نخستین پایگاه خبری شعر و تـرانه ایـران

1399/1/6 شعر امروز کدخبر: 1304 خبرنگار: فهیمه علمداری نظر: 0 چاپ

به زودی کتاب اشعار مهران مدیری منتشر میشود

به زودی کتاب اشعار مهران مدیری منتشر میشود

تا کمتر از یک ماه دیگر مجموعه اشعار مهران مدیری منتشر میشود.

به گزارش تارنا- مهران مدیری بازیگز ،کارگردان و مجری موفق این روز های دنیای سینما و تصویر که او را سلطان طنز ایران مینامند اولین مجموعه شعر های خود را در ماه اینده به چاپ میرساند.

وی که بیش از دو دهه سابقه ی اجرای موسیقی دارد اینبار ذوق شاعرانه خود را به معرض عموم میگذارد.

این مجموعه شامل سه بخش دوران نوجوانی ، دوران جنگ و عاشقانه های مهران مدیری است که در این سالها سروده است.

به گفنه او بخش جنگ که به موضوع دفاع مقدس میپردازد در زمان حضور وی در جبهه در پشت خاکریز ها سروده شده است.

بخش عاشقانه ها مجموعه شعر های چند سال اخیر زندگی اوست که در قالب شعر نو  و با مضمون بسیار تلخ سروده شده است.

مدیری در یک برنامه تلویزونی اذان داشت که علاقه ی او نسبت به شعر باعث گردیده تمام دیوان خیام ،حافظ و بخش اعظمی از مولوی را حفظ کند.

او تحت تاثیر لورکا شاعر و نویسنده اسپانیایی و شاملو به سرودن شعر علاقه مند شده است.

مجموعه کتاب اشعار مدیری همراه با یک لوح فشرده حاوی دکلمه های او با اهنگسازی خود ایشان ارایه میشود.

متن شعر بهاری مهران مدیری


اما متن شعر مهران مدیری كه درسایتهای مختلف انعكاس داشته به شرح زیر است :

امسال بهار ، یك شب بی‌خبر
از پنجره اتاقم آمد كنارم نشست
گفت پسرك ...
من امسال
جشن میخك ، ناز ارغوان ، عطر نیلوفر ندارم
روی من حساب نكن
چشمهایم خیس شد...
بهار گفت:
گریه نكن
گریه مرا می‌پوساند...
مثل یك پسر خوب بگیر بخواب،
یك امشب را كنارت می‌خوابم كه نترسی...
و من خوابیدم...
در رویایم دیدم
كه خدا برایمان دعا می‌خواند.
در جائی دور، ساحلی دیدم كه جزیزه‌ای داشت
از فوران ابرها
و آدم‌هایی كه مویه‌كنان
گسیو‌كَنان
جای خالی پرستوها را زار می‌زنند.
یه صبح آفتابی ، در رویایم بود
با نان تازه ، با صدف، با سنگریزه‌های سفید
و مردانی كه شب تولدشان را
گریه می‌كردند.
بهار بیدارم كرد
گفت: گریه نكن
گریه مرا می‌پوساند
خواب‌های خوب هم هست
و من دوباره خوابیدم...
و زنانی در رویایم
كه اشكهاشان،چونان ستاره ، زمین را می‌شكافت
و شاپركان هفت رنگی كه هرگز ازپیله‌هاشان به جهان نیامدند...
بیدار شدم
تنها، با باران اشك
و بهار،
پوسیده از گریه‌هایم،
بزرگوارانه
بر من می‌خندید هنوز...

 

انتهای پیام|

برچسب ها : مهران مدیری اشعار مهران مدیری لورکا شعر های مهران مدیری کتاب مهران مدیری

اشتراک گذاری :

مطالب مرتبط

نظرات


لطفا نظرات خود را به زبان فارسی بنویسید و از نوشتن آن با الفبای لاتین خودداری کنید.