انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب

بنیاد «آلفرد نوبل» از فرهنگستان سوئد خواست تا مسئولیت اعطای جایزه نوبل ادبیات را به یک کمیته جدید و مستقل واگذار کند.

 

 به نقل از نشریه لوکال سوئد، بنیاد «آلفرد نوبل» که ناظر بر اعظای جایزه نوبل در شاخه‌های گوناگون است از آکادمی سوئد (فرهنگستان سوئد) که هرساله مسئولیت اعطای جایزه نوبل ادبیات را بر عهده دارد خواست این مسئولیت را به یک کمیته مستقل و موقتی واگذار کند تا این آکادمی بتواند پس از رسوایی‌هایی اخلاقی که به لغو این جایزه ادبی در سال ۲۰۱۸ منجر شد مجددا اعتماد عمومی را به سمت خود جلب کند. 

 

بنیاد نوبل بر این باور است که فرهنگستان سوئد دیگر صلاحیت لازم برای اعطای مهم‌ترین جایزه ادبی جهان را دارا نیست و باید اعضایی جدید و مستقل از فرهنگستان به صورت موقت برنده نوبل در شاخه ادبیات را انتخاب کنند. 

 

در ماه نوامبر سال گذشته، «ژان کلود آرنالت» همسر «کاترین فروستنسون»، عضو آکادمی و یکی از داوران مخفی نوبل با شکایت ۱۸ زن به اتهام سوء استفاده جنسی روبه‌رو شد و پس از انتشار این اخبار، «کاترین فروستنسون» نیز از آکادمی نوبل کنار گذاشته شد. همچنین «سارا دنیوس» رئیس هیئت انتخاب آکادمی نوبل ادبیات در واکنش به این اتفاق‌ها استعفا کرد. ماجرای این رسوایی اخلاقی موجی از استعفاها را در آکادمی نوبل ادبیات به راه انداخت و  در نهایت موجب شد اعطای جایزه نوبل ادبیات در سال ۲۰۱۸ لغو شود و به جای آن در سال ۲۰۱۹ دو برنده نوبل ادبیات معرفی شوند، اما با صحبت‌های رئیس بنیاد نوبل، برگزاری این جایزه در سال آینده نیز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد چرا که او معتقد است این اتفاقات به وجهه جوایز نوبل در سطح بین‌المللی خدشه وارد کرده است. 

 

از سوی دیگر «آندرس اولسون» دبیر موقف فرهنگستان سوئد ظاهرا با درخواست بنیاد نوبل مخالفت کرده و گفته رسوایی و بحران اخلاقی در فرهنگستان موجب نشده توانایی اعضای آن در انتخاب برنده نویل ادبیات تحت تاثیر قرار گیرد و این عجیب است که بخواهیم این وظیفه مهم را به یک کمیته خارجی واگذر کنیم. 

 

فرهنگستان سوئد که با نام آکادمی سوئد نیز شناخته می‌شود از سال ۱۹۰۱ مسئولین انتخاب برنده نوبل ادبیات را بر عهده دارد اما علاوه بر ماجرای رسوایی اخلاقی سال گذشته، همواره با انتقادهایی نیز درباره اعطای این جایزه به برندگان روبه‌رو بوده است. بسیاری از برندگان نوبل پس از کسب جایزه بسیار کم‌کار شده‌اند این در حالی است که عده‌ای از نویسندگان مطرحی که تاکنون به هر دلیلی موفق به کسب نوبل ادبیات نشده‌اند مخاطبان و خوانندگان بسیاری را برای خود حفظ کرده‌اند. 

 

کد خبر: 966

 

منتشرشده در گزارش

انگار راهش را یاد گرفته‌اند؛ درست مانند وقتی می‌خواهند پایه‌های یک خانه‌ی تاریخی را سست کنند و پای پی‌های خانه آب می‌اندازند، حالا هم با باز گذاشتن در خانه «نیما یوشیج» از چند ماه پیش، بنا را گذاشته‌اند برای تخریب تدریجی خانه‌ی نیما.

 

نقشه را خوب بلدند. به مرور نه تنها تردد معتادان در خانه‌ای بی‌صاحب مردم محله را عاصی می‌کند و از پلیس و شهرداری کمک می‌خواهند، بلکه راه دزدان برای بردن در و چارچوب‌های خانه هم راه را به ثبت ملی باقی ماندن این بنای ارزشمند می‌بندد و به مرور با صدور مجوز ساخت‌وساز - در پی یک مصداق ناهنجاری شدن خانه - لودرها را به جان آن می‌اندازند.

 

بیش از هفت ماه پیش بود که بعد از انتشار خبرهایی مبنی بر درخواست خروج از ثبت خانه نیما، هر روز رسانه‌ها درخواست‌های دوستداران شعر و ادب و تاریخ و فرهنگ و برخی مسئولان فرهنگی را برای نجات خانه منتشر می‌کردند؛ تا شاید کسی به داد خانه‌ی نیما برسد، خانه‌ای که معتقد بودند چیزی کمتر از «خانه - موزه سیمین و جلال» ندارد و اتفاقا در همسایگی آن است.

 

دی ماه سال گذشته بود که تمایل مالک شخصی خانه برای تخریب ونوسازی خانه نیما شکایت کرد و به مرور درخواستِ او به دیوان عدالت اداری رفت و حتی خبر خروج از ثبت خانه هم منتشر شد. اما نخست در ۲۳ دی سال قبل، خلیل‌آبادی - رییس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران - از رایزنی شورای شهر تهران با مالکان خانه نیما یوشیج برای حفظ این خانه خبر داد تا راهکارهایی برای ماندن خانه نیما یوشیج اتخاذ شود.

 

دوم بهمن علی‌اصغر مونسان - معاون رییس‌ جمهور و رییس سازمان میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری - خطاب به محمدحسن طالبیان - معاون میراث‌فرهنگی - وظیفه سازمان میراث فرهنگی را به وی متذکر شد و خواست تا برای حفظ این بنای ارزشمند که سال ۱۳۸۰ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده تلاش کند.

 

در این میان نامه‌نگاری‌ها و درخواست‌های دوستداران ادبیات، تاریخ و فرهنگ گاه و بیگاه برای نجات این خانه منتشر شد اما حرف و حدیث‌ها درست وقتی تمام شدند که میراث فرهنگی اصل ۷۹ را رو کرد تا دیوان عدالت اداری با استفاده از آن اصل قانونی، راه را بر خروج از ثبت این بنای تاریخی و ارزشمند ببندد.

 

 

 

همان‌طور که چهارم بهمن که فرهاد نظری - مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی - به ایسنا اعلام کرد: «"خانه نیما یوشیج" واجد ارزش ثبت شناخته شده اما فعلا هیچ شماره ثبتی به این بنای تاریخی تعلق نمی‌گیرد. این صحبت به این دلیل مطرح شده بود چون با استفاده از قانون "۷۹" می‌توان واسطه‌ ماندن این خانه در فهرست آثار ملی شد و درخواست برای خروج از ثبت این خانه، به نتیجه نرسید. حتی در پیگیری‌های دوباره‌ی اداره کل دفتر ثبت آثار تاریخی در همان زمان اعلام شد؛ پرونده «خانه نیما یوشیج» بار دیگر تهیه شد و با برگزاری جلسه چهارشنبه، چهارم بهمن، کمیته ثبت آثار تاریخی  این بنا را واجد ارزش ثبت شناخت.» و سکوت در خانه‌ی نیما برقرار شد.

 

حتی هشتم اردیبهشت امسال هم سرپرست وقت شهرداری تهران - سمیع‌الله مکارم حسینی - در مراسم افتتاحیه خانه - موزه سیمین دانشور و جلال آل احمد اعلام کرد؛ «خرید، مرمت و بازسازی خانه‌ها در تهران یکی از برنامه‌ها و اولویت‌های شهرداری تهران است. در آینده نزدیک خانه نیما یوشیج را خریداری می‌کنیم. بودجه خرید این خانه تامین شده است و به محض خریداری مرحله مرمت، احیا و حفاظت خانه شروع خواهد شد. تهران مشاهیر بسیاری دارد. می‌خواهیم علاوه بر پایتخت اداری کشور به پایتخت ادبی و هنری تبدیل شود.»

 

سکوت به مرور باعث فراموشی وضعیت خانه نیما شد. تا این‌که یک تماس بار دیگر آرامش خانه نیما را به هم زد. «چند وقت است درِ خانه‌ی نیما نیمه باز مانده و هر کس بخواهد، به آن رفت و آمد می‌کند.» راه را به سمت دزاشیب و خانه نیما کج می‌کنیم و به این فکر می‌کنیم که با این حرف‌ها شاید باید ایمان بیاوریم که کنار آمدن ناگهانی مالک یک راه حل ساده بوده برای برقراری سکوتی که راحت‌تر از دست خانه نجات پیدا کنند و در سکوت خانه به یغما برود، آن‌هم وقتی درِ خانه از مدت‌ها قبل باز مانده و به گواه برخی همسایه‌ها مأمن معتادان در شب و استراحتگاه بی‌خانمان‌ها شده است.

 

به سراغ خانه می‌رویم، درِ کوچک خانه بین ماشین‌های پارک شده در کوچه‌ی رهبری استتار شده است.  در نگاه نخست به نظر می‌رسد این در هم مانند دیگر درهای قرار گرفته در این کوچه بسته است، قدری نزدیک تر می‌رویم. درِ خانه آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد محکم نیست، کافی است دست را روی در بگذاریم تا باز شود.

 

هر قدر در را بازتر می‌کنیم، اندوهمان برای رسیدن به این واقعیت بیشتر می‌شود. حالا خانه، ستون‌های آبی، درهای قهوه‌ای و درخت‌های خانه مقابل چشمانمان است. خانه، همان خانه است، بیش از ۵۰ سال پیش که نیما روی پله‌های ورودی‌اش نشسته و با فرزند کوچکش غرق در خواندن مطلبی است. همان خانه است وقتی نیما با دو دوستش نشسته روی پله‌های خانه، لبخند رضایت به لب دارند. همان خانه که دست همسرش عالیه را گرفته و خشنودند از با هم بودنشان.

 

فقط با این تفاوت که امروز دیگر نه نیمایی در خانه است و نه یادش، که اگر بود وضعیت خانه این‌قدرها هم بد نبود. درخت‌ها خشکیده‌اند و حیاط خانه به زباله‌دانی همسایه‌ها تبدیل شده است. ازبین شاخه‌های خشکیده درختان خودمان را به ساختمان می‌رسانیم، درها و پنجره‌ها یک شیشه سالم به تن ندارند. چهارچوب پنجره بزرگ اتاق را از جا کنده‌اند، حوض خانه انگار سال‌هاست رنگ آب به خود ندیده. سقف یکی از اتاق‌های رو به حیاط نیمه مخروبه شده و زیرزمین خانه پر شده از نخاله‌های خانه که دیگر نایی برای ایستادن ندارند. نه نشانی از آشپزخانه باقی مانده و نه سرویس‌های بهداشتی‌اش.

 

 

به سراغ همسایه‌های و کسبه‌های قدیمی را می‌گیریم، قدیمی‌ترین مغازه‌دار منطقه سیدیحیی دشتکی است که از سال ۵۲ در محله دزاشیب زندگی کرده است. وقتی نام خانه «نیما» را از دهانمان می‌شنود، لبخند می‌زند و می‌گوید: «افراد زیادی سراغ خانه را می‌گیرند. از وقتی من به این محله آمدم، آقای نیما اصلا این‌جا نبود، نمی‌دانم کجا بود. اسم خود نیما سرکوچه بود که حالا عوض شده، بعد از چند سال معلمی گویا در این خانه زندگی می‌کرد و بعد از آن کسی را در این خانه ندیدیم. از شهرداری آمدند دیوار خانه را عقب‌نشینی کرده و درست کردند، تا امروز که همان طور هم پابرجاست، اما کسی در خانه نیست. فقط دیوار عقب‌نشینی داشت، اما الان ظاهرا خانه مخروبه شده و درش باز است.

 

کسی به عنوان مالک ندیدیم که به خانه بیاید، گویا برخی افراد شب‌ها می‌آیند و در آن می‌خوابند، دیگر یک خانه متروکه است. دیگر نمی‌توان انتظاری داشت. همسایه‌های قدیمی خانه فوت کرده‌اند.»

 

او با یادآوری خاطراتی که از خانه جلال و سیمین داشته، ادامه می‌دهد: «من خانه جلال رفته‌ام با خانم سیمین هم همنشین بوده‌ام. اما درمورد خانه جلال چیزی بیشتر از این نمی‌دانم، خیلی سال است که کسی اینجا نیست، بعد از این کسی نیامد.»

 

عظیمی یکی دیگر از مغازه‌داران خیابان رمضانی که حدود ۴۰ سال است در منطقه شمیران کاسب است، به خبرنگار ایسنا می‌گوید: «در کوچک خانه زمان زیادی است که باز است، این خرابه است دیگر. یا باید برای خانه نگهبان بگذارند یا برنامه‌ای تهیه کنندتا خانه سالم بماند.

 

شهرداری قرار بود بازسازی کند، اما آن هم این کار را رها کرد و دیگر خبری نشد. حدود یک ماه پیش وقتی اشتباهی به جای خانه بغلی دستم را روی در خانه گذاشتم، در باز شد و به داخل خانه رفتم. یکی باید بیاید این جا رسیدگی کند.»

 

زهره فاضل‌زاده که حدود ۳۴ سال است در این محله زندگی می‌کند هم به خبرنگار ایسنا می‌گوید: «چند وقت پیش دیدم که یک آقا داخل خانه رفت. یکی از همسایه‌ها گله می‌کرد اینجا زباله‌دانی شده و هر کس بخواهد به این خانه رفت‌وآمد دارد. فکر می‌کنم می‌خواهند خانه را بکوبند، اول در اینستاگرام در مورد وضعیت خانه خواندم، الان هم حرف و حدیث در مورد آن زیاد است. این همه معتاد به این خانه می‌آید و می‌رود، خانه دارد خراب می‌شود.»

 

همسایه‌های دیگر که انگار دل خوشی از خانه ندارند، تمایلی برای صحبت کردن برای این خانه ندارند.

 

در همان زمان و وقتی که آن همه خبر و حرف و حدیث برای نجات خانه نیما مطرح شدند، جمعی از اهل قلم و هنر با امضای بیانیه‌ای خواستار حفظ خانه «نیما یوشیج» در تهران شدند، همچنین گروهی تلگرامی با نام «خانه‌ام ابری است» با هدف جلوگیری از تخریب خانه‌ نیما یوشیج در تهران، راه‌اندازی شد و در این بین‌ علاوه بر هشدارهای شورای شهر تهران و برخی از مسئولان میراث‌فرهنگی، همگی بر لزوم حفظ این خانه تاکید کرده بودند.

 

اما مشخص نیست بعد از سکوتی که نصیب خانه شد، سرانجام این گروه‌های فعال برای حفظ خانه نیما چه شد که هیچ‌کدام در طول این مدت متوجه وضعیت این خانه نشدند. یا اصلا دستور معوان رئیس جمهور چه قدر پیگیری شد تا این بنای تاریخی حفظ شود؟ و حتی قول شهردار سه ماه پیش تهران به کجا رسید؟ حالا آن همه قول و قرار کجاست، وقتی درِ خانه نیما همیشه باز است، ... .»

 

کد خبر: 965

منبع: ایسنا

منتشرشده در گزارش

اسماعیل امینی می‌گوید شعر زرد برای هر سلیقه‌ای محصولی دارد؛ برای دوست‌دارانِ شعر مذهبی، اشاراتی به دلبری‌های مستوره در راه مسجد؛.

 

اسماعیل امینی شاعر، منتقد و استاد دانشگاه در یادداشتی به بررسی وضعیت آثار پرفروش در حوزه شعر پرداخته است. متن این یادداشت را در ادامه می‌خوانیم:

کتابِ پرفروشِ شعر، حتماً‌ کتابِ محبوبِ خوانندگان نیست. حتی همۀ کتاب‌های محبوب هم حتماً خوانده نمی‌شوند. مثلاً دیوان حافظ که بهترین، محبوب‌ترین و پرفروش‌ترین کتاب شعر است، آن‌قدر که فروش دارد خوانده نمی‌شود؛ که اگر خوانده می‌شد، این همه اشعار جعلی به نام حافظ بر سر زبان‌ها نبود و بازنشر نمی‌شد و این همه افراد با تحصیلات دانشگاهی، از روخوانی غزل‌های حافظ عاجز نبودند.

 

خیلی از خریدارانِ کتاب‌های پرطرفدارِ شعر، خواننده و علاقه‌مند شعر نیستند. آنها این کتاب را می‌خرند، چون شنیده‌اند که پرطرفدار است اما نه حوصلۀ شعرخواندن دارند و نه اگر بخوانند چیز زیادی دستگیرشان می‌شود. مثلاً «هشت کتاب» سهراب سپهری، خیلی پرطرفدار است؛ مجموعه شعرهای فروغ فرخزاد نیز پرطرفدار است. از میان انبوهِ کسانی که خود را علاقه‌مند شعر سهراب و فروغ می‌دانند، کمتر کسی هست که حتی یک بار این کتاب‌ها را ورق زده باشد. بسیار بوده که در میان شیفتگان فروغ و سپهری، شعری از شاعر مورد علاقه‌شان خوانده‌ام و آنها گفته‌اند که برای اولین بار است که این شعر را می‌شنوند.

 

تازه اینها که گفتم دربارۀ کتاب‌های شعری‌ست که واقعاً ارزشمند و محبوبند و شمارگان و خریداران واقعی دارند؛ بسیارند کتاب‌های شعرِ پرطرفدار که با ترفندهای تبلیغاتی و فضاسازی رسانه‌ای، مشهور شده‌اند و با خریدهای کلانِ رانتی و سهمیه‌ای، پرفروش شده‌اند.

 

این نکته را همین‌جا بگویم که پرفروش‌بودنِ کتاب شعر، نه به معنای ارجمندی آن است و نه نشانگر نازل‌بودنِ کتاب؛ یعنی در میانِ کتاب‌های پرفروش، هم آثاری ارزشمند چون دیوان حافظ و آثار بزرگانی چون اخوان و شاملو و فروغ و سپهری و قیصر دیده می‌شود و هم آثاری نازل و کم‌ارزش اما پرهیاهو.

 

 اما آن آثار نازل و پرهیاهو، چه ویژگی‌هایی دارد که لایک‌خور است و جذاب و پرطرفدار؟

این شعرها، مطابقِ میلِ مخاطبانِ سهل‌پسند و شتابزده و کم‌حوصلۀ فضای مجازی ساخته می‌شود؛ یعنی مخاطب در این شعرها، به جای شنیدن حرف شاعر، حرف‌های باب میلِ خودش را می‌شنود. و شاعر در اصل، سخنگو و خادم مخاطبان است.

 

مخاطب سهل‌پسند، اهل تأمل و ژرف‌نگری نیست. او در جست‌وجوی هر چیزی‌ست که جالب باشد؛ از تصویر بزغاله‌ای با هشت دست و پا، تا شادی گلِ فلان فوتبالیست برزیلی. در کنار اینها او دوست دارد که بگوید فرهیخته است و از شعر نیز بهره‌ای دارد؛ پس یک جور شعرِ فست‌فودی و آماده و سهل‌الوصول می‌خواهد که جالب هم باشد.

 

این شعرِ فست‌فودی که برای انبوهِ جماعتِ «چه قدر جالبه!» ساخته می‌شود،‌ بازی‌های مضمونی و زبانی ساده‌ای دارد.

 

دستکاری در داستان‌های تاریخی و اساطیری، برای تأمین نظرِ جماعتِ «چه قدر جالبه!». همین الان با این دستکاری‌های پیشنهادی من شعر بسازید و منتشر کنید و سیلِ لایک‌ها و بازنشرها را ببینید؛ «رقابت عشقی آدم و شیطان بر سر حوا»، «چشم‌پزشکی پیراهن یوسف»، «ماهی‌فروشی یونس»، «فروشگاه لوازم عید کریسمس با مدیریت حضرت مسیح» و پرت‌وپلاهایی از این قبیل که در این سال‌ها مضمون هزاران رباعی و غزل و شعر سپید بوده است در خط تولید انبوه شعر زرد.

 

الگوهای سادۀ معادلۀ تمثیلی، با استفاده از نازل‌ترین شگردهای دست‌فرسودِ شاعران مقلد سبک هندی و سرودن تک‌بیت‌هایی که در گذشته پشت کامیون و وانت بازنشر می‌شد و امروز در صفحات اینستاگرام و کانال‌های تلگرامی منتشر می‌شود؛ حرف‌هایی از این دست:

عشق در خاموشی مطلق مرا لرزانده بود

مثل این گوشی که سایلنت است و روی ویبره است

مضامینی که به جوانان احساساتی و سانتی‌مانتال، چشمک می‌زند و دنیای رنگین خیالات آنان را با وزن و قافیه، بازگو می‌کند. مثلاً:

آه قدر دست گرمم را ندانستی و من

در هوای نیمۀ مرداد، سردم می‌شود

 

شعر زرد برای هر سلیقه‌ای محصولی دارد؛ برای دوست‌دارانِ شعر مذهبی، اشاراتی به دلبری‌های مستوره در راه مسجد؛ برای دلدادگان به تمدن آریایی، سرگرمی پارسی سره و دامن‌زدن به احساسات نژادی؛ برای مشتریانِ‌ کتاب‌های زرد روانشناسی بازاری و انرژی‌های کیهانی، اشاراتی به انرژی مثبت و موج منفی و بازیچه‌هایی از این دست؛ برای گمگشتگانِ جدال‌های سیاسی، آش درهم‌جوشی از اصطلاحات رسانه‌ای و البته برای مشتریان ثابتِ لذت‌جویی‌های وقیحانه، تعابیر صریح و بی‌پروا و هرزه‌نگاری.

 

و مضحک این‌که، این آخری غالباً‌ به عنوانِ شعر پست‌مدرن راهی بازارِ مشتریان شعر زرد می‌شود.

 

انبوهِ‌ پرشمارِ سهل‌پسندان و مشتریانِ شعر زرد، غیر از نوجوانانی که به اقتضای فطرت و طبیعت دوران نوجوانی در پی ابراز هویت هستند، غالبا از کسانی‌اند که به دنبال راه‌هایی برای دگرنمایی‌اند. تظاهر به مطالعه و فرهیختگی، برای آنان یکی از نشانه‌های به‌روزبودن است؛ مانند مارک لباس و کیف و کفش‌شان.

 

اسماعیل امینی / مرداد 97

منتشرشده در یادداشت هفته

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اظهار کرد: بدون حسین منزوی، ادبیات معاصر را نمی‌توان تعریف کرد.

 

منطقه زنجان، سیدعباس صالحی صبح روز پنجشنبه در حاشیه گلباران مزار شهیدان و غبارروبی مزار شاعر زنجانی، حسین منزوی، گفت: شهر زنجان را می‌توان با توصیفات مختلفی معرفی و با آن ارتباط برقرار کرد.

 

وی ادامه داد: زنجان را از دریچه‌های مختلف می‌توان بررسی کرد که یکی از این دریچه‌های شعر، شناخت مرحوم منزوی است؛ کسی که در شعر معاصر ما جایگاه موثری را داشته و دارد.

 

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی افزود: گرچه عمر منزوی کوتاه بود ولی او شبیه سهراب سپهری در نقاشی در آسمان ایران درخشید و ماند و با منزوی، غزل ایران مسیر خاص خود را پیدا کرد.

 

صالحی تصریح کرد: غزل ایرانی که سابقه طولانی در تاریخ ایران دارد و یکی از گونه‌های خاص شاعرانگی ایرانی است، با منزوی قالب‌ها و مضمون‌های جدید و نگاه‌های تازه یافت.

 

وی خاطرنشان کرد: زندگی منزوی چه در زنجان و چه در تهران و چه در رفت و آمدهایی که داشت، اثرگذاری بر کانون‌های شعری و هم از طریق شعرهایی که سروده بود، یکی از حلقه‌های جدی اتصال ادبیات معاصر ما است، بدون منزوی، ادبیات معاصر را نمی‌توان تعریف کرد.

 

کد خبر: 964

 

منتشرشده در گزارش
خانه شاعران ایران میزبان شاعران شعر حجم بود. هوشنگ رئوف، منصور خورشیدی و علی مومنی از جمله چهره‌های مطرح این نحله شعری و خانواده یدالله رویایی، ساعد باقری، هرمز علیپور، علیرضا امیری‌وحید و اسماعیل امینی از جمله مهمانان این برنامه بودند.
 
 به نقل روابط عمومی خانه شاعران ایران، در ابتدای برنامه سهیل محمودی مختصری از پیشینه شعر حجم گفت و از یدالله رویایی به عنوان سکان‌دار این نوع شعر یاد کرد.
 

او، رویایی را از معدود شاعرانی دانست که به‌رغم دوری از سرزمین مادری و زبان اندیشه خود، هرگز از شعر و مخاطبانش جدا نبوده است.


در ادامه هرمز علیپور دقایقی درباره یدالله رویایی صحبت و خاطراتی از او نقل کرد. علیپور در بخشی از سخنان خود گفت که رویایی جنون کلمه و شعر دارد و اگر قرار بود جای شخص دیگری باشم، او یدالله رویایی است.


ساعد باقری در بخش بعدی برنامه، اشعاری از یدالله رویایی قرائت و درباره اشعار و اندیشه او مطالبی بیان کرد.

منصور خورشیدی، طلایه رویایی، هوشنگ رئوف، آسیه حیدری و علی مومنی در این برنامه به شعرخوانی و مجید عبدالهی و فرزاد حیدری به اجرای موسیقی پرداختند.


در پایان، حنیف خورشیدی به عنوان گردآورنده کتاب «از قبیله حرف» ضمن تشکر از برگزاری عصر حجم در خانه شاعران ایران و انتشارات «سیب سرخ» برای چاپ کتاب، از حمایت معنوی یدالله رویایی برای گردآوری «از قبیله حرف» تقدیر کرد. از قبیله حرف مجموعه گفتگوهایی با یدالله رویایی است.


یدالله رؤیایی متولد ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱ در دامغان، مطرح‌ترین و پرچم‌دار نحله شعر حجم است. رویایی مدتی بعد از کودتای 28 مرداد به زندان افتاد و پس از خروج از زندان اولین شعرهای خود را در ۲۲ سالگی نوشت. او همزمان به تحصیل در رشته حقوق سیاسی در دانشگاه تهران تا درجه دکترای حقوق بین‌الملل عمومی پرداخت. پس از فراغت از تحصیل، در وزارت دارایی استخدام و به عنوان ذی‌حساب و سرپرست امور مالی در ادارات و دیگر مراکز دولتی مشغول به کار شد. از جمله کتاب‌های او می‌توان به هلاک عقل به وقت اندیشیدن، سکوی سرخ و چهره پنهان حرف اشاره کرد. رویایی هم‌اکنون ساکن پاریس است.
 
کد خبر: 963
 
 
 
منتشرشده در گزارش

ندیم گورسل پژوهشگر و داستان‌نویس ترک با سیدعلی صالحی دیدار و گفت‌وگو کرد.

 

در این دیدار ندیم گورسل که یکی از اعضای بنیاد ملی نویسندگان ترکیه و شهروند فرانسه است از سیدعلی صالحی پرسید آیا زبان فارسی از سال‌هایی که در اختیار حافظ بود تا به امروز تغییر کرده و چقدر؟

 

صالحی در پاسخ به این سوال گفت: متاسفانه انسان ایرانی در حوزه زبان فارسی همان‌گونه حرف می‌زند که تقریبا در زمان حافظ می‌زده. در تمام این سال‌ها فقط تولید و صنعت باعث شده که واژگانی به دایره کلمات ایرانی‌ها اضافه شود اما واقعیت این است که سه‌چهارم واژگانی که امروز ما استفاده می‌کنیم، همان‌هایی است که رودکی، فردوسی، حافظ و ... استفاده می‌کردند یا افغانستان و تاجیکستان امروز استفاده می‌کنند.

 

 

او این ثبات را یک ضعف زبانی دانست و افزود: این نشان می‌دهد که ما در زبان توسعه پیدا نکرده‌ایم، یعنی ما در حوزه کلمه و زبان رشد نکرده‌ایم. تصور کنید در لندن آثار شکسپیر را برای نسل‌های جدید ترجمه می‌کنند اما زبان ما آن‌قدر راکد مانده که نیازی به ترجمه ندارد.

 

سوال دیگر ندیم گورسل از سیدعلی صالحی درباره روند شکل‌گیری جریان‌های شعری در ایران و در چند سال اخیر بود که او در این‌باره توضیح داد: ما دو چهره کلی در شعر فارسی داریم؛ کلاسیک و نو. برای پاسخ به سوال شما باید سراغ شعر نو و زیرمجموعه‌هایش بیایم. یک جریان شعر نو همان جریان خود نیماست. بعد از آن شعر سپید شاملو پا گرفت و ماندگار شد و  بعد هم شعر حجم دکتر یدالله رویایی به دنیا آمد.

 

به گفته صالحی، اگرچه بعد از آن جریان‌های فرعی با عمر کوتاه داشتیم مانند شعر دیگر، اما تا مدت‌ها جریان ماندگار دیگری در شعر و ادبیات فارسی پدید نیامد تا این‌که جریان موج نو توسط احمدرضا احمدی پی‌ریزی شد.

 

این شاعر افزود: بعد از آن سال ۵۲ و ۵۳ بنده به همراه چهار تن از دوستانم جریان موج ناب را به راه انداختیم. کمتر از پنج سال بعد از آن، مجموعه همه این جریان‌ها به انقلاب اسلامی برخورد و بعد از انقلاب دو جریان اساسی شکل گرفت؛ یکی دکتر رضا براهنی جریان شعر زبانیت را مطرح کرد که از زهدان آن جریان شعر دهه ۷۰ بیرون آمد. اویل دهه ۷۰ خورشیدی را می‌گویم.

 

صالحی ادامه داد: سال ۶۳ من جریان شعر گفتار را پی‌ریزی کردم که سعادتمندانه می‌گویم یکی از دلایلی که شما امروز این‌جا هستید جنس ماندگار شعر گفتار است.

 

گورسل درباره جوایز مختلفی که صالحی بعد و قبل از انقلاب دریافت کرده سوال کرد و پاسخ شنید: برای راه‌اندازی جریان موج ناب من در سال ۵۶ جایزه شعر فروخ فرخزاد را دریافت کردم. بعد از انقلاب هم دو جایزه مهم دیگر گرفتم؛ جایزه اول را اتحادیه سراسری نویسندگان عرب، تحت عنوان مدال ابداع به من داد و جایزه دوم هم مدال طلای اقلیم کردستان است که چند ماه پیش دریافت کردم.

 

گورسل از صالحی جزییات بیشتری درباره توسعه شعر گفتار خواست که او گفت: در هرات یک جریان شعر گفتار  به راه افتاده که منشا آن به همان سال در ایران برمی‌گردد. در کردستان عراق هم یک جریان تاثیرگذار شعر گفتار به وجود آمده است.

 

 

ندیم گورسل که به گفته خودش سال گذشته، پنجاهمین سال نویسندگی خود را جشن گرفته، یکی از کتاب‌های خود را در این دیدار به سیدعلی صالحی تقدیم کرد؛ کتابی که ردپای شاعران مهم در سراسر جهان در آن وجود دارد.

 

گورسل به صالحی گفت: من بسیار درباره شعر نوشته‌ام اما هرگز خودم را شاعر نمی‌دانم.

 

او که برنده «جایزه آکادمی زبان ترکی» و جایزه‌ «مدیترانه» شده اولین کتاب خود  را در ۱۶ سالگی نوشته و امروز مدرس ادبیات معاصر ترکی در دانشگاه سوربن فرانسه است. مجموعه داستان «تابستان بدون پایان» و «اولین زن» از معروف‌ترین آثار این نویسنده ترک است.

 

کد خبر: 962

 

 

 

منتشرشده در گزارش
سه شنبه, 23 مرداد 1397 ساعت 11:41

نویسنده: حمید چشم آور-رهابند-

رهابند سومین مجموعه شعر کلاسیک حمید چشم آور است که به تازگی به همت انتشارات نزدیکتر به چاپ رسیده است. قیمت این کتاب ۱۲۰۰۰ تومان و تیراژ آن  ۱۰۰۰ جلد است. این کتاب شامل ۳۰ قطعه شعر در قالب کلاسیک است که افرادی چون هوشنگ چالنگی و هرمز علیپور نیز مقدمه ای بر آن نوشته اند.

منتشرشده در تازه های نشر
سه شنبه, 23 مرداد 1397 ساعت 11:26

-پدر پسر-

 

متن دکلمه

 

 

ساکشو دستای کوچیکش بست

 من حواسم به چشای ترشه

 

پسری که پدرش من بودم،

 که زن سابق من مادرشه

 

 

با تمام حسرتش زل میزنه

 به غروب جمعه ی این خونه

 

 

بچه ای که با همین سن کمش

همه ی قصمونو میدونه

 

 

تنهایی سمت اتاقش نمیره

حتی از تخت خودش میترسه

 

 

مدرسه براش جهنم شده از

همکلاسیهای خوشبخت خودش میترسه

 

 

پسرم سر کلاس نقاشی

 خودتو گوشه ی پاییز نکش

 

 

وقتی که نوبت خانواده شد

 منو این همه غم انگیز نکش

 

 

من خودخواه فقط میخواستم

 مقصد راه نرفتم باشی

 

 

پسرم کی فکرشو میکرد تو

 هدیه ی آخر هفته ام باشی

 

 

لحظه ای که دست به دستت میکنیم

کی میدونه که چیا توو سرته

 

 

مثل من شبا برات قصه میگه

اون که توو زندگی مادرته

 

 

تورو مثل پسرش دوس داره

اون که توو زندگی مادرته

 

 

 پسرم سخترین کار جهان

درک دیوونگی مادرته

 

 

ترسم از اینه که خاطراتمون

آخرین حلقه ی ارتباطمون

 

 

گم شه توو زندگی تازه ی تو

 

 

آرزومه وقتی میپرسم ازت

 شوهر مادرتو دوس داری

 

 

بگی بابا نه به اندازه ی تو

 

 

ساکشو دستای کوچیکش بست

 من حواسم به چشای ترمه

 

زنگ در که میخوره بی لبخند

میگه وا نکن درو مادرمه

 

 

ساکشو دستای کوچیکش بست

من حواسم به چشای ترمه

 

زنگ در که میخوره بی لبخند

 میگه وا نکن درو مادرمه

منتشرشده در همه دکلمه ها

دبیرخانه جایزه ادبی «الوند» در نخستین دوره برگزاری از شاعران و ناشران سراسر کشور دعوت کرد که در این رقابت ادبی حضور یابند.

 

 در این فراخوان، از تمام شاعران و ناشرانی که در زمینۀ انتشار کتاب شعر فعالیت دارند، خواسته شده است که ۳ نسخه از کتاب‌های چاپ اول خود را که در سال ۱۳۹۶ خورشیدی در ایران منتشر شده است، برای دبیرخانه‌ این جایزه بفرستند.

 

دبیرخانه همچنین اعلام کرده که فرستادن کتاب را به منزلۀ‌ علاقه‌مندی به شرکت در رقابت جایزه‌ ادبی «الوند» تلقی کرده و البته تنها کتاب‌های فرستاده‌شده در این رقابت شرکت داده خواهند شد.

 

طبق این فراخوان، جایزه ادبی «الوند» با شرایط و قواعد زیر فعالیت می‌کند:

۱-  جایزه ادبی الوند به صورت خصوصی برگزار شده و با نهادهای فرهنگی همکاری می‌کند.

 ۲ – جایزه ادبی الوند در دوره نخست فقط به کتاب‌ شعر خواهد پرداخت و امید دارد که سال‌های آینده انواع دیگر ادبی هم به جایزه اضافه کند.

۳ – جایزه ادبی الوند در بخش قالب، سن، جنسیت، موضوع و ... محدودیتی ندارد.

۴ -  مهلت فرستادن آثار تا پایان مهرماه ۱۳۹۷ خواهد بود.

۵ – پس از داوری‌ها، یک کتاب مجموعه شعر در جایزه ادبی الوند به‌عنوان برگزیده و دو کتاب شایسته تقدیر خواهند شد.

۶ – از کتاب بعدی برگزیده جایزه ادبی الوند در حوزه نشر حمایت خواهد شد.

۷- «انجمن علمی نقد ادبی ایران» نیز در اقدامی مشارکتی، تندیس ویژه‌ای به یکی از کاندیدا اهداء خواهد کرد.

۸ - شماره تلفن ۰۹۳۶۴۷۷۴۰۱۴ پاسخگوی سوالات احتمالی شرکت‌کنندگان خواهد بود.

۹ – آدرس دبیرخانه: تهران - صندوق پستی ۱۸۷-۱۳۳۵۵/ تهران- خیابان آزادی- خیابان اسکندری جنوبی – تقاطع کلهر – پلاک ۴۲۵ – طبقه ۴ واحد ۱۹

 

کد خبر: 961

منتشرشده در گزارش

محسن چاوشی که تهدید کرده بود اگر تا ۲۰ مردادماه مجوز آلبوم جدیدش از سوی دفتر موسیقی وزارت ارشاد صادر نشود آن را منتشر می‌کند، شامگاه گذشته حدود یک دقیقه از این اثر را در فضای مجازی منتشر کرد. این گزارش در پی چرایی این حاشیه‌ها پس از یک سال از ارائه این آلبوم به وزارت ارشاد است.

 

چند روز پیش بود که خواننده موسیقی  پاپ درباره تاخیر صدور مجوز آلبوم جدیدش با نام «ابراهیم» متنی را منتشر و تاکید کرد «با توجه به وقفه طولانی مدت و احترام به مخاطبینم و جهت دل‌گرمی این روزهای سخت به اتفاق تهیه‌کننده تصمیم به انتشار آلبوم در مرداد ماه گرفتیم. بدیهی است که تا تاریخ ۲۰ مرداد ماه مثل ۹ ماه پیش منتظر می‌مانیم در غیر این صورت با احترام تقدیم خواهد شد. آلبوم دارای کپی‌رایت بین‌المللی است و قوانین حق و حقوق مولفین و مصنفین رعایت خواهد شد.»

 

از آنجا که چاوشی به کپی‌رایت بین‌المللی اشاره کرده بود، به نظر می‌رسید او قصد داشته باشد در صورت صادر نشدن مجوز، آلبوم خود را روی سامانه‌هایی که امکان خرید آهنگ را به کاربر می‌دهد، منتشر کند. با این حال، او بخش کوچکی از یکی از قطعات این آلبوم را به شکل دمو در فضای مجازی منتشر کرد. این موضوع نشان داد او کاملا به تهدیدش عمل نکرده و آلبوم را در موعد مقرر به شکل کامل منتشر نکرده است؛ البته برخی منابع غیرقطعی می‌گویند که او در روزهای آینده بخش‌های دیگر آلبوم را منتشر خواهد کرد.

 

هرچند بخش منتشرشده نیز گویا از قطعه‌های بدون اصلاحیه انتخاب شده است.

در ادامه این ماجرا مدیر شورای ارزشیابی و نظارت دفتر موسیقی وزارت ارشاد در گفت‌وگویی توضیح داد که آلبوم «ابراهیم» با هفت قطعه از سوی موسسه طرف قرارداد چاوشی در دفتر موسیقی ثبت شده که در میان آن‌ها پنج قطعه اصلاحیه خورده است.

 

ابوالفضل صادقی‌نژاد تاکید کرد: تاکنون هیچ اقدامی برای اصلاحیه موارد یاد شده انجام نگرفته؛ بنابراین اگر ۹۰ ماه هم این موضوع از سوی موسسه تولیدکننده آلبوم راکد بماند، دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوزی به این آلبوم نمی دهد.

 

مدیرکل دفتر موسیقی وزارت ارشاد نیز با تایید اینکه در اشعار این آلبوم «چند مورد تشخیص داده شده که حتما باید اصلاح شود» به این موضوع واکنش نشان داد و اظهار کرد: این موارد از همان تاریخ و از طریق سامانه درخواست مجوز، به شرکت ارائه دهنده اعلام شده و متأسفانه کوچک‌ترین پاسخی به همراه نداشته است. چند وقت پیش که برای نخستین بار، متوجه اعتراض محسن چاوشی در فضای مجازی شدم، شخصاً خواستم ترانه‌ها را بررسی کنم تا ببینم چه کمکی می‌توانم انجام دهم.

 

علی ترابی ادامه داد: متأسفانه ترانه‌ها به لحاظ محتوایی مواردی دارند که به هیچ عنوان در چارچوب مقررات جاری دفتر موسیقی قابل تصویب نیستند و شک نکنید که تصویب چنین آثاری، تنها هیزم به آتش کسانی ریختن است که هیچ هدفی جز بدنام کردن موسیقی و موزیسین‌ها و ممانعت از فعالیت آنها ندارند و بر مبنای تجربه بیش از یک دهه مسئولیت خود در این عرصه، با اطمینان می‌گویم که موجب ورود و برخورد نهادهای دیگر در موضوع می‌شود.

 

از سویی با این حال تهیه‌کننده این اثر که گفته می‌شود با وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت محمود احمدی‌نژاد نسبت فامیلی نزدیکی دارد، در این‌باره به روزنامه‌ ایران گفت: تمامی اشعار این آلبوم از سروده‌های حسین صفا است و پیش از این مجوز چاپ آن از سوی ارشاد صادر شده است؛ بنابراین چه دلیلی دارد شعرهایی که یک بار مجوز گرفته بار دیگر اصلاح شود؟

 

سیدهادی حسینی تاکید کرد: اصرار ما این است که آلبوم «ابراهیم» با مجوز دفتر موسیقی و بدون اصلاحیه منتشر شود.

 

جریان این اصلاحیه‌ها چیست؟

اولین چیزی که به بعد از شنیدن این خبرها به ذهن متبادر می‌شود و در فضای مجازی هم تقویت شده، این است که شعرهای آلبوم «ابراهیم» محسن چاوشی دارای مضامین اعتراضی یا سیاسی هستند و به همین دلیل نتوانسته‌اند موافقت شورای شعر دفتر موسیقی را جلب کنند. اما پیگیری‌های خبرنگار ایسنا حاکی از این است که (حداقل چهار مورد از پنج مورد) این شعرها به دلیل مضمون‌های «اروتیک» و ایهام‌های جنسی با اصلاح مواجه شده‌اند. در واقع به همین دلیل و طبق روال معمول اصلاحیه خوردند و طبق ضوابط کسب مجوز، باید تغییراتی در آن‌ها اعمال شود.

 

اما چرا با این وجود که آلبوم یادشده غیرقابل انتشار اعلام نشده، در این زمان با این حاشیه‌ها مواجه شده است؟

اطلاعات تکمیلی رسیده حاکی است، درخواست صدور مجوز این آلبوم، حدود یک سال پیش به نهاد مربوط ارایه شده و پس از چند روز هم اصلاحیه‌ آن اعلام شده است. گویا در آن زمان هم خواننده‌ اثر مبلغ چند ۱۰ میلیون تومانی را به‌ عنوان یک دهم حقوق مادی آلبوم، از تهیه‌کننده دریافت کرده است و حالا تهیه‌کننده پس از یک سال، به دلیل بلاتکلیفی، خواهان روشن شدن وضعیت آلبوم یا بازگشت پول خود شده است.

 

در این میان گمانه‌زنی‌هایی هم انجام می‌شود که صادر نشدن مجوز محسن چاوشی، سناریویی مانند شادمهر عقیلی را به دنبال خواهد داشت و او برای ادامه فعالیت‌های موسیقایی‌اش به خارج از کشور مهاجرت خواهد کرد؛ موضوعی که خود او رسما درباره‌ آن موضعی اعلام نکرده است.

 

کد خبر: 960

 

منتشرشده در گزارش

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد