مکتب سازی، فرصت سوزی ---------- انتشار دکلمه ای از منوچهر آتشی ----------------- گزارش تصویری اختتامیه سومین دوره جشنواره نیاوران --------- فیلم شعرخوانی محمدعلی بهمنی

شکل های فراموشی نام مجموعه ای از اشعار کوتاه حمیدرضا شکار سری است که به همت انتشارات آوای کلار منتشر شده است.

 

دکتر اصغر علی کرمی و فاطمه گیلانی از شاعران و منتقدان کشور دو دیدگاه و نقدی متفاوت بر این مجموعه نگاشته اند.

 

اصغر علی کرمی درخصوص این کتاب معتقد است:

«فراموشی از همه جا سرک می کشد. خودش را می اندازد روی اشیاء و رفتارها و گفتارها. فراموشی خودش را حتی روی کلمات می اندازه و در پایان دنیایی می سازد که ارتباط اجزاء آن با هم فراموش شده است و اشیاء و رفتار و گفتار و حتی کلمات هرکدام در جایگاه خود مانند جزیره مستقلی شده اند که بی ارتباط با دیگری مسیر سرنوشت خود را پشت سر می گذارند. اما فراموشی همیشه هم بد نیست. گاهی نیاز است دلیل خیلی از کارها و رفتارها فراموش شود تا در چرخه روزمره خود بتواند حرکت کند و در واقع تحمل درد فراموشی از درد روزمرگی راحت تر است. در این میان باید پدیده ی فراموشی و شکل های متفاوت آن را با نگاهی عمیق تر دید.

 

 

«شکل های فراموشی» نام مجموعه شعر «حمیدرضا شکارسری» است که اردیبهشت 1396  توسط انتشارات «آوای کلار» منتشر شده است. او در این کتاب جهانی را به تصویر می کشد که همه چیز آن دچار فراموشی می شود.

 

در بیان شکل های فراموشی با گزینه هایی رویارو می شویم که درگیر عادت ها و رفتارهای روزمره و تکراری ، مفهوم خود را از دست می دهند و اشیاء پیرامون با فراموش کردن هویت خود، تنها وظیفه ای را که گردش روزگار به آنها سپرده است را انجام داده و چیستی خود را فراموش می کنند.

 

«گاهی فراموش می کند دوربین است

آن قدر که اشک و لبخندهای ما را

از نزدیک دیده»

یا:

«گاهی فراموش می کند دفتر تلفن است

آن قدر که روز به روز

لاغرتر می شود»

در برخی شعرها با نوع دیگری از فراموشی روبرو هستیم که خود فراموش کردن نوعی اعتراض به برخورد نامناسب جهان پیرامون با آن پدیده و یا شیء است.

«گاهی فراموش می کند کفشدوزک است

آن قدر که زیر کفش های ما

له شده»

همین نگاه را «شکارسری» در خصوص مجسمه میدان فردوسی و اهمیت نام فردوسی به کار برده و می سراید:

«گاهی فراموش می کند فردوسی است

آن قدر که پرندگان بر سرش

فضله ریخته اند»

 

دایره فراموشی و یا خودفراموشی در این کتاب محدود به اشیاء و عناصر نبوده و همه چیز در بر می گیرد . گاهی مفاهیم انتزاعی هم دچار فراموشی می شوند.

«گاهی فراموش می کند کابوس است

آن قدر که پس از بیداری

همچنان جاری است»

گاهی هم سراغ اسطوره ها رفته و می گوید:

«گاهی فراموش می کند ققنوس است

آن قدر که خاکسترها را

باد برده»

 

اما همیشه فراموشی به منزله اعتراض یا تسلیم در برابر احکامی نیست که طبیعت و آدم ها صادر کرده اند و ناچار باید آنها را پذیرفت. بلکه فراموشی خودش یک قانون است و می تواند آغاز یک تحول باشد.

 

«گاهی فراموش می کند گداست

آن قدر که برای مورچه های پیاده رو

خرده نان ریخته است»

و گاهی نیز فراموشی زاده ی عشق و تحولی است که توسط انسان ها زاییده شده و یک مفهوم را دست خوش تغییر کرده است.

«گاهی فراموش می کند گمنام است

آن قدر که زائر دارد»

 

در مجموع، فراموشی چه مثبت و چه منفی شکل های بسیاری دارد که از نگاه شاعرانه و تیزبین «شکارسری» در امان نمانده اند و در هر فضایی که باشند،‌ اعم از اجتماعی، مذهبی و اعتقادی، اساطیری ، عاطفی و... یک وجه مشترک دارند. اینکه فراموشی در همه جا وجود دارد و نباید از کنارش سرسری گذشت.

 

ویژگی اصلی این مجموعه از نظر فرم، یکی بودن صورت نحوی و زبانی همه شعرهای آن و تناسب موضوعی آن است. چنین تجربه ای را «حمیدرضا شکارسری» پیش از این در کتاب «شکل های فروتنی» داشته است و پیشتر نیز «يدالله رؤیایی» در «هفتاد سنگ قبر» (مجموعه منسجمی با اشعاري همه در یک فضا) منتشر کرده است. اما آنچه مجموعه «شكارسري» را متمایز می کند قالب معنایی و انسجام موضوعی آن است. شاعر همه شعرها را در یک قالب دستور زبانی مشخص سروده است. به گونه ای که در ابتدای همه شعرها این وضعیت دستوری تکرار شده است:

گاهی فراموش می کند... است

 

به دنبال این سؤال که در ذهن خواننده ایجاد می شود، شاعر به دنبال حسن تعلیلی شاعرانه می گردد که بگوید «چرا فراموش می کند... است» و پاسخی به آن داده می شود که با شبه جمله «آن قدر که ...» آغاز می شود. و این وضعیت در تمام مجموعه تکرار می شود. پس از آنکه انواع شکل های فراموشی بیان می شود، شاعر مجموعه را تمام می کند و می گوید:

 و ... گاهی فراموش می کنم که منم

آن قدر که تو ام

 

در واقع شاعر پایان مجموعه را باز نمی گذارد و با سرودن این قطعه پایانی، قطعات قبلی را به هم ارتباط می دهد. این قطعه پایانی که می تواند از یک سو معنایی عاشقانه و عرفانی را منعکس کرده و به نوعی بازگویی بیت معروف «مولانا» باشد که : «من با تو چنانم ای نگار ختنی/ که اندر غلطم که من تو ام یا تو منی» و از سوی دیگر معنایی روانشناختی و اعتراضی را متضمن باشد و سرنوشت تمام اجزاء پیشین را به هم پیوند زند به گونه ای که می توان گفت شعر بلند فراموشی ، سروده ی «حمیدرضا شکارسری» دارای یک نقش اول و کاراکتر اصلی است که خودش را در دیگری فراموش کرده است و از این منظر تمام کائنات و عناصر را آنگونه می بیند که در جریان یک حادثه یا عادت و یا چرخه رفتاری گیر کرده و خود را فراموش کرده اند.

 

شاید صفحه تقدیم کتاب که شاعر در آن کتابش را به «ما که فراموشکارانی حرفه ای هستیم» تقدیم کرده مؤید این معنا باشد که فراموشی از بطن شاعر سرچشمه گرفته و در همه جای هستی ریشه دوانده است. از این منظر اندیشه شاعر متأثر از مکتب فکری «ملاصدرا» و دیگر اندیشمندانی است که انسان را عالم اکبر و سرچشمه همه کائنات دانسته و جهان را با تعبیر عالم اصغر، کرانه ای تصور می کنند که وجود انسان در آن متجلی می گردد.

 

قسمت های مستقل و در عین حال وابسته و مشابه این مجموعه نیز در یک منظره کلی می تواند بیان گر جهان بینی شاعر باشد که عناصر گوناگون هستی را در عین تنوع و تفاوت، پاره هايی یک پارچه می داند که در نهایت کلیتی مستقل را رقم می زنند.»

 

فاطمه گیلانی نیز در نقد خود نسبت این کتاب آورده:

« شکل های فراموشی، مجموعه ای از سپیدهای کوتاه حمید رضا شکارسری ست. این شعر های روایی دارای فضاهای متفاوت و مستقلی هستند که بر اساس کشف موقعیتی پارادوسیکال و متضاد شکل گرفته اند اما در ساختاری یکسان که هر کدام از این شعر ها با عبارت (گاهی فراموش می کند ...) شروع  می شوند و شاعر در صدد بر آمده تا آنها را برجسته نماید و مجموعه ای از این موقعیت ها را شاید از آن جهت تحت عنوان شکل های فراموشی گرد آوردی کرده که مورد غفلت واقع شده اند . به عنوان نمونه شعر صفحه ی صد و ده ، پارادوکسي از تشنگی پر بودن قمقمه :

 

گاهی فراموش می کند قمقمه است ، آنقدر که از تشنگی پر است  ...

و نمونه ی دیگری که مثال خوبی ست بر این مدعا ،شعر صفحه ی صد چهل و چهار است که روایتی است از جنگ :

گاهی فراموش می کند ، مین است ، آنقدر که سربازان به سلامت به خانه بر گشته اند ...

در این شعر می بینیم که سر بازان به سلامت بر گشته اند زیرا مین بر خلاف واقع عمل کرده است . وهمچنین شعر صفحه ی صد و سی هشت نمونه ی دیگری ست که در آن شاهد پارادوکس هستیم :

گاهی فراموش می کند مترسک است ، آن قدر که بر دست هایش پرنده نشسته اند ...

مترسک این شعر با مترسک های دیگر فرق فاحش و چشم گیری دارد او پرنده ها را پر نمی دهد بلکه بر عکس آنها بر دست هایش نشسته اند .

 

علاوه بر پارادوکس در این مجموعه ، تلمیح نیز بسیار جلب توجه می کند . تلمیح در این مجموعه تنها به صرف اشاره ای به داستانی به کار نرفته اند بلکه شاعر آن را برای بیان حرفی تازه و خلق فضایی متناقض نما به خدمت گرفته است . این نوع به کارگیری تلمیح باعث می شود که شعر لایه ی دوم و شاید سومی پیدا کند . به عنوان نمونه در شعر صفحه نود و هفت مي خوانيم:

گاهی فراموش می کند عصا ست ، آنقدر که موریانه ها بر آن تکیه داده اند ...

 

شاعر با تلمیح به داستان حضرت سليمان و عصای وی که موریانه ها آن را می جوند و به دنبال آن همگان پی می برند او مرده است ، این بار یک فضای جدید و البته همانطور که پیش از این گفته شد موقعیتی پارادوکسیکال خلق می کند . طبق داستان حضرت سليمان ، موریانه ها می بایست عصا را جویده باشند اما در این شعر اتفاق دیگری می افتد و آن اینکه موریانه ها به آن تکیه می دهند .

 

آخرین نمونه از میان تلمیحات ، تلمیحی ست به ابیات آغازین مثنوی که تحت عنوان نی نامه آن را می شناسیم . شعر صفحه پنجاه و دو : گاهی فراموش می کند نیزار است، آنقدر که گوش هیچ کس بدهکار حکایت نیست ...

بشنو از نی چون حکایت می کند       از جدایی ها شکایت می کند

بر خلاف این بیت مولانا دیگر نیزار ( مجاز از نی ) فراموش کرده است حکایت هایش را آن قدر که گوش هیچ کس خریدار آن حکایت ها نیست . اما لایه دوم این شعر آن است که انسان شتاب زده ی معاصر از عرفان به دور است.»

 

کد خبر:701

 

 

 

 

 

 

 

 

منتشرشده در گزارش

 

آیین رونمایی از مجموعه غزل گاهی فقط سکوت به فریاد می‌رسد، اثر محسن محمدی امروز در انجمن ادبی ققنوس برگزار می‌شود. به همین بهانه به سراغ دکتر اصغر علی‌کرمی که دوستی دیرینه ای با محسن محمدی دارد رفتیم تا از منظر یک دوست و البته یک منتقد از این مجموعه بگوید:

 

اصغر علی‌کرمی در خصوص قالبی با عنوان غزل و شعر کلاسیک گفت: غزل سرایی در فرهنگ و ادبیات فارسی بیشتر از آنکه یک تجربه عروضی باشد، آیینی است که طی آن شاعر درک و تصوری نو از معشوق ارائه می دهد.  غزل سرایی آیینی است که اقتضا می کند در بیان جوشش عاشقانه کلام و وصف زیبایی های چشم و ابرو و تندی خال و خط معشوق از دیگر شاعران پیشی بگیری و حرف جدیدی برای گفتن داشته باشی. چنین رویکردی همواره پیکره غزل کلاسیک و بعدها غزل نوقدمایی یا نئوکلاسیک را تحت تاثیر قرار داده و از بر همین اساس با غزلی روبرو هستیم که ابیات ضمن اشتراک در وزن و ردیف و قافیه و موضوع عاشقانه، از هم استقلال نسبی دارند و همواره یک یا دو بیت از یک غزل نغزتر و دلنشین تر بوده و به عنوان شاه بیت از آن یاد می کنند. این توصیف از هر نظر با غزل های محسن محمدی در مجموعه «گاهی فقط سکوت به فریاد می رسد» تناسب دارد.

 

این مترجم با نگاهی به مجموعه «گاهی فقط سکوت به فریاد می رسد» معتقد است که این مجموعه دربرگیرنده 40 غزل است که عموما در یک یا دو سال اخیر سروده شده اند و از نظر تجربه محتوایی و ویژگی های زبانی بسیار به نزدیک بوده و می توان گفت از این نظر مجموعه یکدست و منسجمی را رقم زده اند. این مجموعه سال 96 توسط انتشارات «آوای کلار» منتشر شده و نخستین عرضه آن در نمایشگاه کتاب گذشته صورت گرفت.

 

 

کرمی در ادامه به ویژگی های این کتاب اشاره کرد و گفت: ویژگی اصلی غزل های این مجموعه تلاش شاعر برای مضمون پردازی و بیان مسائلی است که از نگاه شاعران معاصر و غزل سرایان پیش از او پنهان مانده اند. البته با نیم نگاهی به تاریخ تغزل در زبان و ادبیات فارسی و صعود غزل از قله های بلند شعر مانند رودکی و حافظ و سعدی و صائب و بیدل و شهریار و دیگران ممکن است این تلاش را پیش از انجام به شکست متهم کند. هرچند محمدی هم چندان دست خالی از این بازار برنگشته و مجموعه غزل های پر از مضامین نو و ابیات دلنشین و شیرینی است که ریشه در صداقت شاعر و عمق تجربه عاشقانه او دارد. بیت های زیر نمونه هایی از این مدعا است:

همیشه و همه جا در کنار من هستی

تو مثل سایه که نه، باوفاتر از آنی

...

این بار می روم که تمامش کنم، رفیق

این تیغ نقشه های زیادی کشیده است

...

چه زود گرم و صمیمی شدم نوشتم «تو»

شبیه من کس دیگر «تو» را صدا نکند

 

و یا رباعی زیبایی که روی جلد بیرونی کتاب چاپ شده است:

 

پایان خوش عشق جنون خواهد شد

چشمان تو دریاچه خون خواهد شد

افسوس به اوج می رسد فواره

با علم به اینکه سرنگون خواهد شد

 

مترجم اشعار نزارقبانی در پایان به مقدمه ای که حمیدرضا شکارسری برای این مجموعه نوشته است می‌گوید: استاد حمیدرضا شکارسری در مقدمه همین کتاب، مضمون گرایی را وجه غالب شعرهای این مجموعه دانسته و مینویسد: «محمدی بیشتر غزل سرایی محتواگرا است تا فرم گرا و این خصوصیت به دلیل مضمون گرایی او است. حاصل کار شعری زودیاب و ساده است که گاه در سطح می ماند و گاه البته در عین سادگی می تواند عمیق تر بنماید:

 

هر شب خودم برای خودم گریه میکنم

تا صبح پا به پای خودم گریه می کنم

با این همه غالبا ملاحت و شیرینی خاصی در بسیاری از ابیات غزل ها می توان یافت که خواندن آثار را با لذت همراه میکند. از این منظر غزل های محمدی گریزگاهی است برای مخاطب خسته ی این زمانه تا تنی به موج شعر بزند و سرحال به سمت دقایق و ساعات پیش رو برود.»

 

کد خبر: 530

منتشرشده در گزارش

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار