انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب
گفتگو

گفتگو (13)

 

تیم فوتبال ایران در جام جهانی 2018 روسیه، از اثری به آهنگسازی بابک زرین، صدای سالار عقیلی و شعر احسان افشاری رونمایی خواهد کرد. با احسان افشاری به عنوان سراینده‌ی این اثر به گفتگو نشسته و از دغدغه‌های او درباره‌ی سرود نوظهورش شنیدیم.

 

 آقای افشاری با‌خبر شدیم که سرایش یکی سرودهای تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی 2018 روسیه به شما پیشنهاد شده است. لطفا در خصوص تغییراتی که اخیرا در اثرتان ایجاد کرده‌اید بگویید.

پس از تصویب ترانه‌ی اولیه، شبی آقای زرین به عنوان آهنگسازِ اثر عنوان کردند که ملودی خیلی خوبی به ذهنشان رسیده و می‌توان بخشی از مضامین ترانه‌ی قبلی را بر روی آن ملودی پیاده سازی کرد.  زمان کمی داشتیم. ملودی را شنیدم و همان شب تصمیم جمعی این شد که کار را باربینی کنم و از روی ملودی بنویسم. طبیعتا کار تا اندازه‌ای تغییر کرد و نزدیک به نیمه‌ی اردیبهشت ضبط شد.

 

 

ممکن است کمی بیشتر درباره تفاوت‌های کارتان پس از بازبینی توضیح دهید؟

در این بازبینی قدری از گارد شاعرانه‌ی خود فاصله گرفته‌ام. زبان را ملموس‌تر کرده‌ام تا همگان بتوانند با این کار ارتباطی عاطفی و ملموس برقرار کنند. اما این به آن معنا نیست که از عمق شاعرانه‌ی اثر کم کرده‌ام.

 

وقتی پیشنهاد تغییر اثر داده شد چه واکنشی به این امر نشان دادید؟

در لحظه مطرح شدن پیشنهاد به دلیل محدودیت زمانی و عرق به کاری که نوشته بودم، کمی گارد داشتم. ولی چون ذهن منعطفی در برابر پیشنهادهای مطلوب دارم، آن را پذیرفتم. محدودیت زمانی را با انرژی، توان و تمرکز بالا پر کردم و شد آنچه که شد.

 

 

به‌ نظر می‌رسد برخورداری از ژانر حماسی در آفرینش آثار این چنینی بیشتر مورد اقبال واقع شود، با توجه به این که هنوز از اثرتان رونمایی نشده است چقدر از حماسه مدد جستید؟

طبیعتا در کار ملی باید به عناصر و المان‌های ملی توجه کنیم. سعی کرده ام تا آنجا که به ملموس بودن زبان ضربه نزند از خصایص حماسه در اثرم بهره ببرم. این بهره‌مندی بسیار طبیعی و حل شده در اثر نمود یافته ‌است. به طور خلاصه می‌توان گفت این سرود ترکیبی از حس و حماسه است.

 

 

آیا در اجرای کار به آقایان زرین‌ و عقیلی کمک می‌رساندید؟ مثلا درخصوص آهنگ ایده‌پردازی کنید یا در خصوص تحریر پیشنهادی به آقای عقیلی بدهید؟

راستش نه. هر کدام از ما سعی کردیم حیات مستقل خود را داشته باشیم. به‌شخصه از تجربه‌ی دوستان هنرمندم استفاده کردم و برای هر بند _در هر دو اثری که ارائه کردم_ تقریبا چهار جایگزین داشتیم. تلاش من بر این بوده است تا از میان گزینه‌های پیشنهادی، تفکر جمعی و کمتر نظر شخصی خودم را اعمال کنم؛ چرا که بابک زرین و سالار عقیلی تجربه کار حماسی و ملی داشتند.

 

 

فکر می‌کنید اجرای یک ترانه چقدر در شنیده شدن آن موثر است؟

یک اثر خوب محصول انسجام همه‌ی اضلاع اثر است. آهنگ باید با اثر متناسب و در وهله‌ی اول کاراکتر خواننده با اثر مانوس باشد. به‌زعم من در اجرایِ این کار هیچ‌کس بهتر از عقیلی و آهنگسازی بهتر از بابک زرین نبوده است. اجرا می‌تواند اثر را موثرتر کند و خیلی از پتانسیل‌های نهفته‌ی کلام را افشا کند. در این کار اجرا، فوق‌العاده موفق و آهنگ  فوق العاده موثر است. من هم به نوبه‌ی خود کوشیده‌ام وظیفه‌ی خود را به درستی ایفا کنم.

 

 

به مراسم رونمایی از سرود جام جهانی در روسیه دعوت خواهید شد؟

صد در صد. صحبت‌هایی شده و برنامه‌های حاشیه‌ای آن تدارک دیده شده است. من هم سعی می کنم حضور داشته باشم.

 

 

 

برخی از ترانه‌سرایان از این که مردم ترانه‌هایشان را با نام خواننده‌‌ها به یاد می‌آورند گلایه‌مندند، آیا شما هم به این دغدغه‌ها دچارید؟

دغدغه آری، اما گلایه‌مندی نه. شرایط در دنیا به همین شکل است. این خواننده است که به عنوان مجریِ اثر مردم را به تماشای استیج و خرید آلبوم ترغیب می‌کند. خواننده منشا اثر است و این قضیه به خودیِ خود طبیعی است. در همه جای دنیا کار با مجری اثر شناخته می‌شود. شاید در کشورهای دیگر تهیه کننده، ارکستر و آهنگساز بیشتر دیده می‌شوند. در مورد کلام اطلاعی ندارم. ولی اگر عوامل پروژه‌ای موسیقیایی، ضلع کمرنگ را به شعر اختصاص دهند، درست نیست. این درمورد کاری که ما تولید کرده‌ایم اتفاق نیفتاده است. ممکن است گاهی صدا و سیما یا خبرگزاری‌ها کمتر پیگیر شاعر باشند. به هر حال، هر ترانه‌سرایی در هر مرتبه‌ای که باشد نباید از پوزیشن خود عقب‌نشینی کند. هر اثر موفقی با کلام آغاز می شود. اگر کلام نباشد آهنگ و صدا نمی‌توانند کار خود را انجام دهند.

 

 

اگر اجازه بفرمایید به کارنامه ادبی‌تان نگاهی کنیم. برای احسان افشاری شدن از چه فیلترهایی گذشتید تا این که امروز در این جایگاه قرار بگیرید؟

بگذارید این شائبه را برطرف کنم که پیشنهاد سرود جام جهانی کشور تنها به من پیشنهاد نشده است. بسیاری از ترانه‌سرایان نامی و مطرح کشور هم کار فرستاده بودند. وقتی کارها وارد مرحله‌ی بررسی و نظارت شد، اثر من تایید شد. خیلی راه نرفته دارم. نوشتن مسیری بی‌مقصدی است که با کشف هر جغرافیا متوجه جغرافیای ناشناخته‌ی دنیای دیگری در ادبیات می‌شوی؛ به همین‌خاطر به نمایش‌نامه‌نویسی هم روی آورده‌ام و در حوزه‌های مختلف آزمون و خطا می‌کنم. بی‌وقفه و بیمارگونه تلاش می‌کنم و ذهنم را درگیر شعر، ادبیات و سایر هنرها به ویژه فیلم و موسیقی می‌سازم.  ذهنم را از دیتا و متریال پر می‌کنم . این مسیری است که بی آن که به آن بیندیشم در ایستگاهش قرار گرفته‌ام و نمی دانم ایستگاه بعدی کجاست. بدون شعار، همگان نیرو و تخیل دارند و با تلاش بی‌وقفه به هر جایی که بخواهند می‌توانند دست یابند.

 

 

شما به مثلث افشین یداللهی، سالار عقیلی و بابک زرین وارد شده‌اید برای موفقیت در این عرصه چه خواهید کرد؟

از همان لحظه‌ی اول که این پیشنهاد مطرح شد به قضیه‌ی جایگزین شدن یا جایگزین موفق شدن فکر نمی‌کردم. من  به حیات مستقل فکری و زیست فردی شاعر معتقدم. الان هم تصور بخصوصی در این ارتباط ندارم. اما با توجه به همدلی و روحیه‌ی مثبت جمعی که پیش آمده تصور ادامه‌ی همکاری ما در قالب مثلثی پایدار بعید نیست.

 

 

اگر حرف ناگفته‎ای وجود دارد بفرمایید.

جمله‌ای کلیدی از شهیار قنبری در ذهن دارم که می‌توانم به عنوان کلام و بیان پایانی عرض کنم. باید به جای این که خودمان را جدی بگیریم، کارمان را جدی بگیریم. این تنها راه ممکن برای بقای هنر و هنرمند است.

 

خبرنگار: مهدیه رشیدیان

کد خبر: 895

 

مجموعه ترانه های دهه ی 90 ترانه سرایان کشورمان به کوشش مهدی موسوی میرکلایی و با همت انتشارات «نیماژ» بزودی منتشر می شود.

این دومین تجربه ی موسوی در گردآوری ترانه های دیگر ترانه سرایان است.

 

وی در گفتگو با «تارنا» از تجربه ی کتاب اول و دغدغه هایش برای انتشار کتاب تازه این طور گفت: اوایل دهه 80 در خانه ی ترانه، ترانه هایی سروده می شدند که از جنس ترانه های رایج آن روزگار نبودند. به همین دلیل تصمیم گرفتم این ترانه ها را در قالب یک کتاب جمع آوری کنم. این کتاب منتشر و پرفروش شد و ترانه سرایانی که آثارشان در این کتاب منتشر شده بود، امروز جزو بهترین های کشور هستند.

 

این ترانه سرا در ادامه از علایق و سوابق کاری اش در ترانه از جمله نگارش نقد و انتشار کتاب «تاریخ تحلیلی ترانه» گفت و پیرامون دلایل انتشار این کتاب اظهار داشت: به دلیل اقبالی که آن کتاب پیدا کرد و فروشی مناسبی که داشت، ناشران پیشنهاد چاپ کتاب های دیگری در این زمینه را دادند که با مقاومت من روبرو شد تا این که دوره ای تازه در ترانه ی ما بوجود آمد و امروز شاهد آن هستیم که شکل دیگری از ترانه جریان دارد. به همین جهت نیاز بود تا کتاب دیگری در این حوزه منتشر شود که دربرگیرنده ی ترانه های متفاوت دهه ی 90 ما باشد.

 

موسوی با بیان این مطلب که این مجموعه در پی انتشار فراخوانی از سوی وی و دریافت بیش از هزار ترانه از سراسر کشور جمع آوری شده است، گفت: در کنار ترانه هایی که از میان آثار رسیده و ترانه سرایان ناشناخته انتخاب شد، از آثار دیگر ترانه سرایان نیز استفاده شده است تا مجموعه ای جمع آوری شود که هم هنگام مطالعه جذابیت و هم وقتی که ترانه ها اجرا می شوند جذابیت موسیقایی داشته باشند.

 

 

خالق مجموعه ی «طاقت بیار رفیق» مدت زمان جمع آوری، ارزیابی و آماده سازی این مجموعه برای انتشار را دو سال بیان داشت و علت طولانی شدن این قضیه را پیچیدگی های رسم الخط ترانه سرایی برای ویرایش و در نهایت چاپ عنوان کرد.

 

او همچنین در پاسخ به پرسشی در ارتباط با معیارهایی که هنگام بررسی و انتخاب ترانه ها داشت، گفت: سعی کردم ترانه هایی را انتخاب کنم که بار شاعرانگی داشته باشند، یعنی در خلق تصاویر، فرم و ساختار ترانه، تخیل و سازوکار شعر چیره باشد و بعد از این، موضوع مراعات حال اجتماع بود که بیشتر ترانه های انتخاب شده بخشی از مشکلات جامعه و مسائل اجتماعی را روایت می کنند و حتی اگر ترانه به موضوعی مثل عشق اشاره داشت، آن دغدغه ی تکراری و روزمره نبود و نگاه به عشق در آن ترانه ها عمیق بود.

 

موسوی سپس با اشاره به این مساله که مقدمه ای نسبتا طولانی، به قلم خود او در ابتدای این مجموعه منتشر می شود، در رابطه با زمان انتشار این کتاب گفت: مجوز این مجموعه توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شده است، مراحل پایانی طراحی جلد و چاپ را سپری می کند و اولین پخش را در نمایشگاه بین المللی کتاب در اواسط اردیبهشت ماه خواهیم داشت.

 

موسوی وضعیت ترانه سرایی در کشور را با توجه به آثار ارسال شده مثبت ارزیابی کرد و گفت: مطمعنا از هرکس در این رابطه نظرخواهی کنید، وضعیت را نگران کننده توصیف می کند، اما نظر من کاملا نقطه ی مقابل این دیدگاه است چراکه ترانه ی ما در حال پوست انداختن است و امروز ترانه هایی با شاعرانگی های فراوان و متفاوت از ترانه های دهه ی 70 به طور مثال سروده می شوند و کارهایی همچون ترانه های روزبه بمانی، رستاک حلاج و مرحوم افشین یدالهی بسیار شاعرانه هستند.

 

این ترانه سرا تاثیرگذاری این مجموعه بر ترانه ی حال حاضر کشور را خوب دانست و با تاکید بر این که اقداماتی از این قبیل سبب دیده شدن این ترانه سرایان می شوند، از دیگر مزایای این حرکت را نزدیکی ترانه های هم جنس و توانایی بوجود آوردن جریان ادبی دانست.

 

کد خبر: 443

خبرنگار: امید خواجوی نیا

 

 

بعد از چاپ مجموعه اولش با عنوان نامیر به همت انتشارات فصل پنجم، برای مجموعه دوم خود به سراغ انتشارات نیماژ رفت. زمان زیادی از چاپ دومین مجموعه ی این ترانه سرای به نام و جوان نمی‌گذرد. به همین بهانه به سراغ امید روزبه رفتیم تا از آل برایمان بگوید:

 

تبریک برای چاپ مجموعه جدید. از آل برایمان بگویید.

مجموعه تازه با عنوان آل دومین کتاب من است که در 120 صفحه به همت نشر نیماژ چاپ شده است. در این مجموعه نوع نگاهم کاملا با مجموعه قبل متفاوت است. تعداد زیادی از آثار در حوزه مرگ و مرگ اندیشی و همچنین فضاهای سوررئال و ماورایی اتفاق می افتد. این مجموعه دارای 40 ترانه بود که دو کار از ارشاد مجوز نگرفت و در نتیجه 38 کار چاپ شد. طراحی جلد این مجموعه بر عهده مسعود رییسی است. قیمت کتاب هم 10 هزار تومان است.

 

همکاری با نیماژ چطور بود؟

من قبل تر هم تعریف نیماژ را شنیده بودم. مجموعه ای زحمت کش و پرتلاش است. تا امروز این همکاری خوب بوده و امیدوارم از این به بعد هم خوب باشد. این روزها، به خاطر نمایشگاه پیش رو به اصطلاح شب عید انتشاراتی ها است. اما با تمام شلوغی ها نیماژ برای من کم نگذاشت و کارهایی که می‌توانستند انجام ندهند را انجام دادند. نیماژ برای ما که جوان تر هستیم و شاید وظیفه چندانی در قبال ما نداشته باشد، حتی در بحث طراحی جلد و ویرایش کتاب به مولف کمک زیادی می‌کند. شاید اگر انتشاراتی دیگری بود این کارها را انجام نمی داد. خدارا شکر هرچه بود تنها مودت و دوستی بود.

 

 

از کار با فصل پنجم راضی نبودید که نیماژ را انتخاب کردید؟

ترجیح می‌دهم درباره فصل پنجم صحبت نکنم. انشالله در یک فرصت مناسب تر درباره اش صحبت می‌کنم.

 

استقبال از مجموعه قبلی چگونه بود؟  

خوب بود. البته می‌توانست خیلی بهتر هم باشد. صحبت کردن درباره آن کتاب را برای زمانی دیگر می گذاریم. خیلی چیزها را باید فراموش کرد. باید جلو رفت. به عقب برگشتن کار عاقلانه ای نیست، مخصوصا در جامعه ما.

 

 رونمایی از مجموعه آل در نمایشگاه اتفاق می‌افتد؟

سعی ام بر این است که قبل از نمایشگاه رونمایی داشته باشم. اگر دوستان مثل مجموعه قبلی رونمایی داشتند با کمال میل می‌پذیرم اگر نقد هم باشد که بیشتر استقبال می‌کنم. حال باید ببینیم که اوضاع کتاب در نمایشگاه چگونه است تا بعد از آن به نقد آن بنشینیم. اینکه الآن بخواهم برایش نقد بگیرم کمی تاثیر مثبت و شاید منفی و غیرمنطقی بر مخاطب دارد. به همین علت ترجیح می‌دهم رونمایی باشد. البته که رونمایی با صحبت و شکافتن وضعیت نوشتاری من خیلی بهتر است.

 

چطور شد که نام آل را انتخاب کردید؟

 با توجه به فضای کتاب، کلیتی که کتاب دارد و فضای سوررئال کتاب این نام انتخاب شد. حتی یکی دو نمونه از کارهای عاشقانه هم بر همین منوال است و در فضاهای جن و آل  اتفاق افتاده و نوشته شده است.

 

چه تعداد از ترانه های این مجموعه قبل از چاپ کتاب منتشر شده است؟

هشت ترانه از ترانه ها قبل از چاپ کتاب در صفحه مجازی خودم منتشر شد. چند روز قبل جایی بودم،  شخصی آمد و گفت آقای روزبه این ترانه شماست؟ گفتم بله. گفت این ترانه را خانمی به یکی از دوستان من به عنوان ترانه خودشان فروخته است. ترانه کور بود که در همین مجموعه به چاپ رسیده است. ببینید که تا چه اندازه وقاحت را می‌توان دید. با چنین وضعیتی نمی‌توان اعتماد کرد. حتی کتاب هم مرجع قابل ارجاعی نیست و مرجعی نیست که بتواند حق مولف را بگیرد.

 

کد خبر: 440

خبرنگار: غزل ناصحی

 

تارنا این بار به سراغ شاعری می‌رود که حاصل ۱۵ سال مطالعه و فعالیت در زمینه‌ی شعر و ترانه را به دوست‌دارانش تقدیم می‌کند. این روزها، کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که اشعار ماندگار این شاعر جوان را نخوانده باشد و دکلمه‌های او را با صدای گرمش نشنیده باشد. از آخرین آثار پر مخاطب او می‌توان به «شناسنامه» اشاره کرد. تارنا به بهانه‌ی نشر مجموعه ترانه‌های احسان افشاری، با او به گفتگو می‌نشیند.

 

از شوکرانه ها برایمان بگویید. این کتاب حاصل چند وقت تلاش است؟

این کتاب حاصل ۱۵ سال فعالیت من در عرصه‌ی شعر و ترانه است. بخش بیشتر کتاب سویه‌های عاشقانه  دارد. تعدادی کار با تم اجتماعی  و تعدادی هم  درونمایه ی تاریخی دارند. به طور کلی در این مجموعه سعی کرده‌ام  فضاهای متنوعی را دنبال کنم. به امید خدا این مجموعه به همت نشر شانی در اردیبهشت ماه همزمان با نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه می شود.

 

 علت نام‌گذاری مجموعه با عنوان شوکرانه‌ها چیست؟

بعضی اسم‌ها مانند همین کلمه‌ی «شوکران» برای من بار شاعرانه دارند و انگار در من هزار و یک تصویر جادویی را نهان کرده اند . جدای از بحث تاریخی قصه‌ی شوکران نوشی سقراط، تعلق خاطر شخصی به این کلمه دارم. فضای دست کم پنجاه درصد از کارها همراه با نوعی تلخی عاشقانه است و این تا حدی مخاطبی  که دنبال سر نخ‌های ارتباط عنوان کتاب و محتوای آن است را توجیه می کند

 

آیا ترانه های کتاب تا به حال اجرا شده‌اند و یا قرار است اجرا شوند؟

تعدادی از کارها ظرف پنج سال اخیر اجرا شده‌اند. اما از همان ابتدا که شروع به نوشتن ترانه کردم، زیاد به جنبه های اجرایی کارها فکر نمی‌کردم. من شعر و ترانه را همزمان با هم شروع کردم و علاقه‌ی من به نوشتن ترانه و مکتوب کردن کارها باعث شد بنویسم. تعدادی از کارها خصوصا  در چند ماه اخیر توسط خوانندگان آشنا و بعضا کمتر شناخته شده اجرا شده . به امید خدا بسیاری از کارها را در سال آینده به خوانندگانی که مردم با آن‌ها خاطره دارند ، واگذار می‌کنیم. بخش عمده‌ی کارها را تا به حال نه منتشر کرده‌ام و نه این کارها در جایی عرضه شده‌اند. در دسته‌بندی کتاب‌هایی که تا کنون منتشر کرده‌ام، لو نرفته‌ترین کارها در این مجموعه درج شده‌اند.

 

کدام ترانه از این مجموعه را بیشتر دوست دارید؟

اگر بگویم که هرچه نوشته‌ام را دوست دارم کلیشه است و از طرفی هم نمی‌توانم بگویم  کاری را منتشر کرده‌ام که به آن علاقه‌نداشته ام. این کارها را از بین حدود سیصد ترانه دست‌چین کرده‌ام و حاصل، کتابی ۱۲۰ صفحه‌ای شد. در مورد تعداد کارهای موجود در کتاب حضور ذهن ندارم اما آخرین ترانه‌ی این کتاب با نام «شوکران»، برایم حس و حال خوبی دارد

 

از مجموعه ی قبلی تان چطور استقبال شد؟

 شکر خدا استقبال خوب بود. مجموعه‌ی قبلی هم برای اولین بار در نمایشگاه رونمایی و عرضه شد و خوشبختانه استقبال خوبی از آن شد و در همان ایام نمایشگاه، کار به چاپ دوم رسید. امیدوارم که اقبال و توجهی که مخاطب به مجموعه‌ی قبلی نشان داد، مشمول حال این کتاب هم بشود. 

 

 

این چندمین مجموعه است که با شانی کار می کنید؟

این دومین مجموعه‌ی من با نشر شانی است. اولین کتابی که با نشر شانی کار کردم «بادنما» بود که سال قبل منتشر شد و امسال نیز مجموعه ترانه‌هایم را با نشر شانی کار کردم.

 

آیا اولویت شما برای نشر کتاب حضور در نمایشگاه بود؟

برای من،ثبت شدن این کارها نسبت به هر اولویت دیگری پررنگ‌تر بوده. شاعر بخش بزرگی از زندگیش را صرف نوشتن می‌کند و دوست دارد که محصول این نوشتن‌های مداوم که توام با آزمون و خطا و تجربه‌ها و فراز و فرود‌های فراوانی است، در کتابش منعکس شود و خدا رو شکر که این اتفاق تا کنون بدون دست‌انداز و کارشکنی پیش رفته. کارهای من در ارشاد هم مشکلی نداشت؛ البته این به معنی خودسانسوری نیست اما کارها از جنسی بوده‌اند که مشکلی ایجاد نکرده‌اند.  ثبت شدن این آثار، برای من نسبت به هر مساله‌ی دیگری در اولویت بوده است. خیلی از بزرگان ترانه را تنها پیشنهادی برای اجرا تلقی می‌کنند البته ترانه در هیچ دوره‌ای هویت مستقلی نداشته و هویتش وابسته به عناصر موسیقایی بوده با اینحال این موضوع منافاتی با انتشار ترانه های اجرا نشده ندارد. بهرحال این ترانه‌ها هم بخشی از کاراکتر شاعری من هستند و باید به مخاطب معرفی شوند.

 

فکر می کنید «شوکرانه‌ها» به چاپ چندم برسد و فکر می‌کنید در نمایشگاه چطور از «شوکرانه‌ها» استقبال شود؟

من تا به حال ترانه منتشر نکرده‌ام و این اولین کتاب ترانه‌ی من است. اگر کتاب حاضر، مجموعه‌ی غزل یا رباعی بود، می‌توانستم تصویر شفاف‌تری از آینده‌ی کتاب را ترسیم کنم. جدای از این، من سعی می‌کنم خیالبافی نکنم و پیش‌بینی نکنم که چه اتفاق مثبت یا منفی قرار است بی‌افتد. اما خوشبختانه چون اقبال مخاطب همراه و پشتیبان من بوده است، فکر می‌کنم که کتاب، پشتیبان و مخاطب خودش را پیدا می‌کند. من نسبت به عرضه‌ی ترانه‌هایم قدری کم کار بوده‌ام و این ممکن است حساسیت‌هایی را ایجاد کند ولی فکر نمی‌کنم که جدی باشد و کسی که نسبت به کار من همیشه توجه نشان داده فکر می‌کنم که نسبت به انتشار این کتاب بی‌اعتنا نخواهد بود.

 

ممنون و متشکر جناب افشاری.

من هم از شما ممنونم و لازم است بگویم که تارنا در فضای شعر، خوب و حرفه‌ای و جدی کار می‌کند. وجود چنین رسانه‌ی مستقلی که دور از حواشی به کار ادبیات می‌پردازد، هم برای مخاطب و هم برای اهل شعر جای خوشحالی دارد. امیدوارم که این فعالیت‌ها تداوم داشته باشند و روز به روز شکوفاتر شوند.

 

در پایان اگر بخواهید ترانه ای از شوکرانه ها به مخاطبان تارنا هدیه دهید، کدام یک را انتخاب خواهید کرد؟

چراغی از تو روشن نیست

که من هر لحظه تاریکم

از آغاز خودم دورم

به پایان تو نزدیکم

 

چراغی از تو روشن نیست

تو این شبهای بی‌روزن

بگو تو شعله‌ی آخر

تو خاکستر شدی یا من؟

 

چه حسی بین ما گم شد

که تو چنگال پاییزیم

فقط یه برگ سر داریم

که اونم دور می ریزیم

 

بهت اینبار حق می‌دم

برای رفتن آزادی

چه جوری مانعت باشم

به ترک خونه معتادی

 

خودم تو شعله می‌سوزم

که از خاکسترم رد شی

برو فرداتو پیدا کن

نمی زارم مردد شی

 

منو بشکن تمومم کن

دلم از گریه سرریزه

واسه قلب ترک خورده

شکستن بهترین چیزه

 

کد خبر: 429

خبرنگار: زهرا محمدی

 

لیدا تبیانی متولد هفتم شهریور ماه 1362، دانشجوی ترم آخر دکترای روانشناسی کودکان، متولد و ساکن تهران است. تبیانی سرودن شعر را از اواخر دهه ی 70 شمسی به صورت حرفه ای شروع کرد و تاکنون دو مجموعه شعر از او به نام های "وانمود تقارن" و "جهان مربع گردیست" منتشر شده است. در روزهای آغازین سال نو به گفتگو با وی نشستیم تا بیشتر با او، اشعار و دیدگاه هایش آشنا شویم:

 

خانم تبیانی انگیزه ی اصلی شما از سرودن شعر چیست؟

به نظر من، کسی که کار هنری انجام می دهد هیچ انگیزه آگاهانه ای برای این کار ندارد، این اتفاق است. سرودن شعر یا ترانه نوعی خلاقیت با چاشنی شعور وآگاهی است که به صورت ناخودآگاه و با کمک تجربیات، دیده ها و شنیده ها اتفاق می‌افتد. یک مساله ناخودآگاه است که باعث می شود یک نفر به سمت نقاشی، شعر یا داستان برود. من بیشتر در این موضوع با فروید موافق هستم که می گوید: همه ی آدم ها یک سری اضطراب ها و ترس ها و سرکوب ها را تجربه می کنند، که همه ی این ها از طریق مکانیزم های دفاعی تخلیه می شوند، حالا ادبیات و هنر یک شکل والایش یافته، قشنگ و جامعه پسند از آن اضطراب ها هستند، اگر جامعه پسند نباشد، بزهکاری و مشکلاتی از این دست پیش می آیند. یعنی نمی شود هیچ انگیزه ای را پشت این قضیه گذاشت که مثلا من انگیزه ام از سرودن شعر، از نقاشی و یا مجسمه سازی فلان چیز است. این اتفاق یک اتفاق ناخودآگاهی است که می افتد.

 

یعنی شما فکر می کنید که انسان برای سرپوش گذاشتن روی همین اضطراب ها و ترس ها است که به سمت هنر می رود؟

اگر دید روانکاوانه به این قضیه داشته باشیم، بله. من با این رویکرد روانکاوی موافق تر هستم. چراکه ممکن است اضطراب ها، ترس ها، سرکوب‌ها و... از من شاعر فراتر رود و به صورت کلی تر نمود پیدا کند. یعنی همه ی ما این ترس ها و سرکوب ها و اضطراب ها را داریم. کسی نیست که نداشته باشد و این شاید به دوران کودکی ما برگردد. وقتی بزرگ می شویم هر کداممان این ترس ها را به یک شکل جامعه پسند ابراز می کنیم و شاید هنر شکل خلاقانه ی مسائلی باشد که ما سرکوب کردیم. گاهی اوقات هم مسائلی چون ناراحتی از تبعیض ها یا ناهنجاری ها خود را به صورت شکلی از هنر بروز می‌دهد. به نظرم در کارهای خود من، لیدا تبیانی به عنوان یک فرد کمتر نمود دارد و من های بیشتری را شامل می‌شود. اما چیزی که بدیهی است و من از آن اطمینان دارم این است که هیچ انگیزه ی آگاهانه ای پشت این ها وجود ندارد. چون اگر انگیزه ی خودآگاه باشد، هنر اصیل نمی شود، ساختن می شود. مثل شعرهایی که بخصوص در قالب های کلاسیک یا حتی در شعر مدرن هم خیلی زیاد می بینیم، این ها ساخته می شوند، مثلا قافیه ها را از قبل می نویسند و شعر می سازند. این ها سازنده های خوبی هستند. همه ی ما شاید در کارهایمان، کار ساخت داشته باشیم، البته من همیشه سعی کرده ام ساختن در کارهایم نباشد اما شعور و آگاهی هم وارد این قضایا می شوند، ولی اگر بخواهیم هنر اصیل باشد، زیربنا و انگیزه می تواند ناخودآگاه باشد.

 

 

 

شما در رشته روانشناسی تحصیل کردید و اکنون روانشناس کودک و نوجوان هستید. چه میزان از تجربیاتتان در این عرصه، به شعر شما کمک کرده است؟

این مساله می تواند متقابل باشد، اینکه من می توانم چه تاثیری روی کارم بگذارم و کارم چه تاثیری روی من بگذارد. من از آن دسته آدم های خوش شانسی بودم که دنبال علاقه ی خود رفتم و از دوره ی دبیرستان به روانشناسی علاقه مند بودم. اگر مبنا را بر این بگذاریم که کسی که کار و رشته اش را دوست دارد، این تاثیرگذاری چطور می تواند باشد، خب دنیای بچه ها خیلی واقعی است، احساسات و حالشان واقعی است؛ شاید تاثیری که توانسته روی شعر من بگذارد، این است که احساساتم واقعی تر باشند. شاید این مساله بتواند هنر را اصیل تر کند. البته نمی دانم تا این مرحله چقدر راه دارم ولی این را فاکتور مهمی می دانم.

 

با توجه به تجربه و دانش شما در زمینه ی روانشناسی کودک و نوجوان، آیا قصد فعالیت در شعر و ادبیات این رده سنی را هم دارید؟

نمی دانم... شاید... ولی الان هیچ تصمیمی برای این کار ندارم؛ ولی ممکن است یک روز اتفاق بیفتد و حتما اتفاق خوبی هم خواهد بود. چون در حیطه تخصص و کار من است. ولی الان حال و هوای شعر من تفاوت هایی با فضای کار کودک دارد. ولی شاید این اتفاق هم بیفتد.

 

لطفا از تجربه تان در کتاب "جهان مربع گردیست" برای مخاطبین ما بفرمایید.

کتاب اول من  با نام "وانمود تقارن" در سال 82 چاپ شد، یازده سال بعد "جهان مربع گردیست" توسط نشر نصیرا چاپ شد. از نظر شخصی اگر بخواهم بگویم، با شاعری طرف هستیم که یازده سال تحمل و سختگیری کرده و شعرهایش را چاپ نکرده و خواسته به یک پختگی بیشتری برسد و ذوق و شوقی دارد، و یک دوبارهء دیگری برایش است. کتاب ترکیبی از تصویر و شعر است، شعرهای کلاسیک با تصویرگری های امیرمحمد قاسمی زاده و طرح جلد هم اثر ایشان است با مقدمه ای از دکتر منشی زاده. من تجربه ی خوبی از کار با این انتشارات نداشتم. هرچند از لحاظ حسی و عاطفی تجربه ی خیلی خوبی برای من بود، اما در حوزه ی نشر، به دلیل عدم صداقت و کارشکنی ها و ضعف مدیریتی –حالا آقای اباذری هم که به رحمت خدا رفتند- اصلا تجربه ی خوبی نداشتم؛ و با صحبت هایی هم که با برادرشان داشتم اجازه ندادم که چاپ دوم کتابم در آن نشر انجام بشود. البته بعد از این هم پیشنهاداتی از دوستانم در حوزه نشر داشتم ولی خب آدم وقتی تجربه ی منفی (لبخند می زند) را پشت سر می گذارد، محتاط تر و دست به عصاتر می شود. نمی گویم همه ی دوستان ناشر ما، اما متاسفانه الان به خصوص در نشر شعر، اتفاق خوبی در حوزه نشر نمی افتد. برای خودم تجربه ی درونی ام از اینکه این کار را انجام دادم، شعرهایم را جمع کردم، چاپ کردم، حس خیلی خوبی بود. اما در حوزه نشر، تجربه ام خیلی منفی است.

 

از ویژگی های اغلب شعرهایتان استفاده از قالبی کهن مثل غزل برای بیان تجربیات و پیش آمدهای معاصر است، کارکرد این تلفیق در شعر شما چیست؟

 ببینید این شاید همان جدال (لبخند می زند) همیشه ی قالب کلاسیک یا مدرن باشد. وقتی شعر را شروع کردم قالب و وزن در ذهن من درونی شد. برای همین است که خیلی از شعرهایم را که می خوانید می بینید روی وزن های عروضی نیست، نه اینکه وزنشان خراب باشد، ولی یک چیز دیگری است، یک وزنی است که در وزن های عروضی وجود ندارد. وقتی شعری در ذهن من متولد می شود، ممکن است در حال رانندگی باشم و وقتی آن را می نویسم می بینم وزن هایش درست هستند. این به این خاطر است که وزن در ذهن من درونی شده است و من از اول تصمیم نگرفتم که غزل یا چهارپاره بنویسم. اما خب من با این دوگانگی موافقم ولی می دانید که امکاناتی که غزل امروز دارد خیلی دست و پای شاعر را نمی بندد، اما نمی توانیم انکار کنیم که می بندد (لبخند می زند) چون یک چهارچوب است ولی من هیچوقت دشواری نداشتم، شاید یک هارمونی باشد بین حال بیرون و درونمان، در دنیایی هستیم که پر از تضاد و پارادوکس است، شاید نمود این واقعیت در شاعر اتفاق می افتد، ولی دغدغه ها و مشکلات امروزی هستند. هرچند من تعصبی بر روی قالب ندارم، مثلا در «جهان مربع گردیست» شعرهای چهارپاره وجود دارد. من شعرهای سپید زیادی دارم ولی بخاطر اینکه فکر می کنم در آن زمینه هنوز بی تجربه هستم، به جز فضای مجازی به فکر چاپشان نیستم. حالم هر طور که باشد، شعر با زبان و قالب خود می آید و من تصمیم نمی گیرم که چون غزلسرا هستم، نباید چهارپاره یا سپید بنویسم. اتفاق است دیگر، هر اتفاقی که بیفتد! (می خندد)

 

 

در صحبت هایتان به این مساله اشاره کردید که در برخی از شعرهایتان وزن های عروضی را شکسته اید، نمونه ای در ذهن دارید برایمان بخوانید؟

الان حضور ذهن ندارم، خیلی از شعرهای من اینطور هستند. وقتی با دوست های منتقدم صحبت می کنم، می گویند این شعر روی وزن های عروضی سروده نشده است، می گویم خب نباشد (!) لحن من این بود، حتما که نباید من روی وزن های قدیم مثلا فاعلات فاعلات فاعلات بنویسم. حس من این بوده. امیرمحمد قاسمی زاده در مقدمه ی کتابم نوشته گاهی احساس می کنی سوار کالسکه ای هستی که در سنگ ها گیر می کند! ولی حال درونی من همان بوده و با همان لحن و حال نوشتم.

 

در مقاله ای نوشته اید: "ویژگی شخصیتی شاعران با ویژگی شخصیتی جامعه متفاوت است." به این معنا که از نظر شما شاعران، "ضعف روحیه"، "بدبینی" و "هیجانات منفی مختل کننده" بالاتری را نسبت به گروه جامعه ی خودشان نشان می دهند. اگر قبول کنیم که شاعر، شخصیت خود را در شعر به جا می گذارد، آیا ممکن است دلیل اینکه شعر اجتماعی امروز ما کمتر در متن جامعه تاثیر می گذارد همین باشد؟

این خیلی سوال خوبی هست، نتیجه گیری خوب و جالبی هم داشتید، ببینید من آن مقاله را چند سال پیش نوشتم و یک کار پژوهشی است، که ما از شاعرانی که یک سری پارامترها را داشتند یک سری تست ها گرفتیم و با نتایج جالبی روبرو شدیم. همان طور که گفتم، از دیدگاه روانشناسی، شاید هنر، بازنمود و شکل والایش یافته ی حس های درونی ما باشد. خب دو نوع نگاه به هنرمند وجود دارد؛ بعضی ها هنرمندان را دیوانه می دانند (لبخند می زند)، یک عده هم آن ها را انسان های مضطرب و اختلال دار می دانند که ترس و اختلال هایشان را با کار هنری و به شکل اجتماعی بروز می دهند. ما این تست ها را از شاعران گرفتیم و آره... ممکن است دلیل این اثر نگذاشتن شعر اجتماعی همین باشد. اما چرا اثر نمی گذارد؟ ببینید وقتی ما آدم ها مبنا را بر این بگذاریم که آن هنر، هنر اصیل و خلاقی است؛ و آن آدم واقعا متفاوت فکر می کند و روشنفکر نمایی نمی کند، قطعا از جامعه پیشروتر است و جداسازی آن هنرمند از جامعه، باعث بروز حالاتی مثل بدبینی نسبت به آدم ها یا افسردگی می شود، چون افکار متفاوتی نسبت به آن ها دارد. جالب است بدانید طبق تحقیقاتی که انجام شده است، میزان خودکشی در شاعران بیشتر از دیگر هنرمندان بوده است. این مسائل هنرمندان را تنها و منزوی می کند و باعث می شود جامعه حرفشان را نفهمد. وقتی جامعه معیارها، استانداردها یا رفتارهای خلاق را پس می زند، این کار را هنجارشکنی می داند، محتوای شعر را یک چیز عجیب غریب و بد می داند یا برای جامعه قابل درک نیست، این اتفاق منفی است. فکر می کنم در جامعه ی ما هم همینطور است.

 

بازتاب غم و رنج و ناامیدی در اشعار شما به وضوح نمود دارد. البته این موضوع به خودی خود مساله تاره ای در ادبیات ما نیست و مثلا در غزلیات سبک هندی این مساله دیده می شود. اما فکر می کنید کارکرد این غم و رنج در اشعار شما چیست؟

ببینید فروغ در جایی می گوید که وقتی از جایی رد می شوم که –ببخشید- بوی فلان و فلان و فلان می آید، چطور می توانم از گل و بلبل حرف برنم؟! من نمی گویم جامعه ای که در آن هستم فلان و فلان... ولی ببینید، من در شعرهایم مفاهیم دیگری مثل آزادی، عشق، تعلق و... هم داشته ام و غم و رنج هم جزو همین ها است دیگر، چرا نباید از این ها بنویسیم؟ مگر رسیدن به عشق و آزادی با غم و رنج همراه نیست؟ همان طوری که در کتاب جهان مربع گردیست هم دیده می شود، شعرهای اجتماعی زیادی در این کتاب هستند، خب این غم و رنج یک جایی غم و رنج اجتماع است، جایی غم و رنج خود فرد است. این هم بخشی از من و جامعه ام و دنیایی است که در آن زندگی می کنم؛ و اگر بخواهیم قدری فرا مرزی فکر کنیم، جامعه هم فقط ایران نیست، همه ی مردم دنیا می تواند باشد.

 

 

در جایی گفته اید: "اعتقادی به روز زن یا مرد ندارم؛ مرد بودن یا زن بودن برتری و فضیلت نیست." در مورد این دیدگاهتان بیشتر برایمان توضیح می دهید؟

ببینید من همیشه مخالف این گروه بندی ها هستم. مثلا روز مرد، یا روز زن! مگر تلاش ما این نیست که به یک برابری برسیم؟ در واقع نه مرد بودن فضیلت است، نه زن بودن. نه جامعه ی مردسالار خوب است، نه زن سالار. هیچ کدام نسبت به هم برتری ندارند. وقتی ما از روز زن صحبت می کنیم و در این روز از تبعیض و نابرابری علیه زنان می گوییم، در واقع خودمان داریم به این تبعیض دامن می زنیم. من با این مساله مخالفم و فکر می کنم که ما باید روز انسان را پاس بداریم و انسان بودن را تمرین کنیم. من فکر می کنم باید فراتر از مساله جنسیت، و به انسان فکر کنیم.

 

به نظر شما آفت شعر امروز ما چیست؟ نسخه ی شما برای درمان این بیماری چیست؟

 ببینید هنرورز و کسی که کار هنری انجام می دهد، اگر مخزن اطلاعاتی، حواس و شهود قوی داشته باشد و به این ها کتاب خواندن، درک اجتماعی، فیلم دیدن و... را اضافه کند، قطعا کار بهتری انجام خواهد داد. چیزی که امروز جامعه ی هنری ما را تهدید می کند این است که کتاب خواندن ها، فیلم دیدن ها، درک کردن ها و با تمام وجود حس کردن ها کم شده و بیشتر ژست و نمایی از هنر شده اند. وقتی هنرمند ما – من در مورد شعر منحصرا حرف می زنم به خاطر اینکه کار من شعر است و من نمی توانم درباره ی هنرهای دیگر صحبت کنم- مدام از این جلسه شعر به آن جلسه، مدام از این کافه به آن کافه... یعنی بیشتر جنبه ی نمایشی دارد. اما شاعران جوان ما درگیر جلسات شعر و ژست های هنری شده اند ولی می بینیم که درک،حس، درد و دغدغه ندارند.

 

در حال حاضر چه کارهایی در دست تحریر و احیانا انتشار دارید؟

دو مجموعه شعر آماده چاپ دارم و پیشنهاداتی هم از چند ناشر داشته ام ولی دیده اید که آدم دل زده می شود، محتاط تر است، صبر می کند؟ الان در آن حالت هستم. ببینیم چه می شود!

 

سوال آخر و حرف آخر با مخاطبین "تارنا"؟

(لبخند می زند) خب! سوال آخر و حرف آخر... تبریک سال نو به همه. و اینکه واقعا دلم می خواهد همه ی کسانی که کار هنری انجام می دهند –هر هنری- با تمام وجودشان حس کنند، درک کنند، با تمام وجود ببینند، بشنوند، و با دانستن و دانش، و اینکه خودشان را از مردم جدا نکنند، بتوانند در جامعه تاثیرگذار باشند.

 

کد خبر: 405

خبرنگار: امید خواجوی نیا

 

شنبه, 05 فروردين 1396 ساعت 14:04

نرگس جعفری:
به ترانه امروز زمان بدهیم
اختصاصی تارنا

نوشته شده توسط

 

زیر آسمان این شهر شلوغ، به ندرت می‌توانید کسی را پیدا کنید که برنامه‌ی رنگین کمان را در شبکه‌ی پنج سیما (شبکه‌ی تهران سابق) دنبال نکرده باشد. رنگین کمان را هم بچه‌ها دنبال می‌کردند و هم بزرگترها و ترانه‌هایی که در برنامه خوانده می‌شد، ورد زبان کوچک و بزرگ بود. هر اثری خالقی دارد. تارنا این بار با نرگس جعفری، ترانه سرایی که نام او را با رنگین کمان شناختید، به گفت و گو می‌نشیند. مچموعه ترانه های وی با عنوان حیف به تازگی به وسیله نشر نگاه منتشر شده است:

 

نرگس جعفری را با یکی از ترانه هایش معرفی کنید.

اگر قرار باشه خودم انتخاب کنم، ترانه «دوست دارم» با صدای شهره صولتی رو انتخاب می‌کنم. با این که ترانه‌های دیگری هم دارم که خواننده‌های معروف اجرا کردن، اما این ترانه رو ترجیح میدم.

 

نرگس جعفری چگونه ترانه سرا شد؟

 من ترانه سرا نبودم و خیلی اتفاقی وارد این حیطه شدم. من کار دکور و نقاشی انجام می‌دادم و یک بار به خاطر این که برای برنامه‌ی رنگین کمان دکور طراحی کرده بودم، برای جلسه‌ای به شبکه‌ی پنج سیما دعوت شدم. آقای زارعان که مدیر گروه کودک وقت در شبکه‌ی پنج بودند، در جلسه از من پرسیدند که کار ترانه‌ی کودک هم می‌نویسم یا نه. من برای خودم می‌نوشتم، اما حرفه‌ای کار نکرده بودم و حتی یک ترانه‌ی کودک هم نداشتم، ولی بهشون گفتم بله می‌نویسم. از من نمونه خواستن و من گفتم براتون می‌فرستم. وقتی به خونه رسیدم دو تا کار نوشتم و براشون فرستادم که خیلی استقبال شد و من وارد برنامه رنگین کمان شدم و با این گروه همکاری کردم. یک سال با رنگین کمان همکاری کردم و بعد برنامه‌ی ململ رو کار کردم. بعد از مدتی تعداد برنامه‌ها زیاد شد. یک بار اواخر سال ۸۷، مجید رضا زاده از من پرسید، کار بزرگسال هم می‌نویسید و من طبق معمول نه نگفتم. ایشون یک کار در مورد خدا به من سفارش دادن. من تو خلوت خودم می‌نوشتم ولی اسمش رو ترانه نمی‌گذاشتم و اطلاعات زیادی هم در این مورد نداشتم. در آن زمان دانشجوی ادبیات فارسی بودم. اینجا بود که ترانه‌ی  «خدا» رو برای صدا و سیما نوشتم که اتفاقا مجوز هم گرفت و پخش شد. این شروع کار بزرگسال بود و از این نقطه به بعد من کارم رو ادامه دادم و تعداد پروژه‌ها بیشتر و بیشتر شد.

 

چراغ ترانه سرایی نرگس جعفری در چه  موقعیت‌هایی روشن میشود؟

من بیشتر در موقعیت‌های احساسی شروع به نوشتن می‌کنم. اما خیلی وقت‌ها هم در موقعیت احساسی نیستم و در خلوت خودم می‌نویسم یا این که در حال صحبت با کسی هستم و یک کلمه یا حس بین صحبت‌ها جرقه‌ی اول رو می‌زنه. مثلا یک بار که با دوستم صحبت می‌کردم و از گذشته صحبت شد، برای دلداری دادن به ایشون گفتم «لعنت به خاطره» و من با خودم فکر کردم که این عبارت می‌تونه سوژه‌ی خوبی برای ترانه نوشتن باشه. این ترانه رو نوشتم و اتفاقا توسط یک خواننده‌ی خوب هم اجرا شد اما به خاطر این که هنوز پخش نشده، اجازه بدید که اسمش رو نگم چون ممکنه در لحظه‌ی آخر تغییری ایجاد بشه. بیشتر وقت‌ها، در موقعیت‌های احساسی که برای خودم یا دوستانم پیش میاد، می‌نویسم.

 

 

باز هم سراغ ترانه‌سرایی برای کودکان می‌روید؟

بله، من هیچوقت ترانه‌سرایی برای کودکان را قطع نکردم و در همه‌ی این سال‌هایی که ترانه‌ی بزرگسال می‌نوشتم، در کنارش ترانه‌ی کودک هم نوشتم. روزی رودابه حمزه‌ای، از شاعران مطرح در حوزه‌ی کودک، به من توصیه کرد که یا کار بزرگسال انجام بدم و یا کودک چون زبان این دو با هم متفاوت است و امکان از دست رفتن یکی از این دو ژانر خیلی قوی هست.  اما من تمام تلاشم رو کردم که هردو رو درست انجام بدم و هرگز کار کودک را قطع نکردم. در این سال‌ها خیلی از تیتراژهای کودک را نوشتم مثل اردشیر و چغا و ۱۵  کار که برای مجموعه‌ی ۵۲ قسمتی کارا و کوشا نوشتم و تیتراژهای دختر من و با بهار تا بهار، مثل من مثل تو و ۱۱۰ ترانه برای تلفن قصه‌گوی زنگوله، حدود ۵۰ ترانه برای تلفن قسه‌گوی دانی وبسیاری کارهای دیگر. کار کودک رو در تمام این مدت ادامه دادم و ادامه خواهم داد اما زیاد پیش نمیاد که در مورد کارها کودک صحبت کنم چون اکثر مخاطبان من، جویای ترانه‌های بزرگسال من بودند.

 

اولین ترانه ای که سرودید را به خاطر دارید؟

اولین ترانه، یک ترانه‌ی خیلی خنده دار کودکانه بود با یک سوژه‌ی تکراری. ترانه در مورد نچیدن گل‌ها بود. یادم میاد که یک ایراد کوچک قافیه‌ای هم داشتم که آقای زارعان در موردش تذکر دادند و من کلی به این که با عجله نوشته بودم خندیدم. همراه این ترانه، ترانه‌ی دیگری هم با موضوع آب دادن به گل‌ها بود که هردو را با هم برای آقای زارعان فرستادم. اما اولین ترانه‌ی بزرگسال با نام «کمکم کن» در مورد خدا بود که آهنگسازی این کار را مجید رضازاده انجام داد.

 

اولین دستمزدی که بابت ترانه گرفتید چقدر بود؟

اولین دستمزد من یک نیم سکه بود و بعد از اولین کار، مبلغ دریافت می‌کردم. من کارم رو از ۳۰۰ هزار تومان شروع کردم. البته در اولین کار من مبلغی رو تعیین نکردم و آقای رضازاده به انتخاب خودشان یک نیم سکه به عنوان دستمزد، تهیه کردند.

 

اوضاع ترانه سرایی چگونه است؟

من دوست دارم مثبت نگاه کنم. به نظر من ما ترانه‌های خوب خیلی زیاد داریم. اما خواننده‌ی خوش‌سلیقه کم داریم. خواننده‌هایی که ترانه رو بفهمن و بعد اجرا کنند، خیلی کم هستند. ما خواننده زیاد داریم ولی کار خوب کم می‌شنویم. متاسفانه ترانه‌سراهایی هم هستند که چیزی که می نویسند رو نمیشه اسمش رو ترانه گذاشت و زمانی که اینجور کارها اجرا میشن، بیشتر شبیه به آلودگی صوتی هستند تا موسیقی شنیدنی. اما اگر خواننده درست انتخاب کند، اوضاع ترانه بهتر خواهد شد.

 

چرا بیشتر آثار شما عاشقنه است؟ و کمتر وارد فضاهای اجتماعی و سیاسی می‌شوید؟

من آدم احساستی هستم و کارهای عاشقانه را خیلی دوست دارم. علاوه بر احساس خودم، احساس اطرافیانم هم روی ترانه‌هایی که می‌نویسم اثرگذار هستند و عشق مساله‌ایست که اتفاق افتادنش رو در زندگی همه‌ی اطرافیانم میبینم و تاثیر می‌گیرم؛ ضمن این که عشق، زیبایی‌های زیادی داره که میشه ازشون نوشت. اما اینطور نیست که فقط عاشقانه بنویسم. ۸۰ درصد از کارهای من عاشقانه هستند و من کارهای اجتماعی هم دارم که در کتابم آمده. البته بعضی از این کارها حذف شدند.

یکی از این کارهای حذف شده، در مورد کسانی بود که مجبور میشن بچه‌هاشون رو به هر دلیلی در اجتماع رها بکنن و کار دیگری هم در مورد خیانت داشتم. متاسفانه این کارها اجازه‌ی انتشار نمی‌گیرند و حذف می‌شوند. خواننده‌ها هم اغلب حاضر به خواندن این نوع کارها نمی شوند؛ به این دلایل این کارها کمتر دیده میشن و همه فکر میکنند که من کمتر اجتماعی می‌نویسم.

 

 

 آثار قدیم  که حتی پس از گذشت ۵۰ سال از شنیدنشان لذت می‌بریم، چه ویژگی‌هایی دارند؟

این آثار زبان منسجمی داستند ولی من دوست ندارم که ترانه‌ی امروز محکوم شود. ما در مورد ترانه‌های پنجاه سال پیش صحبت می‌کنیم و به نظر من این ترانه‌ها فرصت خاطره شدن، ‌شنیده شدن و ماندگاری را داشتند. ترانه‌ی امروز هم نیاز به زمان دارد. در آن صورت شاید خیلی از ترانه‌های امروز، شانس نوستالژیک شدن رو داشته باشند. مساله بعدی کم بودن تعداد ترانه‌سراها و خواننده‌ها در آن دوره بوده و تعداد کارهایی که اجرا می‌شدند، طبیعتا خیلی کمتر بودند بنابراین زیاد شنیده می‌شدند. من خوب بودن ترانه‌های قدیمی رو تکذیب نمی کنم اما سروده هاى همان ترانه سراها امروز مثل گذشته فرصت شنيده شدن پيدا نمي‌كنند و این به خاطر زیاد شدن تعداد ترانه‌سراها و خواننده‌ها در عصر حاضر است.

 

در آخر درخصوص  موجی که برای همکاری با خوانندگان خارج از کشور و به اصطلاح خوانندگان لس آنجلسی وجود دارد صحبت کنید. از تجربه همکاری با این خواننده‌ها بگویید؟

جواب من در مورد این سوال، حقیقتی تلخ است که ممکن است به خوانندگان داخلی بر بخورد اما به هر حال باید گفته شود. خواننده‌های خارج از کشور، نسبت به بعضی از خوانندگان داخلی خیلی حرفه‌ای‌تر عمل می‌کنند، از این جهت که تغییر زیادی در کار ایجاد نمی‌کنند و اگر نیاز به تغییر باشد، بارها و بارها با خود ترانه‌سرا چک می‌کنند. برای من بارها پیش آمده که بعد از انتشار کار در جریان تغییرات قرار می‌گیرم!

برخورد آن‌ها هم بسیار محترمانه است و کار در حین اجرا بارها و بارها با ترانه سرا چک می‌شه و حتی ملودی را با ترانه‌سرا چک می‌کنند و  مسائل مالی هم خیلی بهتر انجام می‌شه. مساله‌ی بعدی، دیده شدن کار هست. اغلب خوانندگان داخلی زیاد تریبون ندارند و صدای آن‌ها کمتر شنیده می‌شود.

 

کد خبر: 400

خبرنگار: زهرا محمدی

 

سید فرید احمدی شاعر و ترانه‌سرا گفت: بحث ترانه با بحث ادبیات فرق می‌کند؛ برخی می‌خواهند با متر خیاطی وزن فردی را بسنجند و چنین چیزی جور در نمی‌آید. ملاک موسیقی پاپ با ملاک سنجش ادبیات فرق می‌کند.

برنامه «چشم شب روشن» به تهیه کنندگی امیر قمیشی و با اجرای محمد صالح علا، با حضور علیرضا بدیع کارشناس بخش ترانه، سه شنبه 26 بهمن میزبان سیدفرید احمدی ترانه سرای شناخته شده بود.

 

فرید احمدی در ابتدای برنامه در سخنانی گفت: شعر جملاتی دارد که تصاویر جدیدی دارد و عناصر جای خود را در آن با چاشنی تخیل عوض می کنند. ترانه نیز فرزند شعر است و باید شاعرانگی داشته باشد اما برای اینکه به ایده آل خود برسد باید چند عنصر را در خود داشته باشد، از جمله اینکه کلام آهنگین و چینش واژه ها به شیوه ای باشد که در خود موسیقی داشته باشد. در حقیقت ترانه نویس باید ملودی را در دل ترانه مستتر داشته باشد و به آهنگساز تقدیم کند.

 

ترانه باید درک آنی و تاثیر طولانی داشته باشد

 

وی افزود: جاودانگی حافظ به خاطر موسیقی اشعارش است. موسیقی در شعر عاطفه ایجاد می کند. ترانه را مردم می شنوند و نیازی به تجزیه و تحلیل آن نمی بینند، بلکه می خواهند از آن لذت ببرند. بنابراین ترانه باید درک آنی و تاثیر طولانی داشته باشد. ترانه نویس یک موضوع بسیط و بزرگ را در قالب کلمات ساده باید به مردم ارائه دهد؛ کلمات ساده ای که قدرت بزرگی در خود نهفته دارد.

 

این ترانه سرا درباره سرودن «ساعت دیوار چشمات قلبم نمیاد» ادامه داد: به بنیامین درود می گویم که جرئت کرد و این ترانه را خواند. همیشه جسارت، پیش رو بودن و آوانگارد بودن او از طرف من قابل ستایش است. قیدها در این ترانه حذف شده و به مخاطب فرصت میدهیم که جمله بسازند. این شاید اولین ترانه مینیمالی باشد که ساخته شده بود. به محض اینکه این ترانه را برای بنیامین خواندم آن را پسندید و شروع به ساخت آن کرد. اکثر طیف باسواد و تحصیل کرده کار را پسندیدند و ما را تشویق کردند. عده ای هم کار را دوست نداشتند که به آنها احترام میگذارم.

 

چشم من به گوش مردم است

 

احمدی درباره واکنشی که به نقدها نشان میدهد، گفت: من بسیار نقدپذیرم. چشم من به گوش مردم است. من از بچه های 6، 7 ساله تا اساتید دانشگاه نقد می پذیرم و از این رویکرد سود دیده ام.

 

وی درباره تفاوت های ادبیات سنتی و ترانه، تصریح کرد: بحث ترانه با بحث ادبیات فرق می کند. برخی می خواهند با متر خیاطی وزن فردی را بسنجند و چنین چیزی جور در نمی آید. اصلا ملاک موسیقی پاپ با ملاک سنجش ادبیات فرق می کند. ترانه را می شود روی کاغذ سنجید اما وقتی آهنگسازی می شود سنجش آن به شیوه دیگری است. موسیقی پاپ کارنامه اش را از دست مردم می گیرد. مردم یا موسیقی را می شنوند یا آن را فراموش می کنند.

 

بنیامین به من وفا کرد

 

این ترانه سرا درباره تداوم همکاری با بنیامین بهادری اظهار کرد: بنیامین وفای بزرگی در کار داشت و من سعی کردم وفای او را با کار خوب جواب بدهم. او شعری از مولوی خوانده بود (یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا) و من در استقبال از مولوی این بخش را اضافه کردم: ناز مکن ناز بیا خانه برانداز بیا، باز مرو باز بیا دور مشو دور مشو... من همیشه سعی کردم پاسخ محبت او را بدهم. البته او لطف دارد و می گوید من بهتر از فرید پیدا نمی کنم اما من تلاش می کنم مهربانی و صمیمیت او را با کار خوب پاسخ بدهم تا او احساس نکند در چنگ من گیر افتاده است. ما بارها شده سر یک کلمه با هم چالش کرده ایم و همفکری داشته ایم و در نهایت موفق شده ایم.

 

سینما فرزند ادبیات است

 

 

وی در پاسخ به اینکه ارتباط دنیای تصویر با شعر چیست، گفت: نویسنده، شاعر، رمان نویس و سینماگر یک وجه مشترک دارند و آن این است که تصویر ایجاد می کنند. سینماگر متکی به تکنولوژی و نور و دوربین و عوامل و... است. اما کسی که در عرصه ادبیات قدم می زند، با کلمات تصاویر ایجاد می کند و پرده سینمای او ذهن مخاطبانش است. او در ذهن مخاطبان با کلمات تصویر ایجاد می کند. به نظر من این کار دشوارتری است و به هنر نزدیک تر است.

 

احمدی ادامه داد: مثلا در رمان «بر باد رفته» به تعداد افرادی که در سراسر دنیا این کتاب را می خوانند، یک شخصیت اسکارلت شکل می گیرد اما وقتی فیلم این رمان ساخته می شود، فقط یک اسکارلت داریم. سینما ستودنی و قابل احترام است اما فرزند ادبیات است؛ ادبیات تصویرسازی که براق تر است اما مغز آن ادبیات است.

 

این ترانه سرا تأکید کرد: هر ترانه ای که سروده می شود، کلیپ آن در ذهن مخاطب ساخته می شود و او در ماشین که نشسته و به یک قطعه موسیقی گوش میدهد لوکیشن ها و شخصیت ها را بدون هزینه در ذهنش تصویرسازی می کند. ادبیات مادر سینما است و سینما همیشه به ادبیات مدیون است.

 

وی در ادامه در پاسخ به این سوال بدیع که آیا در ترانه هایش که جملاتی چون «بگو بگو کدوم خیابونه که منو به تو میتونه برسونه» عامدانه اینگونه از کلمات استفاده می کند یا به خاطر ملودی اینگونه شعر می گوید، توضیح داد: دنیا، دنیای حرکت است. من با زنده یاد نیما وارسته در استودیو صحبت می کردم و به او می گفتم سبک من و تو و بنیامین سبک استریت و حرکت است. کلمات در چنین موسیقی باید قابلیت داشته باشد که در موسیقی و صدای بنیامین تکنو بنشیند. در آلبوم 85 هم این شیوه بسیار مورد استقبال مردم قرار گرفت.

 

مردم ارزشمندی داریم

 

این ترانه سرا، در بخش پایانی سخنانش یادآور شد: می خواهم از مردممان تشکر کنم که خیلی خوب هنرمندانشان را با گوش دادن، محبت و نگاه کردنشان حمایت می کنند. اینکه مردم دوستمان دارند و تشویق مان می کنند خیلی پشتوانه بزرگی است. به هنرمندان می گویم مردم را دوست بدارند و باآنها مهربان باشند، مردم ارزشمندی داریم.

 

احمدی همچنین از انتشار مجموعه ترانه جدیدش توسط نشر نگاه خبر داد و ابراز امیدواری کرد این کتاب که ترانه های جدیدی در آن است به نمایشگاه برسد. وی در پایان ترانه «یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه مهربونی» را برای مخاطبان خواند.

 

«چشم شب روشن» به تهیه کنندگی امیر قمیشی و با اجرای محمد صالح علا شنبه تا چهارشنبه هر شب ساعت 23 از شبکه چهار سیما روی آنتن می رود.

 

کد خبر: 324

منبع: فارس

چهارشنبه, 17 آذر 1395 ساعت 15:02

رحیم رسولی:
اعتراض، پایه و اساس طنز است

نوشته شده توسط

 

رحیم رسولی، شاعر و طنزپرداز، گفت: طنز یک اثر ادبی را مومیایی می‌کند و از گزند در امان نگه می‌دارد و جاودانه می‌کند.

به نقل از روابط عمومی حوزه هنری، رحیم رسولی، شاعر طنزپرداز، با بیان اینکه هنوز ظرفیت‌های لازم برای بررسی مسائل طنز وجود ندارد، اظهار کرد: حتی چارچوب‌های قانونی طنز نیز رعایت نمی‌شود و حتی رئیس جمهور کشور هم به عنوان مجری قانون گاهی اجازه اجرای قانون را ندارد و طنزپردازان هم به همین صورت جلوی بسیاری از فعالیت هایشان گرفته می‌شود و آثارشان با سانسور مواجه می‌شود، در حالی که عموما در چارچوب قانون گام برمی‌دارند.

وی ادامه داد: آثار طنز امروز کشور ممکن است در فضای مجازی بیشتر بازتاب داشته باشد، اما تیراژ یک هزار جلد و یا ۵۰۰ جلد کتاب آن هم با شرایط نشر امروز و سانسورهایی که کتاب های طنز با آن مواجه هستند، مخاطب چندانی ندارد. طنز در شبکه های اجتماعی مخاطبان بیشتری دارد، چرا که مردم با ادبیات مکتوب سر و کار ندارند.

این شاعر با تاکید بر اینکه نخستین بن‌مایه طنز اعتراض است، عنوان کرد: قانون باید برای اعتراض هم برنامه‌ای داشته باشد تا آزادی بیان به شکل صحیح وجود داشته باشد. اگر این گونه نباشد، آثار طنز به هجو و هزل و مسائل دیگر کشیده می‌شوند. متناسب با دغدغه‌های نویسنده و شاعر طنزپرداز، آثارشان نیز عمیق تر می‌شود. متاسفانه دغدغه‌های اغلب طنزپردازان کشور سطحی است و امور واقع را مجددا برای مخاطبانشان بازگو می‌کنند.

رسولی خاطرنشان کرد: با گسترش فضاهای مجازی، وجه ادبیاتی طنز در حال فراموشی است. در حالی که طنزپردازان باید دقت کنند که پیش از هر چه اهل ادبیات هستند و فرد سیاسی و ... نیستند. اما طنزپردازان به دلیل این که علاقه دارند دیده شوند، رو به مباحث این گونه می آورند.

 

 

وی با بیان اینکه دوستان طنزپرداز باید نسبت به جامعه خود آگاهی داشته باشند، گفت: همیشه به همکارانم می‌گویم که در جریان باش، ولی در هیچ جریانی نباش! معتقدم باید بررسی کرد و دید که چه اتفاقاتی در دنیا رخ می‌دهد. متاسفانه خود اهالی ادبیات و طنز مکتوب کشور مطالعه کمی دارند و باعث شده که طنز قدرت اصلی اش را از دست بدهد.

وی در بخش دیگری از سخنانش تصریح کرد: در تمام متون ادبی برجسته کشورمان، طنز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و طنز یک اثر ادبی را مومیایی می‌کند و از گزند در امان نگه می‌دارد و جاودانه می‌کند. هر نوشته‌ای که در آثار کلاسیک و حتی مدرن می‌خوانیم، می‌بینیم که ویژگی طنز باعث شده متن برجسته شود.

این شاعر گفت: هر چه نگاه شاعر و نویسنده طنزپرداز عمیق‌تر و دقیق‌تر باشد، باید تسلط او به زبان نیز بالا باشد. شگفت‌انگیزترین کشف بشر همین زبان است و در دل هنر نیز شگفت‌انگیزترین عنصر، زبان و برجسته ترین روش نیز طنز است. طنز در موقعیت‌های سیاسی و اجتماعی و در برخورد با نهاد قدرت باید از ویژگی‌ها و قابلیت‌های زبانی استفاده کند تا تحت سانسور و فشار قرار نگیرد. متاسفانه این هنرمندی در آثار طنز وجود ندارد.

رسولی با اشاره به اینکه از طنزپردازان چه از سوی نهادهای داخلی و چه ارگان‌ها و نهادهای کشورهای دیگر حمایتی نمی شود، اظهار کرد: طنزپرداز باید قدرت خود را از واژه بگیرد. اگر به این نکته برسیم، طنز به مثابه فرهنگ می‌تواند در جامعه رسوخ کند و خود را نشان دهد و زمانی بتوانیم از لابه‌لای طنزهایمان تاریخمان را به آیندگان منتقل کنیم.

کد خبر: 167

منبع: مهر

 

مهدی کرباسیان شاعر و ترانه سرای ایرانی که سابقه همکاری با مازیار فلاحی را نیز در کارنامه ی خود دارد در گفتگوی ویژه با تارنا به برسی جریان امروز ترانه و همچنین فعالیت خود در حوزه ی ترانه می‌پردازد.

 

*آقای کرباسیان اولین ترانه های شما چه زمانی شکل گرفت؟

- بيش از 10 سال پيش بود كه احساس كردم  استعدادي در زمينه ي نوشتن در من وجود دارد.  پیش از این، سازهای گیتار و درامز را به صورت آماتور می نواختم. ریتم و ملودی این دو ساز به وضوح در ترانه های من تاثیر خودشان را گذاشته و در سرایش بهتر به من کمک کردند .در ابتدا براي خودم دل نوشته هايي مي نوشتم كه می‌توان نام مشق را بر روی آن ها گذاشت. تا اينكه اين احساس  به يقين تبديل شد و روز به روز سعی كردم اين استعداد را پرورش بدهم و از آنجایی که «حلال زاده به دایی اش می‌رود»، من هم این استعداد را از دایی عزیزم رضا قاسمی که یکی از نوازندگان، نمایشنامه نویسان و رمان نویسان مطرح ایران است به ارث بردم و با شرکت در انجمن های ادبی، بخصوص یسنای فولادشهر که جا دارد از دست اندرکاران آن به خصوص استاد جلال چوبینه که از مفاخر کشور هستند تشکر کنم، پیشرفت کردم. به اطلاعات خود اضافه کردم و از آنجایی که حوزهء ادبیات و شعر اقیانوس بزرگی است، هنوز در حال فراگیری هستم و مدعی بودن در این زمینه کار آسانی نیست که بتوان این اقیانوس پهناور را به این زودی ها پارو زد و به آخر آن رسید.

 

*خلاصه اشعارتان در یک جمله چیست؟

 -باید بگویم تا آخرین نفس عاشق می مانم وعاشقی می کنم و عاشقانه مینویسم.

 

*در ابتدای کار تحت تاثیر شاعری بودید؟

- نمی توانم بگویم تحت تاثیر شاعر خاصی بودم. ولی بیشتر از احمد شاملو مطالعه می کردم و دکلمه های شاملو را گوش می دادم و البته هنوز هم این اتفاق می‌افتد. در مجموع در سنین نوجوانی ترانه زیاد گوش می کردم و احساس می کنم همان گوش کردن ها یک نوع پشتوانه است .

 

*یعنی هچگاه الگوی خاصی در زمینه ترانه نداشتید؟

- سعی کردم نداشته باشم که مبادا ترانه هایم شبیه ترانه های شخص خاصی باشد. همواره تلاش من این بوده که از خودم بنویسم و به قول معروف اشعار هر شاعری دفتر خاطرات وی است که من نیز از این قائده مستثنا نیستم. حتی پیش آمده که شش ماه  ننوشتم تا اینکه ترانه ای را به دنیا آوردم که جزو تاریخ زندگی من بوده است.

 

*چند درصد از ترانه های شما می‌تواند خود مهدی کرباسیان باشد؟

-من فکر می کنم در اکثر ترانه هایی که نوشتم خودم نقش اول را در متن ترانه داشتم. در واقع  راوی من بودم که از خودم و داستان زندگی ام نوشتم. من معتقدم شاعر در بیشتر مواقع شعر را نمی نویسد و این شعراست که شاعرش را جستجو می کند و به یکباره، درب ذهن و قلب شاعر را می کوبد که من ( شعر) را بنویس، زمانی که می نویسم واقعا احساس می کنم که دقایق کوتاهی به این دنیا تعلق ندارم و وقتی از نوشتن فارغ می شوم متوجه گذشتن چند ساعت می شوم .

 

 

*فضای امروز ترانه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

- به نظر من در سال های اخیر، ترانه سرایان قابل و مسلطی ظهور کردند که به اصطلاح کار خودشان را بلد و در نقطه ی مقابل دوستانی بودند که برای گذران وقت ترانه می نویسند. از خوبهای امروز ترانه میتوان به روزبه بمانی و حسین غیاثی اشاره کرد.

 

*آیا به جریان مافیایی در جامعه ی ترانه نویسان اعتقاد دارید؟

- در این زمینه همیشه شک و شبهه هایی بوده و همواره نیز وجود دارد که متاسفانه باعث می شود حق ترانه سرایان با استعداد نادیده گرفته شود، ولی به طور قطع نمی‌توانم بگویم که وجود دارد.

 

*کتابی در دست چاپ ندارید؟

هنوز این اتفاق برای من نیفتاده است و اگر بتوانم با ناشر خوبی همکاری کنم حتما کتاب ترانه هایم را چاپ خواهم کرد .

 

*در حال حاضر فعالیت شما در حوزه ی ترانه چیست؟

در حال حاضر مشغول کارگاه ترانهء مجازی خود هستم. این کارگاه برای دو ‌دسته از دوستان است. کسانی که مستعد وعلاقمندند و در ابتدای راه و کسانی که مدتی ست شروع کردند و تصمیم به ادامه دارند. باعث خوشحالی من است که بگویم در بین هنرجویان کارگاه مجازی من استعدادهایی هستند که در آینده اسم های آنها را در عرصه ی ترانه سرایی خواهیم شنید. در آخر نیز به همکاری با دوستان خواننده که در آینده ای نه چندان دور ترانه های من با صدای گرم ایشان منتشر خواهند شد اشاره می‌کنم به همین مقدار توضیح و بسنده می کنم تا زمانی که ترانه ها منتشر شوند.

 

*نظر شما درباره ی افتتاح اولین پایگاه خبری شاعران و ترانه سرایان چیست؟

- در این سالها ترانه سرایان بسیار مظلوم واقع شدند. من فکر می کنم راه اندازی این سایت یک پشتوانه و حامی برای ترانه سراهاست که با حمایت ازاین  قشر می تواند تعداد بیشتری از این دوستان را به جامعه ی هنری معرفی کند و در واقع راه اندازی این سایت یک نوآوری است که البته می بایست زودتر از این ها اتفاق می افتاد ولی حالا هم دیر نیست و جا دارد از دست اندکاران این  سایت تشکر کرد.

 

کد خبر: 105

علی کمارجی شاعر و ترانه سرای جوان و خوش ذوق ایرانی در گفتگوی اختصاصی با تارنا به بررسی جریان ترانه و همچینین دنیای ترانه های خویش پرداخت.

وی در خصوص توصیف ترانه ی نوین گفت: ترانه نوین، ترانه ای ست که دغدغه مند باشد و از نگاه یک انسان امروزی به جهان اطرافش و اولویت بندی نیازهای مردم سروده شود.

کمارجی در پاسخ به این پرسش که اشعارش بیشتر شبیه چیست گفت: شبیه جهان اطرافم. حالا این جهان چه درونی باشد چه بیرونی بازتاب یا ترجمانی از تمام آن چیزهایی است که حس می کنم.

 

این ترانه سرای جوان از اولین نشانه‌های علاقه خود به ترانه می‌گوید: زمانی بود که روی یک تیزر تبلیغاتی که از تلوزیون پخش می شد کلام گذاشتم و حس کردم اتفاق خوبی در راه است. بنابراین سعی کردم این حس خوب را باز هم تکرار کنم. نتیجه این شد که به ترانه سرودن دل بستم و این دلبستگی تا به امروز ادامه داشته است.

 

 

علی کمارجی در رابطه با اینکه آیا برای شاعر بودن به چیز خاصی نیاز است یا خیر معتقد است که کلام موزون قابل یادگیری است. یعنی با کمترین استعداد می توان کلمات را کنار هم چید و سراینده شد. اما اینکه شما خالق یک اثر تاثیر گذار باشید و آن اثر بتواند روی زندگی عده‌ای دیگر تاثیر بگذارد، نیازمند خلاقیت و استعداد هستید. این را دیگر نمی توان آموخت و باید در وجود شما جاری باشد.

 

وی در خصوص تاثیرگذاری آثار جوانان امروز یا به تعبیری آثار شاعران این دوره اذعان داشت که ما یک جامعه ی بزرگ چندین میلیونی هستیم و این جامعه پر از استعدادهای کمتر دیده شده است. گاهی در بین آثار کارورزان جدید به ترانه هایی بر می خورم که می شود از آنها نهایت لذت را برد و بیت به بیت آنها را چشید. ما اینها را داریم اما مشکلی که در این میان وجود دارد، نبود تریبون و امکانات کافی - مثل همین سایت - برای معرفی آثار این عزیزان است. البته یادمان نرود که یک اثر درخشان مانند تکه ای جواهر در میان انبوهی از چیزهای بیهوده قرار دارد و آثار بی ارزش و خام نیز به مقدار بسیار زیادی تولید می شود، حساب این دو از هم جداست.

 

کمارجی در پاسخ به این پرسش که آیا همهء ویژگی‌های یک ترانه اجرای آن است و اساسا اگر ترانه ای اجرا نشود مرگ ترانه محسوب میشود گفت: نظر شخصی من این است که وقتی ما یک ترانه را با تکنیک های زبانی، آرایه های ادبی، شیوه های استاندارد پیاده سازی، روایت وغیره می آفرینیم که از نظر ادبی دارای متر و معیار زیبایی شناسی و فنی هستند، آن اثر نهایی برای تولد یا مرگ هیچ نیازی به بود و نبودِ موسیقی ندارد. موسیقی می تواند ترانه را به مرحله ای متعالی تر برساند، ولی در نبود موسیقی هم می شود از ترانه های روی کاغذ هم لذت برد.

 

 

این ترانه سرای جوان در مورد عده ای از ترانه سرایان جوان که معتقدند درهای اجرا بر روی جوانان بسته و تنها منحصر به چند نفر خاص شده است گفت: من فکر می کنم که امکان به اجرا رساندن ترانه برای دوستان تازه وارد بسیار سخت است؛ اما غیر ممکن نیست. ما در صنعت موسیقی کشور هزاران خواننده داریم. بنابراین با کمبود موقعیت برای اجرای اثر روبرو نیستیم. اما در این میان آسیب هایی مانند مافیای ترانه، انبوه آثار رایگان، عدم پایبندی بسیاری از خوانندگان به مسایل انسانی، کاری و دلال بازی‌ها شرایط را بسیار سخت کرده است. با این وجود کلید اصلی موفقیت سرسخت بودن و ناامید نشدن تازه واردان به این عرصه است. یک ترانه سرای تازه وارد باید با تمام توان سعی در آفرینش آثاری قابل اعتنا داشته باشد.

 

وی دنیای ترانه امروز را بیمار می‌داند و معتقد است که وقتی به کلیت جریان ترانه امروز نگاه می کنیم، می بینیم که آثار تولید شده به هیچ عنوان زیر چتر ترانه نوین قرار نمی گیرند. به قول حسن علیشیری عزیز یا ترانه های بدنه تولید می کنیم و یا آثاری که صرفا برای کسب درآمد بوده و بازاری هستند. ترانه از معنا و تعهد خالی شده و سرایندگان ما یا نسبت به رسالت خود آگاهی ندارند و یا از زیر بار آن شانه خالی می کنند.امروزه به نقطه ای رسیدیم که بجز عده ای انگشت شمار، هیچ سراینده ای را نمی‌توان کارورز ترانه نوین خطاب کرد و تا زمانی که چرخه ی عرضه - تقاضا در دنیای ترانه بر محور ابتذال می‌چرخد امیدی به بهبود اوضاع نیست.

 

کمارجی در تعریف ترانه نوین می‌گوید: ترانه نوین، ترانه ای ست که دغدغه مند باشد و از نگاه یک انسان امروزی به جهان اطرافش و اولویت بندی نیازهای مردم سروده شود. دقت کنید که من می گویم نیاز مردم، نه علاقه مردم. شاید مردم به آثاری مبتذل علاقمند باشند ولی سراینده این مساله را  تشخیص بدهد که اکنون نیاز مردم به روشنگری فلان جریان سیاسی یا تشریح زخمهای اجتماعی رایج در قسمتی از جامعه باشد. به لحاظ روساخت یک ترانه سالم؛ یکدست، قابل اعتنا و به لحاظ زیر ساخت معنادار و متعهد است. این به نظر من می تواند تعریف مختصری از ترانه نوین باشد. یاد این بخش از ترانه اردلان سرفراز می افتم که می گوید:

وقتی گلخانه اجاق دشمن است - دشمنم صاحب خانه ی من است

جای قصه از غم کوچک من - وقت از ما گفتن و ما شدن است

و در آخر باید بگویم ترانه رسانه ای بسیار قوی و ارزشمند است. قدر این هنر را بدانیم و در مسیری درست از آن استفاده کنیم.

 

کد خبر: 108

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد