مکتب سازی، فرصت سوزی ---------- انتشار دکلمه ای از منوچهر آتشی ----------------- گزارش تصویری اختتامیه سومین دوره جشنواره نیاوران --------- فیلم شعرخوانی محمدعلی بهمنی
گزارش

گزارش (60)

 

سهل و ممتنع جریان شعری بود که نام آن در چند مرحله دچار دگردیسی های غیر موجهی شد آنگونه که به انحرافی مخرب در جریان شعر سپید انجامید!

 

محمد افندیده شاعر سپیدسرای روزگار ما یادداشتی با موضوع ساده نویسی در شعر سپید را در اختیار تارنا قرار داده است. در ادامه شما را به مطالعه آن دعوت می‌کنیم:

 

«سهل و ممتنع جریان شعری بود که نام آن در چند مرحله دچار دگردیسی های غیر موجهی شد آنگونه که به انحرافی مخرب در جریان شعر سپید انجامید! مراحل این دگردیسی شامل سهل و ممتنع سپس ساده نویسی و پس از آن سهل انگاری است. حال به تعریف سهل و ممتنع می‌پردازیم.

 

سهل و ممتنع استفاده از زبانی ساده و سلیس (وجه بیرونی زبان) با توجه به پیچش های درونی یا ذاتی زبان (وجه درونی زبان) جهت چینش و ساخت بدیهیات معنایی است.

 

یک مثال عینی: خودرویی حرکت می کند.این ظاهراً یک اتفاق ساده است.اما با اندکی نگرش به جزئیات متوجه می شویم به واسطه ی استارت میل لنگ شروع به حرکت می کند که به واسطه ی شاتون ها به سوپاپ ها متصل است همچنین میل سوپاپ توسط تسمه ی تایم با حرکت میل لنگ شروع به حرکت می کند و ...

می بینیم که با اندکی دقت و داشتن دانش پیش فرض به چه پیچیدگی هایی خواهیم رسید.

 

رعایت این نوع رویکرد در برخورد با زبان شعر منجر به شعری با مختصات ”سهل و ممتنع“ خواهد شد. آنچه کمتر دیده می شود و بیشتر سهل انگاری و ساده انگاری برداشتی بوده که از نام این جریان یا شبه جریان شعری صورت گرفته است.

 

به دلیل ضیق فضا در یادداشتی دیگر وضعیت شعر سپید در چند دهه ی اخیر و دلالت های چگونگی تغییر آن تا رسیدن به شعر سهل و ممتنع را بررسی خواهم کرد که لازمه ی درک تولد این جریان است.

 

اما می خواهم کوتاه و موجز بپردازم به انحرافی مخرب که در این جریان به راه افتاد.برداشتی غلط از سر بی دانشی و شاید در برخی مغرضانه و با نیّات سوء.تغییر نام یک جریان شعری از سهل و ممتنع به ساده نویسی و در ادامه ساده نویسی را سهل نویسی یا سهل انگاری پنداشتن و تبعات منفی آن که گریبان گیر شعر سپید شد آنگونه که امروز تن جریح و فگار سپید از این تخطی و کوته نظری به ما رسیده و چه باید کرد؟

 

سهل و ممتنع یا ساده نویسی از اواسط دهه ی هفتاد (البته آنچه مورد نظر ماست به عنوان جریان شعری یا وضعیتی مشابه) آغاز و در دهه ی هشتاد قسمت اعظم جریان شعری سپید ایران شد.

نام های بزرگی از ذهن می گذرند که هر کدام مهره های ارزشمند با آثار ارزشمندی هستند.

اما آنچه غرض ما از نگارش این یادداشت است آن دسته از شاعرانی هستند که هرچه دهه ی هشتاد پیش تر می رفت تعدادشان بیشتر می شد.طیفی که وضعیت یکسان بانیان آن معمولاً بر این منوال بود که یک مجموعه ی شعر خوب منتشر و سپس در منجلاب سهل انگاری فرو رفتند.

می خواهم به بیان دلالت هایی بپردازم که شاید کمتر مورد بحث منتقدین و مفسرین بوده اما از دلایل عمده  هستند.چه که نقدهای تئوریک را مکرراً خوانده ایم و آنچه بیشتر اوقات مستتر مانده اینجاست.

در دهه ی هفتاد به دلیل نبود یا کم بود فضا و دسترسی مجازی ، مجلات و نشریات جای ثابتی در سبد خرید خانواده ها داشتند و مردم از این امکان با ادبیات کشور در ارتباط و با آثاری برخورد و مطالعه می کردند.

باید توجه داشت در هر صورت نشریات و مجلات در قیاس با فضای مجازی امروز فضایی بسیار محدود همچنین فیلترهایی برای چاپ آثار موجود بود.

با پیشروی دهه ی هشتاد به سمت هشتاد و رقم های درشت تر دسترسی به اینترنت همگانی تر شد و شبکه های اجتماعی نیز در اختیار همگان و از جمله قشر شاعر قرار گرفت.

 

ناگهان بیشمار کاربر مجازی (عموماً جوان و نوجوان) به این شبکه ها اضافه شده که می توانستند مخاطب شعر و ادبیات باشند.

جوان و نوجوان که خواه ناخواه پر از عواطف و احساسات خواهند بود.به وضعیت ذکر شده ی اخیر اضافه کنید ”افت دانش عمومی جامعه“ را،به دلایلی که در اینجا امکان توضیح نیست!

این مخاطبِ کم دانش و پرشور و پرعاطفه سهواً وضعیت بسیار نامطلوبی را در بازار شعرهای سپید جعلی به راه انداخت.

 مخاطب مذکور به دلیل شرایط و ضوابط اجتماعی و حکومتی برخلاف نسل های گذشته از عشق منع شده و محکوم بود تقوای الهی روز افزون پیشه کند.

هرآینه تقوا در مقام صفت برای آدمی از صفات ”علیاي مستخلف عنة“ شمرده شده ست و به قطع و یقین نافع خواهد بود.

با این حال اگر در خصوص این مخاطب بازبینی و تتبع روانشناختی صورت گیرد رسیدن به نتیجه ی آتی دور از ذهن نخواهد بود.

او تا حدی خالی وقایع و ماجراهای عاطفی و عشقی در زیست خود را تا حدی با همذات پنداری در متن و روایت شعر جایگزین می کرد که با رجوع به نظریه ی جایگزینی زیگموند فروید وضعیتی محتوم و به استناد ادله ی علمی خواهد بود.

پرسش :شعری که مناسب ذائقه ی این مخاطب باشد دارای چه ویژگی هایی خواهد بود؟

شعری عاشقانه، با محتوای سطحی، گزارشی، شخصی و کلیشه زده.

 

مطرح شدن این درخواست از سوی دانش و بینش تضعیف شده ی مخاطب، آنهم نه برپایه ی گفتمان بلکه براساس بازخورد ها شعر سپیدِ اخیراً برقرار و برپا شده ی آن سال ها را محکوم به افولی تلخ و گزنده کرد که بزرگی نیز فرمود : دانشِ کم خطرناک است.

 

تعداد زیادی از مولفین که متآسفانه به دلایل کاملاً روشن از ذکر نام آنها اجتناب خواهم کرد ، شروع به انتشار آثاری انبوه با این خصوصیات در صفحات مجازی و شبکه های اجتماعی خویش کردند.

 

روشن این اشعار خوراک خوبی برای گمراهی و به دام انداختن این مخاطب خواهد بود.کرداری کریه با نیت سوءاستفاده از شرایط و تصاعب درصد و تعدادِ بالاتری از مخاطب و تبعات آن.

 

این عارضه منجر به ظهور غول های مجازیِ پوشالی و طبل های توخالی ادبی با آثار متعدد و بی کیفیت در بازار ادبیات کشور شد.

ناشاعرانی پرده در بی اعتنا به اینکه این نابسامانی چه ضربه ای به شعر سپید وارد خواهد کرد.

اینان تا ندای اعتراض به گوششان می رسید ساده نویسی را دستمایه کرده روی شان را بر می گرداندند.

بی توجه به اینکه با گذشت کمتر از یک دهه آنقدر مولف و اثر چاپ شده با این مشخصات در بازار ادبیات زیاد می شود که آثار با ارزش و معتبر هم زیر بار سنگین تعداد و حجم آثار ضعیف خفه می شوند چه بسا آثار بی اصل و اساسِ خودشان.

اینان با چنان حرص و ولع بی پایانی اقدام به جمع آوری و مکش کثیری مخاطب ناآگاه و جوان با دانش کم ادبی کردند که حاصلی جز فاجعه برای شعر سپید به بار نیامد و بزودی برخوردی به سان کالا با شعر کردند.

برخوردی ناشایست که به هیچ وجه در شأن شعر و شاعر نبود.

 

اغلب به سالی چند مرتبه چنان دلالان سر از دفتر کار ناشران درآورده و اقدام به اخذ قرار داد کتب جدید و چاپ های مجدد و متعدد کتب قبلی می نمودند با صراحت و صداقت باید چنین گفت: ناشران نیز عموماً سودجو و انگشت شماری هنرشناس و هنر دوست بودند لذا با نشر این آثار دانسته به این بازار نامبارک به نام فعالیت فرهنگی اما تنها به قصد تجمع ریال های بیشتر در حساب های بانکی، دامن می زدند.

 

 

پس به زودی اشعاری با حضور مفاهیم سطحی، تکرار مکررِ تعابیر و تصاویر ضعیف، دایره ی واژگانی محدود و فضایی در انحصار سانتی مانتالیست کلیشه ای و چنین شد که این اشعار و کتب چاپ و منتشر شده با این مختصات شعری به زودی بازخوردی نامتعارف و غیر منطقی در فروش و توضیع کم سابقه ی شعر سپید دریافت کردند.

 

مخاطبان مجازی طرفداران پروپاقرصی شده بودند و برای خرید چنین آثاری جلوی غرفه ی برخی از ناشران به انتظار سلبریتی خود صف می کشیدند که گویا در مجازآباد حضورشان را رأس فلان ساعت اطلاع رسانی کرده بودند.

 

فراموش نکنیم تمام علم اقتصاد را می توان در دو واژه خلاصه کرد؛ عرضه و تقاضا.

 

در این نابسامانی درخواست کننده مخاطبی بود ناآگاه و عرضه کننده شاعر و ناشری آگاه.

اتخاذ رای در جهت تبرئه یا اتهام افراد هم به عهده ی خواننده ی عزیزِ متن.

 

بیماری دهشتناکی که هنوز هم گریبان شعر سپید را رها نکرده است.به گونه ای که با شرکت در جلسات و نشست های متعدد شعر از سپید جدی و ارزشمند چندان خبر یا اثری نیست و این در حالی ست که شاعر و شعر سپید خوب هم کم نیستند.

اما پذیرفته و پسندیده ترجیح می دهند در خانه بمانند تا اینکه خود و آثارشان را در جلسات هم تراز و همسطح چنین سروده هایی قرار بدهند.

در اغلب نشست های شعر پایتخت مکرر با متونی چنین برخورد می کنیم که شعرِ سپید معرفی شده اما کیفیت شان از کیفیت نثرهای ساده و ضعیف قرون گذشته نیز بسیار پایینتر است.

آنچه در متن نگارش و بیان شد تنها زخمی از هزار و یک زخمِ تنِ جریحِ شعر سپید بود.

 

حال آیا سپید سرا و در رأس نگارنده بازهم نوع نگاه اغلب منتقدین، کلاسیک سرایان همچنین تعلق و پیگیری مخاطب که آگاهی اش در وضعیت درخورتری قرار دارد را نسبت به شعر سپید غیر منصفانه می بیند؟که مغرضانه و از سر عداوت است؟

 

شعر سپید به غایت ساختارمند تر و دارای اصول و قوائد تئوریک سخت گیرانه و منسجم تری از شعر کلاسیک است.

پس چرا امروزه روز چنان کودک یتیمی ملبس به رختی مندرس و سیمایی پریشان و عارض در بستر و بازار ادبیات مشاهده می شود!؟

 

گناه به گردن کیست؟

شاید آنانی که در آن سال ها داعیه ی جریان سازی داشتند اما حتی بر نامی که برای اشاره ی لفظی به جریان خود معرفی کردند، راسخ نماندند.

 

برای اعاده ی حیثیت شعر و جریان شعری خود پایمردی شایسته و بایسته ای از خود نشان نداده و سوءاستفاده کنندگان از این جریان را معرفی نکردند.

بی گمان گناه کاران اصلی اینانند.

 

متهمان ردیف بعدی نمی توانند تاریخ واضح ادبیات چند دهه ی اخیر را تحریف و در وقوع انبوه جرائم به وقوع پیوسته ، پیوسته خویش را از نظرها و گزارشات و عکس ها و نشریات و...  پنهان کنند.

 

چراکه آنها خود هویت و شناسه ی تاریخی این جرائم و تخطی های عامدانه و سودجویانه خواهند بود که سروده های مورد بحث ایشان در قالب کتب با عناوین کتاب و مولف و ناشر و تاریخ چاپ و شماره ی شابک همچنین قیمت پشت جلد مستند و موجود مُهرِ بطلان هر تزویری خواهند بود.

 

پاینده شعر

پاینده شاعر»

 

محمد افندیده/ آذر ماه 96

برگزیده سومین دوره جایزه شعر احمد شاملو معرفی شد.

 

حسن همایون با مجموعه شعر آشویتس خصوصی من برگزیده جایزه احمد شاملو شد و جایزه خود را از دست آیدا شاملو (سرکیسیان) گرفت.

 

ضیاء موحد، محمدرضا اصلانی، شمس لنگرودی،مراد فرهادپور و احمد پوری داوری شعر شاملو را برعهده داشتند.

 

در مراسم پایانی این جایزه که با اجرای رویا تیموریان همراه بود، مراد فرهادپور و محمدرضا اصلانی درباره شعر مدرن صحبت کردند.

 

همچنین ستاره اسکندری شعری از احمد شاملو خواند و پیام محمد شمس لنگرودی نیز در این مراسم خوانده شد.

 

پیش‌تر آثار راه‌یافته به مرحله‌ دوم جایزه «شاملو» به این شرح معرفی شده بودند:

 

 

۱. «آشویتس خصوصی من» از حسن همایون، نشر چشمه.

۲. «باران شغال» از مهدی مقیم‌نژاد، نشر حرفه هنرمند.

۳. «تاریخ تبری» از مرتضی بخشایش، انتشارات بوتیمار.

۴. «چندصورت از مستی» از سمیرا یحیایی، نشر حکمت کلمه.

۵. «در هیأت راهبه‌ها» از محمد درودگری، کتاب فانوس.

۶. «ریل‌ها پیش از ما رفتند» از علی یاری، انتشارات بوتیمار.

۷. «سر زدن» از فریاد ناصری، نشر حکمت کلمه.

۸. «مات» از زهرا حیدری،  نشر شانی.

۹. «من کمی آدم کم آورده‌ام» از شکوه مقیمی، نشر غنچه.

۱۰. «واژه‌ها به دیدن من آمدند» از شمس لنگرودی، انتشارات نگاه.

۱۱. «وطن»  از مهدی اخوان لنگرودی، انتشارات سرزمین اهورایی.

 

کد خبر: 742

همزمان با زادروز احمد شاملو، شاعر معاصر، مراسم اعلام برگزیده سومین جایزه شعر شاملو روز سه‌شنبه ۲۱‌ آذرماه برگزار می‌شود.

 

در این مراسم که موسسه الف. بامداد آن را برگزار می‌کند، ستاره اسکندری، رویا تیموریان، هوشیار خیام و مراد فرهادپور حضور دارند و با اجراهای موسیقی و شعرخوانی مهمانان همراه است.

 

 علاقه‌مندان برای حضور در این جلسه می‌توانند روز سه‌شنبه ۲۱‌آذرماه از ساعت ۱۸ تا۲۰ به کانون زبان پارسی(باغ مووقوفات ایرج افشار)، واقع در خیابان ولی‌عصر، سه‌راه زعفرانیه، خیابان عارف‌نسب، شماره ۱۲ مراجعه کنند.

 

کد خبر: 738

 

آیین رونمایی و جشن امضای مجموعه شعر «معشوق سنتی» اثر هدی احمدی در فرهنگسرای بهمن برگزار شد.

 

مراسم معرفی و رونمایی مجموعه معشوق سنتی که به همت انتشارات فصل پنجم منتشر شده، با حضور شاعرانی چون صابر کاکایی، صابر ساده، رضا شالبافان، آریا معصومی، مرتضی جهانگیری، مریم جعفری آذرمانی، حافظ عظیمی، امیر پیرنهان و... و با سخنراني منتقدانی چون دکتر سید جعفر عزیزی و دکتر اصغر علی کرمی با دبیری ، نقد و اجرای حمیدرضا شکارسری برگزار شد.

 

سید جعفر عزیزی در کسوت نخستین منتقد این جلسه گفت: در ابتدا باید دید که نام این متن ها و این مجموعه را چه باید گذاشت. در شعر کلاسیک نحوه قرار گرفتن قافیه ها، قالب را مشخص می‌کند. اما در شعر سپید، نداشتن وزن عروضی و نحوه به کارگیری زبان مهمترین عناصر است. معشوق سنتی، وزن عروضی ندارد، اما کارکرد زبانی مشخصی هم ندارد. شاید بتوان این مجموعه را زیرمجموعه افوریسم دانست که در تعریف آن گزیده گویی و کوتاه گویی آمده است و عمدتا شامل چهار ویژگی ایجاز، عدم قطعيت و تعین پذیری، بیان تمام نشده يا پايان باز و پرداختن به چیزهایی ست که انگار می‌دانیم ولي نگفته ایم و از كنارش به راحتي گذشته ايم.

 

وی ادامه داد: در معشوق سنتی، ایجاز وجود دارد، اما البته در برخی از موارد به اطناب کشیده شده است. با اين حال با توجه به عدم قطعیت و عدم تعین پذیری و پايان باز هم جلوه هايي وجود دارد كه می‌توان مجموعه را زیرمجموعه افوریسم دانست.

 

این منتقد افزود: در بحث تشبیه، تشبیه بلیغ بهترین نوع است. از آن جاییکه استعاره تشبیه خلاصه شده است، این مجموعه نه تنها استعاره که تشبیه بلیغ هم ندارد و به پختگی زبان که معیار این باب است، نرسیده است.

 

جعفری اضافه کرد: موتیف های مشترک در این کتاب به وفور به چشم می‌خورد. اندیشه های مشترک، مساله ای است که وجود دارد اما اینکه با خواندن شعری، به صورت کاملا دقیق به یاد شعر شاعر دیگری باشیم، درست نیست .

وی در پایان گفت که درکل این مجموعه کاملا ارزشمند و قابل احترام است و شعرهای زیبایی در آن به چشم می‌خورد. به طور كلي نکات مهم در بررسي اين مجموعه استعاره، تقلید و چگونه گفتن بود.

 

 

اصغر علی کرمی دیگر منتقد این جلسه در خصوص «معشوق سنتی» گفت: هدی احمدی گرایش بیشتری به تمثیل دارد تا استعاره. وقتی شاعری غلبه در شعرش بیشتر از استعاره باشد، در واقع نوعی گفتگو و تیپ فکری خاص را مطرح می‌کند.

 

وی اافزود: گرایش این اشعار به طبقه ویژه جامعه است و این موضوع که من از چنین طبقه ای هستم را نمایش می‌دهد.

 

علی کرمی ادامه داد: او یک روانشناس است و همواره گفتگویی با انسان ها دارد و این در شعرش کاملا مشهود است.

 

این منتقد در پایان گفت که ما در این مجموعه با یک برش و کشف سر وکار داریم. کشف آنی و لحظه ای است و اين که آیا ما می‌توانیم با شعر، که پدیده ای کاملا شخصی است، ارتباط برقرار کنیم یا خیر از چیزهایی است که باید در مورد معشوق سنتی تفکر کرد.

 

حمیدرضا شکارسری نیز در مقام دبیر و منتقد جلسه گفت: در رابطه با ساختار با ذکر دو نکته روبرو می‌شویم. یکی اینکه در مورد ساختار ويژه اثر و صرفا ساختار خود مجموعه سخن بگوييم و دیگر اين كه ساختارکلی شعر روزگار و ارتباط شعر يا مجموعه مورد نظر  با آن صحبت شود. به عنوان مثال در خصوص ایجاز، پایان ها و لحظات درخشان صحبت شد. من درخصوص انتساب این اشعار به جریان های موجود در روزگارمان صحبت می‌کنم.

 

در روزگاری به سر می‌بریم که کوتاه نویسی یک ارزش است. چرا امروزه شعر سپید، در قالب کوتاه نوشته می‌شود. شاید عکس العملی در برابر شعر دهه گذشته و آگاهانه است. شاید شعر محتواگراي امروز می‌خواهد در کوتاه ترین زمان و به موثرترين شكل حرف خود را بزند. و شايد هم شاعر ناخودآگاه با توجه و با ملاحظه ي فرصت و سرعت زندگي مخاطبان خود به كوتاه نويسي روآورده است . در هر صورت كوتاه نويسي امروز يك نياز اجتماعي و فرهنگي و پاسخگويي به يك نياز فرهنگي و اجتماعي است .

 

شکارسری ادامه داد: هدی احمدی به نوعی در جريان حرکت کردن در جهت موج روزگار قرار گرفته است و این بد نیست. موردهای بسیاری بوده که شاعر خلاف جهت حرکت کرده و شکست خورده است. نمي توان انتظار داشت كه تمام شاعران يك روزگار همگي زبان و فضاي ويژه خود را داشته باشند و بخ زبان ويژه خود رسيده باشند كه اين عملا غيرممكن است .

 

 

وی در دفاع از اطنابي مختصر در بعضي از اشعار معشوق سنتي افزود: گاهی اوقات شاعر، در محدوده کوتاه شعر کوتاه، به كمي اطناب روی آورده و تا شعر را عینی کند و شعر با داشتن لوكيشن قابل باورتر شود و تصویري تر شود. پس گاهي مختصري اطناب و توضيح بيشتر لازم است. هدا احمدي علي رغم موفقيت در تصوير سازي و مضمون آفريني بايد در كار با زبان و حذف حشو و زوايد آن هم جدي تر از اين باشد .

 

این منتقد نیز در پایان گفت: روی هم رفته من شعرها را جزو شعرهای کوتاه و ساده نویسی شده ي امروز طبقه بندی می‌کنم. موضوعاتی چون زنانه نویسی، عشق، مرگ و جنگ در «معشوق سنتی» وجود دارد.

بايد به اين نكته هم اشاره كرد كه اين كتاب در این مدت کوتاه فروش بسیار خوبی داشته است كه نشانه اقبال مخاطبان به اين نوع سرايش است .

 

نشست های ادبی چهارشنبه های بهمن ، هر چهارشنبه از ساعت 17 در فرهنگسرای بهمن برگزار می‌گردد. لازم به ذکر است که حضور علاقمندان بلامانع و رایگان است.

 

عکس: کانون بهمن

کد خبر: 722

شنبه, 04 آذر 1396 ساعت 10:45

«عشق در کمان» منتشر شد؛
کتابی که شاعرش آن را ندید

نوشته شده توسط

«عشق در کمان آرش» سروده آرش احمدی بعد از درگذشت شاعر منتشر شد.

 

این کتاب که شاعرش آن را ندیده است، در ۱۱۶ صفحه با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۱۰هزار تومان در نشر سخنوارن راهی بازار کتاب شده است.

 

در معرفی این مجموعه عنوان شده است: شعرهای مجموعه «عشق در کمان آرش» به سبک نیمایی و سپید سروده شده‌اند . مضمون این شعرها، حالات عاشق و معشوق و عشق به پروردگار عالم  است. شاعر در بعضی بیت‌ها به حالات خود در بیماری و اوضاع جامعه نیز  پرداخته است.

 

 آرش احمدی متولد ۱۳۶۲ در ۲۴ آبان‌ماه ۱۳۹۵ در سن ۳۳ سالگی، در آستانه تولدش، پس از یک سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان حنجره درگذشت. پس از درگذشت آرش، خانواده او با جست‌وجو در وسایلش، متوجه شعرهایش شدند و پس از یک سال جمع‌آوری شعرها، آن‌ها را به صورت مجموعه شعر درآوردند. خانواده احمدی قصد دارند درآمد حاصل از چاپ اول این کتاب را به خیریه اختصاص دهند .

 

کد خبر: 720

زنده‌یاد بیژن نجدی، شاعر لحظه‌های ناب و نویسنده‌ی شاعرانه‌ی داستان‌های تصویری است. 24 آبان زادروز این شاعر و داستان‌نویس معاصر بهانه‌ای شد تا نگاهی کوتاه به قلم و دنیای کلمات او داشته باشیم.

 

خیلی سخت است که فردی بین شاعر بودن یا نویسنده بودن بیژن نجدی یکی را انتخاب کند؛ چراکه اگر تعداد کتاب‌های نجدی در حوزه داستان را ملاک قرار بدهیم و بخواهیم او را داستا‌ن‌نویس بهتری مطرح کنیم؛ یاد متن‌های شاعرانه او می‌افتیم و می‌توانیم بگوییم که سطر به سطر داستان‌هایش از بخش‌عمده‌ای از سه هزار عنوان کتاب شعری که در سال منتشر می‌شود، شعرتر است. بیژن نجدی شاعر است اما بدون شک او تاثیر زیادی در داستان‌نویسی پست مدرن داشته است و با نگاه متفاوت به داستان امروز تغییرات قابل لمسی را ایجاد کرده است. داستان‌های او به معنای واقعی کلمه قصه است و وقتی با یکی از این قصه‌ها ارتباط برقرار می‌کنیم، خودمان را جای شخصیت‌های داستان می‌بینیم و مشکلات، سختی‌ها و دردهای کارکترها را با پوست و گوشت‌مان لمس می‌کنیم.

 

نجدی تا پیش از مرگ تنها کتاب «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند»، را منتشر کرده بود که این کتاب این روزها به چاپ 31‌ام رسیده است. تمامی آثار نجدی به‌غیر از اثر نامبرده بعد از فوت او و توسط همسرش، پروانه محسنی آزاد و در نشر مرکز منتشر شده است.

 

دکتر لیلا کردبچه، شاعر معاصر که در همایش ملی «ادبیات معاصر» مقاله‌ای درباره بیژن نجدی منتشر کرده بود،  با اشاره به همین مقاله گفت: نجدی از جمله نويسندگانی است که بر اين گفته گوستاو فلوبر مبنی‌بر اينكه برای بيان هرچيزی، تنها يک جمله يا عبارت است كه بهترين است، صحه می‌گذارد و حقيقت اين امر را می‌توان با بررسی ويرايش‌های مختلف داستان‌های او كه در كتاب «داستان‌های ناتمام» گردآمده‌اند، دريافت. نجدی نويسنده‌ای است كه هميشه در جستجوی بهترين‌هاست؛ بهترين نحو، بهترين ساختار، بهترين جمله‌بندی و بهترين تصاوير براي ادای مقصود. به همين دليل است كه تصاوير او اغلب بكرند و تشبيهات او نيز شامل تشبيهات پيش‌پاافتاده و دم‌دستی نمی‌شوند.

 

این شاعر ادامه داد: نجدی با کاربرد ساختاری شاعرانه، فضایی معلق میان شعر و داستان ایجاد کرده و زیربنای ساختاری اغلب تصویر را در داستان‌هایش، برپایه شگردی ادبی و صنعتی بدیعی قرار داده که حاکی از اشراف نویسنده بر آرایه‌های ادبی، و توانایی او در استفادۀ مؤثر از این آرایه‌هاست؛ آرایه‌هایی که چه‌بسا در اشعار زیادی عقیم مانده، و چنانکه بایسته وشایسته است به ایفای نقش نپرداخته‌اند. بررسی تصاویر شاعرانه در داستان‌های بیژن نجدی، کارایی و توانمندی آرایه‌ها و صنایع و فنون ادبی را که تا به امروز در حوزه شعر فعال و کارا بوده‌اند، در حوزه نثر نیز به اثبات می‌رسد و نشان می‌دهد که برای ساخت تصاویر و فضایی شاعرانه، لزوماً نباید در پی راه‌های تازه و بدیع بود، بلکه از مسیرهای پیش پیموده قدما نیز می‌شود به مقاصدی نو رسید و نتایجی مطلوب حاصل کرد.

 

 

شاعر «آواز کرگدن» با اشاره به دید بیژن نجدی گفت: ديد تازه بيژن نجدی به طبيعت، انسان‌ها و اشياء اطرافش به‌نحو برجسته‌ای با تجربه‌های شخصي او همراه بوده و منجر به ايجاد تصاويری شده كه از ذهنيت متجدد او خبر می‌دهند. او نويسنده‌ای جست‌وجوگر است كه در ورای نگاهی كه به پيرامونش دارد، به كشف ارتباط‌هايی ميان عناصر می‌پردازد كه از نظرها پنهان مانده‌اند. درواقع در داستان‌های نجدی، ميان تصاوير واقعی و تصاويری كه در ذهن مؤلف ايجاد شده‌اند، نمی‌توان فاصله‌ی چندانی يافت و ذهن مؤلف برای ساخت تصاوير، دخل‌وتصرّفی در واقعیت و حقيقت امور نكرده، بلكه در پررنگ‌تر نشان دادن زوايای مختلف تصاويری كوشيده كه می‌توان گفت مقابل چشم همه حضور دارند، اما كمتر به آنها توجه می‌شود.

 

او ادامه داد: تصاوير شاعرانه داستان‌های بيژن نجدی، اساساً در چند گروه ساختاری خاص جای می‌گیرند؛ یا تصاويري هستند که زيرساخت تشبيهی دارند، مانند تصاويری كه برمبنای تشبيه، استعاره، تشخيص، و حساميزی ساخته شده‌اند، یا تصاويری هستند با زيرساخت توصيفی، و یا تصاويری كه با تغييرات نحوی در ساختار تركيبات اضافی ايجاد شده‌اند، و درکنار این‌ها، تعدادی از تصاویر شاعرانه هم هستند که برمبنای ضاد و اغراق شکل گرفته‌اند.

 

کردبچه در بخش پایانی صحبت‌هایش با اشاره به قسمت‌هایی از داستان‌های نجدی عنوان کرد: با همه این تفاسیر زيباترين تصاوير داستان‌های بيژن نجدی تصاويري هستند كه برمبنای تغيير مقياس سنجش شكل گرفته‌اند، آنجاکه می‌گوید: «با هر تنفس ما، صفحه‌ای از تقويم ديواری می‌افتاد»، «به‌اندازه خاک شدن يک سيگار نگاهش كردم»، «یكی از بالش‌ها به‌اندازه ساعت‌ها خوابيدن گود بود»، «روز به لحظه‌ای رسيده بود كه همه ترديد دارند چراغ اتاقشان را روشن كنند يا نكنند»، «شقيقه چپش تا زير چشم، به‌اندازه خاطره سياه‌شده يك مشت، خونمرده بود).

 

کد خبر: 712

منبع: ایرنا

 

 

 

کانون ادبی گیومه با همکاری نشر چلچله نخستین جشنواره شعر مستقل گیومه را برای شاعران بی کتاب برگزار می‌کند.

 

دبیر جشنواره درخصوص شرایط آن گفت: این جشنواره مخصوص شاعرانی است که تاکنون کتابی منتشر نکرده و حتی کتابی هم در دست انتشار نداشته باشند.

 

امید بیگدلی ادامه داد: اشعار باید در قالب شعر سپید باشد و موضوع آن آزاد است. همه شرکت کنندگان موظف هستند بین 15 الی 20 شعر سپید خود را تا 28 اسفند سال جاری ارسال نمایند.

 

بیگدلی افزود: جایزه این جشنواره چاپ اثر سه برگزیده نهایی است و آیین اختتامیه آن مرداد ماه 97 همزمان با سومین سالگرد تاسیس کانون ادبی گیومه برگزار می‌شود.

 

کد خبر: 708

 

نشستی برای معرفی نامزدهای سومین دوره‌ جایزه‌ شعر «احمد شاملو» برگزار می‌شود.

 

دبیرخانه‌ جایزه‌ شعر «احمد شاملو» به همت موسسه‌ الف. بامداد، در نظر دارد تا برای معرفی بیشتر مجموعه شعرهای منتخب مرحله‌ اول سومین دوره‌ این جایزه‌ شعر، مراسمی شامل شعرخوانی شاعران منتخب، سخنرانی داوران (رضا چایچی ، علیرضا عباسی، فواد نظیری) و جلسه‌ پرسش و پاسخی با حضور داوران، اعضای موسسه و دبیر دو دوره‌ قبل جایزه (حافظ موسوی) برگزار کند.

 

این مراسم روز دوشنبه ۱۵ آبان از ساعت ۱۵ تا ۱۷ در مؤسسه بهاران (میدان فاطمی، خیابان جویبار، کوچه نوربخش، پلاک ٢١) برگزار می‌شود.

 

آثار راه‌یافته به مرحله‌ دوم جایزه «شاملو» به این شرح معرفی شده بودند:

 

۱.آشویتس خصوصی من.  حسن همایون. نشر چشمه.

۲. باران شغال. مهدی مقیم‌نژاد. نشر حرفه هنرمند.

 ۳. تاریخ تبری. مرتضی بخشایش. انتشارات بوتیمار.

۴. چندصورت از مستی. سمیرا یحیایی. نشر حکمت کلمه.

۵. در هیأت راهبه‌ها. محمد درودگری. کتاب فانوس.

۶. ریل‌ها پیش از ما رفتند. علی یاری. انتشارات بوتیمار.

۷. سر زدن. فریاد ناصری. نشر حکمت کلمه.

۸. مات.  زهرا حیدری.  نشر شانی.

۹.من کمی آدم کم آورده‌ام. شکوه مقیمی. نشر غنچه.

۱۰. واژه‌ها به دیدن من آمدند. شمس لنگرودی. انتشارات نگاه.

۱۱. وطن. مهدی اخوان لنگرودی. انتشارات سرزمین اهورایی.

 

کد خبر: 706

شکل های فراموشی نام مجموعه ای از اشعار کوتاه حمیدرضا شکار سری است که به همت انتشارات آوای کلار منتشر شده است.

 

دکتر اصغر علی کرمی و فاطمه گیلانی از شاعران و منتقدان کشور دو دیدگاه و نقدی متفاوت بر این مجموعه نگاشته اند.

 

اصغر علی کرمی درخصوص این کتاب معتقد است:

«فراموشی از همه جا سرک می کشد. خودش را می اندازد روی اشیاء و رفتارها و گفتارها. فراموشی خودش را حتی روی کلمات می اندازه و در پایان دنیایی می سازد که ارتباط اجزاء آن با هم فراموش شده است و اشیاء و رفتار و گفتار و حتی کلمات هرکدام در جایگاه خود مانند جزیره مستقلی شده اند که بی ارتباط با دیگری مسیر سرنوشت خود را پشت سر می گذارند. اما فراموشی همیشه هم بد نیست. گاهی نیاز است دلیل خیلی از کارها و رفتارها فراموش شود تا در چرخه روزمره خود بتواند حرکت کند و در واقع تحمل درد فراموشی از درد روزمرگی راحت تر است. در این میان باید پدیده ی فراموشی و شکل های متفاوت آن را با نگاهی عمیق تر دید.

 

 

«شکل های فراموشی» نام مجموعه شعر «حمیدرضا شکارسری» است که اردیبهشت 1396  توسط انتشارات «آوای کلار» منتشر شده است. او در این کتاب جهانی را به تصویر می کشد که همه چیز آن دچار فراموشی می شود.

 

در بیان شکل های فراموشی با گزینه هایی رویارو می شویم که درگیر عادت ها و رفتارهای روزمره و تکراری ، مفهوم خود را از دست می دهند و اشیاء پیرامون با فراموش کردن هویت خود، تنها وظیفه ای را که گردش روزگار به آنها سپرده است را انجام داده و چیستی خود را فراموش می کنند.

 

«گاهی فراموش می کند دوربین است

آن قدر که اشک و لبخندهای ما را

از نزدیک دیده»

یا:

«گاهی فراموش می کند دفتر تلفن است

آن قدر که روز به روز

لاغرتر می شود»

در برخی شعرها با نوع دیگری از فراموشی روبرو هستیم که خود فراموش کردن نوعی اعتراض به برخورد نامناسب جهان پیرامون با آن پدیده و یا شیء است.

«گاهی فراموش می کند کفشدوزک است

آن قدر که زیر کفش های ما

له شده»

همین نگاه را «شکارسری» در خصوص مجسمه میدان فردوسی و اهمیت نام فردوسی به کار برده و می سراید:

«گاهی فراموش می کند فردوسی است

آن قدر که پرندگان بر سرش

فضله ریخته اند»

 

دایره فراموشی و یا خودفراموشی در این کتاب محدود به اشیاء و عناصر نبوده و همه چیز در بر می گیرد . گاهی مفاهیم انتزاعی هم دچار فراموشی می شوند.

«گاهی فراموش می کند کابوس است

آن قدر که پس از بیداری

همچنان جاری است»

گاهی هم سراغ اسطوره ها رفته و می گوید:

«گاهی فراموش می کند ققنوس است

آن قدر که خاکسترها را

باد برده»

 

اما همیشه فراموشی به منزله اعتراض یا تسلیم در برابر احکامی نیست که طبیعت و آدم ها صادر کرده اند و ناچار باید آنها را پذیرفت. بلکه فراموشی خودش یک قانون است و می تواند آغاز یک تحول باشد.

 

«گاهی فراموش می کند گداست

آن قدر که برای مورچه های پیاده رو

خرده نان ریخته است»

و گاهی نیز فراموشی زاده ی عشق و تحولی است که توسط انسان ها زاییده شده و یک مفهوم را دست خوش تغییر کرده است.

«گاهی فراموش می کند گمنام است

آن قدر که زائر دارد»

 

در مجموع، فراموشی چه مثبت و چه منفی شکل های بسیاری دارد که از نگاه شاعرانه و تیزبین «شکارسری» در امان نمانده اند و در هر فضایی که باشند،‌ اعم از اجتماعی، مذهبی و اعتقادی، اساطیری ، عاطفی و... یک وجه مشترک دارند. اینکه فراموشی در همه جا وجود دارد و نباید از کنارش سرسری گذشت.

 

ویژگی اصلی این مجموعه از نظر فرم، یکی بودن صورت نحوی و زبانی همه شعرهای آن و تناسب موضوعی آن است. چنین تجربه ای را «حمیدرضا شکارسری» پیش از این در کتاب «شکل های فروتنی» داشته است و پیشتر نیز «يدالله رؤیایی» در «هفتاد سنگ قبر» (مجموعه منسجمی با اشعاري همه در یک فضا) منتشر کرده است. اما آنچه مجموعه «شكارسري» را متمایز می کند قالب معنایی و انسجام موضوعی آن است. شاعر همه شعرها را در یک قالب دستور زبانی مشخص سروده است. به گونه ای که در ابتدای همه شعرها این وضعیت دستوری تکرار شده است:

گاهی فراموش می کند... است

 

به دنبال این سؤال که در ذهن خواننده ایجاد می شود، شاعر به دنبال حسن تعلیلی شاعرانه می گردد که بگوید «چرا فراموش می کند... است» و پاسخی به آن داده می شود که با شبه جمله «آن قدر که ...» آغاز می شود. و این وضعیت در تمام مجموعه تکرار می شود. پس از آنکه انواع شکل های فراموشی بیان می شود، شاعر مجموعه را تمام می کند و می گوید:

 و ... گاهی فراموش می کنم که منم

آن قدر که تو ام

 

در واقع شاعر پایان مجموعه را باز نمی گذارد و با سرودن این قطعه پایانی، قطعات قبلی را به هم ارتباط می دهد. این قطعه پایانی که می تواند از یک سو معنایی عاشقانه و عرفانی را منعکس کرده و به نوعی بازگویی بیت معروف «مولانا» باشد که : «من با تو چنانم ای نگار ختنی/ که اندر غلطم که من تو ام یا تو منی» و از سوی دیگر معنایی روانشناختی و اعتراضی را متضمن باشد و سرنوشت تمام اجزاء پیشین را به هم پیوند زند به گونه ای که می توان گفت شعر بلند فراموشی ، سروده ی «حمیدرضا شکارسری» دارای یک نقش اول و کاراکتر اصلی است که خودش را در دیگری فراموش کرده است و از این منظر تمام کائنات و عناصر را آنگونه می بیند که در جریان یک حادثه یا عادت و یا چرخه رفتاری گیر کرده و خود را فراموش کرده اند.

 

شاید صفحه تقدیم کتاب که شاعر در آن کتابش را به «ما که فراموشکارانی حرفه ای هستیم» تقدیم کرده مؤید این معنا باشد که فراموشی از بطن شاعر سرچشمه گرفته و در همه جای هستی ریشه دوانده است. از این منظر اندیشه شاعر متأثر از مکتب فکری «ملاصدرا» و دیگر اندیشمندانی است که انسان را عالم اکبر و سرچشمه همه کائنات دانسته و جهان را با تعبیر عالم اصغر، کرانه ای تصور می کنند که وجود انسان در آن متجلی می گردد.

 

قسمت های مستقل و در عین حال وابسته و مشابه این مجموعه نیز در یک منظره کلی می تواند بیان گر جهان بینی شاعر باشد که عناصر گوناگون هستی را در عین تنوع و تفاوت، پاره هايی یک پارچه می داند که در نهایت کلیتی مستقل را رقم می زنند.»

 

فاطمه گیلانی نیز در نقد خود نسبت این کتاب آورده:

« شکل های فراموشی، مجموعه ای از سپیدهای کوتاه حمید رضا شکارسری ست. این شعر های روایی دارای فضاهای متفاوت و مستقلی هستند که بر اساس کشف موقعیتی پارادوسیکال و متضاد شکل گرفته اند اما در ساختاری یکسان که هر کدام از این شعر ها با عبارت (گاهی فراموش می کند ...) شروع  می شوند و شاعر در صدد بر آمده تا آنها را برجسته نماید و مجموعه ای از این موقعیت ها را شاید از آن جهت تحت عنوان شکل های فراموشی گرد آوردی کرده که مورد غفلت واقع شده اند . به عنوان نمونه شعر صفحه ی صد و ده ، پارادوکسي از تشنگی پر بودن قمقمه :

 

گاهی فراموش می کند قمقمه است ، آنقدر که از تشنگی پر است  ...

و نمونه ی دیگری که مثال خوبی ست بر این مدعا ،شعر صفحه ی صد چهل و چهار است که روایتی است از جنگ :

گاهی فراموش می کند ، مین است ، آنقدر که سربازان به سلامت به خانه بر گشته اند ...

در این شعر می بینیم که سر بازان به سلامت بر گشته اند زیرا مین بر خلاف واقع عمل کرده است . وهمچنین شعر صفحه ی صد و سی هشت نمونه ی دیگری ست که در آن شاهد پارادوکس هستیم :

گاهی فراموش می کند مترسک است ، آن قدر که بر دست هایش پرنده نشسته اند ...

مترسک این شعر با مترسک های دیگر فرق فاحش و چشم گیری دارد او پرنده ها را پر نمی دهد بلکه بر عکس آنها بر دست هایش نشسته اند .

 

علاوه بر پارادوکس در این مجموعه ، تلمیح نیز بسیار جلب توجه می کند . تلمیح در این مجموعه تنها به صرف اشاره ای به داستانی به کار نرفته اند بلکه شاعر آن را برای بیان حرفی تازه و خلق فضایی متناقض نما به خدمت گرفته است . این نوع به کارگیری تلمیح باعث می شود که شعر لایه ی دوم و شاید سومی پیدا کند . به عنوان نمونه در شعر صفحه نود و هفت مي خوانيم:

گاهی فراموش می کند عصا ست ، آنقدر که موریانه ها بر آن تکیه داده اند ...

 

شاعر با تلمیح به داستان حضرت سليمان و عصای وی که موریانه ها آن را می جوند و به دنبال آن همگان پی می برند او مرده است ، این بار یک فضای جدید و البته همانطور که پیش از این گفته شد موقعیتی پارادوکسیکال خلق می کند . طبق داستان حضرت سليمان ، موریانه ها می بایست عصا را جویده باشند اما در این شعر اتفاق دیگری می افتد و آن اینکه موریانه ها به آن تکیه می دهند .

 

آخرین نمونه از میان تلمیحات ، تلمیحی ست به ابیات آغازین مثنوی که تحت عنوان نی نامه آن را می شناسیم . شعر صفحه پنجاه و دو : گاهی فراموش می کند نیزار است، آنقدر که گوش هیچ کس بدهکار حکایت نیست ...

بشنو از نی چون حکایت می کند       از جدایی ها شکایت می کند

بر خلاف این بیت مولانا دیگر نیزار ( مجاز از نی ) فراموش کرده است حکایت هایش را آن قدر که گوش هیچ کس خریدار آن حکایت ها نیست . اما لایه دوم این شعر آن است که انسان شتاب زده ی معاصر از عرفان به دور است.»

 

کد خبر:701

 

 

 

 

 

 

 

 

پایان قیصر، برای من هم پایان خیلی چیزها بود، از جمله " دفتر شعر جوان " که حدود بیست سال، به یک معنا آن را با خون دل پرورانده بودیم و من به شخصه همه ی توان و وقت و دلبستگی هایم را خرج این دفتر کرده بودم!

 

نه من انتخاب کرده بودم و نه قیصر! اما مجموعه شرایط به نحوی رقم خورده بود که نسبت به سایر دوستان آن ایام، که بعدا بطور مشخص در " دفتر شعر جوان " همان ایام ( نه آن چیزی که اکنون با همین عنوان وجود دارد! ) همکار شدیم.

 

من و قیصر، فرصت های بیشتری داشتیم که در کنار همدیگر باشیم و همین فرصت ها موجب شده بود تا طی مدت بیست و چند سال (چه در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سال های اول انقلاب که قیصر در آن دانشکده دانشجو بود و من کارشناس علوم اجتماعی - و دوستی ما از همان زمان آغاز شد - و چه در سال های بعد که خانه هایمان نسبتا نزدیک بود، من ماشین داشتم و قیصر ماشین نداشت و مسیر رفت و برگشت دفتر شعر جوان را معمولا با هم می رفتیم و هنگام برگشت معمولا ماهی یکی دو نوبت که هوائی می شدیم به اتفاق می رفتیم و سر از منطقه کن و جاده های سنگان و امام زاده داود در می آوردیم و چه در فرصت ده روزه ی نمایشگاه کتاب تهران که هر دو به صورت تمام وقت در غرفه ی دفتر شعر جوان حضور داشتیم و مشغول گپ و گفت با مهمانان و شاعران جوان بودیم)

 

خلوت و خاطرات بسیاری با هم داشته باشیم که اگر سودای نوشتن یا بازگوئی آن خاطرات، پی افکنده شود، شاید از دل آن ها، یک کتاب چند صد صفحه ای و یا یک مجموعه صوتی - تصویری 10 - 15 ساعته بیرون بیاید با عکس ها و نوشته ها و فیلم های نسبتا زیاد و منحصر به فردی که هنوز هم در جای جای اتاق و کمدها و کتابخانه ام پراکنده اند ، اما تا اکنون میل چنین سودائی در من قوت نگرفته است و شاید نیز این ماجرا هرگز اتفاق نیفتد !

 

چرا که در همه ی آن سال ها، نه قیصر احتیاج داشته است تا در کنار من عکس یادگاری بگیرد و نه من نیاز داشته ام تا به شانه های قیصر تکیه کنم!

 

جان کلام این است، قیصری که من می شناختم با قیصری که اکنون معرفی می شود یا دوست دارند این گونه معرفی شود ، فاصله ی فراوانی دارد!

 

پس از زادپرواز قیصر در هشتم آبان 86 دو - سه ماهی گیج و منگ بودم و تماما قیصر - قیصر می کردم که حاصل آن بی تابی ها، در همان ایام چند ماهه، کتاب شعری شد با حدود 130 شعر کوتاه ، با نام " حالا که رفته ای " !

 

پایان قیصر، برای من هم پایان خیلی چیزها بود، از جمله " دفتر شعر جوان " که حدود بیست سال، به یک معنا آن را با خون دل پرورانده بودیم و من به شخصه همه ی توان و وقت و دلبستگی هایم را خرج این دفتر کرده بودم! اما دو سه سال پس از قیصر، بازی روزگار و ناجوانمردی هایش .... بگذریم .

 

پس از پشت سر گذاشتن آن دو سه ماه ایام بی تابی، بر آن شدم که در باره ی قیصر سکوت کنم ، سکوتی تقریبا مطلق ! چرا که قیصر نیازی به بیان دلتنگی ها و سوگ سرائی های من نداشت و من هم نیاز و میلی در خود سراغ نداشتم تا بخواهم ، به نام و اعتبار قیصر آویزان شوم و نشدم !

 

حالا در آستانه ی دهمین سال زادپرواز قیصر، برآن شدم تا برای شناخت بهتر و بیشتر علاقه مندان ، از شخصیت این شاعر عزیز و انسان وارسته و کم نظیر ، برخی از خاطرات آن دوستی 27 ساله را به تدریج و به اجمال و اختصار بازنویسی کنم .

 

شاید اوایل دهه ی 80 بود، از طریق یکی از رسانه ها مطلع شدیم، یکی از ارگان ها برخی از هنرمندان را انتخاب کرده است برای رفتن به سفر حج و زیارت خانه خدا ، که اسم قیصر هم در میان آن اسامی بود.

 

مدتی بعد و در سالگرد زاد پرواز " سلمان هراتی " به همراه جمعی از دوستان شاعر، رفته بودیم به خرم آباد تنکابن ، بر سر مزار سلمان ، بعد از آن جا  سری زدیم به خانه پدری سلمان ، عصر روز نهم آبان بود . پدر سلمان عرقچین سفیدی بر سر داشت که حکایت می کرد اخیرا از زیارت خانه خدا برگشته است .

 

به ایشان خیر مقدم و زیارت قبولی گفتیم که پدر سلمان گفت هزینه این زیارت  حاصل محبت قیصر است که فیش زیارت خودشان را به من داده و علاوه بر آن ، یک فیش هم برای مادر سلمان تهیه و هزینه آن را هم پرداخت کرده است.

 

 

- بعد از ظهر یکی از روزها به اتفاق قیصر در خانه شاعران بودیم که منشی گوشی تلفن را به دست قیصر داد، آن سوی خط، دوست شاعرمان علی رضا قزوه بود که از کرمانشاه زنگ می زد و حامل این پیام که "در کنگره شعر دفاع مقدس، تصمیم گرفته ایم یکی از خیابان های کرمانشاه را به اسم قیصر نام گذاری کنیم.

 

قیصر به ایشان گفت، مگر خود کرمانشاه شاعر ندارد که می خواهید، خیابان آن جا را به اسم من نام گذاری کنید؟ شهری با آن همه شاعر معروف بهتر است این کار را برای یکی از شاعران کرمانشاه انجام دهید .

 

- در سال 77 حدود 14 - 15 نفر از دوستان شاعر  با هدف تشکیل یک تشکل سراسری برای شاعران کشور جمع شدند و اساسنامه تشکیل " انجمن شاعران ایران " را تهیه کردند که پس از پی گیری های لازم تصویب شد.

 

از آن جمع 14 - 15 نفره نام 6 نفر به عنوان هیات موسس در اساسنامه قید شد، کار را شروع کردیم و بعد از یکی دو سال، به تدریج موضوع عضوگیری در هیات مدیره انجمن ( که همان 6 نفر هیات موسس بودند ) مطرح شد، هر بار به دلایلی منجر به نتیجه نشد، بعدا متوجه شدیم که اساسنامه انجمن یک مشکل اساسی دارد و آن اینکه، ماهیت، این اساسنامه مربوط به یک موسسه خصوصی چند نفره است، نه یک انجمن فراگیر برای شاعران کشور، این واقعیت با هدف اولیه، تفاوت اساسی داشت و لاجرم نیاز به تغییر اساسنامه ، که دو سه نفر از اعضاء با آن مخالف بودند، در این میان نظر قیصر به طور مشخص این بود که اگر می خواهید به همین شکل موسسه چند نفره باقی بماند ، لااقل این اسم غلط انداز را اصلاح و کلمه " ایران " را بردارید.

 

اتفاقی که متاسفانه هیچگاه نیفتاد و اکنون که از آن جمع 6 نفره، 3 نفر فوت شده اند و من هم حدود 6 سال است در اعتراض به همان وضعیت ، به انجمن نمی روم ، نمی دانم اداره امور آن جا و همچنین دفتر شعر جوان ( با وضعیت مشابه ) به لحاظ حقوقی ، چگونه است؟

 

- قیصر در یکی از شعرهایش، می گوید " خواهرم فروغ " که نگاه من نیز همین گونه است ، هر چند که این دو نگاه مشترک ، با نوع نگاه طیفی از جماعت اهل سیاست ( که البته کمترین شناخت را از فروغ و شعر فروغ دارند ) دارای تفاوتی محسوس است.

 

در آن سال ها، هر از گاهی به اتفاق بر سر قبر خواهرمان می رفتیم و با او گفتگو می کردیم، حاصل آن دیدارهای فروغ یاب ، بیان این باور مشترک بود که کاش ارگان های فرهنگی مسئول، توجه بیشتری نسبت به آرامگاه مشاهیر شعر معاصر ایران داشتند و آن ها را از این غربت و انزوا ، در کشور خودشان در می آوردند.

 

در شرایطی یک سان ، سازه های مزار یک شاعر سر به آسمان می ساید و در همین شرایط ، از حداقل توجه به مزار شاعران دیگری که به سبب خدمت به شعر امروز ، چیزی از همان شاعر اول کم ندارند ، پرهیز می کنند !

 

- آخرین روز یکی از نمایشگاه های کتاب تهران بود به دعوت دکتر معظمی مدیر انتشارات دارینوش، جمعی از شاعران و هنرمتدان، برای صرف شام در منزل ایشان بودیم. از جمله ی حاضران آن شب در منزل دکتر، می توانم به این نام ها اشاره کنم ، خسرو شکیبائی ، سید علی صالحی، قیصر امین پور، پرویز پرستوئی، محمد علی بهمنی، حسین بختیاری، من، مصطفی معظمی، رضا یزدانی، یغما گلروئی (که البته این دو نفر هنوز جوان تر بودند و با چه اشتیاقی در بین جمع حضور داشتند) و .... جمعی دلنشین، همراه و همنفس، که اگر تلخ باوری ها و تلخ داوری های اهل سیاست بگذارد ( بدون توجه به خط کشی ها و مرزبندی های سیاست پیشگان ، چه قدر راحت و نزدیک، می توانند در کنار یکدیگر باشند.

 محمدرضا عبدالملکیان/ 8 آبان ماه 96 

 

منبع: عصر ایران

کد خبر: 700

صفحه1 از5

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار