اصغر علی کرمی:محمدی شاعری است که توقع معشوقه را بالا می برد--------- با تدریس امید چاوشی؛ کارگاه آموزشی شعر و ادبیات برگزار می‌شود ----------------- گزارش تصویری تولد محمدعلی بهمنی --------- فیلم شعرخوانی یاسر قنبرلو

 

نشر شانی یکی از چند انتشارات انگشت شمار تخصصی شعر در کشور است که به گواه ادعای شاعرانی که با این نشر کار کرده اند می‌توان گفت نشری است که از حاشیه ها جداست. بسیاری از شاعران با اعتماد کامل و خیالی راحت اثر خود را به آن سپرده اند. از دروغ های نمایشگاهی دوری جسته و با صداقت کار می‌کند و شعار با ما شعر بخوانید را برای نشر خود انتخاب کرده است. در این آشفته بازار صنعت نشر به سراغ مجید صالحی مدیر اجرایی انتشارات شانی رفتیم تا در خصوص وضعیت بازار نشر، شانی، نمایشگاه و چرخه امروز ادبیات گفتگو کنیم :

 

مجید صالحی کار نشر را از کجا شروع کرد؟

من کتاب اول خودم را چاپ کردم، سال 1379 آن زمان نشر شانی وجود نداشت و من به عنوان یک ناشر ، مولف تمام کارها از جمله مجوز، طراحی، چاپ و... را انجام دادم. بعد از این در سال 84  به فکر تاسیس و راه اندازی نشر افتادم.

 

چرا شانی؟

در مرحله اول پیشنهاد استاد رحیم رسولی از طنزپردازان خوب کشور بود که شانی را معرفی کرد و بعد ها با همین عنوان نامگذاری شد.

 

دستاورد شما در این 12 سال به عنوان مدیر اجرایی انتشارات شانی چه بوده؟

دستاورد این قضیه به دو دسته فرهنگی و مالی تقسیم می‌شود. از نظر فرهنگی تا جایکه خودم فکر می‌کنم در مسیر درست گام برمی‌دارم مطمئن و راضی هستم. این نمونه بارزی برای این مثل است که می‌گویند همه به قطاری که در حال حرکت است سنگ می‌زنند. خوب و بد همیشه وجود داشته، اما از نظر مالی باید بگویم که صنعت نشر با ادبیات خوب است اما نه به اندازه ای که همه گمان می‌کنند. نوعی پیوند بین ادبیات و نشر وجود دارد. اما محتویات آن قدر قوی نیست که بتواند جریان ساز باشد که اگر بود اتفاقات بسیار خوبی می افتاد.

 

12 سال پیش و در آغاز راه شانی حوزه شعر و ادبیات به اندازه امروز گسترده نبود و تا این اندازه با وفور شاعر مواجه نبودیم.

بله. من خاطرم هست که در کرج نشری با عنوان فراگاه در حوزه شعر تاسیس شده بود. یکسال بعد از آن شانی شروع به کار کرد. با توجه به اینکه نشرهای دیگری چون انجمن شعر، دارینوش، خانه شاعران و... وجود داشتند اما شانی تاسیس شد تا به طور تخصصی به شعر معاصر جوان بپردازد. رویه ای که شانی در پیش گرفت شاعران و افراد دیگری را بر آن داشت تا به فکر تاسیس نشر بی‌افتند. صنعت نشر در هر جا به یک پشتوانه و مهمتر از آن یک مدیریت قوی نیاز دارد.

 

اولین و ارزان ترین کتابی که چاپ کردید چه بود؟

اگر درست به یاد داشته باشم، اولین کتابی که منتشر کردیم متعلق به افسانه رئیسی از کرج بود که همچنان  با شانی کار می‌کند و ارزان ترین کتاب هم کتاب چهارم یا پنجم شانی بود که متعلق به علی حیدری پویا با قیمت پشت جلد 500 تومان بود.

 

 

شانی از مولف های تازه اثر حمایت خواهد کرد

 

 

 

چگونه انتخاب می‌کنید که چه کتابی را چاپ کنید؟

مثل دیگر انتشارات ها اتاق فکری داریم که در نتیجه مشورت و چون و چرای مساله برای چاپ یک اثر تصمیم گیری می‌شود. تعدادی از دوستانی که در همه این سال ها پابه پای نشر شانی بودند عضو اتاق فکر  نشر شانی هستند و یکی از دلایل اصلی بقای شانی این است که نام افراد این هیات هیچ‌گاه فاش نشد و نتیجه یک کار گروهی بود. افرادی که به طور مستقیم و غیر مستقیم با ما کار می‌کنند چیزی بالغ بر 70 نفر هستند. شورای سیاست گذاری به همراه این افراد مجموعه شانی را تشکیل می‌دهند. اما این روزها تصمیم گرفتیم که کمی اختصاصی تر به قضیه نگاه کنیم.

 

یعنی ممکن است رویه ای را در پیش بگیرید که وظایف اصلی یک انتشارات را انجام دهید و از مولف تازه کار پولی دریافت نکنید؟

ما مسیری را انتخاب کردیم که طی آن به مولف حق تالیف خوبی بدهیم تا اثر خوب تولید شود.

 

حتی  اگر شاعر ناشناخته ای باشد؟

حتی  اگر شاعر ناشناخته ای باشد و در صدد چاپ اولین اثر مستقل خود باشد، به شرط خوب بودن اثر انتشارات بدون دریافت وجه، اثر وی را چاپ و به طور کامل از ایشان حمایت خواهد کرد.

 

با اطمینان؟

بله. با اطمینان کامل. اثر خوب به خوبی هم حمایت خواهد شد. طی سال های دهه های 70 و 80 بسیاری از مولفینی که امروز به عنوان مولف مستقل و مشهور می‌شناسید با نشر شانی و دیگر نشر ها کار کرده اند. در بدترین حالت ممکن شانی هر دو سال چند شاعر خوب به ادبیات معرفی کرده است. ما از یک اثر خوب حمایت و برای بهتر دیده شدنش هزینه می‌کنیم.

 

 

کمی واضح تر صحبت کنیم. در دو سال اخیر از گوشه و کنار شنیده می‌شد که مجید صالحی به چند نفر از شاعران سرشناس پیشنهاد داده که کتاب بعدی شما را چاپ می‌کنم اما به انتشارات دیگر ندهید. درست است؟

 پیشنهاد چاپ کتاب دادیم.اتفاقی که متاسفانه به غلط بین ناشر هارواج پیدا کرده ، اما اینکه اثر یا آثار خودشونو به نشر دیگر ندهند، خیر. هر مولفی آزاد و مستقل است که اثر خود را به کدام نشر بسپارد. اما دقیقا  عکس این قضیه اتفاق افتاده ، مثلا نشر x به مولف  حق تالیف خوبی می‌دهد که با نشر شانی همکاری نداشته باشند. اما این موضوع را هم در نظر بگیریم که هر مولفی اگر با انتشاراتی کار می‌کند، باآن نشر  شناخته می‌شود و با آن نشر وارد دنیای گسترده ادبیات می‌شود،دور از ادب نخواهد بود اگر که در ادامه نیز این مسیر را طی کند .

 

به عنوان مدیر اجرایی انتشارات شانی چه راهکاری دارید که مولف از تعداد تیراژ چاپ شده مطمئن باشد؟ چه تضمینی وجود دارد که تعداد شمارگان مندرج در سرشناسه کتاب واقعی است؟

من فکر می‌کنم بیشتر ناشران به این قضیه اعتقاد دارند که نمی‌توان به طور دقیق مشخص کرد که چه تعداد کتاب چاپ شده. تنها در صورتی امکان پذیر است که مولف بالای سر اثر ایستاده و به تمامی مراحل چاپ اثرش نظارت کرده باشد. این نوعی قانون نانوشته است.  ناشر موظف است که همه این اصول را رعایت کند. اما با وجود شرایط خاص. گاهی اوقات این اتفاق نمی‌افتد. به عنوان مثال شما قراردادی را با انتشارات امضا می‌کنید. ناشر می‌گوید این اثر در طول مدت یکسال فروخته و تعداد چاپ مشخص خواهد شد. اگر از تعداد گفته شده کمتر شد که ناشر ضرر کرده اما اگر بیشتر شد ناشر از نظر عرفی، شرعی و قانونی موظف است که به مولف بگوید. این مثال بارز مال حرام خوردن است. کتابی که به چاپ دوم می‌رسد، قطعا پتانسیل تبدیل شدن به چاپ های بعدی را نیز دارد. بهرحال پس از مدتی همه این ها مشخص خواهد شد. پس ناشر موظف است که صادق باشد. من همیشه گفته ام که درب انبار شانی به روی مولف باز است. با خیال راحت بیاید، تعداد واقعی نسخه های چاپی اثرش را ببیند و حتی بشمارد. این حق قانونی تمام مولفان است ، به هرحال درب انبار شانی باز است و ای کاش دیگران هم از این قانون نانوشته تبعیت کنند .

 

 

 

نشر شانی هیچ کتابی را سانسور نمی‌کند

 

 

 

 

مدتی است برخی از انتشاراتی ها به سوی حاشیه پردازی رانده شدند و با مولف هایی کار می‌کنند که به جای متن به حاشیه می‌پردازند و مدام با دیگران درگیرند. شاید به نوعی باعث فروش بیشتر شود اما در آخر به ضرر انتشارات است.

به نظر من برند سازی نوعی حرکت اقتصادی است. مدیران موفق همگی اینکار را انجام می‌دهند و از قبل آن هم به سود مالی می‌رسند و هم به چرخه نشر کمک می‌کنند. اما این را هم در نظر داشته باشید که اگر نشری به برند کردن یک مولف بپردازد باید برایش وقت بگذارد. به علم و قلمش ایمان داشته باشد . هزینه کتاب بدهد. این هزینه چه خوب و چه بد وارد چرخه صنعت شده است. برندسازی خوب است. به شرطی که درست پیش رود و بر اساس شایسته سالاری یک نفر را برند کنند. متاسفانه امروزه برند سازی ها به درستی انجام نمی‌شود و نتیجه آن هم حاشیه هایی که به وجود آمده است.

 

 

شانی چه ویژگی دارد که آن را از دیگر نشرها متمایز می‌کند و مولف را مجاب می‌کند که اثر تازه متولد شده اش را به شانی بسپارد؟

مدتی پیش از تعدادی از مولفان شنیدم که می‌گفتند اگر اثر خوبی دارید، کتاب اولتان است و  می‌خواهید دیده شود شانی را انتخاب کنید. شانی کارهایی را انجام می‌دهد که کمتر از دیگر نشرها دیده اید. به عنوان مثال ما کتاب های بسیاری را هدیه می‌دهیم که ممکن است در سبد فروش قرار نگیرد. ما در نمایشگاه امسال چیزی بالغ بر 700 هزار تومان کتاب هدیه دادیم. کسانی که چند کتاب از شانی خریدند یک یا دو کتاب هم هدیه گرفته اند. کدام نشر کتاب هدیه میدهد ؟ علاوه بر هدیه کتاب هدیه کارت پستال، کارت هایی که توسط یک تیم حرفه ای طراحی شده که شامل معرفی دیگر شاعران بوده. کتاب هایی هم که هدیه داده شد کتاب های خوب نشر بودند. چیزهایی که برای آن هزینه کردیم. این ها عواملی است که شانی را متمایز می‌کند و باعث می‌شود در ذهن ها ماندگار شود.

 

 

با چه شاعرانی دوست داشتید/دارید کار کنید و تا امروز میسر نشده؟

یکی از افرادی که خیلی دوست دارم اثرش را منتشر کنم حسین منزوی است. شاید هم هیچگاه این اتفاق نیفتد. چرا که اساس کار شانی آثار شاعران جوان است.

 

 

چه انتقادی به سیستم نشر دارید که خودتان از آن پرهیز می‌کنید؟

ممیزی. در کل خودسانسوری بد است. با این حال من ناشر، به مولف می‌گویم که سعی کن چیزی ارائه دهی که شامل ممیزی نشود. اما خودم به هیچ عنوان چیزی را سانسور نمی‌کنم. بسیاری از ناشران ما گزیده ای کار می‌کنند. از 50 عنوان شعری که مولف در اختیار ناشر قرار می‌دهد 30 عنوان چاپ می‌کند. اما شانی هیچگاه چیزی را سانسور نمی‌کند.

 

 

 

 

شانی اولین ناشر تخصصی شعر

 

 

 

 

قله نشر شانی را در کجا خواهید دید؟

شانی را مولف ها پیش می‌برند. نه شخص مجید صالحی.  شانی 12 سال پیش به اسم انتشارات راه افتاد و امروز گسترده تر شد. یک گروه انتشاراتی شد، در زیر مجموعه خود چاپخانه دارد، در سطح استان البرز مجله منتشر می‌کند و کارهای دیگر. دوست ندارم قله شانی را ببینم چرا که اگر به قله رسیدی ناچار به پایین آمدن از آن هستی. دوست دارم تا زمانی که این اعتماد وجود دارد و مطمئن باشم که می‌توانم به ادبیات خدمت کنم برای شانی کار خواهم کرد.

 

شانی را در یک جمله تعریف کنید؟

اولین ناشر تخصصی شعر

 

حرف ناگفته و باقی مانده ای وجود دارد؟

در آینده ای نزدیک خبرهایی از شانی خواهید شنید. طرح بسیار خوبی برای بالا بردن سرانه کتاب داریم که به زودی اطلاع رسانی خواهد شد . برای جمع بندی پایان این گفتگو نیز باید بگویم که تمام کارهایی که به عنوان نشر در کشور اتفاق می‌افتد زیر مجموعه صنعت چاپ است. این یک کار صنعتی است. شخصی که وارد کار صنعتی می‌شود به عرف، متن، قلم و شاعرانگی دقت نمی‌کند. چرا که صنعتی برخورد می‌کند. صنعتی شدن چیزی باعث کثرت آن می‌شود و در نتیجه کثرت، کیفیت و وحدت نیز کاهش پیدا می‌کند. اگر این اتفاق جوری پیش می‌رفت که صنعت ، سود خود را کمتر و حق بیشتری به مولف داده می شد قطعا آثار خوب و با کیفیت تری تولید می‌شد.

 

کد خبر: 231

منتشرشده در گفتگو
دوشنبه, 26 مهر 1395 ساعت 23:35

-الهه کاشانی-

الهه کاشانی، متولد سال ۱۳۶۰ کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی و دانشجوی دکتری این رشته است.

وی فعالیت ادبی خود را از سال 76 شروع کرد که درهمان سال برگزیده مسابقه جشنواره پاسخ به نامه ریس جمهور شد. در سال ۷۷ در جشنواره خوارزمی مقام اول را کسب کرد و در سال ۷۸ جزو برگزیدگان المپیاد ادبی کشور شد.

کاشانی در سال ۷۹ از دست اندرکاران تأسیس انجمن شاعران جوان کاشان بود. یکسال بعد نیز ویراستار و نویسنده ستون ادبی در مجله ی دانشجویی نگاه نو شد.

سال ۸۱ با کمک دوستان، انجمن اندیشه و قلم را تاسیس کرد. سال ۸۲ مسئول فرهنگی و سردبیر نشریه تشکل جوانان ایران اسلامی شد اما از همان سال از تمامی فعالیت های ادبی خود دست کشید.

اما سال گذشته اواخر مرداد 94 دوباره به جریان های ادبی پیوسته و تلاش دوباره خود را آغاز کرد.

یکی از مهمترین فعالیت های کاشانی در این دوره گردآوری و تدوین کتاب "بندهای آزاد" است که جلد نخست آن در اردیبهشت امسال به چاپ رسید و هم اکنون جلد دوم آن آماده چاپ است. در جلد نخست این کتاب مجموعه ای از اشعار شانزده شاعر گردآوری شده و ضمن معرفی ایشان، نقد مختصری پیرامون فضای کلی اشعار هر شاعر و عناصر غالب آن نوشته است. در جلد دوم نیز بیست شاعر دیگر را معرفی کرده و به تحلیل آثارشان می‌پردازد.


اثر دیگر وی، مجموعه ی سه گانی هایش است که درحال انجام ویرایش نهایی آن است و قصد دارد آن را به همراه ترجمه ی عربی منتشر کند.

 

منتشرشده در معرفی شاعر هفته

 

اختصاصی تارنا- حمیدرضا شکارسری از اساتید شعر سپید این کشور است که سال های سال به پروراندن استعدادهای ناب در عرصه ادبیات همت گمارده و الحق و والانصاف که بسیار هم موفق بوده است. شکارسری امروزه به عنوان دبیر در فرهنگسراهای گوناگون حضور دارد و راه را برای شاعران جوان به خصوص سپید سراها هموار می‌کند. وی با وجود اینکه بارها و بارها به عنوان شاعر انقلابی همه جایزه ها را درو کرده و در فرهنگسراهای گوناگون برای استفاده از تجارب وی بر سر نامش دعواست هیچ گاه به خود مغرور نشده و در کمال تواضع برای پاسخگویی به سوالات ما در دفتر کارش میزبان ما شد. گفتگوی ما با استاد حمیدرضا شکارسری را از دست ندهید:

 

*استاد به عنوان اولین سوال بفرمایید که ویژگی های اصلی شعر سپید چیست؟

- فرم ها دائما در شعر تغییر می‌کنند. فرمالیست ها می‌گویند در هر دوره ای وجهی خاص غالب می‌شود. مدتی که از عمر آن فرم و قالب گذشت به نوعی خودکارگی می‌رسد. یعنی به جای اینکه وجه زیبایی شناسی داشته باشد به تدریج آن را از دست داده و وجه معنا شناسانه پیدا می‌کند. در حالیکه وجه زیبایی شناسانه هنر از وجه معناشناسی آن مهم تر است. پس فرم ها و قالب ها ثابت نمی‌ماند. بنابراین آنچه که ما تحت عنوان قالب های سنتی شعر فارسی و یا جذابیت آوایی، موسیقایی و چینش کلمات می‌شناسیم، همه در حوزه فرم و قالب می‌گنجد. یعنی در حکم بدایع لفظی هستند و در آرایه های صوری شعر محسوب می‌شوند که همه این ها مدام در حال تغییر هستند. اما در این میان تنها چیزی که ثابت می‌ماند مغز درونی شعرهاست حتی اگر فرم ها همیشه در حال تغییر باشند. مغز درونی شعر، حادثه ای نه در بیرون زبان، که حادثه ای در درونه‌ی زبان است و این به معنای نوعی هنجارشکنی در معناست. اینکه ما جهانی را ایجاد کنیم که به لحاظ منطق با جهان آشنای ما متفاوت باشد، به دست آوردن چنین منطقی و شکستن هنجارهای درونی یعنی اینکه ما به شعر دست پیدا کرده ایم. جان شعر، به فرم ها بستگی ندارد بلکه به این جهان تازه بستگی دارد که نه در صورت که در معنا اتفاق میفتد. شعر سپید، تلاشی برای حداکثر فاصله گیری از این فرم ها و قالب ها و نزدیک شدن به جان شعر است. در واقع نوعی فراواقعیت محسوب می‌شود که در حقیقت امری است که قابل وقوع نیست، اما شعر با منطق خودش آن را باورپذیر می‌کند که این از تخیل هنرمند سرچشمه می‌گیرد.

اما نکته ای که وجود دارد این است که با اینکه از سال های دور افرادی چون بانو شمس کسمایی، ابوالقاسم لاهوتی، تقی رفعت و... حضور داشتند، اگر ما نیما را پدر شعر فارسی فرض کنیم، اولین فاصله گیری از فرم ها و قالب ها را به طور آکادمیک و سیستماتیک به او نسبت می‌دهیم. این فاصله گیری از توازن، تقارن و موزونیتی که شعر سنتی دارد، آغازگر حقیقت برای رسیدن به شعر سپید است. شعر سپید را شعری می‌دانیم که بعد از گذر از شعر نیمایی به دست آمده است. شعر سپید شعری است فاقد وزن عروضی که می‌تواند مانند شاملوحاوی موسیقی کلام و یا می‌تواند فاقد جذابیت های آوایی باشد. یعنی شعری که نه تنها وزن و قافیه ندارد، بلکه از جذابیت های آوایی هم بی نصیب است که به آن حداکثر تلاش برای شعر سپید منثور می‌گوییم.

 

*با این وجود، چگونه یک نثر ادبی و یا حتی متن ادبی را از یک شعر سپید تمایز دهیم؟

- بر خلاف عقیده اکثریت مردم، هر چیزی که نوشته شد متن نیست. متن، اثر هنری است که موفق شده با یک قانون و منطق تازه خود را از جهان پیرامون جدا کند. همانطور که تابلوی نقاشی، فیلم سینمایی، رمان، داستان کوتاه، تئاتر، رقص و شعر هرکدام متن به حساب می‌آید. حال اگر شما به متنی برخورد کردید که فاقد مشخصات کلاسیک شعر فارسی بود و وزن و قافیه نداشت و از طرفی هم فاقد جذابیت های آوایی بود، با دونگاه می‌توان به آن نگاه کرد: یکی اینکه یا شعر سپید است و یا نثر ادبی و شاعرانه. چنانچه این متن برای شما جهانی غیر واقعی را پدید آورد که در واقعیت وقوع ناپذیر باشد، شعر است و اگر مانند گلستان سعدی قابل ترجمه، با جذابیت های آوایی آراسته و به جهانی قابل دسترسی رسیده بود که واقعیت ها را آراسته کرد، نثر شاعرانه یا نثر مسجل است.

 

 

*برای این دوره و نسل امروز بهتر است که نثر عامه پسند وجود داشته باشد یا ادبیات اصیل گذشته؟

- برای پاسخ به این سوال لازم است که این جمله معروف را بگویم که فهم چیست؟ فهم مقایسه دانستنی های جدید با دانستنی های قدیم است که اگر هیچ دانستنی از گذشته نداشته باشید نمی‌توانید به دانسته های جدید دست پیدا کنید و آن را بفهمید. فهم وقتی به دست می‌آید که دانش پیشین داشته باشید و دانش جدید را با آن مقایسه، تفاوت ها را تشخیص می‌دهید و به دانسته های جدید اضافه می‌کنید. بنابراین آفرینش جدید هرکسی که بخواهد هر هنری از جمله شعر را تجربه کند، بدون تکیه بر سنت(فهم پیشین) امکان پذیر نیست. تقریبا می‌توان گفت که همه آزاداندیشان معتقدند که متن ها ممکن است به سنت تبدیل شوند، اما همواره ظرفیت رویارویی و دریافت های جدید را دارند. مخاطبان در گذر زمان می‌توانند برداشت های گوناگونی از متن ها داشته باشند. ما هیچ‌گاه بی نیاز از سنت ادبی نیستیم. بنابراین توصیه من به شاعران جوان این است که سنت ادبی خود را بشناسند و تسلط نسبی به ادبیات سنتی گذشته داشته باشند. اینکه چه گفتند و چگونه گفتند از لزومات دانسته های اولیه شاعران جوان است. بعد از گذر از این مرحله است که برای خلق اثر جدید باید باادبیات جدید هم آشنا شویم. پس ابتدا سنت، سپس برای آفرینش و یادگیری ادبیات امروز لازم است. ادبیات به ما می‌گوید که معیارهای زیبایی شناسی شعر جدید چه تفاوتی با شعر سنتی کرده که در نتیجه آن است که شما با معیارهای جدید شعر آشنا می‌شوید.

 

*با توجه به مطالبی که گفته شد آیا در ادبیات و شعرگویی نیاز به الگوبرداری احساس می‌شود یا خیر؟

- الگو برداری مساله ای کاملا شخصی است. البته از کسی که تازه اول راه سرایش شعر است، انتظار نداریم که بر ادبیات سنتی گذشته تسلط کامل داشته باشد اما آشنایی با همین سنت ها در درازمدت باعث افزودن تجربه شاعر می‌شود. نکته مهمی که وجود دارد این است که نباید آفرینش را کانالیزه کرد. این کار موجب گرفتارشدن در یک فرم آشنا می‌شود. ما اساسا هنر را بر پایه بدعت می‌گذاریم. اگر یک نفر را الگوی خود قرار دهیم و پا جای پای وی بگذاریم، مثل این است که خود را در قالبهای از پیش تعیین شده ای قرار دهیم. حال آنکه بداعت فاصله گرفتن از الگوهایی است که شما را از خلق اثر جدید بازمی‌دارد که این خود به معنای بی اعتنایی به الگوهای ذهنی نیست.

شعر دینی در برزخ گرفتار شده است

 

 

 

*تعریف شعر دینی از نگاه حمیدرضا شکارسری چیست و تفاوت شعر آیینی و مذهبی را در چه می‌بینید؟

- متاسفانه امروزه از اصطلاح غلط شعر آیینی به جای شعر دینی استفاده می‌شود. آیین عبارت است از مناسک و اعمالی که در گفتمان های مختلف فکری به دلایل و ملاحظات کاملا مختلف انجام می‌شود. مثلا می‌توانید آیین ها را در گفتمان های ملی، سیاسی، ضد دینی و... جستجو کنید. تنها تعدادی از آیین ها که در گفتمان وحیانی معنا پیدا می‌کند، مناسک دینی است. وگرنه چهارشنبه سوری هم آیین است اما دینی نیست. چتری به نام آیین وجود دارد که دین زیرمجموعه آن است. شعر دینی بر آموزه های وحیانی تکیه دارد و تلاش می‌کند جهان را از نگاه دینی مورد تفسیر قرار دهد. شعر دینی خواه ناخواه فراخوان و تک صداست که مخاطب را به ارزش های دینی فرا می‌خواند. به نظر من شعر دینی در برزخ گرفتار است. چرا که شعر ذاتا محتوا گریز است و شعر دینی می‌خواهد محتواگرا باشد که این خود شعر دینی را دچار تناقص عجیبی کرده است.

به تعبیر من شعر دینی حاصل یک ایثار عاشقانه از سوی شاعر است. او به عمد دایره تخیل و شعر خود را تک معنایی می‌کند. به عنوان مثال شعر حافظ شعری است که هرکسی آن را بخواند برداشت شخصی خود را دارد. یکی از آن فال می‌گیرد. یکی می‌گوید دینی نیست و برعکس یکی میگوید عاشورایی است. بنابراین شاعر دینی با اینکه می‌داندممکن است چنین اتفاقی بیفتد، عمدا این محدودیت را ایجاد می‌کند. به همین دلیل از آن با تعبیر ایثار شاعرانه نام می‌برم.

شعر مذهبی و دینی هردو یکی است و هردو زیرمجموعه ای از شعر وسیعی به نام شعر آیینی است. برخی می‌گویند هر شعری که بر صفات خوب انسانی چون پاکدامنی، صداقت و... بپردازد شعر دینی محسوب می‌شود. من با این موضوع مخالفم. متفکران ادبیات دینی ما برای اینکه حوزه شمول ادبیات خود را وسیع کنند این سخنان را زیر مجموعه شعر خود می‌آورند. اما شرط اصلی شعر دینی نگاه به جهان و تفسیر جهان از منظری دینی و وحی باور است. از این منظر که خارج شوید، دیگر شعر دینی ندارید.

 

 

*جشنواره هایی چون جوان سوره یا دیگر جشنواره های ادبی تا چه حد می‌تواند در پیشرفت شاعران جوان موثر باشد؟

- این جشنواره ها هم ویژگی های مثبت و هم ویژگی های منفی دارد. جشنواره ها و کنگره های شعری ایجاد فضا می‌کنند و گفتمان به وجود می‌آورند. یعنی فضایی ایجاد می‌کنند که میتوانیم بگوییم فضای کشور ما فضایی ادبی است. ویژگی بعدی این است که این جشنواره ها برای برخی از شاعران جوانی که به هر دلیلی در جامعه ادبی شناخته شده نیستند، نتوانستند کتاب چاپ کنند و در ویترین ادبیات کشور باشند فرصت خوبی است تا اگر واقعا چیزی در چنته دارند را نشان دهند. جایزه هایی که این جشنواره ها به برندگان می‌دهند باعث تشویق شاعران جوان می‌شود و انگیزه سرایش را در آن ها بالا می‌برد. از سویی دیگر برخی از این جشنواره ها موضوعی اند و باعث می‌شود کسی که مثلا شعر عاشقانه یهتری می‌گوید، به راحتی در آن شرکت کند و این خود یک معضل به حساب می‌آید. چرا که شاعر قصد می‌کند شعری با موضوع خاص بگوید. پس ذهن خود را در همان موضوع محدود و به آموزه های پیشین تکیه می‌کند. به همین دلیل در میان این سفارش های ادبی به ندرت شاهد ماندگاری آثار شاعران هستیم.

از معضلات دیگر این جشنواره ها به وجود آمدن طیف شاعران کنگره ای و جشنواره ای است. شاعرانی که به دلیل اینکه بارها در این کنگره ها شرکت کردند به درجه ای از توانایی رسیده اند که می‌توان نام شاعران کنگره ای را بر روی آنان قرار داد. اینان راه را برای شاعران جدید و جوان تر می‌بندند. حال آنکه هدف اصلی بیشتر این جشنواره ها کشف استعدادهای جدید در عرصه ادبیات است.

 

*از روند شعر سپید بعد از دوره شاملو بگویید و اینکه آیا در زمانه ما کسی پیدا می‌شود که مانند این بزرگان شعر بگوید؟

- این بزرگان به عنوان نخبه های شعر فارسی در دهه هایی زندگی می‌کردند که مانند بعد از انقلاب تا کنون دچار تکثر شاعران نبودیم. به عنوان مثال در بازه 40-30 ساله سال های 20 تا 57 بزرگانی چون شاملو، فروغ فرخزاد، اخوان و... در گفتمان های مختلف زندگی کرده اند. در دوره ای شعرهای سیاسی و حزبی با نمادهای روشن وجود داشت. در دهه40 گروه های شعری و برخی از افراد چون احمدرضا احمدی بر نظریه های ادبی تکیه می‌کنند و از مسائل سیاسی پرهیز می‌کنند که صاحب موج نو نام می‌گیرند. در گفتمان های مختلف هم به لحاظ سیاسی و اجتماعی انتظار آفرینش های متفاوتی را داریم. گفتمان چاپ و نشر کتاب شعر در پیش از انقلاب با پس از انقلاب به خصوص در این دهه آخر با وجود حکومت عجیب رسانه ها کاملا متفاوت است. در زمان پیش از انقلاب شعر به شدت نخبه پرور است. شاملو، فروغ، اخوان، نیما، سپهری، در قله و باقی در دامنه هستند. ولی آیا ما پس از انقلاب نخبه شعری کم داریم؟ طبیعتا خیر و برجسته کردن و انتخاب چندنفر از بین آن ها کاری به شدت دشوار است. چون دچار تکثر هستیم.

 

 

با وجود کثرت شاعران، شاعر خوب کم داریم

 

 

*این تکثر به شعر و ادبیات امروز ضربه نمی‌زند؟

- خیر. چون پاسخ روزگار خودش را می‌دهد. شما نمی‌توانید از یک شاعر جوان با رده سنی 25-15 سال انتظار یک نگاه کل نگر مبتنی بر ارزش های کلی بازتاب داده شده در شعرش را داشته باشید. از طرفی هم نمی‌توان به او خرده گرفت که شعر نگو. پس این تکثر حاصل جامعه و زندگی امروز انسان ایرانی است و نمی‌توانید بگویید غلط است. چون ضرورت این نوع زندگی نوعی پاسخ به گفتمان است.

 

*چه اتفاقی افتاد که پس از سال ها شاعری به دنیای شعر نوجوان قدم گذاشتید و کتابی با عنوان &تلنگر باران& را منتشر کردید؟

- جریانی تحت عنوان جریان ساده نویسی و کوتاه نویسی جریانی است که در دو دهه گذشته آغاز شده و شکل گرفته است. عکس العمل فعال و هوشمندانه در برابر جریان های پیچیده سرایی در دهه 70 که عملا بجز خود شاعر هیچ مخاطبی نداشت. اگرچه این جریان های فکری توجیهات علمی خودشان را دارند، اما گروهی دیگر از شاعران در برابر این پیچیده نویسی، مبهم نویسی و معناستیزی که در دهه 70 وجود داشت، به نوعی ساده نویسی و کوتاه نویسی روی آوردند. من جزو چهره هایی بودم که این حرکت را پسندیدم و هرجایی توانستم آن را تبلیغ کردم. پس از مدتی به طور تصادفی با تعدادی از شاعران مطرح شعر نوجوان روبرو شدمو تعدادی شعر از مجموعه شعرهای سروده شده ام در تمام این سال ها را به این عزیزان سپردم و  آن ها نیز تعدادی را انتخاب کردند که به انتشار &تلنگر باران& انجامید.

 

*شعر نوجوان لزوما باید مخاطب نوجوان داشته باشد؟

- لزوما خیر. مانند بزرگسالان که به تماشای کارتون می‌نشینند، مخاطبان این شعرها هم می‌توانند بزرگسالان باشند. اما اگر فرض کنیم چیزی تحت عنوان مخاطب ویژه داشته باشیم، نوجوانان هستند. شعر نوجوان هم لزوما شاعر نوجوان ندارد. منطق نقد نو به ما می‌گوید که شما با اثر روبرو هستید نه نام شاعر. یک اثر فارغ از نام شاعر از نظر محتوا بررسی می‌شود که این شعر شعر نوجوان محسوب می‌شود یا خیر.

 

*استاد شما در اوقات فراغت چه می‌خوانید؟

- همه چیز. در درجه اول به سراغ برنامه هایم می‌روم. برخی از مطالعاتم به برنامه هایم مربوط است. اما به طور کلی دغدغه من نظریه های ادبی، آموزه های فلسفی تا حدی که بتوانم از آن در نقد ادبی بهره گیرم و خواندن شعرهای خوب از تمامی صنف و جریان ها اوقات فراغت مرا به خود اختصاص می‌دهد.

 

*چرا می‌گویند استاد شکارسری غزل دوست ندارد؟

- من از همین جا با صراحت اعلام می‌کنم که از غزل بد همانقدر بدم می‌آید که از شعر نوی بد و از غزل خوب همانقدر خوشم می‌آید که از شعر نوی خوب. متاسفانه در روزگار ما هم غزل خوب و هم شعر نوی خوب کم پیدا می‌شود.

 

ادبیات با برجستگی زبان همراه است

*بین غزلسرایان امروز چه کسانی بیشتر نظر شما را جلب کرده اند؟

- با توجه به کثرت شاعران و کم بودن غزلسراهای خوب می‌توانم از سیمین بهبهانی، به دلیل به روز بودن و استفاده از واژگان جدید نام ببرم. غزل های سال های دور علیرضا قزوه، عبدالجبار کاکایی به خاطر تلفیق شعر امروز با شیوه سنتی در عین نگاه داشتن غزل دیروز، مریم جعفری و فاضل نظری نیز غزلسراهای خوب امروز ما هستند. بین جوان تر ها نیز کاظم بهمنی و حامد عسکری را به دلیل بیت های دلنشین نمایان در اشعارشان می‌پسندم که همه این ها نظرات شخصی بنده است.

 

*با توجه به اینکه سال های سال است که شاعران زیادی پرورش داده اید چقدر در این راه از خودتان راضی هستید؟

- من کار خاصی انجام ندادم. این از شانس من بوده که دوستان خوبی پیدا کردم. دوستانی که هم غزلسراهای خوب و هم نو سراهای خوبی هستند. مثلا آقای اکبر معاذی که امروزه خودشان جلسه شعر دارند، 15-14 سال پیش که کار کانون ادبی خاوران را آغاز کردیم ساعت های متمادی با هم در این کانون به شور و مشورت می‌نشستیم. من به شخصه از دوستی با این عزیزان راضی هستم.

 

*به عنوان سوال آخر، تعریف حمیدرضا شکارسری از ادبیات چیست؟

- ادبیات با شگردهای خاص خود، انسان را از زبان روزمره فراتر می‌برد و تعریف و نام گذاری تازه ای از دنیا انجام می‌دهد. ادبیات با برجستگی زبان می‌آید. بنابراین آشنایی شاعران با مبانی زبانی ادبیات و نامنتظرگی بداعت یک اصل غیرقابل انکار است.

منتشرشده در گفتگو

عصر شعر امروز ما دو شخصیت مهم شعری را به خود می‌بیند که غلامرضا طریقی و ابراهیم اسماعیلی اراضی از این جمله اند.  این دو نفر تنها یاران به جا مانده از استاد حسین منزوی اند که به طور قطع دوتن از بهترین استادان شعری روزگار ما هم هستند و به راحتی می‌توان بوی منزوی را در اشعارشان حس کرد. در این میان غلامرضا طریقی با انتشار چند مجموعه ی شعر و صدها غزل حضور جدی و تاثیرگذاری در غزل داشته است. تارنا در ابتدای راه به سراغ غلامرضا طریقی، شاعری که همیشه سعی کرده از جنجال ها دوری کند رفته تا از وضعیت شعر امروز، حسین منزوی و... سخن بگوید:

 

*استاد طریقی. نام شما ناخوداگاه با اسم حسین منزوی همراه است. چرا؟

- این جزو معدود خوش شانسی های من در زندگی است. من زنجانی هستم. در نوجوانی که شعر را شروع کردم خیلی اتفاقی با یک مرد خوش چهره با موهای جوگندمی آشنا شدم که بعدها فهمیدم حسین منزوی است. شاعر شدن من هم ماجرای جالبی داشت. از دوران مدرسه به شعر علاقه داشتم. پس از مدتها به پیشنهاد یکی از آشنایان قرار بر این شد که شعرهایم در نشریه امید زنجان چاپ شود. بعد از یک نوبت چاپ شعرهایم دیگر چاپ نشد و برای پیگری به دفتر نشریه رفتم. آنجا بود که آن مرد میانسال خوش تیپ را در حالی دیدم که عده ای دور او نشسته بودند. پس از آشنایی به من گفت که وقتی از اینجا بیرون می‌روی، کتاب من، سیمین بهبهانی و بهمنی را بگیر و مطالعه کن. سر راه کتابش را خریدم و خواندم. همان شب یک غزل مرتکب شدم و هفته بعد که برای بار دوم به دفتر نشریه رفتم برای منزوی خواندم. پس از شنیدن آن گفتند که تو کار دیگری جز غزلسرایی نکن. مدتی بعد وقتی دوباره به آن مکان پا گذاشتم با تعطیلی این جلسات و جای خالی منزوی روبرو شدم که تنها یک یادداشت برایم گذاشته بود با این مضمون که هرگاه مایل بودی می‌توانی به منزل ما بیایی و شماره تلفنی هم برایم گذاشته بود. این آغاز رابطه پر فراز و نشیب ما بود که تا چندی پیش از درگذشت ایشان هم ادامه داشت.

 

*شعر حسین منزوی چه ویژگی هایی داشت که هنوزهم می‌گوییم غزل منزوی؟

- ویژگی های مختلفی در غزل منزوی وجود داشت که باعث شد شعر وی تفاوتی اساسی با دیگر شاعران داشته باشد. اول اینکه منزوی برعکس دیگر غزلسرایانی که خواستند به سمت غزل نو بروند، پیشینه و تجربه ای شگرف در مطالعه ادبیات گذشته داشت. به همین دلیل در نوآوری که در غزلسرایی داشت موفق شد و یک کار بدون بنیان انجام نداد. ویژگی دیگر را با ذکر یک مثال توضیح می‌دهم. مثلا هوشنگ ابتهاج از نظر استخوان بندی کار یک شاعر باشکوه است و نمره 19، منوچهر نیستانی از نظر نوآوری نمره 19 و یا سیمین بهبهانی از نظر نگاه نو نمره 19 می‌گیرد و در بخش های دیگر نمره های متفاوت تر. اما منزوی ممکن است در همین حوزه ها از تک تک این افراد بهتر نباشد. اما در کلیت چون تمام جنبه های غزل وی با هم پیش رفته اند باعث شده که معدل کاری خوبی داشته باشد. یکی دیگر از این عوامل این است که منزوی به معنای واقعی کلمه شاعر بود. «شاعری» در ذات حسین منزوی ریشه داشت. منزوی شعر می‌گفت و گاهی در کنار آن زندگی می‌کرد. اما دیگران در کنار زندگی شعر می‌گویند. با تمام وجود شاعری کردن از ویژگی های برجسته منزوی بود.

 

 

شعر و ترانه ارزان ترین هنر است

 

 

 

 

*چه تفاوتی بین ویژگی های غزل امروز و غزل های دوره منزوی حس می‌کنید؟

- حسین منزوی سنگ بزرگ و محکم رودخانه ادبیات است که برای رد شدن از عرض آن به کمک وی احتیاج داریم. به نظر من منزوی آخرین سنگ محکم این رودخانه است و بعد از وی هنوز کسی پیدا نشده که استوار باشد. خودش همیشه می‌گفت برای من در شروع کارم رهی معیری کلاسیک است و برای شما منزوی. شما باید خیلی فراتر فکر کنید. اگر بخواهم صادقانه بگویم شاعران پس از انقلاب و پس از منزوی خیلی کار خاص و محکمی را ارائه نداده اند. شاعران خوبی را سراغ دارم که خودشان هم می‌دادند در عین خوب بودن کار عجیبی انجام نداده اند. منزوی آنقدر کار عظیمی انجام داد که حتی کاری که هم طراز با کار منزوی باشد هم دیده نشد. من و هم نسلانم بعد از خواندن کارهای منزوی و «گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود» بهمنی، رجوع ویژه ای به غزل داشتیم و دوباره از منزوی شروع کردیم. به همین دلیل هنوز در مرحله آزمون و خطا به سر می‌بریم و نتوانستیم قدم بعدی را برداریم. یکی از دلایل این امر، این است که بهترین کارهای خود حسین منزوی هم بعد از 40 سالگی اش اتفاق افتاد. به همین دلیل هنوز فرصت داریم. تا آن زمان هم قطعا ریزش هایی وجود دارد.

دلیل دیگرش این است که همانطور که گفتم منزوی دانش و پیشینه خوبی داشت. چیزی که بین شاعران امروز کمتر اتفاق میفتد. نسل امروز می‌خواهد بدون اینکه مطالعات مهمی از گذشته داشته باشد به سرعت نوآوری کندکه طبیعتا امکان پذیر نیست و موفق نخواهند شد.

 

*شما را تنها به عنوان غزلسرا می‌شناسند یا ترانه هم دارید؟

- تصنیف ها و ترانه هایی گفته ام که بیشتر با موسیقی  سنتی کار شده است. برخی از ترانه هایم  روی ملودی نوشته شده اند. از جمله قطعه هایی که فردین خلعتبری آهنگسازی کرد و علیرضا قربانی و سپنتا مجتهد زاده هم اجرا کردند. یا قطعه ای که برای آقای سراج ساخته شد. همچنین همکاری ویژه و تجربه ی خاص با لوریس چکناواریان و نگارش دو اپرای فارسی که تابحال بی سابقه بوده است.

 

*باتوجه به تجربه ای که در این عرصه به دست آوردید از ویژگی های ترانه صحبت کنید. چراکه امروزه هرکسی گمان می‌کند که می‌تواند به راحتی ترانه بگوید.

- چون شعر و ترانه ارزان ترین هنر است. اما در این دو حوزه کمی تفاوت وجود دارد. ترانه پول ساز تر از شعر است. آگاه نبودن 99 درصد آهنگسازها از ترانه، وزن، ردیف و قافیه باعث خراب شدن فضای ترانه سرایی شده است. من یقین دارم که ترانه بخش مهمی از بدنه ادبیات ما خواهد شد. خوشبختانه اولین کسانی که وارد این حیطه شدند امثال هوشنگ ابتهاج و رهی معیری بودند. گویی تا آن زمان ترانه سرایی کار بسیار زشت و بدی بود و از آن با نام تصنیف یاد می‌شد. هرچه شاعران جدی تر وارد این عرصه شوند کمک بزرگتری به درست شدن وضعیت ترانه می‌کنند. اما اغلب شرکت های تولید موسیقی میخواهند با کمترین هزینه و دم دستی ترین عوامل آثاری را تولید کنند که طبیعتا ماندگار نخواهد شد و ضربه ای مهلک هم به بدنه موسیقی و هم به بدنه ادبیات می‌زند. بسیاری از ترانه سراها آرزو دارند که خواننده ای پیدا شود که آثارشان را بخواند. رابطه های مسموم، آگاهی نداشتن شرکت های تولید آثار موسیقایی و حتی ناآگاه بودن آهنگسازان باعث واردشدن ضربه ای اساسی هم به بدنه موسیقی و هم به بدنه ادبیات کشورشده  است. این آثار به راحتی ضبط، پخش، شنیده می شود و مورد استقبال قرار می‌گیرد و متاسفانه بر همان اساس به متر و معیارتبدیل می‌شود. به عنوان مثال از نظر یک آهنگساز ، ترانه های یک شاعر که سال ها در زمینه شعر و ترانه زحمت کشیده، نسبت به ترانه فلان ترانه سرا که سالانه ترانه هایش را به قیمت های بسیار گزاف می‌فروشد، برد کمتری دارد. این همان فضای مسموم است. اما در نهایت، با توجه به چنین حواشی که در تمام دوران وجود داشته، من فکر می‌کنم این حواشی فرو خواهد ریخت و ترانه مسیر اصلی و درست خودش را پیدا خواهد کرد.

 

 

میتوانید انتقاد کنید اما حمله و جوسازی خیر

 

 

*در مورد فضای مجازی و بلایی که بر سر ادبیات ما آورده چه نظری دارید؟

- من مدتهاست که سر این موضوع به شدت حرص می‌خورم. از دو جهت می‌توان به فضای مجازی نگاه کرد. از یکطرف مثلا در گذشته اگر شما شعری می‌گفتید باید در جلسات شعری بسیاری شرکت می‌کردید، چندین نفر شما را می‌دیدند، شاید آخر یکی از این جلسات فرصت شعرخوانی پیدا می‌کردید و اگر خیلی مورد استقبال قرار می‌گرفتید یک شعر از شما در یکی از مجلات چاپ می‌شد. این پروسه حداقل دوسه سال طول می‌کشید و در این مدت شما فضاهای گوناگون را تجربه می‌کردید و پخته تر می‌شدید. اما در فضای مجازی این اتفاق نمی‌افتد. هرکسی از هرجای دنیا هر زمانی که دلش بخواهد می‌تواند صفحه ای بزند و بالای آن نام شاعر یا ترانه‌سرا درج کند و با اولین پستی که بگذارد به راحتی دیده شود و دیگر آن پروسه زمان بر را نخواهد داشت. نکته مهمی که در این باره وجود دارد این است که مخاطب هنر، مخاطب خاص است. اما مخاطب فضای مجازی عامه مردم هستند که قریب به 99 درصدشان توانایی تشخیص شعر خوب از بد را ندارند و مشکل از جایی شروع می‌شود که آن صفحه به جای اینکه فضایی برای عرضه شعر شاعر به مخاطب باشد، مجالی برای دستور گرفتن از مخاطب می‌شود و این اتفاقی است که امروزه به وفور می‌بینیم و بدتر از همه این ها اینکه ناشران به چنین شاعرانی پروبال داده و براساس همین شلوغی ها اثری را منتشر می‌کنند و گمان می‌برند که پرفروش می‌شود. یکی از لطمه های فضای مجازی این است که یکسری از افراد مستعد را در دوراهی انتخاب به بیراهه می‌کشد. علاوه بر همه این‌ها عدم وجود فرهنگ استفاده از فضای مجازی هم وجود دارد که طیف گسترده ای از مسائل را در برمی‌گیرد. لایک ها و تشویق های بی‌مورد باعث اعتماد به نفس کاذب شاعر می‌شود و غرور بسیار بدی را به شاعر تحمیل می‌کند. یکی دیگر از لطمه های بسیار مهمی که در کنار فضای مجازی به شعر خورد، روی کار آمدن تعدادی از نشرهای تخصصی شعر بود که به دیده شدن شاعران جوان کمک کرد. این به خودی خود بد نیست. مشکل اینجاست که انتشار آثار این شاعران در قبال گرفتن هزینه های گزاف از آن هاست که متاسفانه این خود بازار مکاره ای را در عرصه شعر به راه می‌اندازد.

 

*در کل مخاطبان شعر چه ویژگی هایی دارند؟

- مخاطبان شعر به دو دسته تقسیم می‌شوند. یک دسته افرادی که در تمام طول عمر خود شعر می‌خوانند و مخاطب جدی شعر هستند و با آن زندگی می‌کنند. شاعری که بتواند دل 10 درصد چنین افرادی را به دست آورد کار خود را به درستی انجام داده است و تا آخر عمر به معنای واقعی کلمه شاعر خواهد ماند. چراکه اگر شما چه امروز چه 20 سال دیگر، اثری را منتشر کنید این افراد با خرید اثر شما ازتان حمایت می‌کنند و در طول زمان شما را به عنوان یک شاعر خوب در تاریخ نگه می‌دارند. دسته دیگر افراد بین 23-18 ساله اند و افرادی هستند که ناخودآگاه به واسطه عاشق شدن مخاطب شعر می‌شوند و پس از گذر از این دوره شعر را کنار می‌گذارند. این دسته مخاطبانی هستند که چهره می‌سازند. امروزه اگر به فروش آثار شعر را نگاه کنید به این نکته پی می‌برید که آثار افرادی چون سایه، کدکنی، منزوی یا... ممکن است در طول سال تنها یکبار تجدید چاپ شوند چرا که همان ده درصد مخاطب جدی  دنبال آن هستند و برعکس این قضیه هم به همین شیوه قابل اثبات است. مخاطبان گروه دوم بسیار بی‌رحم هستند. چرا که همانطور که شما را به آسانی به اوج می‌برند با گذر از این دوران به همان راحتی شما را کنار گذاشته و فراموش می‌کنند.

 

 

 

 

*در مورد موجی موسوم به شعر زرد که امروز دامن شعر ما را گرفته صحبت کنید. کما اینکه این دسته بندی ها نه تنها در غزل که در شعر سپید و آزاد هم به آسانی به چشم می‌خورد و به راحتی مخاطب را دچار سردرگمی می‌کند.

- من به شخصه نه به تمامی با آن گروه و نه به تمامی با  تفکرات گروه دیگر موافقم. منهم با این شعر مشکل دارم اما هیچ گاه به اندازه این دوستان دلواپس نمی‌شوم. به این دلیل که معتقدم شعر کار خود را می‌کند. هرکس به شیوه خود شعر می‌گوید و این به عهده زمان است که کدامیک از ما را انتخاب کند و کدامیک را به زباله دانی تاریخ بیندازد.

اما نکته اینجاست که اگر من به موضوع و یا جریانی انتقاد دارم می‌توانم به راحتی در مورد آن ابراز عقیده و نگرانی کنم. اما اینکه تمام وقت و انرژی ام را صرف توهین یا جوسازی علیه دیگری کنم، هم خودم از کارم دور می‌افتم هم در نهایت جبهه گیری ها اتفاق می‌افتد و فضا بیش از پیش مسموم می‌شود. میتوان انتقاد کرد اما حمله و جوسازی خیر.

 

*کارگاه های شعری و جلسات شعر تا چه اندازه در به بار نشستن استعدادهای جوان کمک می‌کند؟ آیا خودتان هم کارگاه شعر برگزار می‌کنید؟

- کارگاه های شعر جزو مسائلی است که زمانی قرار بود کمک کننده فضای شعر باشند اما امروزه به معضل تبدیل شده اند. اساسا شاعری هنری نیست که آموختنی باشد. ما معتقدیم شاعر دارای استعدادهایی است که می‌تواند آن ها را در کارگاه های شعری پرورش دهد و اصول و مبانی شعر را بیاموزد تا کار خود را بهتر کند. معضل اینجاست که من نوعی فکر کنم که هرکسی که پا به کارگاه شعر گذاشت، می‌تواند شاعر بسیار خوبی شود و بدتر از همه اینکه وقتی پای پول به میان بیاید اوضاع بدتر از گذشته می‌شود. خود من همیشه در کارگاه هایم سعی کردم هزینه را مثلا از سازمان فرهنگی هنری شهرداری بگیرم که دولتی هستند. کارگاه های خصوصی از نظر من در اکثر مواقع هدر دادن پول است. اگر من غلامرضا طریقی بتوانم از بین 100 نفری که به کارگاهم می‌آیند، یک شاعر واقعی را به دنیای شعر وارد کنم دین خود را ادا کرده ام.

 

کد خبر: 113

منتشرشده در گفتگو

 

اختصاصی تارنا- عمران میری شاعر و غزلسرا در خصوص مشکلات انتشار آخرین اثرش با نام "عمران میری اثر عمران میری"  در گفتگو با تارنا گفت: وزارت ارشاد با اصلاحیه هایی که به کتابم زد لطمه های فراوانی به آن وارد کرده است.

وی که سالهاست سابقه داوری در جشنواره های ادبی را دارد برای نخستین بار ناگفته هایی از چاپ کتاب اولش را در تارنا مطرح کرد: من در ابتدا شعر کلاسیک می‌نوشتم و بعد چند سال به سمت غزل رفتم. و در طول مسیر با علیرضا آذر آشنا شدم. البته در آن زمان آذر شهرت امروزشان را نداشت. یاد دارم با هم به قهوه خانه ای می‌رفتیم و شعر کار می‌کردیم. روزی در پارک شهید چمران کرج صدتا از غزل های من را پاره کرد و گفت اینها مشق بود. برو و به صورت جدی شروع کن. من نیز به صورت حرفه ای شعر را آغاز کردم و غزلهایم شکل گرفت و فضای شعری ام عوض شد. سپس در سال 87-88 مجموعه ی غزلی با سه عنوان جمع آوری کردم.  "عمران میری اثر عمران میری"، "این همه ی من نیست"  و "صندلی های بی پایه". من این سه عنوان را به شور گذاشتم و در نهایت نام کتاب عمران میری اثر عمران میری نامگذاری شد که برگرفته از کتاب رولان بارت اثر رولان بارت است. بعد از نامگذاری، کتاب را برای اخذ مجوز به وزارت ارشاد فرستادم و ارشادی ها بدون هیچ دلیلی کتاب را رد کردند و تا سه سال هم مطالعه نکردند. بعد از این موضوع سید محمد حسینی و آقای اسدی از نشر نیماژ با من تماس گرفتند و گفتند ما مجوز کتابت را می‌گیریم. من اول باورم نمی‌شد، سریع مواففت کردم و بعد از مدتی اصلاحیه کتاب آمد، هفت غزل و دو چهارپاره حذف شده بود. یعنی تقریبا کتاب صد صفحه ای تبدیل به شصت صفحه شده بود. بیت هایی حذف شده بودند که خیلی دم دستی بود و هیچ ایرادی نداشتند. به طور مثال این بیت:

دختر ساده ی بی غل و غش گوهر دشت

ماه دانشکده ی رشته ی عمران کرج

هیچ وقت دلیلش را نفهمیدم و خیلی از بیت های کتاب از بیت هایی که حذف شدند بدتر بود، ولی اجازه ی چاپ گرفتند. این موضوع واقعا فاجعه است در یکی از مثنوی های من در کتاب 9 بیت آن را حذف کردند. این واقعا بی انصافی است. یا بیت های پایانی و تاثیر گذار را حذف کردند که به غزل من آسیب می‌زد. یعنی غزل درجه دو تبدیل به یک غزل درجه هشت شده بود. ارشاد واقعا به کتابم لطمه زد. من خیلی دوست دارم با مسئولان ارشاد وقت صحبت کنم و بدانم میزانشان برای حذف اشعارم چه بوده، چرا یک شعر در کتاب مانده و شعر دیگر حذف شده اما با تمام این مسائل و بدون حضور من در نمایشگاه کتاب سال نود و یک در عرض شش ماه هزار و سیصد نسخه از کتابم به فروش رسید.

 

 

میری در ادامه دلیل چاپ کتاب خود را با وجود حجم زیادی از اصلاحیه ها اینطور بازگو کرد: کتاب در حال چاپ یک بار سنگینی روی دوش شاعر میگذارد من چهار سال کتابم در حال چاپ بود. دیگر از این همه انتظار خسته شده بودم خیلی ها به من ناسزا می‌گفتند که چرا کتابت را چاپ نمیکنی و باید بگویم من بدون کتابم مطرح نمی‌شدم. دوازده سال بود کار می‌کردم و کتاب نداشتم اما در مورد این حجم از اصلاحیه من هیچگاه فکر نمی‌کردم این فاجعه قرار است در کتابم رخ دهد. کتابی که ارشاد قبل چاپ به من داد نقطه چین نداشت و من نمیدانستم چه بیت هایی حذف شده.

وی ادامه داد: میدانید درد من کجاست؟ وقتی که غزل من بیت ندارد وقتی که شاه بیت غزلم حذف شده به طور مثال بیت انتهایی این غزل را حذف کردند:

پر کشیدی رفتی و گم کردمت گم کردیم

ابر های تیره آمد آسمانم را گرفت

آمدم دنبال تو تا آسمان اما خدا

مثل یک دیوانه آمد نردبانم را گرفت

من نمی‌دانم چرا بیت آخر حذف شده است. اگر یک شاعر در ارشاد نشسته و این بیت را حذف کرده می‌فهمد که این بیت کفر نیست بلکه درد است و می‌فهمد که من قصد توهین نداشتم. اما با این همه کج سلیقگی ها و نا ملایمتی ها از چاپ کتاب راضی هستم چون سالهای زیادی بود که منتظر چنین اتفاقی بودم واین را از نیازهای مخاطبم می‌دانستم. من این کتاب را به علیرضا آذر تقدیم می‌کنم که مانند یک معلم حقوق بگیر شبانه روز برایم زحمت کشید.

 

این غزلسرا در ادامه در خصوص چاپ کتاب جدیدش که مجموعه ای از چهار پاره های اوست توضیح داد: من بعد از مدتی از غزل جدا شدم و به سراغ چهارپاره رفتم چون دنیای متفاوتی دارد و عاشقانه های دردناکی را می‌توان نوشت.

حال و روزم شبیه ماهی هاست

تنگم اندازه ی دلم تنگ است

با غرور تو تن به تن شدم

جنگ در هر شرایطی جنگ است

اسم کتاب جدیدم (این همه ی من نیست) نامگذاری شده است و به احتمال زیاد دوباره با نشر نیماژ همکاری خواهم کرد، البته از پخش کتابم راضی نیستم. دلیل آن هم نیماژ نیست بلکه مقصر اصلی ارشاد است که دیر به ما غرفه داد و ما سه روز به نمایشگاه دیر رسیدیم وگرنه من در همان سه روز تمام کتاب هایم به فروش می‌رفت. البته امسال تمام تلاشم را میکنم تا کتابم را به نمایشگاه برسانم از طرفی هم از ارشاد میترسم که به کتابم مجوز ندهد چون ارشاد واقعا نامعلوم است من از هر چیز نامعلومی می‌ترسم. برای اولین بار این را می‌گویم. اگر ارشاد نجنبد فیسبوک مرا ارضاء میکند. فیسبوک هم من را مطرح می‌کند و هم سرشناس. اگر ممیزی در چاپ و پخش کتابم اتفاق بیفتد من فضای مجازی را ترجیح میدم مانند علی آذر که وقتی کتابش مجوز نگرفت در فیسبوک شناخته شد.

 

عمران میری در مورد تیم جدید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز  اظهار داشت: من همیشه دوست داشتم نماینده مجلس شوم و به مردم کمک کنم اما متاسفانه فضای سیاسی حاکم بر جامعه طوری است که اگر من نماینده شوم در فضای بد خلقی ها و پشت گوش اندازی ها مردم را فراموش می‌کنم. اگر وزیر ارشاد در ممیزی ها و درون ستاره دار کردن شاعرها حل نشود در این فضای مخوف ادبی می‌تواند موفق باشد اگر قدم اشتباه بردارد خاطره ی کتاب دلبرکان غمگین اثر مارکز دوباره تکرار میشود که متاسفانه در ایران به چاپ شانزدهم رسید و اثرات خوب ایرانی پشت این مجموعه پنهان ماندند مانند تمام گلزن های ایرانی که پشت علی دایی سوختند و ما در حال حاضر یک مهاجم خوب نداریم.

 

کد خبر: 104

 

منتشرشده در گفتگو

 

علی کمارجی از ترانه سرایان باسواد و کاربلدی است که قلبش به حق برای ترانه کشور می‌تپد و موانع و مشکلات ترانه سرایی در ایران را به خوبی می‌داند و با خط قرمزها به بهترین شکل آشناست. به درخواست تارنا با تکیه بر دانش خود یادداشتی در خصوص مصائب ترانه سرایی و اجرای آن در اختیارمان قرار داد که در ذیل می‌خوانید:

 

نیازی به طفره رفتن نیست. پس مستقیم به اصل مطلب بپردازیم. از لحاظ نگرش اقتصادی به ترانه سرایی، تنها دو گروه ترانه سرا وجود دارد: ترانه سرای آماتور که ترانه را برای دل خود، برای خلوت خود، برای لذت خود می نویسد و ترانه سرای حرفه ای که در کنار لذت از متن آفریده شده، مصمم به آمیختن کلام خود با موسیقی و دریافت دستمزد در ازای ارایه اثر هنری است.

برای به اجرا رساندن یک اثر، اولین مشکل پیش رو، خود سراینده است. به گفته استفن .و.دانکن: "آخرین چیزی که یک مولف می خواهد به آن فکر کند، فروش اثرش است.شاید از خود بپرسید که من یک هنرمندم! چرا باید وارد مسایل و دوز و کلک های تجاری شوم؟ پاسخ ساده است: متن اولیه محصولی تمام شده نیست؛ بلکه آغاز یک فرایند طولانی از شکل گیری تا مصرف کننده است."(1) بنابراین اولین سدی که برای واگذاری اثر خود باید از آن عبور کنید طرز نگرش شما به ترانه سرایی به عنوان یک حرفه است.

 

 

 

 

مشکل بعدی، داستان واگذاری اثر به صورت رایگان است که به شدت به فعالیت های حرفه ای دنیای ترانه ضربه می زند. متاسفانه بسیاری از کارورزان تازه کار؛ بدون در نظر گرفتن تبعات منفی پیش رو، اقدام به واگذاری رایگان آثار خود کرده و با این عمل شانس فعالیت جدی را از خود و امکان فعالیت حرفه ای را از سایر همکاران سراینده سلب می کنند. یادمان باشد که هیچ چیز ارزشمندی رایگان نیست و به گفته ژان بلمن نوئل: " تاثیر خارق العاده هنر دربرگیرنده ی یک تبدیل است.ما نمی توانیم از چیزی صرف نظر کنیم. ما تنها قادرهستیم تا چیزی را در مقابل چیز دیگری مبادله کنیم."(2)

چالش بعدی پیش روی شما گروه های حرفه ای تولید آهنگ و حلقه های کاری تشکیل شده در دنیای ترانه است. تقریبا تمام آهنگسازان مطرح؛ تیم کاری مشخصی اعم از ترانه سرا، تنظیم کننده، نوازنده و... دارند و برحسب عادت و شناخت روحیات و توانایی های طرفین ترجیح میدهند تا این فعالیت تداوم داشته باشد و به دنبال یافتن یک ترانه سرای جدید نیستند. به گفته اهورا ایمان:" اگر قرار باشد که هرکس به دنبال یک آدم جدید برای کارهای تازه اش باشد زمان زیادی را باید صرف برقراری ارتباط کند که متاسفانه عمر ما کفاف نمی دهد. من فکر می کنم که فرصت آزمون و خطا نیست و این کار دیگر جواب نمی دهد."(3) بنابراین، کار برای تازه واردان اگر غیرممکن نباشد، بسیار بسیار سخت است. ترانه های شما باید آنقدر قوی باشند که این تیم های کاری تحت تاثیر قرار گرفته و برای همکاری با شما راغب شوند.

اما مساله بعدی مافیای ترانه است. در اطراف بسیاری از خوانندگان مشهور؛ چند ترانه سرا، آهنگساز و سایر دست اندرکاران جمع شده و به هیچ عنوان اجازه همکاری دیگران را با خواننده مورد نظر نمی دهند. گردش مالی قابل توجه در صنعت موسیقی ایران آنقدر وسوسه برانگیز است که این عزیزان با هر روشی که بتوانند سعی می کنند تا شما را از میدان به در کنند! بر خلاف گروه های کاری حرفه ای؛ باند های مافیایی حتی به زیباترین آثار هم توجه نکرده و ترجیح می دهند تا ساده ترین و ضعیف ترین ترانه از میان دوستان خود را به اجرا برسانند؛ اما دست نامحرم به سفره دراز نشود! به گفته یاحاکاشانی: " فلان ترانه سرا بخش تيترا‍ژهای فلان شبكه را در اختيار دارد و خواننده پيشنهاد مي دهد. بعد پشت پرده با همان خواننده لابی مي كند كه به شرطی تو را معرفی مي كنم كه ترانه كارت را خودم بگويم"(4)

صبر و حوصله، تلاش و از شکست نترسیدن، دوام آوردن؛ دوباره و دوباره امتحان کردن در نهایت شما را به چیزی که سزاوار آن هستید خواهد رساند.

همیشه این پیام کلیدی از نویسنده معروف آمریکایی؛ جودی دلتون را به یاد داشته باشید که "گول افسانه ی یک شبه ثروتمند شدن را نخورید! ده سال طول می کشد تا یک شبه موفق شوید! "

 

علی کمارجی

30مهر 1394

 

(1). دانکن. استفن.و – فیلمنامه نویسی ژانر – ترجمه وحیداله موسوی – ساقی 1391

(2). نوئل.ژان بلمن - تحلیل روانکاوانه متون ادبی – ترجمه وحید محمد نژاد – افراز 1393

(3). گفتگوی اهورا ایمان با لیلارضایی – موسیقی ما – بهمن 1390

(4).گفتگوی یاحاکاشانی با بهمن بابازاده – موسیقی ما دی 1391

 

منتشرشده در یادداشت هفته
صفحه1 از2

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار