مکتب سازی، فرصت سوزی ---------- انتشار دکلمه ای از منوچهر آتشی ----------------- گزارش تصویری اختتامیه سومین دوره جشنواره نیاوران --------- فیلم شعرخوانی محمدعلی بهمنی

شکل های فراموشی نام مجموعه ای از اشعار کوتاه حمیدرضا شکار سری است که به همت انتشارات آوای کلار منتشر شده است.

 

دکتر اصغر علی کرمی و فاطمه گیلانی از شاعران و منتقدان کشور دو دیدگاه و نقدی متفاوت بر این مجموعه نگاشته اند.

 

اصغر علی کرمی درخصوص این کتاب معتقد است:

«فراموشی از همه جا سرک می کشد. خودش را می اندازد روی اشیاء و رفتارها و گفتارها. فراموشی خودش را حتی روی کلمات می اندازه و در پایان دنیایی می سازد که ارتباط اجزاء آن با هم فراموش شده است و اشیاء و رفتار و گفتار و حتی کلمات هرکدام در جایگاه خود مانند جزیره مستقلی شده اند که بی ارتباط با دیگری مسیر سرنوشت خود را پشت سر می گذارند. اما فراموشی همیشه هم بد نیست. گاهی نیاز است دلیل خیلی از کارها و رفتارها فراموش شود تا در چرخه روزمره خود بتواند حرکت کند و در واقع تحمل درد فراموشی از درد روزمرگی راحت تر است. در این میان باید پدیده ی فراموشی و شکل های متفاوت آن را با نگاهی عمیق تر دید.

 

 

«شکل های فراموشی» نام مجموعه شعر «حمیدرضا شکارسری» است که اردیبهشت 1396  توسط انتشارات «آوای کلار» منتشر شده است. او در این کتاب جهانی را به تصویر می کشد که همه چیز آن دچار فراموشی می شود.

 

در بیان شکل های فراموشی با گزینه هایی رویارو می شویم که درگیر عادت ها و رفتارهای روزمره و تکراری ، مفهوم خود را از دست می دهند و اشیاء پیرامون با فراموش کردن هویت خود، تنها وظیفه ای را که گردش روزگار به آنها سپرده است را انجام داده و چیستی خود را فراموش می کنند.

 

«گاهی فراموش می کند دوربین است

آن قدر که اشک و لبخندهای ما را

از نزدیک دیده»

یا:

«گاهی فراموش می کند دفتر تلفن است

آن قدر که روز به روز

لاغرتر می شود»

در برخی شعرها با نوع دیگری از فراموشی روبرو هستیم که خود فراموش کردن نوعی اعتراض به برخورد نامناسب جهان پیرامون با آن پدیده و یا شیء است.

«گاهی فراموش می کند کفشدوزک است

آن قدر که زیر کفش های ما

له شده»

همین نگاه را «شکارسری» در خصوص مجسمه میدان فردوسی و اهمیت نام فردوسی به کار برده و می سراید:

«گاهی فراموش می کند فردوسی است

آن قدر که پرندگان بر سرش

فضله ریخته اند»

 

دایره فراموشی و یا خودفراموشی در این کتاب محدود به اشیاء و عناصر نبوده و همه چیز در بر می گیرد . گاهی مفاهیم انتزاعی هم دچار فراموشی می شوند.

«گاهی فراموش می کند کابوس است

آن قدر که پس از بیداری

همچنان جاری است»

گاهی هم سراغ اسطوره ها رفته و می گوید:

«گاهی فراموش می کند ققنوس است

آن قدر که خاکسترها را

باد برده»

 

اما همیشه فراموشی به منزله اعتراض یا تسلیم در برابر احکامی نیست که طبیعت و آدم ها صادر کرده اند و ناچار باید آنها را پذیرفت. بلکه فراموشی خودش یک قانون است و می تواند آغاز یک تحول باشد.

 

«گاهی فراموش می کند گداست

آن قدر که برای مورچه های پیاده رو

خرده نان ریخته است»

و گاهی نیز فراموشی زاده ی عشق و تحولی است که توسط انسان ها زاییده شده و یک مفهوم را دست خوش تغییر کرده است.

«گاهی فراموش می کند گمنام است

آن قدر که زائر دارد»

 

در مجموع، فراموشی چه مثبت و چه منفی شکل های بسیاری دارد که از نگاه شاعرانه و تیزبین «شکارسری» در امان نمانده اند و در هر فضایی که باشند،‌ اعم از اجتماعی، مذهبی و اعتقادی، اساطیری ، عاطفی و... یک وجه مشترک دارند. اینکه فراموشی در همه جا وجود دارد و نباید از کنارش سرسری گذشت.

 

ویژگی اصلی این مجموعه از نظر فرم، یکی بودن صورت نحوی و زبانی همه شعرهای آن و تناسب موضوعی آن است. چنین تجربه ای را «حمیدرضا شکارسری» پیش از این در کتاب «شکل های فروتنی» داشته است و پیشتر نیز «يدالله رؤیایی» در «هفتاد سنگ قبر» (مجموعه منسجمی با اشعاري همه در یک فضا) منتشر کرده است. اما آنچه مجموعه «شكارسري» را متمایز می کند قالب معنایی و انسجام موضوعی آن است. شاعر همه شعرها را در یک قالب دستور زبانی مشخص سروده است. به گونه ای که در ابتدای همه شعرها این وضعیت دستوری تکرار شده است:

گاهی فراموش می کند... است

 

به دنبال این سؤال که در ذهن خواننده ایجاد می شود، شاعر به دنبال حسن تعلیلی شاعرانه می گردد که بگوید «چرا فراموش می کند... است» و پاسخی به آن داده می شود که با شبه جمله «آن قدر که ...» آغاز می شود. و این وضعیت در تمام مجموعه تکرار می شود. پس از آنکه انواع شکل های فراموشی بیان می شود، شاعر مجموعه را تمام می کند و می گوید:

 و ... گاهی فراموش می کنم که منم

آن قدر که تو ام

 

در واقع شاعر پایان مجموعه را باز نمی گذارد و با سرودن این قطعه پایانی، قطعات قبلی را به هم ارتباط می دهد. این قطعه پایانی که می تواند از یک سو معنایی عاشقانه و عرفانی را منعکس کرده و به نوعی بازگویی بیت معروف «مولانا» باشد که : «من با تو چنانم ای نگار ختنی/ که اندر غلطم که من تو ام یا تو منی» و از سوی دیگر معنایی روانشناختی و اعتراضی را متضمن باشد و سرنوشت تمام اجزاء پیشین را به هم پیوند زند به گونه ای که می توان گفت شعر بلند فراموشی ، سروده ی «حمیدرضا شکارسری» دارای یک نقش اول و کاراکتر اصلی است که خودش را در دیگری فراموش کرده است و از این منظر تمام کائنات و عناصر را آنگونه می بیند که در جریان یک حادثه یا عادت و یا چرخه رفتاری گیر کرده و خود را فراموش کرده اند.

 

شاید صفحه تقدیم کتاب که شاعر در آن کتابش را به «ما که فراموشکارانی حرفه ای هستیم» تقدیم کرده مؤید این معنا باشد که فراموشی از بطن شاعر سرچشمه گرفته و در همه جای هستی ریشه دوانده است. از این منظر اندیشه شاعر متأثر از مکتب فکری «ملاصدرا» و دیگر اندیشمندانی است که انسان را عالم اکبر و سرچشمه همه کائنات دانسته و جهان را با تعبیر عالم اصغر، کرانه ای تصور می کنند که وجود انسان در آن متجلی می گردد.

 

قسمت های مستقل و در عین حال وابسته و مشابه این مجموعه نیز در یک منظره کلی می تواند بیان گر جهان بینی شاعر باشد که عناصر گوناگون هستی را در عین تنوع و تفاوت، پاره هايی یک پارچه می داند که در نهایت کلیتی مستقل را رقم می زنند.»

 

فاطمه گیلانی نیز در نقد خود نسبت این کتاب آورده:

« شکل های فراموشی، مجموعه ای از سپیدهای کوتاه حمید رضا شکارسری ست. این شعر های روایی دارای فضاهای متفاوت و مستقلی هستند که بر اساس کشف موقعیتی پارادوسیکال و متضاد شکل گرفته اند اما در ساختاری یکسان که هر کدام از این شعر ها با عبارت (گاهی فراموش می کند ...) شروع  می شوند و شاعر در صدد بر آمده تا آنها را برجسته نماید و مجموعه ای از این موقعیت ها را شاید از آن جهت تحت عنوان شکل های فراموشی گرد آوردی کرده که مورد غفلت واقع شده اند . به عنوان نمونه شعر صفحه ی صد و ده ، پارادوکسي از تشنگی پر بودن قمقمه :

 

گاهی فراموش می کند قمقمه است ، آنقدر که از تشنگی پر است  ...

و نمونه ی دیگری که مثال خوبی ست بر این مدعا ،شعر صفحه ی صد چهل و چهار است که روایتی است از جنگ :

گاهی فراموش می کند ، مین است ، آنقدر که سربازان به سلامت به خانه بر گشته اند ...

در این شعر می بینیم که سر بازان به سلامت بر گشته اند زیرا مین بر خلاف واقع عمل کرده است . وهمچنین شعر صفحه ی صد و سی هشت نمونه ی دیگری ست که در آن شاهد پارادوکس هستیم :

گاهی فراموش می کند مترسک است ، آن قدر که بر دست هایش پرنده نشسته اند ...

مترسک این شعر با مترسک های دیگر فرق فاحش و چشم گیری دارد او پرنده ها را پر نمی دهد بلکه بر عکس آنها بر دست هایش نشسته اند .

 

علاوه بر پارادوکس در این مجموعه ، تلمیح نیز بسیار جلب توجه می کند . تلمیح در این مجموعه تنها به صرف اشاره ای به داستانی به کار نرفته اند بلکه شاعر آن را برای بیان حرفی تازه و خلق فضایی متناقض نما به خدمت گرفته است . این نوع به کارگیری تلمیح باعث می شود که شعر لایه ی دوم و شاید سومی پیدا کند . به عنوان نمونه در شعر صفحه نود و هفت مي خوانيم:

گاهی فراموش می کند عصا ست ، آنقدر که موریانه ها بر آن تکیه داده اند ...

 

شاعر با تلمیح به داستان حضرت سليمان و عصای وی که موریانه ها آن را می جوند و به دنبال آن همگان پی می برند او مرده است ، این بار یک فضای جدید و البته همانطور که پیش از این گفته شد موقعیتی پارادوکسیکال خلق می کند . طبق داستان حضرت سليمان ، موریانه ها می بایست عصا را جویده باشند اما در این شعر اتفاق دیگری می افتد و آن اینکه موریانه ها به آن تکیه می دهند .

 

آخرین نمونه از میان تلمیحات ، تلمیحی ست به ابیات آغازین مثنوی که تحت عنوان نی نامه آن را می شناسیم . شعر صفحه پنجاه و دو : گاهی فراموش می کند نیزار است، آنقدر که گوش هیچ کس بدهکار حکایت نیست ...

بشنو از نی چون حکایت می کند       از جدایی ها شکایت می کند

بر خلاف این بیت مولانا دیگر نیزار ( مجاز از نی ) فراموش کرده است حکایت هایش را آن قدر که گوش هیچ کس خریدار آن حکایت ها نیست . اما لایه دوم این شعر آن است که انسان شتاب زده ی معاصر از عرفان به دور است.»

 

کد خبر:701

 

 

 

 

 

 

 

 

منتشرشده در گزارش

همزمان با برگزاری جشنواره شعر ساریوو نمایندگانی از ایران نیز در این رویداد حضور خواهند داشت.

 به نقل از روابط عمومی بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، غلامرضا طریقی و حمیدرضا شکارسری به عنوان نمایندگان ایران در جشنواره شعر سارایوو شرکت خواهند کرد. این جشنواره ۲۶ تا ۳۰ مهر در تالار اصلی ساختمان وییجنیستا در سارایوو برگزار می‌شود.

بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان بنا به درخواست انجمن نویسندگان و شاعران بوسنی، این دو شاعر برجسته کشور را برای حضور در این جشنواره معرفی کرده بود و در نهایت این شاعران با مساعدت‌های دفتر رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در بوسنی، در این رویداد بین المللی شرکت خواهند کرد.

جشنواره بین المللی شعر سارایوو بیش از نیم قرن سابقه برگزاری  دارد.  این رویداد ادبی امسال، پنجاه و ششمین دوره خود را به همت انجمن نویسندگان و شاعران بوسنی و با حضور شاعرانی از بوسنی، ایران، کراواسی، صربستان، اسلونی، سوئیس، چین و ترکیه برگزار خواهد کرد.

غلامرضا طریقی سراینده مجموعه‌هایی چون «شِلتاق» و «جهان غزلی عاشقانه است» و حمیدرضا شکارسری، خالق آثاری چون: «چراغانی بی‌دلیل»، «از تمام روشنایی‌ها» و «هفتاد و دو قطره اشک عاشورایی» در نشستی به دعوت دپارتمان ادبیات فارسی دانشگاه سارایوو شرکت کرده و به ایراد سخنرانی خواهند پرداخت.

 

کد خبر: 683

 

منتشرشده در گزارش

آیین رونمایی و معرفی مجموعه شعر سپید حمیدرضا شکارسری با ترجمه شیرین راد برگزار شد.

مجموعه «از قلب تهران به قلب استانبول» که به همت انتشارات شانی منتشر شده، مجموعه ای از اشعار حمیدرضا شکارسری است که به ترجمه شیرین راد از فارسی به ترکی استانبولی ترجمه شده است.

این مراسم با حضور حمیدرضا شکارسری، شیرین راد، دکتر شراره کامرانی، میراندا دیناس، مدیر موسسه یونس امره (مرکز فرهنگی ترکیه در ایران)، امید بیگدلی، محمد افندیده، محسن محمدی، فرشید ذوالفقاری، مهدی میامی و... با حضور اعضای کانون ادبی بهمن در فرهنگسرای بهمن برگزار شد.

 

 

مترجم اشعار حمیدرضا شکارسری در مجموعه شعر «از قلب تهران به قلب استانبول» در خصوص ترجمه و مترجمی آثار ادبی گفت: در ترجمه تنها دانستن زبان مقصد کافی نیست. زمانی که صحبت از ترجمه به میان می‌آید باید روی آن زبان دقیق شد و بر روی آن تمرکز کرد و این تنها با دیدن آثار آن کشور، دیدن فیلم و شنیدن اخبار و در کل آشنایی  کامل با فرهنگ آن کشور امکان پذیر است.

شیرین راد افزود: امروزه بسیاری از شاعرانی که در تبریز زندگی می‌کنند و زبان آذری دارند، تنها به دلیل اشتراکات زبان آذری و ترکی می‌توانند آثاری را به ترکی استانبولی ترجمه کنند. اما در واقع تفاوت های بسیاری بین اینگونه زبان ها و زبان اصلی است.

 

 

وی ادامه داد: من به شخصه در همه سالهای فعالیت خود در عرصه ترجمه همیشه به اصالت زبان و هویت آن وفادار بوده و هستم. این کتاب با همه داشتن این فاکتورها ، چون این کتاب از فارسی به ترکی استانبولی ترجمه شد و زبان فارسی در ترکیه طرفداران بی شماری دارد، سعی شده تا کمک خوبی برای شناساندن ادبیات معاصر ایران به این عزیزان باشد.

راد در پایان اشعاری از این کتاب را هم به زبان فارسی و هم به زبان ترکی استانبولی برای حضار قرائت کرد.

 

حمیدرضا شکارسری شاعر این کتاب در رابطه با روند ترجمه این کتاب نیز گفت: من از خانم راد و پیگیری های مداوشان متشکرم که ترجمه های گوناگون و ایرادگیری های سختگیرانه من به ترجمه ها را تحمل کردند. به شخصه شاهد مشورتهای گوناگون خانم راد با افراد ساکن در ترکیه و تلاش هایشان برای چاپ این کتاب بودم. اشعار این کتاب از آثار گوناگون منتشر شده من در کشور انتخاب شده که جرات می‌توانم بگویم که انتخاب این اشعار به هوشمندی فردی چون شیرین راد نیاز داشت.

 

در ادامه مراسم میراندا دیناس از دانش آموختگان زبان و ادبیات ترکیه و مترجم زبان و آثار ادبی ترکی که در مراسم حاضر بود نیز از ادبیات مدرن و شعر ترک صحبت کرد و گفت چیزی که امروز از ادبیات و داستان و شعر ترک می‌بینیم محصولی است که 100- 150 سال قدمت دارد وبر روی آن زحمت کشیده شده است. مخاطب ایرانی ادبیات ترک را بیشتر با ناظم حکمت و یاشار کمال می‌شناسد.

 

 

دکتر شراره کامرانی نیز در ادامه صحبت های خانم میرانداس به پژوهش های سالهای دور خود درخصوص یکصدسال ادبیات ترکیه و ایران بود نشان داد که تمام جریان های ادبی دو کشور کاملا تحت تاثیر جریان های سیاسی و اجتماعی بود و این جریانات سیاسی و اجتماعی با فراز و فرودهایی، بسیار به یکدیگر شبیه بوده است.

 

دیگر شاعران جمع نیز هرکدام به شعرخوانی پرداختند.

آیین رونمایی از مجموعه شعر «از قلب تهران به قلب اسانبول» با امضای کتاب به وسیله مولف و مترجم و همچنین گرفتن عکس های یادگاری به پایان رسید.

 

 

لازم به ذکر است که نشست های ادبی کانون ادبی بهمن چهارشنبه هر هفته از ساعت 17 به صورت مستمر و هفتگی در  فرهنگسرای بهمن برگزار می‌شود و ورود برای عموم آزاد و رایگان است.

 

کد خبر: 571

عکاس: علی اعتماد مقدم

 

 

 

 

منتشرشده در گزارش

 

 وقتی حرف‌های اضافه ی شاعر تظاهرات می کنند.

«تظاهرات حرف‌های اضافه» مجموعه شعر حمیدرضا شکارسری است که به تازگی  توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده و نخستین بار سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران ارایه شده است.

 

جهان بینی شاعر از روی جلد کتاب تا آخرین حرف از آخرین شعر همه جا مشغول خودنمایی است. مطابق دستور زبان فارسی «حرف اضافه یکی از پاره‌های سخن است که برای بیان رابطه‌ای یا برای ساختِ ساختارهای دستوری به‌کار می‌رود. حرف اضافه معنای مستقل ندارد و کاربرد آن در زبان فارسی گاهی در بنده برای نقش نماییِ کلمات پیش و پسِ خود است.» اما حروف اضافه در این مجموعه نه تنها معنای مستقل دارند، بلکه نقش اصلی و قهرمان درونی برخی از شعرها نیز هستند. به عنوان نمونه شعر زیر:

 

«با» دست «به» را گرفته بود و

پا بر زمین می کوبید

«تا» مشت هایش را در هوا تکان می داد

«جز» روی کول «از» نشسته بود و شعار می داد

«در» پلاکاردی را بلند کرده بود:

«معنای ما چه شد؟

مفهوم ما کجاست؟»

ناگهان «بر» گلوله خورد

سرش ترکید

و حرف های

همچنان بی معنا گریختند ...(ص11)

 

همانطور که خواندید «حرف های اضافه» نقشی فرادستوری در شعر گرفته اند و بخاطر معنای از دست رفته شان تظاهرات می کنند. در کنار این معنا، ترکیب «حرف اضافه» معنای کنایی دیگری دارد و آن حرف بی پایه و اساسی است که معمولا گوینده را به نگفتن آن دعوت می کنند و اصطلاحا می گویند : «حرف اضافه نزن!». تظاهرات نیز در کنار معنای اصلی خود، یعنی راهپیمایی دسته جمعی در اعتراض به یک پدیده اجتماعی ، معنای دیگری دارد و آن جمع سالم «تظاهر»‌به معنای خودنمایی است و با در نظر گرفتن معنای دوم میبینیم از یک اعتراض و از سوی دیگر دهن کجی به اعتراض در گستره ذهنی و زبانی این مجموعه وجود دارد. از این زاویه با شاعری تیزهوش سروکار داریم که با کارکردهای دوپهلوی کلمات آشناست و این رویکرد از روی جلد کتاب آغاز کرده است.

 

دیگر قهرمان های شعرهای این مجموعه اسامی اشاره هستند. چنانچه یک شمارش و بررسی آماری در میان کلمات این مجموعه قرار بگیرد، اسامی اشاره و به ویژه «این» اشاره به نزدیک بیشترین کارکرد را نسبت به واژگان دیگر در این مجموعه دارند. شکارسری با نگاه به دنیای پیرامون و جستجو در میان عناصر بی شمار آن یک باره یک عنصر را در مرکز توجه خود می یابد و با اشاره به آن نگرش شاعرانه خود را بیان می کند. به عنوان مثال:

 

این چشم مال دختر نابینای همسایه

  
 
این دستها مال برادر جانبازم

  
 
این پاها مال گدای قدیمی محل

  
 
حتی این جگر مال قناری ترسویم

  
 
این دل

  
 
اما این دل

  
 
حتی پس از مرگ

  
 
فقط مال توست

  
 
به هیچ کس اهدا نمیکنم ...(ص7)

 

در واقع شاعر یکایک موضوعات شعرش را از میان گزینه های بی شمار دیگر جداکرده و با حرف اشاره دور یا نزدیک، آنها را در کانون توجه قرار می دهد و چنین رویکردی در اکثر شعرهای مجموعه به چشم می خورد. به نمونه های پراکنده زیر و کاربرد اسامی اشاره در آنها توجه کنید:

 

این جاده به سمت پایان

یک طرفه است (ص9)

 

در اولین صفحه

این کیست؟

در دومین صفحه

این ها کیستند؟(ص18)

 

در این آسمان اگر پرنده ای پر نزند

با این همه آبی بیهوده چه کند؟ (ص 21)

 

بی تو این لاک پشت کهن سال

هر ثانیه را هفته ها می کشد (ص 27)

 

این کلاغ چرا باید از من بترسد(ص 37)

آن تکه ابر شبیه پرنده بود

یا آن پرنده شبیه تکه ابر؟ (ص 51)

 

از دیگر رویکردهای شکارسری در این مجموعه برانگیختن احساس اشمئزاز و حال به هم خوردگی در مخاطب با استفاده از تصاویر نامطلوب است که با آنها نگاه خواننده را به جزئیات جلب میکند. به عنوان مثال:

 

در انتهایی ترین

در گم ترین سیب درخت

آرزوی دندان کرم خورده ای

در دل کرم تنها شکفته بود (ص 23)

 

در ادامع این رویکرد با شعرهای بسیاری روبرو هستیم که واژگانی نظیر : فضله، کرم و سوسک در آنها به کار رفته است و شاعر با ارائه تمثیل های کوچک و ساده ای که هر روز بی هیچ توجهی از کنارشان می گذریم ، ما را از خطر پوسیدن و فرو ریختن دنیای پیرامون مان آگاه می کند. به بیان دیگر شکارسری شاعری ساده نویس است که با بیان ساده و دور از پیچیدگی های ذهنی و زبانی، مسائل عمیق زندگی و جامعه را مورد موشکافی و توجه قرار می دهد.

 

«تظاهرات حرف‌های اضافه» تولید مرکز آفرینش‌های ادبی است که در شمارگان 2500نسخه منتشر شده و در این کتاب 100 شعر در قالب سپید گرد هم آمده است که مضامین و موضوعات مختلفی چون اجتماعی، سیاسی، عاشقانه و مذهبی را شامل می‌شود.

  
 
حمیدرضا شکارسری در خصوص این مجموعه و اشعاری که در آن گردآوری کرده است، می گوید: «در چند سال اخیر بیشتر کتاب‌های شعری که چاپ کرده‌ام وحدت موضوعی یا شخصیتی داشتند ولی یک سری کار هم داشتم که شامل حال این نقاط مشترک نمی‌شد که آن ها را در این اثر گردآوری کرده‌ام.»

 

 در پایان شعری از این مجموعه می خوانیم:  
 
دستا بالا!
 اطاعت
 اصلا با این دست‌های خالی 
 مگر کاری جز دعا از ما بر می آید؟!

 

اصغر علی کرمی/ خرداد 96

 

 

منتشرشده در یادداشت هفته

 

از جهنم تهران تا برزخ مترو و سپس تا بهشت شهر آفتاب/كتاب  يكي دو ساعتي را بايد هر طور شده بگذراني. به ميله اي يا دستگيره اي آويزان شوي و كتابي را به دست بگيري و تا شعر دوم را شروع نكرده اي در ازدحام ايستگاه بعدي له شوي و شعر دوم را از نو... و ايستگاه بعدي. در ايستگاه آخر روي هم پنج شعر را نيز درست نخوانده اي... بيچاره شعر، بيچاره شاعر!

وقتي دوباره در آفتاب داغ اتوبان تهران– قم محشور مي شوي و ازدحام پاركينگ شهر كتاب را   مي بيني به ياد صحراي محشر مي افتي و پروردگار جهانيان را به خاطر كشش و فشار مترو سپاس مي گويي.

 

اول صف طويل طالبان بستني و ساندويچ فروشي ها و سپس صف طويل تر كتاب دوستان تنبل را مي بيني كه منتظر ماشين هاي هيبريدي و بي صدا و طبيعت دوست و آلوده نساز مانده اند تا به   سالن هاي نمايشگاه كتاب تحويل گردند. مسؤولين مربوطه تو را به پياده روي در سايه بان خنكي دعوت مي كنند كه تا سالن ها كش آمده اند اما تعداد دوست داران سلامتي به تعداد عاشقان كتاب از جمله تو كه براي وصال معشوق صبر از كف داده اند نمي رسد.

 

خوشبختانه تابلوهاي راهنما و هشداردهنده به تعداد كافي نصب شده و سواد اگر داشته باشي به راحتي به محل سالن هاي تو در توي نمايشگاه مي رسي. اگرچه كمي بعد وقتي به راهروهاي كم و بيش شلوغ اما خنك سالن ها مي رسي بيلبوردهاي راهنماي غرفه ها را آن قدر خط خورده و نامنظم مي يابي كه گيج مي شوي. فصل پنجم كنار آواي كلار نشسته و بوتيمار كنار سپيده باوران. چشمه كنار ققنوس جوشيده و هنر رسانه ي ارديبهشت كنار شهرستان ادب.

غرفه ها كوچك و بزرگ كنار هم نشسته اند. برخي در حال مگس پراني و برخي در حال پاروكردن پول حلال و كسب درآمد شيرين فرهنگي.

 

ناشران و كارمندان شان تقريبا بي كارند و فقط نظارت ميكنند. شاعران و نويسندگان در يك جشن امضاء ده روزه پشت گيشه ها ايستاده اند و همزمان كار فروشندگي و تبليغ و بحث ادبي و تاويل متن و توضيح اشعار و داستان ها را انجام مي دهند. در اين بين هر از گاهي افتخار گرفتن عكس را هم به عشاق و دوست داران خود مي دهند و مهربانانه عكس  سه تايي مي اندازند، نفر سوم كتاب است كه خندان جلوي دوربين مي ايستد. حالا فضاهاي مجازي پر مي شود از عكس هاي سلفي پر از خنده با كتابي بي تفاوت.

غرفه هاي تخصصي شعر و داستان از شلوغ ترين و پر رونق ترين غرفه های نمايشگاه اند. مجموعه شعرهاي نو و سنتي ظاهرا و به طور موقت اختلافات خود را كنار گذاشته اند، آتش بس داده اند و كنار هم بر ميز ناشران دراز كشيده اند. البته شعرهاي سنتي هواخواه بيشتري دارند و داستان و رمان از اين هر دو پرطرفدار ترند. راستي چطور وقتي اشعار كوتاه به بهانه ي كم حوصلگي مخاطبان و شتاب روزافزون زندگي مدرن روز به روز جا را براي اشعار بلند و منظومه وار تنگ مي كنند، رمان همچنان مي فروشد و خوب هم مي فروشد؟ چرا ناشران از چاپ و انتشار مجموعه هاي شعر گريزانند و ادبيات داستاني را ترجيح مي دهند؟

 

كتاب ها اساسا نسبت به سطح قيمت كالاها در كشور ارزان محسوب مي شوند اما با اين حال هميشه مي تواني غر و لند خريداران را بشنوي كه از گراني كتاب مي نالند. همان كه لحظاتي پيش يك ساندويچ فلافل را پنج هزارتومان خريده و به خندق بلا فرستاده حالا هنگام خريدن يك كتاب شعر پنجاه و هشت صفحه اي به همان قيمت دچار سوءهاضمه مي شود تازه نوشابه اش را هم حساب نكرده اي.

 

سالن ناشران عمومي پر رفت و آمد است اما سالن هاي ديگر چون سالن ناشران بين المللي خلوت و باكلاس مشغول رتق و فتق امور مراجعان شيك و خوش تيپ اند. سالن هاي كنفرانس كوچك و بزرگ، بي رونق و كساد مشغول برگزاري جلسات شعر و جلسات نقد و سخنراني هاي تخصصي سرد و بي شنونده اند. انگار فقط مي خواهند جلسه اي برگزار كرده باشند و بس. شنوندگان مي آيند و لحظاتي مي نشينند و حوصله شان را مي بازند و بي رودربايستي فلنگ را مي بندد.

 

با كيسه هاي پلاستيكي پر از شعر و فلسفه و نقد و نظريه ي ادبي هن و هن كنان سري هم به سالن ناشران كودك و نوجوان مي زني. قيامتي است. از ميزهاي گريم كودكان گرفته تا ميزهاي بازي هاي حقيقي و مجازي. از فروش اسباب بازي هاي فكري و جسمي گرفته تا بخش قرعه كشي هاي سرگرم كننده كه اشك و لبخند بچه ها را درمي آورد. كتاب هاي كودك و نوجوان غريب ترين و بي كار ترين اجسام اين سالن اند.

 

بي ترديد سالن هاي ناشران آموزشي خوشبخت ترين سالن هاي نمايشگاه هستند اما تو را چه به درس و مشق؟ تو مدت هاست درس و مشق را بوسيده اي و گذاشته اي كنار. هرچند امروزه بازار كلاس هاي دكترا و فوق دكترا از دبستان هاي پايين شهر هم شلوغ تر شده است و از هر دو سه شاعر و نويسنده حتما يكي دكتر است و حذف اين عنوان از اسم شان حساسيت زاست و مشكل آفرين.

 

در انتها هنگام بازگشت وقتي هزاران فرهنگ دوست و كتاب خوان را هنگام سوار شدن به مترو روي كول هم مي بيني و كتاب هاي خريداري شده را لاي ديوارهاي گوشتي و استخواني در حال خفگي مي يابي از آمدنت به نمايشگاه پشيمان مي شوي.

چند قطار را از دست مي دهي و باز هم تا حد شير و شكر در مسافران ديگر حل مي شوي و براي محافظت از كتاب هاي تازه ات خود را مچاله تر هم مي كني و در نهايت اين مار غول آسا تفاله ات را در ايستگاهي در جهنم تهران بالا مي آورد.

وتمام. كتاب جان خداحافظ تا سال بعد!

 

حمیدرضا شکارسری/ اردیبهشت 96

منتشرشده در یادداشت هفته

در نشست بررسی تازه ترین دفتر شعر حمید رضا شکارسری از وی به عنوان پیشگام شعر سپید کوتاه و سراینده اشعار عینیت گرا تجلیل شد.

نشست بررسی کتاب تظاهرات حرف‌های اضافه حمیدرضا شکارسری با حضور در غرفه انتشارات سوره مهر در سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران برگزار شد.

 

در ابتدای این نشست  اصغر علی کرمی، استاد دانشگاه در سخنرانی عنوان کرد گفت: به اعتقاد من حمیدرضا شکارسری پیشگام شعر سپید کوتاه است. ساده‌گویی و کوتاه‌سرایی دو عنصر تعیین‌کننده در شعرهای حمیدرضا شکارسری هستند.

 

وی افزود: البته شعر کوتاه از همان زمان قدیم وجود داشته و خاستگاه بشر اولیه بوده است و در میان تمام ملت‌های جهان شعر کوتاه به عنوان شعری با ویژگی مردمی و سادگی وجود داشته است.

 

کرمی افزود: ما با جهانی مواجهیم که پیام‌ها به سمت کوتاه و کوتاه شدن حرکت می‌کنند و همین میل بشر به سمت کوتاه‌گویی و مینی‌مالیستی شدن باعث شده تا شاعران هم به تبعیت از مردمی که در کنارشان در حال زیست هستند به سمت اشعار کوتاه و ساده بروند.

 

این استاد دانشگاه اضافه کرد: معمولاً اشعار شکارسری عینی است و او هر آنچه را که می‌بیند و مشاهده می‌کند در قالب شعر می‌آورد.

 

در ادامه این نشست شراره کامرانی، شاعر و منتقد شعر گفت: یکی از ساخت‌هایی که شکارسری در غالب اشعارش استفاده می‌کند ساخت تمثیلی است و وجه دیگر شعر شکارسری روزمرگی است. روزمرگی یکی از ویژگی‌هایی دنیای مدرن کنونی است که در اشعار شاعران هم وجود دارد. ما در جهانی هستیم که مردم کمتر به سراغ موضوعات و مفاهیم عمیق فلسفی می‌روند و برای همین مردم به عشق‌های سطحی روی می‌آورند و حمیدرضا شکارسری هم به صورت آگاهانه به این سمت رفته و همان‌طور که مشاهده می‌کنیم چهار کتاب اخیر او درباره مسائل عشقی است.

 

 

وی افزود: از مسائل دیگری که در شعر شکارسری نمود و بروز دارد مسئله تلیم در برابر واقعیت‌های شعری است. واقعیت‌هایی همچون ترافیک، روزمرگی ادارات، شلوغی مترو و... در شعر شکارسری وجود دارد. او به عنوان کسی که در کلان‌شهر تهران زندگی می‌کند در شعرهایش بیان‌کننده این مسائل است بدون اینکه بخواهد به نقد و انتقاد این مسائل بپردازد. البته من خرده‌ای به دوستان شاعرم در بیان این‌گونه مسائل ندارم چراکه باور دارم هنر هر جامعه‌ای به سمتی می‌رود که مردم آن جامعه خواستار آن هستند.

 

در ادامه این نشست ابراهیم اسماعیل‌اراضی گفت: در میان دوره‌های شعری فارسی، دوره سبک هندی شعر به شدت به مردم جامعه نزدیک می‌شود و به همان نسبت شعر شاعران به سمت روزمرگی و بیان سطحی مسائل نزدیک می‌شود و این به خاطر فرهنگ آن دوره و فضایی است که شاعران آن روزگار در آن به سر می‌بردند و اگر امروز می‌بینیم که شعرهای سپید کوتاه در میان شاعران جوان رایج می‌شود به خاطر فرهنگ و فضای حاکم بر جامعه‌ای است که باعث سادگی و عدم پیچیدگی شعر شاعران شده است.

 

کد خبر: 478

منبع: مهر

منتشرشده در گزارش

اولین نشست کانون ادبی بهمن امروز برگزار می‌شود.

اولین نشست ادبی کانون ادبی بهمن در سال 96 امروز به یاد افشین یدالهی برگزار خواهد شد. این نشست با اجرا و دبیری حمیدرضا شکارسری و با حضور شاعران و اعضای کانون بهمن برگزار و به نقد و بررسی اشعارشان پرداخته خواهد شد.

علاقمندان می‌توانند برای حضور در این نشست از ساعت 17 الی 19 به آدرس تهران، انتهای اتوبان نواب، میدان بهمن، فرهنگسرای بهمن، سالن مبارک مراجعه کنند.

لازم به ذکر است که ورود برای عموم آزاد و رایگان است.

 

کد خبر: 418

منتشرشده در گزارش

نویسنده کتاب «زایش‌مرگ‌های متن۲» گفت: تا زمانی که توان داشته باشم و بتوانم بنویسم این کتاب‌ها ادامه خواهد داشت.

نشست عصری با کتاب ویژه کتاب «زایش‌مرگ‌های متن2» اثر حمیدرضا شکارسری در خبرگزاری فارس برگزار شد.

 

پرویز بیگی حبیب‌آبادی شاعر و مدیر انتشارات فصل پنجم که این کتاب را چاپ کرده، در این نشست گفت: وقتی «زایش‌مرگ‌های متن1» در فصل پنجم چاپ شد، باید ادامه آن نیز در همین جا منتشر شود و اگر امکانات و شرایط فراهم باشد و مجلدات 10 و 12 نزدیک شود، در یک بسته منتشر خواهد شد.

 

وی افزود: در کشور ما نقد مبتنی بر ویژگی‌های شعر و نقاط قوت و ضعف آن و همچنین برپایه نظریه های شعر نیست و هست، چون منتقد در کشور ابتدا برای خود فضاسازی می‌کند و ابتدا با جانبداری خود با تیغ نقد به سراغ آن می‌رود و از این رو عنوان می‌کنم که نقد برپایه نظریه های شعر هست و نیست، حتی این مسئله در جوایز ادبی و تذکره‌ها نیز دیده می‌شود، یعنی تذکره نویس با زاویه تذکره نوشته و ین زاویه‌دار بودن در فضای فرهنگ آسیب‌زننده است.

مدیر انتشارات فصل پنجم گفت: در حوزه فرهنگ اگر کوچکترین اشتباهی کنیم سبب ایجاد خلأ خواهیم شد که این خلأ آسیب‌زننده است و نقد سالم می‌تواند این خلأ را برطرف کند و حمیدرضا شکارسری فاقد نگاه جانبدارانه بوده و این را در خواندن نظرات او می‌بینیم. او در این کتاب به جوانان توجه کرده و این نشان‌دهنده اهمیتی است که برای نقد سالم و صریح قائل است.

 

 

او اضافه کرد:‌در این کتاب 79 شاعر مورد توجه حمیدرضا شکارسری قرار گرفته‌اند، این در حالی است که برخی برای مطرح کردن خود سراغ گردآوری اسامی بزرگ می‌روند و مثلاً مجموعه غزلی از شاعران نامدار گردآوری می‌کنند، اما شکارسری با توجه به جوانان فقط به نقد توجه کرده است.

 

بیگی گفت: او موشکافانه به آثار نگاه کرده و در این نگاه موشکافانه به اشعار کوتاه توجه کرده است.

وی در واکنش به گسترش فضای مجازی گفت: اشعاری هست که در فضای مجازی 10 هزار لایک می‌خورد، اما دو نسخه از کتابش فروش نمی‌رود.

 

اصغر علی کرمی در این نشست با اشاره به کتاب «زایش‌مرگ‌های متن2» گفت: زایش‌مرگ یک پدیده است که متکی بر حمیدرضا شکارسری است، بارزترین ویژگی در انتخاب بی‌جهت بودن و بی‌غرض بودن آنهاست و منتقد کاری به جهت‌گیری سیاسی شاعر نداشته است.

 

وی افزود: اشعار سپید کوتاه در این دو کتاب بیشتر دیده می‌شود و در این کتاب، با نوع خاصی از نقد روبه‌رو نیستیم بلکه با نوع خاصی از تحلیل روبه‌رو هستیم. تحلیل، بررسی مشروح اثر ادبی و تعیین اثرگذاری آن روی مخاطب است، اما نقد مبتنی بر نظریه بوده و مثلاً اساس روانشناختی، اسطوره‌شناسی و... را بررسی می‌کند، اما تحلیل در واقع تفکیک اجزای تشکیل‌دهنده از یکدیگر است.

 

کرمی در ادامه گفت: من به جوان‌ها توصیه می‌کنم که بلاغت را یاد بگیرند، چه آنهعایی که می‌خواهند در نقد وارد شوند و چه آنهاهیی که می‌خواهند شاعر باشند و حمیدرضا شکارسری کسی است که به همه فنون ادبی تسلط دارد. متن‌هایی که در این کتاب منتشر شده، در کنار شعرها زیست می‌کنند و ما در این کتاب شاهد 80 شیوه تحلیل هستیم.

 

او در پایان گفت: با گسترده شدن دامنه فضای مجازی، شاهدیم که هر کس متنی را به نام شعر در فضای مجازی منتشر می‌کند و چون مخاطب عام توانایی تشخیص سره از ناسره را ندارد، نمی‌تواند تشخیص دهد که با شعر روبه‌رو شده یا خیر و از این رو ضرورت بودن این کتاب روشن می‌شود.

 

 

 

حمیدرضا شکارسری نویسنده کتاب «زایش‌مرگ‌های متن2» در این نشست گفت: نزدیک 7، 8 سال پیش شاید هم بیشتر، این کار شروع شد، در حالی که در آن روزگار، فضای شعر درگیر وبلاگ‌ها بود و به تعبیری وبلاگ‌ها حاکم بودند. آنجا وقتی جست‌وجوی دم‌دستی می‌کردیم، متوجه یک اتفاق می‌شدیم، آن هم این بود که سروده‌ها از منظومه‌های بلند به سمت سروده‌های کوتاه حرکت کردند و این کوتاه‌نویسی زمینه ساده‌نویسی را خلق می‌کرد.

 

وی افزود: آن سال‌ها ملاک، تعداد بازدید بود و آثار قوی و ضعیف با هم دیده می‌شد و تمایزی بین آنها نبود و همین سبب شد که به اشعار کوتاه توجه کردم و البته کوتاه هم نوشتم و متن‌هایی را با عنوان زایش‌مرگ‌های متن در ابتدا در روزنامه جام جم منتشر کردم، سپس به خاطر مسئله‌ای از جام جم برای مدتی به سایت فیروزه نقل مکان کردم و این مطالب را در آنجا منتشر کردم و پس از آن به روزنامه قدس رسیدم و این روند همچنان در روزنامه قدس ادامه دارد.

 

شکارسری گفت: به گمان من زمانی که شعر را نقد می‌کنیم در واقع می‌گوییم چرا تأثیر می‌گذارد؟ و زمانی که دلیل تأثیرگذاری را بگوییم، دیگر مشت شعر را باز کرده‌ایم و به تعبیری شعر را میرانده‌ایم، ولی اگر از دل این مرگ یک معنای دیگر ارائه شود، خب دوباره متن زاییده می‌شود و این زایش‌مرگ پیاپی ادامه دارد.

 

مؤلف کتاب «زایش‌مرگ‌های متن2»، گفت: شاید در یکی دو مورد که آن هم قابل چشم‌پوشی نبوده نقد و تحلیل براساس شخصی شاعر نوشته شده وگرنه در باقی موارد فقط خود شعر مورد توجه بوده است، تا زمانی که توان داشته باشم و بتوانم بنویسم این کتاب‌ها ادامه خواهد داشت. در این نقدها شعرهای کوتاه سپید و نیمایی مورد توجه بوده و سایر قوالب، متن را به درازدامن می‌کرده و از این رو از پرداختن به قالب‌های کلاسیک پرهیز شده است.

 

کد خبر: 343

منبع: فارس

منتشرشده در گزارش

حمیدرضا شکارسری از انتشار دو مجموعه شعر جدید خود با عنوان «شکل‌های فراموشی» و «بوسه ترسو»‌ برای عرضه در نمایشگاه کتاب تهران خبر داد.

 

حمیدرضا شکارسری، شاعر از انتشار شعرهای کوتاه خود در مجموعه «شکل‌های فراموشی» خبر داد و گفت:‌ این کتاب توسط انتشارات «آوای کلار» منتشر می‌شود.

 

وی ادامه داد: حدود 150 شعر کوتاه در این مجموعه منتشر می‌شود که تمامی اشعار با یک فرم است‌، مانند اشعاری که در مجموعه «فروتنی»‌ منتشر شد و همگی با یک فرم نگارشی بودند. در این مجموعه همه اشعار با یک جمله شروع می‌شود «گاهی فراموش می‌کند...» و این جای خالی‌ها با کلمات مختلف پر می‌شود.

 

شکارسری تصریح کرد:‌ یکی از اشعار این مجموعه چنین است:‌ «کاهش فراموش می‌کند آواز است آنقدر که گلوی قناری بریده است / گاهی فراموش می‌کند قناری است آنقدر که آسمانش هاشور خورده است.»

 

این شاعر هم‌چنین از انتشار دیگر کتاب خود با عنوان «بوسه ترسو» توسط انتشارات مهرآفرید خبر داد و گفت:‌ این کتاب نیز در بردارنده مجموعه شعرهای اجتماعی من است و 80 شعر با موضوع اجتماعی و با مضامین معضلات اجتماعی‌، بی‌عدالتی‌ها و ... را در خود جای داده است.

 

وی گفت:‌ نکته جالب کتاب این است که نیمی از اشعار این کتاب با شخصیت برج میلاد سروده شده است،‌ از این منظر نگاه تازه و مدرنی به المان‌های شهری از جمله برج میلاد شده است.

 

شکارسری تصریح کرد:‌ برج میلاد به گمان من در حال جاضر برج آزادی تهران را به عنوان نماد تهران پشت سر گذاشته است، وقتی در مقیاس جهانی بخواهند نماد و نشانه ای از ایران امروز بیاد بیاورند،‌ برج میلاد را به یاد می‌اورند که نماد تهران پایتخت ایران است.

 

وی در پایان یکی از اشعار این مجموعه را چنین خواند:

 

تهران غمگین

برج میلاد غمگین‌تر                                                                                              

فردا را زودتر از ما دیده است

 

کد خبر: 330

منبع: تسنیم

 
منتشرشده در گزارش

در نشست نقد و بررسی کتاب «چه تنهاست ماه» مطرح شد

«شکارسری» در بین هم‌نسلان ما شبیه‌ترین شاعر به «سلمان هراتی» است

 

 

مجموعه شعرِ «چه تنهاست ماه» اثر حمیدرضا شکارسری است که با حضور منتقدان و شاعران مورد بررسی قرار گرفت.

 

نشست نقد و بررسی مجموعه شعرِ «چه تنهاست ماه» اثر حمیدرضا شکارسری در خبرگزاری تسنیم و با حضور شاعران و منتقدانی چون مصطفی علی‌پور و آرش شفاعی برگزار شد.

 

در ابتدای این نشست، آرش شفاعی، شاعر  و منتقد، مقدمه‌ای در خصوص اهمیت این کتاب در حوزه‌ی شعر نیمایی امروز، بیان کرد و گفت: منتشر شدن این مجموعه‌ شعر نیمایی در فضای کلی شعر و نشر ما، به نوعی یک حادثه محسوب می‌شود. به خصوص که اسم شاعرش هم حمیدرضا شکارسری باشد. با توجه به شناختی که از ایشان داریم و سابقه‌ شعری ایشان و فضای خاص شعری ایشان طی سال‌ها انتشار کتاب، این‌که ایشان یک مجموعه‌ نیمایی منتشر کرده است، برای من اتفاق خوشایندی است. به نظرم علی‌رغم این‌که گفته می‌شود در هر نوشته‌ای اثری از مؤلف هست و ما هم نمی‌توانیم در چنین نقد و نگاهی به مجموعه‌ شکارسری سابقه و کارنامه‌ ایشان، آموزش‌ها و بیان‌هایش در حوزه‌‌ی شعر، پیشنهادهایی که ارائه داده، راهی که رفته و بسیاری جوانب دیگر را در نظر نگیریم. به هر حال شاعر این کتاب کسی است که اسمش هم در فضای شعر و هم در فضای نقد امروز بسیار شنیده می‌شود و به نظر من ایشان از بسیاری از معیارهایی که در نقدهایشان در رابطه با شعر امروز ارائه داده‌اند، عقب نشسته است. از این منظر این مجموعه حداقل در کارنامه‌ شعری آقای شکارسری قابل توجه است.

 

در ادامه شفاعی با ارائه‌ مثالی در خصوص اهمیت فرم در ارائه‌ی محتوا تصریح کرد: نکته‌ای که من می‌خواهم از منظر آن وارد نقد این کتاب شوم، این است که به هر حال هر شاعری در فضایی که کار می‌کند و در مجموعه‌ای که منتشر می‌کند و به مخاطبان ارائه می‌دهد، در محاصره‌ی انتخاب‌های خودش است و این انتخاب‌های اصلی است که ماجرای شاعری او و کتاب خاص‌اش را رقم می‌زند. انتخاب فضای شعر نیمایی برای شکارسری باعث شده است که حرکت کلی شعر ایشان در این مجموعه نسبت به مجموعه‌های دیگر متفاوت باشد و این‌که این انتخاب چه تاثیراتی گذاشته است، شاید بخشی‌اش به همان بحث درازدامنه‌ای برگردد که میان قالب و محتوا و این‌که کدام یک زاینده‌ی دیگری است از دیرباز درگرفته است. این را حتی ما در مباحث رسانه‌ای هم داریم. مک‌لوهان در نظریه‌های رسانه‌ای اشاره می‌کند که شکل رسانه‌ای‌ای که ما انتخاب می‌کنیم و پیشنهادها و امکاناتی که رسانه در اختیار ما قرار می‌دهد، بر مضمون و محتوای رسانه هم تاثیر می‌گذارد. در حقیقت، فرم خاصی را به پیام مجبوریم بدهیم تا از آن رسانه منتشر شود. اگر شعر را یک رسانه بدانیم و شعر نیمایی را هم زیرشاخه‌ای از شعر بدانیم، به هر حال اتمسفری پیرامون شعر نیمایی در این روزگار وجود دارد که ناخودآگاه خودش را به شیوه‌ی شاعری، بیان و محتوایی که شاعر آن را به مخاطب عرضه می‌کند هم تحمیل می‌کند.

 

مهمترین دلیل مغفول ماندن شعر نیمایی سیطره بزرگان شعر معاصر بر این قالب است

 

شاعر کتاب «در حدّ مرگ» در ادامه‌ سخنان خود به اهمیت شعر نیمایی و تاثیر بزرگان این حوزه پرداخت و تصریح کرد: بسیاری از کسانی که راجع به شعر نیمایی صحبت می‌کنند، این سوال برایشان پیش می‌آید که چرا شعر نیمایی در روزگار ما کم گفته می‌شود؟ شاید اولین پاسخ این باشد که خیلی از کسانی که در این فضا کار می‌کنند، توانایی‌های شاعری و توان این‌که شعر نیمایی بگویند –به واسطه‌ی این‌که شعر نیمایی هم پایی در کلاسیک‌سرایی دارد و هم پایی در نوسرایی- ندارند. شاید این بخشی از جواب باشد ولی به نظر من بخش مهم دیگری از جواب این است که ما در فضای شعر نیمایی کشورمان صداهای بلندی داریم که بیرون آمدن از سیطره‌ این صداها مقداری مشکل است و شاید در مورد خیلی از شاعران به قدرت و توان‌مندی شاعر بستگی نداشته باشد. یعنی ما شاعران کلاسیک‌سرایی داریم که وقتی وارد عرصه‌ی شعر نیمایی می‌شوند نمی‌توانند استقلال خودشان را ثابت کنند. به همین دلیل من فکر می‌کنم شعر نیمایی امروز ما تحت سیطره‌ی سه نام است: مهدی اخوان ثالث، دکتر شفیعی کدکنی و به تاثیر از شفیعی کدکنی، قیصر امین‌پور. خیلی از نیمایی‌سرایان جوان امروز ما تحت تاثیر قیصر هستند. به نظر من شعر نیمایی قیصر هم خیلی نزدیک به شفیعی کدکنی است و می‌توانیم این جوانان را تحت تاثیر شفیعی ببینیم. در این مجموعه هم به نظر من یک جاهایی این صداها و تاثیرات حضور دارد. با توجه به این‌که هر سه این بزرگواران افراد بلاغی‌ای بودند و به صورت‌های زبان و بلاغت قدیم تسلط داشتند و آن را در شعر رعایت می‌کردند، می‌بینیم بعضی‌ بخش‌ها این شیوه‌های بلاغی توسط آقای شکارسری هم دیده می‌شود. جناس‌ها، صنعت‌های ادبی و ترکیب‌سازی قدیم مقداری به بلاغت پهلو می‌زند. بلاغتی که آقای شکارسری در شعر به نظر من چندان قبول ندارد. یعنی اگر روند شاعری آقای شکارسری را بخواهیم در شعر بررسی کنیم، ایشان در کل شاعر بلاغت‌گریز است اما در این مجموعه به این وادی وارد می‌شود: «شب قیرگون فراگیر/ شب دست‌وپاگیر» و مثال‌هایی مانند این که همان زبان‌آوری گذشته را دارد و تاثیر ادبیات کلاسیک را برای ما روشن می‌کند. من نمی‌خواهم بگویم این خوب است یا بد؛ می‌خواهم بگویم با کلیت شعر آقای شکارسری در تضاد بوده است. البته از یک جایی این سیطره‌ها، نگاه‌ها و تاثرها در شعر ایشان کم‌تر می‌شود و بیش‌تر وارد فضایی می‌شود که ما در شعر سپید ایشان دیده‌ایم. این شعر، شعر تصویرگرایی است و کاملا بازی‌های زبانی کم‌کم کم‌رنگ می‌شود و در نهایت به جایی می‌رسیم که حضور وزن و قافیه را در شعر ایشان احساس نمی‌کنیم. اگر شعر "مثل هر سال" را بخوانید، این شعر کاملا شعری است که وزن دارد شاعر را اذیت می‌کند. منتها هرچه به سمت پایان کتاب می‌آییم، شعرها شعرتر می‌شود، از سیطره‌ی شعرهای کلاسیک خارج می‌شود، بازی‌های زبانی زیاد نیست و بعد تصویر هست که کارکرد خود را نشان می‌دهد.

 

پس از سخنان شفاعی، محمدامین اکبری مجری-کارشناس جلسه گفت: حتی می‌توان این شعرها و کلا کتاب را به دو بخش تقسیم کرد: نخست بخش اول شاعری شکارسری از دهه شصت تا اوایل دهه هشتاد که در تمام ساحت‌های شعری اثر داشته‌اند هم در قوالب کلاسیک شعر می‌سرودند و هم در حوزه شعر نو و دیگر، بخش دوم شاعری ایشان است که تا پیش از انتشار این کتاب ادامه داشته است و ایشان تقریبا از فضای شعر کلاسیک جدا شدند و کاملا بر سرایش شعر سپید و یا منثور تمرکز کرده‌‌اند. به همین خاطر نیمایی‌های بخش اول که به نوعی برای شاعر تفنن به حساب می‌آمده است و در فضای رایج و کلیشه‌ای شعر نیمایی همان دوران سروده شده است آهنگین‌تر است و از مولفه‌های شخصی شاعر کمتر بهره برده است ولی نیمایی‌های دوره دوم رنگ و بوی دیگری دارد و تاثیر دو دهه سپیدگویی شاعر بر روی آنها کاملاً مشهود است و به نظرم من این اشعار نیمایی شاعر دارای امضای شخصی اوست. به نظر من این مجموعه شعر نیمایی را باید‌ به عنوان مجموعه‌ای در نظر گرفت که یک شاعر سپید بعد از دو دهه جدی شعر سپید سرودن، سروده است. چرا که واجد یک سری مولفه‌هایی ست که در شعر شاعران صاحب سبکی که امروزه به صورت جدی شعر نیمایی می‌سرایند، نمی‌توان سراغ گرفت. عزیزانی چون مصطفی علی‌پور،مرتضی امیری اسفندقه، سیدعلی میرافضلی و ... که یک یا چند مجموعه‌ی مستقل نیمایی دارند. یکی از شاخص‌ترین مولفه‌های شعر نیمایی دوره دوم شاعری آقای شکارسری، قافیه‌گریزی است. و دیگر مولفه مهم که جناب شفاعی هم اشاره کردند موزون بودن در عین بی‌وزنی ست، که این امر مولفه پراهمیتی ست چرا  که بسیاری از شاعران بزرگ شعر نیمایی به همین سمت رفته‌اند. اصلاً نیما اشاره می‌کند که شعر از لحاظ موسیقیای به نحو طبیعی زبان نزدیک بشود و شاعرانی چون  فروغ، قیصر و بسیاری دیگر تلاش می‌کردند که شعر در عین موزون بودن، وزن خودش را به رخ نکشد.

 

«چه تنهاست ماه» مجموعه خاصی در کارنامه شکارسری ست ولی لزوماً مهم نیست

 

شفاعی در واکنش به سخنان مجری جلسه  گفت:من اسم این نگاه را، نگاه تفننی نمی‌گذارم. نگاه تحت تاثیر فضا و گفتمان رایج شعر نیمایی آن دهه است. شعرهای بدی هم نیست ولی تحت تاثیر آن فضاست. یعنی آقای شکارسری تحت تاثیر آن فضای نیمایی یکی از شاعران نیمایی‌سرای روزگار ماست با همان ویژگی‌هایی که در آن روزگار وجود داشته است. از زمانی به بعد این مسیر جدا می‌شود و بعد به جایی می‌رسیم که همان نگاه بلاغت‌گریز، تصویرگرا و دارای درنگ‌های شاعرانه‌ای که در شعرهای سپید شاعر هست، وجود دارد. خیلی از بخش‌ها حتی خواننده احساس می‌کند که اگر وزن هم نبود، نبود و می‌شود به این سوال رسید که چرا این‌ها شعر سپید نشد، شعر نیمایی شد و چرا اصلا نیاز بود کارنامه‌ی شعری آقای شکارسری با مجموعه‌ای نیمایی پر شود؟ ولی به هر حال استقلال‌اش را دارد. نکته‌ای که من می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که ما با شاعر کارنامه‌داری روبه‌رو هستیم. این شاعر مدت‌هاست که در فضای شعری کشور حضور دارد و ویژگی‌هایی برای شعر خود تعریف کرده که مخاطب حرفه‌ای می‌تواند آن‌ها را دریابد. این‌ها ویژگی‌های شعر شکارسری است که ممکن است درصدی از مخاطبان اساسا از آن‌ها خوش‌شان نیاید، درصدی بسیار دوست داشته باشند و درصدی دیگر آن‌ را به عنوان پیشنهادی در شعر بپذیرند و استفاده کنند. منتها مسئله‌ی من این است که متوجه نمی‌شوم که اگر به همان شعرهای سپید وزنی اضافه شد و تبدیل به شعر نیمایی شد، آیا شعر دارای اهمیت می‌شود؟ به نظر من این اهمیت فی‌نفسه مهم نیست. اگر ما مجموعه‌ی یک‌دستی از تجربه‌های شاعرانه‌ای داشتیم که پیشنهاد خیلی تازه‌ای در شعر نیمایی ارائه می‌داد، آن‌وقت من می‌توانستم بگویم که این مجموعه، مجموعه‌ی مهمی است. ولی این را می‌پذیرم که این کتاب، مجموعه‌ی خاص در کارنامه‌ی شعری حمیدرضا شکارسری محسوب می‌شود. ولی در فضای شعر نیمایی، به نظر من هنوز زود است که بگوییم این مجموعه، مجموعه‌ی مهمی است یا خیر. ویژگی‌هایی که شما به آن اشاره کردید، به نظر من هر چقدر در شعر شکارسری پررنگ‌تر می‌شود، شعر به ساحث شعر سپید نزدیک‌تر می‌شود. یعنی شعر ارجاعی به مبدا و خاستگاه اصلی شعرش دارد.

 

شعرگفتن برای شکارسری یک وظیفه محسوب می شود

 

پس از بحثی که در این جلسه شکل گرفت، مصطفی علی‌پور، شاعر و منتقد ادبی، نظر خود را درباره این دفتر شعر بیان داشت: من با وجود اینکه این دفتر شعر را بی نقص‌ نمی‌دانم در عین حال امتیازات بسیار زیادی را برای آن قائلم. بنده با خواندن این کتاب متوجه شدم که شکارسری به لحاظ نظری حرف‌های نیما را خوانده و فهمیده است. یعنی اگر ایشان قافیه استفاده نمی‌کند، به این دلیل است که خود نیما هم در بسیاری از جاها از قافیه استفاده نمی‌کند. یا اگر آقای شکارسری گاهی اوقات از وزن خارج می‌شود نیما هم از وزن خارج می‌شود. بین شعر سپید و شعر نیمایی ایشان شباهت‌هایی وجود دارد، اما فکر نمی‌کنم نیمایی‌های ایشان تحت تاثیر شعر سپید ایشان باشد؛ بلکه تا حد زیادی شعر سپید ایشان است که تحت تاثیر نظریه‌های نیماست. این‌که شعر سپید و منثور ما در دنیای امروز مشکلاتی دارد، ناشی از این است که نظریه‌های نیما به درستی شناخته نشده است. من فکر می‌کنم تاثیری که نظریه‌های نیما بر روی شاعران نیمایی‌سرا گذاشته است، خیلی کم‌تر از تاثیری است که بر روی شاعران سپید گذاشته است. من وقتی به آقای شکارسری فکر می‌کنم، تصویر یک کارگر معدن در معادن "ژرمینال" اثر امیل زولا پیش چشمم می آید که شعر گفتن برای او وظیفه است. به نظر من این نکته‌ای است که شاعران جوان و شاگردان آقای شکارسری باید به آن توجه داشته باشند. روزگاری بود که من خودم اعتقاد داشتم که شعر برای من وظیفه بود. اما زمانی که چندین ماه شعر نمی‌نویسم می‌فهمم که وظیفه‌ی من شعر نوشتن نیست؛ وظیفه‌ی من رفتن در صف نانوایی و شیر و گوشت و غیره است. شکارسری پدیده‌ای است که شاید از این منظر بتوان گفت در نسل ما، شبیه‌ترین شاعر –به لحاظ وظیفه دانستن شعر- به سلمان هراتی است. این‌که ایشان از غزل شروع می‌کند، رباعی می‌نویسد، سراغ نقد راشعار دیگران می‌رود، دوبیتی می‌نویسد، شعر سپید می‌نویسد، شعر منثور می‌نویسد و در نهایت شعر نیمایی تجربه می‌کند. این کار خیلی مهمی است و اتفاقی است که فقط از شاعران بزرگ بیرون می‌آید. اخوان، نیما، شاملو و بسیاری دیگر بسیاری از قوالب شعری را تجربه می‌کنند.

 

 

 

برای شاعری که شعر سپید و حتی شعر منثور می‌نویسد، به نظر من تجربه‌ی شعر نیمایی، غزل، قصیده و سایر قوالب کهن، یک اقتضای واجب است. حالا این‌که این قصیده یا نیمایی آقای شکارسری به شعر بزرگان پهلو می‌زند یا نه، برای من اصلا مهم نیست. این‌که ایشان بداند کجا از قافیه استفاده کند و کجا استفاده نکند، مهم نیست. قافیه باید در جای خودش بیاید؛ خیلی از نیمایی‌های امروز ما نیازی به قافیه ندارند. قافیه زنگ مطلب است و فقط برای موسیقی نیست. زیبایی‌شناسی گوش‌نواز فقط وظیفه‌ی قافیه نیست.وقتی که مطلب تمام شد باید قافیه بیاید. وقتی مطلبی تمام نمی‌شود، هیچ ضرورتی برای کاربرد قافیه وجود ندارد. من وقتی نگاه می‌کنم، می‌بینم که در مقایسه با کتاب‌هایی که در حوزه‌ی نیمایی نوشته شده است، این کتاب با آن‌ها پهلو می‌زند و شاید حتی بالاتر هم می‌ایستد. من وقتی از این منظر به نیمایی‌های آقای شکارسری نگاه می‌کنم، می‌بینم که ایشان الگوی مختص خودشان را بر اساس دستورات نیما به وجود آورده است. همان‌طور که نیما می‌گوید "من رودخانه‌ای هستم که هرکس به فراخور نیاز خود می‌تواند هر مقدار که می‌خواهد از من آب بردارد". ایشان به عنوان شاعر سپید و منثور در جامعه‌ی ما شناخته می‌شود. در حالی که به عقیده‌ی من ایشان شعر سرودن را نوعی وظیفه‌ی خودشان می‌داند که از این منظر شاعر تعیین‌کننده‌ی قالبی که در آن شعر سروده می‌شود نیست، بلکه شعر است که برای شاعر تعیین تکلیف می‌کند چه قالبی را انتخاب کند. گمان من این است که اگر یک روزی شرایطی برای آقای شکارسری به وجود بیاید، او قصیده هم می‌سراید. حرف نیماست که محتوا جزئی از ساختمان و مهندسی شعر است. اگر محتوا تقاضا کند، شکارسری حتما قوالب دیگر را امتحان می‌کند.

 

شعر نیمایی امروز کلاسیک زده است

 

نیمه‌ی دوم این نشست را بار دیگر آرش شفاعی آغاز کرد: آقای علی‌پور معتقد است که نگاه آقای شکارسری به شعر این است که سرودن شعر وظیفه‌ی شعر است. من این نگاه را خیلی پسندیدم و خیلی قبول دارم. از آن بالاتر هم اعتقاد دارم شأن کسی مانند آقای شکارسری که فقط شاعر نبوده است بلکه نقد، آموزش و نشر هم در کارنامه‌ی ایشان می‌توان مشاهده کرد. به نظر من آقای شکارسری از آن‌هایی است که مخاطب شعر خودش را به نسبت باقی شاعران پرتوقع کرده است. یعنی ما از آقای شکارسری به واسطه‌ی روند شاعری و کارنامه‌ی کاری‌اش توقع داریم که وقتی وارد عرصه‌ی جدیدی از شعر می‌شود، پیشنهادهای تازه هم همراه شعرش باشد. یعنی راه‌گشایی‌ها و پیشنهادهای تازه و در حقیقت پاسخ دادن به یک سری معضلاتی که دامن‌گیر شعر است، در شعر ایشان مشاهده شود. من فکر می‌کنم این مجموعه می‌تواند مقدمه‌ای برای پاسخ تازه –حداقل در حوزه‌ی شعر نیمایی- باشد. این‌که چرا شعر نیمایی ما امروزه بلاغت‌زده است؟ چرا شعر نیمایی ما از سرچشمه‌ی اصلی‌اش که آموزه‌ها و صحبت‌های خود نیماست، دور افتاده است؟ یعنی آن‌چه که ما امروز در شعر نیمایی می‌بینیم، بیش‌تر پا در شعر کلاسیک دارد و وقتی شعر نیمایی می‌خوانیم انگار نیم‌چه غزلی می‌خوانیم تا شعری مدرن. پاسخ به بازگشت به‌ آن نگاه مدرنی مربوط میشود که نیما از آن صحبت می‌کند که راهکار و پیشنهادی است که شاعری مانند آقای شکارسری ارائه می‌دهد. به نظرم تا حد و حدودی عناصر و مولفه‌هایی در این مجموعه می‌توانیم ببینیم. سخن من این است که شعر نیمایی امکان و ظرفیتی است که در شعر ما از آن به درستی بهره برده نشده و شاید این مجموعه و تلاش‌هایی مانند این کتاب، بتواند پیشنهادهایی برای بازنگری و رجعت به اصل شعر نیمایی داشته باشد.

 

محمدامین اکبری، در تکمیل سخنان شفاعی اشاره کرد: در این روزگار که واقعا شعر نیمایی کم گفته می‌شود، یک پیشنهاد و یک گونه را این نوع شعر نیمایی که آقای شکارسری تجربه می‌کند، اضافه می‌کند. اگر ما بخواهیم از کسانی که به صورت جدی شعر نیمایی می‌گویند، مانند آقای اسفندقه که قصیده‌سرا هستند و نگاهی خراسانی به شعر نیمایی دارند  و شعر آهنگین‌تری دارند، یا آقای میرافضلی که تجربه­های زیادی در شعر کوتاه‌ نیمایی دارند و یا آقای علی‌پور که به تأسی از نیما سعی در ایجاد نوعی ابهام در شعر نیمایی دارند ، می‌توان آقای شکارسری را هم در کنار آن‌ها آورد. به نظر من با خواندن این مجموعه می‌توان فهمید که شاعرش تجربه‌ی سرودن شعر سپید یا منثور یا شاخه‌ای که امروزه به عنوان شعر ساده مطرح می‌شود را دارد.

 

ابهام شاخصه اصلی شعر نیمایی است

 

در ادامه، علی‌پور اشاره داشت: ابهام موضوع بسیار مهمی است. من برای همه‌ی شعرها قائل به این موضوع هستم و برای نیما که اصلا جزء نظریه‌های بزرگ نیماست. شما می‌توانید قافیه را حذف کنید، دستکاری‌هایی را در حوزه‌ی موسیقی انجام دهید، اما ابهام را اصلا نمی‌شود حذف کرد. خیلی از آثار آقای شکارسری این ابهام را ندارد. البته این در کار خیلی از افراد دیده می‌شود. مثلا قیصر هم این ابهام را در اشعار خودش به کار نمی‌گیرد. موضوع ابهام، همین‌چیزی است که من می‌خواستم به آقای شکارسری پیشنهاد بدهم.

 

آرش شفاعی در پاسخ به سخنان مجری برنامه اشاره داشت:  این کار انجام شده است. منتهی خیلی از شاعران جوان و یا خیلی از کسانی که پیشنهادات آقای شکارسری را دنبال می‌کنند، ممکن است به این سوال برسند وقتی ایشان تجربه‌ی نیمایی می‌کنند تا به شعر سپید برسند، چرا همان تجربه‌ی شعر سپیدشان را ادامه نمی‌دهند؟ مسئله‌ی من این است که به هر حال این شعرهای نیمایی باید به خصایص، ویژگی‌ها و مشخصاتی برسند که اثبات کنند شعری نیمایی هستند. این مشخصات و خصائص به نظر من ورای داشتن وزن است و آن‌وقت می‌تواند خواننده را متقاعد کند که با گونه‌ی تازه‌ای از نیمایی روبه‌روست.

 

مصطفی علی‌پور در صحبتهای خود گفت : بخشی از این تجربه‌ی مفید و موثری که اشاره شد به سادگی زبان در شعر آقای شکارسری برمی‌گردد؛ که همان‌طور که آقای شفاعی اشاره کرده‌اند به خصوص اشعار دهه‌ی 90، شعرهایی هستند که به لحاظ زبان خیلی سپیدگونه‌اند. من البته نمی‌خواهم بگویم که شعر نیما را ملاک قرار می‌دهم و اشعار آقای شکارسری را قضاوت می‌کنم. اما نظریه‌های نیما را می‌توانم ملاک قرار دهم. اصولا شعر نیمایی نباید به این سادگی ترجمه شود. به این دلیل که کار خاصی که نیما آن را انجام می‌دهد، تولید زبان شعر است و زبان شعر زبان هنجار است و نه زبان معیار. کاری که ما اکنون در شعر منثور مشاهده می‌کنیم؛ توجه داشته باشید که مقصود من از شعر منثور، شعر سپید نیست. این دو از دهه‌ی هفتاد از یکدیگر جدا شده‌اند. نیما تمام سرمایه‌اش این است که زبان شعر تولید کند و نه زبان معیار. من سال‌ها پیش مصاحبه‌ی دکتر شفیعی و دکتر خویی را می‌خواندم که در آن‌جا درباره‌ی زبان شعر نیما و شعر خانلری صحبت می‌کنند. زبان خانلری، زبان شعر نیست؛ زبان معیار و دانشگاهی است که وزن گرفته و زیبایی‌هایی در خود دارد. کاری که آقای شکارسری می‌کنند، دارای منطق زبان معیار است. یعنی آن تولید زبان معیار که شاعران نیمایی قاعدتا باید دنبال‌اش باشند، دنبال نکرده‌اند. من وقتی بخواهم نیمایی بنویسم، سعی می‌کنم زبان شعر را در کاری غیر از هنجارگریزی تامین کنم. هرچند من فکر می‌کنم امروز دیگر هنجارگریزی و سنت‌آفرینی در نظام نحوی زبان کار بسیار دشواری است و از افراد بزرگی مانند نیما و اخوان و شاملو ممکن است برآید. اما به هر حال من سعی می‌کنم مخاطب را به نحوی قانع کنم که آن‌چه که من می‌نویسم زبان شعر است، زبان نثر نیست. هرچند همان‌طور که پیش از این اشاره کردم، زبان نثر هیچ اشکالی ندارد. به نظر من خانم طاهره صفارزاده بنیان‌گذار زبان نثر در شعر است و بزرگ‌ترین شاعر دارای زبان منثور خود ایشان است. هیچ اشکالی هم ندارد و شما هم می‌بینید که زیباترین شعرها را هم با این زبان گفته و بزرگ‌ترین تاثیر را بر روی شاعران بعد از خود گذاشته است. در واقع من این را هرگز برای آقای شکارسری ضعف نمی‌دانم؛ چون اساسا ایشان رسالت‌اش این نیست که زبان شعر تولید کند. ایشان حتی اگر غزل هم بگوید به همین سادگی خواهد بود.

 

مهم‌ترین عنصر شعر ابهام است و این ابهام از شهود برمی‌آید

 

 

علیپور در ادامه‌ی سخنان خود، به اهمیت زبان ساده در شعر کلاسیک اشاره داشت: در شعرهای سنتی ما هم همین اتفاق افتاده است. غزل‌های سعدی را با غزل‌های حافظ مقایسه کنید. بخش قابل توجهی از امتیازی که سعدی در شعر دارد این است که زبان‌اش زبان معیار است. شعر همانی است که شما از وزن خارج می‌کنید. اما حافظ این کار را نمی‌کند؛ او بنا به ضرورت وزنی یا حتی تولید زبان شعر، ساختار زبان را به هم می‌ریزد. یا حتی نظامی که نیما این‌قدر از او تاثیر پذیرفته است، دلیل‌اش این است که زبان خاص شعر را تولید کرده است و نیما اساسا شیفته‌ی زبان شعر است. عقیده دارد که شعر باید زبان خاص خودش را داشته باشد. هم‌چنان که موسیقی، نثر و سایر هنرها زبان خاص خودشان را دارند. آقای شکارسری به نوعی زبان معیار را تبدیل به شعر می‌کنند. کما اینکه پیش از ایشان نیز شاعرانی مانند قیصر امین‌پور، بخشی از شعرهای هوشنگ ابتهاج، منوچهر اسماعیلی و خیلی از افراد دیگر، زبان معیار را تبدیل به شعر کرده‌اند. آن‌چه که من در مورد نیمایی‌های آقای شکارسری معتقدم این است که ایشان شاعری حرفی است و در این زمینه هم استاد هستند. مثلا قیصر شاعر حرف است و این حرف را در زیباترین شکل ممکن می‌گوید. اما سیدحسن حسینی شاعر حرف نیست؛ شاعر تولید ابهام و زبان شعری است.

 

 

 

در ادامه، علی‌پور به ضرورت وجود ابهام در شعر پرداخت: آن‌چه که من به آقای شکارسری بحث دارم این است که من قائل به ابهام در شعر هستم. کاری که ابهام می‌کند این است که ظرفیت تاویل و تولید معنا را در شعر به وجود می‌آورد تا هر کسی بر پایه‌ی داشته‌ها و داده‌های ذهنی خودش به یک تاویل برسد. در بخشی از شعرهای آقای شکارسری متوجه شدیم که ایشان با صدایی بسیار بلند منظورش را فریاد می‌زند. من این را چندان قبول ندارم. از این منظر می‌توان گفت که بزرگ‌ترین شاعر ابهام‌سرای معاصر ما هم‌چنان نیماست. البته زمانی که من از ابهام صحبت می‌کنم منظورم ابهام‌هایی که خاقانی در شعر خودش به کار می‌گیرد نیست. این ابهام در سطح زبان و واژگان اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه در ذات زبان است که رخ می‌دهد. این ابهام مغلق‌گویی، پیچیده‌گویی و غامض‌گویی نیست. یک شعر فقط فکر و مکاشفه‌ی درونی نیست. صرف و نحو، زبان و سایر عناصر ادبی هم در شعر اهمیت دارند. این وجه این کتاب است که از نظر من مهم است که آقای شکارسری باید بپذیرند که ابهام یکی از مهم‌ترین عناصر لازم برای این کتاب است.

 

برای نوشتن شعر سپید باید رودکی خواند

 

وی در ادامه در خصوص اهمیت ابهام افزود: خیلی از بزرگان شعر عقیده دارند که خیال جوهره‌ی شعر را تشکیل می‌دهد؛ اما من اعتقاد دارم که مهم‌ترین عنصر شعر ابهام است و این ابهام از شهود برمی‌آید. خود نیما هم خیلی تابع تخیل نبوده است. نیما منظره‌سازی می‌کند و درگیر استعاره‌ی مکنیه و سایر صنایع ادبی نیست. شعرهای او تصویر ندارد، شهود است و ابهام را در شعر به وجود می‌آورد. این کتاب به نظر من، یک اتفاق مهم در حوزه‌ی شعر نیمایی آقای شکارسری است. نه این‌که اتفاقی باشد که باعث توسع حوزه‌ی زیبایی‌شناسانه‌ی شعر نیمایی شده باشد. اما برای مربی و استاد شعری که شهرت‌اش به شعر سپید و منثور است، این اتفاق خیلی بزرگی است و من فکر می‌کنم دستاوردهای بزرگی هم برای نسل جوانی که در کلاس‌های ایشان حضور دارند، به دنبال خواهد داشت. برای نوشتن شعر سپید و منثور شما باید ناگزیر شعر کلاسیک را هم باید تجربه کنید. به این دلیل که بسیاری از ظرفیت‌های شعری را در شعر سنتی و کلاسیک ما می‌توانید پیدا کنید. شعر سنتی موفق ما، شعر ایجاز است و نه اطناب. شعر کلاسیک و سنتی ما تمرین ذهن شاعر است برای این‌که چگونه می‌شود یک دنیا فکر را در سطری کوتاه نوشت. تجربه‌ی شعر نیمایی کمک خواهد کرد که شعر سپید را در شکلی زیباتر و موجزتر بیان کنید. من گمان می‌کنم که از این لحظه آقای شکارسری مسئولیت و ماموریت دیگری دارد که شما برای نوشتن شعر سپید باید رودکی را بخوانید، کسایی را تمرین کند، دوبیتی را بنویسید و سایر قوالب شعری را هم تجربه کرد. این کتاب از این جهت اتفاق بزرگی است که می‌تواند زمینه‌ای را برای نسلی که مشغول آموزش به آن‌ها هستند فراهم کند تا زبان شعر غنی‌تر و کامل‌تر شود.

 

علی‌پور در نهایت ایرادات جزئی‌ای در خصوص وزن، تقطیع و جابه‌جایی کلمات به این کتاب وارد کرد و در نهایت افزود: نکته‌ای که ما نباید در مورد آقای شکارسری فراموش کنیم این است که ایشان شاعر باسوادی هستند. ما شاعران بسیاری داریم که فقط شاعر هستند. ایشان شاعر باسوادی است؛ نقد می‌نویسد، مطالعه دارد و پرکار هم هست.

 

نیمایی نوشتن را ادامه خواهم داد

 

در پایان این جلسه، حمیدرضا شکارسری، نویسنده‌ی این کتاب شعر توضیح داد: این جلسه برای من خیلی مفید بود و نکات زیادی را یاد گرفتم. این‌که چرا این کتاب‌ها را در یک مجموعه جمع کرده‌ام، دلیل‌اش این است که همان‌طور که تاریخ این شعرها نشان می‌دهد، از حوالی 26 سال پیش تا الان مانده بود و با توجه به اینکه خودم طی این چند سال اخیر به این نتیجه رسیده بودم که مجموعه‌ی شعر باید کتاب شعر باشد و از این جهت که یکی از موتیف‌ها قالب شعر است، لذا این قالب شعر را انتخاب کردم که هم قالب اشعار یکسان باشد و هم این شعرها به منصه‌ی ظهور برسد و هم از نظر اساتید استفاده کنیم. اما نکته‌ی مهم‌تر این‌که در این سال‌ها حرکتی وجود دارد که پیشنهادهایی تازه به شعر نیمایی ارائه دهد. این کتاب هم نیت‌اش این بوده که در این راستا حرکت کند؛ این‌که بوده یا نبوده است به مخاطبان این کتاب مربوط است. دو-سه نکته راجع به کار نیما و آن‌چه که بوطیقای نیما خوانده می‌شود هم باید اشاره کنم. خود کارهای نیما نشان می‌دهد که از شعرهای اول‌اش تا شعرهای آخرش خیلی تغییر کرده است و در واقع این تغییرات است که می‌گوید نباید برای بوطیقا یک بوطیقای ثابت نوشت. یعنی این‌که شعر نیمایی این است و لاغیر. اگر چنین بود نیما هم‌چنان در حد ققنوس می‌بود. ولی شما می‌بینید که شعرهای آخر کوتاه‌تر، منسجم‌تر و به قطعه نزدیک‌ترند. به زبان روزمره و نثر نزدیک‌تر بوده و قافیه‌هایش را نیز کاهش داده است. به همین خاطر است که خیلی از افراد می‌گویند که کسانی که شاگردان نیما محسوب می‌شوند، پیرو او نبوده‌اند. چون اگر پیرو او می‌بودند به تدریج باید فراروی می‌کردند. از این منظر من دو شاعر دیگر مانند سهراب سپهری و فروغ فرخ‌زاد را کسانی می‌دانم که به این توسع زبانی کمک کرده‌اند. به همین خاطر است که احساس می‌کنم اگر شاعر از بعضی از آموزه‌های نیما فراروی کند، اتفاقا به توصیه‌ی خود نیما عمل کرده است.

 

 

 

وی افزود: سوال خوبی مطرح شد و آن این بود که اگر قرار است به زبان شعر سپید برسیم، چرا در قالب شعر نیمایی این تجربه را شکل بدهیم؟ اولین نکته این است که ما تلاشی برای نوشتن این شعرها نکرده‌ایم. صادقانه بخواهم عرض کنم بسیاری از این شعرها بدون خط‌خوردگی نوشته شده است. من خودم انتخاب نکرده‌ام. وگرنه اگر چنین بود می‌توانستم مانند مجموعه‌ی "برف" ماهی یک مجموعه نیمایی عرضه کنم. این شعرها ظرف دو-سه دهه جمع شده است و من هیچ تلاشی نداشته‌ام که شعر نیمایی بنویسم. اما پاسخ درست این سوال این است که تلاش من این بوده که ما را به دکلماسیون طبیعی کلام نزدیک کند. این یکی از توصیه‌هایی است که خود نیما داشته است. فاصله گرفتن از آن چیزی که نیما آن را سوبژکتیو می‌نامد به سمت آن چیزی که ابژکتیو است. من این موضوع را در این‌که نیما در سال‌های آخر کارش از ابهام فاصله گرفته است، موثر می‌دانم. لذا فرد احساس می‌کند که فاصله گرفتن از آن فضاها وظیفه‌ی شاعر نیمایی است. این‌که من تا چه حد توانسته‌ام این موضوع را محقق کنم، نمی‌دانم. من سعی می‌کنم اشکالاتی که اساتید فرمودند را برطرف کنم و پیشنهادهایی را که داشته‌اند اجرا کنم. آخرین نکته‌ای که من می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که نیمایی نوشتن را ادامه خواهم داد.

 

در پایان مجری برنامه اشاره داشت: این‌که آقای شکارسری به شعر نیمایی می‌پردازد می‌تواند این معنای ضمنی را هم در خودش داشته باشد که شعر سپید لزوما گذر از شعر نیمایی نیست. یعنی این‌که شاعر خیال کند که از محدوده‌ی شعر نیمایی رد شده و باید در شعر بی‌وزن تلاش کند، باطل است. شعر موزون نو و منثور نو باید به حیات خود ادامه دهد. ما نباید از شبیه شدن به دیگران بترسیم و به نظرم همین ترس‌ها بوده است که باعث شده شعر نیمایی بعد از انقلاب آن جوشش و حرکت قوالب دیگر را نداشته باشد.

 

حسن ختام این جلسه، خوانش چند شعر از این کتاب بود.

 

کد خبر: 211

منبع: تسنیم

منتشرشده در گزارش
صفحه1 از2

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار