اصغر علی کرمی:محمدی شاعری است که توقع معشوقه را بالا می برد--------- با تدریس امید چاوشی؛ کارگاه آموزشی شعر و ادبیات برگزار می‌شود ----------------- گزارش تصویری تولد محمدعلی بهمنی --------- فیلم شعرخوانی یاسر قنبرلو

لیلا کردبچه، شاعر و سپیدسرای ایرانی مجموعه‌ ترانه‌ی خود را با عنوان «برگرد و این پاییزُ با من باش» را به همت انتشارات شانی منتشر کرده است. اکثر اشعار این کتاب با مضامین عاشقانه  و در قالب ترانه و شعر محاوره سروده شده است.

کردبچه در معرفی این کتاب گفت:«من در آغاز غزل می‌گفتم و همیشه دغدغه‌ی وزن عروضی داشتم اما از سال هشتادوپنج سراغ سرودن شعر سپید و ترانه و محاوره رفتم و این کتاب ماحصل سروده‌های من در سال‌های اخیر است».

او درباره‌ی همکاری‌اش با نشر شانی گفت: به پیشنهاد ناشر برای نمایشگاه سال 96 تصمیم گرفتم تا کتابی داشته باشم و چون نمی‌خواستم اشعار سپیدم را با انتشاراتی جز نیماژ کار کنم تصمیم به چاپ ترانه‌هایم توسط شانی گرفتم؛ چون شانی جزو بهترین ناشرها در غزل، ترانه و محاوره است.»

وی درباره اجرای ترانه‌هایش در حوزه موسیقی گفت: از آثار این کتاب تعدادی قابلیت اجرا دارند و سه‌ ترانه هم اجرا شده است.

 

مجموعه ترانه «برگرد و این پاییزُ با من باش» لیلا کردبچه، در 75 صفحه و با شمارگان 1000 نسخه و به‌‌ قیمت 9300 تومان  توسط نشر شانی منتشر شده است.

 

کد خبر: 535

خبرنگار: هانیه شالباف

منتشرشده در گزارش

آیین نقد و بررسی مجموعه ترانه های امید روزبه با عنوان «آل» به همت بنیاد شعر و ادبیات داستانی برگزار شد.

یکشنبه های شعر بنیاد شعر و ادبیات داستانی با عنوان ادبیات آهنگین این جلسه از سری نشست های خود را به نقد و بررسی مجموعه آل که به همت انتشارات نیماژ منتشر شده است، اختصاص داد.

این مراسم با حضور شاعران و ترانه سرایانی چون غلامرضا طریقی، حسین غیاثی، امید روزبه، جواد محقق، امیرعلی سلیمانی، سامی تحصیلداری، شهرزاد روزبهانی و... با اجرا و دبیری ابراهیم اسماعیلی اراضی برگزار شد.

 

غلامرضا طریقی به عنوان نخستین کارشناس جلسه در خصوص مجموعه آل گفت: امید روزبه از بهترین های ترانه امروز و در میان نسل خود یکی از بهترین ها است. 80 درصد کارهای این کتاب بیش از اینکه ترانه باشند، شعر محاوره هستند و به جز چند موردی که قابلیت موسیقایی دارند، باقی شعرها قابلیت اجرا ندارند.

این شاعر درخصوص فضاهای شعری و تصویری این کتاب گفت: ترانه های امید روزبه به شعر بسیار نزدیک است و وجود مصراع های مهم و جذاب باعث شگفتی می‌شود. با توجه به همه این ها، مهمترین ویژگی هر اثر هنری، زاویه دید هنرمند و جهان بینی اوست.

طریقی ادامه داد: یک دستی کتاب آل از زاویه دید امید روزبه می آید و یکی از همین ویژگی هاست. فضای غالب کارها مرگ محور است و شاعر مدام در مورد مرگ صحبت می‌کند و از نام کتاب هم مشخص است که به استقبال مرگ رفته است. به نظر من شاید اگر فضاهای دیگری را هم تجربه می‌کرد، موفق تر بود. این تکرار فضاهای مرگ در همه کارها و پشت سرهم بودن آن مخاطب را اذیت می‌کند. حتی ما در این مجموعه با شعر عاشقانه هم مواجه هستیم. اما در انتها می‌بینیم که سوگواری عاشقانه است و باز هم به مرگ ختم می‌شود. شاید اگر نحوه مواجهه با فرم و استفاده از تکنیک ها وسیع تر بود، اتفاقات بهتری در آل می‌افتاد.

 

 

 

حسین غیاثی دیگر منتقد و ترانه سرای حاضر در جلسه نیز بخشی از گفته های طریقی را تایید کرد و گفت: به نظر من هم 80 درصد این اشعار ترانه نیست و به نوعی تخصیص زبانی دارد.

غیاثی ادامه داد: با هر متر و معیاری بسنجیم، زبان شعر امید روزبه حتی با زبان شعر محاوره هم تفاوتهایی دارد و به نوعی زبان شخصی می‌شود و می‌توان گفت امضای امید روزبه را دارد. زبانی که متعلق به امید روزبه است و اگر شخص امید روزبه به عنوان خواننده، آهنگساز و ترانه سرا بخواهد کارهای این کتاب را اجرا کند، ما به عنوان مخاطب، با یک فضای جدیدی در شعر و موسیقی مواجه می‌شویم که این فضا شبیه به هیچ چیز دیگری نیست و مختص امید روزبه است.

 

این ترانه سرا در ادامه گفت: فضای شعرهای آل فضای بسته و خفه ای است که از شعر چهارم و پنجم به بعد مخاطب را خسته و نفسگیر می‌کند و به عقیده من به فضایی برای نفس کشیدن احتیاج دارد.

 

 

در ادامه نیز صحبتهایی در خصوص شعر محاوره، ترانه و ترانه امروز به صورت گروهی برگزار و تفاوت های شعر محاوره و ترانه امروز به صورت کامل بررسی شد.

 

آیین نقد و بررسی مجموعه «آل» با گرفتن عکس های یادگاری به پایان رسید.

 

لازم به ذکر است که هر یکشنبه در بنیاد شعر و ادبیات داستانی جلسات ادبی به صورت هفتگی برگزار می‌شود و علاقمندان می‌توانند برای حضور در این محافل یکشنبه ها از ساعت 16:30 به این بنیاد مراجعه نمایند.

 

کد خبر:534 

منتشرشده در گزارش

 

بی‌تعارف، نوروز۹۶ غمزده‌ترین نوروزی بوده که داشته‌ام. از صبح آخرین چهارشنبه۹۵ تا همین الان، لحظات زیادی را عزادار بوده‌ام و هستم؛ عزادار نه، داغدار! با اینکه فرصت‌های خوبِ بودن با عزیزان در این روزها بیشتر و بیشتر بود و از بار بزرگ اندوه می‌کاست، گاهی نیز آن را در اشتراکی عاطفی مضاعف می‌کرد.

 

شاید کسی فکر کند دارم احساسات‌فروشی می‌کنم؛ خب بکند؛ من دوست دارم این یادداشت را درباره کسی بنویسم که دوست صمیمی هم نبوده‌ایم اما بی‌تردید، دوست هم بوده‌ایم؛ دوستی محترمانه‌ای که هر دو باورش داشته‌ایم؛ بدون اینکه به مرزهای حرفه‌ای محدودش کرده باشیم.

 

در آخرین برنامه «چشم شب روشن» در سال۹۵ با تمام باورم گفتم که درگذشت افشین یداللهی بزرگ‌ترین اتفاق بدی بود که می‌توانست برای ترانه بیفتد اما فرصت نشد که «چرا»ی مدعایم را بگویم... و حالا می‌خواهم کمی درباره این «چرا» حرف بزنم. در ساده‌ترین شکل استدلال، وقتی از پنجره قیاس به فضای ادبیات آهنگین نگاه می‌کنم، می‌بینم که دکتر افشین یداللهی علاوه بر تاثیرات متنی، تاثیرات پیرامونی مثبت زیادی بر فضای ترانه داشته است.

 

شاید بارزترین نمونه این تاثیرات مثبت، پایمردی او در برگزاری نشست‌های خانه ترانه تهران بود؛ نشست‌هايي كه به‌راحتي برگزار نمي‌شد و هرازچندي بايد از سالني به سالني ديگر تغيير مكان مي‌داد. در تمام اين ناگهان‌ها هم بيش از همه‌ي چيزهاي ديگر، اعتبار دكتر يداللهي ضامن ادامه‌ي كار مي‌شد. و دوستانی که سطح آثار ارائه‌شده در این نشست‌ها را در دوره‌های مختلف به یاد داشته باشند می‌توانند درباره میزان تاثیر «دكتر» در بهبود اوضاع، شهادت بدهند. حالا بد نیست در نظر داشته باشیم که تعداد دیگری از جماعت غرغرو (خودشان به خودشان می‌گویند «اپوزیسیون» و...) در طول ساليان، میدان را خالی کردند و واگذاشتند به کسانی که سال‌ها از تنور وابستگی نان خورده بودند و چون دیگر از تنور قبلی، نانی برایشان درنمی‌آمد، دنبال دکان تازه می‌گشتند.

 

يكي از مواردي كه دائما توسط عده‌اي به عنوان دليل برخورداري يداللهي از رانت مطرح مي‌شود و در تمام سال‌هاي گذشته هم تكرار شده، تعداد زياد ترانه‌هايي‌ست كه او براي تيتراژهاي برنامه‌هاي تلويزيوني سروده است اما خوب است اين عده به نكات مهمي توجه داشته باشند:

 

نخست اینکه تکرار نام دکتر یداللهی در تیتراژهای تلویزیونی اساسا ربطی به مدیریت صداوسیما ندارد! همانطور که مثلا فیلمبردار فلان سریال را تهیه‌کننده کار انتخاب می‌کند، انتخاب آهنگساز و به تبع آن ترانه‌سرا هم به عهده عوامل تهیه است.

تردیدی ندارم که در آثار افشین یداللهی، نقاط تأنی کم نیست (در نشست‌های نقد «سلام آخر» و «یه خاطره از فردا» و... بسیاری از این موارد را در حضور خودش یادآوری کرده‌ام كه خيلي از آنها را پذيرفته است؛ اصلا چرا راه دور بروم؟ در اولین دیدار خصوصی‌مان در خانه عمویش در همین اصفهان عزیز، خودش پیش از هر صحبت دیگری نظرم را درباره آثارش جویا شد) اما یادمان باشد که در آثار بزرگان نامدار این حوزه نیز از این نقاط کم نیست. صریح‌تر بگویم؟ در آثار جنتی و سرفراز و قنبری، چنين لغزش‌هايي كمتر نيست.

 

دوم، در اینکه شخصیت اجتماعی دکتر یداللهی در رونق کار ترانه‌سرایی‌اش موثر بوده شکی نیست اما یادمان نرود که در حوزه فرهنگ و هنر، «دکتر» کم نداشته‌ایم و نداریم. افشین یداللهی انسان باهوش محترمی بود كه سابقه‌ي موسيقايي هم داشت و همین هوش و احترام و پيشينه باعث شده بود که فرد مقبولی باشد. او آدم کسی نبود و نشد اما در رقابتی که از ویژگی‌های هنرـ صنعت‌ها به شمار مي‌رود، از امکانات و داشته‌هایش استفاده کرد تا شنیده شود. اهل قهر نبود؛ وقتی اثرش در مثلا صداوسیما مجوز نمی‌گرفت، نه تسلیم می‌شد و نه به غرزدن اکتفا می‌کرد؛ از تمام راه‌ها وارد می‌شد؛ نمونه‌اش اثری که رد شد و یداللهی متن اثر و دلایل رد آن را برای چند نفر از اهالی ترانه فرستاد و خواست که داوری کنند؛ نهایتا هم سعید یوسف‌نیا را به مناظره در خانه ترانه فراخواند و شد آنچه شد؛ ترانه یداللهی مجوز نگرفت ولی رفتار مسئولانه او تاثیرات ارزشمند دیگری گذاشت. خود من هم یکی از داوران این ماجرا بودم که تنها به خاطر پایمردی یداللهی وارد ماجرا شدم و حتی مطلب نوشتم و... .

 

سوم، درباره «اشعار» یداللهی حرف بسیار است اما شرافت انسانی و ادبی من اجازه نمی‌دهد نگویم که لحظه‌ای خودش را از نقد بی‌نیاز نمی‌دانست؛ اینکه مخاطب و ناشر، مرعوب نام است و هر چیزی را به اسم شعر می‌پذیرد، حرف دیگری‌ست. در همین فضای مجازی، اثرش را به شكل خصوصي می‌فرستاد و نظر می‌خواست اما از طرف دیگر هم خودش و اثرش را پنهان نمی‌کرد.

 

دكتر افشين يداللهي برای من تا همیشه به عنوان یک ترانه‌سرای حرفه‌ای و یک مولف پویای غیروابسته، محترم است و خنده‌ها و نگاه‌هاي زيركانه‌اش در قاب چشم و دلم جاودانه خواهد بود. روانش آرام و رها.

 

ابراهیم اسماعیلی اراضی/ بهار 96

منتشرشده در یادداشت هفته

مراسم سوگ ترانه به یاد افشین یداللهی با حضور اهل فرهنگ و هنر در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

در این مراسم ضمن برگزاری بزرگداشت و یادبود افشین یداللهی خبر جایگزین فردی به جای افشین یداللهی برای اجرای جلسات آینده خانه ترانه داده شد.

 

عبدالجبار کاکایی، محمدعلی بهمنی، بابک زرین، سالار عقیلی، رضا رفیع، سعید بیابانکی، علیرضا بدیع، افشین مقدم، زهرا عاملی، علی لهراسبی، حامد عسکری، افشین سیاهپوش، امیریل ارجمند، پرستو صالحی، محمدرضا فروتن، امید صباغ نو و... به همراه اعضای اصلی خانه ترانه مهدی ایوبی، صابر قدیمی، علی ایلیا، پرسا مقدسی و چند تن دیگر حضور داشتند.

 

فرزاد حسنی، مجری برنامه، افشین یداللهی را فانوس دریایی دریای متلاطم خانه ترانه خواند که منطق والایش نه تنها در تمام عرصه‌های زندگی بلکه در شعر و ترانه‌هایش نمایان بود.

محسن سلیمانی، رییس فرهنگسرای ارسباران، با ابراز تاسف، شناسنامه درختی را که یداللهی سال ۹۴ در بوستان گفت‌وگو کاشته بود به پدر او تقدیم کرد. وی همچنین بر برگزاری جلسات خانه ترانه به یاد "پدر خانه ترانه" تاکید کرد.

 

پخش کلیپ از فعالیت‌های افشین یداللهی بخش دیگری از این برنامه بود.

 

 

سپس سالار عقیلی درباره زنده‌یاد افشین یدالهی و همکاری خود با آن مرحوم گفت: ۸۰ درصد شهرتم را مدیون آثار افشین یداللهی هستم. بدون مبالغه اشعار او خیلی خاص بود.

این خواننده افزود: نخستین همکاری من با افشین یدالهی «چله به چله» بود و همکاری شاخص دیگر ما سریال «تبریز در مه» و «معمای شاه» بود. روز تشییع افشین یداللهی نتوانستم شعرهای او را اجرا کنم و از خدا می‌خواهم از این به بعد صبری برای اجرای شعرهای او به من عطا کند.

اجرای زنده سالار عقیلی با شعر وطن و تبریز در مه از افشین یداللهی و همراهی پیانو حریر شریعت‌زاده بخش دیگراین برنامه بود.

 

در ادامه این مراسم عباس سجادی، مدیر مرکز آفرینش‌های هنری نیاوران، دغدغه‌های افشین یداللهی را گروهی دانست و خاطرنشان کرد: جلسات خانه ترانه بعداز ۱۵ سال باید با یک تشکیلات به صنفی وابسته شود تا با انسجام به دور از تک‌روی‌ها و سلیقه‌ها و تغییرات مدیریتی به حیات خود ادامه دهد.

 

در این مراسم ضمن برگزاری بزرگداشت و یادبود افشین یداللهی خبر جایگزین فردی به جای افشین یداللهی برای اجرای جلسات آینده خانه ترانه داده شد. روزبه بمانی ترانه سرای بنام و مشهور کشور مسئولیت اجرا و دبیری جلسات خانه ترانه را بر عهده گرفت تا چراغ این محفل همچنان روشن مانده و برای کمک به دانش آموختگان ترانه سرایی مفید باشد.

 

 

همچنین ضمن تشکر و قدردانی از همه مدعوین و مهمانان تاکید شد که در جلسه هیات مدیره خانه ترانه با شورای شهر تصمیم بر این شد که یک بوستان یا خیابان به نام افشین یدالهی اختصاص پیدا کند.

همچنین خشایار اعتمادی افشین یداللهی را جریان‌ساز خواند و گفت: او پرمغز حرف می‌زد، می‌نوشت و شعر می‌گفت و مطمئن بود روزی باور می‌شود. این خواننده با نواختن پیانو به اجرای شعرهایی از افشین یداللهی پرداخت.

 

محمدرضا فروتن، بازیگر، نیز اظهار کرد: افشین در کلمه زندگی کرد و با کلمه از بین ما رفت و برای همیشه در قلب‌ها باقی می‌ماند. او روانپزشکی حاذق بود که به بیماران اهمیت می‌داد و آن‌ها را با عشق، محبت و انرژی عجیب درمان می‌کرد. او با آمدنش به این زندگی از ما دیدار کرد و زندگی را برای ما عمیق‌تر کرد و من معنای یک رفاقت اصیل را با او تجربه کردم.

 

 

رضا رفیع شاعر طنزپرداز در بخش دیگری از مراسم خاطرنشان کرد: یداللهی با ترانه‌هایش شادی روان را مورد توجه قرار می‌داد. او بر این باور بود که تنها نباید روی سنگ قبر نوشت شادروان  بلکه باید با روان شاد زندگی کنیم.

لازم به ذکر است که این مراسم روز پنجشنبه در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

یادش جاویدان باد.

 

کد خبر: 439

منتشرشده در گزارش

باب دیلن پریشب در حالی در استکهلم روی صحنه رفت و برنامه اجرا کرد که شماری از اعضای آکادمی نوبل از حضار این برنامه بودند و ساعاتی پیش جایزه نوبل را به وی اهدا کرده بودند.

 

به گزارش آسوشیتدپرس، باب دیلن در حالی دیپلم و مدال نوبل را دریافت کرد که هیچ رسانه‌ای در این مراسم حاضر نبود، اما او پس از دیداری ساده و خودمانی با اعضای آکادمی و دریافت جایزه خود در استهکلم روی صحنه رفت و برای جماعتی که ماه‌ها پیش بلیت کنسرت او را خریده بودند، برنامه اجرا کرد.

در واقع او سه ماه بعد از مراسم رسمی اعطای جوایز نوبل، جایزه نوبل ادبیات خود را دریافت کرده است.

سارا دانیوس دبیر دایمی آکادمی نوبل دو روز پیش اعلام کرده بود این خواننده و ترانه‌سرای ۷۵ ساله که برای اجرای کنسرت به استکهلم می‌آید، جایزه خود را دریافت خواهد کرد.

این خانم البته تصویری ساده  از خودش در وبلاگش منتشر کرده بود که می‌گفت آماده است تا در کنسرت باب دیلن شرکت کند.

در حالی که انتظار می‌رفت دیلن روز ۱۰ دسامبر در سالروز مرگ آلفرد نوبل در مراسم اهدای جوایز شرکت کند، اما او همان زمان اعلام کرد شاید وقتی برای اجرای کنسرت به استکهلم می‌آید این کار را انجام دهد.

 

باب دیلن باید یک نسخه ضبط شده از سخنرانی دریافت جایزه نوبل را به آکادمی ارایه کند تا بتواند مبلغ جایزه را که معادل ۸ میلیون کرون سوئد برابر ۸۹۴ هزار دلار است دریافت کند. وی باید این سخنرانی را تا سه ماه دیگر به آکادمی ارایه کند.

 

یکی از مقامات آکادمی نوبل به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفت این مراسم کوچک به خوبی برگزار شده و دیلن ۷۵ ساله مرد بسیار خوب و مهربانی است.

به درخواست باب دیلن هیچ رسانه‎ای در مراسم دیروز حاضر نبوده است.

دیلن قرار است دومین کنسرتش در استکهلم را امشب (یکشنبه) برگزار کند.

باب دیلن اولین ترانه سرایی است که نوبل ادبیات را به پاس خلق بیان شاعرانه نو در سنت ترانه سرایی آمریکایی دریافت کرده است.

دیلن آخرین بار سال ۲۰۱۵ در سوئد کنسرت برگزار کرده بود که همه به سرعت پیش فروش شده بود. وی در ۹ آوریل(هفته آینده) نیز کنسرتی در شهر لوند سوئد برگزار می‌کند.

 

کد خبر: 413

منبع: آسوشیتدپرس

 

منتشرشده در گزارش

مراسم ترحیم دکتر افشین یدالهی با حضور چهره های سرشناس ادبیات، موسیقی، سینما و... در مسجد جامع شهرک غرب برگزار شد.  محمد سلمانی، حسین آهی، نیلوفر لاری پور، امیر ارجینی، مریم حیدر زاده، سید عباس سجادی، سالار عقیلی، علیرضا قربانی، احسان خواجه امیری، کتایون ریاحی، اکرم محمدی، روزبه بمانی، محمد اصفهانی، امید روزبه، مسعود امامی، صابر موسوی، کیانوش خانمحمدی، علی ایلیا، عمران میری، علی زندوکیلی، علی لهراسبی، بابک صحرایی، اهورا ایمان، لوریس چکناواریان، زهرا عاملی، کامران رسول زاده، رضا یزدانی، حمید حامی و....افراد نام آشنایی بودند که در این مراسم حضور داشتند.

 

 

 

   

 

   

 

   

 

 

 

 

 

 

 

 

عکاسان: نرگس حسین پور _ زهرا محمدی

منتشرشده در گزارش
چهارشنبه, 11 اسفند 1395 ساعت 20:10

-صدا-

متن دکلمه
 
 
 
 

صدای گنگ مرا از سراب می شنوید
ستاره خواب کنید آفتاب می شوید
از این دقیقه فقط آب و تاب می شنوید
شنیدم آنچه شنیدم جواب می شنوید


به این شقایق در اضطراب گوش کنید
به این پرنده ی در اعتصاب گوش کنید
موظفید به حرف حساب گوش کنید!
به نطق آخرم عالی جناب گوش کنید


خدای عهدشکن عشق بود، حالا نه
ترانه ی فدغن عشق بود، حالا نه
همیشه روی سخن عشق بود، حالا نه
سلاح آخر من عشق بود، حالا نه


هزار تیرخطا از کمان گریخته است
همان که گفت کنارم بمان گریخته است
شهاب وحشی ام از آسمان گریخته است
چگونه از تو بگویم زبان گریخته است


قلم گرفتم و دردا قلم نمیگیرد
که آتش من و هیزم به هم نمیگیرد
کسی نشان حضور از عدم نمی گیرد
خوشم که مرگ مرا دست کم نمی گیرد


نخواه دشنه ی تن تشنه را غلاف کنم
نخواه بردگی عین و شین و قاف کنم
قلم به دست گرفتم که اعتراف کنم
حساب آینه را با غبار صاف کنم


همین شما که پذیرای شعر من بودید
مگر نه آنکه به وقتش لب و دهن بودید
به تیشه ایی نرسیدید و کوهکن بودید
و توشه ی هم اگر بود راهزن بودید


صدف ندیده به گوهر رسیده ایید عجب
چراغ کشته به مجمر رسیده اید عجب
به خط هفتم ساغر رسیده ایید عجب
دو خط نخوانده به منبر رسیده ایید عجب


هلاک مخمصه ام دست بندتان پس کو؟
درخت های زمستان پسندتان پس کو؟
سرجنازه ی شعر آب قندتان پس کو؟
چهارپاره شدم نیشخندتان پس کو؟


کلید مخمصه را در قفس گذاشته ایید
کلاه شعبده از پیش و پس گذاشته ایید
کجا فرار کنم خار و خس گذاشته ایید
مگر برای دویدن نفس گذاشته ایید؟


آهای شعر ! رفیقان راهزن داری
برهنه ای و در اندوه رخت کن داری
غریبی و سر هر کوچه انجمن داری
چقدر هم که به هر دسته سینه زن داری


پی مزار تو با التهاب می آیند
خدا قبول کند با نقاب می آیند
فرشته اند و به قصد عذاب می آیند
به وقت تیشه زدن با گلاب می آیند


کتاب معجره را کنج غار پنهان کن
هر چه آن چه داشتی از روزگار پنهان کن
ستاره از شب دنباله دار پنهان کن
فقط نفس بکش اما بخار پنهان کن


وصیتی کنم انگور را تمام نکن
اگر شراب نیانداختی حرام مکن
شراب شعر منم از غریبه وام مکن
مرا مقایسه با شاعران خام مکن
 

که در مقایسه از دودمان خیامم
نه گوش به به و چه چه نه چشم انعامم
بگوش عالم و آدم رسید پیغامم
حریف گوشه ی میخانه های بدنامم


مباد سیلی محکم کم کنند شعرم را
شعارهای دمادم کنند شعرم را
مباد قبله ی عالم کنند شعرم را
به روز واقعه پرچم کنند شعرم را


مطاع شعر و شرف سرسری فروخته ای
ولی به حجره ی بی مشتری فروخته ای
تو را به من چه که در دری فروخته ایی
مبارک است به خوکان پری فروخته ای



حرام ِ باد شدی ؟ خاک در دهانت باد !
دهان دریده ترین شب نگاهبانت باد
کلاغ صبح مه آلود نوحه خوانت باد
مرا به سنگ زدی ؟ ! شیشه نوش جانت باد


مرا سیاه نکن آدم زغال فروش
مرا چکار به این کوچه های فال فروش؟
مرا چکار به این قوم قیل و قال فروش؟
گرفته حالم از این شهر ضدحال فروش


از این اجاق رها مانده دود سهم من است
یکی نبود جهان کبود سهم من است
و کوه نعره زد اینک : صعود سهم من است
به قله رفتم و دیدم، فرود سهم من است


اگر چه دور و برم جز خطر نمی بینم
علاج واقعه را در سفر نمی بینم
به جز غبار قدم پشت سر نمی بینم
و هیچ عاقبتی در هنر نمی بینم


من ایستاده شکستم اقامه بهتر از این؟
قلم شدم که بخوانید نامه بهتر از این؟
یکی برید و یکی دوخت جامه بهتر از این؟
رسیدم و نرسیدم ادامه بهتر از این؟


به لطف شعر دل از دلبران ندزدیم
از این بساط سگی استخوان ندزدیدم
اگر نداشتم از دیگران ندزدیدم
من از حیاط کسی نردبان ندزدید


قسم به جان درختان تبر نساخته ام
برای بتکده ای دردسر نساخته ام
که با فروش قلم سیم و زر نساخته ام
برای هیچ کسی هم که شر نساخته ام


همیشه پشت سخن آیه ی سکوت منم
هزار چهره ی پوشیده در قنوت منم
زبان سوخته ی جنگل بلوط منم
و پشت جاذبه ها سیب در سقوط منم


و بازمانده ی دنیای درد ما بودیم
کسی که دید و فراموش کرد ما بودیم
صدای حنجره ی سرخ درد ما بودیم
سکوت بین دو فنجان سرد ما بودیم


کفاف حسرت ما را زمین نخواهد داد
زمانه هم که به جز نقطه چین نخواهد داد
کسی به مشق درست آفرین نخواهد داد
جواب اشک به جز آستین نخواهد داد
 
 
 
 
منتشرشده در همه دکلمه ها

 

سید فرید احمدی شاعر و ترانه‌سرا گفت: بحث ترانه با بحث ادبیات فرق می‌کند؛ برخی می‌خواهند با متر خیاطی وزن فردی را بسنجند و چنین چیزی جور در نمی‌آید. ملاک موسیقی پاپ با ملاک سنجش ادبیات فرق می‌کند.

برنامه «چشم شب روشن» به تهیه کنندگی امیر قمیشی و با اجرای محمد صالح علا، با حضور علیرضا بدیع کارشناس بخش ترانه، سه شنبه 26 بهمن میزبان سیدفرید احمدی ترانه سرای شناخته شده بود.

 

فرید احمدی در ابتدای برنامه در سخنانی گفت: شعر جملاتی دارد که تصاویر جدیدی دارد و عناصر جای خود را در آن با چاشنی تخیل عوض می کنند. ترانه نیز فرزند شعر است و باید شاعرانگی داشته باشد اما برای اینکه به ایده آل خود برسد باید چند عنصر را در خود داشته باشد، از جمله اینکه کلام آهنگین و چینش واژه ها به شیوه ای باشد که در خود موسیقی داشته باشد. در حقیقت ترانه نویس باید ملودی را در دل ترانه مستتر داشته باشد و به آهنگساز تقدیم کند.

 

ترانه باید درک آنی و تاثیر طولانی داشته باشد

 

وی افزود: جاودانگی حافظ به خاطر موسیقی اشعارش است. موسیقی در شعر عاطفه ایجاد می کند. ترانه را مردم می شنوند و نیازی به تجزیه و تحلیل آن نمی بینند، بلکه می خواهند از آن لذت ببرند. بنابراین ترانه باید درک آنی و تاثیر طولانی داشته باشد. ترانه نویس یک موضوع بسیط و بزرگ را در قالب کلمات ساده باید به مردم ارائه دهد؛ کلمات ساده ای که قدرت بزرگی در خود نهفته دارد.

 

این ترانه سرا درباره سرودن «ساعت دیوار چشمات قلبم نمیاد» ادامه داد: به بنیامین درود می گویم که جرئت کرد و این ترانه را خواند. همیشه جسارت، پیش رو بودن و آوانگارد بودن او از طرف من قابل ستایش است. قیدها در این ترانه حذف شده و به مخاطب فرصت میدهیم که جمله بسازند. این شاید اولین ترانه مینیمالی باشد که ساخته شده بود. به محض اینکه این ترانه را برای بنیامین خواندم آن را پسندید و شروع به ساخت آن کرد. اکثر طیف باسواد و تحصیل کرده کار را پسندیدند و ما را تشویق کردند. عده ای هم کار را دوست نداشتند که به آنها احترام میگذارم.

 

چشم من به گوش مردم است

 

احمدی درباره واکنشی که به نقدها نشان میدهد، گفت: من بسیار نقدپذیرم. چشم من به گوش مردم است. من از بچه های 6، 7 ساله تا اساتید دانشگاه نقد می پذیرم و از این رویکرد سود دیده ام.

 

وی درباره تفاوت های ادبیات سنتی و ترانه، تصریح کرد: بحث ترانه با بحث ادبیات فرق می کند. برخی می خواهند با متر خیاطی وزن فردی را بسنجند و چنین چیزی جور در نمی آید. اصلا ملاک موسیقی پاپ با ملاک سنجش ادبیات فرق می کند. ترانه را می شود روی کاغذ سنجید اما وقتی آهنگسازی می شود سنجش آن به شیوه دیگری است. موسیقی پاپ کارنامه اش را از دست مردم می گیرد. مردم یا موسیقی را می شنوند یا آن را فراموش می کنند.

 

بنیامین به من وفا کرد

 

این ترانه سرا درباره تداوم همکاری با بنیامین بهادری اظهار کرد: بنیامین وفای بزرگی در کار داشت و من سعی کردم وفای او را با کار خوب جواب بدهم. او شعری از مولوی خوانده بود (یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا) و من در استقبال از مولوی این بخش را اضافه کردم: ناز مکن ناز بیا خانه برانداز بیا، باز مرو باز بیا دور مشو دور مشو... من همیشه سعی کردم پاسخ محبت او را بدهم. البته او لطف دارد و می گوید من بهتر از فرید پیدا نمی کنم اما من تلاش می کنم مهربانی و صمیمیت او را با کار خوب پاسخ بدهم تا او احساس نکند در چنگ من گیر افتاده است. ما بارها شده سر یک کلمه با هم چالش کرده ایم و همفکری داشته ایم و در نهایت موفق شده ایم.

 

سینما فرزند ادبیات است

 

 

وی در پاسخ به اینکه ارتباط دنیای تصویر با شعر چیست، گفت: نویسنده، شاعر، رمان نویس و سینماگر یک وجه مشترک دارند و آن این است که تصویر ایجاد می کنند. سینماگر متکی به تکنولوژی و نور و دوربین و عوامل و... است. اما کسی که در عرصه ادبیات قدم می زند، با کلمات تصاویر ایجاد می کند و پرده سینمای او ذهن مخاطبانش است. او در ذهن مخاطبان با کلمات تصویر ایجاد می کند. به نظر من این کار دشوارتری است و به هنر نزدیک تر است.

 

احمدی ادامه داد: مثلا در رمان «بر باد رفته» به تعداد افرادی که در سراسر دنیا این کتاب را می خوانند، یک شخصیت اسکارلت شکل می گیرد اما وقتی فیلم این رمان ساخته می شود، فقط یک اسکارلت داریم. سینما ستودنی و قابل احترام است اما فرزند ادبیات است؛ ادبیات تصویرسازی که براق تر است اما مغز آن ادبیات است.

 

این ترانه سرا تأکید کرد: هر ترانه ای که سروده می شود، کلیپ آن در ذهن مخاطب ساخته می شود و او در ماشین که نشسته و به یک قطعه موسیقی گوش میدهد لوکیشن ها و شخصیت ها را بدون هزینه در ذهنش تصویرسازی می کند. ادبیات مادر سینما است و سینما همیشه به ادبیات مدیون است.

 

وی در ادامه در پاسخ به این سوال بدیع که آیا در ترانه هایش که جملاتی چون «بگو بگو کدوم خیابونه که منو به تو میتونه برسونه» عامدانه اینگونه از کلمات استفاده می کند یا به خاطر ملودی اینگونه شعر می گوید، توضیح داد: دنیا، دنیای حرکت است. من با زنده یاد نیما وارسته در استودیو صحبت می کردم و به او می گفتم سبک من و تو و بنیامین سبک استریت و حرکت است. کلمات در چنین موسیقی باید قابلیت داشته باشد که در موسیقی و صدای بنیامین تکنو بنشیند. در آلبوم 85 هم این شیوه بسیار مورد استقبال مردم قرار گرفت.

 

مردم ارزشمندی داریم

 

این ترانه سرا، در بخش پایانی سخنانش یادآور شد: می خواهم از مردممان تشکر کنم که خیلی خوب هنرمندانشان را با گوش دادن، محبت و نگاه کردنشان حمایت می کنند. اینکه مردم دوستمان دارند و تشویق مان می کنند خیلی پشتوانه بزرگی است. به هنرمندان می گویم مردم را دوست بدارند و باآنها مهربان باشند، مردم ارزشمندی داریم.

 

احمدی همچنین از انتشار مجموعه ترانه جدیدش توسط نشر نگاه خبر داد و ابراز امیدواری کرد این کتاب که ترانه های جدیدی در آن است به نمایشگاه برسد. وی در پایان ترانه «یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه مهربونی» را برای مخاطبان خواند.

 

«چشم شب روشن» به تهیه کنندگی امیر قمیشی و با اجرای محمد صالح علا شنبه تا چهارشنبه هر شب ساعت 23 از شبکه چهار سیما روی آنتن می رود.

 

کد خبر: 324

منبع: فارس

منتشرشده در گفتگو
دوشنبه, 11 بهمن 1395 ساعت 11:59

-آبادی-

متن دکلمه

 

 

سرما زده و هيچى
جز پرچماى مشكى
از پنجره پيدا نيست

هرچند توو آبادى
نزديكِ هزار ساله
هيچ پنجره اى وا نيست

ماهى كه سرش گرمِ
ماهى گلىِ حوضه
مهتابُ رو نشون ميده

يه بچه ى ديونه
با چوب توى دستش
هى ماهُ تكون مى ده

مردم همه بيدارن
خواب ابدى دارن
سرماى بدى دارن

اونقدر كفن كرده ن
چند ساله كشاورزا
جز پنبه نمى كارن!

اين لحظه،همين حالا
اون سايه ى مو قرمز
با خنده كجا ميره

البته شنيده م كه
ميگن زنِ مش جعفر
امشب سرِ زا ميره!

بى بى توو تنورش موند
سنجاق سرش مونده
اما خود بى بى نيست

بى بى كه خودش مى گفت:
هيچ حادثه اى اينجا
جز مرگ طبيعى نيست

اونقدر طبيعى كه
هر كوچه با دست برف
هر روز كفن ميشه

ديوار به ديوارِ
هر كوچه ى آبادى
عكساى اهاليشه

بقال سرِ كوچه
هم معتدِ ماهاس
هم محرم امواته

اونقدر عزا ديده
هرچى بگه تلقينه
هرچى بده خيراته

خوابه يكى پلكاش
چشماش به در خُشكه
با عينك بد بينش

يكدست شده چشماش
يك عمره كه دستاشو
گم كرده توو آستينش

بيچاره مش اسماعيل
يك عمر از عزراييل
صد مرتبه خواهش كرد

تا يادمه غمگين بود
تا اينكه زمين خورد و
تابوت بلندش كرد!

منتشرشده در همه دکلمه ها

 

کنارم هستی و اما دلم تنگ می‌شه هر لحظه

 

خودت می‌دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

کنارم هستی و بازم بهونه‌هامو می‌گیرم

 

میگم ای وای چقدر سرده میام دستاتو می‌گیرم

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

 

از اینجا تا دم در هم بری دلشوره می‌گیرم

فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم

 

محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

می‌دونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم

 

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم

تو هم مثل منی انگار ازین دلتنگی‌ها داری

 

تو هم از بس منو می‌خوای یه جورایی خودآزاری

افشین مقدم

 

 

ابیاتی که خواندید بخشی از ترانه‌ای معروف است که خواننده‌ای شناخته‌شده آن را اجرا کرده است. در برخورد اول با اثر فوق، آنچه بیش از همه توجه را جلب می‌کند بیانِ صمیمی و دور از تکلف این ترانه است. صورِ خیال در این اثر نوعی از بازسازی واقعیّت است و تخیلی که سبب ایجاد تصویری وقوع‌ناپذیر شده باشد در آن دیده نمی‌شود. استعاره (به معنای کهن آن) و تشبیهی در آن دیده نمی‌شود و شعریت آن بیش از هر چیز در عاطفه‌ای است که تقریباً برای همگان قابل درک است و می‌تواند برایشان تجربه‌ای زیست‌شده باشد. بیان مستقیم و بی‌واسطه‌ای که به وسیلۀ نیروی هم‌ذات‌پنداری مخاطب را درگیر خود می‌کند و به سبب باورپذیری و همراهی با تصاویر برخاسته از نظام منطقیِ حاکم بر دنیای بیرونی، شنونده را فریفتۀ صدق خود می‌کند.

فارغ از این که چنین رویکردی در سرایش خوب است یا بد و زشت است یا زیبا، می‌شود آن را به عنوان طرز به‌خصوصی از شعر تلقی کرد. در شعر امروز با حجم عظیمی از اشعار و ترانه‌هایی روبرو هستیم که از لحاظ نوع برخورد با تصاویر و بیان صادقانۀ عواطف به نمونۀ فوق شباهت دارند و «وقوع‌گویی» در آنها به نوعی ویژگی سبکی بدل شده است. کافی است به گشت و گذاری کوتاه در اشعار و ترانه‌های امروز بپردازید و نمونه‌های فراوانی از این‌گونه ابیات را بیابید:

 

 

قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو؟

 

گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافی‌ست

گله ای نیست، من وفاصله ها همزادیم

 

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی‌ست

محمدعلی بهمنی

 

کنار این همه مهمان چقدر تنهایم

 

میان این همه ناخوانده کفش‌های تو نیست

اصغر معاذی

 

گفتی: «رها کن خودت را... پیشم که هستی خودت باش»

 

گفتم: «اگر من نباشم؟...»   با بغض خندیدی انگار

اصغر معاذی

 

صد بار پشت این تلفن گریه کرده‌ام

 

حتی میان گریه صدایم عوض نشد

سید مهدی ابوالقاسمی

 

من قانعم به خنده‌ای محو و نگاهی تار

 

حتی‌ کنار عکس تو خوشبخت خواهم بود

سیده تکتم حسینی

 

نشستم چای خوردم، شعر گفتم، شاملو خواندم

 

اگر منظورت اینها بود، خوبم... بهترم یعنی!

مهدی فرجی

 

زنی که عقل دارد عشق را باور نخواهد کرد

 

که زن با شاعر دیوانه عمراً سر نخواهد کرد

مبادا بشنود یک تار مویش ذله‌ام کرده

 

که دیگر پیش چشمم روسری بر سر نخواهد کرد

...جنون شعر من را نسل‌های بعد می‌فهمند

 

که فرزند تو جز من جزوه‌یی از بر نخواهد کرد

برای دخترت تعریف خواهی کرد: من بودم

 

دلیل شور «مهدی» در غزل... باور نخواهد کرد...

مهدی فرجی

 

سوگند او که گفت پریشان و عاشق است

 

باورنکردنی‌ست؛ ولی ساده‌ایم ما

حسین دهلوی

 

هزار حرف جگرسوز در دهانم بود

 

شکست بغضم و کارم به گفت و گو نرسید

حسین دهلوی

 

این چار حرف ساده، همین نام کوچکم

 

وقتی شنیده می‌شود از آن دهن خوش است

سجاد رشیدی‌پور

 

تا که گهگاه کمی «آه» برآرم ز رقیب

 

بی‌وفا بودی و گفتم: «چه وفایی دارد!»

سجاد رشیدی‌پور

 

باز می‌گویی بخوان شعر از کتابت بیشتر

 

اضطرابم می‌شود با انتخابت بیشتر

می‌رویم و شعر می‌خوانم برایت پشت هم

 

ساکتی، اما شد از شوقت شتابت بیشتر

خوب من! اوج جنونم را نخواهی دید، حیف!

 

هر زمان زیبایی اما وقت خوابت بیشتر

گفتم آرامی کنارم؟ پلک‌هایت بسته شد

 

با سوالم گریه کردم، با جوابت بیشتر

علی کریمان

 

بعد تو تا سالها وقتی که غمگین می‌شدم

 

دست خود را می‌گرفتم، فکر می‌کردم تویی

علیرضا نورعلیپور

 

اگر ببینم روزی گرفته دست تو را

 

به جای من کس دیگر... خدا به خیر کند

علیرضا نورعلیپور

 

راه خودت را سمت من کج کردی اما حیف

 

تا آمدم چیزی بگویم زود برگشتی

محسن حسنی حاجی‌وند

 

آن روزها نام مرا حتا نمی‌دانست

 

من عاشقش بودم ولی گویا نمی‌دانست

...با خود کلنجار عجیبی داشتم آیا

 

از عشق می‌دانست چیزی یا نمی‌دانست

...یک شب برایش تا سحر گلپونه ها خواندم

 

تنها به لبخندی مرا دیوانه می‌دانست

فردای آن شب رفت فهمیدم که معنای

 

"من مانده ام تنهای تنها را نمی‌دانست"

بهروز آورزمان

 

 

صبح و عصر وشب غم انگیزیست

 

گفته بودم بدون تو هرگز

گفته بودم ولی... ولی حالا

 

من تو را دوست... نه... خداحافظ!

عالی رضایی

 

دیدی چگونه مثل همه او گذاشت رفت؟

احمق! قبول کن که قبولت نداشت، رفت

باید قبول کرد "عزیزم" دروغ بود

 

عالی رضایی

 

توی ماشین رو صندلی عقب

 

ما نشستیم ولی جدا از هم

یه جوری فاصله گرفتی که

 

نخوری یکدفه به نا محرم

تو حواست همش به گوشیته

 

من به انگشتر توی دستت

داره شیطون میره توی جلدم

 

بذارم دستمو روی دستت

آسمون و چشات هردو سیان

 

یه موزیک ملایمم پخشه

اگه چن ثانیه نگام کنی

 

حس خوبی به هردو می‌بخشه

واسه اینکه بگیری دستامو

 

شک نکن من اجازه می‌دادم

کاش این جاده پیچ تندی داشت

 

توی آغوش تو میفتادم

مهدیه کیهانی

 

این‌ ابیات و اشعار و ترانه‌ها در نوع خود زیبا هستند. در این یادداشت قصد داوری ندارم و هرگز در پی ارزش‌گذاری این‌گونه اشعار یا خرده‌گیری بر آنها نیستم. اما جالب آنکه در دهه‌های پیش، شاعرانی که در همین موقعیت قرار داشتند و مخاطبان آن‌ها، شعری پر از استعاره‌های دور از ذهن و رنگارنگ را می‌پسندیدند که تا حد زیادی از بیان مستقیم واقعیت به دور بود و استعاره یکی از پربسامدترین هنرسازه‌های شعرِ شاعرانی چون سهراب سپهری و یا مثنوی‌های احمد عزیزی و مقلدانش محسوب می‌شد. اگر نگاهی به اشعار دوره‌های مختلف شعر فارسی بیندازیم متوجه سیری تکراری خواهیم شد. همان سیر دایره‌گون که یک سوی آن تصویر استعاری پیچیده و یک سو تصویر ساده و بی‌آرایه قرار دارد و شعر فارسی در حال چرخش در این دایره است پاره‌خطی هست که در یک سوی آن پیچیده‌نویسی و در سوی دیگرش ساده‌نویسی قرار دارد و ذوق شعری در زمان‌های مختلف بین این دو در نوسان بوده است.

 

اکنون که حجم عظیمی از اشعار و ترانه‌های امروزی به سوی بیان مستقیم و واقع‌گرایی میل پیدا کرده است، لازم است شاعران توجه ویژه‌ای به شعر قرن دهم هجری قمری داشته باشند و به بازخوانی گزیده‌ای از اشعارِ «مکتب وقوع» بپردازند. زیرا این بازخوانی اگر به شکلی هدفمند و با پیش‌زمینه‌ای صحیح صورت بگیرد می‌تواند راهنمای خوبی برای شاعران امروز باشد و شاعران و ترانه‌سرایان را به شکل صحیحی یاری کند، طوری که شاعر امروز نه در ورطۀ تقلید آگاهانه و بازتولید ناآگاهانۀ آثارِ دوره‌های پیشین بیفتد و نه به سبب عدم تشحیذ ذهن و زبان، آثاری ضعیف‌تر از آنچه در گذشته خلق شده بیافریند.

 

ریشه‌های شعر وقوعی را در اشعار فرخی و منوچهری هم می‌شود ردیابی کرد. در اشعار سعدی و امیرخسرو دهلوی و غزلیات شمس نیز می‌توان نمونه‌هایی از برخورد وقوع‌گرایانه با شعر را یافت. اما قرن دهم هجری قمری، دوره‌ای است که «واقع‌گرایی» در شعر به صورت گسترده و با بسامدی چشم‌گیر در آثار شاعران یافت می‌شود. شعر این دوره تحت عنوان «مکتب وقوع» (نیمۀ نخست قرن دهم) و «مکتب واسوخت» (نیمۀ دوم قرن دهم) قرار می‌گیرد و شاعرانی چون شرف‌جهان قزوینی، شهیدی قمی، میلی مشهدی، هلالی جغتایی، وحشی بافقی و محتشم کاشانی در زمرۀ سرآمدان این شیوه قرار دارند.

 

تعداد زیادِ شاعران در این دوره سبب می‌شود که امکان بازخوانیِ همۀ دواوین عصر از عهدۀ مخاطب عادی و همچنین شاعرانِ روزگار ما خارج باشد. اما خوشبختانه پژوهش‌هایی را می‌توان یافت که ما را تا حدودی از بازخوانی کل آثار ادبی تاریخ شعر فارسی بی‌نیاز می‌کند. درمورد مکتب وقوع مرحوم استاد احمد گلچین معانی کسی بود که در کتابی دوجلدی با عنوان «مکتب وقوع» گزیده‌ای از اشعار بسیاری از شاعران این دوره را جمع‌آوری و توضیحاتی درمورد زندگی‌نامۀ هریک از شاعران ارائه کرد. پس از او مقاله‌ها و کتب دیگری نیز در این زمینه نوشته شد و تصحیح‌هایی نیز از دیوان‌ها و تذکره‌های این عصر صورت پذیرفت.

 

اما خوشبختانه چند ماه پیش از این کتابی با عنوان «صدسال عشق مجازی» و با عنوان فرعی «مکتب وقوع و طرز واسوخت در شعر فارسی قرن دهم» نوشتۀ دکتر محمود فتوحی رودمعجنی، استاد برجستۀ زبان و ادبیات فارسی، از سوی انتشارات سخن به چاپ رسید.

 

 

 دکتر فتوحی در این کتاب به تفصیل و با دیدی انتقادی به بررسی اشعار قرن دهم هجری قمری پرداخته‌اند. ایشان با رویکردی محققانه علل تاریخی، ادبی و اجتماعیِ شکل‌گیری این مکتب را بررسی کرده‌ و عوامل و ریشه‌های پیدایش این سبک را در شعر فارسی نشان داده‌اند. همچنین توضیحاتی دربارۀ انواع دیگر سبک‌های شعری این دوره بیان شده و رابطۀ آنها با مکتب وقوع مورد تحلیل قرار گرفته است.

در این کتاب می‌توان اطلاعات مفیدی در باب زیباشناسی و همچنین تبارشناسی وقوع یافت و به تفاوت‌های «وقوع‌سرایی» و «رئالیسم داستانی» پی برد. بخش عمد‌ه‌ای از این کتاب صرف بیان انواع حالات و تصاویرِ ابیات وقوعی شده است و «اصول مهروَرزی وقوعیان»، «لذت‌های عاشقان وقوعی»، «بازیگرانِ عشق وقوعی» و «تصاویر مربوط به ضیافت‌ها و بزم‌های مهروَرزی» به شکل مبسوط بررسی شده‌اند.

همچنین در این کتاب «غزل واسوخت» گونه‌شناسی شده و نکات مفصلی در مورد این شیوه از شعر بیان شده است. در بخش‌های پایانیِ کتاب، نگارنده شعر مکتب وقوع از نظرِ فرمی بررسی کرده، شکل بیرونی، شکل درونی، شکل مجازی زبان و جنبۀ بلاغی این آثار مورد تحلیل و واکاوی قرار داده و سپس به خوانش انتقادی مکتب وقوع پرداخته است.

این کتاب با هزار بیتِ برگزیدۀ وقوعی و گزیده‌ای از شعر واسوخت به پایان می‌رسد. نویسنده سعی کرده است از تمام گونه‌های شعر وقوعی ابیاتی را انتخاب کند و مشتی نمونۀ خروار را به نحو احسن به نمایش بگذارد. ابیات گزیده به صورت موضوعی دسته‌بندی شده‌اند و دقتِ نظر نویسنده در انتخاب آنها تحسین‌برانگیز است. فونتِ نوشته‌ها در بخشِ گزیدۀ ابیات ریزتر از دیگر فصل‌هاست و در هر صفحه حدود 33 بیت قرار گرفته است. این موضوع باعث شده تعداد صفحات کتاب و بالتبع هزینۀ آن چندان افزایش نیابد. خواندن این کتاب را به علاقه‌مندان ادبیات فارسی، شاعران و ترانه‌سرایان توصیه می‌کنم و با چند نمونه از ابیاتی که در کتاب مذکور آمده این یادداشت را به پایان می‌برم.

 

 

خوش آن شبی که در آغوش گیرمش تا روز

 

به زیر پهلوی او دست من به خواب رود

شهیدی قمی

 

خانه چون خالی شود گویم که دست من بگیر

 

دست می‌گیرد ولی از خانه بیرون می‌کند

لسانی شیرازی

 

رفتم به مسجد از پی نظارۀ رخش

 

دستی به رو گرفت و دعا را بهانه ساخت

میلی مشهدی

 

لازمۀ عاشقی‌ست رفتن و دیدن ز دور

 

ورنه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست

وحشی بافقی

 

ز شادی مردم آن ساعت که از بیم رقیبانش

 

نهانی گفت حرفی با من و بگذشت زود از من

شرف جهان قزوینی

 

خوش آن ساعت که پنهانی به روی یار می‌دیدم

 

چو می‌کرد او نظر سویم، سوی اغیار می‌دیدم

شرف جهان قزوینی

 

هزار نکته بیان می‌کند به جنبش ابرو

 

هزار نکتۀ دیگر که مشکل است بیانش

محتشم کاشانی

 

از مجلس او برنتوان خاست که ترسم

 

برخیزم و آن جنبش ابرو نگذارد

فهمی

 

ز بس کز دیدن او بی‌خودی سر می‌زند از من

 

تماشاگاه خلقی می‌شوم وقت تماشایش

تشبیهی کاشانی

 

تا کی در انتظار تو هر دم ز اضطراب

 

آیم برون ز خانه و در کوچه بنگرم

شرف جهان قزوینی

 

با غیر وعده داد و مرا چون ز دور دید

 

برخاست از فریب و روان سوی خانه شد

میلی مشهدی

 

به حضور غیر کردی نشنیده پرسشم را

 

که از او به این بهانه ز سوال من بپرسی

میلی مشهدی

 

چون کند غیر سخن بهر فریب دل من

 

رو بگردانی و خود را به شنیدن داری

میلی مشهدی

 

خوش آن دم کان پری‌رو بهر تسکین دل زارم

 

سخن گوید به غیر و باشدش روی سخن با من

تاجری خوانساری

 

افتم در اضطراب چو از من جدا شود

 

کان مه مباد با دگری آشنا شود

پیروی ساوجی

 

بیماری من چون سبب پرسش او شد

 

می‌میرم از این غم که چرا بهترم امروز

امنی تبریزی

 

گاه سوال تا ندهد دیگری جواب

 

حرفش تمام ناشده گویم جواب او

رشکی سبزواری

 

زود از بزم تو برخیزم چو یار من شوی

 

ترسم آید غیر و ناگه شرمسار من شوی

میلی مشهدی

 

شب که می‌بردند مست از بزم آن بدخو مرا

 

هرچه دل می‌خواست با اغیار می‌بایست کرد

وحشی بافقی

 

حرف در مجلس نگویم جز به هم‌زانوی او

 

تا به چشمی سوی او بینم، به چشمی سوی او

محتشم کاشانی

 

به رفتن محتشم مشتاب چون مجلس خورد بر هم

 

که طرح بزم خاصی از ادای یار فهمیدم

محتشم کاشانی

 

پیش از آن کاید به رقص از انتظارم می‌کشد

 

نیم‌جنبش‌های مخفی از قد رعنای او

محتشم کاشانی

 

کجا شد یارب آن شب‌ها که بود از غایت مستی

 

سر من در ته پایش سر او بر سر دوشم

یقینی گیلانی

 

مکن آن نوع که آزرده شوم از خویت

 

دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت

گوشه‌ای گیرم و من بعد نیایم سویت

 

نکنم بار دگر یاد قد دلجویت

دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویت

 

سخنی گویم و شرمنده شوم از رویت

 

بشنو پند و مکن قصد دل‌آزردۀ خویش

 

 

ورنه بسیار پشیمان شوی از کردۀ خویش

 

         

وحشی بافقی

 

 

 

بهمن هاشمی_  دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

دی ماه 95

 

 

 

منتشرشده در یادداشت هفته
صفحه1 از3

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار