انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب
کد خبر: 1307

متن دکلمه

 

از من گذشته است بخواهم
با خاطرات زنده بمانم
با لحن عاشقان پریشان
در کافه ها ترانه بخوانم
کافی ست بی قرار نشستن
می ایستم اگر بتوانم



می ایستم که خوب ببینم
حالا کدام سوی جهان است
روزی برای من نگران بود
حالا برای او نگران است
آخر پرید از سر بامم
بال پرنده ها چمدان است


امروز اگر چه نیست پری شب
دستش میان دست خودم بود
ای شیشه ی شراب تو دیدی
آن شب چقدر مست خودم بود
این دره قله بود زمانی
او ارتفاع پست خودم بود


بازیگری که نقشه ی شب را
از من درست تر بنویسد
در دستخط صبح جدایی
حق دارد از سفر بنویسد
اما درست نیست پس از من
از عشق مستمر بنویسد



از سنگری که ساخته بودم
رفتی به سوی سنگر بعدی
در دفترم نوشته ام از تو
از تو میان دفتر بعدی
گفتی که من پیمبرم اما
آمد شبی پیمبر بعدی



تصویر عشق در نظر من
بی چهره است، رنگ ندارد
بی چهره ای که چشم خمارش
چیزی کم از تفنگ ندارد
اما کسی به شوق غنیمت
اینجا امید جنگ ندارد



در میهمانی شب حسرت
هر جا که غم نشست نشستم
رفتی و در تدارک باران
کنج حیاط بست نشستم
پایان این قمار ضرر بود
بیهوده هفت دست نشستم



هر ماه یک ستاره رصد کن
در آسمان ستاره زیاد است
کافی ست بی ملاحظه باشی
انگشت با اشاره زیاد است
تسبیح را درست بچرخان
تاثیر استخاره زیاد است



شاخه نبات حضرت حافظ
شاید خراب خنده ی جامی ست
یا داستان لیلی و مجنون
مدیون نظم ناب نظامی ست
جوشیده ای به برکت آتش
این پختگی برابر خامی ست



آن کس که بی وفاست قرار است
با اشک چند شانه بسازد
بیچاره آن کسی که قرار است
با عشق کودکانه بسازد
حق داشتی که بگذری از من
کولی چگونه خانه بسازد؟



باید غرور باخته ام را
از استکان مست بخواهم
باید دل شکسته ی خود را
از آن که دل نبست بخواهم
شاید که تو هنوز بخواهی
از من گذشته است بخواهم



از من گذشته است بخواهم
با خاطرات زنده بمانم
با لحن عاشقان پریشان
در کافه ها ترانه بخوانم
کافی ست بی قرار نشستن
می ایستم اگر بتوانم

 

 

تماشا 36 دفعه

رسانه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد