کمپین بزرگ آهای خبردار کارساز می‌شود --------- هایکو چیست؟ ----------- انتشار دکلمه ای از حسین منزوی ----------------- گزارش تصویری اختتامیه جشنواره شعر نیاوران --------- فیلم شعرخوانی محمدعلی بهمنی

 

محمدرضا طاهری از شاعران غزلسرای کشور در یادداشتی کوتاه که در اختیار تارنا گذاشته، به بررسی ویژگی های شعر زرد و مقایسه آن با شعر جدی پرداخته است.

مولف مجموعه لوطی کشی در این یادداشت می‌گوید: «بسیار پیش آمده افرادی بر من و دوستان هم داستانم عتاب کرده اند که شمایانی که این همه می گویید "شعر زرد چنین و شعر جدی چنان" چرا هیچ معیاری معرفی نمی کنید تا با آن بشود شعر زرد را از شعر جدی تمیز داد؟!

 

انصافا انتظار به جایی است. ما که این همه در این باره نوشته ایم و سخن گفته ایم هیچ معیار کاربردی و ملموسی برای شناختن شعر زرد ارائه نداده ایم. همواره گفته ایم که معیار ما آثار درخشان تاریخ ادب فارسی است. شکی نیست که این معیار خوب است و دقیق و درست. اما آیا می تواند برای هر کسی با هر میزان از دانش ادبی شاخصی باشد برای شناخت مختصات شعر زرد؟

 

واقعیت آن است که نشان دادن ارزشمندی آثار ارزشمند کار زیاد سختی نیست. زیرا جای جای این آثار مملو از ارزش هایی است که می توان آنها را بر کشید و به مخاطب نشان داد و او را قانع کرد که این یک اثر ارزشمند است. اما نشان دادن بی ارزشی یک اثر بی ارزش به کسی که دوستدار آن اثر است البته کار دشواری است. علت آن است که اساسا در اینگونه آثار چیزی وجود ندارد که بخواهیم درباره آن بحث کنیم و اتفاقا گاهی همین "بی چیزی" است که مخاطب نا آگاه را جذب کرده است!

 

اما اگر از متن ادبی خارج شویم و اندکی جامع تر به موضوع نگاه کنیم شاید بتوانیم معیاری به دست آوریم که در قریب به اتفاق موارد ماهیت آثار زرد را در کنار آثار جدی برای ما روشن کند.

 

با اندکی دقت در چگونگی اثرگذاری آثار هنری بر مخاطبان، در می یابیم که هنر و ادبیات جدی برای آنکه بتواند ارزشمندی خود را به مخاطبانش نشان دهد نیاز به آگاهی و دانش آنها دارد. هر قدر مخاطب یک اثر هنری فاخر، دانش بیشتر و ذوق پرورش یافته تری داشته باشد، آن اثر بهتر می تواند زیبایی و شکوه خود را به رخ او بکشد. چنانکه می توانیم بگوییم: هنر جدی هنری است که از دانش و آگاهی مخاطبش تغذیه می کند و برای ادامه حیات بدان نیازمند است. برای مثال فردی را تصور کنید که هیچ اطلاعاتی درباره تاریخ موسیقی و ظرایف این هنر ندارد و از کودکی هیچگاه عادت به شنیدن موسیقی های جدی نداشته و همواره گوشش تنها به موسیقی های بازاری خو گرفته است. حالا فرض کنید این فرد را مجبور کنند تا یک سمفونی کلاسیک شکوهمند را که برای نوشتن آن هفته ها وقت صرف شده است از ابتدا تا انتها بشنود. چه اتفاقی می افتد؟ بدون شک او که ابزار لذت بردن از این سمفونی را در اختیار ندارد خیلی زود خسته می شود و حوصله اش سر می رود. این ابزار همان دانش و آگاهی و ذوق پرورش یافته ای است که او از آنها بی بهره است. او ترجیح می دهد برایش یک قطعه موسیقی بازاری پخش شود که شاید ساختش یک ساعت هم از آهنگساز وقت نبرده باشد.

 

حالا بیایید وضعیت برعکس را تصور کنیم: فردی را داریم مسلط به تاریخ موسیقی و آشنا با ظرایف و دقایق انواع و اقسام این هنر. او همواره مخاطب آثار جدی بوده است و می تواند ساعت ها درباره زیبایی ها و ظرایف به کار رفته در مثلا فلان اثر از بتهون برای ما سخن بگوید. حالا فرض کنید این فرد مجبور باشد مدتی را با گوش کردن به موسیقی های بازاری سپری کند. بی شک این وضعیت چیزی جز رنج و ملال برای او نخواهد داشت زیرا او که پیش از این توانسته با ابزار دانش و آگاهی خود آن همه زیبایی و شکوه را در آثار جدی موسیقی کشف کند و از آن لذت ببرد نمی تواند طبعش را به شنیدن یک اثر سطحی و بی مایه راضی کند. در واقع او نیز ابزار لازم برای لذت بردن از یک موسیقی سطحی را ندارد! این ابزار همان بی دانشی و نا آگاهی و ذوق پرورش نیافته است که شخص مثال اول به خوبی از آنها بهره مند بود!

 

پس می توانیم بگوییم: که هنر سطحی و زرد هنری است که از کم سوادی و نا آگاهی مخاطبش تغذیه می کند و برای ادامه حیات بدان نیازمند است.

 

درباره شعر هم همین وضعیت صدق می کند. مخاطبی که ظرایف شعر فارسی را می شناسد و ذوقش چنان تربیت یافته که می تواند آن همه زیبایی و شکوه را فی المثل در شعر حافظ درک کند، هیچگاه نمی تواند از شعر فلان شاعر که اقسام اشکالات نحوی و زبانی و مضامین سطحی در شعرش وجود دارد لذت ببرد. زیرا ابزار لذت بردن از این شعر که همان بی دانشی و نا آگاهی است را در اختیار ندارد! گیرم که شاعر زرد شعرش را به زیبایی هرچه تمام تر هم دکلمه کرده باشد...

.

این شاید بتواند یک معیار باشد تا به راحتی شعر زرد را از شعر جدی تشخیص دهیم. هرگاه دیدیم اکثریت مخاطبان گونه ای از شعر، افرادی اند که راه لذت بردن از آثار بزرگان شعر فارسی را بلد نیستند و سواد لازم برای فهمیدن ظرایف آنها را ندارند، می توانیم با قاطعیت نام شعر زرد را بر این گونه بگذاریم. بی تردید هرچه مخاطب شعر زرد، نا آگاه تر و کم سوادتر باشد این شعر در نظرش زیبا تر و خواستنی تر جلوه می کند.»

 

کد خبر: 689

منتشرشده در گزارش

 

در واقع این مشروطه بود که در آستانه ی انقلاب خود موجبات این دگردیسی را فراهم آوری می کرد و می کوشید همه چیز را به سود خود و برای تقویت خود دستکاری کند تا در هنگامه ی رها کردن توان ارتجاعی خود ، اتفاقی هر چه بزرگتر و اساسی تر در کشور ایجاد کند و شعر هم گزینه ای بود که می توانست و باید به دشنه ای علیه جبهه ی مقابل مشروطه تبدیل می شد.

 

محمد افندیده از شاعران سپید سرای اهل کرمانشاه است. سال های بسیاری است که شعر می‌سراید و در زمیته سرودن شعر دفاع مقدس تبحر دارد. وی در یادداشتی اختصاصی که در اختیار تارنا قرار داده به بررسی چگونگی پیدایش غزل اجتماعی و نمونه های آن در ادبیات امروز پرداخته که در ادامه می‌خوانید:

 

در نگارش متن پیش رو سعی می کنم تا جای ممکن به اختصار و موجز به چگونگی ظهور غزل اجتماعی در ادبیات ایران بپردازم و با این امکان آگاهی و بینش مکفی از منشأ پیدایش اصطلاح "غزل اجتماعی" را به ذهن و نگاه خواننده ی تفسیر و اثر بیفزایم.

تاریخچه ی غزل اجتماعی در ادبیات ما به سال های مشروطه باز می گردد. باید پذیرفت که همواره تحولات مهم تاریخی فراهم آورنده زیر ساخت ها، پیش فرض ها عواملی بوده اند که به اساسی ترین تاثیرات، تغییرات و بوجود آمدن سبک و سیاق های جدید در شعر و ادب انجامیده است. چنانکه حمله ی اعراب به ایران پیامدی همچون بوجود آمدن سبک خراسانی در ادبیات فارسی را به همراه داشت.

با چنین نگرشی به بررسی و اثبات این موضوع خواهم پرداخت که چگونه انقلاب مشروطه با تاثیر بر شاکله ی ادبیات موجبات تغییر و خروج غزل از انحصار درون مایه ها و مضامین کهن و دست نخورده ای همچون عشق و عرفان و پند و مدیحه سرایی و ... و ورود مضامین و درون مایه هایی همچون آزادی، وطن، عدالت، قانون و ... را فراهم آورد که دستاورد آن تولد و تثبیت "غزل اجتماعی" در ادبیات فارسی بود.

 

در آن سال ها چهره ی فرهنگی کشور دچار تحولات کلی و بنیادین شده بود.

این تغییر و تحول به وجود آمده در گستره ی فرهنگی جامعه ایران که مسبب  پیدایش جریانی پویا و نوگرا شد حاصل دگرگونی های فکری و نظری بود که نهایتا در رجوع به شأن سیاسی و اجتماعی آن روزگار دست یافتنی و به وضوح قابل رؤیت است.

پس در واقع این مشروطه بود که در آستانه ی انقلاب خود موجبات این دگردیسی را فراهم آوری می کرد و می کوشید همه چیز را به سود خود و برای تقویت خود دستکاری کند تا در هنگامه ی رها کردن توان ارتجاعی خود ، اتفاقی هر چه بزرگتر و اساسی تر در کشور ایجاد کند و شعر هم گزینه ای بود که می توانست و باید به دشنه ای علیه جبهه ی مقابل مشروطه تبدیل می شد.

توضیحات فوق از جزء به کل معطوف بود به قصد عیان شدن این موضوع که عامل اصلی اعمال تغییر در ذائقه ی غزل آن دوران آنگونه که به تولد و حیات و تثبیت "غزل اجتماعی" انجامید اتفاقی بود که از دستان مشروطه در متن و بطن ادبیات می افتاد.

این بار "غزل اجتماعی" را کل در نظر می گیریم و می پردازیم به بیان و بررسی فاکتورها و موتورهای موثر در پدید آمدن شعری با این مختصات در آن روزگار.

 

افزایش سطح سواد عمومی جامعه تا خروج شعر از انحصار آریستوکراسی و دربار و خواص بر این اساس.

افزایش تعداد و سطح فعالیت نشریات و فراهم شدن بستر رسانه ای جهت انتشار و فراگیری اشعار در سطح جامعه بر این اساس.

رشد سطح دانش و بینش سیاسی و اجتماعی عمومی مردم همراه با فعالیت احزاب و روحانیون و نشریات.و اپیدمی شدن دغدغه های سیاسی و اجتماعی در انظار اقشار مختلف جامعه بر این اساس و ...

آنچه نگاشته شد به اضافه ی آنچه از قلم نگارنده و محدودیت فضای نگارش متن فوق افتاد را می توان به نحوی بیوگرافی از نطفه تا زایش غزل اجتماعی مشروطه محسوب کرد که از گونه های تاثیر گذار و حائز اهمیت در ادبیات و شعر امروزه روز کشور است.

این غزل با گذشت بازه ی زمانی بیش از یک قرن با چالش ها، برخورد ها و تغییراتی مواجه شده و پیش آمده تا امروز چنان که می بینم و می خوانیم.

در انتها نمونه ای از غزل اجتماعی امروز ادبیات را برای خواننده عزیز ذکر کرده و خوانشی از آن را نیز بر این منوال ارائه خواهم داد.

بخوانیم غزلی اجتماعی از غزل سرای خوب این روزها پیمان سلیمانی :

 

بی روزنامه ها خبرم را گرفته اند !

سبابه های ترس اثرم را گرفته اند!

 

هربار می رسند تبر ها به وقت مرگ!

قبلا  ! تگرکها ثمرم را گرفته اند!

 

این روزها شکارچیان  دور نیستند !

از من تمام بال و پرم  را گرفته اند!

 

آن جنگجوی زخمی  بیرون  ِ قلعه ام

دروازه های  پشت سرم را گرفته اند

 

دیگر امید نیست ! به تسلیم قانعم!

آن  کشورم که بیشترم  را گرفته اند!

 

سخت است اینکه کاج بمانم از این به بعد

مشتی کلاغ دور و برم را گرفته اند...!!!

 

در ایستگاه قبل  زبانم اضافه بود

در ایستگاه بعد سرم را گرفته اند!!

 

تزریق اشتباه و شاید تصادف آه!

من خواب دیده ام نظرم را گرفته اند!

 

 

غزل حاضر که در خصوص آن خوانشی خواهیم داشت از نظر ساخت و سبک غزلی ست نئوکلاسیک که مضمونی سیاسی-اجتماعی را از دریچه ی ذهن و نگاه مولف بیان کرده و رخت غزل می پوشاند.

 

یکی از معیارهای ارزش سنجی و ارزش گزاری در تحلیل غزل درگیر کردن و به اصطلاح عامیانه تر گرفتن یقه ی مخاطب در بیت آغازین غزل است که قدما نیز فرموده اند "حسن مطلع"

سلیمانی این بار را از دوش خویش برداشته و به خوبی حق شعر را ادا می کند با آوردن مطلعی شاعرانه و خوب برای غزل اش.

«بی روز نامه ها خبرم را گرفته اند

سبابه های ترس اثرم را گرفته اند»

 

در مصرع نخست ترکیب سازی "بی روزنامه" کشف خوبی در زبان محسوب می شود که محتوای ارزشمند و دلچسبی را نیز تولید می کند.مولف از واژه ی روز به درستی برای اشاره به روشنایی بهره می گیرد که خود روشنایی می تواند اشاره به نور و در ادامه خورشید داشته باشد که در بررسی وضعیت آرکی تایپی ، این پدیده معرف و بیانگوی زندگی و نیروهای کیهانی است.حالا "بی روز" ابتداعا محتوایی با مختصات "تاریکی" یا "شب" به ذهن القاء می کند و در ادامه "مرگ" . خود "تاریکی" نیز در شعر انتقادی یا سیاسی - اجتماعی کارکردهای دیگرگونه ای  دارد.با رویکردی صرفه جویانه اضافه می کنم مولف در مصرع به خوبی وضعیتی مرکب از نابسامانی و نا امیدی ارائه می دهد.

این موارد یعنی مصرع از وضعیت هرمونوتیکی مطلوب و لذت بخشی برخوردار است.در مصرع دوم به نظر می رسد ترکیب "سبابه های ترس" ممکن است از نظر مالکیت و هویت منجر به ایجاد نوعی کج تابی در محتوای مصرع شود که نکند اینان سبابه های مؤلف باشند که با ترس به اثر اشاره می کنند.اما چنین نیست.از منظر نگارنده با توجه به مصرع اول که آنجا به وضوح می توان در خصوص ترکیب بی روزنامه رای اتخاذ کرد و همچنین ضمیر متصل "م" یکسان در هر دو مصرع که اشتراکات نحوی دو مصرع هستند به روشنی کل بیت را از هرگونه ضعف مبرا می کنند.

 

«هر بار می رسند تبرها به وقت مرگ

قبلا تگرگ ها ثمرم را گرفته اند»

بیت دوم نیز همچون مطلع غزل بیتی محکم و پر محتوا و سالم است و امتیاز خوبی به نمره ی کلی غزل اضافه خواهد کرد.تنها به مراعات نظیر مرکب اتفاق افتاده بین دوبیت اشاره می کنم.«بی روزنامه» «تبر» همچنین قوافی «اثرم» «ثمرم»

 

«این روزها شکارچیان دور نیستند

از من تمام بال و پرم را گرفته اند»

 

اگر در شعر خواستیم روایتی ارائه دهیم بايد در ابتدا پيرنگ قابل قبولی در ذهن خود موجود ببینیم همچنين بتوانيم تصوير روشنی از كاراكترهای متن که ايفای نقش می‌كنند را به مخاطب ارائه كنيم.بیت سوم در سير روايت، بلاتكلیف نیست و کاراکترها نقش خود را به درستی در جهت تکمیل روایت و تولید محتوای مد نظر مؤلف ایفا می کنند.

 و خواننده بر این اساس می تواند دريچه‌ای به متن بگشاید و تمام و کمال از متن بهره مند شود.

 

«آن جنگجوی زخمی بیرون قلعه ام

دروازه های پشت سرم را گرفته اند»

 

بیت تمثیل خوبی ست از آنچه مولف می خواهد ارائه دهد.یعنی : ماندن در وضعیتی که مسیرهای بازگشت مسدود باشند.بازگشت به نقطه ای که درمتن "قلعه" ذکر شده است.استعاره از گذشته ای که در نگاه مولف مستحکم تر و قابل اعتماد تر است که می توان در آن آرام گرفت و امن بود.بکارگیری واژه ی "جنگجو" می تواند در خدمت کارکردی استعاری برای اشاره به زندگی باشد که برای آدمی سراسر مبارزه است.حالا دلیل حضور واژه ی "زخمی" را در بیت می توان در پراکندن حس غربت و اندوه به وضوح لمس کرد.از مکان امن دور شده ای راه های بازگشت مسدود است و اینها همه درد است اما درد مضاعف این است که این میان زخمی هم شده ای.این یعنی توانایی مؤلف در بکارگیری بجا و هدفمند از واژه ها در ساختار اثر.

 

خوانش ادامه ی شعر به عهده ی شما عزیزان

برای مولف اثر و خوانندگان این تفسیر و خوانش ، تمام خوبی ها را آرزومندم.

بمانید به مهر.

 

محمد افندیده/ پاییز 96

منتشرشده در یادداشت هفته
دوشنبه, 24 مهر 1396 ساعت 10:56

-به نی سوگند...-

متن دکلمه

 

 

به نون و به نی سوگند
که اولی را
تا در ميان دهان های سرگردان قسمت کنيم دومی را
تيغ ستيز با جهان نا ايمن کرديم
يکی بود يکی نبود
دو خواهر بودند دو دهان سرگردان
دو تن لرزان عور
رو به روی باد سرد گرسنگی
گرمگاه آنها لب تنور
اولی را اميری برد
دومی را فقيری
يکی بر سمور و
آن ديگری لب تنور
سمور و سيری عاطفه از اولی ستاند
خاطره هم
و بی جواب ماند لابه ی دومی
به نون و به نی سوگند
لب تنور بمانديم عمری تا نان
پر نکشد بی هوا به سفره ی دونان
يا پر نگشايد جان
با آخرين رمقها از تن هامان
پلک که زديم اما
نون رفته بود
خوشبو و گرم
بر سفره ی سمور و
دومی ها همچنان
لرزان و عور
لب تنور
يکی بود يکی نبود
دو خواهر بودند و
يک دهان سرگردان
نون که گريخت ما
نی را به جفت نی لبکی بستيم و تا سپيده ی رستاخيز
خوانديم
لب تنور گذشت و شب سمور گذشت

منتشرشده در همه دکلمه ها

رضا براهنی با انتشار یک فیلم، انتشار نسخه افست رمان «روزگار دوزخی آقای ایاز» را غیرقانونی دانست.

 

رمان «روزگار دوزخی آقای ایاز» در سال‌های انتهایی دهه ۱۳۴۰ به قلم رضا براهنی نوشته شده است. کتاب از همان دهه ۵۰ درگیر سانسور و توقیف شد و حتی پس از ماجرای دزدیده‌ شدن نسخه اصلی، داستان فرصتی برای انتشار پیدا نکرد. حالا بعد از نزدیک به ۴۰ سال؛ نسخه کامل رمان «روزگار دوزخی آقای ایاز» نه به صورت رسمی بلکه به صورت افست منتشر شده است.

 

مسئله‌ای که باعث ناراحتی و گلایه براهنی شده است. او روز گذشته در یک فیلم کوتاه در اینستاگرام پسرش (اوکتای براهنی) اعلام کرد پرهام شهرجردی اجازه قانونی برای چاپ این اثر را که حتی در سایت آمازون هم برای عرضه گذاشته شده است، نداشته و ندارد.

 

همسر رضا براهنی (ساناز صحتی) که خود نیز مترجم است، در متنی که در صفحه شخصی فیسبوک خود منتشر کرده، اینگونه نوشته است:

 

«چندی پیش مطلع شدم که کتاب «روزگار دوزخی آقای ایاز» به طور غیرقانونی در ایران چاپ و پخش شده است. شنیدم این کتاب با تیراژ بالایی به فروش می‌رسد و حتی در کتابفروشی‌های رسمی کشور به صورت غیرقانونی عرضه می‌شود. دست من و فرزندانم از پیگرد و تعقیب قانونی افراد گمنام و سودجویی که این کار را کرده بودند، کوتاه بود. نمی‌شد به هویت این افراد پی برد و در نتیجه اعتراضی نکردیم. حقیقت دیگری نیز بود که با خود فکر کردم که لااقل بعد از پنجاه سال، رمانی که همسرم آن را مهمترین و محبوب‌ترین رمانش می‌داند و پنجاه سال خوانده نشده؛ به خوانندگان مشتاق عرضه شده است. این خود غنیمتی بود. اما اخیرا دیدم که این بار شخص سودجو و سوءاستفاده‌گر به طور علنی و با افتخار و با اسم واقعی خودش دست به اثر برده و آن را ویراستاری کرده و در همه جا می‌فروشد. شخصی به نام پرهام شهرجردی و در سایتی به نام ناممکن! باید اعلام کنم که جدا از اینکه این فرد هیچ اجازه‌ای از همسر و فرزندانم ندارد، متاسفانه دست به این کار عجیب زده و متن براهنی را بدون اجازه ویراستاری کرده است و این دیگر اصلا قابل قبول نیست.

 

جالب است بدانید که «روزگار دوزخی آقای ایاز» تقریبا همسن آشنایی و ازدواج من و رضا براهنی است. ما سال چهل و نه در دانشگاه تهران آشنا شدیم و در سال پنجاه ازدواج کردیم. من نزدیک پنجاه سال با رضا زندگی کرده‌ام و در طول این زندگی پر فراز و نشیب با رضا براهنی، شاهد تمام اتفاق‌های مربوط به این رمان بوده‌ام. چهل و هفت سال عمر رابطه‌ ما اندازه‌ عمر ایاز عمر دارد. اکنون نمی‌فهمم که یک جوان جویای شهرت، چطور به خود اجازه می‌دهد که متن رضا براهنی را ویراستاری کند؟ آن هم بدون اجازه و قرارداد! و یا بدون رضایت و اطلاع نویسنده! ایشان دست به کتاب براهنی برده و آن را به سادگی تبلیغ می‌کند و در آمازون گذاشته و می‌فروشد. ایشان متن کسی را عوض می‌کند و ویرایش می‌کند که نه تنها ویراستاری نمی‌خواهد بلکه در حیات ادبی خودش آثار بزرگان ادب را جلوی چشم من ویراستاری کرده است.

 

من این مسئله را به اطلاع دکتر رضا براهنی رساندم و از او پرسیدم که به این فرد چه اجازه‌ای داده است! این را بدانید که همسرم سالم است و سرحال زندگی می‌کند و بیماری فراموشی تنها بر خاطرات کوتاه مدت او تاثیر گذاشته است. کوچکترین خللی در حافظه و شخصیت او دیده نمی‌شود. منطق او مثل همیشه استوار است. وقتی که این قضیه را شنید، خیلی برآشفته شد و گفت که هرگز چنین اجازه‌ای به کسی نداده است. آنقدر ناراحت شد که من جدا نگران حال او در این سن و سال شدم. اما چاره‌ای نبود و باید با خودش موضوع را در میان می‌گذاشتم. لحظه‌ای از این مکالمه را با موبایلم ضبط کردم که شاید بتواند افراد شهرت طلب و طرفدارانشان را سر عقل بیاورد. این لحظه را با شما در میان می‌گذارم. متاسفم که اولین پست من بعد از مدتها به یک چنین موضوع تلخی می‌پردازد. ما پولدار نیستیم و تا به حال نیز اعتراضی به این همه چاپ غیرقانونی کتابهای مختلف همسرم نکردیم و مدام انواع تهمت‌ها را به جان می‌خریم ولی در حالی که بیماری همسرم مشکلات زیادی برای ما ایجاد کرده است؛ از جعل و دخل و تصرف در کتاب او نخواهیم گذشت.»

 

کد خبر:666

منتشرشده در گزارش

 

 جواد کلیدری درباره شخصیت ادبی فریدون مشیری و راز ماندگاری شعرهای این شاعر که این روزها سالگرد تولدش بود اظهار کرد: شعرهای فریدون مشیری حاصل تجربیات شخصی اوست که توانسته آن‌ها را به یک اثر ادبی تبدیل کند. تبدیل تجربیات عینی به شعر، راز ماندگاری شعرهای فریدون مشیری است که البته در کنار این‌ها نگاه شاعرانه و نگرش خاص او مانند پرهیز از انتخاب واژگان به‌دور از پیچیدگی و به‌دور از آرایه‌های خاقانی‌وار در شعرهایش قابل توجه است.

 

او با تاکید بر وفاداری مشیری به ادبیات فارسی تصریح کرد: راز ماندگاری مشیری در بی‌طرف بودن اوست؛ این‌که به هیچ طرف دعوا نمی‌رفت و در نتیجه از قافله شعر نو جامعه ادبی عقب نماند بلکه توانست بین این دو پیوند و آشتی برقرار کند.

 

کلیدری ادامه داد: کشف‌های شاعرانه‌ای که معمولا هر شاعری باید داشته باشد و از پنجره خودش به جهان نگاه کند در شعر او موج می‌زد؛ یعنی به دنبال تجربه‌های شخصی‌اش می‌رفت و با نبوغ خود، آن‌ها را روی کاغذ می‌آورد و با خیال خودش درمی‌آمیخت و در نهایت به یک اثر ادبی فاخر تبدیل می‌کرد.

 

این شاعر سادگی شخصیت و بی‌پیرایگی مشیری را عامل تمایز این شاعر از دیگران خواند و افزود: علت تاکید من بر سادگی این است که این عنصر مهم در همه‌جای زندگی ایشان اعم از فردی، ادبی و... وجود داشت و شاید این‌که برخی از شعرهای مشیری به‌صورت آواز خوانده شده و اسم و نام وی توسط خواننده‌ها و مجریان بر سر زبان‌ها افتاده از عوامل باقی‌ ماندن نام او در اذهان مردم باشد.

 

او با اشاره به سادگی در رفتار، شعر و خیال مشیری افزود: هرچه شعر توسط بعضی از شاعران هم‌دوره‌ای پیچیده‌تر گفته شود، نمی‌تواند با مردم ارتباط برقرار کند و البته ساده نوشتن و به‌دور بودن از پیچیدگی‌های بیانی توانست بین مشیری و مردم پیوند برقرار کند.

 

او اضافه کرد: شعر ما از گذشته تا امروز تجربه‌ها و سبک‌های متفاوتی داشته است و از دوره نیما به بعد خیلی چیزها تجربه شده، خیلی از چیزها کم یا اضافه شده است.

 

او با بیان‌ این‌که مشیری در دوره‌ای که شعر نو ظهور کرده بود پا به جهان گشود، بیان کرد: در این دوره تازه سروصداهای بین شعر نو و کلاسیک شروع و جدال بین شعر نو و کهن شعله‌ور شده بود و مشیری در آن دعواها طرف هیچ کدام را نگرفت بلکه در شعرش بین شعر نو و کلاسیک پیوند ایجاد کرد و ما امروزه می‌بینیم که آثار ایشان در دو زمینه کلاسیک و نو وجود دارد.

 

کلیدری گفت: مشیری خیال‌پردازی‌هایی را که باعث گسترش ادبیات شد و همچنین ادامه سهل‌ و ‌ممتنع‌نویسی، پرداختن به طبیعت و تجربیات شخصی‌اش را کامل کرد و یکی از بهترین شاعرانی است که ما در دوره اخیر تجربه کردیم که شعرهای ماندگاری از خود به‌جا گذاشته است.

 

جواد کلیدری با بیان این‌که اقبال مشیری بیشتر در شعرهای نو و نیمایی است، اظهار کرد: نیما افسانه را در سال ۱۳۰۰ نوشته بود؛ درست در همین سال فریدون مشیری تازه به‌دنیا آمده بود و بعد از سال‌ها وارد مجامع ادبی شد.

 

او با تاکید بر این‌که شخصیت ظاهری فریدون مشیری جدا از شخصیت شعری او نیست افزود: او فردی ساده‌زیست، با اخلاق حسنه، خوش‌مرام و خوش‌مسلک بود و در شعر هم شخصیتی بود که شعرهایش را با کلماتی که ساخته ذهن خودش و زاییده خیال خودش بود ظاهر می‌کرد. بنابراین می‌توان گفت که مشیری هم از لحاظ شخصیتی و هم از لحاظ شعری ساده‌زیست بود.

 

کد خبر: 658

منتشرشده در گزارش

 

این ماه دو مجموعه شعر «محبوب من» از اشعار «نزار قبانی» و «شکوفه های بادام» از «محمود درویش» توسط انتشارات مهرآفرید چاپ و روانه بازار شد. این دو مجموعه شعر که از دو شعر پرآوازه و نام آشنای جهان عرب هستند، توسط «اصغر علی کرمی» ترجمه شده و در شمارگان 1000 جلد به چاپ رسیده اند.

 

«اصغر علی کرمی» که پیش از این ترجمه هایی از نجیب محفوظ ، نزار قبانی ، آدونیس و دیگر شاعران و نویسندگان عرب به فارسی ترجمه کرده است، ضمن اعلام این خبر به خبرگزاری تارنا ابراز امیدواری کرد که با انتشار این کتاب ها، اقدام موثری جهت معرفی ادبیات معاصر به مخاطبان فارس زبان به ثمر رسانده باشد.

گفتنی است که هر دو کتاب در قطع رقعی منتشر شده و قیمت هرکدام 10000 تومان است. 

کد خبر: 657

منتشرشده در گزارش
یکشنبه, 19 شهریور 1396 ساعت 11:35

کریم رجب زاده:-کتاب مرده است-

کریم رجب‌زاده می‌گوید: به کجا رسیده‌ایم که شعر خوانده نمی‌شود و کتاب شعر خریده نمی‌شود؟ حتی زمانی که شعر برای ناشران می‌برید، آن را قبول نمی‌کنند. این اهانت به شعر است.

 

این شاعر درباره تب نوشتن و نویسنده شدن اظهار کرد: نوشتن خرجی ندارد؛ یک مداد می‌خواهد و یک کاغذ؛ یعنی کم‌خرج‌ترین هنر نوشتن است و به همین خاطر دوستان جوان ما دوست دارند بنویسند و خود را مطرح کنند. در فضای مجازی این اتفاق به صورت وحشتناکی رخ داده است، و شعر و نوشته‌های ضعیف بسیاری در این فضا دیده می‌شود که نشان می‌دهد این افراد دانش لازم را ندارند.

 

او درباره تب نوشتن افزود: «تب» نشانه بیماری است، و این کار بیماری است که در جامعه رواج پیدا کرده است. هر نوشته‌ای که به صورت پلکانی باشد به حساب شعر می‌گذارند. بچه دبیرستانی که انشای متفاوتی با دیگران دارد زمانی که بزرگ‌تر شد  آن‌ را به شعر تبدیل می‌کند. این مشکلی است که دامن ادبیات ما را گرفته و من علت آن را به دست آوردن شهرت  می‌دانم.

 

رجب‌زاده با بیان این‌که  افراد  کم‌حوصله شده‌اند گفت: هر چیزی را  در فضای مجازی بگذارید خیلی زود پخش می‌شود. شاعر و هنرمند شدن صبوری، رنج بردن و دود چراغ خوردن می‌خواهد نه این‌که اگر چیزی نوشتم خیلی زود در صفحه شخصی‌ام بگذارم.

 

او با بیان این‌که احترام زیادی برای مریم حیدرزاده قائل است، گفت: الان مریم حیدرزاده کجاست؟ این افراد مدتی فعالیت دارند و دیگر نیستند. هنرهایی که با قلم سر و کار دارند، هنرهای ساده‌ای نیستند. چاپ کردن کتاب صبوری می‌خواهد که ما نداریم، دوست داریم زود کتاب چاپ کنیم و حتی شده پولی هزینه کنیم. ناشرانی که به دنبال پول هستند زیادند و فکر نمی‌کنند چه چیزی را چاپ می‌کنند.

 

این شاعر با بیان این‌که در گذشته چاپ کتاب به شکل کنونی نبود، اظهار کرد: اگر در گذشته کتاب شعری بیرون می‌آمد، پشت آن کتاب، کسان دیگری بودند که کتاب را تحلیل و بررسی می‌کردند و به همین دلیل با کتاب خوب روبه‌رو بودید، اما ناشران الان به دنبال بازار هستند و به این وضعیت دامن می‌زنند و از جوانی که برای چاپ کتاب مراجعه می‌کند مقداری پول می‌گیرند و کتابش را چاپ می‌کنند.

 

او خاطرنشان کرد: به دلیل مشکلاتی که وجود دارد مردم از شعر گریزانند. روزگاری شعر تاج سر همه هنرها بود، مثلا زمانی که سینما می‌رفتید و می‌خواستید بگویید فیلم زیبا بوده می‌گفتید فیلم یک شعر بود. به کجا رسیده‌ایم که شعر خوانده نمی‌شود و  کتاب شعر خریده نمی‌شود؟ حتی زمانی که  شعر برای ناشران می‌برید، آن را قبول نمی‌کنند. این نوعی اهانت به شعر است. امیدوارم جوی که به وجود آمده فروکش کند و ناشران با تعمق بیشتری کار کنند و شعر حرمت خود را پیدا کند.

 

کریم رجب‌زاده تأکید کرد: درجامعه، ما نه سواد شعر داریم و نه سواد خواندن. اصلا شعر و کتاب نمی‌خوانیم. اگر به کسی بگویی حافظ بخوان، می‌گوید زمانش گذشته، می‌گویی خیام بخوان می‌گوید زمانش گذشته. این مسئله نیست؛ این درد است و نمی‌دانم این درد را به کجا ببرم.

 

او سپس با بیان این‌که نقد یک علم است نه سلیقه، گفت: در گذشته منتقدانی داشتیم که به شعر می‌پرداختند. به طور مثال  براهنی پنبه شاعران معاصر را می‌زد  و با شاعران تعارف نداشت، آثار آن‌ها را  نقد  می‌کرد و نقطه ضعف‌ها را می‌گفت. یکی از مصیبت‌ها این است که منتقد نداریم. اگر کسی هم منتقد باشد سلیقه خود را اعمال می‌کند؛ مثلا اگر دوستش کتاب منتشر کرده باشد نقط ضعف او را می‌پوشاند و نقاط قوت را برجسته می‌کند تا بگوید که کتابش یک اثر بی‌نظیر است و اگر از شاعری خوشش نیاید نقاظ ضعف او را برجسته می‌کند و به دنبال تخریب  اوست.

 

این شاعر با بیان این‌که وزارت ارشاد می‌تواند در این زمینه راه‌گشا باشد، اظهار کرد: کتابی زیر نظر وزارت ارشاد چاپ می‌شود که  از نظر وزنی غلط است؛ این چه ارشادی است؟ من نمی‌گویم سانسور کنند، مولف را فرابخوانند و بگویند ما مخالف شما نیستیم اما به مرحله‌ای نرسیده‌اید که بخواهید کتاب چاپ کنید، بروید بیشتر مطالعه کنید و بیشتر زحمت بکشید.

 

او سپس درباره این‌که چگونه می‌توان افرادی را که در کتاب اول‌شان متوقف می‌شوند در مسیر درست قرار داد، گفت: شعر هنر رنج بردن است، شاعر باید رنج ببرد تا بتواند به جایی برسد. مگر شاملو به همین راحتی‌ها شاملو شد؟ ما باید هدفی را دنبال کنیم. اگر وارد حوزه شعر شدید باید هدف داشته باشید، بخوانید و صبوری پیشه کنید.     

 

رجب‌زاده خاطرنشان کرد: نوشتن کاری نیست که من سفارش کنم  که این کار را بکنید و یا این کار را نکنید. شاعر و هنرمند است که باید بداند چه کار کند. من معتقدم باید هدف داشت و اگر بی‌هدف باشید به جایی نمی‌رسید.

 

او همچنین درباه تأثیر کارگاه‌های نویسندگی بر تب  نوشتن با اشاره به تجربه شخصی خود، گفت: این کارگاه‌ها بد نیستند، اما یک شرط دارد و آن این است که کارگاه به تفریح و بطالت نگذرد، و مسئول آن‌جا دانشش بیشتر از دیگران باشد. اما برخی از کارگاه‌ها به شعرخوانی اکتفا می‌کنند و مدرس دانش زیادی ندارد.

 

این شاعر در پاسخ به این‌که چگونه نارضایتی از میزان مطالعه ما و چاپ بی‌رویه کتاب در تناسب قرار می‌گیرند، بیان کرد: هرچیزی به نام کتاب چاپ و به صورت انبوه منتشر می‌شود. زمانی که کتاب به صورت انبوه تولید می‌شود به چشم نمی‌آید زیرا پخش نمی‌شود و به کتاب‌فروشی معتبر نمی‌رود، و طبیعی است که دیده نمی‌شود.

 

او  با بیان این‌که کتاب‌نخواندن مردم دلایل عدیده‌ای دارد، گفت: یکی از دلایل آن فضای مجازی است، اما عمده‌ترین دلیل را من به حساب تلویزیون می‌گذارم. تلویزیون می‌تواند هدایت‌کننده باشد، اما جایگاه کتاب در تلویزیون کجاست؟ به اندازه‌ای که برنامه آشپزی یا برنامه ورزشی داریم، آیا برنامه برای کتاب داریم؟

 

رجب‌زاده افزود: البته اگر تلویزیون کتابی هم تبلیغ کند کتاب‌های خاصی است. من این‌ها را نقد نمی‌کنم اما اجازه دهند تلویزیون برنامه مفید درباره کتاب داشته باشد، کتاب‌های خوب را از ناشران بگیرند، با نویسنده کتاب گفت‌وگو کنند و بخشی از کتاب را بخوانند تا مخاطب تصمیم بگیرد چه کتابی را بخرد و بخواند.

 

او در پایان اظهار کرد: کتاب مُرد، زیرا اگر نمرده بود نمایشگاه کتاب به بهشت زهرا نرفته بود. این موضوع خیلی تلخ است که در بهشت زهرا نمایشگاه کتاب داشته باشیم. برای کتاب اهمیت قائل نیستیم و نباید توقع داشته باشیم که جامعه کتاب‌خوان داشته باشیم.

 

کد خبر: 644

منتشرشده در گزارش
چهارشنبه, 15 شهریور 1396 ساعت 10:56

معرفی شاعر هفته؛-مه سا رهنما-

مه‌سا رهنما متولد تیرماه 1367در تهران است. او در رشته‌ی حساب‌داری تحصیل کرده است.

نویسندگی را از کودکی شروع کرد و اتفاقات اطراف خود را می‌نوشت. در دوران ابتدایی احساسات خود را با شعر بیان می‌کرد و به‌صورت ساده می‌نوشت؛ اما ده‌سال است که به‌صورت حرفه‌ای شعر سپید و گاهی هم ترانه می‌گوید.


او در نوجوانی به‌خاطر سرودن شعر از جانب اطرافیاتنش مورد نقد و سرزنش قرار گرفت و این امر باعث شد چند سال شاعری را کنار بگذارد.


رهنما دلیل شروع دوباره و حرفه‌ای خود را این‌گونه بیان می‌کند :«راه گریزی نداشتم و سرنوشت من این بود کلماتی را که می‌جوشند و روی کاغذ می‌آیند را بنویسم. با خود گفتم یا نوشتن را کنار می‌گذارم-که چندسالی سعی کردم و نشد- یا تلاش کنم برای پیشرفت. این‌جا برای سرودن شعر تلاش کردم و وارد فضای حرفه‌ای شدم.» او دلیل انتخاب و سرودن شعر سپید را مفاهیم عمیق و «دنیای بزرگ و وسیع» این قالب بیان می‌کند.

وی در حال حاضر به‌صورت تخصصی در حوزه تصویرسازی به‌خصوص تصویرگری شعر سپید فعالیت می‌کند. او شعر را مبنا و مفهوم همه‌چیز می‌داند و معتقد است که تصویرگری به دلیل اینکه می‌توان شعر را بدون استفاده از کلمات نشان داد و به تصویر کشید از جذابیت ویژه ای برخوردار است.


مجموعه شعر "کلکسیونر" شامل 54 شعر سپيد است که از سال 90 تا 94 سروده شده‌اند. این مجموعه‌ی عاشقانه به درخواست رهنما خیلی دیر منتشر شد.


مه‌سا رهنما در شعرهای خود از المان‌هایی مانند بستن مو، کلمه‌ی زن و پوشش‌های زنانه استفاده کرده و می‌توان کلکسیونر را یک مجموعه‌ی زنانه نامید.

 

 

منتشرشده در معرفی شاعر هفته

 

کمالی سروستانی در مراسم اهدای نشان مفاخر فارس به منصور اوجی، او را شاعر تصویر در زبان خواند و گفت هر اتفاق ساده‌ای برای منضور اوجی شعر می‌شود.

 

آیین اهدای هشتمین نشان مفاخر فارس به منصور اوجی با حضور اهل فرهنگ استان و با سخنرانی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس، مدیر مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس، معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی استان و مدیرمسئول روزنامه عصر مردم برگزار شد.

 

در این مراسم، بهزار مریدی، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس گفت: آنچه در  شعر، مخاطب را مجذوب اوجی می‌سازد ریتم و تکرار موسیقی کلامی است و این در بطن شعر جاری است؛ شعر اوجی علاقه وافری برای پرداختن به خود شعر و شاعر اما نه از نوع ارجاع متن به خود دارد.

 

او تیزبینی اوجی را در یادآوری خاطرات خواند و ادامه داد: در شعر اوجی، رنگ‌ها، خاطره‌ها و عطرها چنان ملموس دوباره‌سازی می‌شوند که گویی در همان زمان و همزمان با شاعر آن‌ها را مرور می‌کنیم. خاطرات او در شکل‌گیری هر شعر و حوادث اجتماعی زمان خود شاکله‌ای کلی از خود برجای می‌گذارد که ما را به جهان شعر از سویی و جهان ابیات معاصر از سویی دیگر رهنمون می‌شود.

 

مریدی همچنین از اعطای نشان آذرخش در آذرماه امسال به مدت ۳۰ شب به ۳۰ چهره شاخص فرهنگی و هنری استان خبر داد.

 

محمدرضا خالصی، معاون فرهنگی جهاد دانشگاهی فارس هم  شعر اوجی را سخت تحت تأثیر طبیعت توصیف کرد.

 

او افزود: شعر اوجی مملو از فرهنگ، آداب و رسوم و زیست شیرازی است؛ در شعر او شیرازی بودن موج می‌زند و شاید برای فهم کامل شعرش باید شیرازی بود و یا با فرهنگ شیرازی آشنایی کامل داشت.

 

محمد عسلی، مدیرمسئول و صاحب‌امتیاز روزنامه عصر مردم نیز گفت: بزرگداشت مفاخر استان درسی آموزنده برای جوانان مستعدی دارد که فضای فرهنگی و هنری ایران قهرمان را در آینده‌ای نزدیک از آن خود دارند. به قول سعدی بزرگ: "هنر دولت پاینده است و چشمه زاینده. هنرمند هر جا رود قدر بیند و بر صدر نشیند..

 

توضیحات سیروس رومی، عضو هیات امنای انجمن آثار و مفاخر استان فارس در خصوص این رویداد، بخش دیگری از مراسم بود.

 

همچنین کوروش کمالی سروستانی، مدیر مرکز اسناد و کتابخانه ملی فارس، در این رویداد گفت: منصور اوجی نامی دیرآشنا است که نبض نگاهش با شعر درآمیخته؛ تار و پود شعر را می‌شناسد و در شاعرانگی‌هایش آن را به تجلی می‌گذارد. اهل قلم است و سال‌هاست که بر صحیفه ماندگار زندگانی‌اش، نقش شعر می‌زند. فراز و فرودهای بسیاری را پسِ پُشت نهاده است، اما قامت استوارش از نستوهی او حکایت دارد.

 

وی ادامه داد: اوجی، ساده و صمیمی، بی‌آنکه تکلفی در کلام داشته باشد، چونان رودی جاری و زلال به سخن می‌نشیند. رنگ و روی کلامش ریشه در تبار و نژاد اصیل این سرزمین دارد. از نسل اول شاعران نیمایی است. شعر او جوشش است. زیرساخت آن فلسفه، پیوندش طبیعت و دغدغه‌هایش شخصی و انسانی است. اوجی و شعرش با شیراز عجین شده‌اند؛ آنجا که طلوع بلندای آفتاب از هُرم نفس‌هایش به لبخند آمده است، تا اهوراوش، آوای آشنایش را از درازنای تاریخ به اینک‌ ما پیوند زند؛ آنجا که کاه گِلِ بارانی‌اش، عطر و عبیر بهشت گمشده را می‌مانَد...

 

کمالی سروستانی تاکید کرد: گویی اوجی، شاعرِ تصویر در زبان است و در نهایتِ ایجاز تصویر می‌آفریند. هر اتفاق ساده‌ای برای او شعر می‌شود و هر واقعه نیز. نامبردار و ساده و صمیمی است؛ چه در زیست و چه در شعر. بیش از ۵۰ سال از شاعری‌اش می‌گذرد.

 

او در توصیف اوجی ادامه داد: غرور شاعرانه‌اش نوعی تشخص به رفتار و آثارش می‌دهد. او جوهره شعر اصیل را می‌شناسد و سرچشمه‌های زلال شاعری را نیک یافته است. تنوع مضامین در شعرهای او، اسب پرخروش خیالش را چنان تازیانه می‌زند که دشت و صحرا و تاریخ و اسطوره و زندگی و سیاست و عشق را نازک‌اندیشانه در می نوردد. حلاوت و دل‌پذیری شعرهایش از لونی دیگر است. تصاویر و مضامین در اشعار او اگرچه یادگار سنت‌های شعر دیروز و امروز ادب فارسی است، اما آثار او بر پایه نگاه معاصر به پدیده‌ها، شکل یافته‌اند و در پرنیان کلامش به تجلی رسیده‌اند. آنجا که لاله‌های احساس، برگ برگِ گل مریم و یاس، از سرآغاز طلوعش پیداست.

 

 

مدیر دانشنامه فارس گفت: فغان و غوغایی که اندرونش را به تاب می‌آورد و یا هزاهز شادمانگی‌های بی پایان که در مامن روحش به جوش می‌آید، خروشی می‌آفریند بر قامت کلمات، که هم سرمنزل شیدایی اوست و هم حکایت از عاشقانگی‌های او دارد؛ راحتِ جان را در لطف سخن و زلال کلامی می‌جوید که انصاف را «خداداد» است.

 

او افزود: این‌گونه است که شعرش و رقص روح‌نواز کلماتش، قبول خاطر و وصفی دلپذیر یافته. نازکی طبع لطیفش در بند بندِ اشعارش هویداست؛ گویی طرب‌سرای محبتی می‌آفریند که امید عاطفتی از آن برمی‌خیزد تا به مبارک باد امیدی دست یازد که در کلامش جاری است. این‌گونه است که ما را وامدار هنر خویش می‌کند و تکریم و تعظیم‌مان را برمی‌انگیزد. به خلوت سرایش که پا می‌نهی، جز ملکوت کلمات نمی‌یابی و هر آنچه را که می‌یابی، گویی سوسوی فانوسی است غریب که غریقان بی‌طلوع را خورشید شب‌افروز می‌نماید؛ از آن پس تردیدی نمی‌ماند که  اعجاز هنر را می‌شناسد و از آن با ما سخن می‌گوید.

 

کمالی سروستانی در ادامه گفت: گویی عاشقانه‌های خیال‌انگیزش برخاسته از طبعی روان و واگوایه‌های درونی خلوت‌نشینی است که با خامه قلم بر سر انگشتان مرمرین سپیدجامه اوراق، نقش بسته است. لحن شعر و کلام شاعر ثابت می‌ماند و تصاویر تداعی‌کننده مفاهیمی کلاسیک و برخاسته از ذهنی بی‌تکلف است که در بخشی، تجربه‌های فردی خویش را و در بخشی دیگر آمال و آرزوهای شاعرانه خویش را با مخاطب در میان می‌گذارد. آنچه شعر او را دلپسند و خواندنی ساخته، بی‌تکلفی، صداقت و روانی کلامی است که با صمیمیتی شاعرانه آن را با ما در میان می‌گذارد. گویی گفتمانی است آشکارا که گاه طربناک است و وجدبرانگیز و گاه دردناک و تامل‌برانگیز.

 

وی تاکید کرد: کارنامه پربار استاد منصور اوجی افتخاری است برای او و همه فرهنگوران ایران‌زمین. ما نیز به این گنجینه دوست‌داشتنی و تکرارنشدنی مدیونیم و دیرپایی و پویایی‌اش را آرزومند.

 

منصور اوجی متولد شیراز، فارغ‌التحصیل رشته فلسفه از دانشگاه تهران و کارشناسی‌ارشد رشته علوم تربیتی از دانشسرای عالی تهران است. از وی تاکنون بیش از ١٠ دفتر شعر از جمله«باغ شب»، «خواب درخت و تنهایی زمین»، «شهر خسته»،«برگزیده اشعار»، «مرغ سحر»، «شعرهایی به کوتاهی عمر» و«خوشا تولد و پرواز» در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

 

کد خبر: 639

منبع: ایسنا

منتشرشده در گزارش

غلامرضا طریقی با اشاره به تاثیر شعر در تحمل فشارهای زندگی شهری و کم کردن تنش‌های روحی می‌گوید: همه ما درگیر گرفتاری‌های عجیب و غریب شهری هستیم بنابراین به یک سوپاپ اطمینان روحی نیاز داریم.

 

بر اساس خبر رسیده، این شاعر و از داوران بخش کلاسیک جشنواره «نبض واژه‌ها» (جشنواره ملی شعر جامعه پزشکی) در گفت‌وگویی اظهار کرد: دوستانی که درگیر پزشکی می‌شوند باید سال‌های طولانی وقت و انرژی بگذارند و معمولا کسانی هستند که حتا اگر علاقه و استعداد شاعری داشته باشند از آن دور می‌شوند و اگر هم از نوشتن آن دور نشوند از عرضه کردن آن دور می‌شوند چون درگیر شغلی هستند که خیلی به آنها اجازه حضور در مجامع ادبی را نمی‌دهد. به همین دلیل فکر می‌کنم برگزاری این جشنواره اتفاقی خوب برای آنهاست زیرا تعداد زیادی از این دوستان هستند که دلبسته شعرند و به همین دلایلی که عرض کردم شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشند آن را ابراز کنند و امکان مقایسه و سنجیدن کار خود با دیگران را نداشته باشند و این جشنواره این کمک را می‌کند. حتی اگر سه - چهار نفر از این دوستان متوجه شوند استعداد و نوشته‌هایشان قابل توجه است و باید بیشتر روی آن وقت بگذارند فکر می‌کنم جشنواره به هدفش رسیده است.

 

طریقی با اشاره به اینکه کارکرد ادبیات صرفا بیان احساسات نیست بیان کرد: ما متاسفانه عملا شاعر به معنای حرفه‌ای نداریم، یعنی شاعری که شغلش شاعری بوده باشد، به این دلیل تقریبا تمام شاعران یک شغل و تخصص جانبی دارند که خوب هم نیست ولی خب بخشی از واقعیت اجتماع است. من به عنوان یک شاعر اگر این را بگویم شاید کمی هم سوء تفاهم ایجاد کند اما این واقعیت است که ادبیات ابزار بیان احساسات نیست بلکه ابزار انتقال تفکر و اندیشه است، نشانه‌اش هم این است که مثلا ما هیچ کدام به خاطر نداریم که در قرن هفت و هشت کدام پزشک‌ها وجود داشته‌اند اما جزئیات زندگی حافظ و سعدی را می‌دانیم و هنوز به آنها می‌بالیم.

 

او افزود: این به آن معنی نیست که پزشکی یا هر رشته دیگری که به بشریت خدمت می‌کند کم‌ارزش است بلکه به این معنی است که ادبیات و فرهنگ نقش ویژه و پررنگ‌تری دارند. به عنوان کسی که به شعر علاقه‌مند است می‌گویم همه ما درگیر گرفتاری‌های عجیب و غریب شهری هستیم بنابراین ما دقیقا به یک سوپاپ اطمینان روحی نیاز داریم. به شخصه اگر شعر نبود معلوم نبود الان چه حالتی داشتم! چون در نهایت چیزی که کمک می‌کند همه این فشارهای زندگی شهری را تحمل کنم وجود شعر و ادبیات و کتاب است.

 

شاعر مجموعه «هر لبت یک کبوتر سرخ است» در پایان گفت: به نظر من نزدیک شدن هر رشته‌ای به فرهنگ قطعا مثبت است. ما بین دوستان شاعر هم داشتیم کسانی که پزشک بودند یا در رشته‌های مهندسی فعالیت می‌کردند. اغلب آنها کسانی هستند که می‌توانند کارهای نو بکنند و فکر می‌کنم مخاطبی هم که با دوستان پزشک و پرستار شاعر مواجه می‌شود حتما شرایط بهتری خواهد داشت.

 

واقعا معتقدم اگر به فرهنگ و ادبیات بیشتر از حالا که این‌قدر کمرنگ شده بپردازیم، ۹۰درصد تنش‌های روحی را که در جامعه وجود دارد می‌گیرد. این کار را الزاما نه فقط شعر، بلکه سینما و تئاتر و موسیقی هم می‌تواند انجام دهند. هرچقدر ما برای امور فرهنگی وقت بگذاریم به جامعه پزشکی هم کمک می‌کنیم که با جامعه کم‌تنش‌تری روبه‌رو شوند.

 

نخستین جشنواره ملی شعر جامعه پزشکی (نبض واژه‌ها) از سوی کانون ادبی زمستان و با نظارت و حمایت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی برگزار می‌شود.

 

کد خبر: 632

منتشرشده در گزارش
صفحه1 از10

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار