انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب

کتابی تازه از یوسف‌علی میرشکاک با عنوان «خرد و خرد برتر» به زیر چاپ رفت.

 

نشر نارگل کتابی تازه از یوسف‌علی میرشکاک را با عنوان «خرد و خرد برتر» به زیر چاپ برده است. این کتاب با عنوان دوم تاملی در آیین پهلوانی و آئین شهریاری از سوی این نویسنده تالیف شده و در دست انتشار قرار گرفته است.

 

میرشکاک در این اثر تازه سعی کرده تا اندیشه منتهی به مساله ولایتمداری را از دل اندیشه جاری در اسوره‌های کهن پارسی خارج کرده و به در معرض قرائا و قضاوت مخاطبان خود قرار دهد.

 

در بخشی از این کتاب آمده است: در برابر خرد برتر شاهان و شهریاران و پهلوانی که از فر یزدان بهره‌مندند، خرد پتیاره بیدادگران قد علم می‌کند. اهریمن‌زادگان  این گونه ددمنشان را خردمند می‌انگارند و زیرکی را می‌ستایند.

 

فی‌المثل تازیان که نفرین یزدان قرن‌هاست آنان را گرفتار کرده است، زنازاده ابوسفیان را در زمره برترین خردمندان قوم خود یاد می‌کنند حال آنکه ششمین پیشوای ایزدیان جعفر ابن محمد علیهما السلام می‌فرماید آن چه در معاویه عالیه الهاویه مایه شگفتی مردمان است، به خرد ماننده است و خرد نیست. بلکه «مکره» است. از آن جان جاودان می‌پرسند نکره چیست؟ می‌فرماید شیطنت.

 

بنده برآنم که نکره در زبان عرب معادل خرد اهریمنی یا خرد پتیاره است که بندگان جهان چهنده و آنان که جز زمان فانی دنیوی زمانی و جز هستی مخوف به عدم، هستیدیگری نمی‌شناسند، از آن بهره می‌گیرند تا بر فرودستان فرمان برانند. مظاهر خرد پتیاره در شاهنامه حکیم توس بسیارند اما سرآمد آنان پشنگ و پسرش افراسیابند.

 

یادآوری می‌شود آخرین اثر منتشر شده از یوسف‌علی میرشکاک با عنوان «نیست انگاری و شعر معاصر» از سوی انتشارات روزگار نو منتشر شده بود.

 

کد خبر: 949

منتشرشده در گزارش

یوسفعلی میرشکاک گفت: شعر مناسبتی در تاریخ ماندگار نمی‌شود و همین مسئله است که شما شعر ماندگار بسیار کم می بینید.

 

یوسفعلی میرشکاک شاعر و نویسنده در نشست «شعر و نثر طنز در ادبیات اعتراض» که به مناسب هفته هنر انقلاب اسلامی در حوزه هنری برگزار شد، در سخنانی با اشاره به به سابقه شعر طنز و اعتراض عنوان کرد: شعر اعتراضی از زمان ساسانیان وجود داشته و در هر برهه از زمان سروده شده است. در قرن چهارم، هفتم و حتی زمان معاصر شعر طنز و اعتراضی یکی از محورهای اصلی و موضوعاتی است که شاعران به سراغش رفته اند.

 

وی ادامه داد: اعتراض شاعران اعتراض به تقدیر الهی نیست و آنها بارها اعلام کرده‌اند که در برابر تقدیر خداوند تسلیم هستند اما چیزی که علت سرودن شعر اعتراضی است وضع جامعه و شیوه برخورد حاکمان با مردم میانه و فرودست است.

 

این منتقد ادبی تصریح کرد: شاعر اگر به مصادیق بپردازد شعرش تقویمی شده و تنها در یک بازه زمانی و محدوده مشخص به حیاتش ادامه می دهد. در میان شاعرانی که شعر اعتراضی و طنز گفته اند ایرج میرزا تنها کسی است که توانسته خود را از میان فصول تاریخی بیرون بکشد و مخاطبی در میان نسل های مختلف داشته باشد.

 

میرشکاک با بیان این که شعر نباید محصولی موقتی باشد،‌ اضافه کرد: شاعر باید دغدغه‌ها و مشکلات را به صورت کلی و در قالبی درست بیان کند، شعر مناسبتی در تاریخ ماندگار نمی‌شود و همین مسئله است که شما شعر ماندگار بسیار کم می بینید.

 

کد خبر: 864

منتشرشده در گزارش

مرتضی‌امیری اسفندقه می‌گوید علی محمد مودب در دفتر شعر «دست خون» وقتی به زادگاهش برگشته جامعه شناس برگشته است و می تواند لایه لایه مشکلات جامعه را حل کند.

 

در چهارمین نشست «رصد صبح»  مجموعه شعر «دست خون»  از سروده های علی محمد مودب با حضورشاعران، مرتضی امیری اسفندقه، محمود اکرامی فر، هادی خورشاهیان و میلاد عرفان پور در فرهنگسرای انقلاب اسلامی با همکاری بنیاد صبح قریب نقد  و بررسی  شد.

 

 در ابتدای این نشست علی محمد مودب شاعر و سراینده اثر درباره کتاب دست خون گفت: من اهل روستای تقی آباد در تربت جام هستم. سال ها بود که به دلیل مشغله به روستای خود سر نزده بودم. هویت ما آن جا شکل گرفته است ولی در حال حاضر شکل روستا تغییر کرده است و مدرنیزه شده است و قهر طبیعت مانند خشکسالی پیش آمده است. سبک زندگی قدیم تغییر کرده است. در گذشته بیشتر مردم روستانشین بودند و حالا بیشتر شهرنشین و هویتشان متفاوت شده است. مفهوم کار و کارگری و همیاری و کمک کردن تغییر کرده است. وقتی متوجه شدم که خودم هم رفته رفته گذشته را فراموش کرده ام تصمیم گرفتم داستان گذشته را به صورت شعر در بیاورم.

در ادامه نشست شاعر به خوانش بخش هایی از این کتاب پرداخت.

 

هادی خورشاهیان از نویسندگان و منتقدان ادبی در مورد اشعار مودب گفت: مودب عینیت های ما را به خودمان نشان می دهد. ما نیاز داریم که به گذشته خود برگردیم. حال اکنون ما حال قشنگی نیست. همه افسرده و دلمرده هستیم. مودب در این منظومه چهارپاره به سبک خراسانی ما را به خودمان بر میگرداند. او در مورد روستای کودکی خود سروده است و در دنیای امروز غنیمتی است کم نظیر.

 

خورشاهیان در ادامه افزود: ادبیات قرار است که آیینه تمام نمای دوران ما باشد. در این کتاب همه خاطرات مطرح شده خاطرات مشترک ما  و واقعی است. ما نیاز داریم به خودمان برگردیم. با مهربانی و برادری به جایی می رسیم. و در کتاب به اصالت خود بر می گردیم.

 

این نویسنده در بخش بعدی سخنان خود خاطر نشان کرد، کتاب دست خون در همان مسیر که نامه حضرت امیر به مالک می تواند تحول آفرین باشد امکان اثرگذاری بر مخاطب و جامعه را دارد و اقتدا به همان فرامین الهی و ولایی دارد.

 

خورشاهیان گفت من که خود پدرم شهید شده است و اهل خراسانم کاملا با این متن ارتباط برقرار می کنم و می فهمم مودب از چه چیزهایی سخن می گوید. خورشاهیان با نقد جریان های خودباخته و روشن فکری و تاکید بر لزوم توجه به غیرت ملی و ایرانی و اینکه آرامش امروز ما در بسیاری از کشورهای مطرح اروپا که خیلی ها سنگ آنان را به سینه می زنند نیز وجود ندارد شعر مودب را شعری بی پیرایه و صادقانه و ایرانی قلمداد کرد.

 

این رمان نویس و شاعر گفت: دو گروه ناامیدی را در جامعه منتشر می کنند یکی کسانی که کشور را در مقابل غرب می کوبند و تحقیر می کنند و یکی قدیمی های ما که زمان طاغوت را همچنان تبلیغ می کنند در خالی که بسیاری از روشنفکران زمان طاغوت حقایق و رنج انسان ها در آن دوران را به وضوح بیان کرده اند. هادی خورشاهیان با ذکر خیری از رمان علیرضا قزوه به نام «برادر انگلستان» از قضاوت های غیر منصفانه درباره نویسندگان و شاعران صرفا به خاطر اینکه به جریان روشنفکری اقبال نکرده اند، انتقاد کرد.

 

در ادامه محمود اکرامی، شاعر، مردم شناس و منتقد ادبی گفت: در مورد این کتاب حرف زدن کاری سهل و ممتنع است. کتاب دست خون آدمی را در سه مرحله از زندگی نشان می دهد. مودب خودش را در گذشته در روستای خود به تصویر می کشد به شکل یک روستاوند. راوی در این کتاب فاعل مشاهده گر است نه ناظر. خودش در تمام آن خاطرات حضور داشته است و عمل کننده به کار است. در مرحله بعدی از روستا به شهر رفته و شهروند می شود و دغدغه های او مشکلات شهر شده است و در مرحله آخر "جهان وند" است و دغدغه هایش بزرگتر از شهر و کشور خود می شود و به مسایلی چون افغانستان و جنگ جهانی و... می پردازد و غصه دنیا را می خورد. دغدغه های روستا و شهر و دنیا را با هم دارد. مانند خانه های کوچک شهر مانند قوطی کبریت یا برج های بلند که به آسمان حمله می کنند.

 

این منتقد در ادامه از مشکلات شهر گفت و افزود: در روستاها همه کوچه ها کج بودند و قبله خانه ها راست ولی در شهر همه کوچه ها و خانه ها راست هستند، خیابان ها نیز ولی قبله کج می شود. این تفکر فن سالاری است که مودب در کتاب خود آن را زیر سوال برده است.

 

اکرامی فر گفت: تئوری در جامعه شناسی است به نام تئوری انبوه تنها که می گوید انسان ها در جمع قرار دارند ولی تنها هستند. در عصر حاضر از جمعیت می ترسیم و گذشته از تنهایی. مودب در کتاب از نگاه یک مردم شناس حرف می زند. دنیای امروزه شی سرور است، یعنی ما زیرمجموعه چیزی هستیم که با پول خریده ایم. مودب به این نگاه انتقاد دارد و معتقد است معنویت حرف اول را می زند.

 

وی در ادامه در مورد تکنیک های فنی اثر نیز گفت: دو شیوه در انتقال معنا در ادبیات وجود دارد؛ آشنا و آشنا زدایی. در روش آشنا نویسنده از تجربه های مشترک استفاده می کند که یادآوری موضوعی برای مخاطب است. در روش آشنازدایی حرف های تازه مطرح می شود که مخاطب متعجب می شود. مودب در این اشعار از روش آشنا استفاده کرده است که برای همه آشنا است. در این مجموعه ابتدای ماجرا، سوال در مخاطب ایجاد می کند. برای ترغیب او به ادامه خواندن.

 

در این کتاب تکنیک تکرار برای اثرگذاری در افکار خواننده استفاده شده است. تکرارها متناوب و متناسب است. تکرار گاهی برای تاکید و گاهی برای بی تفاوت سازی استفاده می شود. این تکرار به خوبی در کتاب مطرح شده است. استفاده از اسامی بومی و روستاها در کتاب به خوبی به کار برده شده است. تنوع روستاها مطرح شده است. تکنیک همسویی با جمع از شیوه های اثرگذاری در جمع است. ما برای ادبیات عامیانه سه ویژگی را لازم داریم ذهن، زبان و نحو عامه. شکستن زبان فقط معیار عامه نیست.

 

اکرامی فر در ادامه گفت: مودب در کتاب انسان تک ساحتی را نقد می کند. شاعر نباید ادا در بیارود و باید خودش باشد.

 

در ادامه میلاد عرفان پور در مورد شعر انقلاب گفت: شعر انقلاب شعر زندگی است یعنی همه جهات زندگی را شامل می شود و اشعار مودب از جمله اشعار اصیلی انقلاب اسلامی است به همین خاطر برآمده از زندگی طبیعی اوست. در شعر او هم عشق یافت می شود هم حماسه هم عاطفه. همه ساحت های موضوعی که در ادبیاتگذشته ما وجود دارد در این کتاب جمع آمده است.

 

در پایان مرتضی امیری اسفندقه شاعر و کارشناس ادبی در مورد مودب گفت: بعضی روستا نشین ها به شهر رفته تحصیل می کنند و دوباره به روستا برمی گردند و به مردم روستای خود کمک می کنند. و شاعر می تواند این گونه به روستای خود کمک کند با یادآوری خاطرات گذشته و زندگی روستایی مردم. شاعر باید تلاش کند که مشکلات جامعه را مطرح کرده و حل کند. شاعر وقتی به زادگاهش برگشته جامعه شناس برگشته است و می تواند لایه لایه مشکلات جامعه را حل کند. در این کتاب مودب از کسی جانبداری نکرده است و فقط به ایرانی بودن پرداخته است.

 

اسفندقه ادامه داد: این آخرین کتاب علی محمد مؤدب به راستی برگ برنده و اثر ارجمندی است.

 

اسفندقه باخواندن بخش هایی از شعر دستخون توجه مخاطبان را به زیبایی های ادبی و زیستی این کتاب جلب کرد و افزود: کاش قسمت هایی از این کتاب آموزنده در کتاب های درسی بیاید و معلمان آن را به نسل های بعدی بیاموزند.

 لازم به ذکر است که این مراسم روز یکشنبه پنجم آذرماه برگزار شده است.

در حاشیه این نشست آثار شاعران حاضر با تخفیف ویژه عرضه شد و در پایان این نشست علی محمد مودب و دیگر شعرای حاضر در مراسم  به امضای کتاب هایشان برای مخاطبان پرداختند.

 

کد خبر: 727

منتشرشده در گزارش

شعر اعتراض شعری است که داعیه پیکار با ظلم و بی عدالتی، زشتی و پلشتی و نامردی و نامردمی را دارد و به دنبال بسترسازی برای استقرار حاکمیت «الله» بر جهان و بنیانگذاری «جامعه توحیدی» است.

رضا اسماعیلی طی یادداشتی در خصوص شعر انتظار می‌گوید:

«شعر اعتراض شعری است که داعیه پیکار با ظلم و بی عدالتی، زشتی و پلشتی و نامردی و نامردمی را دارد و به دنبال بسترسازی برای استقرار حاکمیت «الله» بر جهان و بنیانگذاری «جامعه توحیدی» است.

اما لازمه اعتراض به وضع موجود، ترسیم آینده موعود است، این که بدانیم اکنون در چه نقطه ای قرار داریم و مطلوب ما رسیدن به کدامین نقطه و فتح کدامین قله است؟ مُسلما رسیدن به چنین بصیرتی، نیازمند نقد و آسیب شناسی دین و جامعه است.

شاعران رسالت مدار شیعی همواره در طول تاریخ این دغدغه خجسته را داشته اند و شاخک های حساس آنان نسبت به انحراف حاکمان و دولتمردان و خارج شدن آنان از دایره عدالت واکنش نشان داده است.

 

وقتی می گوییم «عدالت» معنای عام وگسترده آن مورد نظر است، یعنی عدالت در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی، دینی و اقتصادی، از این منظر فاصله گرفتن از ارزش های اخلاقی و فرو غلتیدن در باتلاق عفن «زهد ریایی» و ابتلابه بیماری ایمان کش «نفاق و تزویر» از نظر شاعران شیعی خطرناک ترین آفتی است که یک جامعه دینی را تهدید می کند؛ آفتی که حتی از بیماریهایی چون «وبا»، «طاعون» و «سرطان» نیز خطرناک تر و مرگ آفرین تر است.

 

در این میان، حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی که از او به حق می توان به نام شاعر «هنوز و همیشه» نام برد، از معدود شاعرانی است که درعصر فتنه مغول و حکومت نفاق و تزویر، با رندی، قلندری و هنرمندی تمام به نقد و آسیب شناسی جامعه دینی عصر خویش پرداخته و آیینه بی غبار روزگار خویش بوده است:

خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست

پرده ای بر سر صدعیب نهان می پوشم

* آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت

حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو

* خدا زان خرقه بیزار است صدبار

که صد بت باشدش در آستینی

* حافظا! می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

* فدای پیرهن چاک ماهرویان باد

هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز

 

شعر انتظار، جلوه گاه اعتراض، انتقاد، حرکت، تکاپو و بیداری است. شاعران شیعی انتظار را نه در نشستن و ایستایی، بلکه در برخاستن و پویایی معنا می کنند.

شعر انتظار، شعر مردگی و بازدارندگی نیست، شعر زندگی و زایندگی است:

همیشه منتظرت هستم

بی آن که در رکود نشستن باشم

همیشه منتظرت هستم

چونان که من

همیشه در راهم

همیشه در حرکت هستم

همیشه درمقابله

(طاهره صفارزاده، طنین بیداری، انتظار، تکا، ص217)

 

شکل گیری جریان «شعر اعتراض» بعد از پذیرش قطعنامه و در پایان یافتن جنگ تحمیلی نیز دقیقا درهمین راستا قابل تحلیل و ارزیابی است. بعد ازپایان یافتن دفاع مقدس، شاعران متعهد و دلسوخته انقلاب که دلبسته امام و نظام مقدس جمهوری اسلامی بودند، زمانی که احساس کردند شرایط فرهنگی، اجتماعی حاکم بر جامعه در مسیری غیر از مسیر پاسداشت ارزش ها و آرمان های بلند حضرت امام(ره) در حرکت است، در مقام یک «مصلح اجتماعی» به صحنه آمدند و با حنجره های غیرتمند خویش زبان به اعتراض گشودند، اعتراضی برآمده از بطن مکتب «انتظار»:

امروز شاید باید از خون‌ گلو خورد

نان‌ شرف، از سفره‌های‌ آرزو خورد

بوی‌ ریا پر کرده‌ ذهن‌ دست‌ها را

ای‌ کاش‌ می‌شد، لقمه‌ای‌ بی‌رنگ‌ و بو خورد

خشکیده‌ چاه‌ زمزم‌ امّا وحشتی‌ نیست‌

گر تشنه‌ باشی، می‌شود از آبرو خورد

خون‌ لخته‌های‌ گریه‌ را، مردی‌ خدایی‌

در سال‌های‌ سخت، با آب‌ وضو خورد

او کهکشانی‌ بود همزاد علی(ع)، آه‌

امروز باید غبطه‌ بر احوال‌ او خورد

شاید تمام‌ حرفم‌ این‌ باشد جماعت!

حقّ‌ شما را کاخ‌های‌ روبرو خورد

(سید ضیاءالدین شفیعی)

 

حسین اسرافیلی، شاعر درد آشنا و حماسی سرای انقلاب و از بنیانگذاران حوزه هنری نیز که همچون دیگر شاعران انقلاب از رخدادهای ناگزیر بعد از پذیرش قطعنامه سخت متاثر و دردمند است، درهمان سال ها در غزلی با صلابت، از نامردی ها و نامردمی هایی که بر نسل او و یارانش رفته گلایه می کند و زبان به اعتراض می گشاید:

هر طرف رو می کنم، باران بهتان است و من

هر طرف سر می گذارم، سنگ طفلان است و من

باز هم گرگ و بیابان، باز خون و پیرهن

با برادرهای یاغی، چاه و زندان است و من

باز هم زنجیر و تهمت، باده پنهانی زدن

حالیا با محتسب، تشویش پنهان است و من

آتش افروزید بر من، من خلیل آذرم

در میان شعله ها، شوق گلستان است و من

(حسین اسرافیلی، ردپای صدا، تقدیر توفانی، ص254)

البته نباید فراموش کرد که اعتراض برآمده از بطن مکتب انتظار، باید اعتراضی ایجابی و سازنده باشد، نه اعتراضی تخریبی و بازدارنده. در واقع اعتراضی که در «انتظار» ریشه دارد، اعتراضی از جنس «امر به معروف و نهی از منکر» است و هدف غایی و نهایی آن «افزایش ظرفیت نقدپذیری» جامعه برای حرکت به سمت اصلاحات اصیل اسلامی.

حضرت امام خمینی (قدس سره الشریف) با تاکید بر این که نسخه اصلاح جوامع بشری «امر به معروف و نهی از منکر» است، می فرمایند: «تمام انبیاء از صدر بشر و بشریت، از آن وقتی که آدم(ع) آمده تا خاتم انبیاء(ص)، تمام انبیاء برای این بوده است که جامعه را اصلاح کنند... غایت این است که مردم قیام به قسط بکنند، عدالت اجتماعی در بین مردم باشد، ظلم ها از بین برود، ستمگری ها از بین برود، ضعفا به آنها رسیدگی شود، قیام به قسط شود.» (صحیفه امام، ج 51، ص 213)

به امید ظهور دولت یار و سعادت و رستگاری اهل زمین، با انتظار سروده ای زیبا و لطیف از شاعر دردواره ها «قیصر امین پور» که گزارش شاعرانه از دنیای بی موعود است - این گفتار را به پایان می برم، باهم می خوانیم:

چشم ها، پرسش بی پاسخ حیرانی ها

دست ها، تشنه تقسیم فراوانی ها

با دل زخم، سر راه تو آذین بستیم

داغ های دل ما، جای چراغانی ها

حالیا دست کریم تو برای دل ما

سرپناهی ست در این بی سر و سامانی ها

وقت آن شد که به گل، حکم شکفتن بدهی

ای سرانگشت تو آغاز گل افشانی ها

سایه امن کسای تو مرا بر سر بس

تا پناهم دهد از وحشت عریانی ها

چشم تو، لایحه روشن آغاز بهار

طرح لبخند تو، پایان پریشانی ها»

 

کد خبر: 725

منبع: ایرنا

 

منتشرشده در گزارش

قاسم صرافان از جمله شاعران آیینی است که در عین لطافت شاعرانه، بر کرسی استاد دانشگاهی نیز تکیه زده است. صرافان مجموعه‌‌ شعرهای آیینی، عاشقانه و اجتماعی را در کارنامه خود دارد که تعداد بسیاری از آنها در قالب قطعات موسیقی نیز منتشر شده است.

 

قاسم صرافان از جمله شاعران آیینی است که در عین لطافت شاعرانه، بر کرسی استاد دانشگاهی نیز تکیه زده است. صرافان مجموعه‌‌ شعرهای آیینی، عاشقانه و اجتماعی را در کارنامه خود دارد که تعداد بسیاری از آنها در قالب قطعات موسیقی نیز منتشر شده است. «از آهو تا کبوتر»، «مولای گندمگون»، «هـ دوچشم»، «حیدرانه»، «اتفاق» و «خط»  از جمله آثار منتشر شده صرافان هستند. این شاعر آخرین مجموعه شعری عاشورایی خود را با تقدیم به محسن حججی به نام «سرنوشت» منتشر کرده است. به همین بهانه با او به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه می‌خوانید:

 

نام شما ذیل بسیاری از اشعار برجسته و روی قطعه‌‌های موسیقی فراوانی درج شده است اما مخاطبان کمتر از زندگی قاسم صرافان می‌دانند. از شما می‌خواهیم قاسم صرافان را معرفی کنید.

 

پنجم دی‌ماه سال ۵۵ در شهر آبادان متولد شدم و تا ۴ سالگی یعنی شروع جنگ آنجا زندگی کردم، ولی از آن سال به بعد به شهر پدری یعنی کازرون مهاجرت کردیم البته در شناسنامه‌ام محل تولد کازرون است و تقدیر هم چنین بود که اهل آنجا باشم. بعد از آن در سال ۷۴ به واسطه قبولی در رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه اصفهان به این شهر رفتم و برای ۱۵ سال یعنی تا سال ۹۰ میهمان گنبدهای فیروزه‌ای و گردشگر کناره‌های زنده‌رود بودم. کارشناسی ارشد را هم در همان رشته و همان دانشگاه گذراندم و پس از اتمام تحصیلات، به عنوان عضو هیأت علمی مشغول تدریس در دانشگاه شدم. از سال ۹۰ ساکن تهرانم و فعالیت‌هایم بیشتر در حوزه شعر و سرایش ترانه، متمرکز است.

 

 جرقه‌ای در زندگی هر فرد وجود دارد که بعد از آن ادامه راه خودش را پیدا می‌کند. جرقه ذوق شعری شما و به تبع آن شاعر آیینی شدن چگونه پدید آمد؟

 

خدا رحمت کند پدر بزرگم را، طبع شعر داشت و این ویژگی را همراه اسمش برایم به ارث گذاشت. در دوره راهنمایی، زمانی که نوجوانی ۱۴-۱۳ ساله بودم متوجه شدم که می‌توانم با رعایت وزن و قافیه شعر بسرایم البته در ابتدا بیشتر اشعار بزرگان را دستکاری و با تغییر کلمات آنها را تبدیل به شعر طنز می‌کردم که با استقبال زیاد بچه‌های کلاس روبه‌رو می‌شد یا در دوره‌ دبیرستان به دلیل اقتضائات سنی و شیطنت‌های خاص این دوره، بعضی از مواقع که از کلاس درس اخراج می‌شدم، شعر وسیله‌ای می‌شد برای به‌دست آوردن دل معلم‌ها و ورود دوباره به کلاس. خاطرم هست در این دوره یک‌بار از کلاس درس ادبیات اخراج شدم و با سرودن یک شعر در توجیه شیطنت‌هایم و تقدیم آن به همراه یک شاخه گل به دبیر ادبیات، مجوز ورود به کلاس را گرفتم. ۲ بیت ابتدایی آن شعر اگر اشتباه نکنم این بود:

 

از جوانی همچو من کردار پیران برنیاید/ آنچه از یک شعله برخیزد، ز خاکستر نیاید

نیست خاموشی سزاوار چو من آتشفشانی/ مرده‌ام گر آتش سوزنده‌ام از سر نیاید…

 

دبیر ادبیات از این شعر بسیار استقبال کرد و تقریبا یک ساعت از وقت کلاس را به شرح و تفسیر آن اختصاص داد. اما جرقه اصلی در شروع جدی شاعری‌ام به سال‌ها بعد بازمی‌گردد، یعنی بعد از ۶ سال شعر نگفتن در طول دوران دانشجویی. در دانشگاه فعالیت‌های ادبی متعددی وجود داشت، ولی در این دوره من از نظر درونی به یک نقطه خاص رسیده بودم و احساس می‌کردم که در این برهه، معرفت، معلومات و پختگی اندیشه‌‌‌ام، جوابگوی سرایش شعر با مضامین متعالی نیست. بدون تعارف با خودم پی بردم با آن اطلاعات و معلومات نمی‌توانم مضامین و تصاویر را آنگونه با احساس و زبان به هم پیوند بزنم که شعرم تبدیل به اثری روشن، قوی و امیدبخش شود. به همین دلیل تصمیم گرفتم مدت زمانی را در سکوت بگذرانم و بیشتر مطالعه کنم و در کنار آن نگاه عاشقانه‌ام را به عالم هستی تقویت کنم.

 

 اگر بخواهیم درباره کارهای خودتان صحبت کنیم، مهم‌ترین سوال من این است که یک شاعر چطور می‌تواند هم شعر عاشقانه، هم شعر مذهبی و هم ترانه بگوید و از سوی دیگر با مداح‌ها و خواننده‌های پاپ و گروه‌های سرود همکاری کند. این دامنه گسترده فعالیت، جالب و یک مقدار عجیب است.

 

نمی‌دانم چرا باید از این مسأله تعجب کرد؟ اتفاقا به نظر من تک‌بعدی بودن یک شاعر بیشتر مایه تعجب است. ما در زندگی روزانه خودمان به هیأت می‌رویم، سینما و پارک و ورزشگاه می‌رویم، عاشق می‌شویم یا با دوستان و خانواده می‌گوییم و می‌خندیم. پس چرا شعرهای ما باید فقط یک نوع مضمون داشته باشند؟ وقتی شعر، جوششی از درون شاعر و بازتاب غیرمتظاهرانه‌ای از زندگی و احساس اوست، چرا باید تک‌بعدی باشد؟ واقعا چرا شاعری که شعر مذهبی می‌گوید باید چشمش را روی زیبایی‌های دیگر هستی یا دغدغه‌های دیگر مردم ببندد یا چرا شاعری که مثلا شعر اجتماعی سیاه می‌گوید، هیچ شعر امیدبخشی ندارد؟ آیا این یک تظاهر مذهبی یا مدگرایی روشنفکرانه نیست؟ من به عنوان یک آدم مذهبی، تمام ساعات زندگی‌ام را در مسجد و هیأت نمی‌گذرانم و زیبایی را در بخش‌های دیگر زندگی هم می‌بینم. این زیبایی، من هنرمند را به دنبال خودش می‌کشاند و برای آن می‌نویسم و می‌سرایم. من هم زیبایی را در قاب بی‌نظیر عاشورا و در کلام حضرت زینب(س) می‌بینم که فرمودند: «ما رأیت الا جمیلا» و هم زیبایی را در مهر مادری می‌بینم. گاهی در عشق جوانان به خاک و وطن خودشان آن را می‌بینم و گاهی هم زیبایی‌ها و ظرافت‌های عاشقانه را تجربه می‌کنم و در سروده‌هایم منعکس می‌شود. گاهی اوقات برخی می‌گویند که فقط شعر مذهبی گفتن خوب و مثبت است در حالی که این اتفاق محدودکردن طبع است. انسان با این روند خودش را از زیبایی‌ها و ابعاد دیگر زندگی محروم می‌کند. همین نگرش باعث شد علاوه بر انتشار چند مجموعه شعر آیینی،

۲ مجموعه عاشقانه «هـ دوچشم» و «اتفاق» را هم چاپ کردم که خوشبختانه مورد توجه مخاطبان هم قرار گرفت.

 

 مدتی است که اشعار اجتماعی شما نیز برجسته شده و به‌واسطه آن قطعات موسیقی نیز تولید شده است. در این نوع ادبیات  برخی معتقدند شعر گفتن برای واقعه‌ای امروزی  آن را دارای تاریخ‌مصرف خواهد کرد. تا چه حد این گزاره را می‌پذیرید؟

 

نمونه‌‌های بسیاری وجود دارد که این گزاره را نقض می‌کند. به طور مثال یکی از ماندگارترین سرودهای انقلابی قطعه «هوا دلپذیر شد» است که برای یک واقعه عینی و خاص یعنی ترور پاتریس لومومبا سروده شد اما این شعر تا همین الان نیز در ذهن مخاطبان و دریچه رسانه‌ها ماندگار باقی مانده است. به نظر من، اگر عناصر ماندگاری یک شعر یا متن ادبی رعایت شود، این گزاره که شعر عینی و ملموس سروده شده یا انتزاعی و در فضای مبهم و کلی خیلی اهمیت پیدا نمی‌کند. عناصری مانند سهل و ممتنع بودن، قابلیت تعمیم‌پذیری، جذابیت اولیه در عین داشتن لایه‌‌های متعدد و عمیق معنایی از جمله این عناصر هستند که با رعایت آنها یک شعر فارغ از زمان و مکان خود می‌تواند ماندگار شود. شعر می‌تواند عاشقانه، اجتماعی‌ یا هر نوع دیگری باشد، اما بالقوه نه‌تنها می‌تواند ماندگار شود بلکه آن رخداد عینی را نیز ماندگار می‌کند. این قدرت هنر و شعر است و به قول بزرگان اندیشه‌ای که در قالب هنر نگنجد، ماندگار نیست. من معتقدم هر کاری را می‌توان در حوزه هنر انجام داد، به شرطی که بیان آن هنرمندانه باشد. البته نمی‌توان پیرامون ماندگاری یک اثر هنری ولو با آگاهی به فرمول‌ها قضاوت کرد، گذر زمان مشخص می‌کند که اثری ماندگار خواهد بود یا خیر. من هم در اشعار اجتماعی خودم سعی می‌کنم به‌گونه‌ای شعر اجتماعی بگویم که ذهن و زاویه نسل‌‌های بعدی نیز در آن لحاظ شود و به‌گونه‌ای عمومیت پیدا کند که مخاطبان مختلف از نسل‌ها و جغرافیاهای متفاوت بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند و قابلیت تعمیم در موضوعات و زمان‌‌های متفاوتی نیز داشته باشد. البته این مساله نباید خیلی ذهن شاعر را درگیر کند. او رسالت و وظیفه‌ای نسبت به دردهای موجود و امروزی جامعه دارد که باید آنها را بیان کند، ولو آنکه این حرف‌‌های شاعر مسکن کوتاه‌مدتی باشد اما ضروری است شاعر اگر رویدادی در وجود او درد و جوششی را ایجاد می‌کند، آن را بیان کرده و به بهانه ماندگاری اثر، رسالت سرودن خود را زمین نگذارد. خیلی وقت‌ها جهد بسیار برای ماندگاری و عمومیت یافتن مطلب باعث می‌شود ضربه کار از آن گرفته شود و بعضا دیگر به موضوع مربوطه تعلق نداشته باشد. حد تعادلی است بین سرودن برای امروز و ماندگاری اثر که خود شاعر باید به آن برسد.

 

 برویم سراغ کتاب «سرنوشت»، تعداد زیادی از اشعار این کتاب صراحتاً مقتل و روضه‌‌های سنگین است که شاید مخاطب عام در حالت معمولی نتواند براحتی آن را هضم کند، آیا این نوع بیان عامدانه انتخاب شده است؟

 

تعداد اشعاری که بتوان «روضه سنگین» نامید اندک است و اگر بخواهیم به صورت درصدی بیان کنیم، حدود ۲۰ درصد کتاب را شامل می‌شود. خود من معتقدم در امور فرهنگی همواره تنوع را باید مدنظر داشت، مخاطبان ما یکدست نیستند و دارای حس و حال و زاویه دیدهای متفاوتی نسبت به عاشورا هستند که نمی‌توان یک نسخه خاصی را برای آنها تجویز کرد. کما آنکه یک نفر هم در زمان‌‌های مختلف حس و حال متفاوتی دارد. گاهی میل روضه دارید، گاهی میل شور و گاهی هم میل اندیشه و… به نظرم این تنوع لازم است. تاکیدی که بر اشک در مواجهه با وقایع عاشورا می‌شود بیش از سایر توصیه‌ها مورد توجه است. اصولا این اشک‌ها و احساسات عاطفی هستند که حرارت عاشورا را تا امروز گرم نگه داشته است البته به اشک می‌توان در حالات مختلفی دست پیدا کرد. گاهی روضه، گاهی عاطفه و گاهی حتی حماسه انسان را به مرتبه اشک ریختن می‌رساند. این کتاب هم تلفیقی از حوزه‌‌های مختلف است. به طور مثال شعر «حر من» روضه نیست اما من به شخصه نمی‌توانم هر بار بدون بغض این شعر را بخوانم. شعر حضرت زینب من حماسی است اما زمانی که در جلسات آن را قرائت می‌کنم، بارها با اشک‌های مستمعان مواجه می‌شوم. یک بخشی از اشک هم به ساحت روضه و مقاتل باز می‌گردد که مرز حساسی هم دارد.

 

برخی دوستان جوان‌تر، گاهی جراحت‌ها و مقاتل را به شکلی غیرهنری، غیرقابل هضم و صریح بیان می‌کنند اما من گمان می‌کنم مقتل‌سرایی هم باید هنرمندانه بیان شود. من گاهی شعر «سیدرضا جعفری» برای حضرت قاسم را مثال می‌زنم که می‌گوید: «علی‌اکبر که جوشن داشت آن شد/ تو که جوشن نداری وای بر من» این بیت جزئیات روضه را بیان نمی‌کند اما پشت آن ذکر مصیبت سنگینی است که بسیار هنرمندانه هم بیان شده است. ما آمدیم با زبان شعر و هنر این مصائب را برای مردم بیان کنیم. هر مجلسی اقتضای خودش را دارد، من شعری را که در هیات می‌خوانم در سالن‌‌های آمفی‌تئاتر نمی‌خوانم. بی‌شک شعر‌‌های انتخابی من در شب عاشورا با ایام غیر محرم تفاوت بسیاری دارد.

 

 اشعار این کتاب عمدتا از زبان یکی از اهالی کاروان  امام حسین(ع) به فرد دیگری بیان شده است اما در این میان نقش اصحاب امام را خیلی پرررنگ نمی‌بینیم. آیا جای آن نبود از زبان اصحاب امام نیز اشعار بیشتری داشته باشیم؟

 

الان حداقل ۲ شعر یادم می‌‌‌‌‌‌‌‌آید که از زبان حضرت «حر» و «جون» بیان شده است و اگر بنی‌هاشم را هم به عنوان اصحاب حضرت مطرح کنیم، دامنه بیشتری را در بر می‌گیرد. اینکه از زبان چه کسی و خطاب به چه کسی شعر بگویم حالی است که در حین جوشش شعر می‌‌‌‌‌‌‌‌آید و فضای آن را فراهم می‌کند. شاید خودم خیلی نتوانم تصمیم بگیرم و انتخاب کنم از زبان چه کسی بگویم. اما این اواخر بسیار در این اندیشه هستم که از زبان و برای اصحاب اشعار بیشتری را بیان کنم و در حد توانم بتوانم حقی ولو کوچک نسبت به آنها ادا کنم. این بند که از زبان حضرت جون گفته شده شاید تا حد زیادی زبان حال همه اصحاب باشد. 

 

«عشق من و تو زاده‌ زهرا! شنیدنی است/ با یک کلاف هم، دل یوسف خریدنی است»

 

 مجموعه «جهان تازه شعر اهل‌بیت» چه تفاوتی با سایر مجموعه‌ها و اشعار آیینی و مذهبی دارد؟

 

جهان تازه شعر اهل‌بیت، انتخاب ناشر- نشر جمهوری- است که چند سالی انتشار اشعار آیینی را با چنین عبارتی برای مجموعه آغاز کرد. قطعا از این جمله می‌توان برداشت کرد تلاش دارند هوای تازه‌ای را به فضای شعر اهل‌بیت وارد کنند. این به نوبه خود ارزشمند است. همین که ما به دنبال اتفاق تازه‌ای در این فضا می‌گردیم پسندیده است. ان‌شاءالله خداوند به نشر جمهوری و جناب اسدی و فرزندان‌شان خیر دهد که بستری فراهم کردند شاعران اهل‌بیت بتوانند اشعار خود را از این طریق منتشر کنند و مخاطبان نیز بتوانند به سهولت به این کتب دسترسی پیدا کنند. اما اینکه چه بسترسازی‌‌‌ها و سیاست‌گذاری‌‌‌هایی باید صورت بگیرد که با جهان تازه اهل‌بیت روبه‌رو شویم، خود انبوهی از پژوهش‌ها و گفت‌وگو‌ها را می‌طلبد.

 

 شما این کتاب را به شهید حججی تقدیم کردید و نام آن نیز بی‌ارتباط با این شهید نیست. چه ویژگی‌ای از محسن حججی باعث شد قاسم صرافان کتابش را به او تقدیم کند؟

 

شهید حججی، اتفاق خاص دنیای معاصر و زندگی پریشان ما بود. در دنیایی که ما را به سوی خودمحوری سوق می‌دهد و ما را از عاشورا که همه چیز را فدای عشق می‌کند، جدا کرده است. اتفاقی که برای محسن حججی رخ داد، مردم را هم به حال و هوای کربلایی کشاند و ثابت کرد آن توصیفات فقط در روایت‌ها و مقاتل نیست بلکه باید از میان همین هیات‌ها برخاست و تجسم «یالیتنی کنت معک» بود. این حسن اتفاق یعنی هنگامی که من به دنبال اسمی برای کتاب می‌گشتم و  شهادت شهید حججی در همان موقع روی داد، باعث شد با افتخار این کتاب را به ایشان تقدیم کنم. شعری هم که برای ایشان گفتم، مثنوی‌ای بود به نام «سرنوشت» که با فضای عاشورایی و  فدا شدن در راه معشوق سروده شده بود که همنام با کتاب است و در انتهای آن آمده است. خیلی امید دارم ان‌شاءالله شهید حججی نظری به لطف کنند به ما و عزیزانی که کتاب را می‌خوانند حال دل‌شان کربلایی ‌شود. ما این اشعار را برای امام حسین(ع) می‌گوییم تا رنگ و بوی زندگی‌مان عاشورایی شود و بنا بر نظر بزرگان بسیار ضروری است در شعر اهل بیت در کنار نگریستن، گریستن را در راس امور بدانیم. شعر و اشک کمک می‌کند معارف به جان مخاطب بنشیند، نه اینکه فقط درباره‌‌‌‌اش فکر کنند بلکه با عمق وجود آن معارف را حس کنند و با گوشت و خون و زندگی‌شان آمیخته شود.  اهمیت حضور شعرا در جایی است که بدانیم با صرف اندیشیدن نمی‌توان وارد میدان شد. از راه محبت است که بندگی، ارادت و شباهت ایجاد می‌شود. سعدی می‌گوید: «سعدی رضای دوست طلب کن نه حظ خویش/ عبد آن کند که رای خداوندگار اوست». این ارادت‌‌‌هایی که ما به اهل بیت داریم، مقدمه‌ای است برای آنکه به اهل‌بیت شباهت پیدا کنیم و شاید به همین دلیل است که شعر اهل‌بیت تا این میزان جدی محسوب می‌شود، هم از نگاه اهل‌بیت و هم از نظر مخاطبان. من بسیار به شعر اهل بیت از نظر زبان و حال و تصویرسازی و اندیشه امید دارم و امیدوارم این حس و حال‌ها دل، سخن و کردار ما را به اهل‌بیت نزدیک کند تا به سمت یک جامعه پر از انوار اهل بیت که مظهر تمام حسن‌‌های عالم هستند حرکت کنیم.

 

کد خبر: 682

منبع: راه نوا

منتشرشده در گفتگو

پیکر زنده‌یاد غلامرضا شکوهی ظهر دیروز (شنبه، ۱۴ مرداد) در جوار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شد.

 پیکر این غزلسرا و شاعر آیینی پس از تشییع از منزل آن مرحوم و طواف در حرم مطهر رضوی، برای خاک‌سپاری به مقبره الشعرای شهر توس انتقال داده شد.

مراسم تشییع و خاک‌سپاری شکوهی با حضور جمعی از هنرمندان و هنردوستان، شاعران، نویسندگان و مسئولان شهری و استانی برگزار شد.

در حاشیه خاک‌سپاری این شاعر چند نفر از اهل فرهنگ و ادب خراسان از جمله مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی، به ذکر اخلاق و کردار و روش و منش این شاعر آیینی پرداختند.

مرحوم شکوهی از پیشکسوتان شعر آیینی و از دلدادگان مکتب اهل بیت علیهم السلام بود که در شب ولادت امام رضا علیه السلام در شهر تهران بر اثر عارضه قلبی، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. 

 

کد خبر: 594

منتشرشده در گزارش

احمد عزیزی شاعر انقلاب که ۱۵ اسفند ۹۵، وارد نهمین سال بودنش در وضعیت کما شده بود، به دلیل انسداد روده، تحت یک عمل جراحی ناگهانی قرار گرفت روز گذشته به دلیل عوارض پیش آمده، درگذشت.

این شاعر اهل بیت(ع) از ۱۵ اسفندماه ۸۶ به دلیل کاهش سطح هوشیاری ناشی از تشنج، بیماری قلبی و کلیوی به کما رفت و از همان زمان تاکنون در بیمارستان امام رضا(ع) کرمانشاه تحت مراقبت‌های ویژه پزشکی قرار داشت.

تدفین پیکر این شاعر اهل بیت (ع) احتمالا با تصمیم گیری خانواده احمد عزیزی در یکی از سه محل مجتمع فرهنگی هنری "انتظار"، بوستان شاهد و یا پارک کوهستان کرمانشاه در نزدیکی یادمان شهدای گمنام انجام خواهد شد تا با حضور جاودانه احمد عزیزی فضای معنوی و فرهنگی جدیدی در یکی از این اماکن خلق شود.

در صورت دفن این شاعر انقلابی در محدوده پارک کوهستان مراسم بزرگداشت او در مسجدالنبی طاقبستان کرمانشاه و در صورت خاکسپاری او در محدوده مجتمع فرهنگی انتظار مراسم ختم این هنرمند آئینی در مسجد آیت الله بروجردی کرمانشاه برگزار می شود.

احمد عزیزی در ۴ دی ماه ۱۳۳۷ در سرپل ذهاب کرمانشاه به دنیا آمد. وی در کودکی با عشایر سیاه چادرنشین حشر و نشر فراوان داشت و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روی کنجکاوی و تأمل و دقت از نوشته‌های روی تابلوها و اسامی خیابانها و... به خوبی فرا گرفت.

عزیزی قبل از پیروزی انقلاب به دعوت شمس آل احمد به تهران رفت و دیداری نیز با شهید مرتضی مطهری داشت. وی با آغاز جنگ به همراه خانواده به تهران نقل مکان کرد و برای مدتی ساکن شهرستان نور شد سپس در تهران اقامت گزید و به همکاری با روزنامه جمهوری اسلامی پرداخت.

این شاعر انقلابی سرودن شعر را از سالهای جوانی با مجله جوانان آغاز کرد.

وی از پانزدهم اسفندماه ۱۳۸۶ تا کنون بعلت کاهش سطح هوشیاری ناشی از تشنج، بیماری قلبی و کلیوی در بخش آی سی یو بیمارستان امام رضا کرمانشاه بستری است.

عزیزی آثار شعر و نثر ادبی متعددی دارد  و شاعری با سبک منحصر به فرد است که این سبک بصورت مثنوی در «کفشهای مکاشفه» جلوه کرده‌است.

 تمایل سبک وی به معنویت و عرفان اسلامی با فرم جدیدی از مثنوی - ملهم از مثنوی مولوی- در شعر معاصر بی‌نظیر است. این سبک تاثیر بسیار زیادی در شعر معاصر گذاشته‌است. اشعار عزیزی با عرفان اسلامی آمیختگی دارد و تمجید از اهل بیت در بیشتر آثارش موج می‌زند.

 

کد خبر: 374

منتشرشده در گزارش

 

اختصاصی تارنا- حمیدرضا شکارسری از اساتید شعر سپید این کشور است که سال های سال به پروراندن استعدادهای ناب در عرصه ادبیات همت گمارده و الحق و والانصاف که بسیار هم موفق بوده است. شکارسری امروزه به عنوان دبیر در فرهنگسراهای گوناگون حضور دارد و راه را برای شاعران جوان به خصوص سپید سراها هموار می‌کند. وی با وجود اینکه بارها و بارها به عنوان شاعر انقلابی همه جایزه ها را درو کرده و در فرهنگسراهای گوناگون برای استفاده از تجارب وی بر سر نامش دعواست هیچ گاه به خود مغرور نشده و در کمال تواضع برای پاسخگویی به سوالات ما در دفتر کارش میزبان ما شد. گفتگوی ما با استاد حمیدرضا شکارسری را از دست ندهید:

 

*استاد به عنوان اولین سوال بفرمایید که ویژگی های اصلی شعر سپید چیست؟

- فرم ها دائما در شعر تغییر می‌کنند. فرمالیست ها می‌گویند در هر دوره ای وجهی خاص غالب می‌شود. مدتی که از عمر آن فرم و قالب گذشت به نوعی خودکارگی می‌رسد. یعنی به جای اینکه وجه زیبایی شناسی داشته باشد به تدریج آن را از دست داده و وجه معنا شناسانه پیدا می‌کند. در حالیکه وجه زیبایی شناسانه هنر از وجه معناشناسی آن مهم تر است. پس فرم ها و قالب ها ثابت نمی‌ماند. بنابراین آنچه که ما تحت عنوان قالب های سنتی شعر فارسی و یا جذابیت آوایی، موسیقایی و چینش کلمات می‌شناسیم، همه در حوزه فرم و قالب می‌گنجد. یعنی در حکم بدایع لفظی هستند و در آرایه های صوری شعر محسوب می‌شوند که همه این ها مدام در حال تغییر هستند. اما در این میان تنها چیزی که ثابت می‌ماند مغز درونی شعرهاست حتی اگر فرم ها همیشه در حال تغییر باشند. مغز درونی شعر، حادثه ای نه در بیرون زبان، که حادثه ای در درونه‌ی زبان است و این به معنای نوعی هنجارشکنی در معناست. اینکه ما جهانی را ایجاد کنیم که به لحاظ منطق با جهان آشنای ما متفاوت باشد، به دست آوردن چنین منطقی و شکستن هنجارهای درونی یعنی اینکه ما به شعر دست پیدا کرده ایم. جان شعر، به فرم ها بستگی ندارد بلکه به این جهان تازه بستگی دارد که نه در صورت که در معنا اتفاق میفتد. شعر سپید، تلاشی برای حداکثر فاصله گیری از این فرم ها و قالب ها و نزدیک شدن به جان شعر است. در واقع نوعی فراواقعیت محسوب می‌شود که در حقیقت امری است که قابل وقوع نیست، اما شعر با منطق خودش آن را باورپذیر می‌کند که این از تخیل هنرمند سرچشمه می‌گیرد.

اما نکته ای که وجود دارد این است که با اینکه از سال های دور افرادی چون بانو شمس کسمایی، ابوالقاسم لاهوتی، تقی رفعت و... حضور داشتند، اگر ما نیما را پدر شعر فارسی فرض کنیم، اولین فاصله گیری از فرم ها و قالب ها را به طور آکادمیک و سیستماتیک به او نسبت می‌دهیم. این فاصله گیری از توازن، تقارن و موزونیتی که شعر سنتی دارد، آغازگر حقیقت برای رسیدن به شعر سپید است. شعر سپید را شعری می‌دانیم که بعد از گذر از شعر نیمایی به دست آمده است. شعر سپید شعری است فاقد وزن عروضی که می‌تواند مانند شاملوحاوی موسیقی کلام و یا می‌تواند فاقد جذابیت های آوایی باشد. یعنی شعری که نه تنها وزن و قافیه ندارد، بلکه از جذابیت های آوایی هم بی نصیب است که به آن حداکثر تلاش برای شعر سپید منثور می‌گوییم.

 

*با این وجود، چگونه یک نثر ادبی و یا حتی متن ادبی را از یک شعر سپید تمایز دهیم؟

- بر خلاف عقیده اکثریت مردم، هر چیزی که نوشته شد متن نیست. متن، اثر هنری است که موفق شده با یک قانون و منطق تازه خود را از جهان پیرامون جدا کند. همانطور که تابلوی نقاشی، فیلم سینمایی، رمان، داستان کوتاه، تئاتر، رقص و شعر هرکدام متن به حساب می‌آید. حال اگر شما به متنی برخورد کردید که فاقد مشخصات کلاسیک شعر فارسی بود و وزن و قافیه نداشت و از طرفی هم فاقد جذابیت های آوایی بود، با دونگاه می‌توان به آن نگاه کرد: یکی اینکه یا شعر سپید است و یا نثر ادبی و شاعرانه. چنانچه این متن برای شما جهانی غیر واقعی را پدید آورد که در واقعیت وقوع ناپذیر باشد، شعر است و اگر مانند گلستان سعدی قابل ترجمه، با جذابیت های آوایی آراسته و به جهانی قابل دسترسی رسیده بود که واقعیت ها را آراسته کرد، نثر شاعرانه یا نثر مسجل است.

 

 

*برای این دوره و نسل امروز بهتر است که نثر عامه پسند وجود داشته باشد یا ادبیات اصیل گذشته؟

- برای پاسخ به این سوال لازم است که این جمله معروف را بگویم که فهم چیست؟ فهم مقایسه دانستنی های جدید با دانستنی های قدیم است که اگر هیچ دانستنی از گذشته نداشته باشید نمی‌توانید به دانسته های جدید دست پیدا کنید و آن را بفهمید. فهم وقتی به دست می‌آید که دانش پیشین داشته باشید و دانش جدید را با آن مقایسه، تفاوت ها را تشخیص می‌دهید و به دانسته های جدید اضافه می‌کنید. بنابراین آفرینش جدید هرکسی که بخواهد هر هنری از جمله شعر را تجربه کند، بدون تکیه بر سنت(فهم پیشین) امکان پذیر نیست. تقریبا می‌توان گفت که همه آزاداندیشان معتقدند که متن ها ممکن است به سنت تبدیل شوند، اما همواره ظرفیت رویارویی و دریافت های جدید را دارند. مخاطبان در گذر زمان می‌توانند برداشت های گوناگونی از متن ها داشته باشند. ما هیچ‌گاه بی نیاز از سنت ادبی نیستیم. بنابراین توصیه من به شاعران جوان این است که سنت ادبی خود را بشناسند و تسلط نسبی به ادبیات سنتی گذشته داشته باشند. اینکه چه گفتند و چگونه گفتند از لزومات دانسته های اولیه شاعران جوان است. بعد از گذر از این مرحله است که برای خلق اثر جدید باید باادبیات جدید هم آشنا شویم. پس ابتدا سنت، سپس برای آفرینش و یادگیری ادبیات امروز لازم است. ادبیات به ما می‌گوید که معیارهای زیبایی شناسی شعر جدید چه تفاوتی با شعر سنتی کرده که در نتیجه آن است که شما با معیارهای جدید شعر آشنا می‌شوید.

 

*با توجه به مطالبی که گفته شد آیا در ادبیات و شعرگویی نیاز به الگوبرداری احساس می‌شود یا خیر؟

- الگو برداری مساله ای کاملا شخصی است. البته از کسی که تازه اول راه سرایش شعر است، انتظار نداریم که بر ادبیات سنتی گذشته تسلط کامل داشته باشد اما آشنایی با همین سنت ها در درازمدت باعث افزودن تجربه شاعر می‌شود. نکته مهمی که وجود دارد این است که نباید آفرینش را کانالیزه کرد. این کار موجب گرفتارشدن در یک فرم آشنا می‌شود. ما اساسا هنر را بر پایه بدعت می‌گذاریم. اگر یک نفر را الگوی خود قرار دهیم و پا جای پای وی بگذاریم، مثل این است که خود را در قالبهای از پیش تعیین شده ای قرار دهیم. حال آنکه بداعت فاصله گرفتن از الگوهایی است که شما را از خلق اثر جدید بازمی‌دارد که این خود به معنای بی اعتنایی به الگوهای ذهنی نیست.

شعر دینی در برزخ گرفتار شده است

 

 

 

*تعریف شعر دینی از نگاه حمیدرضا شکارسری چیست و تفاوت شعر آیینی و مذهبی را در چه می‌بینید؟

- متاسفانه امروزه از اصطلاح غلط شعر آیینی به جای شعر دینی استفاده می‌شود. آیین عبارت است از مناسک و اعمالی که در گفتمان های مختلف فکری به دلایل و ملاحظات کاملا مختلف انجام می‌شود. مثلا می‌توانید آیین ها را در گفتمان های ملی، سیاسی، ضد دینی و... جستجو کنید. تنها تعدادی از آیین ها که در گفتمان وحیانی معنا پیدا می‌کند، مناسک دینی است. وگرنه چهارشنبه سوری هم آیین است اما دینی نیست. چتری به نام آیین وجود دارد که دین زیرمجموعه آن است. شعر دینی بر آموزه های وحیانی تکیه دارد و تلاش می‌کند جهان را از نگاه دینی مورد تفسیر قرار دهد. شعر دینی خواه ناخواه فراخوان و تک صداست که مخاطب را به ارزش های دینی فرا می‌خواند. به نظر من شعر دینی در برزخ گرفتار است. چرا که شعر ذاتا محتوا گریز است و شعر دینی می‌خواهد محتواگرا باشد که این خود شعر دینی را دچار تناقص عجیبی کرده است.

به تعبیر من شعر دینی حاصل یک ایثار عاشقانه از سوی شاعر است. او به عمد دایره تخیل و شعر خود را تک معنایی می‌کند. به عنوان مثال شعر حافظ شعری است که هرکسی آن را بخواند برداشت شخصی خود را دارد. یکی از آن فال می‌گیرد. یکی می‌گوید دینی نیست و برعکس یکی میگوید عاشورایی است. بنابراین شاعر دینی با اینکه می‌داندممکن است چنین اتفاقی بیفتد، عمدا این محدودیت را ایجاد می‌کند. به همین دلیل از آن با تعبیر ایثار شاعرانه نام می‌برم.

شعر مذهبی و دینی هردو یکی است و هردو زیرمجموعه ای از شعر وسیعی به نام شعر آیینی است. برخی می‌گویند هر شعری که بر صفات خوب انسانی چون پاکدامنی، صداقت و... بپردازد شعر دینی محسوب می‌شود. من با این موضوع مخالفم. متفکران ادبیات دینی ما برای اینکه حوزه شمول ادبیات خود را وسیع کنند این سخنان را زیر مجموعه شعر خود می‌آورند. اما شرط اصلی شعر دینی نگاه به جهان و تفسیر جهان از منظری دینی و وحی باور است. از این منظر که خارج شوید، دیگر شعر دینی ندارید.

 

 

*جشنواره هایی چون جوان سوره یا دیگر جشنواره های ادبی تا چه حد می‌تواند در پیشرفت شاعران جوان موثر باشد؟

- این جشنواره ها هم ویژگی های مثبت و هم ویژگی های منفی دارد. جشنواره ها و کنگره های شعری ایجاد فضا می‌کنند و گفتمان به وجود می‌آورند. یعنی فضایی ایجاد می‌کنند که میتوانیم بگوییم فضای کشور ما فضایی ادبی است. ویژگی بعدی این است که این جشنواره ها برای برخی از شاعران جوانی که به هر دلیلی در جامعه ادبی شناخته شده نیستند، نتوانستند کتاب چاپ کنند و در ویترین ادبیات کشور باشند فرصت خوبی است تا اگر واقعا چیزی در چنته دارند را نشان دهند. جایزه هایی که این جشنواره ها به برندگان می‌دهند باعث تشویق شاعران جوان می‌شود و انگیزه سرایش را در آن ها بالا می‌برد. از سویی دیگر برخی از این جشنواره ها موضوعی اند و باعث می‌شود کسی که مثلا شعر عاشقانه یهتری می‌گوید، به راحتی در آن شرکت کند و این خود یک معضل به حساب می‌آید. چرا که شاعر قصد می‌کند شعری با موضوع خاص بگوید. پس ذهن خود را در همان موضوع محدود و به آموزه های پیشین تکیه می‌کند. به همین دلیل در میان این سفارش های ادبی به ندرت شاهد ماندگاری آثار شاعران هستیم.

از معضلات دیگر این جشنواره ها به وجود آمدن طیف شاعران کنگره ای و جشنواره ای است. شاعرانی که به دلیل اینکه بارها در این کنگره ها شرکت کردند به درجه ای از توانایی رسیده اند که می‌توان نام شاعران کنگره ای را بر روی آنان قرار داد. اینان راه را برای شاعران جدید و جوان تر می‌بندند. حال آنکه هدف اصلی بیشتر این جشنواره ها کشف استعدادهای جدید در عرصه ادبیات است.

 

*از روند شعر سپید بعد از دوره شاملو بگویید و اینکه آیا در زمانه ما کسی پیدا می‌شود که مانند این بزرگان شعر بگوید؟

- این بزرگان به عنوان نخبه های شعر فارسی در دهه هایی زندگی می‌کردند که مانند بعد از انقلاب تا کنون دچار تکثر شاعران نبودیم. به عنوان مثال در بازه 40-30 ساله سال های 20 تا 57 بزرگانی چون شاملو، فروغ فرخزاد، اخوان و... در گفتمان های مختلف زندگی کرده اند. در دوره ای شعرهای سیاسی و حزبی با نمادهای روشن وجود داشت. در دهه40 گروه های شعری و برخی از افراد چون احمدرضا احمدی بر نظریه های ادبی تکیه می‌کنند و از مسائل سیاسی پرهیز می‌کنند که صاحب موج نو نام می‌گیرند. در گفتمان های مختلف هم به لحاظ سیاسی و اجتماعی انتظار آفرینش های متفاوتی را داریم. گفتمان چاپ و نشر کتاب شعر در پیش از انقلاب با پس از انقلاب به خصوص در این دهه آخر با وجود حکومت عجیب رسانه ها کاملا متفاوت است. در زمان پیش از انقلاب شعر به شدت نخبه پرور است. شاملو، فروغ، اخوان، نیما، سپهری، در قله و باقی در دامنه هستند. ولی آیا ما پس از انقلاب نخبه شعری کم داریم؟ طبیعتا خیر و برجسته کردن و انتخاب چندنفر از بین آن ها کاری به شدت دشوار است. چون دچار تکثر هستیم.

 

 

با وجود کثرت شاعران، شاعر خوب کم داریم

 

 

*این تکثر به شعر و ادبیات امروز ضربه نمی‌زند؟

- خیر. چون پاسخ روزگار خودش را می‌دهد. شما نمی‌توانید از یک شاعر جوان با رده سنی 25-15 سال انتظار یک نگاه کل نگر مبتنی بر ارزش های کلی بازتاب داده شده در شعرش را داشته باشید. از طرفی هم نمی‌توان به او خرده گرفت که شعر نگو. پس این تکثر حاصل جامعه و زندگی امروز انسان ایرانی است و نمی‌توانید بگویید غلط است. چون ضرورت این نوع زندگی نوعی پاسخ به گفتمان است.

 

*چه اتفاقی افتاد که پس از سال ها شاعری به دنیای شعر نوجوان قدم گذاشتید و کتابی با عنوان &تلنگر باران& را منتشر کردید؟

- جریانی تحت عنوان جریان ساده نویسی و کوتاه نویسی جریانی است که در دو دهه گذشته آغاز شده و شکل گرفته است. عکس العمل فعال و هوشمندانه در برابر جریان های پیچیده سرایی در دهه 70 که عملا بجز خود شاعر هیچ مخاطبی نداشت. اگرچه این جریان های فکری توجیهات علمی خودشان را دارند، اما گروهی دیگر از شاعران در برابر این پیچیده نویسی، مبهم نویسی و معناستیزی که در دهه 70 وجود داشت، به نوعی ساده نویسی و کوتاه نویسی روی آوردند. من جزو چهره هایی بودم که این حرکت را پسندیدم و هرجایی توانستم آن را تبلیغ کردم. پس از مدتی به طور تصادفی با تعدادی از شاعران مطرح شعر نوجوان روبرو شدمو تعدادی شعر از مجموعه شعرهای سروده شده ام در تمام این سال ها را به این عزیزان سپردم و  آن ها نیز تعدادی را انتخاب کردند که به انتشار &تلنگر باران& انجامید.

 

*شعر نوجوان لزوما باید مخاطب نوجوان داشته باشد؟

- لزوما خیر. مانند بزرگسالان که به تماشای کارتون می‌نشینند، مخاطبان این شعرها هم می‌توانند بزرگسالان باشند. اما اگر فرض کنیم چیزی تحت عنوان مخاطب ویژه داشته باشیم، نوجوانان هستند. شعر نوجوان هم لزوما شاعر نوجوان ندارد. منطق نقد نو به ما می‌گوید که شما با اثر روبرو هستید نه نام شاعر. یک اثر فارغ از نام شاعر از نظر محتوا بررسی می‌شود که این شعر شعر نوجوان محسوب می‌شود یا خیر.

 

*استاد شما در اوقات فراغت چه می‌خوانید؟

- همه چیز. در درجه اول به سراغ برنامه هایم می‌روم. برخی از مطالعاتم به برنامه هایم مربوط است. اما به طور کلی دغدغه من نظریه های ادبی، آموزه های فلسفی تا حدی که بتوانم از آن در نقد ادبی بهره گیرم و خواندن شعرهای خوب از تمامی صنف و جریان ها اوقات فراغت مرا به خود اختصاص می‌دهد.

 

*چرا می‌گویند استاد شکارسری غزل دوست ندارد؟

- من از همین جا با صراحت اعلام می‌کنم که از غزل بد همانقدر بدم می‌آید که از شعر نوی بد و از غزل خوب همانقدر خوشم می‌آید که از شعر نوی خوب. متاسفانه در روزگار ما هم غزل خوب و هم شعر نوی خوب کم پیدا می‌شود.

 

ادبیات با برجستگی زبان همراه است

*بین غزلسرایان امروز چه کسانی بیشتر نظر شما را جلب کرده اند؟

- با توجه به کثرت شاعران و کم بودن غزلسراهای خوب می‌توانم از سیمین بهبهانی، به دلیل به روز بودن و استفاده از واژگان جدید نام ببرم. غزل های سال های دور علیرضا قزوه، عبدالجبار کاکایی به خاطر تلفیق شعر امروز با شیوه سنتی در عین نگاه داشتن غزل دیروز، مریم جعفری و فاضل نظری نیز غزلسراهای خوب امروز ما هستند. بین جوان تر ها نیز کاظم بهمنی و حامد عسکری را به دلیل بیت های دلنشین نمایان در اشعارشان می‌پسندم که همه این ها نظرات شخصی بنده است.

 

*با توجه به اینکه سال های سال است که شاعران زیادی پرورش داده اید چقدر در این راه از خودتان راضی هستید؟

- من کار خاصی انجام ندادم. این از شانس من بوده که دوستان خوبی پیدا کردم. دوستانی که هم غزلسراهای خوب و هم نو سراهای خوبی هستند. مثلا آقای اکبر معاذی که امروزه خودشان جلسه شعر دارند، 15-14 سال پیش که کار کانون ادبی خاوران را آغاز کردیم ساعت های متمادی با هم در این کانون به شور و مشورت می‌نشستیم. من به شخصه از دوستی با این عزیزان راضی هستم.

 

*به عنوان سوال آخر، تعریف حمیدرضا شکارسری از ادبیات چیست؟

- ادبیات با شگردهای خاص خود، انسان را از زبان روزمره فراتر می‌برد و تعریف و نام گذاری تازه ای از دنیا انجام می‌دهد. ادبیات با برجستگی زبان می‌آید. بنابراین آشنایی شاعران با مبانی زبانی ادبیات و نامنتظرگی بداعت یک اصل غیرقابل انکار است.

منتشرشده در گفتگو

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد