انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب

منصور خورشیدی، شاعر مطرح کشورمان دست به انتشار کتابی با عنوان «پروانه‌های پراکنده» زده که این اثر از سوی موسسه انتشارات نگاه راهی بازار نشر شده است.



پس از انتشار بیانیه شعر حجم در زمستان سال 1348 خورشیدی، که امضای برخی چهره‌های شعر معاصر از جمله یدالله رویایی، پرویز اسلامپور، محمود شجاعی، بهرام اردبیلی و هوشنگ آزادی‌ور را پای خود داشت یکی از کسانی که در دهه پنجاه با نوشته‌ها و شعرهایش، پیگیرانه در تبیین موازین شعر حجم کوشید منصور خورشیدی بود. تلاش او در کنار نوشتن شعر با انتشار دیدگاه‌هایش در مقالات و نقدهایی که می‌نگاشت در شناخت موازین شعر حجم بسیار اثرگذار بود.



خورشیدی در نوشته‌هایی چون «لبریزی زبان و فرم و کارکرد کلمه در شعر حجم» و نیز «حیرت عظیم حجم» و «بررسی شعرهای رویایی» و بسیاری مقالات و نوشته‌ها در نشریات داخل و خارج کشور، تلاشی ارجمند را در این جهت سامان داد و در کنار مطالب تئوریک به انتشار چهار دفتر شعر «خطابه‌های کهنسال کودکی»، «از فکرهای با تو»، «آبی ناگهان»، و «سجاده روی ماه بینداز» پرداخت. آخرین کتاب شعر منتشر شده‌اش به سال 1393 برمی‌گردد. کارنامه‌ قلمی منصور خورشیدی بیانگر این نکته روشن است که وی همچنان با پای فشردن بر اصول و موازین شعر حجم، پس از عبور از خامی و رسیدن به پختگی، یکی از چهره‌های مطرح و اثرگذار در این مقوله است.

 

 
خورشیدی در کنار آنچه گفته شد، بی‌خستگی در سایت‌های تخصصی شعر و ادبیات مانند «پیاده‌رو»، «آوانگاردها» و نیز نگارش نقدهایی بر شعر معاصر در مجله‌های «نوشتا» و «رسانه» هم منتشر کرده که مجموعه این گفتارها دریچه‌‌ای همه‌شمول به عرصه‌ شعر معاصر می‌گشاید؛ چراکه دیدگاه‌های منصور خورشیدی به‌عنوان یکی از تئوریسین‌های شعر حجم در فضای فرهنگی شعر امروز سخت غنیمت است.



این کتاب از 180 شعر منصور خورشیدی تشکیل شده است که برخی از این شعرها کوتاه و برخی دیگر شعرهای بلندی هستند. منصور خورشیدی در یادداشتی که در خردادماه 1391 منتشر کرده بود می‌گوید: «شعر حجم رفتار خود را به کسی تلقین نمی‌کند هرکس می‌تواند به تغییر واقعیت بپردازد و در آن تصرف کند و کشف حجم کند، شاعر حرفه‌ای کسی است که در اداره‌کردن کلمه مهارت داشته باشد. امروز باید قبول کنیم که در عادت‌ستیزی مشکل داریم همه شاعران آوانگارد این گونه‌اند، ما در عبور میان فاصله‌هاست که خلق واقعیت می‌کنیم. توقف فیزیکی از جهان اشیا موجب می‌شود که ما واقعیت مفهومی شیئی را عوض کنیم و گرنه مجبور به پذیرش چیزهایی هستیم که در اطراف ما وجود دارد به نظر می‌رسد فعال‌ترین گروهی که در زمینه شعر فعالیت دارند همین گروه باشند که از فرصت‌ها بهترین استفاده را به نفع شعر به احترام مخاطبان خود دنبال می‌کنند.» این مطلب نشان می‌دهد که مخاطب در این کتاب با آثاری روبه‌رو است که قرار است تفکرات ذهنی مخاطب را به چالش بکشد و قرار نیست مانند جریان شعر موج نو ساده از کنار مسائل عبور کند.


 
منصور خورشیدی در دوران حضور چهار دهه‌ای خود در عرصه ادبیات معاصر، بی‌هیچ ادعایی در خلوت خویش تنها به نوشتن و سرودن اندیشیده و آنان که وی را از نزدیک می‌شناسند آگاه‌اند که پس از ترجمه و برگردان برخی آثارش به زبان‌های اسپانیولی، انگلیسی، فرانسه و ترکی استانبولی، چگونه نظر منتقدان بسیاری را جلب کرده است.


 
بخش اصلی شعر حجم را تکنیک تشکیل می‌دهد و با یک نگاه گذرا به این مجموعه می‌توان متوجه شد که خورشیدی در هر جایی که توانسته از تکنیک استفاده کرده و به نوعی توانایی‌های خودش را به رخ مخاطب کشیده است.



بر اساس بیانیه شعر حجم که در دهه 40 منتشر شد و سروصداهای زیادی را ایجاد کرد، رسالتی بر دوش شاعران این گروه گذاشته شد که بر آن اساس، شاعران حجم باید در راستای غنی‌ کردن زبان تلاش کنند. منصور خورشیدی در این مجموعه آن رسالت را به بهترین شکل ممکن انجام داده است. برای مثال در شعر شماره 17 این کتاب می‌خوانیم: «فاصله‌ چاه تا ماه/ از شکسته‌ی هجا/ که معنای نام توست/ پر می‌شود/ چند لاله‌ی کبود/ مغرب نگاهت را/ روی تاج خورشید/ درهم می‌ریزد/ هنگامه‌ای که افق/ در خلوت همیشه/ دانش آسمان را/ در شانه‌های خسته/ ورق می‌زند» یا در شعر 37 آمده است: «ضریب نفس‌ها میان دو نگاه/ تب و تاب دیدن را/ به نبض فاصله‌ها/ پیوند می‌زند/ نشانه‌ کوتاه روی لب/ تبسم بلندی‌ست/ که از پلک تو می‌ریزد/ روی مدار تمنا/ اینک که باران این ماه/ جغرافیای چشم را/ ترازنامه‌ی راه می‌کند.»


در مجموع باید گفت که مخاطب در مواجهه با این کتاب می‌تواند به یک اثر جامع از سال‌ها فعالیت این شاعر برسد.



مجموعه شعر «پروانه‌های پراکنده»، اثر منصور خورشیدی در 200 صفحه، شمارگان 300نسخه و به‌بهای 18هزار تومان از سوی موسسه انتشارات نگاه راهی بازار نشر شده است.

 

کد خبر: 959

 

منتشرشده در گزارش

گزیده اشعار حمید مصدق و سیمین بهبهانی از سوی نشر مروارید تجدید چاپ شد.

 

انتشارات مروارید در ادامه بازچاپ دفاتر شعر «گزیده اشعار» خود، برای بیست و هفتمین نوبت گزیده اشعار حمید مصدق را باز چاپ کرد.

این دفتر گزیده در دو قطع وزیری و جیبی تولید و منتشر شده است.

 

حمید مصدق شاعر و حقوقدان ایرانی بود که در مدت حیات خود هشت دفتر شعر منتشر کرده بود. وی در کنار شعر به صورت دانشگاهی و آکادمیک در زمینه حقوق به تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی؛ دانشکده علوم ارتباطات و دانشگاه کرمان پرداخته بود.

 

از جمله آثار وی می‌توان به دفاتر شعر درفش کاویان،  در رهگذار باد،  دو منظومه؛ شامل آبی، خاکستری، سیاه - در رهگذار باد، از جدایی‌ها،  سال‌های صبوری،  تا رهایی و شیر سرخ اشاره کرد.

 

بازچاپ گزیده اشعار حمید مصدق و سیمین بهبهانی

 

این دو دفتر شعر با قیمت 25 هزار تومان برای قطع وزیری و 6400 تومان برای قطع جبیب منتشر شده است.

 

این ناشر همچنین برای چهارد نوبت گزیده اشعار «سیمین بهبهانی» را نیز روانه بازار کتاب کرده است.

 

بهبهانی ازر نویسندگان و شعرای شناخته شده معاصر ایران است که در سال‌های حیات خود بیش از 600 قطعه شعر سروده که بیشتر آنها با مضامین عشق به وطن، زلزله، انقلاب، جنگ، فقر، تن‌فروشی، آزادی بیان و حقوق برابر برای زنان را در بر می‌گیرند.

 

بهبهانی به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به «نیمای غزل» معروف بود.

 

چاپ چهاردهم این اثر نیز با قیمت 19 هزار تومان منتشر شده است.

 

کد خبر: 958

 

منتشرشده در گزارش

پیکر اصغر فردی، شاعر، ادیب و پژوهشگر تبریزی و از شاگردان استاد شهریار، امروز با حضور مردم تبریز تشییع و در مقبره‌الشعرای این شهر به خاک سپرده شد.

بر اساس خبر رسیده، در این مراسم، مهدی قزلی که به نمایندگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی حضور داشت، متن پیام دکتر سیدعباس صالحی را به این شرح خواند:


«به نام خدایی که بازگشت همه به سوی اوست
برخی ستارگان گاهی تلالو "بزرگی" دیگر را به درخشیدن خویش ترجیح می‌دهند، پس آیینه‌دار ماه می‌شوند تا او بیشتر بدرخشد و جلوه کند.
این آیینه‌داران در طول تاریخ منعکس‌کنندگان وجهی از بزرگان بودند که ممکن بود مغفول ماندنش خسرانی عظیم باشد.
بر ماست که این ستارگان را نیز چون ماه‌های بلند آسمان فرهنگ پاس بداریم.
زنده‌یاد "اصغر فردی" در همه عمر کوشید که با صدایش، با قلمش، با دانشش و هرآنچه در توان داشت ستایشگر شکوه شعر شهریار بزرگ باشد.
بر ماست که یاد او را عزیز بداریم و با حرمتی که شایسته چنین عزیزی است او را به سوی مرادش شهریار بدرقه کنیم.
با تقدیم تسلیت به خانواده مرحوم فردی و همه خویشاوندن نسبی و ادبی، آرزو می‌کنیم کوچِ این عاشق فرهنگ ملی و دینی به هم‌نشینی با جمهور صلحا و نیکان بیانجامد.»

 


در ادامه، مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی در سخنانی با ذکر یاد و خاطراتی از اصغر فردی گفت: تبریز این قدر مهم است که اگر نخواهیم هم باید سالی یک بار به این شهر سفر کنیم و از ادبیات بگوییم. امیدواریم سفر ما از جنس سفر پارسال باشد که پرچم جشنواره شعر فجر را در این شهر برافراشتیم که در آن مرحوم استاد فردی هم  برگزیره 10 سال ادبیات ترکی ایران شدند. دعا می‌کنیم هیچ‌گاه غم از دست دادن عزیزی ما را رهسپار تبریز نکند و انعکاس خیر و سلامتی‌ و خوشی بزرگان یگانه دلیل اجتماع ادیبان و فرهیختگان در این دیار باشد.


قزلی سخنان خود را با شعری ترکی از غلامرضا طریقی که در وصف زنده‌یاد فردی سروده شده به پایان برد:


اصغر فردی شیرین سوز بیر کیشیدی
اوستادیندان یاد اله ماق ایشیدی
اودا گئتدی شهریارا یتیشدی
گوزللرین آخرا قالمیشیدی
 

 

نماز میت این شاگرد شهریار به امامت حجت الاسلام والمسلمین سید محمد علی آل هاشم، نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی اقامه شد.

 

اصغر فردی از شاگردان استاد شهریار بامداد ۱۵ مرداد در ۵۵ سالگی بر اثر ایست قلبی، چشم از جهان فرو بست. وی که سال گذشته و در اختتامیه دوازدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر به عنوان برگزیده «ده سال شعر و ادب ترکی ایران» تقدیر شده بود، بیشتر تلاش خود را به معرفی و تصحیح و تالیف آثاری درباره استاد شهریار و معرفی هر چه بیشتر این شاعر معطوف کرده بود که از مهمترین آن‌ها می‌توان به تصحیح و انتشار «دیوان صافی تبریزی»، «شهریار و انقلاب»، «تبریزیات» و «شورش ما» اشاره کرد. آلبوم وداع با دکلمه فردی و صدای سراج مشهورترین اثر فردی است.

 

کد خبر: 957

 

منتشرشده در گزارش
سه شنبه, 16 مرداد 1397 ساعت 11:50

معرفی شاعر هفته؛-رضا خسروی-

رضا خسروی متولد آذر ۶۹ و دارای مدرک کارشناس مهندسی نرم افزار است.

 

او در نوجوانی به سبب فعالیت در عرصه خوشنویسی به شعر علاقمند شد و با زمزمه هایی شعر گونه وارد دنیای ادبیات شد. با راهنمایی داریوش قلی زاده قواعد اولیه شعر را آموخت. به‌تدریج وارد محافل ادبی شد و شعر را به صورت حرفه‌ای در قالب کلاسیک و عمدتا غزل دنبال کرد.

 

در این میان به واسطه حضور در جلسات کانون ادبی خاوران با استاد حمید رضا شکارسری آشنا شد.

 

فعالیت او در این وادی از سال ۸۸ و همزمان با ورود به دانشگاه جدی‌تر شد. احیای کانون ادبی دانشگاه ایوانکی و برگزاری چهار سلسله از نشست های ادبی پا به پای بهار انگیزه‌ی او را برای سرودن شعر بیشتر کرد.


از سال ۹۵ نیز با تشویق  دوستانش از جمله امیرعلی سلیمانی اقدام به گردآوری آثارش در یک کتاب به نام دستباف به همت "نشر نزدیکتر" در سال۹۵ کرد.

 

 

 

منتشرشده در معرفی شاعر هفته

«کتاب‌های پرفروش شعر» همیشه به عنوان موضوعی که می‌تواند در جهت‌دهی پسند عمومی جامعه نقش داشته باشد مطرح بوده و اهمیت داشته است اما خیلی از آنچه در این باره گفته می‌شود، منحصر به گپ‌وگفت‌های خصوصی‌ست؛ گپ‌وگفت‌هایی که دامنه‌ی گسترده‌ای هم دارد و به خیلی جاهای ظاهرا بی‌ربط هم منتهی می‌شود؛ از چهره‌سازی‌ها و جریان‌بازی‌های برخی گروه‌ها و ناشران طرف حساب آنها گرفته تا برخورداری ویژگان از برخی امکانات غیرشخصی و بده‌بستان‌های گوناگون دیگر؛ حرف‌وحدیث‌هایی که نه کسی می‌تواند آنها را با سند و مدرک محکمه‌پسند اثبات کند و نه می‌شود از کنارشان با خیال راحت گذشت.

 

حتما شما هم اگر مخاطب حرفه‌ای شعر باشید، چنین جملاتی را شنیده‌اید: «هنوز چاپای قبلی کتاب فلانی توی انبار خاک می‌خوره اما برای بازارداغی، چاپ جدید آورده‌ن نمایشگاه»؛ «ای بابا، این تیراژا آبکیه؛ ۱۲۰۰نسخه می‌زنه ناشر، ۴تا چاپ از توش درمی‌یاره»؛ «کتابای فلانی‌و کی می‌خره؟ یه مشت تین‌ایجر؛ اون‌م به خاطر سلبریتی‌بودنش که ربطی به شعر هم نداره» و…

 

اما این بخش‌های داغ، فقط درصد نه‌چندان زیادی از ماجرا را در بر می‌گیرد. حتی اگر این مفروضات را بپذیریم و در نظر داشته باشیم، باز هم عامل اصلی چنین انفعالی از سوی مخاطب، همان است که در همه‌ی سویه‌های غیرقابل‌دفاع این ماجرا، تعیین‌کننده است: «نبود شناخت»؛ عاملی که باعث می‌شود مخاطب در برخورد با یک کتاب شعر، سنجه‌ها و محک‌های کافی و کارآمد در اختیار نداشته باشد و به همین دلیل تحت تاثیر شاخصه‌های غیرادبی متن یا مولف قرار گیرد.

 

البته این اصل، شمولیت عام ندارد و معدودی از کتاب‌های پرفروش شعر هم هستند که در عین داشتن جذابیت‌های عمومی، از وزن ادبی قابل دفاعی برخوردارند. اینجاست که منتقد می‌تواند به عنوان یک مشاور حرفه‌ای، نکات مهمی را به مخاطب غیرحرفه‌ای یادآوری کند و حتی آموزش دهد؛ وظیفه‌ای که در دهه‌های اخیر از سوی متولیان فرهنگ عمومی تا حد زیادی نادیده گرفته شده یا مغفول مانده است. بدون هرگونه بدبینی یا خوش‌بینی اضافه‌ای باید بر این نکته هم تاکید و شاید به آن اعتراف کنیم که در بسیاری موارد، نقدهای مثبت و منفی نوشته‌شده بر آثار مختلف عرضه‌شده در بازار فرهنگ و هنر، حاصل سفارش‌های مختلفی‌ست که انگیزه‌های ازپیش‌تعیین‌شده دارند و گاهی دقیقا در امتداد جریان‌های تبلیغی یا ضدتبلیغی، تعریف و برنامه‌ریزی می‌شوند.

 

دلیل این اتفاق هم روشن است؛ جز معدودی از منتقدان مستقل که به حکم دانش و تجربه و تشخص خود، نگرانی خاصی بابت فراهم‌بودن زمینه‌های انتشار نظرات‌شان در رسانه‌ها و تبعات آن ندارند، بی شتر نقدنویسان بر اساس ملاحظات شخصی، گروهی یا در راستای هدف‌گذاری سفارش‌دهنده‌ای که قرار است حق‌الزحمه آنها را پرداخت کند قلم می‌زنند؛ اینجاست که نقش مهم رسانه‌های عمومی و مراکزی که از منابع ملی برخوردارند و نگران تامین هزینه‌هایشان از سوی افراد و گروه‌ها نیستند، بیشتر به چشم می‌آید.

به عنوان مثال اگر رسانه‌ی فراگیری مانند تلویزیون ملی با نگرشی حرفه‌ای و بی‌طرف قصد کند که سطح شناخت و پسند عمومی مردم را از شعر افزایش دهد، می‌تواند تاثیر نسبی قابل توجهی بر فضای ادبی کشور داشته باشد؛ چرا که هم به مرور، بهره‌مندی از محک‌ها و سنجه‌ها را به مخاطب عام می‌آموزد و هم با متمرکزکردن روشنایی نقد بر بعضی فضاهای نه‌چندان روشن بازار فرهنگ، سطح نظارت حرفه‌ای و عمومی را افزایش می‌دهد.

 

دغدغه‌ی الفیا برای فراهم‌آوردن این پرونده هم، در وظایف آموزشی و ترویجی بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان ریشه دارد؛ وظایفی که البته تخصصی‌تر از وظایف رسانه‌های عمومی‌ست. در این پرونده نه قرار بر این است که عنوان و نامی را یکسره بربکشیم و نه می‌خواهیم کسی را ـ به قول معروف ـ بزنیم. تلاش می‌کنیم که در زمینه‌ای تخصصی، نگاه تعدادی از اهالی شعر و نقد را به مجموعه‌های پرفروش این‌روزهای شعر، پیش چشم مخاطبان بگذاریم؛ مجموعه‌هایی که بنا به رصد تحریریه‌ی الفیا در فهرست زیر آمده‌اند. البته شکی نیست که در شکل‌گرفتن چنین فهرست‌هایی همه‌چیز یکسره درست نیست اما الفیا بنا بر آمار موجود در بازار نشر، بی‌طرفانه به این فهرست رسیده است:

 

۱ـ اسکارلت دهه‌ی شصت؛ سجاد افشاریان ـ چشمه ـ چاپ۱۲، ۱۳۹۷ ـ ۱۰۰۰نسخه

۲ـ حفره‌ها؛ گروس عبدالملکیان ـ چشمه ـ چاپ۱۷، ۱۳۹۶ ـ ۱۰۰۰نسخه

۳ـ پذیرفتن؛ گروس عبدالملکیان ـ چشمه ـ چاپ۱۴، ۱۳۹۶ ـ ۱۰۰۰نسخه

۴ـ کتاب؛ فاضل نظری ـ سوره مهر ـ چاپ۲۲، ۱۳۹۶ ـ ۲۵۰۰نسخه

۵ـ ضد؛ فاضل نظری ـ سوره مهر ـ چاپ۳۴، ۱۳۹۶ ـ ۲۵۰۰نسخه

۶ـ آتایا؛ علیرضا آذر ـ نیماژ ـ چاپ۱۵، ۱۳۹۶ ـ ۲۲۰۰نسخه

۷ـ اثر انگشت؛ علیرضا آذر ـ نیماژ ـ چاپ۱۰، ۱۳۹۶ ـ ۲۰۰۰نسخه

۸ـ اسمش همین است؛ علیرضا آذر ـ نیماژ ـ چاپ۱۳، ۱۳۹۶ ـ ۲۰۰۰نسخه

۹ـ عطارد؛ کاظم بهمنی ـ نیماژ ـ چاپ۱۱، ۱۳۹۶ ـ ۲۰۰۰نسخه

۱۰ـ پیشآمد؛ کاظم بهمنی ـ نیماژ ـ چاپ۱۵، ۱۳۹۶ ـ ۲۰۰۰نسخه

۱۱ـ قبله مایل به تو؛ سیدحمیدرضا برقعی ـ فصل پنجم ـ چاپ۱۲، ۱۳۹۶ ـ ۲۵۰۰نسخه

۱۲ـ فیض‌بوک؛ ناصر فیض ـ سوره مهر ـ چاپ۱۱، ۱۳۹۷ ـ ۲۲۲۰نسخه

۱۳ـ فکر کنم دیشب باران مرا شسته امروز «تو»ام؛ کامران رسول‌زاده ـ مروارید ـ چاپ۱۴، ۱۳۹۷- ۱۱۰۰نسخه

۱۴ـ کوتاه بیا! عمرم به نیامدنت قد نمی‌دهد؛ کامران رسول‌زاده ـ مروارید ـ چاپ۱۴، ۱۳۹۷ ـ ۱۱۰۰نسخه

 

 

کد خبر: 956

منبع: الفیا

منتشرشده در گزارش

بهروز یاسمی می‌گوید: این‌که جریان روشنفکری را در مقابل تعهد در ادبیات قرار می‌دهند، یک تقسیم‌بندی سیاسی و ایدئولوژیک است.

 

این شاعر درباره ادبیات متعهد و ادبیات روشنفکری اظهار کرد: جریان روشنفکری در ادبیات با تعهد آمیخته بوده و از آغاز مثلا در دوران مشروطه، عدالت‌خواهی، تجددطلبی و وطن‌پرستی از الزامات جریان روشنفکری بوده است. تفکیک ادبیات به دو حوزه روشنفکری و متعهد نه درست است و نه کارساز.

 

او با بیان این‌که خود فعالیت ادبی یک جریان روشنفکری است، گفت: زمانی که قلم برمی‌دارید و می‌نویسید در واقع می‌خواهید از طریق نوشتن دنیا را عوض کنید، دنیا را زیباتر یا لااقل قابل تحمل‌تر کنید.

 

یاسمی سپس بیان کرد: «شاهنامه»، رباعیات خیام، «گلستان» و «بوستان» سعدی و دیوان حافظ نوعی جریان روشنفکری‌اند؛ این‌که بگوییم شعر سعدی شعر متعهدی است یا نه درست نیست چون تعهد بخشی از ذات ادبیات و به تبع جریان روشنفکری است؛ هم در ادبیات منظوم و هم در ادبیات منثور. شاید دوگانه‌سازی این دو مفهوم و در تقابل هم قرار دادن آن‌ها از آن‌جا شروع شد که جریان روشنفکری در عصر جدید با تجددطلبی خود سنت را به چالش کشید وگرنه مسئولیت سیاسی و اجتماعی شاعر یا نویسنده از الزامات روشنفکری است. بنابراین روشنفکر نمی‌تواند نقطه مقابل متعهد باشد، مگر این‌که تعریف ما از تعهد یک تعریف فروکاسته و ایدئولوژیک باشد.

 

او درباره این‌که آیا تقابل ادبیات متعهد و روشنفکری می‌تواند منجر به پویایی ادبیات شود، گفت: من که گفتم میان این دو تقابل و تعارضی بنیادین - لااقل در عالم ادبیات - وجود ندارد ولی رقابت معمولا باعث پویایی و شکوفایی می‌شود. نیما می‌گفت شعر گذشته ما بیشتر کلی و ذهنی است تا عینی. از زمان نیما و حتی قبل آن در دوره مشروطه ادبیات دریافته بود که باید به مسائل روز و اجتماعی توجه کند، بنابراین گرایش به سمت مسائل اجتماعی همراه جریان روشنفکری وارد شعر و سپس رمان و داستان و دیگر گونه‌های ادبی شده بود. خلاصه این‌که در ادبیات منسوب و موسوم به متعهد، تلاش برای پررنگ کردن آرمان‌های سیاسی مذهبی یا ایدئولوژیک تعهد نامیده می‌شود ولی در دیگری تحت عنوان مسئولیت سیاسی اجتماعی شاعر مطرح است، پس هر دو اشتراکاتی دارند قبل از آن‌که با هم در تقابل باشند.

 

این شاعر در ادامه خاطرنشان کرد: موضع‌گیری جانبدارانه به تنوع و رنگارنگی ادبیات کمک می‌کند ولی نباید تمامیت‌خواه باشد و دیگری را تخطئه کند. هرجا که رقابتی میان دو وجه از ادبیات بوده منجر به رشد آن شده است زیرا هر کدام از آن‌ها به دنبال اثبات حقانیت خود بوده‌اند و راه اثبات هم از طریق تولید آثار  بهتر و برتر است. این موضوع نهایتا به تعالی ادبیات کمک می‌کند.

 

کد خبر: 955

 

منتشرشده در گزارش

در ادامه پیگیری وضعیت خانه پدری فروغ فرخزاد و جلوگیری از تخریب آن، مالک فعلی خانه می‌گوید: اگر نه سیخ بسوزد نه کباب، ما بیشتر از خانواده فرخزاد اشتیاق داریم که خانه حفظ شود.

 

پس از بلند شدن زمزمه‌های تخریب خانه پدری فروغ فرخزاد در امیریه تهران توسط مالکان کنونی این خانه، و قول مساعد شهرداری برای جلوگیری از تخریب خانه و اعلام میراث فرهنگی مبنی بر ثبت ملی کردن آن، تعدادی از خبرنگاران همراه با حجت‌ نظری - عضو شورای شهر - و نصرالله آبادیان - شهردار منطقه ۱۱ تهران - از این خانه دیدن و با مالکان آن گفت‌وگو کردند.

 

بعد از وارد شدن به خانه ابتدا به زیرزمین رفتیم.  فرزند مالک خانه درحالی که درباره بازسازی‌های صورت‌گرفته در خانه توضیحاتی ارائه داد گفت: زیرزمین این‌ خانه فقط از بیرون راه‌ داشت که پدر من از داخل هم راه باز کرد. حوض گوشه زیرزمین از زمان فرخزادها بوده و دستی به آن نزده‌ایم. اما آن اتاق پشتی را پدرم درست کرد.  به سنگ‌هایی که بر روی زمین هستند نگاه کنید. فکر نمی‌کنم ۸۰ سال پیش چنین سنگ‌هایی بوده باشد،  این نشان می‌دهد که بازسازی صورت گرفته است.

 

 او ادامه داد: اگر به عکس‌هایی هم که از خانواده فرخزادها منتشر شده نگاه کنید، حیاط هم با خانه بغلی یکی‌ بوده است. این در عکس‌ها هم مشخص است.  همچنین دیوارها آجر بوده که الان سیمان شده و چارچوب‌ها چوب بوده است که آن‌ها را تغییر داده‌ایم. ۸۰ سال پیش در کشویی و پنجره آهنی نبوده است. اما شکل و شمایل حیاط و حوض داخل حیاط همین‌طور بوده است.

 

دیانا قوقاسیان - همسر مهرداد فرخزاد - که در این بازدید همراه ما بود، ضمن تأیید حرف‌های صاحب‌خانه مبنی بر تغییر در وردی زیرزمین گفت:  خانواده فرخزاد مدعی خانه نبودند.  مالک حاج آقا بودند. ما ادعایی درباره این‌ خانه نداریم، اما  من به عنوان یک ایرانی حساسیت دارم که این‌ خانه‌ها تخریب نشود. یک‌سری مکان‌ها باید بمانند.

 

او سپس خطاب به شهردار منطقه ۱۱ گفت:  ما بحث آرایش شهری را داریم، حتی بحث درآمدزایی برای شهرداری. جناب شهردار  این‌جا منطقه قدیمی است و می‌تواند برای شهرداری درآمدزایی داشته باشد.

 

بعد از زیرزمین وارد حیاط خانه شدیم. صاحب‌خانه با اشاره به خرابی‌های نمای بیرونی گفت:  زمانی تصمیم به تخریب گرفتیم که دیدیم خانه قابل سکونت نیست و خانواده اذیت می‌شوند. ما  در وهله اول به خاطر راحتی خانواده و بعد کسب درآمد این‌ کار را می‌کنیم. البته همه این ‌کار را می‌کنند. اما مسئولین شهرداری نباید به خانه نگاه کلنگی داشته باشند. ما دستور نقشه داشتیم، داریم و می‌خواهیم خانه را تخریب کنیم و بسازیم.

 

سپس وارد خانه شدیم و صاحب‌خانه باز از تغییرات خانه گفت؛ از تغییر چارچوب‌ها تا ساخت توالت و حمام در داخل خانه. او گفت آن زمان مد نبوده در خانه حمام و توالت باشد.

 

به طبقه آخر رفتیم و عروس خانواده فرخزاد درباره زندگی فروغ در طبقه سوم و سپس نقل مکان پوران فرخزاد به آن‌جا گفت. اما پسر مالک خانه باز هم از تغییرات آن می‌گوید: سال ۵۳ که آمدیم این‌جا یک اتاق در پشت بام بود و یک حوض داشت. اتاق برای ما بچه‌ها بود. در سال ۶۲ که خواهرم ازدواج کرد، پدرم دو اتاق به آن‌جا اضافه کرد. بعدا ما حمام و دستشویی و آشپزخانه به آن اضافه کردیم که برادرم تا چند روز پیش در آن ساکن بود. تا آن‌جا که من در گزارش‌ها خوانده‌ام  آشپزخانه طبقه پایین اتاق فروغ بوده است. البته من راست و درستش را نمی‌دانم؛ شاید همان‌طور که خانم فرخزاد می‌گوید باشد.

 

حجت نظری - عضو شورای شهر تهران - به صاحب‌خانه گفت آیا بر روی تخریب خانه اصرار دارند و نمی‌خواهند تهاتر صورت بگیرد، که او گفت: فروغ فرخزاد و خانواده‌اش برای ما عزیزند. ما نسبت همشهری هم داریم. اگر فرخزاد ۱۳ سال این‌جا بوده من  از سال ۵۳ تا کنون این‌جا هستم. از خدایم است که خانه حفظ شود. اما فقط من نیستم؛ خواهر و برادرم هم هستند. من با پدرم  قرارداد مشارکت تنظم کرده‌ام. اگر حق و حقوق همه رعایت شود من از خدایم است که خانه حفظ شود تا اگر روزی اجازه بازدید داشته باشم، دست نوه‌ام را بگیرم بیاورمش این‌جا و بگویم من این‌جا بزرگ شده‌ام.

 

او افزود: این‌طور نیست که  دید اقتصادی  نداشته باشم. برای همه ما اقتصاد مهم است. اگر نبود که دستور نقشه و تخریب را نمی‌گرفتیم. اگر نه سیخ بسوزد نه کباب، بیشتر از خانواده فرخزاد اشتیاق داریم که خانه حفظ شود. امیدوارم خبرنگاران هم تا آخر بمانند تا ببینیم داستان چطور ختم به خیر می‌شود.

 

سپس حجت‌ نظری اظهار کرد: ما کاری نمی‌کنیم که شما متضرر شوید. به نظر می‌رسد این هفته یا هفته آینده خانه ثبت شود و امیدوارم  بعد از آن تملک صورت بگیرد.  هفته گذشته  به خاطر این‌که اسناد کامل نبوده در کمیته ثبت مطرح نشد. احتمالا  چهارشنبه این ‌هفته در کمیته ثبت مطرح می‌شود. به نظرم مدارک کافی برای انتساب این‌جا به فروغ فرخزاد وجود دارد.

 

او درباره برنامه شهرداری برای تملک خانه نیز گفت: آقای آبادیان شهردار منطقه آمادگی دارند خانه تملک شود، اما پیشنهاد بهتر این است که با مالکین برای تهاتر ملک توافق کنند. ان‌شاءالله با رضایتی که مالکان  اعلام خواهند کرد، می‌توانند تهاتر کنند تا مسیر زودتر  طی شود. تملک با توجه به مشکلات نقدینگی که شهرداری دارد شاید زمان‌برتر باشد.

 

عضو شورای شهر تهران درباره بازسازی خانه با توجه به این‌که تغییرات ملک گسترده بوده است، گفت: اگر قرار باشد خانه به خانه موزه تبدیل شود بدیهی است که بازسازی بر اساس نقشه اولیه خانه خواهد بود که این کار را شهرداری منطقه و سازمان توسعه فرهنگی  شهرداری انجام می‌دهند.

 

دیانا قوقاسیان درباره این‌که چرا اقدامی برای تملک خانه نکرده‌اند گفت: به خاطر مشکلات مالی نتوانسته‌ایم این‌ کار را انجام دهیم. امیدواریم خانه ثبت شود. من نقشه اولیه خانه را هم تهیه کرده‌ام.

 

کد خبر: 954

 

منتشرشده در گزارش
چهارشنبه, 17 مرداد 1397 ساعت 19:31

-آلبوم-

 

متن دکلمه

 

 

با تیک و تاک ساعت دیواری

در زیر شیروانی مطرودم

دنبال موش های ولنگارو

سرگرم لمس ذهن خودم بودم

 

 

از خرت و پرت های پدر جدم

تا کفش های چرمی آقاجان

از تاس و تخت نرد فراموشم

تا پوکه های برنوی  باقرخان

 

 

از بند و وسمه های مشه لیلا

تا توپ  عاج کوچک مروارید

از عاشقانه های خودم با خود

تا نامه های بسته ی در تبعید

 

 

گاهی صدای خش خش دندان ها

گاهی صدای زوزه لولاها

یک عالمه خیانت مجنون بود

در ارتباط سالم لیلاها

 

 

در زیر میز کوچک خیاطی

جلدی خراش خورده نمایان بود

چشمم به چشم آلبوم گم افتاد

که زیرخاک خسته و پنهان بود

 

 

از تار عنکبوت گرفته تا

چندین و چند خاطره بر پشتش

از لای جلد له شده بیرون بود

یک دست مرد و حلقه انگشتش

 

 

آتش، عطش گرفت برش دارم

انگیزه داشتم که ببینم چیست

چیزی از آن گذشته موهومم

در لابلای خاطره هایش نیست

 

 

برداشتم عتیقه ی خاکی را

با فوت، گرد و خاک به پا کردم

بازش نکرده دلهره ام میکشت

خود را از این زمانه سوا کردم

 

 

در صفحه های اول این آلبوم

یک مرد و زن که منزل خود هستند

یک جا فقط مجاور همدیگر

یکجا فقط مقابل خود هستند

 

 

در عکس های کهنه بعضا تار

زن ها و مردهای فراوانی ست

از چیدمان ساده شان پیداست

این خانه حتم، خانه ایرانی ست

 

 

در صفحه های اول این آلبوم

یک فصل مشترک همه جا پیداست

مرد آخرین توان پس از کار است

زن آشنای مطبخ رویاهاست

 

 

گاهی فضا فضای پس از رنج است

گاهی فضا اتاق پر از قبر است

آن چیز مشترک که نمایان است

لبخند مات و بی نمک جبر است

 

 

در این میانه مرد به جوش آمد

زن، زنده مرده بود و به دل خون داشت

تا چاردست و پایی در عکس افتاد

یک بچه که قیافه محزون داشت

 

 

وقتی پدر همیشه پسر میخواست

بختش نوشت تا که چنین باشد

تا وقت تنگ پیری و جان کندن

شاید عصای دست همین باشد

 

 

در صفحه های اول این البوم

یک جسم گرم و کوچک لغزنده

 در دست های منسجم یک مرد

زیر نگاه وار زنی زنده

 

 

شب انعکاس های غم و خوناب

صبح انعقاد خون اساطیری

لعنت به این مصیبت پی در پی

صبحی نبود و شب، شب زنجیری

 

 

مرد از زمان قبل غزل می‌گفت

خنیاگر سخاوت مردانم

زنبور کارگر شده در کندو

نان آور فقیر بیابانم

 

 

در من حضور روشن اندوه است

در ماورای خنده همکاران

قلاب کرم خورده ی یک برکه

در دست بی سخاوت هر انسان

 

 

من ماجرای دیر دو کاجم در

یک کنج کور و دور دهی مطرود

من تکیه بازهم به خودم دارم

تا اره های کند شب موعود

 

 

بر شانه ام کبوتر تنهایی است

بی دان و لانه مانده ی بی پرواز

پایان عاشقانه ی یک دارم

در انزوای خانگی آغاز

 

 

سرمایه دار پارگی جیبم

بختم شبیه سکه دوزاری

از جیب بی نهایت من افتاد

در فاضلاب کوچه اجباری

 

 

در صفحه های بعدی این آلبوم

دنبال رازهای عدم بودم

تا اینکه چال گونه ی زن فهماند

آن بچه در میانه خودم بودم

 

 

در پشت دست کودکی خیسم

با رد تیز تیزی دندانم

ساعت درست کردم و خندیدم

در لحظه های پیش دبستانم

 

 

کیکی خزیده است کنار میز

زن ها و مردها و دو جین کودک

با ژست های لوس دهه پنجاه

با دسته های مصنوعی میخک

 

 

یک دوربین ثابت بی مزه

انگار از قشنگترین منظر

تصویرهای تار زیادی را

انداخته برای غمی دیگر

 

 

انگار جای دیگر در خانه

شایسته نگاه و تماشا نیست

انگار گوشه کنج پر از خالی

با بک گراند تیره تماشاییست

 

 

زن موی باز و لخت سیاهی داشت

مرد ابتدای عشق و خیابان بود

با خنده های نقلی مصنوعی

آیینه دار مکتب تهران بود

 

 

گاهی محیط عکس عوض می‌شد

از تو به پارک های همان اطراف

یک صندلی کوچک سیمانی

فیگورهای عکس همان اوصاف

 

 

از سوژه های تلخ به جا مانده

از سفره های باز بدون رنگ

تغییر رنگ باخته ها در نور

شب های تار دلهره دار جنگ

 

 

از چسب های ضربدری بر نور

آژیرهای ممتد هرجایی

آوازهای محمد و خرمشهر

تا بمب های نسل اروپایی

 

 

در جان پناه های پر از ادرار

مردم در عمق رفتن آب از سر

جنگ و غم طبیعت تاریکش

مردان کلت بسته ی نان آور

 

 

موشک تمام هستی دریا را

از من گرفت و گل سرنهرم زد

شکل شعار شعر عوض شد تا

آهنگران که داغ به شهرم زد

 

 

هر روز وقت رفتن همت ها

خوردند اشک مادر و کودک را

ما نان و خون و چلچله میخوردیم

با زخم ناگهان جهان آرا

 

 

مردان قرص کوچه ی بالایی

زن های پیر کوچه ی پایینی

رفتند تا دوباره به بار آیند

در باغ های کوچک تزیینی

 

 

آلبوم دوباره باز ورق می خورد

هی لقمه های کوچک نان و نفت

تا گاز خردلی که جهان را سوخت

سال نفس کشیدن شصت و هفت

 

 

پاهای مردهای خطر کرده

جا مانده در میانه ی ویرانی

از مرده سوزهای به چین رفته

آوارگان بی کس ایرانی

 

 

در عکس های دیگر این آلبوم

دریاچه ی ارومیه خندان بود

شب های ناز تا ابد اهواز

چتری پر از ستاره و باران بود

 

 

در سطرهای پارک کسی دیگر

دلگرم نان مانده مردم نیست

دیگر به لطف بارش نان از ماه

کسب کسی گدای گندم نیست

 

 

در هیچ جا خدای زمستان ها

بهمن به کشتزار کسی نفروخت

هرگز خدا دهان کسی را که

فریاد سرکشید نخواهد دوخت

 

 

هرگز جهان، جهان مدارا نیست

زحمت اگر عصاره آدم هاست

دنیا به روی کاخ نشینان ریخت

دنیا به پای کوله بران برخاست

 

 

مادر چروک پشت چروک افتاد

بابا غروب پشت غروب آمد

شب ها به جای درس پسر شعرید

حافظ گشود قرعه ی خوب آمد

 

 

در آن همه ضیافت غم بر غم

یک چیز باز مرهم مادر شد

چیزی که به غرور پدر جان داد

فرزند دوم آمد و دختر شد

 

 

حالا پسر عصاره غیرت بود

جان و جنون زندگی اش او شد

سحرش بزرگ می شد و ری می‌کرد

وقتی که عشق مجلس جادو شد

 

 

آلبوم دوباره باز ورق می‌خورد

جا پای عشق تازه نمایان شد

تهران و دود وسوسه اش می‌کرد

افسانه خوان مریم تهران شد

 

 

هی خرده عشق از در و پیکر ریخت

تنها یکی قدم به قدم آمد

تنها یکی برای ابد ماند و

تنها یکی به ذوق عدم آمد

 

 

در عکس های آخر این آلبوم

مادر خلاصه شد به گل و گلدان

بابا خلاصه شد به شب و چای اش

خواهر به بخت شوهرش آویزان

 

 

در انعکاس عکس بد بعدی

وزن پدر شکسته شد و کم شد

دنیا درون عکس بهم می‌ریخت

یکباره بک گراند جهنم شد

 

 

خواهر کنار من به خودش توپید

خود را گذاشت اسلحه را برداشت

در مجلس عروسی خود خون کرد

بر گونه اش شقایق گلگون کاشت

 

 

مادر ولی، نماز عشا را خواند

بر تختخواب رفت و فقط خوابید

فردا که صبح شد پدرم از شرق

مادر غروب کرد و نمی تابید

 

 

همسر فقط جنازه عشقش را

بر دوش سست و خسته خود می برد

دائم به خود نیامده وا می‌رفت

هرچند گام، باز زمین میخورد

 

 

من هول کرده بودم و آلبوم را

انداختم در آن سر انباری

دکتر بیا که داروندارم را بردند

سمت مسلخ تاتاری

 

 

مادر که مرگ نیست، چرا در عکس

بابا همیشه هست، چرا در عکس

خواهر همیشه در صدد عشق است

همسر نرفته است، چرا در عکس

 

 

لعنت به من که قرص جوابم کرد

انگار این دفعه از دم آخر بود

آن عکس روزهای پس از این است

این آلبوم از زمانه جلوتر بود

 

 

.

 

 

منتشرشده در همه دکلمه ها

اصغر فردی ادیب و شهریار پژوه معاصر صبح امروز در سن ۵۵ سالگی درگذشت.

 

اصغر فردی ادیب و پژوهشگر اهل تبریز و از شاگردان مرحوم شهریار که سهم عمده‌ای در برگزاری سالانه کنگره شعر شهریار داشت، شب گذشته به دلیل ایست قلبی در سن ۵۵ سالگی درگذشت.

 

فردی در سال‌های گذشته بیشترین تلاش خود را در راستای معرفی و تصحیح و تالیف آثاری درباره استاد شهریار گذاشته بود که مهمترین آنها به تصحیح و انتشار «دیوان صافی تبریزی»، «شهریار و انقلاب»، «تبریزیات» و «شورش‌ ما» است.

 

فردی همچنین در زمینه موسیقی نیز فعالیت داشت که ماحصل آن خلق چند اثر صوتی ادبی بوده است.

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

کد خبر: 953

 

منتشرشده در گزارش

مجموعه شعر «سنگ‌های بسته، سگ‌های باز» از مصطفی توفیقی در نروژ منتشر شد.

 

با گذشت ده سال از انتشار آخرین کتاب مصطفی توفیقی، مجموعه شعر تازه این شاعر جوان با عنوان «سنگ‌های بسته، سگ های باز» در نروژ منتشر شد.

 

این کتاب که مجموعه‌ای از اشعار کلاسیک اجتماعی این شاعر  را دربر میگیرد، توسط نشر آفتاب نروژ منتشر شده، چاپ آن بر عهده بنگاه نشر کتاب آمازون در امریکا و توزیع آن به عهده آمازون و بنگاه جهانی کتاب bpshop در بریتانیا است.

 

انتشار دفتر شعری ایرانی در نروژ

 

همچنین همزمان با آغاز فروش کتاب در کتابفروشی های بنگاه نشر آمازون در اروپا و امریکای شمالی، روز گذشته از این کتاب در کتابفروشیهای معتبر bpshop  رونمایی شد و این کتاب به تدریج طی یک ماه آینده در شعبات مختلف این بنگاه جهانی کتاب در پنج قاره جهان عرضه میشود.

 

مصطفی توفیقی، نویسنده و شاعر جوان ایرانی است که علاوه بر  کسب ۲۰۰ جایزه ادبی ملی و بینالمللی، ۱۵۰ کتاب مشترک و بیش از ۲۰ کتاب انفرادی را در کارنامه ادبی خود دارد. حلقه محاصره، مرثیهای برای گنجشکها، و «باروت بیاوریم خانه را روشن کنیم» از جمله مجموعه آثار مستقل اوست که آخرین آنها ده سال پیش در سوئد منتشر شده بود.

 

کد خبر: 952

 

منتشرشده در گزارش

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد