انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب
گفتگو

گفتگو (4)

بابک بوبان سرپرست ترجمه کتاب گزیده اشعار نیما یوشیج به انگلیسی می‌گوید بخشی از لذت خوانش و فهم شعر نیما در زبان انگلیسی در ابهام و نفهمیدن ظاهری زبانش خلاصه شده است.

 

انتشارات شمع و مه چندی است که ترجمه‌ای انگلیسی از گزیده اشعار نیما یوشیج را به زبان انگلیسی مهیا و در حال معرفی آن در نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب است.

 

این کتاب با سرپرستی بابک بوبان به فرجام رسیده و همین موضوع نیز بهانه گفتگو با این مترجم شد که از قضا از موسیقیدانان ایرانی نیز به شمار می‌رود.

 

آقای بوبان چرا اشعار نیما را برای ترجمه به زبان انگلیسی و معرفی به مخاطبان شعر در زبان‌های غیرفارسی انتخاب کردید؟

 

خیلی از شاعران دیگر معاصر که اعتبار و شهرت کمتری از نیما دارند فرآیند ترجمه را طی کرده بودند اما نیما نه. البته از او نیز ترجمه‌هایی شده بود اما کیفیت لازم را نداشت. نیما پلی است میان ادبیات سنتی و مدرن ایران و همین به اهمیت او می‌افزاید. وقتی ما به سراغ او اشعارش برای ترجمه رفتیم به دلیل مختصات خاص شعرش، دوستان زیادی کمی با ابهام و تردید به آن نگاه کردند و فکر می‌کردند که به نتیجه منجر نمی‌شود اما در نهایت گروه ما پس از سه چهار نوبت بازنگری در ترجمه شاهد این اتفاق بود که نمونه‌ای کامل و پاکیزه از اشعار او به انگلیسی ترجمه شود.

 

البته این را هم بگویم که من مترجم اثر نیستم. خانم سمیه طالبی شعرها را ترجمه و خانم لیلا رسولی نقد و نظر و بیوگرافی را که در انتهای کتاب آمده است را به انگلیسی ترجمه کرد و من هم سرپرستی پروژه و ناظر ترجمه و ویراستاری کار را بر عهده داشتم. با این همه انگیزه و ایده کار را من ایجاد کردم و دادم. یادم هست وقتی قرار بر شروع کار شد خانم طالبی مشغول ترجمه اشعار دوره رمانتیک بریتانیا به فارسی بود. علاقه‌ و تسلطش را که دیدم به او پیشنهاد دادم به جای ترجمه این آثار که دیگرانی هم از پس آن بر خواهند آمد، به ترجمه آثاری از ادبیات ایران بپردازند که خدمتی نیز به ادبیات ایرانی بشود.

 

قبل از اینکه از ترجمه شما از نیما بپرسم می‌خواهم بدانم شما شعر را ترجمه‌پذیر می‌دانید؟

 

بله حتما منتهی بسته به عوامل مختلف نمی‌شود مدعی شد که ترجمه آن به معنای دقیق همان خود شعر است. کسی می‌تواند درباره ترجمه یک شعر قضاوت کند که به هر دو زبان مبدا و مقصد در ترجمه مسلط باشد. شاید جالب باشد بدانید که مقایسه و مقابله نشان می‌دهد بسیاری از اشعار شاعران مدرن معاصر ما که ظاهرا ترجمه شده‌اند در عمل ترجمه نشده‌اند. یعنی متن ترجمه و شعر با هم تفاوت دارد و این مساله را در ذهن متبادر می‌کند که شعرشان اصلا ترجمه پذیر نیست.

 

پس به آنچه ترجمه شده چه می‌توان گفت؟

 

ترجمه‌های موجود از اشعار فارسی در واقع خبری هستند که یک شعر می‌خواسته است روایت کند و این خبر در ترجمه به زبان دیگری برگشته است. آن‌ها ابدا خود شعر نیست. خبر شعر مثل خط داستانی است که نویسندگان از آن یاد می‌کنند. ما در رمان از تصاویر و حس و اندیشه‌ای که با متن اثر منتقل می‌شود در فرآیندی لذت می‌برم. درباره شعر هم وضع باید همین باشد اما در اکثر ترجمه‌های موجود انگلیسی از شعر فارسی این اتفاق نمی‌افتد. در بهترین حالت شما به عنوان یک مخاطب انگلیسی زبان در مواجهه با آنها فکر می‌کنید یک ترانه خوانده‌اید نه شعر. به دنبال این اتفاق خواننده‌ای که فارسی نمی‌داند اثر شعر و زبان فارسی را با این ترجمه‌ها در خود حس نمی‌کند.

 

البته من اینها را نمی‌گویم که به این نتیجه برسم که شعر فارسی ترجمه ناپذیر است. بحث من در واقع درباره کار و تلاش مترجمانی است که کارشان با وجود اشتیاقی که دارند نمی‌توانند تاثیرگذار باشد.

 

شما چه تمهیدی را برای ترجمه خودتان به کار بردید؟

 

سعی ما این بود که ترجمه‌ای خلق کنیم که مخاطبش مانند مخاطب فارسی شعر نیما، در عین اینکه گاهی آن را نمی‌فهمد، از آن حس انگیزی خوبی پیدا می‌کند.

 

در ترجمه ما لغات مانند لغات شعر نیما دچار جابجایی شده‌اند و در عین حال ساختار ادبی خود را حفظ کرده‌اند. ما تا حد ممکن و تا جایی که زبان انگلیسی اجازه می‌داد با شکستن زبان و عبارات، ترجمه‌ای مانند متن اصلی شعر به دست آوردیم تا حس انگیزی شعر نیز حفظ شود.

 

جالب است بدانید که ما برای ترجمه شعر نیاز به یک فرهنگ لغات واژگان ادبی انگلیسی داریم که در حال حاضر موجود نیست اما در این پروژه مترجم  فهرستی از واژگان ادبی بر مبنای لغات کشف شده در شعر نیما تهیه کرده و برایشان معادلی لغوی عاری از ایماژ اما همراه با بار معنایی عبارت فارسی پیدا کرده است. در کنارش در انتهای این کتاب برای لغت‌های بومی مازنی که نیما در اشعارش آورده یک لغت نامه کوچک نیز شکل داده‌ایم تا معنی آن را نیز بتواند حس کند.

 

در نهایت ما با ترجمه‌های موجود از اشعار نیما به انگلیسی کار خودمان را مقابله کردیم. باور کنید از تمام آنچه موجود بود این ترجمه را برتر دیدیم.

 

 نیما در ادبیات ایران مورد ویژه‌ای است. از نظر زبان و یا حس شاعرانه و حتی میزان تعلق خاطر او به زیست بومش. او گاه یک شاعر با زبان کاملا بومی است و گاهی جهانی می‌اندیشد. شما برای ترجمه این دیدگاه وسیع در او چه تمهیدی داشتید؟ چطور نیمایی را برای مخاطب انگلیسی زبان معرفی کردید که او بتواند حسش کند؟

 

زبان فارسی نیما و ارتباط‌گیری آن با مخاطبان شعر و ادبیات فارسی موضوع چالش ‌برانگیزی است. به این مساله کاملا واقف بودیم و هستیم. در این کتاب هم مواجهه ما با این مساله قدم اولمان بود. ما سنگی را بر نداشتیم که از عهده پرتابش بر نیاییم. ترجمه دوستان همراهم در این کتاب، ترجمه‌ای است خاص مخاطب انگلیسی زبان که با برداشت یک فارسی زبان با شعر نیما متفاوت است. نیما البته شاعر پرحاشیه‌ای است و موافق و مخالف بیان و زبان او هنوز هم در فضای ادبیات ایران حضور دارند. ما سعی کردیم در این کتاب بخشی را هم برای معرفی او از زبان افراد حاضر در اتمسفر ادبیات فارسی قرار دهیم تا در مجموع برای مخاطب شناختی حاصل کنیم. در نهایت در این ترجمه سعی کردیم مهجوری نیما در زبان مادری‌اش را برای مخاطب غیر فارسی‌زبان تکرار نکنیم.

 

 و از این ترجمه بازخورد خوبی هم گرفته‌اید؟

 

کتاب با پخش درستی همراه نبوده و البته ایران هم جای پخش این کتاب نیست. با این همه بازخورد بدی هم از آن نگرفته‌ایم. برخی با دیدنش هیجان زده شدند و برخی هم گفتند که زبانش را نمی‌فهمند که به نظرم بخشی از لذت خوانش و فهم شعر نیما در همین ابهام و نفهمیدن ظاهری زبانش خلاصه شده است.

 

 

کد خبر: 763

منبع: مهر

نزار قبانی، شاعر محبوب سوری، در مجموعه گفت‌وگوهایی که از او به چاپ رسیده، به موضوعات مختلف اشاره می‌کند؛ از شعر گرفته تا سیاست، اجتماع، مهاجرت، آوارگی و ... .

 

نزار قبانی یک شاعر نیست، یک پدیده شعری است. چهار حرف کوتاه او، دنیای بزرگ شعر عربی معاصر را در خود گرد آورده است و اکنون که تقریباً بیش از یک دهه از وفات او می‌گذرد، ابیات و واژگان پر طنین سروده‌هایش، هنوز چون رودی خروشان در فرهنگ و زبان کشورهای عربی جاری است.

 

او در 21 مارس 1923 میلادی در دمشق به دنیا آمد، شهری که به تعبیر خود او «جشنواره آب و یاس» و «نه تصویری از بهشت که خود بهشت» است؛ شهری که بعدها از آن تبعید شد. نزار قبانی یکی از بزرگترین شاعران نوگرا و معاصر عرب است. این شاعر سوری تبار از 16 سالگی سرودن شعر را آغاز کرد و کار خود را با شعر عاشقانه، ولی به شیوه کلاسیک شروع کرد سپس در عرصه شعر نو، به فعالیت‌ خود ادامه داد و در پیشرفت این نوع شعر در ادبیات عرب نقش به سزایی داشت. او در واقع مؤسس مکتبی شعری است که زبانی مخصوص به خود و شبیه به زبان عامیانه دارد.

 

تاکنون آثار متعددی در رابطه با شعر و دیدگاه‌های قبانی در ایران ترجمه و تالیف شده است. «کلیدها» از جمله جدیدترین آثار در رابطه با اوست که گفت‌وگوهایی پیرامون شعر و زندگی از او را ارائه می‌دهد. این اثر که به تازگی از سوی انتشارات شهرستان ادب به چاپ رسیده، وجه دیگری از قبانی را به مخاطب نشان می‌دهد و معرفی می‌کند. قبانی در این اثر که به همت انسیه سادات هاشمی ترجمه شده، به بیان دیدگاه‌هایش در رابطه با مسائل مختلف می‌پردازد؛ از شعر گرفته تا نظر این شاعر سوری در رابطه با جهان عرب، سیاست، اجتماع و خصوصیات فردی و ... . بخش قابل توجهی از سوالات پرسیده شده از او که از رسانه‌های مختلف است، به نظر او در رابطه با شعر می‌پردازد؛ اینکه نزار قبانی از شعر چه می‌خواهد و چرا در میان هنر‌ها، شعر؟ دیدگاه‌های او در رابطه با جهان عرب و ساز و کار حاکم بر کشورهای عربی از دیگر بحث‌های خواندنی است که از او در این گفت‌وگوها مطرح شده است.

 

 

 

در ادامه بخشی از گفت‌وگوی او با استاد یاسین رفاعیه در مجله «الدستور» در سال 1986 باز نشر می‌شود:

 

شب شعری که در سالن شهرداری چلسی در لندن اوایل نوامبر اجرا کردید، اتفاقی فرهنگی بود که در پایتخت انگلستان سابقه نداشت. این حادثه، ما را به یاد شب شعرهایی از شما انداخت که هزاران شنونده در بیروت، بغداد، دمشق، سودان، ابوظبی، بحرین و شارجه را جمع‌ می‌کرد. احساس شما نسبت به این موفقیت لندنی چیست و هنگامی که وارد سالن شهرداری چلسی در لندن می‌شدید، چه سوال‌هایی در سرتان بود؟

 

بدون هیچ غروری احساس می‌کردم که بعد از اشغال صد و سی ساله ما توسط انگلستان، من انگلستان را از نظر فرهنگی به مدت یک ساعت و نیم تصرف کرده‌ام. این، یک احساس آرام‌بخش و دلچسب و در عین حال، پلید بود. احساس یک شاعر جهان سومی که پشت تریبون آن هم در سالن یکی از شهرداری‌های لندن با انگلستان شاخ به شاخ می‌شود. جالب نیست؟

 

این فکر شیطانی را پس از پایان شب شعر، با خود به خانه بردم و تا صبح در سرم چرخ می‌زد. یقیناً من ادعا نمی‌کنم که دریاسالار نلسون، صاحب جنگ ترافالگار با ناپلئون بناپارت یا گنرال موتگمری قهرمان جنگ العلمین هستم. من ژنرالی از جهان سوم هستم که شعر می‌سراید و در جهان عرب، امپراتوری شعری دارد که مساحتش دست کمی از مساحت امپراتوری بریتانیا در قرن نوزدهم ندارد. مرا به خاطر این تشبیه‌های استعماری ببخشید. چه کنم که خیال شاعرانه‌ام مرا جسور می‌کند وقتی می‌بینم هزاران چشم در سالن شهرداری چلسی مرا به آغوش می‌کشند و دیگر نمی‌فهمم دریا سالار نلسون هستم یا دریاسالار نزار قبانی؟ باز هم مرا ببخشید ولی شیرینی پیروزی مرا مست کرده و فقط به مدت یک ساعت و نیم به درجه دریاسالاری رسانده است.

 

 

این حرف قشنگی است، جناب دریاسالار! ولی مردمی که به شعر شما گوش می‌دهند کیستند؟ هویت و ویژگی‌ها و خصوصیات آنها چیست؟

 

مردمی که به شب شعر من آمدند، عرب‌هایی بودند که دیگر خانه‌ای برای زندگی نداشتند. آمدند تا در کرانه‌های صدای من منزل کنند. عرب‌هایی که دیگر وطنی نداشتند که در سایه‌اش بنشینند. من در طول یک سال و نیم به آنها وطنی جایگزین دادم تا زیر درختانش بخوابند و در رودهایش استحمام کنند.

 

بله! شعر من وطنی جایگزین بود، اگرچه چند لحظه بیشتر نبود. از این رو، مردم واژه‌ها را همانند مشت خاک وطنشان به چنگ می‌گرفتند. فریاد می‌زدند، گریه می‌کردند و مثل گنجشک‌‌هایی که لانه‌هایشان را گم کرده‌اند، می‌لرزیدند. در گرسنگی و تشنگی و افسردگی شدیدی به سر می‌بردند، برای همین به شعرها هجوم آوردند تا گندم و انگور و انار بخورند و خودشان را در رود بزرگ شعر بیندازند.

 

شب شعر من در لندن، یک شب شعر توفانی و استثنایی بود. زیرا تمام شکنجه‌شدگان زمین را دور تا دور زخم مشترک عرب جمع کردم. آنها را دور شعرهایم نشاندم، برایشان آتش روشن کردم، قهوه عدنی لذیذ درست کردم، روی زانویم خواباندم و روی دوششان پتوی پشمی انداختم تا سرمای لندن آزارشان ندهد. برای آتش روشن کردن در لباس و رگ‌های مردم، نیاز به کبریت نداشتم، چون مردم آکنده از غم و اندوه و خشم بودند و کافی بود به آنها دست بزنی تا منفجر شوند.

 

علاوه بر عرب‌ها، انگلیسی، آسیایی، آفریقایی، دیپلمات، مستشرق و دانشگاهی هم آنجا بود. تجربه لندن به من نشان داد که حال جمهوری شعر خوب است و پرچم‌هایش هنوز در همه‌‌جا برافراشته است.

 

 

از همه ملیت‌های جامعه عرب به شب شعر شما در لندن روی آوردند. در آنجا با شعر کاری کردید که پادشاهان هم نمی‌توانستند بکنند. در این لحظات چه احساسی داشتید؟

 

قبلاً گفتم که من با شعرم، بیش از اتحادیه کشورهای عرب، عرب‌ها را متحد کردم. اگر مسئولان عرب نمی‌توانند تفاهم سیاسی و ایدئولوژیک و استراتژیک برقرار کنند، وظیفه اتحاد فرهنگی عرب را به شاعران واگذار کنند.

 

جشنواره مربد که عراق هر سال برگزار می‌کند، جشنواره اصیل در مراکش، کارتاژ در تونس و جرش در لندن، همگی جشنواره‌های فرهنگی موفقی هستند که نشان می‌دهند فرهنگ می‌تواند خرابکاری‌های سیاست را اصلاح کند. نشان می‌دهند  که عرب‌ها فطرتاً وحدت‌طلب هستند ولی فرمانروایانشان در اطراف آنها دیوارهای بلند برافراشته‌اند، سیم خاردار و پست بازرسی گذاشته‌اند و پرچم‌های ملوک‌الطوایفی نصب کرده‌اند.

 جهان عرب امروز در شرایط جدایی طلبی و پراکندگی وخیمی به سر می‌برد. فرهنگیان عرب باید اجزای پراکنده این میهن را به هم بچسبانند و آن را به اصل واحدش برگردانند.

 

 

در طول چهل سال گذشته در شعرتان، چه حقیقتی را دنبال می‌کردید؟ آیا به آن رسیدید؟ محتوا و ساختار آن چگونه بود؟ چگونه آن را با شعر بیان کردید؟

 

من دنبال انسان می‌گشتم، صرف نظر از رنگ چشم، جنسیت، ملیت، ثروت و فقر و موقعیت اجتماعی. هر شعری که روی سخنش با انسان نباشد و در انسان جاری نشود، شعری بیهوده و حاشیه‌ای است. محور این جهان، انسان است. او بزرگترین آرمانی است که باید به خاطر آن جنگید و نوشت.

 قهرمان اصلی همه آثار ادبی بزرگ جهان، از ایلیاد هومر و حماسه گیلگامش گرفته تا هزار و یک شب، ‌انسان بوده است. تمام این آثار جاویدان، داستان انسان را در جنگ و صلح، ترس و آرامش، مرگ و زندگی دوباره، عشق و دل‌شکستگی، قهرمانی و شهوت، ایمان و کفر و پیروزی و شکست روایت کرده‌اند.

 

بدون انسان، نه شعر هست و نه نثر، نه فلسفه، نه فکر، نه مجسمه، نه نقاشی، نه نمایش و نه هنرهای تجسمی. ماجرای همه هنرها، ماجرای انسان با زمین است، همانطور که دین، ماجرای انسان با آسمان است.

 

شاعر عرب همیشه در جست‌وجوی حقیقت بوده است. عنتره در شمشیرش به دنبال حقیقت بود. ابو فراس حمدانی در سوارکاری‌اش به دنبال حقیقت بود. متنبی در فلسفه و ابونواس در جام شرابش، حقیقت را جست‌وجو می‌کردند. پس حقیقت شعری، یکی نیست، بلکه چند حقیقت وجود دارد. هر شاعری حقیقت را به شکلی که با خودش سازگار است می‌سازد. حقیقت من این بود که خودم را در خدمت انسان عرب قرار دهم و با کمک شعر از شر کابوس‌های ترسناک عشقی، سیاسی و غصه‌های روانی و فرهنگی و اجتماعی که خردشان می‌کرد، خلاصشان کنم.

 

 

همیشه در شعر و نثر و نگرشتان از زندگی می‌خواستید زن عرب را از درون کوزه بیرون بیاورید. می‌خواستید روزنه‌ای از نور به سمت افق برایش باز کنید. آیا فکر می‌کنید موفق شده‌اید؟

 

خارج کردن زن از کوزه به اراده کسانی که در کوزه زندانی‌ شده‌اند، بستگی دارد. اگر بعضی از زن‌ها در کوزه‌شان احساس راحتی و خوشبختی می‌کنند، یک میلیون شاعر و ده میلیون شعر هم نمی‌توانند یکی از آنها را از بازداشتگاه تاریخ بیرون بیاروند. این خود زن است که اعلام انقلاب می‌کند و تمام کاری که شاعری مثل من می‌تواند انجام دهد،‌ این است که در شیپور بدمد و تشویق کند و در زندان‌ها سخنرانی کند اما اگر خود گنجشک‌‌ها نخواهند میله‌‌های زندان را بجوند و به سمت هوای آزاد پرواز کنند، سخنرانی خشک و خالی، یک گنجشک را هم نمی‌تواند آزاد کند.

 

کد خبر: 602

منبع: تسنیم

امیرحسین الهیاری با بیان این‌که آدونیس در زبانِ شعر عصیانگری جذابی دارد می‌گوید در ترجمه شعرهای او در «الکتاب» سعی کرده‌ بلاغتِ پیچ در پیچش را حفظ کند.

 

امیرحسین الهیاری شاعر، پژوهشگر و مترجم، مجموعه سه‌جلدی «الکتاب» اثر آونیس شاعر سرشناس جهان عرب را اخیرا به فارسی برگردانده و انتشارات مولی آن را منتشر کرده است. آدونیس در این کتاب با زبان شعر، از قهرمان شعرهایش «متنبی» می‌سراید.

«الکتاب» از سال‌های نخست پس از هجرت آغاز می‌شود، شاعران و پیامبران دروغین و خلفای قدرت‌طلب و امرای فرصت‌طلب بازیگران آن هستند. روایت‌ها بر مبنای حیات و ممات آن‌هاست. «الکتاب» از زاویه‌ای، رنجنامه و سوگسرود شاعران است از ابتدای ظهور اسلام تا مرگ متنبّی. درباره این اثر با مترجمش به گفت‌وگویی پرداختیم که در ادامه می‌خوانید.

 

تا پیش از این شاهد آثاری در حوزه شعر و پژوهش از شما بودیم. علت گرایش شما به ترجمه چه بود؟

البته من پیش‌تر ترجمه «حیدربابا»ی شهریار را در کارنامه خود داشتم.

 

چرا آدونیس را برای ترجمه انتخاب کردید؟

 آدونیس شاعری است که در حوزه زبانی، تمام مرزهای پیش از خود را و حتی حدودی را که خود به آن‌ها دست یافته، می‌شکند و هر ثانیه از شعرِ خود را بر ویرانه‌های ثانیه قبل بنا می‌نهد. عصیانگری جذابی دارد این آدونیس در زبانِ شعر. پیچیده و ژرف است.

 

ترجمه این مجموعه سه‌جلدی چقدر از شما زمان برد؟

 حدود ۵ سال.

 

درباره روند ترجمه کتاب صحبت کنید. از چه زبانی کتاب را به فارسی برگرداندید و در ترجمه به مضمون بیشتر وفادار بودید یا به وزن و آهنگ شعرها؟

 کتاب را از نسخه اصلی آن که در نشرِ دارالساقیِ بیروت چاپ شده بود ترجمه کردم.  معتقدم در ترجمه شعر به طور کلی، مترجم باید شعر را در زبانِ اصلیِ آن بخواند، در ذهنِ خود بگوارد، و به زبانِ دوم بازسرایی کند وگرنه شعریّتِ کلام به کل از دست می‌رود. من هم چنین کرده‌ام و البته سعی کرده‌ام آن بلاغتِ پیچ در پیچِ آدونیس را حفظ کنم.

 

 

 

به طور کلی فکر می‌کنید آدونیس امروز چه حرفی برای مخاطب جامعه ایرانی دارد؟

 البته که دارد. ببینید شعر، گزارش یا وحی نیست و شاعر هم نه گزارشگر است، نه پیامبر. لذا در درجه اول باید توجه داشت که شعر، آفریده نمی‌شود تا مفهومی را به ما برساند. شعر در ذاتِ خود، مهندسیِ جنون‌آمیزِ زبان است و رسالتی جز خلقِ زیبایی و خرقِ نُرم و هنجار ندارد. موردِ خرقِ نُرم یا عدول از هنجار را هم تازه با درجاتی از تردید دارم عرض می‌کنم! آدونیس در ذهن و زبان به هیچ یک از شاعران معاصر ما شبیه نیست و شاید جمعِ چند شاعرِ معاصر ما باشد.  فخامتِ زبانیِ او میراثی است که از گذشتگانِ خود گرفته و در شعر به کار برده و جالب است این مساله برای ما که چند دهه است متشاعرانمان بر طبلِ "فرمِ بی‌فرمی"! می‌زنند و انشاهای کودکانه‌شان را به نام شعر ساده و ساده‌نویسی به خورد خلق‌الله می‌دهند! آدونیس در حوزه ذهنی هم کم‌نظیر است و این کم‌نظیر بودن را به نقد جانِ خود خریده. در «الکتاب»، وی رندانه بر سه قرن تاریخ ِ قوم خود تاخته است و سرنوشت تلخ شعرای سلف را مطرح کرده و داد از سخن ستانده.

 

به نظر شما مخاطب این مجموعه چه گروهی است و آیا شعرهای مجموعه برای عموم مردم قابل فهم هستند؟

 امروز شعر هایی را که برای عموم مردم قابل فهم هستند تنها می‌توان در آگهی‌های بازرگانی سراغ گرفت! شعرهای آدونیس برای عموم مردم دشوارند چنان که بسیاری از شعرهای دیگر دشوارند، چنان که قرآن دشوار است، لذا میزانِ درک عام ملاکی برای ارزیابی و ارزشگذاری یک متن نیست.

 

در مقدمه کتاب اشاره کرده‌اید که شعرهای این مجموعه به نوعی دیدگاه ایدئولوژیک آدونیس در سیر زمان است؛ همان‌طور که از زیرعنوان مجموعه «گذشته مکان اکنون» هم برمی‌آید. توضیحی هم در این‌باره بدهید.

 آدونیس "مکان" را در این عبارت، مردّد و محصور و سرگردان کرده میانِ گذشته و اکنون. این بارِ لغوی هم یادآور تاثیری است که او از زبانِ شاعرانه عرفا و صوفیانی چون عبدالجبّار نفّری گرفته. از دیگر سوی، «الکتاب» به نوعی فراشعر و فراتاریخ است و حوادث سه قرن از زمان رحلت پیامبر (ص) تا زمان مرگِ متنبّی را شاعرانه روایت می‌کند. ضمن این‌که جا به جا داستان زندگی و سفرهای متنبّی به عنوان بزرگترین شاعر عرب پس از اسلام، گفته می‌شود و متنبّی، قهرمان «الکتاب» است. در «الکتاب» حتی اشارات فراوان و دقیقی به تاریخ ایران شده. مازیار و بابک خرم‌دین و آل بویه و ...  افرادی هستند که در «الکتاب» از آن‌ها نام برده شده است.

 

کد خبر: 584

نزار قبانی شاعری است که با شعرهای عاشقانه‌اش مشهور و در دنیای عرب از شهرتی بی‌همتا برخوردار است. شعر او به اکثر زبان‌های دنیا ترجمه شده‌ و مخاطبان بی‌شماری دارد. در این بخش به سراغ یکی از مترجمان آثار نزارقبانی در ایران رفتیم تا از تجربه برگرداندن آثار قبانی برایمان بگوید:

 

*جناب علی کرمی بین این همه شاعر بین المللی و عرب زبان چرا نزار قبانی را انتخاب کردید؟
من معتقدم که هنر اصلی یک مترجم در انتخاب متن برای ترجمه است. اشعار نزار قبانی در بیشتر موارد حتی کلمه به کلمه ترجمه می‌شود، این موضوع امتیاز ویژه ای برای مترجم به شمار می آید. چرا که شعرهای او  با زبان مبدأ درگیری چندانی ندارند و  بعد از جدایی از زبان عربی همچنان شاعرانگی آن تا حد زیادی حفظ می شود. البته استقبال بازار نشر هم در این امر بی تأثیر نبوده است.

 

 

* نزار چه ویژگی برجسته ای داشت؟
برای من مهمترین ویژگی نزار، گستردگی دایره موضوع و تفکر جهانی او است. این سالها هر بار خواستم خودم شعری بگویم و یا به موضوعی فکر می‌کردم تا آن را دستمایه ی شعرم قرار دهم، به سادگی دریافتم همان اندیشه و احساس در شعر نزار قبانی وجود دارد. این به آن معنی نیست که ذهن و زبان من تحت تأثیر نزار قرار گرفته است، بلکه به معنای گستردگی دایره موضوع در شعر نزار قبانی است. به بیان ساده تر انگار کشف موضوع به ویژه در عاشقانه های نزار قبانی، هیچوقت تمام نمی‌شود.

 

*مهمترین المان های شعر نزار چه چیزهایی هستند؟
مهمترین المان موضوعی زن است که در صورت های مختلف مانند: معشوقه، مادر و وطن نمود پیدا می کند. شاید شروع شاعر شدن نزار قبانی به خودکشی خواهرش در جوانی برگردد. آن موقع نزار شانزده ساله و شاهد بوده که خواهرش بخاطر نارضایتی از ازدواج اجباری خودکشی کرده است. احتمالا به همین خاطر نزار در بیشتر شعرهایش زن را در هجمه بی عدالتی اجتماعی دیده و خود را به عنوان ناجی زنان عرب معرفی کرده است. تحصیلات وی در زمینه حقوق و مبارزات آزادی طلبانه پدرش در جریان های سیاسی جهان عرب، و از همه مهمتر کشته شدن همسرش بلقیس در جریان یک بمب گذاری در سفارت عراق، می‌تواند دلایل شکل گیری چنین ذهنیتی در وی شده باشد

 

 

*چرا به شاعر زن معروف شده؟
چون زن موضوع اصلی شعرهای او است. نگاه بی پروا و توصیفات جسورانه وی نسبت به زن، زیبایی ها و حقوق وی، موضوعاتی هستند که تا پیش از وی گفته نشده و حتی غیراخلاقی به شمار می رفته اند. تا جایی که وقتی بعد از معاهده صلح اعراب و اسرائیل شعر انتقادی و آتشینی در اعتراض به سران عرب می سراید، مخالفینش می گویند: چرا نزار که شاعر زن و هرزگی است، برای وطن شعر گفته است و نزار پاسخ می دهد: کسی که سر بر شانه معشوقه اش نگذاشته و گریه نکرده باشد، نمی تواند سر بر خاک وطنش بگذارد و گریه کند.

 

*شما به عنوان مترجم اشعار نزار قبانی در ایران وی را چگونه تعریف میکنید؟
نزار قابل فهم ترین و ترجمه پذیرترین شاعری است که می شناسم. گمانم سازگاری عجیبی با ذائقه ی مخاطب فارس زبان داشته باشد و جالب اینکه شباهت های عجیبی از نظر لفظ و موضوع به شاعر پرآوازه و عاشقانه سرای خودمان حسین منزوی دارد که بررسی آنها در این مصاحبه مقدور نیست.

 

*شما شعرهایی از محمود درویش نیز ترجمه کرده اید؟ نظر خودتان چیست؟ آیا می‌توان درویش و قبانی را با یکدیگر مقایسه کرد؟
از جهاتی به هم شبیه هستند. شعر نزار و محمود درویش، هر دو از پارامترهای ساده نویسی تبعیت می کند، یعنی پیرامون یک موضوع یا کشف و تصویر نوشته شده و اصطلاحا تک هسته ای هستند، نسبت به بازی ها و درگیری های زبانی کم توجه هستند و شعرشان ترجمه پذیر است و هر دو مسائل عمیق مانند عشق و آزادی را به ساده ترین صورت بیان می کنند. البته نزار قبانی نسبت به محمود درویش شاعر شناخته تری است و مخاطب ایرانی، شعر او را با پیش فرض بیشتری می‌خواند و توقع عاشقانه محض دارد، طوری که ترجمه اشعار سیاسی نزار به فارسی احتمالا با استقبال چندانی مواجه نشود. ولی محمود درویش ظرفیت های کشف نشده ی زیادی دارد و به ویژه در عاشقانه سرایی هنوز معرفی نشده است.

 

 

*از بیوگرافی خود نیز برایمان بگویید.

اصغر علی کرمی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب هستم. از نزار قبانی مجموعه "هر عید محبوبه منی" رو سال 88 با انتشارات آبگین رایان کار کردم.
امسال هم "خدا نامه های عاشقانه را جواب می دهد" در فصل پنجم زیر چاپ دارم. تاکنون نیز از نجیب محفوظ، آدونیس، محمود درویش و عدنان صائغ و... آثاری را ترجمه کرده ام.

 

*برای آینده چه برنامه ای دارید و  به سراغ کدام شاعر خواهید رفت؟
در حال ترجمه مجموعه "ابتدای بدن، انتهای دریا" از ادونیس هستم، مجموعه ای از سروده های کوتاه "الهه کاشانی" را  نیز به عربی برگردانده ام و قصد دارم مجموعه ای از اشعار شاعران جوان خودمان را ترجمه کرده و با همکاری یک ناشر عرب، منتشر کنم.

 

 کد خبر: 115

 

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد