انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب
گزارش

گزارش (34)

به دنبال اعتراض جامعه شعر و ادبیات به دلیل استفاده بدون اجازه از آثار برخی شاعران توسط حمید هیراد، موسسه آوازی نو و این خواننده جوان ضمن دلجویی از شاعرانی که آثارشان بدون اجازه استفاده شده بود از جامعه ادبی عذرخواهی کردند و مکلف شدند تا حق‌الزحمه شاعران را پرداخت کنند.

 حمید هیراد عذرخواهی کرد و حق‌ شاعران را پرداخت.

 

چند روز پیش بود که بیانیه اعتراضی 40 شاعر و ترانه‌سرا در سایت‌های مختلف منتشر شد و اهالی قلم به استفاده بدون اجازه از شعر شاعران جوان توسط خواننده‌ای به اسم حمید هیراد اعتراض کردند و درست بعد از گذشت چند ساعت حدود 2500 شاعر، ترانه‌سرا و هنرمند نیز به حمایت از این بیانیه دست به انتشار آن زدند و از بیانیه حمایت کردند.

 

کار اما به همین جا ختم نشد و علاوه بر خبرگزاری‌ها، روزنامه‌ها و سایت‌های خبری نیز به این موضوع پرداختند و کمپین «نه به سرقت ادبی» فراگیر شد. نهایتا با صحبت‌های محمد‌علی بهمنی، رئیس شورای شعر و ترانه دفتر موسیقی قضیه برای مدت کوتاهی فیصله پیدا کرد و قرار شد که جلسه‌ای برگزار شود تا این مشکل حل شود.

 

در همین راستا عصر شنبه 18 فروردین‌ماه جلسه‌ای میان شاعران معترض و مسئولان موسسه آوازی نو در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد که در پایان موسسه آوازی نو و حمید هیراد با امضای یک متن عذرخواهی از شاعران و ترانه‌سرایان تعهد دادند تا کلیه حقوق مادی و معنوی را بپردازند. همچنین در راستای توهین محمد ناصری، مدیر برنامه حمید هیراد این شخص به دلیل توهین‌های زشت و ناپسند به شاعران از کار خود اخراج شد.

 

متن نامه امضاشده به شرح زیر است:

 

«به‌نام دوست

و با تقدیم احترام به محضر مردم شریف ایران

 

به‌دنبال اعتراضات پیش‌آمده توسط شعرا و ادبای عزیز کشور مبنی بر استفاده بدون مجوز ابیات برخی شاعران

1ـ مهتاب یغما

2ـ سحر رنجبر

3ـ شهرام سببی

4ـ اکبر قنبرزاده

5ـ آریا صلاحی

در پنج ترانه اجرا شده توسط آقای حمید هیراد و بعضا تغییر و یا تحریف واژگان آن‌ها موسسه آوازی‌ نو به‌عنوان مسئول و صاحب‌امتیاز آثار هنری جناب آقای حمید هیراد ضمن آنکه پیش از هرچیز به‌عنوان یک موسسه هنری خود را مکلف به رعایت مرزها اخلاق و فرهنگ و قانون دانسته و با اعتقاد به آنکه فعالیت‌های فرهنگی باید نمونه بارز اخلاق و ادب باشد، از کلیه شاعران که ابیاتی از آثار ایشان بدون اخذ مجوز در آثار آقای حمید هیراد مورد استفاده قرار گرفته ضمن دلجویی از آن عزیزان خود را مکلف به احقاق حقوق مادی و معنوی ایشان می‌داند.

 

این موسسه افتخار می‌کند که مخاطبانی از جنس مردم فرهنگ‌دوست و ادب پرور ایران دارد که آثار ادبی و هنری با دقت، جدیت و حساسیت شایسته پیگیری نموده و صیانت از ادب پارسی را به‌عنوان میراثی گرانقدر پیشینیان تکلیف عینی و عمومی خود می‌داند.

 

در پایان موسسه آوازی نو ضمن تعهد بر رسالت فرهنگی خویش و کوشش در جهت اعتلای فرهنگ و موسیقی ایران با پوزش از شاعران عزیز هرگونه بی‌حرمتی از طرف افراد غیرمرتبط را اکیداً محکوم نموده و با اشاره به اینکه این موسسه به محض اطلاع از امر به دنبال حل موضوع به شیوه متناسب با شأن عرصه فرهنگ بوده، تاکید می‌نماید این اقدامات به هیچ وجه ارتباطی با موسسه آوازی نو نداشته و قطعا مورد تایید این موسسه، حمید هیراد و مخاطبین ایشان نخواهد بود.»

 

کد خبر: 862

محمد بیگی: در روزگاری که هنر جای خود را به‌ابتذال داده و زورمداران لایه‌های ژرف تفکر هنری را کنار زده‌ و جایش را به‌بازی‌های سرگرم‌کننده داده‌اند؛ انسان در بند که هر روز دچار سرگیجه‌های روزمره گی می‌شود، باید چه کند؟ اینجاست که خارج از تئوری هنر برای هنر و یا هنر برای مردم دری تازه برای ما باز می‌شود و آن هم هنر برای زیستن است. ما هنر را دنبال می‌کنیم تا بتوانیم نفس بکشیم و زنده بمانیم.

 

 از نگاه نگارنده هنگامی که در این دوره (عصر حاضر) از هنر فاخر سخن می‌گوییم چهار فاکتور است که می‌تواند اثر هنری را جدی نشان دهد.

 

 مورد اول «شناخت» است که هر لحظه از آن پنجره‌ای تازه را برایمان باز می‌کند و جهان‌بینی ما را گسترده خواهد کرد؛ شناختی که می‌تواند زمینه‌ساز تفکری ژرف‌ در ارائه‌ی اثر هنری باشد.

 

مورد دیگری که در این راستا باید به‌آن اشاره کرد «تعهد» است. در اینجا وقتی از تعهد صحبت می‌کنیم به‌این معنا است که هنرمند اثر هنری را در راستای مسائل اجتماعی سیاسی به‌کار بگیرد و کار هنرمند همانا مبارزه با همه‌ی اشکال سانسور و مبارزه برای آزادی بیان و اندیشه، بی‌حصر و استثنا است؛ نه آنکه این تعهد را در راستای حمایت از زورمداران و هژمونی سیاسی و فرهنگی به‌کار گیرد. باید در نظر داشت که تعهدی که از آن یاد کردیم به‌این معنا نیست که تمام آثاری که هنرمند به‌آن می‌پردازد باید اجتماعی سیاسی باشد بلکه به‌این معنا است که یک نقاش، شاعر، موسیقی‌دان و... در کارنامه‌ی هنریش این تعهد دیده شود و به‌قول ژان پل سارتر «ادبیات شاید نتواند جلوی جنگ و خونریزی را بگیرد، شاید نتواند از مرگ یک کودک جلوگیری کند، ولی می‌تواند کاری کند که دنیا به‌آن فکر کند».

 

 ویژگی سوم «فرم» است که با تلاش و پشتکار و یادگیری صحیح مبانی هنر به‌دست می‌آید اما این ویژگی باید در کنار ویژگی چهارم هنر جدی یعنی «احساس» قرار بگیرد؛ برای مثال در دنیای موسیقی نوازندگانی هستند که از تکنیک بالایی برخوردارند اما گاه به‌گونه‌ای به‌اجرا می‌پردازند که نمی‌توانند احساس خود را در قالب آن اثر به‌خوبی بیان کنند و یا اصلا احساس را فراموش کرده‌اند، برای مثال تنها به‌نمایش موسیقی با تمپو بالا و اجرای ریف‌های پیچیده سرگرم شده‌اند. بنابراین به‌داوری نگارنده چهار ویژگی شناخت، تعهد، فرم و احساس است که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و می‌تواند هنر یک فرد و یا هنرمند را جدی و قابل تامل نشان دهد و هنر را برای زیستن پدید آورد.

 

در قرن بیستم با مفهومی به نام صنعت فرهنگ رو به رو هستیم که توسط نظریه پردازان مکتب فرانکفورت مطرح شده است؛ هرچند به نظر می‌رسد شبیه به این عبارت را برای اولین بار آنتیونیو گراماشی تحت عنوان صنعت تئاتر مطرح کرده است. در صنعت فرهنگ با هنر کالا مواجه هستیم. در مورد هنر توضیح لازم داده شد؛ حال برای مخاطب سوال پیش می‌آید که هنر کالا چیست؟ آثاری که به اسم هنر به دست مخاطب می‌رسد چیست که ما آن را زرد، بی‌مایه، سطح پایین و گاه مبتذل می‌نامیم.

 

 هنر کالا آثاری است که بیشتر سلبریتی‌ها و شبه هنرمندها پدید می‌آورند، این آثار به‌صورت انبوه تولید شده و مصرف می‌شوند، از نظر فرم حرفی برای گفتن ندارد، اندیشه‌ای در نهان آن‌ها نیست و ویژگی مهمی که کمتر به آن توجه می‌شود این است که این آثار کلیشه‌های فرهنگ حاکم را تکرار می‌کند. حال شما به عنوان مخاطبی که در کشورمان زندگی می‌کند با خود فکر کنید چند درصد از آثاری که در موسیقی ما به گوش‌هایتان می‌رسد هنر و یا هنر کالا است؟ به گالری‌هایی که هر روز در شهرتان بیشتر می‌شود سری بزنید. چند درصد آن‌ها شما را در دنیای زیبایی‌شناسی غرق می‌کند؟ سری به کتاب‌فروشی‌ها بزنید و مرگ فرهنگ و بحران مخاطب را تجربه کنید. 

 

در این میان بحران نبود روشنفکر هم به چشم می‌خورد. افراد معدودی هستند که چه در کشورمان و چه در خارج  از مرزهای میهن عزیزمان هنوز دغدغه‌ی انسان دارند، با هر رسانه‌ و حاکمی کار نمی‌کنند، وابسته به جناح خاصی نیستند و برای خود و هنرشان ارزش قائل‌اند. نبود این‌گونه افراد امروز بیش از پیش در جامعه‌ی ما حس می‌شود و بحران هرچه بیشتر شدن شبه هنرمند یا روشنفکرنما که تنها ظاهری هنری دارند، با کتاب بیگانه‌اند و درد توده را نمی‌دانند بیشتر به‌چشم می‌خورد. زنده یاد احمد شاملو این درد را سال‌ها پیش داشته است، از آن سخن گفته و این درد مشترک امروز به ما هم رسیده است. وی می‌گوید: «آن که هدفش تنها و تنها رستگاری انسان نباشد، درد و درمان توده‌ها را نداند و نشناسد یا بر آن باشد که توده‌ها را برای ربودن کلاهی از نمد قدرت، گزک دست خود کند، روشنفکر نیست؛ دزدی‌ست که با چراغ آمده»

 

منتشر شده در شماره 97 ماهنامه گزارش موسیقی

 

کد خبر: 850

اولین برنامه از پروژه «موسیقی تجربه» طی روزهای ۱۶ و ۱۷ اسفند با کنسرت گروه «ساکن روان» در برج آزادی و کنسرت «درنادئون» در تالار رودکی تهران میزبان علاقه مندان موسیقی بود.

 

 در اولین برنامه از سلسله رویدادهای «موسیقی تجربه» گروه موسیقی ساکن روان در برج آزادی تهران روی صحنه رفت و روایتی از خوانش اشعار معاصر ارایه داد.

 

بصیر فقیه نصیری نوازنده پیانو به همراه احسان بیرقدار خواننده، کار آهنگسازی قطعات این کنسرت را برعهده داشته‌اند. ضمن اینکه علی جعفری پویان و یگانه حسینی‌نیا نوازندگان ویولن، سهراب برهمندی نوازنده ویولا، نگار نوراد نوازنده ویولنسل، شقایق صادقیان نوازنده فلوت و سهیل فقیه نصیری نوازنده گیتار الکتریک نیز نوازندگانی بودند که «ساکن روان» را در این اجرا همراهی می‌کردند.

 

کنسرت با اجرای قطعه «بدرود» با شعری از احمد شاملو آغاز شد و در ادامه نیز خوانشی متفاوت از شعر «انسان» م. آزاد ارایه شد. ضمن اینکه ۲ قطعه بعدی این اجرا نیز به اشعار شاملو و م. آزاد اختصاص داشت؛ «بی تو خاکسترم» و «به تو بگویم» عناوین این ۲ قطعه شعر نو بودند.

 

در ادامه این اجرا با دعوت احسان بیرق‌دار، شمس لنگرودی شاعر روی صحنه آمد و شعر «بهاریه» خود را همراه با بداهه نوازی پیانو بصیر فقیه نصیری برای مخاطبان کنسرت خواند. «بر سرمای درون» با شعری از احمد شاملو، «زنده باد بال خدا» با شعری از شمس لنگرودی و «اما اگر بهار نیاید» با شعری از منوچهر نیستانی هم عناوین قطعاتی بودند که در ادامه برای حاضران در برج آزادی تهران به اجرا در آمد.

 

بیرقدار پس از اجرای این قطعات طی سخنانی گفت: باید از گروه «موسیقی تجربه» به دلیل ایجاد یک حرکت تازه در موسیقی ایران تشکر کنم و امیدوار هستم در ادامه جریان ارزشمند حمایت از موسیقی‌های مستقل و جدی ادامه پیدا کند. «میوه‌های ملال»، «بادها»، «چنین یگانه که خواهد بود؟»، «آرام باش» و «جهانی در آرامش» نیز در ادامه اجرا شد تا اجرای اسفند ساکن روان در برج آزادی به پایان برسد.

 

در دومین اجرای پروژه‌ «موسیقی تجربه» مهرداد مهدی نوازنده آکاردئون به همراه آسو کهزادی نوازنده ویولن در تالار رودکی روی صحنه رفتند و برای اولین بار آلبوم «درنادئون» را اجرا کردند.  مهرداد مهدی و آسوکهزادی که با انتشار آلبوم «درنادئون» بیش از پیش در محافل موسیقایی شناخته شدند، برای اولین بار در تالار رودکی تهران این آلبوم را اجرا و روی صحنه بردند.

 

آلبوم «درنادئون» حاصل دونوازی آکاردئون و ویولون با آهنگسازی و اجرای این زوج هنری است که پاییز امسال منتشر و روانه بازار موسیقی شد.

 

کنسرت مهرداد مهدی و آسو کهزادی با تکنوازی قطعه «والس تهران» توسط مهرداد مهدی آغاز شد. در ادامه آسو کهزادی نیز روی صحنه آمد و کنسرت رسمی «درنادئون» با اجرای قطعه محبوب «عروس» ادامه یافت.

 

پس از اجرای این قطعه مجموعه «مرثیه‌ای برای رفتن» شامل قطعات «نوآن»، «مرغ آتش»، «آشیان سوخته» «بی آشیانه» و «والس تنهایی» برای مخاطبان حاضر در تالار رودکی تهران آغاز شد. در ادامه کنسرت نیز  سوئیت بادبادک شامل قطعات «پرزاد»، «نوجان»، «یادیادک» و «رقص بادبادک» به اجرا در آمد.

 

در ادامه با اجرای قطعات «خاتون»، «بازار»،‌ «درنای گنبدِ نار»، «دُرناز»،‌ »حنا» و «والس تهران» کار دوئت درنادئون به پایان رسید و به این ترتیب اولین اجرای رسمی این زوج هنری در تهران روی صحنه رفت.

 

«موسیقی تجربه» حرکتی تازه در عرصه موسیقی ایران است که تلاش می‌کند برای اجرای زنده آثار ارزشمند و غیرتجاری زمینه لازم را فراهم کند. این گروه در تمام ژانرهای موسیقی در پیِ تحقق این امر است تا به سهم خود برای ارتقای دانش موسیقایی در میان تماشاگران و ارتقای کیفیت هنریِ موسیقی گامی بردارد. بنیاد فرهنگی هنری رودکی و دفتر موسیقی در این راه، «موسیقی – تجربه» را حمایت می‌کند.

 

اجراهای «موسیقی تجربه» در اسفند با اجرای هوشیار خیام و بابک کوهستانی در روز ۲۴ اسفند، در تالار رودکی تهران به پایان می‌رسد.

 

کد خبر: 849

دوشنبه, 07 اسفند 1396 ساعت 10:28

در 42 سالگی بر اثر نارسایی کلیه؛
عمید صادقی نسب درگذشت

نوشته شده توسط

عمید صادقی‌نسب هنرمند حوزه ادبیات و موسیقی در ۴۲ سالگی درگذشت.

 

علی جهانگیری، شاعر و دوست صادقی‌نسب، با تأیید خبر درگذشت این شاعر و ترانه‌سرا گفت: خانواده صادقی‌نسب ساعت ۵ صبح با من تماس گرفتند و خبر فوت او را دادند. او نزدیک صبح و بر اثر نارسایی کلیه از دنیا رفته و یکشنبه، ششم اسفند در بهشت زهرا تشییع شده است.

 

او همچنین گفت: عمید در رشته موسیقی تحصیل کرده بود و از سال ۱۳۷۲ شعرهایش در نشریات منتشر می‌شد. او با روزنامه‌های ایران، ستاره صبح و  صدای ملت همکاری داشت. مدتی نیز دبیر نشریه کلک بود. همچنین از سال ۸۱ تا ۸۶ با رادیو و تلویزیون همکاری داشت. سال ۸۷ نیز سه کتاب به نشر افراز داد که غیرمجاز اعلام شد و چاپ نکردند؛ او هم دیگر پیگیری نکرد. آلبوم موسیقی او نیز «شنیدن سکوت» نام داشت که در سال ۹۲ منتشر شد.

 

جهانگیری در ادامه بیان کرد: با او که در ارتباط بودم بیشتر موسیقی تدریس می‌کرد، البته با روزنامه‌ها نیز همکاری داشت. به خاطر این‌که به کارهایش مجوز نمی‌دادند از وضعیت موجود بسیار ناراحت بود.

 

عمید صادقی‌نسب متولد اول اردیبهشت سال ۱۳۵۴، فعالیت شعری خود را از دهه ۷۰ آغاز کرده بود. از آثار او می‌توان به  «خودم را از چشم تو می‌بینم»، «کاکتوس روبان‌زده»،  «چنگیز زنده است هنوز»،  «پیامبری نشسته بر کنده بلوط»، «قانون آرامش» و «پرده گوش من از پنجره آویزان است» اشاره کرد.

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

 

کد خبر: 830

 

هامد بابایی یکی ازموزیسین های بنام کشور یادداشتی در خصوص جشنواره موسیقی فجر را در اختیار تارنا قرار داده است:

 

«بدون شک همگی بر ارزش تفکر در زندگی آدمی واقف بوده و هستیم، همچنان معتقدیم که زندگی و عمل بدون تفکر سالم گاه لطمه‌هایی جبران ناپذیر بر ساختار فکری و تربیتی جامعه خواهد زد.

سالهاست که کلامی از «ابراهیم گلستان» در زندگی من تاثیری شگرف بر جای گذاشته است: «زمان به زنده بودن و زنده بودن به آفرینش است»، آفرینش و خلق اثر هنری که مطمینا در پس آن تفکری عمیق خواهد بود.

 

امسال هم در جشنواره شاهد هنر نمایی هنرمندان بومی و غیر ایرانی بودیم  ..... از ترکمانان گرفته تا گروه‌های عامه پسند(پاپ) و اما نکته‌ی حایز اهمیت حضور گروه‌های راک در «جشنواره‌ی فجر » بود؛ حضوری که سالهاست مورد بحث است و صاحب نظران در رویارویی با آن بر دو دسته هستند. عده‌ای معتقدند که حضور گروه‌های این چنینی موفقیتی بس بزرگ(و مجالی در جهت بهتر شنیده شدن این شاخه‌ی به نسبت کمتر شناخته شده) است و افرادی بر این باورند که اساس تفکر این موزیک با جشنواره‌ی فجر در تضاد است. از این رو حضور «گروه گره» در جشنواره‌ی فجر امسال دسته‌ی اول را امیدوارتر از پیش کرد فارغ از آنکه حرکتی عقیم در حال شکل گیری بود.

 

نکته‌ی مهمی که در جشنواره‌ی سی و سوم فجر ذهن من را مشغول خود ساخت نه برگزاری اجراها در سالن وزنه برداری واشتباهات رایج و همیشگی تایپی در جدول برگزاری و عدم برنامه ریزی‌های تکراری بود( همانطور که سیامک قلی زاده، روزنامه نگار در مطلبی تحت عنوان «جشنواره‌ی سرد» به خوبی به آنها اشاره کرده است) که به حرکتی‌ست که در اساس، بنیان جشنواره‌ی فجر را زیر سوال می‌برد و آن هم اجرای نوازندگان ایرانی‌ست در قالب گروهی راک اما نه با زایش و خلق که با کپی کردن قطعات مشهور در این سبک. (بهتر است این نکته اضافه شود که برخی به اشتباه ممکن است کپی و کاور کردن را یکسان تلقی کنند! این درحالیست که ماهیت کپی کردن همانگونه که از نامش برمی‌آید گرته برداریِ عین به عین اثر است بدون کم کاست و دخل و تصرف؛ حال آنکه در جریان «کاور کردن» هنرمند با حفظ ساختار کلی اثر  سعی در افزودن رد‌پا و لهجه‌ی شخصی خود در سوژه (در اینجا قطعه‌ی موسیقی) را دارد). البته در بین چهارده ترک اجرا شده تنها «چهار قطعه» ساخته‌ی گروه به چشم میخورد که شاید همین تنها چهار قطعه جواز حضور این چنینی را از اداره‌ی ارشاد دریافت کرده است!

 

حال در این میان و در ذهن پویای مخاطب جستجوگر این سوال پرسیده میشود که «مگر جز این است که بنیان و هسته‌ی شکل گیری جشنواره‌ی موسیقی، نه در ایران که در تمام نقاط جهان ارایه‌ی آثار اورجینال توسط هنرمندان است تا در این بین دستاوردهای «خود» و نه «دیگری!» را به معرض دید بگذارند و خود و مخاطبشان را با احترام و تدبیری عمیق به چالش گیرند؟»، در سرزمینی که نیاز مبرم به سازندگی فرهنگی‌ در آن حس می‌شود.

به یاد داشته باشیم که هنرمندان در همه‌ی اعصار به عنوان پایه‌هایی استوار، وظیفه‌ی سنگینِ بر دوش کشیدن آموزش و تربیت نسل‌ها را بر عهده داشته‌اند و با حرکت حساب نشده‌ی امروز ما لطمه‌ای جبران ناپذیر بر بدنه‌ی این جریان نو پا در ایران وارد خواهد شد.

 

در پایان بهتر است به یاد داشته باشیم که «رشد و ماندگاری هنرمند در گرو رشد متقابل جامعه است»

 

کدخبر: 823

 

محمد بیگی در یادداشت تازه خود به جدیدترین آلبوم فرشید اعرابی نگاهی ویژه داشته است: اگر بخواهیم دربارۀ موسیقی متال در کشورمان صحبت کنیم نمی‌توانیم از کارنامۀ فرشید اعرابی چشم بپوشیم؛ او از نخستین هنرمندانی است که توانست در ژانر هوی‌متال از وزارت ارشاد مجوز بگیرد و راه را برای بسیاری از هنرمندانی که به این ژانر از موسیقی علاقه‌مند هستند، باز کند. فرشید اعرابی سا‌ل‌ها است که به تدریس گیتار الکتریک مشغول است، شاگردان بسیاری را پرورش داده و در میان هواداران این ساز از احترام خاصی برخوردار است. وی با موسیقی سنگین، خشن و پرهیاهو که جزو بدنۀ اصلی هوی‌متال است به پیش می‌رود و کلام فارسی را به‌خوبی در دل این ژانر جای داده است.

 

در همین راستا وی تازه‌ترین آلبوم خود را تحت عنوان «مرگ خاموش» منتشر کرد؛ اثری که در ساختار موسیقی خود در راستای آلبوم‌های گذشتۀ وی پیش می‌رود و در آن از اشعار عباس روشن‌زاده، محمد مفتاحی و مولانا بهره برده است. در این آلبوم نیما نواپور نوازندۀ درامز، محمد نیک نوازندۀ گیتار باس، آوا اعرابی نوازندۀ ویلن‌سل، هادی کیانی ضبط، میکس و مستر و در قطعۀ «به‌رقص آ» علی مؤمنیان به‌عنوان خواننده، وحید سلیمانی‌نژاد نوازندۀ کمانچه و افشین علوی نوازندۀ تار با وی همکاری کرده‌اند.

 

 طرح جلد آلبوم یکی از نکات منفی این اثر است که به‌چشم می‌خورد؛ طرح جلدی که می‌خواهد درک و دریافت مخاطب از اندیشه‌ای که در آلبوم نهادینه شده است را قبل از گوش دادن به موسیقی برای او فراهم آورد. نام آلبوم از مرگی سخن می‌گوید که به‌صورت تدریجی جهان ما را به سمت نابودی می‌کشد؛ اما این حس با نگاه کردن به این طرح به‌خوبی نمایان نمی‌شود و البته خود طرح هم از نظر تکنیکی برای این آلبوم ضعیف کار شده است.

 

آهنگ اول «رها کن» نام دارد که فرشید اعرابی یکی از معروف‌ترین اشعار مولانا را در آن خوانده است. اعرابی در آلبوم‌های قبلی خود نیز از کلام این شاعر نام‌آشنا بهره برده است و علاقۀ وی نسبت به مولانا بر کسی پوشیده نیست. بسیاری از کارشناسان ادبیات معتقدند که این شعر هنگامی سروده شده است که مولانا در بستر مرگ بوده و او با رضایت تمام از مرگ استقبال می‌کند و مرگ را نوعی رهایی از زندانی می‌داند که در آن گرفتار هستیم.

 

 ابتدای آهنگِ «ساز کهنه» ما را به‌یاد قطعۀ «بگذار تا فریادت را بشنوم» از آزی آزبورن می‌اندازد. (بیان این توضیح لازم است که در دنیای ادبیات، مفهومی به نام توارد وجود دارد؛ به این معنا که دو شاعر بدون آگاهی از حال و سخن یکدیگر شعری را شبیه به‌هم سروده‌اند) حال ابتدای قطعۀ نام‌برده در موسیقی اعرابی با آهنگی که از آزبورن به‌یاد آوردیم شبیه به‌هم است و اعرابی بدون آنکه قصدی داشته باشد ریتم آهنگی را ساخته است که تصویر اثر نام‌برده از آزبورن برای شنونده تداعی می‌شود. این شباهت‌ها گاه هنگامی روی می‌دهند که فردی قبلاً آهنگی را گوش کرده و آن ملودی در حافظه‌اش مانده است و به‌صورت ناخودآگاه آن را عرضه می‌کند. بدون شک فرشید اعرابی آن‌قدر اعتبار دارد که این مسئله به‌صورت اتفاقی روی داده است؛ رویدادی که در دنیای هنر برای بسیاری اتفاق می‌افتد و امری طبیعی به‌حساب می‌آید.

 

 در این آهنگ فرشید اعرابی به‌زیبایی از تکنیک Artificial Harmonic استفاده کرده است. فضای ابتدایی آهنگ «باز غروب و خستگی» بسیار مناسب با شعر است و کاملاً تداعی‌کنندۀ واژگانی همچون دلهره، تکرار و بغضی است که در متن شعر جاری ا‌ست. آهنگ «کرۀ خاکی» یکی از زیباترین قطعات این آلبوم است که با ریف بسیار زیبایی آغاز می‌شود و گیتار سولوی بسیار جذابی دارد. قطعۀ «ماه شرمسار» با ترکیب ساز کی‌برد فضای زیبایی را برای مخاطب پدید می‌آورد؛ حسی که در آلبوم‌های قبلی اعرابی هم به‌چشم می‌خورد و هادی کیانی با تسلطی که به ساز کی‌برد دارد فضاهای زیبایی را برای مخاطب پدید آورده است.

 

آهنگ «شب‌زده» را می‌توان یکی از ترانه‌های سیاسی خوبی دانست که فرشید اعرابی در تمام آثارش خوانده است؛ جایی که او فریاد می‌زند:

 

از ستاره‌های شب وقتی بی‌خبر شدیم

دیوارا قد کشیدن ما غریبه‌تر شدیم

 

فرشید اعرابی از‌جمله هنرمندانی است که از مسیری که از ابتدا به آن اعتقاد داشته خارج نشده و همواره این تعهد را داشته است که اثر هنری جدی و درخور تأمل تولید کند؛ اما به‌داوری نگارنده واکنش وی نسبت به انتخابات درست رو‌در‌روی تفکر موسیقی اعتراضی قرار گرفت که وی سال‌ها در این حوزه فعالیت داشته است؛ چرا که هم‌صدا شدن با ایدئولوژی که «جهان‌نگری و همانا نگریستن در جهان، انسان، اندیشیدن بر بنیاد و اصولی ویژه»3 را دارد؛ واکنشی است که شما را خواه‌ناخواه در مسیر حمایت از هژمونی سیاسی‌ای قرار می‌دهد که نتایج مطلوبی برای جامعۀ ما نداشته است.

 

 یادمان نرود که حمایت از سیاست‌مداری خاص اشکالی ندارد؛ اما به‌شرطی‌که تفکر و کنش آن فرد سیاسی در راستای ارائۀ حقوق مردم حرکت کند و در‌این‌بین هنرمند باید با درک صحیح از شرایط موجود تشخیص دهد که حمایت از آن فرد شما را در راستای حمایت از آزادی یا رو‌در‌روی آن قرار می‌دهد.

 

دیوید هیوم پرسشی ساده، اما جدّی را مطرح می‌کند. او می‌گوید چطور انسان‌ها از تراژدی‌ای لذت می‌برند که در دل خود با غم و اندوه همراه است؟ برای مثال وقتی به تابلوی نقاشی نگاه می‌کنیم که فقر و درماندگی بشر را تداعی می‌کند چطور غمگین می‌شویم و در‌عین‌حال از نگاه به آن نقاشی لذت می‌بریم؟ از نگاه نگارنده پاسخ این‌گونه است که ما از آن اثر لذت می‌بریم، چرا که واقعیت موجود جهان ما را به‌یاد می‌آورد و این واقعیت ما را به‌سوی اندیشه و در نهایت حقیقت راهنمایی می‌کند. تفاوتی است میان واقعیت و حقیقت؛ واقعیت آن چیزی که هست را نشان می‌دهد و حقیقت آن چیزی که باید باشد. فرشید اعرابی در ارائۀ کار هنری، واقعیت موجود و جهان خود را به‌نمایش می‌گذارد و از بازگویی واقعیت لذت می‌برد؛ زیرا به دنبال حقیقت و زیبایی است.

 

فرشید اعرابی در جلسۀ رونمایی آلبوم خود گفت: «اگر آلبوم "پنهان" را بهار زندگی من بدانیم، "مرگ خاموش" زمستان زندگی من است».

 

با امید به اینکه فرشید اعرابی مانند سال‌های گذشته به فعالیت خود ادامه دهد، همواره بهاری باشد و شاهد نشر آلبوم‌های تازه‌ای از وی در کشورمان باشیم.

 

منتشر شده در 166 شماره‌ی ماهنامه‌ی هنر موسیقی

 

کد خبر: 692

 

آیین رونمایی از کتاب صوتی «یادگاری» اثر خسرو سینایی برگزار شد.

 

بر اساس خبر رسیده، در این مراسم که با حضور چهره‌هایی چون خسرو سینایی، مهرداد اسکویی، هوشنگ مرادی کرمانی، اکبر عالمی، پری ملکی، محمدعلی نجفی، جهانگیر هدایت، گیزلا وارگا سینایی، فرزانه ابراهیمی (منصوری)، محمدعلی سجادی، حبیب احمدزاده و جمعی از علاقه‌مندان به فرهنگ و هنر در سالن شماره دو تماشاخانه پالیز برگزار شد، کتاب صوتی «یادگاری» اثر خسرو سینایی رونمایی شد.

 

در ابتدای این مراسم و به مدت ۳۰ دقیقه، خسرو سینایی و مهرداد اسکویی در قالب یک پرفورمنس به اجرای بخش‌هایی از این کتاب صوتی به همراه موسیقی و تصویر پرداختند.

 

پس از پایان این بخش که با تشویق حاضران همراه بود، خسرو سینایی پشت میکروفون قرار گرفت و با گله از وضعیت فرهنگی و سختی کار در حوزه سینما، از چگونگی و روند خلق این اثر گفت.

 

او در بخشی از سخنان خود گفت: شاید برخی‌ها دوست نداشته باشند که من فیلم بسازم و در سینما حضور داشته باشم. اما من به این راحتی‌ها کنار نمی‌کشم. به قول دوستی ما شبیه «شیوا» خدای هندوها هستیم که با وجود دست‌های متعدد او، ‌اگر یکی از دستانش را قطع کنند، ‌دست دیگری دارد. به همین دلیل کار هنری‌ام را انجام می‌دهم و از حرکت نمی‌ایستم.

 

 

سپس مهرداد اسکویی با تشکر از اعتماد خسرو سینایی و ابراز خوشحالی از همراهی با وی، از علاقه و اشتیاق برای شروع یک کار دیگر به همراه این پیشکسوت هنر و فرهنگ ایران گفت.

 

در پایان مراسم با حضور خسرو سینایی، مهرداد اسکویی و فاطمه محمدی مدیرعامل موسسه نوین کتاب گویا، از تلاش‌های عوامل تولید این اثر صوتی تقدیر شد. پری ملکی، محمدرضا اسماعیلی، گلبن زارع، افسانه جابری بروجرد، شادنوش شمشادی، ماهور نصیریان، حسین تذهیبی، رسام لورکانی، مهدی زارع، آلما سینایی، پونه ندایی (مدیر انتشارات امرود) و مهرداد اسکویی از جمله چهره‌هایی بودند که از تلاش‌های‌شان برای تولید این اثر قدردانی شد.

 

جشن امضای تابلو یادبود آیین رونمایی از این کتاب صوتی و عکس یادگاری پایان‌بخش برنامه بود.

 

«یادگاری» جدیدترین کتاب صوتی موسسه نوین کتاب گویا است که شامل  ۲۷ شعر انتخابی از مجموعه شعرهای سینایی با آهنگسازی خود او و خوانش مهرداد اسکویی و خسرو سینایی تهیه شده است.

 

کد خبر: 690

 

با شکایت اردلان سرفراز از سه خواننده و ابلاغ حکم محکومیت این سه‌ نفر، بار دیگر تنور «حق نشر» داغ شده و سخن‌های زیادی در این زمینه رانده می‌شود؛ مروری بر این پرونده پرسش‌هایی را به وجود می‌آورد.

 

اردلان سرفراز ـ ترانه‌سرا ـ که در ایران اقامت ندارد، از سه خواننده (رضا صادقی، سینا سرلک و علی لهراسبی) به دلیل سرقت ادبی شکایت می‌کند؛ پس از مدتی به دلیل حضور پیدا نکردن این سه خواننده در دادگاه، به صورت غیابی حکم محکومیت دو سال حبس تعزیری برای آن‌ها صادر می‌شود. وکیل سرفراز در گفت‌وگویی درباره این شکایت اظهار می‌کند: «آقای سرفراز اعتقاد دارد که با پیگیری قانونی این پرونده می‌توانیم از اتفاقات شبیه به مسئله خودشان در آینده پیشگیری کنیم.»

 

رضا صادقی و علی لهراسبی به دلیل اینکه ترانه «سوغاتی» سرفراز را خوانده و منتشر کرده‌اند، مورد شکایت قرار گرفتند.

 

صادقی در این زمینه توضیح داد که «دو سال پیش در کانال تلگرامم صوتی منتشر شد که این قطعه در حد یک گیتار زدن و خواندن چهار بیت از شعر "سوغاتی" آقای سرفراز بود. در این صوت تلگرامی حتی صدای محیط و در و دیوار نیز شنیده می‌شود.»

 

علی لهراسبی هم تا به این لحظه سکوت کرده و توضیحی درباره قطعه‌ای که آن را تنظیم و منتشر کرده نداده است. در زمانی که این قطعه به شکل تک‌آهنگ منتشر شده، دفتر موسیقی وزارت ارشاد هنوز اقدام به صدور مجوز برای تک‌آهنگ‌ها نکرده بوده است.

 

مطابق قوانین بین‌المللی کپی‌رایت شاید کار رضا صادقی نوعی خطا در نظر گرفته شود، اما باید دید در قوانین جاری در ایران، این دست کارها مصداق جرم محسوب می‌شوند؟

 

اما داستان درباره سینا سرلک کمی متفاوت‌تر است و شکایت از این خواننده به دلیل خواندن قطعه «برخیز» اعلام شده است. این‌طور که به نظر می‌رسد سرلک این کار را روی شعری از «هوشنگ ابتهاج» خوانده است. در میان اظهار نظرهای مختلف، این‌طور یادآوری می‌شود که اردلان سرفراز با الهام از سروده ابتهاج، ترانه‌ای را سروده که با نام «محتاج» ضبط و منتشر شده است.

 

در برخورد با چنین موردی این پرسش پای خود را پیش می‌کشد که اساسا سرفراز در این مورد حق شکایت از سینا سرلک را داشته یا خیر؟ از طرفی دادگاه چگونه به نتیجه رسیده این شعر متعلق به اردلان سرفراز است؟

 

البته حکم غیابی صادر شده و سرلک فرصتی برای دفاع از این موضوع نداشته است، با این وجود در جوابیه‌ای که چند روز پیش توسط مدیر برنامه‌های این خواننده به رسانه‌ها فرستاده شد، هیچ مطلبی مبنی بر رد یا قبول داشتن ادعای سرفراز مبنی بر مالکیت این ترانه مطرح نشده بود.

 

در میان سه قطعه‌ مورد شکایت قرار گرفته، شورای شعر دفتر موسیقی وزارت ارشاد تنها برای یک مورد (برخیز سینا سرلک) مجوز صادر کرده است و طبعا جریان این موضوع بیشتر از اینکه دولتی باشد، حقوقی محسوب می‌شود؛ اما با این وجود عملکرد شورای شعر دفتر موسیقی در موارد آتی و مشابه مورد پرسش قرار می‌گیرد.

 

علی مرادخانی ـ معاون امور هنری وزارت ارشاد ـ در این زمینه به ایسنا می‌گوید: دفتر موسیقی وزارت ارشاد در حال بررسی این موارد است.

 

او تاکید می‌کند: اصل این است که کار کسی نباید ضایع شود و اگر اتفاقی در این زمینه افتاده باید بررسی شود تا هرکس در جایگاه خودش بتواند از امکانی که به وجود آورده استفاده‌های بعدی داشته باشد.

 

یک روز پس از انتشار خبر محکومیت سه خواننده محسن رجب‌پور ـ تهیه‌کننده موسیقی و مدیرعامل مجمع صنفی تولیدکنندگان آثار شنیداری ـ در گفت‌وگویی با رادیو تهران اظهار کرده بود: «ما حقوق مادی و حقوق معنوی داریم. حقوق معنوی خلق یا تالیف یک اثر هنری به کسی واگذار نمی‌شود، بلکه بهره‌برداری‌های مادی آن واگذار می‌شود. این موضوع غلطی است که در جامعه ما رخ داده و گاهی می‌گویند ما کلیه حقوق مادی و معنوی اثری را خریده‌ایم. این موضوع نشدنی است.

 

به دلیل اینکه بعد از انقلاب در ایران تغییرات به وجود آمده، غلط مصطلح‌تری وجود دارد و آثاری که حقوق مادی آن پیش از انقلاب به یک کمپانی واگذار شده، بعد از انقلاب هنرمند بار دیگر آن را واگذار می‌کند.»

 

رجب‌پور در ادامه درخواست کرد که هنرمندان تعارف‌ها را کنار بگذارند و برای واگذاری‌ حقوق از یکدیگر «رسید» بگیرند.

 

اگر به حرف‌های رجب پور و تاریخ موسیقی در چند دهه اخیر استناد کنیم، چیزی جز هرج و مرج برای تعیین تکلیف حقوق مادی و معنوی یک اثر موسیقایی نمی‌بینیم.

 

در شرایط مشابه، حوزه سینمای کشور اقدام به تشکیل یک «بانک فیلم‌نامه» در نهاد صنفی خانه سینما کرده است. هر فیلمنامه‌نویسی که دوست ندارد بعدها از اثر او سوءاستفاده شود یا به نام فرد دیگری مورد استفاده قرار بگیرد، اثر خود را در این بانک ثبت می‌کند.

 

حالا با توجه به حجم بیشتر تولیدات موسیقایی نسبت به تولید سینمایی کشور، آیا مسوولان نیازی نمی‌بینند چنین «بانک» موسیقایی در ابعاد ملی و همه‌جانبه ایجاد شود تا بعدها شاهد چنین هرج و مرجی نباشیم؟ گرچه پیش از این وعده‌ها و اقداماتی جهت ایجاد بانک موسیقی و بانک ترانه انجام شده است اما تا به حال نتیجه‌بخش نبوده است.

 

در این میان ابوالحسن مختاباد ـ پژوهشگر موسیقی و روزنامه‌نگار ـ در زمینه رعایت حق نشر، یادآور خاطره شکایت خانواده فرهاد مهراد (خواننده پاپ-راک) از صدا و سیما می‌شود و اقدامات خانه موسیقی را در این زمینه زیر سوال می‌برد.

 

مختاباد چندی پیش مطلبی درباره شکایت خانواده مهراد از صداو سیما نوشته که در یکی از نشریات چاپ شده است؛ او در پی خبر شکایت سرفراز از این سه خواننده این مطلب را در اختیار ایسنا قرار داد.

 

مختاباد با یادآوری شکایت خانواده «فرهاد مهراد» از صدا و سیما  نوشته است: «در سال‌های اولیه دهه هشتاد یکی از موضوعاتی را که دنبال می‌کردم، سرقت‌های فرهنگی و هنری در ایران و بی اعتنایی به حقوق اهالی فرهنگ و هنر بود؛ با چشم داشتی به چنین موضوعی و البته با تمرکز بر دو حوزه موسیقی و کتاب ونشر، به شکل مرتب و منظم یادداشت و مطلب و گفت وگو می‌نوشتم.

 

از دوره‌ای که در خانه موسیقی به عنوان بازرس و عضو و رییس هیات مدیره کانون پژوهشگران فعالیت می کردم، ماجرا برایم جدی تر شد و بیشتر روی مسئله کپی‌رایت متمرکز شدم. سال ۱۳۸۹ از خانه موسیقی و فعالیت‌هایش کناره گرفتم به دلیل آنکه دیدم مجموعه هیات مدیره نه افراد صادقی هستند و نه جدی و می‌خواستم بنای یک بخش خصوصی در زمینه مسائل کپی رایت را پایه گذاری کنم که جلساتی را هم با حضور برخی از افراد دغدغه‌مند مرتبط با این موضوعبرگزار کردیم که با سفر من تقریبا همه چیز یخبند و منجمد( فریز) شد.»

 

او درباره جرقه‌ای که باعث شد خانواده این خواننده اقدام به شکایت کنند، گفته است: «ماجرا از آنجایی آغاز شد که پخش بی‌ضابطه ترانه "وحدت" و چند ترانه دیگر از صدا و سیما و گذاشتن کلیپ‌ها و تصاویر بی‌ارتباط با فضای ترانه و شعر به اعتراض خانه فرهاد و خانم گلفام انجامید. ایشان در دو نامه پیاپی از آقای ضرغامی خواستند که از انتشار آثار فرهاد صرف نظر کنند. اما این خواسته‌ها بی پاسخ ماند و نتیجه به آنجا انجامید که خانه فرهاد رسما از صدا و سیما برای انتشار این آثار شکایت کرد. آثار فرهاد همه در بخش خصوصی تهیه شده بود و طبق قانون حقوق مولفان و مصنفان هر فرد حقیقی و حقوقی که بخواهد از این آثار استفاده کند، می بایست مجوز استفاده از صاحب اثر را داشته باشد، در غیر این صورت مطابق قانون با او رفتار خواهند شد.»

 

اما مختاباد در ادامه مطلب خود آورده است: «فرهاد صدایی خاص داشت و نحله‌ای خاص در موسیقی را نمایندگی می‌کرد،(پاپ-راک)، بعد از فوتش و با تاسیس بنیادی به نام خانه فرهاد و پی‌گیری‌های خانم گلفام (همسر مرحوم مهراد) و وکیلش، در ارتباط با کپی رایت و حقوق مولف و مصنف بنایی گذاشته شد که نگارنده به یاد ندارد بعد از آن، موسسه یا بنیادی و شخصی، تا به این پایه به ایجاد یک وحدت رویه در موضوع کپی رایت و موسیقی نزدیک شده باشد و شاید اگر اختلافات داخلی خانه فرهاد اجازه می‌داد، به گمانم بنایی در صدا و سیما گذاشته می‌شد که بتوان با ابتناء‌ به آن حقوق مادی و معنوی اهل موسیقی را پی گیری و تثبیت کرد.

 

البته این کار می‌توانست از سوی خانه موسیقی صورت بگیرد، اما همچنان که قبلا نوشتم، جماعت خانه موسیقی (هیات مدیره و سیستم اجرایی) بیشتر به سر تراشی سرگرمند تا کارهای جدی صنفی و اگر از آنها بپرسید که در چند سال اخیری که قرار بود مدیرعامل خانه موسیقی ماجرای کپی رایت را پی گیری کند، چه فعالیتی صورت گرفته است بعید می‌دانم که بتوانند سه خط گزارش بدهند. چنانکه در سایت‌آنها نیز نشانی از این ماجرا نیست. سال ۸۹ که به دعوت مرحوم افشین یداللهی در نشست خانه ترانه در همین زمینه شرکت کرده بودم، آقای دکتر محمد سریر هم از طرف خانه موسیقی ( به عنوان ریس وقت این نهاد) شرکت کرده بود و تنها نکته‌ای که ایشان عنوان کرده بودند این بود که نامه‌ای به رئیس سازمان صدا و سیما نوشتند (‌که البته من آن نامه را زمانی که بازرس بودم در مکاتبات خانه پیدا نکردم) و وقتی پرسیدم که بعد از نگارش نامه چه کردید؟ پاسخی نداشتند.»

 

این پژوهشگر موسیقی در ادامه مطلب خود بیان کرده است: «عدم تمکین صدا و سیما و یا هر شخص حقیقی و حقوقی مجازات‌هایی را در پی داشته و دارد. در بخش مجازات‌های این قانون و در مواد ۲۳ تا ۲۹ با دقت و به شکلی جزیی موارد مجازات تعیین شده است و به گمان من وزارت ارشاد و دولت به عنوان مجری قانون با همین قانونی که ۵۰ سال قبل نوشته شد، می‌توانند نسبت به استیفای حقوق هنرمندان و اهل فرهنگ در صدا و سیما اقدام کنند، اما کو مرد عمل؟!  در ماده ۲۳ این قانون آمده است:

"ماده ٢٣- هرکس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را که مورد حمایت این قانون است به نام خود یا به نام پدید آورنده بدون اجازه او یا عامداً به شخص دیگری غیر از پدید آورنده نشر یا پخش یا عرضه کند به حبس تادیبی از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد."

 

وکیل خانه فرهاد با استناد به همین بندها از صدا و سیما و رئیس آن شکایت کرد و مطابق ماده ۲۸ همین قانون، صدا و سیما و رییس آن را در وضعیتی دشوار و خطرناک قرار داد.»

 

با همه این اوصاف شکایت اردلان سرفراز و به نتیجه رسیدن آن توانسته روزنه امیدی را در زمینه «حق نشر» و احقاق حقوق صاحب اثر ایجاد کند؛ اما در نهایت درباره این مورد شکایت به خصوص ایرادها و پرسش‌هایی وارد شده و خلاء ایجاد یک بانک اطلاعاتی ترانه و موسیقی توسط وزارت ارشاد، خانه موسیقی یا صدا و سیما احساس می‌شود که بهتر است مسوولان هرچه سریعتر نسبت به آن شفاف‌سازی و اقدام کنند.

 

کد خبر: 681

 

مرحله پیش فروش آلبوم شعر و دکلمه « آبرنگ» با هنرمندی مریم حیدرزاده همزمان با رونمایی و جشن امضا این اثر آغاز شد.

 «آبرنگ»  آلبوم تازه ای با اشعار و صدای مریم حیدرزاده است که به تهیه کنندگی مهدی کرد در قالب ۱۵ ترانه به نام های «تازه یادم می افته که تو رفتی»، «آبرنگ»، «من از همه تنهاترم»، «کافی شاپ»، «خداحافظ»، «دلت وقتی می گیره»، «تو فقط بگو نمی ری»، «بارون میاد»، «گل نازم»، «تولد بی تو»، «بی طاقتم»، «یکی بود یکی نبود»، «بنویس»، «از تو پنهون نمی کنم» و «لالایی» ضبط و تولید شده است.

حیدرزاده درباره اثر تازه خود می گوید: «نام این آلبوم را آبرنگ گذاشتم چون نام یکی از قطعات این آلبوم هم همین است و همچنین عشقی که به نقاشی دارم.  نقاشی یکی از حسرت های بزرگ زندگی من بود. سه سال و نیم داشتم. یک نفر از دوستان پدرم جعبه آبرنگی برای من از کیش آورده بود. من عینک ذره بینی قطوری می زدم، چشم هایم بسیار ضعیف شده بود و باید عمل درمان آب مروارید روی چشم هایم انجام می شد؛ همیشه دوست داشتم با آن آبرنگ نقاشی بکشم اما مادرم گفت بعد از عمل جراحی این کار را انجام بده چون به چشم هایت فشار وارد می کند.

 بعد از آن جراحی با موفقیت انجام نشد، جعبه آبرنگ هم ناپدید شد. شاید برای این که من ناراحت نشوم و این حسرت در کنارِ شعر و ترانه با من بزرگ شد و برای همیشه گوشه ای از قلب و ذهن من ماند. تا اینکه در سال ۱۳۸۸ استاد نازنینم آقای قاسمی زاده عزیز، این حسرت را برای من به لذت تبدیل کردند. ورود به عرصه ای که کاملا با آن بیگانه بودم، حقیقتا کار دشواری بود، آموزش این مساله هم کار دشواری بود ولی این کار را انجام دادم. تابه حال چهار نمایشگاه نقاشی برگزار کرده ام و پنجمی آن نیز ۱۴ مهر در گالری شکوه افتتاح خواهد شد.

به هر ترتیب ترانه های آلبوم «آبرنگ» مثل همیشه کاملا عاشقانه محور هستند و من امیدوارم بتواند پاسخگوی سلایق مختلف دوستان، بنا به اتفاقاتی که ممکن است در یک مسیر عاشقانه بیفتد، باشد.»

 

کد خبر: 611

 

 

 در کنسرت - نمایشی که این روزها با اجرای همایون شجریان در مجموعه تاریخی فرهنگی سعدآباد اجرا می‌شود، شعر جدیدی درباره‌ی ایران اجرا می‌شود که تازه‌ترین اجرای این‌چنینی برای وطن است.

 

پوریا سوری - شاعر و مدیر روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری - درباره‌ی روند سرایش این شعر، در یادداشتی آورده است:

 

سرودن از ایران به‌عنوان مرزی که به آن عشق می ورزی، امری سهل و ممتنع است؛ مانند شعری که برای معشوقی نوشته می‌شود که هر کلمه‌اش اگرچه بر دل جاری است اما تا به زبان آید و کلمه شود، جان را می‌فشرد و قلب را به تپش وا می‌دارد.

 

روز نخستی هم که ایده سرودن از ایران، توسط هنرمند موفقی چون سهراب پورناظری به من داده شد، اگرچه خوشحال بودم از این همکاری و نوشتنی که قرار است صدای همایون ایران و ساز سهرابِ جان جانش دهد، اما خود را در امتحانی سخت یافتم که نمره بیست دست‌نیافتنی‌اش سرود «ای ایران ای مرز پرگهر» بود و دیگر قله‌هایش سروده‌های ملک‌الشعرای بهار و بیژن ترقی و...

 

نوشتن شعری که امروز در کنسرت نمایش «سی» به روی صحنه رفته است، شبیه ساخت یک ملودی یا نوشتن یک کتاب و سرودن یک منظومه بلند؛ پرحرارت و جانفرسا و شیرین بود. اغراق نمی‌کنم که بیش از 10 شعر در همین وزن سروده شد و هر کدام با ایده‌ای جدیدتر و تصویری خواناتر از مادری که ایران است کنار گذاشته شد.

 

هرچه از ایران بیشتر سرودم، بیشتر و بیشتر از خودم می‌پرسیدم چرا درباره ایران از این بیشتر نمی‌دانی. نوشتن همین ابیات ساده آنچنان سخت پیش می‌رفت که تو گویی نامه عاشقانه من هیچگاه به دست معشوقم نخواهد رسید، کاغذها مچاله می‌شد و در سطل می‌افتاد... همان تصویر کلیشه‌ای از رنج نویسنده‌ای که نمی‌تواند آنچه در دلش است را بگوید.

 

 

نزدیک یک ماه کار مشترک با سهراب پورناظری هنرمند و سختگیر و دریچه‌هایی که او با سحر ساز و ذهن زیبایش به روی کار می‌گشود، ساحت‌های مختلفی از ایرانی را که می‌شناسیم کلمه کرد و در شعر نشاند. نوشتن از تکه‌های تنی که روزی ایران بوده است، از بلخ و سمرقند و کابل و خوارزم... نوشتن از سربازانی که جانشان را فدا کردند تا امروز این زمین برای ما نامش «وطن» بماند و بخوانیمش «ایران من»... نوشتن از ظلم‌هایی که بر این خاک رفته و می‌رود و نوشتن از غرور و سرفرازی‌اش، از سروی که سرافراز ایستاده و نفس می‌کشد، نفش می‌کشیم.

 

و نوشتن از مردی، چه مردی! چه مردی! که خسرو آواز ایران می‌خوانندش و جان من و جان ایرانی به او بسته است و آنچنانکه دوست شاعرم ایرج زبردست سال‌ها قبل وصفش کرده، انگار لبانش را خدا بوسیده و چه وصفی از این زیباتر و الهی‌تر برای مردی که محمدرضا شجریان است، و گریز زدن به «مرغ سحر»ی که ناله‌ی جانسوز ایرانیان است و ایران زیبا، ایران سربلند و ایران ماندنی تا هست از این شعر و اجرایش توسط استاد آواز ایران خاطره دارد...

 

زیاده گویی نکنم؛ نوشتن از ایران، شیرین‌ترین و سخت‌ترین کاری بود که در عرصه شعر تا امروز انجام داده‌ام... و نگاه دقیق همایون شجریان به جمع‌بندی این اثر که صلایش «امید» است، کمک بزرگی کرد، اینکه وطن مادر ماست و فرزند زخم‌خورده از همه هم نومید شود، دلش قرص است که «مادر»ش هست، «خدا» هست.

 

----

 

«ایران من»

 

آواز خوانی در شبم، سرچشمه ی خورشید تو

 

یار و دیار و عشق تو، سرچشمه ی امید تو

 

ای صبح فروردین من، ای تکیه گاه آخرین

 

ای کهنه سرباز زمین، جان جهان ایران زمین

 

ای در رگانم خون وطن

 

ای پرچمت ما را کفن

 

دور از تو بادا اهرمن

 

ایران من ایران من

 

ای داغدیده بازگو، بلخ و سمرقندت چه شد

 

صدها جفا ای مادرم دیدی و مهرت کم نشد

 

از خون سربازان تو، گلگون شده رویت وطن

 

ای سرو سبز بی خزان، ای مهر تو در جان و تن

 

ای مادرم ایران زمین

 

آغاز تو، پایان تویی

 

بر دشت من، باران تویی

 

در چشم من، تابان تویی

 

ایران من ایران من

 

آن مهر جاویدان تویی

 

ای در رگانم خون وطن

 

ای پرچمت ما را کفن

 

دور از تو بادا اهرمن

 

ایران من ایران من

 

در ظلمت جانکاه شب، مرغ سحر خوان منی

 

در حصر هم آزاده ای، تنها تو ایران منی

 

اینجا صدای روشنت در آسمان پیچیده است

 

گویی لبانت را خدا روز ازل بوسیده است*

 

ای مرغ حق در سینه ات

 

با شور خود بیداد کن

 

آوازخوان شب شکن

 

بار دگر فریاد کن

 

"ظلم ظالم جور صیاد

 

آشیانم داده بر باد

 

ای خدا ای فلک ای طبیعت

 

شام تاریک ما را سحر کن"

 

ای مادرم ایران زمین

 

آغاز تو، پایان تویی

 

بر دشت من، باران تویی

 

در چشم من، تابان تویی

 

ایران من ایران من

 

آن مهر جاویدان تویی

 

ای در رگانم خون وطن

 

ای پرچمت ما را کفن

 

دور از تو بادا اهرمن

 

ایران من ایران من

 

----

 

*این مصرع با الهام از سروده ای زیبا از ایرج زبردست، سروده شده است.

 

کد خبر: 609

صفحه1 از3

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد