کمپین بزرگ آهای خبردار کارساز می‌شود --------- هایکو چیست؟ ----------- انتشار دکلمه ای از حسین منزوی ----------------- گزارش تصویری اختتامیه جشنواره شعر نیاوران --------- فیلم شعرخوانی محمدعلی بهمنی

 

محمدرضا طاهری از شاعران غزلسرای کشور در یادداشتی کوتاه که در اختیار تارنا گذاشته، به بررسی ویژگی های شعر زرد و مقایسه آن با شعر جدی پرداخته است.

مولف مجموعه لوطی کشی در این یادداشت می‌گوید: «بسیار پیش آمده افرادی بر من و دوستان هم داستانم عتاب کرده اند که شمایانی که این همه می گویید "شعر زرد چنین و شعر جدی چنان" چرا هیچ معیاری معرفی نمی کنید تا با آن بشود شعر زرد را از شعر جدی تمیز داد؟!

 

انصافا انتظار به جایی است. ما که این همه در این باره نوشته ایم و سخن گفته ایم هیچ معیار کاربردی و ملموسی برای شناختن شعر زرد ارائه نداده ایم. همواره گفته ایم که معیار ما آثار درخشان تاریخ ادب فارسی است. شکی نیست که این معیار خوب است و دقیق و درست. اما آیا می تواند برای هر کسی با هر میزان از دانش ادبی شاخصی باشد برای شناخت مختصات شعر زرد؟

 

واقعیت آن است که نشان دادن ارزشمندی آثار ارزشمند کار زیاد سختی نیست. زیرا جای جای این آثار مملو از ارزش هایی است که می توان آنها را بر کشید و به مخاطب نشان داد و او را قانع کرد که این یک اثر ارزشمند است. اما نشان دادن بی ارزشی یک اثر بی ارزش به کسی که دوستدار آن اثر است البته کار دشواری است. علت آن است که اساسا در اینگونه آثار چیزی وجود ندارد که بخواهیم درباره آن بحث کنیم و اتفاقا گاهی همین "بی چیزی" است که مخاطب نا آگاه را جذب کرده است!

 

اما اگر از متن ادبی خارج شویم و اندکی جامع تر به موضوع نگاه کنیم شاید بتوانیم معیاری به دست آوریم که در قریب به اتفاق موارد ماهیت آثار زرد را در کنار آثار جدی برای ما روشن کند.

 

با اندکی دقت در چگونگی اثرگذاری آثار هنری بر مخاطبان، در می یابیم که هنر و ادبیات جدی برای آنکه بتواند ارزشمندی خود را به مخاطبانش نشان دهد نیاز به آگاهی و دانش آنها دارد. هر قدر مخاطب یک اثر هنری فاخر، دانش بیشتر و ذوق پرورش یافته تری داشته باشد، آن اثر بهتر می تواند زیبایی و شکوه خود را به رخ او بکشد. چنانکه می توانیم بگوییم: هنر جدی هنری است که از دانش و آگاهی مخاطبش تغذیه می کند و برای ادامه حیات بدان نیازمند است. برای مثال فردی را تصور کنید که هیچ اطلاعاتی درباره تاریخ موسیقی و ظرایف این هنر ندارد و از کودکی هیچگاه عادت به شنیدن موسیقی های جدی نداشته و همواره گوشش تنها به موسیقی های بازاری خو گرفته است. حالا فرض کنید این فرد را مجبور کنند تا یک سمفونی کلاسیک شکوهمند را که برای نوشتن آن هفته ها وقت صرف شده است از ابتدا تا انتها بشنود. چه اتفاقی می افتد؟ بدون شک او که ابزار لذت بردن از این سمفونی را در اختیار ندارد خیلی زود خسته می شود و حوصله اش سر می رود. این ابزار همان دانش و آگاهی و ذوق پرورش یافته ای است که او از آنها بی بهره است. او ترجیح می دهد برایش یک قطعه موسیقی بازاری پخش شود که شاید ساختش یک ساعت هم از آهنگساز وقت نبرده باشد.

 

حالا بیایید وضعیت برعکس را تصور کنیم: فردی را داریم مسلط به تاریخ موسیقی و آشنا با ظرایف و دقایق انواع و اقسام این هنر. او همواره مخاطب آثار جدی بوده است و می تواند ساعت ها درباره زیبایی ها و ظرایف به کار رفته در مثلا فلان اثر از بتهون برای ما سخن بگوید. حالا فرض کنید این فرد مجبور باشد مدتی را با گوش کردن به موسیقی های بازاری سپری کند. بی شک این وضعیت چیزی جز رنج و ملال برای او نخواهد داشت زیرا او که پیش از این توانسته با ابزار دانش و آگاهی خود آن همه زیبایی و شکوه را در آثار جدی موسیقی کشف کند و از آن لذت ببرد نمی تواند طبعش را به شنیدن یک اثر سطحی و بی مایه راضی کند. در واقع او نیز ابزار لازم برای لذت بردن از یک موسیقی سطحی را ندارد! این ابزار همان بی دانشی و نا آگاهی و ذوق پرورش نیافته است که شخص مثال اول به خوبی از آنها بهره مند بود!

 

پس می توانیم بگوییم: که هنر سطحی و زرد هنری است که از کم سوادی و نا آگاهی مخاطبش تغذیه می کند و برای ادامه حیات بدان نیازمند است.

 

درباره شعر هم همین وضعیت صدق می کند. مخاطبی که ظرایف شعر فارسی را می شناسد و ذوقش چنان تربیت یافته که می تواند آن همه زیبایی و شکوه را فی المثل در شعر حافظ درک کند، هیچگاه نمی تواند از شعر فلان شاعر که اقسام اشکالات نحوی و زبانی و مضامین سطحی در شعرش وجود دارد لذت ببرد. زیرا ابزار لذت بردن از این شعر که همان بی دانشی و نا آگاهی است را در اختیار ندارد! گیرم که شاعر زرد شعرش را به زیبایی هرچه تمام تر هم دکلمه کرده باشد...

.

این شاید بتواند یک معیار باشد تا به راحتی شعر زرد را از شعر جدی تشخیص دهیم. هرگاه دیدیم اکثریت مخاطبان گونه ای از شعر، افرادی اند که راه لذت بردن از آثار بزرگان شعر فارسی را بلد نیستند و سواد لازم برای فهمیدن ظرایف آنها را ندارند، می توانیم با قاطعیت نام شعر زرد را بر این گونه بگذاریم. بی تردید هرچه مخاطب شعر زرد، نا آگاه تر و کم سوادتر باشد این شعر در نظرش زیبا تر و خواستنی تر جلوه می کند.»

 

کد خبر: 689

منتشرشده در گزارش

اسامی ۱۰ شاعر راه‌یافته به مرحله نهایی نامزدی جایزه «تی.اس. الیوت» ۲۰۱۷ اعلام شد.

 

«گاردین» نوشت: در حالی که طی سال‌های اخیر تنوع نژادی و رعایت نکردن آن در برخی جوایز هنری و ادبی حاشیه‌ساز شده، فهرست نامزدهای نهایی جایزه شعر «تی.اس. الیوت» که گران‌ترین جایزه شعر انگلستان محسوب می‌شود، تنها با حضور یک شاعر رنگین‌پوست اعلام شده است.

 

این در حالی است که با توجه به حضور پررنگ و قوی شاعران رنگین‌پوست در فهرست نامزدهای اولیه، انتظار می‌رفت نام شاعران انگلیسی دیگری چون «کابو چینگونیی» و «ریچادر جورج»، «نوار الصدر»، «آندره نفیس ـ ساحلی» و ... هم در این لیست باشد.

 

«اوشن ویونگ» شاعر ویتنامی ـ آمریکایی مجموعه «آسمان شب با زخم‌ ترکش‌ها»، تنها نویسنده رنگین‌پوستی است که شانس دریافت جایزه ۲۰ هزار پوندی «الیوت» را دارد.

 

امسال هیات داوران این جایزه ۱۵۴ اثر را مورد بررسی قرار دادند تا به نام این ۱۰ نفر رسیدند:

 

«تارا برگین» با کتاب «مرگ غم‌انگیز النور مارکس»

 

«کرولاین برد» با کتاب «در این روزهای تحریم»

 

«داگلاس دان» با کتاب «وزوز یک مگس»

 

«لیوتیا فلین» با کتاب «رادیو»

 

«مایکل سیمونز رابرتز» با کتاب «منکونیا»

 

«رابرت مینهینیک» با کتاب «خاطرات آخرین انسان»

 

«جیمز شرد» با کتاب «اقامتگاه متروک»

 

«اوشن ویونگ» با کتاب «آسمان شب با زخم ترکش‌ها»

 

«ژاکلین سافرا» با کتاب «تمام مادران خشمگین من»

 

«رادی لامسدن» با کتاب «خیلی خوشحالم که خودم هستم»

 

این بیست‌وچهارمین دوره برگزاری جایزه «تی‌.اس. الیوت» است که از سال ۱۹۹۳ برای بزرگداشت نام «توماس استرنز الیوت» شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و منتقد ادبی برنده‌ نوبل ادبیات نام‌گذاری شده است. او در سال ۱۸۸۸ در ایالت میسوری آمریکا به دنیا آمد و در مجموع، هفت نمایش‌نامه، ۱۷ اثر غیرداستانی و ۱۰ کتاب شعر نوشت. «الیوت» از کسانی چون «هومر»، «دانته»، «شکسپیر» و «جوزف کنراد» الهام گرفت و خود الهام‌بخش نویسندگان دیگری شد.

 

«تی.اس. الیوت» در دوران زندگی، جایزه‌های متعددی دریافت کرد که به نوبل ادبیات، نشان لیاقت از پادشاه جورج ششم در سال ۱۹۴۸، نشان افتخار دولت فرانسه در سال ۱۹۵۱، جایزه‌ «گوته» در سال ۱۹۵۵، مدال «دانته» در سال ۱۹۵۹، نشان شوالیه‌ ادبیات و هنر فرانسه در سال ۱۹۶۰ و نشان آزادی ریاست‌جمهوری در سال ۱۹۶۴ می‌توان اشاره کرد.

 

کد خبر: 688

منتشرشده در گزارش

«شعر ترکیه بعد از سال ۲۰۰۰» بررسی می‌شود.

نشست هفتگی شهر کتاب در روز سه‌شنبه دوم آبان ساعت ۱۶:۳۰ به بررسی و تحلیل «شعر ترکیه بعد از سال ۲۰۰۰»  اختصاص دارد که با حضور عثمان اوزباغچه و خاقان شرق‌دمیر (از شاعران امروز ترکیه) و ناصر فیض و اسماعیل امینی (از شاعران امروز ایران) در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم برگزار می‌شود.

 

این نشست با همکاری موسسه‌ی یونس امره تشکیل می‌شود و قرار است که به طور پیوسته برنامه‌هایی برای معرفی ادبیات معاصر دو کشور در شهرهای ایران و ترکیه برگزار شود.

 

در خبر برگزاری این نشست عنوان شده است: نوگرایی در شعر ترکیه با ناظم حکمت در سال ۱۹۲۹م. آغاز شد و انقلابی در شعر ترکیه ایجاد کرد. تاثیری که ناظم حکمت بر شعر ترکیه گذاشت مانند تاثیر نیما یوشیج بر شعر فارسی است که تاثیری بس بزرگ و به یادماندنی بود. چنان‌که شاعران بعدی با شجاعت بیشتری توانستند نوگرایی را ادامه بدهند. خوانندگان‌ ایرانیِ ادبیات ترکیه با نام‌های شاعرانی چون ناظم حکمت، اورهان ولی، اکتای رفعت، ملیح جودت و ... آشنایی دارند و آثار این شاعران به فارسی ترجمه و منتشر شده است. اما متاسفانه با تحولات ادبی و شعر امروز ترکیه در دو دهه‌ گذشته آشنایی اندکی در ایران وجود دارد و ضروری است که مخاطبان و علاقه‌مندان ادبیات ایران و ترکیه با تحولات ادبی دو دهه‌ اخیر در دو کشور بیشتر آشنا شوند.

 

کد خبر: 687

منتشرشده در گزارش

مترجم آثار ادبی گفت: صنعت نشر در کشورهای توسعه یافته، به سهم خود نویسنده به جامعه معرفی می کنند اما در ایران اگر کتابی، درآمد مالی نداشته و بازارپسند نباشد، ناشر آن را رها می کند.

محمود حدادی افزود: بطور مثال ناشران می گویند در این کتاب پول نیست و آن را منتشر نمی کنند بنابراین کتاب باید چرخش مالی داشته باشد.

 

وی ادامه داد: تا سال 1920 زنان در اروپا نمی توانستند به دانشگاه ها راه یابند و چند نویسنده زن در این سال ها که مشهور بودند تحت عنوان اسامی «مردانه»، کتاب های خود را منتشر می کرند بعد ناشری مانند ساموئل فیشر پیدا می شود که به صنعت نشر به عنوان یک نهاد کاسبی نگاه نمی کند بلکه یک کار فرهنگی می کند و دست به خطر می زند تا کتاب زنان را به اسم خودشان منتشر کند.

 

این مترجم آثار ادبی اضافه کرد: در این اقدام ناشر، خطر ورشکستگی وجود داشته اما او در واقع در جهت فرهنگی اقدام می کند و کاری می کند که زن و مرد در انتشار آثار هنری برابر باشند.

 

حدادی خاطرنشان کرد: ساموئل فیشر ناشر آثار توماس مان است، این نویسنده امروز شناخته شده است اما آن زمانی که 26 ساله بود، کسی به کتاب 400 صفحه ای او اعتماد نمی کرد و صنعت نشر آلمان این فرصت را برای او فراهم ساخت. صاحبان صنایع نشر در کشورهای توسعه یافته، کارشناس و اهل فن هستند.

 

وی به مشکلات مترجمان در انتشار کتاب اشاره کرد و گفت: ویراستاران صنعت نشر ما بطور مثال با زبان آلمانی آشنا نیستند که بتوانند وظیفه خود را به درستی انجام دهند و گاهی بجای واژه ای، می خواهند کلمه ای دیگر قرار دهند که بطورکلی معنای متن را تغییر می دهد.

 

حدادی به ترجمه اشتباه برخی کتاب ها به دلیل نبود افراد آشنا به زبان بین ناشران اشاره کرد و گفت: بطور مثال حتی عنوان کتاب خیلی معروفی که بارها از سوی انتشارات مختلف چاپ شده، اشتباه ترجمه شده و حال که می خواهم اسم واقعی کتاب را روی آن بگذارم، ناشران می ترسند که من اسم دیگری بگذارم و کتاب غریب بماند و فروش نداشته باشد بنابراین کتاب با همان عنوان اشتباه دوباره چاپ می شود درحالیکه درونمایه کتاب اصلا با عنوان کتاب رابطه درونی ندارد .

 

این مترجم آثار ادبی این سئوال را مطرح کرد که ناشران وقتی با زبان آشنا نیستند چرا می خواهند اسم دیگری را به مترجمان تحمیل کنند. متاسفانه برخی ناشران ضعیف داریم که حتی بدیهیات را رعایت نمی کنند.

حدادی افزود: برخی ناشرانی نیز ویراستار ندارند، اما مسئولیت همه چیز گردن خود آدم می افتد و نارسایی هایی در کتاب، پیش می آید.

 

وی ادامه داد: اکنون مجموعه آثار یک نویسنده به صورت پراکنده از سوی انتشاراتی های مختلف منتشر می شود در حالیکه ناشران در کشورهای پیشرفته، تمام آثار یک نویسنده را در یک مجموعه منتشر می کنند و حتی در این کشورها، برخی ناشران گاهی خرج نویسندگان را می دهند.

 

سید محمود حدادی استادیار گروه زبان و ادبیات آلمانی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی و مترجم آثار ادبی آلمانی از جمله «رنج های ورتر جوان»، «اسکندر»، «از نگاه جنون» و «فرشته آبی» است.

 

کد خبر: 686

منبع: ایرنا

منتشرشده در گزارش

 

در واقع این مشروطه بود که در آستانه ی انقلاب خود موجبات این دگردیسی را فراهم آوری می کرد و می کوشید همه چیز را به سود خود و برای تقویت خود دستکاری کند تا در هنگامه ی رها کردن توان ارتجاعی خود ، اتفاقی هر چه بزرگتر و اساسی تر در کشور ایجاد کند و شعر هم گزینه ای بود که می توانست و باید به دشنه ای علیه جبهه ی مقابل مشروطه تبدیل می شد.

 

محمد افندیده از شاعران سپید سرای اهل کرمانشاه است. سال های بسیاری است که شعر می‌سراید و در زمیته سرودن شعر دفاع مقدس تبحر دارد. وی در یادداشتی اختصاصی که در اختیار تارنا قرار داده به بررسی چگونگی پیدایش غزل اجتماعی و نمونه های آن در ادبیات امروز پرداخته که در ادامه می‌خوانید:

 

در نگارش متن پیش رو سعی می کنم تا جای ممکن به اختصار و موجز به چگونگی ظهور غزل اجتماعی در ادبیات ایران بپردازم و با این امکان آگاهی و بینش مکفی از منشأ پیدایش اصطلاح "غزل اجتماعی" را به ذهن و نگاه خواننده ی تفسیر و اثر بیفزایم.

تاریخچه ی غزل اجتماعی در ادبیات ما به سال های مشروطه باز می گردد. باید پذیرفت که همواره تحولات مهم تاریخی فراهم آورنده زیر ساخت ها، پیش فرض ها عواملی بوده اند که به اساسی ترین تاثیرات، تغییرات و بوجود آمدن سبک و سیاق های جدید در شعر و ادب انجامیده است. چنانکه حمله ی اعراب به ایران پیامدی همچون بوجود آمدن سبک خراسانی در ادبیات فارسی را به همراه داشت.

با چنین نگرشی به بررسی و اثبات این موضوع خواهم پرداخت که چگونه انقلاب مشروطه با تاثیر بر شاکله ی ادبیات موجبات تغییر و خروج غزل از انحصار درون مایه ها و مضامین کهن و دست نخورده ای همچون عشق و عرفان و پند و مدیحه سرایی و ... و ورود مضامین و درون مایه هایی همچون آزادی، وطن، عدالت، قانون و ... را فراهم آورد که دستاورد آن تولد و تثبیت "غزل اجتماعی" در ادبیات فارسی بود.

 

در آن سال ها چهره ی فرهنگی کشور دچار تحولات کلی و بنیادین شده بود.

این تغییر و تحول به وجود آمده در گستره ی فرهنگی جامعه ایران که مسبب  پیدایش جریانی پویا و نوگرا شد حاصل دگرگونی های فکری و نظری بود که نهایتا در رجوع به شأن سیاسی و اجتماعی آن روزگار دست یافتنی و به وضوح قابل رؤیت است.

پس در واقع این مشروطه بود که در آستانه ی انقلاب خود موجبات این دگردیسی را فراهم آوری می کرد و می کوشید همه چیز را به سود خود و برای تقویت خود دستکاری کند تا در هنگامه ی رها کردن توان ارتجاعی خود ، اتفاقی هر چه بزرگتر و اساسی تر در کشور ایجاد کند و شعر هم گزینه ای بود که می توانست و باید به دشنه ای علیه جبهه ی مقابل مشروطه تبدیل می شد.

توضیحات فوق از جزء به کل معطوف بود به قصد عیان شدن این موضوع که عامل اصلی اعمال تغییر در ذائقه ی غزل آن دوران آنگونه که به تولد و حیات و تثبیت "غزل اجتماعی" انجامید اتفاقی بود که از دستان مشروطه در متن و بطن ادبیات می افتاد.

این بار "غزل اجتماعی" را کل در نظر می گیریم و می پردازیم به بیان و بررسی فاکتورها و موتورهای موثر در پدید آمدن شعری با این مختصات در آن روزگار.

 

افزایش سطح سواد عمومی جامعه تا خروج شعر از انحصار آریستوکراسی و دربار و خواص بر این اساس.

افزایش تعداد و سطح فعالیت نشریات و فراهم شدن بستر رسانه ای جهت انتشار و فراگیری اشعار در سطح جامعه بر این اساس.

رشد سطح دانش و بینش سیاسی و اجتماعی عمومی مردم همراه با فعالیت احزاب و روحانیون و نشریات.و اپیدمی شدن دغدغه های سیاسی و اجتماعی در انظار اقشار مختلف جامعه بر این اساس و ...

آنچه نگاشته شد به اضافه ی آنچه از قلم نگارنده و محدودیت فضای نگارش متن فوق افتاد را می توان به نحوی بیوگرافی از نطفه تا زایش غزل اجتماعی مشروطه محسوب کرد که از گونه های تاثیر گذار و حائز اهمیت در ادبیات و شعر امروزه روز کشور است.

این غزل با گذشت بازه ی زمانی بیش از یک قرن با چالش ها، برخورد ها و تغییراتی مواجه شده و پیش آمده تا امروز چنان که می بینم و می خوانیم.

در انتها نمونه ای از غزل اجتماعی امروز ادبیات را برای خواننده عزیز ذکر کرده و خوانشی از آن را نیز بر این منوال ارائه خواهم داد.

بخوانیم غزلی اجتماعی از غزل سرای خوب این روزها پیمان سلیمانی :

 

بی روزنامه ها خبرم را گرفته اند !

سبابه های ترس اثرم را گرفته اند!

 

هربار می رسند تبر ها به وقت مرگ!

قبلا  ! تگرکها ثمرم را گرفته اند!

 

این روزها شکارچیان  دور نیستند !

از من تمام بال و پرم  را گرفته اند!

 

آن جنگجوی زخمی  بیرون  ِ قلعه ام

دروازه های  پشت سرم را گرفته اند

 

دیگر امید نیست ! به تسلیم قانعم!

آن  کشورم که بیشترم  را گرفته اند!

 

سخت است اینکه کاج بمانم از این به بعد

مشتی کلاغ دور و برم را گرفته اند...!!!

 

در ایستگاه قبل  زبانم اضافه بود

در ایستگاه بعد سرم را گرفته اند!!

 

تزریق اشتباه و شاید تصادف آه!

من خواب دیده ام نظرم را گرفته اند!

 

 

غزل حاضر که در خصوص آن خوانشی خواهیم داشت از نظر ساخت و سبک غزلی ست نئوکلاسیک که مضمونی سیاسی-اجتماعی را از دریچه ی ذهن و نگاه مولف بیان کرده و رخت غزل می پوشاند.

 

یکی از معیارهای ارزش سنجی و ارزش گزاری در تحلیل غزل درگیر کردن و به اصطلاح عامیانه تر گرفتن یقه ی مخاطب در بیت آغازین غزل است که قدما نیز فرموده اند "حسن مطلع"

سلیمانی این بار را از دوش خویش برداشته و به خوبی حق شعر را ادا می کند با آوردن مطلعی شاعرانه و خوب برای غزل اش.

«بی روز نامه ها خبرم را گرفته اند

سبابه های ترس اثرم را گرفته اند»

 

در مصرع نخست ترکیب سازی "بی روزنامه" کشف خوبی در زبان محسوب می شود که محتوای ارزشمند و دلچسبی را نیز تولید می کند.مولف از واژه ی روز به درستی برای اشاره به روشنایی بهره می گیرد که خود روشنایی می تواند اشاره به نور و در ادامه خورشید داشته باشد که در بررسی وضعیت آرکی تایپی ، این پدیده معرف و بیانگوی زندگی و نیروهای کیهانی است.حالا "بی روز" ابتداعا محتوایی با مختصات "تاریکی" یا "شب" به ذهن القاء می کند و در ادامه "مرگ" . خود "تاریکی" نیز در شعر انتقادی یا سیاسی - اجتماعی کارکردهای دیگرگونه ای  دارد.با رویکردی صرفه جویانه اضافه می کنم مولف در مصرع به خوبی وضعیتی مرکب از نابسامانی و نا امیدی ارائه می دهد.

این موارد یعنی مصرع از وضعیت هرمونوتیکی مطلوب و لذت بخشی برخوردار است.در مصرع دوم به نظر می رسد ترکیب "سبابه های ترس" ممکن است از نظر مالکیت و هویت منجر به ایجاد نوعی کج تابی در محتوای مصرع شود که نکند اینان سبابه های مؤلف باشند که با ترس به اثر اشاره می کنند.اما چنین نیست.از منظر نگارنده با توجه به مصرع اول که آنجا به وضوح می توان در خصوص ترکیب بی روزنامه رای اتخاذ کرد و همچنین ضمیر متصل "م" یکسان در هر دو مصرع که اشتراکات نحوی دو مصرع هستند به روشنی کل بیت را از هرگونه ضعف مبرا می کنند.

 

«هر بار می رسند تبرها به وقت مرگ

قبلا تگرگ ها ثمرم را گرفته اند»

بیت دوم نیز همچون مطلع غزل بیتی محکم و پر محتوا و سالم است و امتیاز خوبی به نمره ی کلی غزل اضافه خواهد کرد.تنها به مراعات نظیر مرکب اتفاق افتاده بین دوبیت اشاره می کنم.«بی روزنامه» «تبر» همچنین قوافی «اثرم» «ثمرم»

 

«این روزها شکارچیان دور نیستند

از من تمام بال و پرم را گرفته اند»

 

اگر در شعر خواستیم روایتی ارائه دهیم بايد در ابتدا پيرنگ قابل قبولی در ذهن خود موجود ببینیم همچنين بتوانيم تصوير روشنی از كاراكترهای متن که ايفای نقش می‌كنند را به مخاطب ارائه كنيم.بیت سوم در سير روايت، بلاتكلیف نیست و کاراکترها نقش خود را به درستی در جهت تکمیل روایت و تولید محتوای مد نظر مؤلف ایفا می کنند.

 و خواننده بر این اساس می تواند دريچه‌ای به متن بگشاید و تمام و کمال از متن بهره مند شود.

 

«آن جنگجوی زخمی بیرون قلعه ام

دروازه های پشت سرم را گرفته اند»

 

بیت تمثیل خوبی ست از آنچه مولف می خواهد ارائه دهد.یعنی : ماندن در وضعیتی که مسیرهای بازگشت مسدود باشند.بازگشت به نقطه ای که درمتن "قلعه" ذکر شده است.استعاره از گذشته ای که در نگاه مولف مستحکم تر و قابل اعتماد تر است که می توان در آن آرام گرفت و امن بود.بکارگیری واژه ی "جنگجو" می تواند در خدمت کارکردی استعاری برای اشاره به زندگی باشد که برای آدمی سراسر مبارزه است.حالا دلیل حضور واژه ی "زخمی" را در بیت می توان در پراکندن حس غربت و اندوه به وضوح لمس کرد.از مکان امن دور شده ای راه های بازگشت مسدود است و اینها همه درد است اما درد مضاعف این است که این میان زخمی هم شده ای.این یعنی توانایی مؤلف در بکارگیری بجا و هدفمند از واژه ها در ساختار اثر.

 

خوانش ادامه ی شعر به عهده ی شما عزیزان

برای مولف اثر و خوانندگان این تفسیر و خوانش ، تمام خوبی ها را آرزومندم.

بمانید به مهر.

 

محمد افندیده/ پاییز 96

منتشرشده در یادداشت هفته

جمعی از شاعران برجسته ایرانی در قالب سلسله محافل «دیدار ماه»به شعرخوانی در حوزه هنری پرداختند.

 

تازه ترین محفل شعرخوانی «دیدار ماه» شب گذشته با حضور علی موسوی گرمارودی، بها الدین خرمشاهی، محمد علی مجاهدی ،م.موید و جمعی دیگر از شاعران ‌برجسته ایرانی در حوزه هنری برگزارشد.

 

در سومین محفل «دیدار ماه» که حسن مطلع آن شعر گرمارودی شاعر انقلابی در وصف فصل «خزان» بود، محمدعلی مجاهدی، بهاالدین خرمشاهی، محمدحسین مهدوی(م.موید)، خسرو احتشامی، افشین علا، عباس کیقبادی، عباس شاه زیدی خروش، عبدالجبار کاکایی،علی محمد مودب، خورشید احسان(شاعر تاجیکی)، عبدالحمید ضیایی، میلاد عرفان پور، محمد جواد شرافت، حسنا محمدزاده، سارا جلوداریان، سیمین دخت وحیدی،مصطفی علیپور، محمود اکرامی فر، مصطفی محدثی خراسانی، مرتضی امیری اسفندقه، مهدی فرجی، سعید بیابانکی، محمد مهدی سیار، مجید سعد آبادی ، سید اکبر سلیمانی شعرخوانی کردند.

 

همچنین علیرضا قزوه که اجرای این محفل ادبی را برعهده داشت، در ابتدای محفل از شاعران درگذشته ایرانی یاد کرد که در راه اعتقادات خود تلاش کردند و شعر سرودند. وی همچنین از گردآوری اشعار خوانده شده و انتشار دفتر شعر محفل «دیدار ماه» بعد از برگزاری جلسه خبر داد.

 

همچنین خرمشاهی شعرخوانی خود را با بیان این مطلب آغاز کرد که تاکنون دفتر شعری نداشته و گاهی از دفترچه تلفن اش برای نوشتن شعرهای خود استفاده می کند. شعرخوانی در وصف اهل بیت(ع)، شعرخوانی افشین علا برای م.موید شاعر برجسته ایرانی که در جمع حضور داشت، تقدیم شعر به سهرودی و عین القضات همدانی و همه جوانمرگان تاریخ توسط ضیایی و تقدیم کتاب شعری به محمدجواد شرافت از نکات جالب توجه این رویداد حوزه شعر و ادب بود.

 

محسن مومنی شریف رییس حوزه‌هنری، فاضل نظری معاون هنری و ناصر فیض از دیگر مسئولان و چهره های حاضر در این نشست ادبی بودند.

 

لازم به ذکر است که این مراسم روز سه شنبه برگزار شده بود.

 

کد خبر: 685

منتشرشده در گزارش

بیست و دو عنوان کتاب به داوری مرحله نهایی جایزه «قیصر امین‌پور» راه یافتند.

 

بر اساس خبر رسیده، پس از  بررسی اولیه آثار رسیده به دبیرخانه کتاب سال شعر جوان «جایزه قیصر امین‌پور» از بین بیش از ۱۰۰ اثر چاپ‌شده در سال ۱۳۹۵ از شاعران زیر ۳۰ سال، ۲۲ اثر به داوری مرحله نهایی راه یافتند.

 

اسامی این مجموعه‌ها به شرح زیر است:

 

۱.اندوهان / مرتضی لطفی / شانی

 

۲.همسکوت / سعید سکاکی / فصل پنجم

 

۳.دورتر / علی سلیمانی / فصل پنجم

 

۴.خراب‌شده / بهزاد نجفی / شانی

 

۵.خب / میثم بهاران / فصل پنجم

 

۶. جمعیتی از خودم / پریسا صالحی / مایا

 

۷.تسکین / رسول پیره / چشمه

 

۸.مثلا من / رسول رضایی / مایا

 

۹.پیامبری شبیه تو / صدیقه مرادزاده / فصل پنجم

 

۱۰.اجسام / بابک زمانی / فصل پنجم

 

۱۱.عشق بدون عوارض جانبی / نیما باغبان / شانی

 

۱۲.مرگ آدم را زیباتر می‌کند / آریا معصومی / ماه باران

 

۱۳.ادامه‌ها / سیدمهدی مرادیان / ماه باران

 

۱۴.پوسیدگی / میثم زردشتیان / ماه باران

 

۱۵.چراغخاموش / محسن نقدی / فصل پنجم

 

۱۶.زمزمه‌های گلادیاتور / پارسا چناری / فصل پنجم

 

۱۷.ریشه در من بدوان / علیرضا کاهد / فصل پنجم

 

۱۸.عالیجناب / عالی رضایی / فصل پنجم

 

۱۹.کلمات تنم را کبود کرده‌اند / نسرینا رضایی / چشمه

 

۲۰. خلوت / سعید صاحب‌علم / نیماژ

 

۲۱.زلف ضریح / عارفه دهقانی / جمهوری

 

۲۲/نارنج مویه‌ها / تکتم حسینی / فصل پنجم

 

در این دوره از جایزه کتاب سال شعر جوان، ساعد باقری، بهزاد زرین‌پور، عبدالجبار کاکایی، علیرضا طبایی، محمدرضا محمدی نیکو و فاطمه سالاروند داوری آثار را بر عهده دارند.

 

همچنین اسامی برگزیدگان نهایی این جایزه، طی مراسمی عصر روز هشتم آبان‌ماه در خانه هنرمندان (سالن جلیل شهناز) اعلام خواهد شد.

 

کد خبر: 684

منتشرشده در گزارش

همزمان با برگزاری جشنواره شعر ساریوو نمایندگانی از ایران نیز در این رویداد حضور خواهند داشت.

 به نقل از روابط عمومی بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، غلامرضا طریقی و حمیدرضا شکارسری به عنوان نمایندگان ایران در جشنواره شعر سارایوو شرکت خواهند کرد. این جشنواره ۲۶ تا ۳۰ مهر در تالار اصلی ساختمان وییجنیستا در سارایوو برگزار می‌شود.

بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان بنا به درخواست انجمن نویسندگان و شاعران بوسنی، این دو شاعر برجسته کشور را برای حضور در این جشنواره معرفی کرده بود و در نهایت این شاعران با مساعدت‌های دفتر رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در بوسنی، در این رویداد بین المللی شرکت خواهند کرد.

جشنواره بین المللی شعر سارایوو بیش از نیم قرن سابقه برگزاری  دارد.  این رویداد ادبی امسال، پنجاه و ششمین دوره خود را به همت انجمن نویسندگان و شاعران بوسنی و با حضور شاعرانی از بوسنی، ایران، کراواسی، صربستان، اسلونی، سوئیس، چین و ترکیه برگزار خواهد کرد.

غلامرضا طریقی سراینده مجموعه‌هایی چون «شِلتاق» و «جهان غزلی عاشقانه است» و حمیدرضا شکارسری، خالق آثاری چون: «چراغانی بی‌دلیل»، «از تمام روشنایی‌ها» و «هفتاد و دو قطره اشک عاشورایی» در نشستی به دعوت دپارتمان ادبیات فارسی دانشگاه سارایوو شرکت کرده و به ایراد سخنرانی خواهند پرداخت.

 

کد خبر: 683

 

منتشرشده در گزارش

قاسم صرافان از جمله شاعران آیینی است که در عین لطافت شاعرانه، بر کرسی استاد دانشگاهی نیز تکیه زده است. صرافان مجموعه‌‌ شعرهای آیینی، عاشقانه و اجتماعی را در کارنامه خود دارد که تعداد بسیاری از آنها در قالب قطعات موسیقی نیز منتشر شده است.

 

قاسم صرافان از جمله شاعران آیینی است که در عین لطافت شاعرانه، بر کرسی استاد دانشگاهی نیز تکیه زده است. صرافان مجموعه‌‌ شعرهای آیینی، عاشقانه و اجتماعی را در کارنامه خود دارد که تعداد بسیاری از آنها در قالب قطعات موسیقی نیز منتشر شده است. «از آهو تا کبوتر»، «مولای گندمگون»، «هـ دوچشم»، «حیدرانه»، «اتفاق» و «خط»  از جمله آثار منتشر شده صرافان هستند. این شاعر آخرین مجموعه شعری عاشورایی خود را با تقدیم به محسن حججی به نام «سرنوشت» منتشر کرده است. به همین بهانه با او به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:

 

نام شما ذیل بسیاری از اشعار برجسته و روی قطعه‌‌های موسیقی فراوانی درج شده است اما مخاطبان کمتر از زندگی قاسم صرافان می‌دانند. از شما می‌خواهیم قاسم صرافان را معرفی کنید.

 

پنجم دی‌ماه سال ۵۵ در شهر آبادان متولد شدم و تا ۴ سالگی یعنی شروع جنگ آنجا زندگی کردم، ولی از آن سال به بعد به شهر پدری یعنی کازرون مهاجرت کردیم البته در شناسنامه‌ام محل تولد کازرون است و تقدیر هم چنین بود که اهل آنجا باشم. بعد از آن در سال ۷۴ به واسطه قبولی در رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه اصفهان به این شهر رفتم و برای ۱۵ سال یعنی تا سال ۹۰ میهمان گنبدهای فیروزه‌ای و گردشگر کناره‌های زنده‌رود بودم. کارشناسی ارشد را هم در همان رشته و همان دانشگاه گذراندم و پس از اتمام تحصیلات، به عنوان عضو هیأت علمی مشغول تدریس در دانشگاه شدم. از سال ۹۰ ساکن تهرانم و فعالیت‌هایم بیشتر در حوزه شعر و سرایش ترانه، متمرکز است.

 

 جرقه‌ای در زندگی هر فرد وجود دارد که بعد از آن ادامه راه خودش را پیدا می‌کند. جرقه ذوق شعری شما و به تبع آن شاعر آیینی شدن چگونه پدید آمد؟

 

خدا رحمت کند پدر بزرگم را، طبع شعر داشت و این ویژگی را همراه اسمش برایم به ارث گذاشت. در دوره راهنمایی، زمانی که نوجوانی ۱۴-۱۳ ساله بودم متوجه شدم که می‌توانم با رعایت وزن و قافیه شعر بسرایم البته در ابتدا بیشتر اشعار بزرگان را دستکاری و با تغییر کلمات آنها را تبدیل به شعر طنز می‌کردم که با استقبال زیاد بچه‌های کلاس روبه‌رو می‌شد یا در دوره‌ دبیرستان به دلیل اقتضائات سنی و شیطنت‌های خاص این دوره، بعضی از مواقع که از کلاس درس اخراج می‌شدم، شعر وسیله‌ای می‌شد برای به‌دست آوردن دل معلم‌ها و ورود دوباره به کلاس. خاطرم هست در این دوره یک‌بار از کلاس درس ادبیات اخراج شدم و با سرودن یک شعر در توجیه شیطنت‌هایم و تقدیم آن به همراه یک شاخه گل به دبیر ادبیات، مجوز ورود به کلاس را گرفتم. ۲ بیت ابتدایی آن شعر اگر اشتباه نکنم این بود:

 

از جوانی همچو من کردار پیران برنیاید/ آنچه از یک شعله برخیزد، ز خاکستر نیاید

نیست خاموشی سزاوار چو من آتشفشانی/ مرده‌ام گر آتش سوزنده‌ام از سر نیاید…

 

دبیر ادبیات از این شعر بسیار استقبال کرد و تقریبا یک ساعت از وقت کلاس را به شرح و تفسیر آن اختصاص داد. اما جرقه اصلی در شروع جدی شاعری‌ام به سال‌ها بعد بازمی‌گردد، یعنی بعد از ۶ سال شعر نگفتن در طول دوران دانشجویی. در دانشگاه فعالیت‌های ادبی متعددی وجود داشت، ولی در این دوره من از نظر درونی به یک نقطه خاص رسیده بودم و احساس می‌کردم که در این برهه، معرفت، معلومات و پختگی اندیشه‌‌‌ام، جوابگوی سرایش شعر با مضامین متعالی نیست. بدون تعارف با خودم پی بردم با آن اطلاعات و معلومات نمی‌توانم مضامین و تصاویر را آنگونه با احساس و زبان به هم پیوند بزنم که شعرم تبدیل به اثری روشن، قوی و امیدبخش شود. به همین دلیل تصمیم گرفتم مدت زمانی را در سکوت بگذرانم و بیشتر مطالعه کنم و در کنار آن نگاه عاشقانه‌ام را به عالم هستی تقویت کنم.

 

 اگر بخواهیم درباره کارهای خودتان صحبت کنیم، مهم‌ترین سوال من این است که یک شاعر چطور می‌تواند هم شعر عاشقانه، هم شعر مذهبی و هم ترانه بگوید و از سوی دیگر با مداح‌ها و خواننده‌های پاپ و گروه‌های سرود همکاری کند. این دامنه گسترده فعالیت، جالب و یک مقدار عجیب است.

 

نمی‌دانم چرا باید از این مسأله تعجب کرد؟ اتفاقا به نظر من تک‌بعدی بودن یک شاعر بیشتر مایه تعجب است. ما در زندگی روزانه خودمان به هیأت می‌رویم، سینما و پارک و ورزشگاه می‌رویم، عاشق می‌شویم یا با دوستان و خانواده می‌گوییم و می‌خندیم. پس چرا شعرهای ما باید فقط یک نوع مضمون داشته باشند؟ وقتی شعر، جوششی از درون شاعر و بازتاب غیرمتظاهرانه‌ای از زندگی و احساس اوست، چرا باید تک‌بعدی باشد؟ واقعا چرا شاعری که شعر مذهبی می‌گوید باید چشمش را روی زیبایی‌های دیگر هستی یا دغدغه‌های دیگر مردم ببندد یا چرا شاعری که مثلا شعر اجتماعی سیاه می‌گوید، هیچ شعر امیدبخشی ندارد؟ آیا این یک تظاهر مذهبی یا مدگرایی روشنفکرانه نیست؟ من به عنوان یک آدم مذهبی، تمام ساعات زندگی‌ام را در مسجد و هیأت نمی‌گذرانم و زیبایی را در بخش‌های دیگر زندگی هم می‌بینم. این زیبایی، من هنرمند را به دنبال خودش می‌کشاند و برای آن می‌نویسم و می‌سرایم. من هم زیبایی را در قاب بی‌نظیر عاشورا و در کلام حضرت زینب(س) می‌بینم که فرمودند: «ما رأیت الا جمیلا» و هم زیبایی را در مهر مادری می‌بینم. گاهی در عشق جوانان به خاک و وطن خودشان آن را می‌بینم و گاهی هم زیبایی‌ها و ظرافت‌های عاشقانه را تجربه می‌کنم و در سروده‌هایم منعکس می‌شود. گاهی اوقات برخی می‌گویند که فقط شعر مذهبی گفتن خوب و مثبت است در حالی که این اتفاق محدودکردن طبع است. انسان با این روند خودش را از زیبایی‌ها و ابعاد دیگر زندگی محروم می‌کند. همین نگرش باعث شد علاوه بر انتشار چند مجموعه شعر آیینی،

۲ مجموعه عاشقانه «هـ دوچشم» و «اتفاق» را هم چاپ کردم که خوشبختانه مورد توجه مخاطبان هم قرار گرفت.

 

 مدتی است که اشعار اجتماعی شما نیز برجسته شده و به‌واسطه آن قطعات موسیقی نیز تولید شده است. در این نوع ادبیات  برخی معتقدند شعر گفتن برای واقعه‌ای امروزی  آن را دارای تاریخ‌مصرف خواهد کرد. تا چه حد این گزاره را می‌پذیرید؟

 

نمونه‌‌های بسیاری وجود دارد که این گزاره را نقض می‌کند. به طور مثال یکی از ماندگارترین سرودهای انقلابی قطعه «هوا دلپذیر شد» است که برای یک واقعه عینی و خاص یعنی ترور پاتریس لومومبا سروده شد اما این شعر تا همین الان نیز در ذهن مخاطبان و دریچه رسانه‌ها ماندگار باقی مانده است. به نظر من، اگر عناصر ماندگاری یک شعر یا متن ادبی رعایت شود، این گزاره که شعر عینی و ملموس سروده شده یا انتزاعی و در فضای مبهم و کلی خیلی اهمیت پیدا نمی‌کند. عناصری مانند سهل و ممتنع بودن، قابلیت تعمیم‌پذیری، جذابیت اولیه در عین داشتن لایه‌‌های متعدد و عمیق معنایی از جمله این عناصر هستند که با رعایت آنها یک شعر فارغ از زمان و مکان خود می‌تواند ماندگار شود. شعر می‌تواند عاشقانه، اجتماعی‌ یا هر نوع دیگری باشد، اما بالقوه نه‌تنها می‌تواند ماندگار شود بلکه آن رخداد عینی را نیز ماندگار می‌کند. این قدرت هنر و شعر است و به قول بزرگان اندیشه‌ای که در قالب هنر نگنجد، ماندگار نیست. من معتقدم هر کاری را می‌توان در حوزه هنر انجام داد، به شرطی که بیان آن هنرمندانه باشد. البته نمی‌توان پیرامون ماندگاری یک اثر هنری ولو با آگاهی به فرمول‌ها قضاوت کرد، گذر زمان مشخص می‌کند که اثری ماندگار خواهد بود یا خیر. من هم در اشعار اجتماعی خودم سعی می‌کنم به‌گونه‌ای شعر اجتماعی بگویم که ذهن و زاویه نسل‌‌های بعدی نیز در آن لحاظ شود و به‌گونه‌ای عمومیت پیدا کند که مخاطبان مختلف از نسل‌ها و جغرافیاهای متفاوت بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و قابلیت تعمیم در موضوعات و زمان‌‌های متفاوتی نیز داشته باشد. البته این مساله نباید خیلی ذهن شاعر را درگیر کند. او رسالت و وظیفه‌ای نسبت به دردهای موجود و امروزی جامعه دارد که باید آنها را بیان کند، ولو آنکه این حرف‌‌های شاعر مسکن کوتاه‌مدتی باشد اما ضروری است شاعر اگر رویدادی در وجود او درد و جوششی را ایجاد می‌کند، آن را بیان کرده و به بهانه ماندگاری اثر، رسالت سرودن خود را زمین نگذارد. خیلی وقت‌ها جهد بسیار برای ماندگاری و عمومیت یافتن مطلب باعث می‌شود ضربه کار از آن گرفته شود و بعضا دیگر به موضوع مربوطه تعلق نداشته باشد. حد تعادلی است بین سرودن برای امروز و ماندگاری اثر که خود شاعر باید به آن برسد.

 

 برویم سراغ کتاب «سرنوشت»، تعداد زیادی از اشعار این کتاب صراحتاً مقتل و روضه‌‌های سنگین است که شاید مخاطب عام در حالت معمولی نتواند براحتی آن را هضم کند، آیا این نوع بیان عامدانه انتخاب شده است؟

 

تعداد اشعاری که بتوان «روضه سنگین» نامید اندک است و اگر بخواهیم به صورت درصدی بیان کنیم، حدود ۲۰ درصد کتاب را شامل می‌شود. خود من معتقدم در امور فرهنگی همواره تنوع را باید مدنظر داشت، مخاطبان ما یکدست نیستند و دارای حس و حال و زاویه دیدهای متفاوتی نسبت به عاشورا هستند که نمی‌توان یک نسخه خاصی را برای آنها تجویز کرد. کما آنکه یک نفر هم در زمان‌‌های مختلف حس و حال متفاوتی دارد. گاهی میل روضه دارید، گاهی میل شور و گاهی هم میل اندیشه و… به نظرم این تنوع لازم است. تاکیدی که بر اشک در مواجهه با وقایع عاشورا می‌شود بیش از سایر توصیه‌ها مورد توجه است. اصولا این اشک‌ها و احساسات عاطفی هستند که حرارت عاشورا را تا امروز گرم نگه داشته است البته به اشک می‌توان در حالات مختلفی دست پیدا کرد. گاهی روضه، گاهی عاطفه و گاهی حتی حماسه انسان را به مرتبه اشک ریختن می‌رساند. این کتاب هم تلفیقی از حوزه‌‌های مختلف است. به طور مثال شعر «حر من» روضه نیست اما من به شخصه نمی‌توانم هر بار بدون بغض این شعر را بخوانم. شعر حضرت زینب من حماسی است اما زمانی که در جلسات آن را قرائت می‌کنم، بارها با اشک‌های مستمعان مواجه می‌شوم. یک بخشی از اشک هم به ساحت روضه و مقاتل باز می‌گردد که مرز حساسی هم دارد.

 

برخی دوستان جوان‌تر، گاهی جراحت‌ها و مقاتل را به شکلی غیرهنری، غیرقابل هضم و صریح بیان می‌کنند اما من گمان می‌کنم مقتل‌سرایی هم باید هنرمندانه بیان شود. من گاهی شعر «سیدرضا جعفری» برای حضرت قاسم را مثال می‌زنم که می‌گوید: «علی‌اکبر که جوشن داشت آن شد/ تو که جوشن نداری وای بر من» این بیت جزئیات روضه را بیان نمی‌کند اما پشت آن ذکر مصیبت سنگینی است که بسیار هنرمندانه هم بیان شده است. ما آمدیم با زبان شعر و هنر این مصائب را برای مردم بیان کنیم. هر مجلسی اقتضای خودش را دارد، من شعری را که در هیات می‌خوانم در سالن‌‌های آمفی‌تئاتر نمی‌خوانم. بی‌شک شعر‌‌های انتخابی من در شب عاشورا با ایام غیر محرم تفاوت بسیاری دارد.

 

 اشعار این کتاب عمدتا از زبان یکی از اهالی کاروان  امام حسین(ع) به فرد دیگری بیان شده است اما در این میان نقش اصحاب امام را خیلی پرررنگ نمی‌بینیم. آیا جای آن نبود از زبان اصحاب امام نیز اشعار بیشتری داشته باشیم؟

 

الان حداقل ۲ شعر یادم می‌‌‌‌‌‌‌‌آید که از زبان حضرت «حر» و «جون» بیان شده است و اگر بنی‌هاشم را هم به عنوان اصحاب حضرت مطرح کنیم، دامنه بیشتری را در بر می‌گیرد. اینکه از زبان چه کسی و خطاب به چه کسی شعر بگویم حالی است که در حین جوشش شعر می‌‌‌‌‌‌‌‌آید و فضای آن را فراهم می‌کند. شاید خودم خیلی نتوانم تصمیم بگیرم و انتخاب کنم از زبان چه کسی بگویم. اما این اواخر بسیار در این اندیشه هستم که از زبان و برای اصحاب اشعار بیشتری را بیان کنم و در حد توانم بتوانم حقی ولو کوچک نسبت به آنها ادا کنم. این بند که از زبان حضرت جون گفته شده شاید تا حد زیادی زبان حال همه اصحاب باشد. 

 

«عشق من و تو زاده‌ زهرا! شنیدنی است/ با یک کلاف هم، دل یوسف خریدنی است»

 

 مجموعه «جهان تازه شعر اهل‌بیت» چه تفاوتی با سایر مجموعه‌ها و اشعار آیینی و مذهبی دارد؟

 

جهان تازه شعر اهل‌بیت، انتخاب ناشر- نشر جمهوری- است که چند سالی انتشار اشعار آیینی را با چنین عبارتی برای مجموعه آغاز کرد. قطعا از این جمله می‌توان برداشت کرد تلاش دارند هوای تازه‌ای را به فضای شعر اهل‌بیت وارد کنند. این به نوبه خود ارزشمند است. همین که ما به دنبال اتفاق تازه‌ای در این فضا می‌گردیم پسندیده است. ان‌شاءالله خداوند به نشر جمهوری و جناب اسدی و فرزندان‌شان خیر دهد که بستری فراهم کردند شاعران اهل‌بیت بتوانند اشعار خود را از این طریق منتشر کنند و مخاطبان نیز بتوانند به سهولت به این کتب دسترسی پیدا کنند. اما اینکه چه بسترسازی‌‌‌ها و سیاست‌گذاری‌‌‌هایی باید صورت بگیرد که با جهان تازه اهل‌بیت روبه‌رو شویم، خود انبوهی از پژوهش‌ها و گفت‌وگو‌ها را می‌طلبد.

 

 شما این کتاب را به شهید حججی تقدیم کردید و نام آن نیز بی‌ارتباط با این شهید نیست. چه ویژگی‌ای از محسن حججی باعث شد قاسم صرافان کتابش را به او تقدیم کند؟

 

شهید حججی، اتفاق خاص دنیای معاصر و زندگی پریشان ما بود. در دنیایی که ما را به سوی خودمحوری سوق می‌دهد و ما را از عاشورا که همه چیز را فدای عشق می‌کند، جدا کرده است. اتفاقی که برای محسن حججی رخ داد، مردم را هم به حال و هوای کربلایی کشاند و ثابت کرد آن توصیفات فقط در روایت‌ها و مقاتل نیست بلکه باید از میان همین هیات‌ها برخاست و تجسم «یالیتنی کنت معک» بود. این حسن اتفاق یعنی هنگامی که من به دنبال اسمی برای کتاب می‌گشتم و  شهادت شهید حججی در همان موقع روی داد، باعث شد با افتخار این کتاب را به ایشان تقدیم کنم. شعری هم که برای ایشان گفتم، مثنوی‌ای بود به نام «سرنوشت» که با فضای عاشورایی و  فدا شدن در راه معشوق سروده شده بود که همنام با کتاب است و در انتهای آن آمده است. خیلی امید دارم ان‌شاءالله شهید حججی نظری به لطف کنند به ما و عزیزانی که کتاب را می‌خوانند حال دل‌شان کربلایی ‌شود. ما این اشعار را برای امام حسین(ع) می‌گوییم تا رنگ و بوی زندگی‌مان عاشورایی شود و بنا بر نظر بزرگان بسیار ضروری است در شعر اهل بیت در کنار نگریستن، گریستن را در راس امور بدانیم. شعر و اشک کمک می‌کند معارف به جان مخاطب بنشیند، نه اینکه فقط درباره‌‌‌‌اش فکر کنند بلکه با عمق وجود آن معارف را حس کنند و با گوشت و خون و زندگی‌شان آمیخته شود.  اهمیت حضور شعرا در جایی است که بدانیم با صرف اندیشیدن نمی‌توان وارد میدان شد. از راه محبت است که بندگی، ارادت و شباهت ایجاد می‌شود. سعدی می‌گوید: «سعدی رضای دوست طلب کن نه حظ خویش/ عبد آن کند که رای خداوندگار اوست». این ارادت‌‌‌هایی که ما به اهل بیت داریم، مقدمه‌ای است برای آنکه به اهل‌بیت شباهت پیدا کنیم و شاید به همین دلیل است که شعر اهل‌بیت تا این میزان جدی محسوب می‌شود، هم از نگاه اهل‌بیت و هم از نظر مخاطبان. من بسیار به شعر اهل بیت از نظر زبان و حال و تصویرسازی و اندیشه امید دارم و امیدوارم این حس و حال‌ها دل، سخن و کردار ما را به اهل‌بیت نزدیک کند تا به سمت یک جامعه پر از انوار اهل بیت که مظهر تمام حسن‌‌های عالم هستند حرکت کنیم.

 

کد خبر: 682

منبع: راه نوا

منتشرشده در گفتگو

با شکایت اردلان سرفراز از سه خواننده و ابلاغ حکم محکومیت این سه‌ نفر، بار دیگر تنور «حق نشر» داغ شده و سخن‌های زیادی در این زمینه رانده می‌شود؛ مروری بر این پرونده پرسش‌هایی را به وجود می‌آورد.

 

اردلان سرفراز ـ ترانه‌سرا ـ که در ایران اقامت ندارد، از سه خواننده (رضا صادقی، سینا سرلک و علی لهراسبی) به دلیل سرقت ادبی شکایت می‌کند؛ پس از مدتی به دلیل حضور پیدا نکردن این سه خواننده در دادگاه، به صورت غیابی حکم محکومیت دو سال حبس تعزیری برای آن‌ها صادر می‌شود. وکیل سرفراز در گفت‌وگویی درباره این شکایت اظهار می‌کند: «آقای سرفراز اعتقاد دارد که با پیگیری قانونی این پرونده می‌توانیم از اتفاقات شبیه به مسئله خودشان در آینده پیشگیری کنیم.»

 

رضا صادقی و علی لهراسبی به دلیل اینکه ترانه «سوغاتی» سرفراز را خوانده و منتشر کرده‌اند، مورد شکایت قرار گرفتند.

 

صادقی در این زمینه توضیح داد که «دو سال پیش در کانال تلگرامم صوتی منتشر شد که این قطعه در حد یک گیتار زدن و خواندن چهار بیت از شعر "سوغاتی" آقای سرفراز بود. در این صوت تلگرامی حتی صدای محیط و در و دیوار نیز شنیده می‌شود.»

 

علی لهراسبی هم تا به این لحظه سکوت کرده و توضیحی درباره قطعه‌ای که آن را تنظیم و منتشر کرده نداده است. در زمانی که این قطعه به شکل تک‌آهنگ منتشر شده، دفتر موسیقی وزارت ارشاد هنوز اقدام به صدور مجوز برای تک‌آهنگ‌ها نکرده بوده است.

 

مطابق قوانین بین‌المللی کپی‌رایت شاید کار رضا صادقی نوعی خطا در نظر گرفته شود، اما باید دید در قوانین جاری در ایران، این دست کارها مصداق جرم محسوب می‌شوند؟

 

اما داستان درباره سینا سرلک کمی متفاوت‌تر است و شکایت از این خواننده به دلیل خواندن قطعه «برخیز» اعلام شده است. این‌طور که به نظر می‌رسد سرلک این کار را روی شعری از «هوشنگ ابتهاج» خوانده است. در میان اظهار نظرهای مختلف، این‌طور یادآوری می‌شود که اردلان سرفراز با الهام از سروده ابتهاج، ترانه‌ای را سروده که با نام «محتاج» ضبط و منتشر شده است.

 

در برخورد با چنین موردی این پرسش پای خود را پیش می‌کشد که اساسا سرفراز در این مورد حق شکایت از سینا سرلک را داشته یا خیر؟ از طرفی دادگاه چگونه به نتیجه رسیده این شعر متعلق به اردلان سرفراز است؟

 

البته حکم غیابی صادر شده و سرلک فرصتی برای دفاع از این موضوع نداشته است، با این وجود در جوابیه‌ای که چند روز پیش توسط مدیر برنامه‌های این خواننده به رسانه‌ها فرستاده شد، هیچ مطلبی مبنی بر رد یا قبول داشتن ادعای سرفراز مبنی بر مالکیت این ترانه مطرح نشده بود.

 

در میان سه قطعه‌ مورد شکایت قرار گرفته، شورای شعر دفتر موسیقی وزارت ارشاد تنها برای یک مورد (برخیز سینا سرلک) مجوز صادر کرده است و طبعا جریان این موضوع بیشتر از اینکه دولتی باشد، حقوقی محسوب می‌شود؛ اما با این وجود عملکرد شورای شعر دفتر موسیقی در موارد آتی و مشابه مورد پرسش قرار می‌گیرد.

 

علی مرادخانی ـ معاون امور هنری وزارت ارشاد ـ در این زمینه به ایسنا می‌گوید: دفتر موسیقی وزارت ارشاد در حال بررسی این موارد است.

 

او تاکید می‌کند: اصل این است که کار کسی نباید ضایع شود و اگر اتفاقی در این زمینه افتاده باید بررسی شود تا هرکس در جایگاه خودش بتواند از امکانی که به وجود آورده استفاده‌های بعدی داشته باشد.

 

یک روز پس از انتشار خبر محکومیت سه خواننده محسن رجب‌پور ـ تهیه‌کننده موسیقی و مدیرعامل مجمع صنفی تولیدکنندگان آثار شنیداری ـ در گفت‌وگویی با رادیو تهران اظهار کرده بود: «ما حقوق مادی و حقوق معنوی داریم. حقوق معنوی خلق یا تالیف یک اثر هنری به کسی واگذار نمی‌شود، بلکه بهره‌برداری‌های مادی آن واگذار می‌شود. این موضوع غلطی است که در جامعه ما رخ داده و گاهی می‌گویند ما کلیه حقوق مادی و معنوی اثری را خریده‌ایم. این موضوع نشدنی است.

 

به دلیل اینکه بعد از انقلاب در ایران تغییرات به وجود آمده، غلط مصطلح‌تری وجود دارد و آثاری که حقوق مادی آن پیش از انقلاب به یک کمپانی واگذار شده، بعد از انقلاب هنرمند بار دیگر آن را واگذار می‌کند.»

 

رجب‌پور در ادامه درخواست کرد که هنرمندان تعارف‌ها را کنار بگذارند و برای واگذاری‌ حقوق از یکدیگر «رسید» بگیرند.

 

اگر به حرف‌های رجب پور و تاریخ موسیقی در چند دهه اخیر استناد کنیم، چیزی جز هرج و مرج برای تعیین تکلیف حقوق مادی و معنوی یک اثر موسیقایی نمی‌بینیم.

 

در شرایط مشابه، حوزه سینمای کشور اقدام به تشکیل یک «بانک فیلم‌نامه» در نهاد صنفی خانه سینما کرده است. هر فیلمنامه‌نویسی که دوست ندارد بعدها از اثر او سوءاستفاده شود یا به نام فرد دیگری مورد استفاده قرار بگیرد، اثر خود را در این بانک ثبت می‌کند.

 

حالا با توجه به حجم بیشتر تولیدات موسیقایی نسبت به تولید سینمایی کشور، آیا مسوولان نیازی نمی‌بینند چنین «بانک» موسیقایی در ابعاد ملی و همه‌جانبه ایجاد شود تا بعدها شاهد چنین هرج و مرجی نباشیم؟ گرچه پیش از این وعده‌ها و اقداماتی جهت ایجاد بانک موسیقی و بانک ترانه انجام شده است اما تا به حال نتیجه‌بخش نبوده است.

 

در این میان ابوالحسن مختاباد ـ پژوهشگر موسیقی و روزنامه‌نگار ـ در زمینه رعایت حق نشر، یادآور خاطره شکایت خانواده فرهاد مهراد (خواننده پاپ-راک) از صدا و سیما می‌شود و اقدامات خانه موسیقی را در این زمینه زیر سوال می‌برد.

 

مختاباد چندی پیش مطلبی درباره شکایت خانواده مهراد از صداو سیما نوشته که در یکی از نشریات چاپ شده است؛ او در پی خبر شکایت سرفراز از این سه خواننده این مطلب را در اختیار ایسنا قرار داد.

 

مختاباد با یادآوری شکایت خانواده «فرهاد مهراد» از صدا و سیما  نوشته است: «در سال‌های اولیه دهه هشتاد یکی از موضوعاتی را که دنبال می‌کردم، سرقت‌های فرهنگی و هنری در ایران و بی اعتنایی به حقوق اهالی فرهنگ و هنر بود؛ با چشم داشتی به چنین موضوعی و البته با تمرکز بر دو حوزه موسیقی و کتاب ونشر، به شکل مرتب و منظم یادداشت و مطلب و گفت وگو می‌نوشتم.

 

از دوره‌ای که در خانه موسیقی به عنوان بازرس و عضو و رییس هیات مدیره کانون پژوهشگران فعالیت می کردم، ماجرا برایم جدی تر شد و بیشتر روی مسئله کپی‌رایت متمرکز شدم. سال ۱۳۸۹ از خانه موسیقی و فعالیت‌هایش کناره گرفتم به دلیل آنکه دیدم مجموعه هیات مدیره نه افراد صادقی هستند و نه جدی و می‌خواستم بنای یک بخش خصوصی در زمینه مسائل کپی رایت را پایه گذاری کنم که جلساتی را هم با حضور برخی از افراد دغدغه‌مند مرتبط با این موضوعبرگزار کردیم که با سفر من تقریبا همه چیز یخبند و منجمد( فریز) شد.»

 

او درباره جرقه‌ای که باعث شد خانواده این خواننده اقدام به شکایت کنند، گفته است: «ماجرا از آنجایی آغاز شد که پخش بی‌ضابطه ترانه "وحدت" و چند ترانه دیگر از صدا و سیما و گذاشتن کلیپ‌ها و تصاویر بی‌ارتباط با فضای ترانه و شعر به اعتراض خانه فرهاد و خانم گلفام انجامید. ایشان در دو نامه پیاپی از آقای ضرغامی خواستند که از انتشار آثار فرهاد صرف نظر کنند. اما این خواسته‌ها بی پاسخ ماند و نتیجه به آنجا انجامید که خانه فرهاد رسما از صدا و سیما برای انتشار این آثار شکایت کرد. آثار فرهاد همه در بخش خصوصی تهیه شده بود و طبق قانون حقوق مولفان و مصنفان هر فرد حقیقی و حقوقی که بخواهد از این آثار استفاده کند، می بایست مجوز استفاده از صاحب اثر را داشته باشد، در غیر این صورت مطابق قانون با او رفتار خواهند شد.»

 

اما مختاباد در ادامه مطلب خود آورده است: «فرهاد صدایی خاص داشت و نحله‌ای خاص در موسیقی را نمایندگی می‌کرد،(پاپ-راک)، بعد از فوتش و با تاسیس بنیادی به نام خانه فرهاد و پی‌گیری‌های خانم گلفام (همسر مرحوم مهراد) و وکیلش، در ارتباط با کپی رایت و حقوق مولف و مصنف بنایی گذاشته شد که نگارنده به یاد ندارد بعد از آن، موسسه یا بنیادی و شخصی، تا به این پایه به ایجاد یک وحدت رویه در موضوع کپی رایت و موسیقی نزدیک شده باشد و شاید اگر اختلافات داخلی خانه فرهاد اجازه می‌داد، به گمانم بنایی در صدا و سیما گذاشته می‌شد که بتوان با ابتناء‌ به آن حقوق مادی و معنوی اهل موسیقی را پی گیری و تثبیت کرد.

 

البته این کار می‌توانست از سوی خانه موسیقی صورت بگیرد، اما همچنان که قبلا نوشتم، جماعت خانه موسیقی (هیات مدیره و سیستم اجرایی) بیشتر به سر تراشی سرگرمند تا کارهای جدی صنفی و اگر از آنها بپرسید که در چند سال اخیری که قرار بود مدیرعامل خانه موسیقی ماجرای کپی رایت را پی گیری کند، چه فعالیتی صورت گرفته است بعید می‌دانم که بتوانند سه خط گزارش بدهند. چنانکه در سایت‌آنها نیز نشانی از این ماجرا نیست. سال ۸۹ که به دعوت مرحوم افشین یداللهی در نشست خانه ترانه در همین زمینه شرکت کرده بودم، آقای دکتر محمد سریر هم از طرف خانه موسیقی ( به عنوان ریس وقت این نهاد) شرکت کرده بود و تنها نکته‌ای که ایشان عنوان کرده بودند این بود که نامه‌ای به رئیس سازمان صدا و سیما نوشتند (‌که البته من آن نامه را زمانی که بازرس بودم در مکاتبات خانه پیدا نکردم) و وقتی پرسیدم که بعد از نگارش نامه چه کردید؟ پاسخی نداشتند.»

 

این پژوهشگر موسیقی در ادامه مطلب خود بیان کرده است: «عدم تمکین صدا و سیما و یا هر شخص حقیقی و حقوقی مجازات‌هایی را در پی داشته و دارد. در بخش مجازات‌های این قانون و در مواد ۲۳ تا ۲۹ با دقت و به شکلی جزیی موارد مجازات تعیین شده است و به گمان من وزارت ارشاد و دولت به عنوان مجری قانون با همین قانونی که ۵۰ سال قبل نوشته شد، می‌توانند نسبت به استیفای حقوق هنرمندان و اهل فرهنگ در صدا و سیما اقدام کنند، اما کو مرد عمل؟!  در ماده ۲۳ این قانون آمده است:

"ماده ٢٣- هرکس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را که مورد حمایت این قانون است به نام خود یا به نام پدید آورنده بدون اجازه او یا عامداً به شخص دیگری غیر از پدید آورنده نشر یا پخش یا عرضه کند به حبس تادیبی از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد."

 

وکیل خانه فرهاد با استناد به همین بندها از صدا و سیما و رئیس آن شکایت کرد و مطابق ماده ۲۸ همین قانون، صدا و سیما و رییس آن را در وضعیتی دشوار و خطرناک قرار داد.»

 

با همه این اوصاف شکایت اردلان سرفراز و به نتیجه رسیدن آن توانسته روزنه امیدی را در زمینه «حق نشر» و احقاق حقوق صاحب اثر ایجاد کند؛ اما در نهایت درباره این مورد شکایت به خصوص ایرادها و پرسش‌هایی وارد شده و خلاء ایجاد یک بانک اطلاعاتی ترانه و موسیقی توسط وزارت ارشاد، خانه موسیقی یا صدا و سیما احساس می‌شود که بهتر است مسوولان هرچه سریعتر نسبت به آن شفاف‌سازی و اقدام کنند.

 

کد خبر: 681

 

منتشرشده در گزارش
صفحه1 از74

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار