انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب

مجموعه شعر «آدمها با مرگ شاعر می‌شوند» اثر معصومه درفشیان به همت انتشارات فصل پنجم منتشر شده است.

در همین راستا دو تن از شاعران سپید سرا و افرادی که در این حوزه صاحب نظر هستند، یادداشت هایی را برای آن نوشته و آن را در اختیار تارا قرار داده اند.

یادداشت های جمال بیگ و کیانوش خان محمدی را در ادامه می‌خوانید:

 

جمال بیگ: شعر در هر زمان و مکان، تعریفی متفاوت دارد و شاعر کسی است که در زمان و مکان متوقف نشود، این مساله را می‌توان در جای جای کتاب «آدمها با مرگ شاعر میشوند» دید. معصومه درفشيان در این مجموعه نشان داد، شاعری است که متوقف نمی شود.


نام کتاب «آدمها با مرگ شاعر میشوند» خودش به تنهایی یک شعر است زیرا اگر رسالت شعر را ساخت معنا( و نه ایجاد معنا) بدانیم، همین نام به تنهایی ساخت معنا می نماید.

در شعر «چه میگوییم» مهم نیست، «چگونه گفتن» مهم است. در جهان تکنولوژی امروز ، دسترسی به معناهای اماده، آسان است، اما ساخت معناهای جدید، تنها موردی است که صرفا به عهده ی شاعران است. شاعر است که جهان را می آفریند و به جهان در حوزه ی زبان و معنا، می‌افزاید. و این کاری است که معصومه درفشیان در کتابش انجام داده و مخاطب را مدام با جهان های جدید و معناهای جدید روبرو می‌کنند.

«معصومه درفشیان» در ساخت زمینه و پیش زمینه (که در شعر امروز بسیار دارای اهمیت است)بسیار موفق است. مانند مثالی که با چرخش کلید، جهان را می چرخاند.

...کلید را می چرخانی
جهان میچرخد...

کیانوش خان محمدی: ارایه های ادبی، موردی است که همه ی شاعران از آن آگاه هستند و استفاده میکنند. اما آنچه تفاوت ایجاد میکند (بین شعرهای مختلف حتی با کشف یکسان)، قطعا اجرا است.
چهار عنصر مهم در اجرا عبارتند از فرم، زبان، ریتم و ساختار.


هر چند در بیشتر محافل ادبی، این ترتیب متفاوت است و بیشتر به زبان اهمیت میدهند بعد فرم و بعد ساختار و در نهایت (بسیار معدود) به ریتم اهمیت میدهند. که اتفاقا مهم ترین تاثیر هراثر هنری ائم از موسیقی و نقاشی و تاتر و ادبیات و ... ریتم است.

توجهاتی که «معصومه درفشیان» به فرم و ساختار شعر دارد بسیار حایز اهمیت است. خصوصا در نیمه ی ابتدایی کتاب ، توجه شاعر به فرم بسیار مشهود است. به طور مثال در سه سطر اول کتاب:
١. سالها آلزایمر گرفته اند
٢. روزها فراموشی
٣. ماه نامش را هم از یاد برده است.

شاعر در سه سطر، فرم شعر را شکل میدهد و بعد جهان خودش را وارد میکند. «درفشیان» اصولا از امور محسوس شروع کرده و بعد جهان خودش را دخالت داده و وارد دنیای تخیل می‌شود.

فرم، حلقه ی مفقوده ی شاعران سپید سرایی است که صرفا در سطح ابتدایی شعر و کشف باقی مانده اند. همانطور که در شعر کلاسیک ابتدایی ترین عامل پیوند شعر، وزن است در شعر سپید نیز،فرم همین رسالت را به عهده دارد(قبل از آنکه وارد ساختار شویم )
به واقع این مجموعه پیشنهاد استفاده از فرم را حتی به شاعران دیگر نیز ارایه می دهد.
فرم و ساختار واحد است که باعث می شود شعر بلندی که در چند صفحه ارایه میشود، مشخصا نشان دهنده ی یک واحد شعر بلند باشد، نه تکه های کلاژ شده .
البته شاعر در ایجاد فرم ها ی مختلف، خلاقیت کمتری نشان داده و فرم های جدید تر و ابداعی کمتر می بینیم.

استفاده از بازیهای زبانی موفق را (درست شبیه تمام مجموعه های این روزگار)کمتر میبینیم. چرا که زمانه ای است که شعر مسیرش را از بازیهای زبانی جدا کرده است.

دیالوگ های در خدمت اجرا و تغییر زبان از معیار به محاوره و برعکس، رنگ و لعاب هایی است که اجرای مجموعه ی «ادمها با مرگ شاعر ميشوند» را موفق نموده است.

دوری «معصومه درفشیان» از کلیشه های معمول و ساختار های زبانی رایج، از نکات مثبت کتاب است. زبان در کتاب بسیار محکم است، حتی در ساختار های علت و معلولی.

«درفشیان» شاعر استراتژیک است و میتواند شعرهای بلند بنویسید هر چند که کمتر ما را وارد دنیایی کاملا نامتعارف مینماید.
جهان بینی غالب «معصومه درفشیان» گاهی بر شاعرانگی اش میچربد. و این نکته ایست که خصوصا در شعرهای نیمه ی دوم کتاب، بیشتر مشهود است.

اما ریتم در این مجموعه هم مثل بیش از ٩٠درصد مجموعه های این روزگار، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

جمال بیگ و کیانوش خان محمدی/ اسفند 96

منتشرشده در یادداشت هفته

نخستین آلبوم «حمیدرضا قربانی» با نام «اوج» منتشر شد. این آلبوم 8 قطعه دارد که آهنگسازی آن‌ها بر عهده «کاوه یغمایی» چهره سرشناس موسیقی راک کشور و «حمیدرضا قربانی» بوده است. تنظیم‌های قطعات نیز توسط کاوه یغمایی صورت گرفته و «سیروان خسروی» نیز تنظیم قطعه «اوج» از این آلبوم را بر عهده داشته که در هفته جاری به‌صورت تک‌آهنگ از «تماشاخانه» سایت موسیقی ما منتشر شده بود.

در همین راستا با خواننده این آلبوم به گفتگو نشستیم تا از وی بیشتر بدانیم:

 

خودتان را معرفی کنید?

حميدرضا قرباني هستم ٢٨ساله و حدودِ ١٥ سال است كه در موسيقي فعاليت مي‌كنم

 

 

- از البوم "اوج" بفرمایید و اینکه چرا انتشار البوم مدت زمان زیادی طول کشید?(موانع و مشکلاتی که برای اوج وجود داشت)

 

براي بيشتر فعالان در موسيقي طولاني شدن زمان توليد آلبوم يك امر عادي است،خيلي مسائل مانند اختلاف سليقه، مناسب نبودن ترانه البته نه از لحاظ ساختار اصولي و چندين و چند بار ميكس شدن آلبوم براي بهتر شدن كيفيت مواردي هستند كه زمانِ زيادي ميگرند و فكر ميكنم من جزو خوانندگاني بودم كه در زمينه اخذ مجوز بسيار زمان كمي گذاشتم و اين را مديون رضا كريمي تبار مديريت نشريه كوك هستم و كنار تمام اين مسائل مشكلات پيش بيني نشده اي هم وجود دارد كه در زندگي هر شخصي طبيعتاً پيش مي‌آید.

 

- همکاری با کاوه یغمایی چگونه بود و چه تجربیاتی برای شما به همراه داشت?

 

يكي از اتفاق هاي بزرگي كه در زندگي من افتاد همین بود. کاوه یغمایی بي اندازه خوش رو و بي اندازه فروتن، البته من تنظيم كننده اي نديدم كه در زمان كوتاه و يا در زمان مقرر قطعه يا بدتر از آن يك آلبوم را آماده كند كه در مورد استاد كاوه يغمايي كاملاً به وی حق ميدهم چون  افراد زيادي هستند در دنياي هنر كه خواستار همكاري با وی هستند. من درك ميكنم كه او يك نفر است و خواهان همكاري با يغمايي چندصد نفر.

آموزش هايي كه در طول ساخت آلبوم از وی نصيب من شد و دوره هاي آهنگسازي و گيتار كه در حضور وی گذراندم باعث پيشرفت زيادي در فعاليت هاي من شد.

 

 

 

 

 

 

شما به عنوان آهنگساز، سبک راک را چگونه از سایر سبک ها جدا می‌کنید و اساسا معیار انتخاب شعر و ترانه برای چنین سبکی چه چیزهایی است?

 

سبك راك يكي از گسترده ترين سبكهاست و همانطور كه ميدانيد در هر كشور يك رنگي به خودش گرفته، به قول يكي از موزيسين هاي داخلي كه گفتند راك ايرانيزه كار ميكنند. در واقع اكثر دوستاني كه در ايران به اسم راك كار ميكنند موزيك پاپ توليد ميكنند و محدود كساني كه راك كار ميكنند به انگ كپي كردن متهم ميشوند كه در واقع راك درست همين است. چون اگر ما شاخ و برگ اضافه به اين سبك ندهيم مسلماً خيلي از كارهاي راكِ واقعي به هم شبيه ميشوند.

ترانه در اين سبك ها معمولاً بايد اعتراضي باشد كه بنا به دلايلي نمیتوان در ايران خيلي زياد در اين مورد فعاليت كرد.

 

 

- سلیقه امروز مخاطب با چند سال پیش چه تفاوتی کرده? گو اینکه با وجود گستردگی شبکه موسیقی در کشور این موضوع برای آهنگسازان بسیار حائز اهمیت است.

 

 داغ دل يك جماعت همین است. يك جمله زيبا از نيما مسيحا شنيدم كه گفت من موزيك مصرفي كار نمي‌كنم. موزيك فاخر گاو نر ميخواهد و مرد كهن. چون بايد چندين سال هزينه هاي سنگين پرداخت كرد تا شايد به اندازه ٥ ماه فعاليت در موزيك هاي امروزي پيشرفت كرد و شنيده شد ولي تفاوت موزيك هاي فاخر با موزيك هاي مصرفي ماندگاري آنهاست و اين امر مهمترين مسئله براي يك هنرمند واقعي است كه نخواهد فقط در مدت محدودي ديده و آتش شهرتش رفع شود كه البته امروز شاهد بيشمار تشنه شهرت هستيم.

كاش سليقه هاي امروزي با يك جادو عوض مي‌شد كه اينقدر در زمينه موسيقي پايين نرويم.

 

 

- شما در همه سبک های موسیقی فعالیت کردید. کدام سبک برای شما در حیطه آهنگسازی پر رونق تر بوده و با استقبال بیشتری روبرو شده است؟

 

موزيك هاي امروزي يا بهتره باز هم بگویم موزيك هاي مصرفي بيشترين درامد را دارد و به مراتب در مرحله توليد خيلي آسانتر هستند ولي موزيك هاي آكوستيك در سبكهاي متفاوت هم زمان بيشتري ميبرند هم هزينه بيشتر و هم سختي زياد در مرحله توليد. تمام اينها باعث ميشوند كه روي موزيك آكوستيك حساستر شوید و هرچه در توان داريد خرج  موزيك كنيد.

 

کد خبر: 825

 

منتشرشده در گفتگو

محمدرضا سنگری گفت: متاسفانه امروز دچار واژه‌های محدود و اندک در شعر هستیم که شاعران در اسارت آن‌ها قرار دارند و باید از کلمه‌های تکراری فاصه بگیرند.

 

 این پژوهشگر شامگاه گذشته در آیین اختتامیه سومین دوره سوگواره ملی میعادگاه عاشورایی دانشجویان که به همت جهاددانشگاهی و به میزبانی سالن همایش حسینیه اعظم زنجان برگزار شد، افزود: غالب ائمه‌ اطهار (ع) دارای دیوان شعر هستند که لازم است شاعران با مراجعه به این دیوان‌ها با مفاهیم آن‌ها آشنا شده و در سرودن اشعار خود از این نکات بهره ببرند.

 

او اظهار کرد: از حضرت فاطمه زهرا (س) ۶۶ شعر سپید بر جای مانده است که این اشعار با همان زیبایی‌هایی که امروز در شعر سپید وجود دارد، است. لالایی‌هایی حضرت زهرا (س) و مرثیه‌سرایی‌های ایشان دارای کلمات و واژه‌های ارزشمند و قابل تاملی هستند. این بانوی بزرگوار با قرائت خطبه غدیر، جریان‌سازی کرده‌اند که لازم است این ابعاد مورد توجه شاعران قرار گیرد.

 

سنگری یادآور شد: لازم است شاعران از کلمات تکراری همچون ضریح، کبوتر و ... فاصله گرفته و به ابعاد دیگر شخصیتی ائمه‌ اطهار (ع) در سرودن شعر بپردازند. در بسیاری از اوقات، شاعران اطلاعات عشق را ابراز می‌کنند نه تجربه عاشقی را؛ در حالی‌ که واژه عشق را باید زیست و فهمید.

 

این پژوهشگر خاطرنشان کرد: بسیاری از اوقات، اشعار شاعران همانند یکدیگر است که لازم است اشعار کمی متفاوت باشد و از کلمات بیشتر و دایره لغات وسیع‌تر یدر شعر استفاده کنند.

 

کد خبر: 824

منتشرشده در گزارش

نشست نقد و بررسی مجموعه «پیراهنی پر از سپید» اثر فاطمه گیلانی در کانون ادبی خاوران برگزار شد.

 

این نشست با حضور شاعران و منتقدانی چون اصغر علی کرمی، سعیده اصلاحی، عباس صادقي ، محسن محمدی، صابر سعدی پور، سارا بهرامی، اعضای کانون خاوران و با اجرا و دبیری حمیدرضا شکارسری برگزار شد.

 

مجموعه « پیراهنی پر از سپید» در 96 صفحه به همت انشارات آوای کلار منتشر شده و دارای سه بخش است: بخش اول بي نام ، بخش دوم با نام درخت ها و بخش سوم با نام سنگ ها آمده است .

 

اصغر علی کرمی اولين منتقد این کتاب درخصوص این مجموعه گفت: بخش اول عنصري مرکزی دارد که با مضمون خانواده است. درگیری شاعر با کلماتی چون پدر، مادر، گیلان، تهران و.... به وفور به چشم می‌خورد.

 

کرمی ادامه داد: از نظر من شاعر زندگی خود را سروده، وابستگی خود را به ادبیات پشت سر می‌گذارد و زندگی خود را نشان میدهد.

 

وی در پایان افزود: گیلانی به دنبال کلیشه ها و تعریف شده ها نیست. در شعر او عناصر کهن الگویی بسیار تکرار شده و لازم است بگویم در اين مجموعه درگیری زباني و بازی زبانی نیز خیلی به چشم نمی‌خورد.

 

حمیدرضا شکارسری نیز در کسوت منتقد  به «پیراهنی پر از سپید» اشاره کرد و گفت: متن های این کتاب به شدت درون زا هستند. این کتاب به راحتی شخصیت راوی را نشان می‌دهد. شعرهاي اين كتاب همچون قطعات پازل يكديگر را تكميل كرده و به آن تابلوي نهايي مي رسند كه شخصيت راوي ست . با اين حال نه از راه شناخت شاعر بلكه از بررسي تناسبات درون متنی به این نتیجه می‌رسیم که شاعر در بخش اول مشغول ریشه یابی خويشتن خويش است ، در بخش دوم به درخت مي رسد که ريشه هاي خود را شناخته است و در بخش سوم به سنگ ها مي رسد که محکم و استوار در جاي خود ايستاده اند .

 

شکارسری افزود: عنصر بعدی قابل تامل در اين مجموعه درون زایی متن ها است. اين درون زايي به پدايش فرم انجاميده است و در همين رهگذر ردپایی از انواع تکرار ها در این اشعار وجود دارد. از تكرار هجاها كه در پي ايجاد موسيقي ست گرفته تا تكرار كلمات و سطرهايي كه به شعرها فرم مي بخشند .

این منتقد اضافه کرد: کاملا مشخص است که این اشعار  فرم دارند و کاملا مهندسی شده هستند. ارجاعات اجتماعی و سیاسی در این اشعار کم است. گویی تمام محیط شعر در خانه و پیرامون خود شاعر می‌گذرد. شعر به نوعی روزمره اما در نقد روزمرگی است.

 

وی در پایان نیز گفت: اشعار عاشقانه در این مجموعه کم، اصالت جویی در این اشعار به وفور به چشم می‌خورد و در اين راستا با مجموعه ای یک دست طرف هستيم .

آخرين منتقد اين جلسه خانم سعيده اصلاحي در نقد و بررسي اين مجموعه چنين گفت : در این کتاب خبری از عشق ورزی های معمول و دلبری های زنانه و قهر و آشتی و گله نیست برعکس ، حضور محکم و مردانه ی زنی حس می شود که در خودش قدم می زند و از هر درخت و سنگ و صخره ای  سراغ خودش را می گیرد و  در مسیر معقول و صمیمانه ی کلمات ، مخاطب را برای درک مفاهیم با خودش همگام می کند.

پیراهنی از ابرها داشتم ، باد اگر بودم

پیراهنی از برف ها،  کوه اگر بودم

باد نیستم ، کوه نیستم ،

 سنگی صیقل خورده ام در مسیر رود

و هنوز که هنوز است ، سنگی در مسیر رود صیقل می خورد...

شاعر با توجه به ظرفیت های زبانی و درآمیختن آن با توانمندی شاعرانه ی خود ، تلاش کرده است تا نگاه و زبانی منحصر به فرد داشته باشد و به گونه ای ببیند که دیگران ندیده اند وجهان بینی اش را در نهایت سادگی به مخاطب منتقل کند. سادگی هایی که لباس شعر پوشیده اند و به  آفت  پیچیدگی های غیرمعمول و روایت های چند لایه ی مدرن نمایانه مبتلا نشده اند. دغدغه های اجتماعی شاعر کمرنگ است  و شاید هم  تعمدا زبان به اعتراض نگشوده چون هنوز درپی یافتن خویش است و پاسخ دقیق و روشنی برای  چیستی ها و چرایی ها پیدا نکرده است . به همین دلیل هنوز در مدار خانه و خانواده میچرخد و پدرانه هایش  را در سایه ی دلبستگی هایی عمیق  می سراید.

بی تو – ص47

پدر و پیراهن هایش

پدر و کفش هایش

دارم قدم به قدم به تو شبیه تر می شوم

و هرچه پیراهن پاره می کنم

از دختری که پاره ی تنت بود دور و دورتر...

بی تو

بی تو

بی تو

فاطمه ، فاطمه نیست...

  درکنار ایجاز و رعایت فشردگی معنا که از محاسن آشکار این مجموعه محسوب می شود ، باید گفت  تمامی شعرها به لحاظ معنایی ، زبان و دیدگاه تقریبا در سطوح نزدیک به هم قرار دارند و فراز و فرود  چشمگیری مابین آنها نیست .

 

 

سعیده اصلاحی نیز یادداشتی درخصوص «پیراهنی پر از سپید» فاطمه گیلانی در اختیار تارنا قرار داده که در ادامه می‌خوانید:

 

" پیراهنی پر از سپید " در تمام سطرهای 45 شعرخود به دنبال یافتن پاسخ  پرسشی دیرینه و آشناست : " از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهرچه بود؟"

 

-       آبادی- ص41

 

-        تهران

 

-       ارزانی همان گسل

 

-       که زیر پایش نشسته بود

 

-       به آبادی برمی گردم

 

-       جایی که پدرانم را هیچوقت خانه خراب نکرد

 

" که" بودن و " کجایی " بودن  با عبارت سازی ها و خلق معانی و مفاهیم اثر بخش و شاعرانه به تولد اشعار این کتاب انجامیده اند. سبک روایی شعرها مختص خودِ شاعرند که از زبان زنی " مردصفت " در عین لطافت سخن می گویند. در این کتاب خبری از عشق ورزی های معمول و دلبری های زنانه و قهر و آشتی و گله نیست برعکس ، حضور محکم و مردانه ی زنی حس می شود که در خودش قدم می زند و از هر درخت و سنگ و صخره ای  سراغ خودش را می گیرد و  در مسیر معقول و صمیمانه ی کلمات ، مخاطب را برای درک مفاهیم با خودش همگام می کند.

 

ص 88

 

پیراهنی از ابرها داشتم ، باد اگر بودم

 

پیراهنی از برف ها،  کوه اگر بودم

 

باد نیستم ، کوه نیستم ،

 

 سنگی صیقل خورده ام در مسیر رود

 

و هنوز که هنوز است ، سنگی در مسیر رود صیقل می خورد...

 

شاعر با توجه به ظرفیت های زبانی و درآمیختن آن با توانمندی شاعرانه ی خود ، تلاش کرده است تا نگاه و زبانی منحصر به فرد داشته باشد و به گونه ای ببیند که دیگران ندیده اند وجهان بینی اش را در نهایت سادگی به مخاطب منتقل کند. سادگی هایی که لباس شعر پوشیده اند و به  آفت  پیچیدگی های غیرمعمول و روایت های چند لایه ی مدرن نمایانه مبتلا نشده اند. دغدغه های اجتماعی شاعر کمرنگ است  و شاید هم  تعمدا زبان به اعتراض نگشوده چون هنوز درپی یافتن خویش است و پاسخ دقیق و روشنی برای  چیستی ها و چرایی ها پیدا نکرده است . به همین دلیل هنوز در مدار خانه و خانواده میچرخد و پدرانه هایش  را در سایه ی دلبستگی هایی عمیق  می سراید.

 

بی تو – ص47

 

پدر و پیراهن هایش

 

پدر و کفش هایش

 

دارم قدم به قدم به تو شبیه تر می شوم

 

و هرچه پیراهن پاره می کنم

 

از دختری که پاره ی تنت بود دور و دورتر...

 

بی تو

 

بی تو

 

بی تو

 

فاطمه ، فاطمه نیست...

 

 درکنار ایجاز و رعایت فشردگی معنا که از محاسن آشکار این مجموعه محسوب می شود ، باید گفت  تمامی شعرها به لحاظ معنایی ، زبان و دیدگاه تقریبا در سطوح نزدیک به هم قرار دارند و فراز و فرود  چشمگیری مابین آنها نیست . این سادگی ها اگرهوشمندانه و جریان ساز به کار بروند و در مجموعه های بعدی ردپای پررنگ تری در ذهن مخاطبین به جا بگذارند قطعا  خواهند توانست  زبان شاعر را به نوعی  فردیت بخشیده و هنرش را عیان تر سازند.

سعیده اصلاحی/ اسفند96

 

لازم به ذکر است که نشست های هفتگی کانون ادبی خاوران روزهای یکشنبه از ساعت 16 در فرهنگسرای خاوران برگزار می‌شود و حضور در این نشست ها آزاد و رایگان است.

 

کد خبر: 827

 

منتشرشده در گزارش

هامد بابایی یکی ازموزیسین های بنام کشور یادداشتی در خصوص جشنواره موسیقی فجر را در اختیار تارنا قرار داده است:

 

«بدون شک همگی بر ارزش تفکر در زندگی آدمی واقف بوده و هستیم، همچنان معتقدیم که زندگی و عمل بدون تفکر سالم گاه لطمه‌هایی جبران ناپذیر بر ساختار فکری و تربیتی جامعه خواهد زد.

سالهاست که کلامی از «ابراهیم گلستان» در زندگی من تاثیری شگرف بر جای گذاشته است: «زمان به زنده بودن و زنده بودن به آفرینش است»، آفرینش و خلق اثر هنری که مطمینا در پس آن تفکری عمیق خواهد بود.

 

امسال هم در جشنواره شاهد هنر نمایی هنرمندان بومی و غیر ایرانی بودیم  ..... از ترکمانان گرفته تا گروه‌های عامه پسند(پاپ) و اما نکته‌ی حایز اهمیت حضور گروه‌های راک در «جشنواره‌ی فجر » بود؛ حضوری که سالهاست مورد بحث است و صاحب نظران در رویارویی با آن بر دو دسته هستند. عده‌ای معتقدند که حضور گروه‌های این چنینی موفقیتی بس بزرگ(و مجالی در جهت بهتر شنیده شدن این شاخه‌ی به نسبت کمتر شناخته شده) است و افرادی بر این باورند که اساس تفکر این موزیک با جشنواره‌ی فجر در تضاد است. از این رو حضور «گروه گره» در جشنواره‌ی فجر امسال دسته‌ی اول را امیدوارتر از پیش کرد فارغ از آنکه حرکتی عقیم در حال شکل گیری بود.

 

نکته‌ی مهمی که در جشنواره‌ی سی و سوم فجر ذهن من را مشغول خود ساخت نه برگزاری اجراها در سالن وزنه برداری واشتباهات رایج و همیشگی تایپی در جدول برگزاری و عدم برنامه ریزی‌های تکراری بود( همانطور که سیامک قلی زاده، روزنامه نگار در مطلبی تحت عنوان «جشنواره‌ی سرد» به خوبی به آنها اشاره کرده است) که به حرکتی‌ست که در اساس، بنیان جشنواره‌ی فجر را زیر سوال می‌برد و آن هم اجرای نوازندگان ایرانی‌ست در قالب گروهی راک اما نه با زایش و خلق که با کپی کردن قطعات مشهور در این سبک. (بهتر است این نکته اضافه شود که برخی به اشتباه ممکن است کپی و کاور کردن را یکسان تلقی کنند! این درحالیست که ماهیت کپی کردن همانگونه که از نامش برمی‌آید گرته برداریِ عین به عین اثر است بدون کم کاست و دخل و تصرف؛ حال آنکه در جریان «کاور کردن» هنرمند با حفظ ساختار کلی اثر  سعی در افزودن رد‌پا و لهجه‌ی شخصی خود در سوژه (در اینجا قطعه‌ی موسیقی) را دارد). البته در بین چهارده ترک اجرا شده تنها «چهار قطعه» ساخته‌ی گروه به چشم میخورد که شاید همین تنها چهار قطعه جواز حضور این چنینی را از اداره‌ی ارشاد دریافت کرده است!

 

حال در این میان و در ذهن پویای مخاطب جستجوگر این سوال پرسیده میشود که «مگر جز این است که بنیان و هسته‌ی شکل گیری جشنواره‌ی موسیقی، نه در ایران که در تمام نقاط جهان ارایه‌ی آثار اورجینال توسط هنرمندان است تا در این بین دستاوردهای «خود» و نه «دیگری!» را به معرض دید بگذارند و خود و مخاطبشان را با احترام و تدبیری عمیق به چالش گیرند؟»، در سرزمینی که نیاز مبرم به سازندگی فرهنگی‌ در آن حس می‌شود.

به یاد داشته باشیم که هنرمندان در همه‌ی اعصار به عنوان پایه‌هایی استوار، وظیفه‌ی سنگینِ بر دوش کشیدن آموزش و تربیت نسل‌ها را بر عهده داشته‌اند و با حرکت حساب نشده‌ی امروز ما لطمه‌ای جبران ناپذیر بر بدنه‌ی این جریان نو پا در ایران وارد خواهد شد.

 

در پایان بهتر است به یاد داشته باشیم که «رشد و ماندگاری هنرمند در گرو رشد متقابل جامعه است»

 

کدخبر: 823

 

منتشرشده در گزارش

سری نشست های نشست نقد و بررسی کتاب در کانون ادبی زمستان، با نقد مجموعه رباعی های احسان افشاری از سر گرفته شد.

 

صدو سومین نشست نقد و بررسی کتاب در کانون ادبی زمستان به مجموعه «دندانه های سین احسانم» که به همت نشر نیماژ منتشر شده، با اجرا و دبیری سجاد عزیزی آرام اختصاص یافت.

 

در این نشست شاعران و منتقدانی چون دکتر اسماعیل امینی، غلامرضا طریقی، فریبا یوسفی، احسان افشاری، لیدا رشیدی به همراه اعضای کانون ادبی زمستان حضور داشتند.

 

دکتر اسماعیل امینی در ابتدا کمی در خصوص فضای مجازی و انتخاب های شاعران در سرایش اثر صحبت کرد و در ادامه به مجموعه «دندانه های سین احسانم» اشاره کرد و گفت: در این کتاب رباعی های خوب و عالی در این مجموعه وجود دارد و مضمون سازی های درست و به جا به وفور به چشم می‌خورد. در مقابل، رباعی قالبی است که امکانات وزنی بسیاری دارد و به نظر من در این کتاب شاعر کمی دست به عصاتر حرکت کرده و همه اوزان در یک سطح و به یک شکل سروده شده است.

امینی ادامه داد: ایرادات نگارشی جزئی که مربوط به ویراستار است نیز در چند مورد جزئی مشاهده می‌شود.

 

 

فریبا یوسفی در کسوت منتقد نیز اشاره هایی به این مجموعه داشت و گفت: به نقل از دکتر زرین کوب، غایت هنر تاثیرگذاری آن است. این جمله در شناسایی شعر خوب و بد بسیار کمک می‌کند. قالب رباعی در عین اینکه سهل دیده می‌شود، به دلیل محدودیت هایی که دارد، بسیار سخت است. برخی از رباعی ها اثرگذاری بیشتری دارند و این به دلیل وجود انسجام و هماهنگی بین مصرع ها و کلمات است.

 

یوسفی افزود: دنیای شاعران دنیای کمال گرایی است. در این کتاب شعرهای بخش اول، عاطفی و اشعار بخش دوم اندیشمندانه است. حال اینکه بخش اول برآمده از حال شاعر است و شعر را از تصنع دور کرده ، اما نیمه دوم کتاب با معانی برجسته ای از انسان و رنج ها، انسان و نامرادی ها و انسان و چرایی هایش روبرو هستیم.

وی در پایان نیز گفت: شاعر در مجموعه «دندانه های سین احسانم» به شعر سالم اهمیت داده و سالم بودن اثر از توجهات ویژه احسان افشاری است.

 

غلامرضا طریقی نیز به احسان افشاری و ویژگی های شعر او نگاهی داشت و گفت: او همیشه نسبت به گذشته خود روبه تکامل بوده و برداشت من این است که دایره واژگانی او از مخاطب گسترده تر عامی پسند، به مخاطب خاص و محدود تبدیل می‌شود.

 

طریقی ادامه داد: برخی از اشعار این کتاب، نگاهی پدربزرگانه دارد. تو گویی به یک کودک نصیحت می‌کنی. من از این منظر نگاه می‌کنم که این اندیشه محوری کمی به شعارزدگی نزدیک می‌شود. به شخصه با رباعی های بخش اول ارتباط بیشتری برقرار کردم.

 

این مولف به صورت جزئی تر به مجموعه اشاره کرد و افزود: مصراع هایی وجود داشت که برای پرکردن آمده بود و این با وجود تراکم رباعی ها خیلی به چشم نمی‌آید. در برخی از اشعار مصراع هایی که کشف عاشقانه دارد بسیار زیاد و این فوق العاده است.

در ضمن ارتباط معنایی که بین ابیات اول و دوم وجود ندارد، در چند مورد معدود به چشم می‌خورد. به طور کلی احسان افشاری در قالب های بلند چون مثنوی موفق تر است اما در رباعی هم خوب می‌نویسد و مجموعه  «دندانه های سین احسانم» از مجموعه رباعی های خوب منتشر شده در چند سال اخیر است.

 

 

طریقی در پایان نیز گفت: این کتاب گواه این است که اگر احسان افشاری به رباعی نوشتن خو بگیرد و در آن تلاش کند، می‌تواند یکی از بهترین رباعی سرایان ایران باشد و جز این، از وی انتظار نمی‌رود.

 

در پایان این نشست احسان افشاری از منتقدان تشکر کرد و از سالهای دور رباعی سرایی خود سخن گفت.

از تاثیر شاعرانی چون بیژن ارژن، جلیل صفربیگی و ایرج زبردست در قالب رباعی سخن گفت و معتقد است که رباعی با هویت موسیقایی یک اثر شناسانده می‌شود.

 

وی در پایان به شعرخوانی پرداخت و این نشست با عکس های یادگاری به پایان رسید.

 

لازم به ذکر است که نشست های نقد و بررسی در کانون ادبی زمستان، سه شنبه های آخر هر ماه در ایوان شمس برگزار می‌شود و نشست نقد آتی به هرمز علی پور و کتاب داغ بی بی اختصاص دارد.

 

عکس: کانون زمستان

 

کد خبر: 822

منتشرشده در گزارش

سعید بیابانکی با بیان این‌که اقبال مردم به شعر خیلی زیاد شده است می‌گوید: گوشی‌های تلفن همراه باعث شده مردم بیشتر شعر بخوانند.

 

این شاعر در یکی از برنامه‌های جانبی در نمایشگاه کتاب ایلام اظهار کرد: دهه اخیر فصل استیلای جهان مجازی است. این‌که شعر به لحاظ کیفی رشد کرده بحث دیگری است، اما اقبال مردم به شعر بیشتر شده و این ماجرای دیگری است. امروز در هر تلفن همراهی می‌شود یکی دو شعر پیدا کرد. پیش از این شعر یا در کتاب بود یا در مطبوعات و همین باعث شده ریز و درشت و بد و خوب در هم آمیخته شود و این‌که چه کسی باید تمیز دهد هم ماجرای دیگری است.

 

او همچنین گفت: شاعران طنز پرداز کار بسیار سخت و دشواری دارند و چه بسا ما داریم روزنامه‌هایی که با یک شعر یا کاریکاتور از ادامه فعالیت محروم شده‌اند و این نشان‌دهنده ظرافت و حساسیت بالای این حوزه است.

 

بیابانکی با تاکید بر این‌که طنز، موثر و در عین تاثیرگذاری خطرناک است، اضافه کرد: از آن‌جاکه سروکار طنزپرداز با خط قرمز است، اساسا شوخی کردن با این‌ها همیشه مخاطب‌پسند بوده و ربطی هم به دوره ما ندارد.

 

این شاعر و طنزپرداز با اشاره به این‌که چهار حوزه یا دستمایه در طنز وجود دارد که مخاطب‌پسند است و همیشه درباره آن‌ها، حتی در قرن چهار هجری شعر گفته شده است، بیان کرد: حوزه اخلاقیات، اقوام، اعتقادات و سیاست از اصلی‌ترین چیزهایی است که شاعران با آن‌ها شوخی می‌کنند. این‌که شاعر چقدر در این حوزه‌ها شعر بگوید که توهین نباشد و عامه‌پسند هم باشد به تجربه و تسلط به کلام وی بستگی دارد. البته معیار و الگوی ما شاعران طنزپرداز باید حافظ و مولانا و سعدی باشد.

 

 

او با تاکید بر این‌که شاعر آزاد است درباره این موضوعات شعر بگوید اما وقتی بحث انتشار آن‌ها باشد، باید چارچوب‌های قانونی را رعایت کند، اضافه کرد: برخی از واژه‌ سانسور برای نشر شعرها استفاده می‌کنند که اعتقاد دارم واژه خشنی است و مناسب فضای شعر نیست. باید بگوییم شعرها باید تحلیل محتوا شوند  و حداقل‌ها را باید رعایت کنیم.

 

 

بیابانکی گفت: شعر طنز باید جوری باشد که در هر جایی بتوان آن را ارائه کرد یا به عبارتی بلاغت داشته باشد. شعر سفر می‌کند و جاهایی می‌رود که نباید برود، پس باید جوری شعر گفت و نوشت که اگر رهبر انقلاب هم شعر ما را خواند به شعر ما علاقه‌مند شود و این سختی کار شاعران طنز را نشان می‌دهد.

 

 

این شاعر و طنزپرداز با تاکید بر این‌که به نظرم دهه اخیر به لحاظ ادبی یک جورهایی دهه طنز است، بیان کرد: ما همه چیز را آزمودیم. بعد از انقلاب طنز آخرین قله‌ای بود که توسط شاعران کشور فتح شد. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که با هر چیز تلخ و شیرین شوخی می‌کنیم و این یک فرصت است. این اتفاق نشان‌دهنده ظرافت زبان و فرهنگ ماست. استقبال از شعر طنز نشان‌دهنده وجود خلا در این زمینه است و لازم است شاعران بزرگ بیایند و در این زمینه بیشتر کار کنند .

 

کد خبر: 821

 

منتشرشده در گزارش

هیئت داوران بخش «درباره شعر» دوازدهمین جشنواره شعر فجر اسامی شش نامزد راه‌یافته به مرحله‌ نهایی این بخش را اعلام کرد.

 

آثار راه‌یافته به مرحله نهایی داوری دوازدهمین جشنواره بین المللی شعر فجر (به ترتیب الفبای نام کتاب‌ها) به شرح زیر است:

 

«پاپ نامه» به قلم سعید کریمی از انتشارات فصل پنجم

 

«در پی آن آشنا» به قلم سیدمحمد راستگو از نشر نی

 

«سیاست در شعر نو» به قلم محمد کمالی‌زاده از انتشارات دانشگاه مفید قم

 

«شاهنامه و شعر زمان فردوسی» به قلم پروفسور خدائی شریف‌زاده، زیر نظر دکتر محمدجعفر یاحقی از انتشارات به‌نشر

 

«صد سال عشق مجازی» به قلم دکتر محمود فتوحی از نشر سخن

 

«فرهنگنامه صور خیال در دیوان خاقانی» به قلم سعید مهدوی‌فر از نشر زوار

 

این شش اثر با داوری «محمدرضا سنگری»، «مریم جلالی» و «عبدالحمید ضیایی» به مرحله‌ نهایی دوازدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر راه پیدا کردند.

 

دکتر محمدرضا سنگری سال ۱۳۳۳ در شوش به دنیا آمده و فارغ‌التحصیل دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است. کتاب «بررسی ادبیات منظوم دفاع مقدس»  اثر این نویسنده که در سه جلد نوشته شده به عنوان برترین کتاب سال دفاع مقدس شناخته شده است. سنگری استاد دانشگاه تهران، پژوهشگر و کربلاپژوه، مؤلف کتاب‌های درسی و نویسنده کتاب «سلام موعود: شرحی بر زیارت ناحیه مقدسه» است.«سوگ سرخ»، «حنجره معصوم»، «کرشمه‌های قلم»، «یادهای سبز» و «پیوند دو فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس» از دیگر اوست.

 

دکتر مریم جلالی متولد ۱۳۵۲ و دانش‌آموخته دکترای زبان و ادبیات فارسی است. آثار او را می‌توان در سه دسته کلی تقسیم کرد: مقالات (چاپ‌شده در مجلات علمی – پژوهشی، ارائه شده در همایش ها)، تالیف و تصنیف (شعر، بازآفرینی، داستان، تحقیق و پژوهش در حوزه‌های کودک و نوجوان و کلیات) و در نهایت آثار ترجمه از زبان‌های عربی و انگلیسی. عمده فعالیت جلالی را می‌توان پژوهش در متون کهن همچون شاهنامه دانست.

 

سیدعبدالحمید ضیایی متولد سال ۱۳۵۴ در چهارمحال و بختیاری است. دانش آموخته حقوق قضایی و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران است. وی دکترای خود را در رشته فلسفه غرب از دانشگاه سوربن فرانسه گرفته است. برخی آثار ضیایی در حوزه‌های عرفان تطبیقی، فلسفه تحلیلی و ادبیات فارسی بدین شرح است: در غیاب خداوند (تبارشناسی اندیشه‌های الحادی در فلسفه غرب)، نشر آویژه، جامعه‌شناسی تحریفات عاشورا، نشر هزاره ققنوس، در تناسخ کلمات (گزیده غزل ها و شعرهای سپید)، عاشقانه‌های یک یاغی (بازخوانی زندگی، شعر و اندیشه های سرمد…)، تصحیح ترجمه منظوم رامایانا (کهن ترین حماسه عاشقانه هند)، لیلی‌های لیبرال (مجموعه شعر) و بررسی اندیشه‌های فلسفی در شعر بیدل دهلوی.

 

کد خبر: 820

 

منتشرشده در گزارش
دوشنبه, 23 بهمن 1396 ساعت 19:20

-دایره-

متن دکلمه

 

 

تمرگیده بودم به تنهایی خویش

مرا تو به اغوای بیراهه بردی

به دریاچه خمر خالص کشاندی

و در مستی چشم من غوطه خوردی

 

 

بدون سلامی خزیدی کنارم

ولم کن، کجا من؟ کجا عشق؟

سکوتم رضا نیست پس چشم بردار

میان همه لاعلاجان چرا عشق؟

 

 

کنار تو و لحن بارانی تو اضافه ام

دو خط چتر بی معنی ام من

تو را در بزنگاه دیدن ندیدم

همیشه گرفتار کم بینی ام من

 

 

حقیقی ترین حالت ذوق یک زن

عجیبی شبیه نفس های دریا

دروغی نشستم به کرسی کذبم

به خود بسته ام نام جعلی خود را

 

 

چرا روبرویم دو زانو نشستی

مرا محض چه پیش و پس میکنی عشق؟

به سنگ دلم میخ تو کارگر نیست

ولم کن تلاشی عبس می‌کنی عشق

 

 

نهالی کنار و لب جاده بودم

کسی آمد و ساقه ام را تکان داد

سرنگ هوا در رگ و ریشه ام کرد

و آینده ام را جلوتر نشان داد

 

 

شکست و تکان داد و قلب از تنم کند

چقدر از سرم قمری خسته پر زد

به هر کودک باغ دل بسته بودم

چقدر آمد و بچه ها را تشر زد

 

 

ببین بچه بودم به آنی شکستم

نفهمیدم اصلا چه ها دیده بودم

دوتا قلب تیره کنار دو آوند

کجا ماشه ات را چکانیده بودم

 

 

کنار تو هیچم کنار تو صفرم

کنارت هویت ندارم هلاکم

دماوندی تو مرا خورد و قی کرد

کلوخی پر از حفره در متن خاکم

 

 

در اوج شکوهت در انبوه لبخند

سپردی مرا به زمستان و بوران

نشستی در آرامش کوچه باغت

رها کردی ام در سراشیب تهران

 

 

قفس، حق من آب و نان هق هق من

از این پس به خوابم نیا هرم جاری

که هرکس رسیده ست داغی زده ست

و حالا تو باید که آتش بیاری

 

 

اگر هی نشد حق خود را بگیرم

اگر دست هر حکمت خون اسیرم

اگر دست بردم به تنهایی تو

اگر کندم و تلخم و گوشه گیرم

 

 

اگر انزوایی ترک خورده پوشم

اگر بی نصیبم، به کنجی کنارم

اگر باد وحشی موافق نبوده

اگرباید آخر به شعرم ببارم

 

 

اگر آن سلامم که پاسخ ندارد

اگر سوختم در خودم نخ به نخ ها

اگر سفره ام سهمی از نان ندارد

و خوردند اگر حاصلم را ملخ ها

 

 

سر عهد دلواپسی مانده بودم

من آن عشق پا تا دهان بودم ای ماه

برای گلوبند روز تولد

به فکر شکار جهان بودم ای ماه

 

 

و دلخوش به اینکه میان جماعت

 شکوه نگاه تو دلواپسم بود

بدون تو آدم حسابم نمی‌کرد

دو خط شعر تلخی که کار و کسم بود

 

 

در اعماق ویلی که بودم همیشه

نفس می‌کشیدم تو را با نگاهت

نجاتم شدی بعد عمری به زندان

و بلعیدی ام با نگاه سیاهت

 

 

خودت آمدی و خودت رفتی از کادر

در عکس دوتایی تو را مرده دیدم

در آن عکس تاریخی و تار و تاریک

خودم را کنارت زمین خورده دیدم

 

 

غلط کردم اما، رها کردی ام باز

میان چک و چانه و نیش و دندان

رها کردی ام در قدم های تکرار

زمستان زمستان زمستان، زمستان

 

 

پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد

تو دامن کشیدی که از من گریزی

نشستی بنوشی تمام تنم را

و خون مرا پای پایت بریزی

 

 

تو تاریخ در خود فرو رفتنی حیف

به تاریخ در خود شکسته اسیرم

و مغزی که دیگر تحمل ندارد

به بیراهه خورده شکنجه اسیرم

 

 

میان همه زندگان دو عالم

اگر نام کمرنگ من را زدودند

چه غم که رفیقان هم کاسه من

مرا پیش از این قصه ها کشته بودند

 

 

غروب چه روزی تو را منجمد شد

طلوع کدامین سفر از تو پر شد

چقدر از مرا روی دفتر نوشتی

که شعر امتداد هزاران تومور شد

 

 

در این لابلای پر از وهم و وحشت

به یاد جهان من و باورم باش

بیا بیتی از ماندنت باش و برگرد

به فکر خط خالی دفترم باش

 

 

زنیت کن و از سر  نو بسازو

هراس مرا در خودت جستجو کن

سه خط رو به من باش و یک خط عقب رو

مرا سرکشی کن، مرا زیر و رو کن

 

 

آهای آخرین کولی عصر ییلاق

آهای عشق درهم شکسته مرا باش

آهای اسم پس کوچه های پس از من

آهای آخرین درب بسته مرا باش

 

 

از آن روز برفی کنار مزارش

تو را با تب مولوی می‌شناسند

کسانی که با زخم من آشنایند

مرا با همین مثنوی می‌شناسند

 

 

مرا با خودت آشنا کرده ای مرگ

نیفتی زمین حضرت آخرین مرگ

زمین و زمان را عقب برنگردان

تحمل ندارم دوباره به قرآن

 

 

نگاهم کن ای ساحر خوان آخر

و از گور من جوجه تر درآور

به جادوی لحنت مرا زیر و بم کن

و شر مرا از سر مرگ کم کن

 

 

مرا پشت شعرم به پایان بچسبان

از آدم بگیرم به انسان بچسبان

دوخط شعر کولی برایت سرودم

دوباره همانم که در جاده بودم

 

 

دوباره همانم همان عشق عریان

همان فحش بد در شب راهبندان

دوباره همانم که درد تو بودم

که خیر سرم خرده مرد تو بودم

 

 

همانم که در بهت آن مسلخ زرد

تو را لو نداد آخر و کم نیاورد

نگفتم که سیب ازل را تو خوردی

که تو خانه را دست شیطان سپردی

 

 

عروسک نباش، از پس شیشه رد شو

بیا واقعی بودنت را بلد شو

فقط لحظه ای مثل زن ها بفهمم

از این زنده بودن برای تو سهمم

 

 

بتان جام من را پر از زهر کردند

خدایان پس از رفتنت قهر کردند

و ابر سیاهی که قبر مرا دید

قرونی گذشت و قرانی نبارید

 

 

پس از تو فقط نکبت از خانه ام ماند

دو پر چوب خشکیده از لانه ام ماند

 

که کم بودی اما همان کم مرا بس

که من دل به هر آنچه کم بسته بودم

که بسیاری تو زیادی غم داشت

از انبوه اندوه خود خسته بودم

 

 

چگونه به اسمت صدایت کنم هان؟

بمان لیلی در زمستان نشانی

از این قصه رفتم که پایت وسط بود

نماندم که تو، در میانه بمانی

 

 

وگرنه بدون تو معنا کجا بود

شفق بی تو یعنی شبم را ببارم

زمان بی تو یعنی فقط ساعت صفر

جهان و زمان را تمرکز ندارم

 

 

وگرنه بدون تو اصلا ولش کن

به کمرنگی من کسی در جهان نیست

از آن لحظه که سمت رفتن دویدی

کسی بین ما جز غمی ناگهان نیست

 

 

به چشمان من خیره شو سرنگردان

من آیینه ام، من توام حضرت درد

تو آمین من بودی ای عشق واحد

تو قلب منی قبله تحت پیگرد

 

 

ببین لیلی رفته از فصل کهنه

تو اقلیم بارانی کودکانی

طلوع تمام زنان شگفتی

و شرقی ترین مادر کهکشانی

 

 

مرا از تب شهر تلخت خبر کن

بگو لیلی از شهر باران فروشان

بگو با سپیدی باغت چه کردند

چه ها کرده ای با زمستان فروشان

 

 

مگر مرد آن بچگی ها نبودم

بگو جای پاهایمان کو چه کردی؟

بگو این خیابان چه کردت که مردی

مرا حیف و میل دو پس کوچه کردی

 

 

در آن گیرو دار شب و شوکران ها

چه کاری برایت نکردم که می‌شد؟

و یا در شب رفتن و مردن تو

دو بیت مرا می‌شنیدی چه می‌شد؟

 

 

تن جاده را خط کشیدم به دورت

نشستی و طیار از من گرفتت

جهان از خیابان من چرب تر بود

بزرگی سیاره از من گرفتت

 

 

بترس از شبی که مقابل نشینی

که دنیا ره و رسم گردش چنین است

زمینی که من می‌شناسم سر آخر

به هم میرساند، شگردش چنین است

 

 

به فکر توهم هستم ای حضرت دور

به فکر خودم که اگر دیدمت باز

اگر تاس نردم به خوبی نشیند

اگر آخر قصه بلعیدمت باز

 

 

چگونه مرا روبرو می‌گذاری

بگو با چه سحری مرا میکشی باز

چطور آب از جوی رفته دوباره

به جو بازگردد بگو شعبده باز

 

 

ببخشم نبخشم مرا صرف کردی

چطور آن دل داده را پس بگیرم

توهم بچه بودی عزیز دل من

چطور اشک از آن چشم نارس بگیرم

 

 

فدایت شوم دختر عصر طوفان

تو را با خیالت به دنیا سپردم

خودم را به دست خودم چال کردم

پس از تو نبودم اگرچه نمردم

 

 

مرورم کن از خاطرت جا نمانم

زمین مثل من مرد ماندن ندیده

به پای گناهی نکرده نشستم

کسی جز تو آن سیب من را نچیده

 

 

تمرکز ندارم چه باید بگویم

روایت از این مرد راوی گرفتی

از آن بدتر اینکه مرا ساده دیدی

مرا با تمام علی ها مساوی گرفتی

 

 

تو را در بزنگاه دیدن ندیدم

همیشه گرفتار کم بینی ام من

 کنار تو و لحن بارانی تو اضافه ام

 دو خط چتر بی معنی ام من

 

 

سکوتم رضا نیست پس چشم بردار

میان همه لاعلاجان چرا عشق؟

 بدون سلامی خزیدی کنارم

ولم کن، کجا من کجا عشق؟

 

 

 

منتشرشده در همه دکلمه ها

تندیس و نشان ملی نیما به عنوان جایزه برتر نخستین جشنواره سراسری شعر مازندران به سیروس شمیسا محقق و منتقد ادبی تعلق گرفت که به علت غیاب وی به نماینده ای از سوی او اعطا شد.

 

نخستین دوره جشنواره ملی شعر جایزه نیما در سالن همایش های دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرستان نور در استان مازندران آغاز به کار کرده بود ، با اعطای جوایز شاعران برتر به کار خود پایان داد .

 

دبیر این جشنواره درباره اعطای تندیس نیما به عنوان جایزه برتر ، گفت : یکی از کارهایی که در این جشنواره انجام شد اهدای نشان نیما به یک چهره شاخص ادبی است که دارای عملکرد تحقیقی در مورد شعر فارسی بویژه نیما بوده است.

 

احد جاودانی با اظهار این که شمیسا هم دارای آثار تحقیقی زیادی در باره شعر فارسی و هم آثاری در باره نیماست ، افزود : اعطای تندیس نیما با هدف برندسازی جشنواره ملی شعر جایزه نیما و جاودانگی اسم این شاعر پرآوازه مازندران صورت می گیرد.

 

وی با بیان اینکه نشان ملی نیما به صاحب آثار فاخر ادبی تعلق می گیرد ، گفت : امسال در نخستین دوره جشنواره شعر مازندران با بررسی های انجام شده و رای هیات داوران این نشان به سیروس شمیسا به دلیل برخورداری از آثار شاخص تحلیلی و جایگاه فاخر در ادبیات اهدا شد.

 

سیروس شمیسا استاد ادبیات زبان فارسی و نویسنده ، محقق و منتقد ایرانی متولد 29 فروردین 1327 در رشت است.

وی تحصیلات عالی خود را در دانشگاه شیراز آغاز کرد و چند سالی پزشکی خواند، ولی پس از چندی تغییر رشته داد و در همان‌جا مدرک کارشناسی خود را در ادبیات فارسی گرفت. وی پس از آن وارد دوره دکترای ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال 1357 از رساله خود به راهنمایی دکتر خانلری دفاع کرد.

 

او در سال 1380 یکی از چهره‌های ماندگار ایران لقب گرفت . کتاب‌های او در بسیاری از دانشگاههای ایران تدریس می شود.

این نویسنده شهیر ایرانی تاکنون بیش از 40 اثر خلق کرده‌ است که از آثار پرشمار او می‌توان به نقد ادبی، داستان یک روح (تاویل داستان بوف کور صادق هدایت) و سبک‌شناسی نثر اشاره کرد.

شمیسا از معدود پژوهندگانی است که شعر نو معاصر ایران را به دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است و برخلاف بسیاری از اساتید کهنسال ادبیات و اساتید دانشگاهی نه تنها این سبک را پس نمی زند و از تحلیل آن نمی گریزد، بلکه به دنبال تحلیل جدی و دقیق آن برمی آید .

 

در پایان این جشنواره همچنین از صاحبان آثار برگزیده دو بخش شعر کلاسیک و آزاد تجلیل شد.

 

هیات داور جشنواره در بخش شعر کلاسیت اثر علیرضا رجبعلی زاده از کاشان ، محمدعلی رضازاده از فریدونکنار ، علی بی خویش از کلاردشت ، سید محمدرضا طباطبایی از قم و فاطمه حلیمی از مشهد را به عنوان آثار برگزیده معرفی کرد.

 

در بخش شعر آزاد نیز جوایز برترین ها به مهرگان علیدوستی از لاهیجان ، مهدی قلایی از کرج ، مهدی عسکری از کرمانشاه ، آسیه حیدری از تهران و آیت نامداری از ایلام رسید.

به این شاعران از 10 تا 20 میلیون تومان جایزه نقدی پرداخت شد.

 

کتاب جشنواره هم متشکل از آثار برگزیده در 120 صفحه تهیه و در پایان این جشنواره به علاقه مندان اهدا شد.

بر اساس اعلام مسئولان برگزاری این جشنواره ، یکهزار و 753 شاعر از سراسر کشور بیش از پنج هزار اثر برای این جشنواره ارسال کرده بودند که بیشترین آثار متعلق به شاعرانی از استان های خراسان رضوی ، آذربایجان شرقی ، کرمانشاه و بوشهر بود.

شاعران مازندرانی نیز 270 اثر به این جشنواره ارسال کردند.

لازم به ذکر است که این مراسم روز 19 بهمن ماه در مازندران برگزار شد.

 

کد خبر: 819

منتشرشده در گزارش

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد