انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب

نوشته‌اند نامه شهریار به انیشتین باعث شده این دانشمند آلمانی از ساخت بمب اتم پشیمان شود ولی آیا چنین نامه‌ای واقعیت دارد؟

 

هفته‌نامه «همشهری جوان» با اشاره به افسانه‌هایی که ما درباره چهره‌های مشهور ساخته‌ایم، نوشت: گفته می‌شود بعد از حمله اتمی آمریکا به ژاپن عده‌ای در ایران از شهریار خواستند شعری بگوید و برای انیشتین بفرستد تا او را از اختراع مهیبش آگاه کند.

 

این ماجرا به این شکل آورده شده: «عده‌ای به سرپرستی دخترش (خانم مریم یا شهرزاد بهجت) مامور می‌شوند که شعر را به انیشتین برسانند. از مدیر دفترش در اقامتگاهش وقت می‌گیرند. روز موعود فرا‌می‌رسد. ترجمه فصیح انگلیسی شعر را در اقامتگاه انیشتین برایش می‌‌خوانند. طوری که حاضران نقل کرده‌اند، آن بزرگمرد عالم دانش دو بار از جای خود برمی‌خیزد. دو دستش را بر صورتش می‌نهد و می‌فشارد. قطرات اشک بر شیشه عینکش نمایان می‌شود. با چهره‌ای اندوهگین یکباره با صدایی بلند فریاد می‌زند: «به دادم برسید!» بعد سکوت می‌کند و صورتش را در میان دو دستش می‌گیرد و غرق در بحر تفکر می‌گردد. سکوت غم‌انگیزی فضای اقامتگاهش را پر می‌کند. دقایقی بعد می‌خواهد که شعر بار دیگر خوانده شود. این بار پس از شنیدن آن به خارج از اتاقش می‌رود و با وضعیتی مغموم در باغش قدم می‌زند. گویا تا آخر عمر هم همیشه غمگین بوده است! گفته می‌شود بعد از این نامه انیشتین به مبارزی علیه سلاح‌های اتمی تبدیل می‌شود.»

 

اما اصل ماجرا چیست؟ داستان خودش آنقدر طنز است که نیازی به اصل نیست اما ذکر این موارد خالی از لطف نیست. انیشتین نقشی در ساخت بمب اتم نداشت. پدر بمب اتمی «رابرت اپنهایمر» است، نه انیشتین. انیشتین برای درک خطر بمب اتم به نامه شهریار نیازی نداشت. یک سال پیش از جنگ، او و «نیلز بور» نسبت به این خطر هشدار داده بودند. انیشتین، یک سال پیش از ارسال چنین نامه‌ای، در روزنامه نیویورک‌تایمز حمله اتمی آمریکا به ژاپن را محکوم کرده بود!

 

کد خبر: 754

منتشرشده در گزارش

مراسم تجلیل از مقام ادبی سید محمدحسین شهریار و رونمایی از کتاب «شهریار و انقلاب ملت» شامگاه یکشنبه ۱۹ آذر در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد.

 

به گزارش روابط عمومی بنیاد آفرینش‌های هنری نیاوران، در ابتدای این مراسم که با حضور ادیبان، صاحب نظران و علاقمندان به شعر و ادبیات برگزار شد، ناظر شرفخانه‌ای وموسوی گرمارودی با حضور بر روی سن و ذکر خاطراتی از سید محمدحسین شهریار اشعاری را در رثای این شاعر ملی وپرآوازه  برای حضار خواندند.

 

در ادامه این مراسم  سید محمدعلی آل هاشم، امام جمعه تبریز در  سخنانی شهریار را در شمار نوابغ معاصر ایران زمین دانست که توانسته طرحی نو در ادبیات فارسی در اندازد.

 

وی افزود: دوره زندگی شهریار دوره پر فراز و نشیبی است که با حوادث بسیار در تاریخ معاصر همراه بود. یکی از مهم‌ترین رویدادهایی که شهریار در دوران بلوغ شعری و ادبی خود تجربه کرد پیروزی انقلاب اسلامی بود. شهریار برای انقلاب دل می‌سوزاند. انقلابیون بسیاری، اشعار شهریار را، دربرگیرنده اعتراض او به ظلم حاکمان عنوان کرده‌اند و آن را دستمایه فعالیت‌های انقلابی خود قرار داده بودند.

 

 آل هاشم نماینده ولی فقیه در استان آذربایجان شرقی همچنین شعر شهریار را شعری متعهد و انقلابی دانست و گفت: شهریار ارادت و علاقه وافری به خاندان عترت داشت که شعر «علی ای همای رحمت» تنها نمونه‌ای از آثار وی در ستایش اهل بیت است. شهریار همچنین در آثار خود کوشید ظلم و ستم جنگ افروزان و وحشیگری‌های صدام را به تصویر بکشد. این شاعر همچنین همواره رشادت‌های جوانان ایرانی را در دفاع از دین و میهن در هشت سال دفاع مقدس می‌ستود.

 

امام جمعه تبریز در پایان صحبت‌هایش شهریار را یک عاشق واقعی به ملت و میهن و زادگاهش عنوان کرد و گفت: شهریار شاعری بسیار متواضع بود. تواضع یکی از ویژگی‌های اصلی یک انسان مومن است. از این رو  امیدوارم پژوهشگران جوان بیش از پیش به تفکر و غور در آثار این شاعر گرانمایه بپردازند.

 

در بخش دیگر این مراسم سید عباس سجادی، مدیر عامل بنیاد آفرینش‌های هنری نیاوران، استاد شهریار را شاعری تاثیرگذار در شعر معاصر دانست. وی اظهار داشت: شهریار با اشرافی که بر ادبیات کهن ایران و نیز قالب‌های شعری نو داشت نشان داد که اگر بخواهد می‌تواند در قالب‌های نو نیز شعر بسراید. هر چند که به دلیل عمق حیدربابا به دیگر اشعار شهریار کمتر توجه شده است.

 

سجادی همچنین از محمدحسین فردی نیز قدردانی کرد که در انتشار اشعار و آثار استاد شهریار تلاش‌های فراوانی مبذول داشته است و نقشی همچون فرزند معنوی محمدحسین شهریار داشته است.

 

در این مراسم همچنین و برای اولین بار از کتاب «شهریار و انقلاب ملت» در حجمی قریب به هشتصد صفحه به‌انضمام دستخط‌های شاعر و نیز چندین عکس کم تر دیده شده از او با حضور سید محمدعلی آل هاشم امام جمعه تبریز، اصغر فردی و جمعی از اصحاب فرهنگ و هنر رو نمایی شد.

 

پخش قسمت‌هایی از فیلم مستند «هم‌راه» کاری از حامد خسرو شاهی  در خصوص زندگی استاد شهریار به از دیگر قسمت‌های این برنامه بود که مورد استقبال حاضرین در سالن قرار گرفت.

 

پایان بخش این مراسم آواز خوانی اشعار استاد شهریار توسط محمد عبدالحسینی به همراه نوای تار فواد فردی بود.

 

کد خبر: 741

منتشرشده در گزارش

این شاعر پیشکسوت در این گفت‌وگو درباره مطالبات اهل قلم از مسئولان فرهنگی سخن می‌گوید:

 

خواسته شما از متولیان حوزه فرهنگ برای رفع مشکلات اهل قلم چیست؟

نیازی نیست دولت‌ها و متولیان این امور به مشکلات ما رسیدگی کنند. همان‌قدر که مشکل بر مشکلات اهل قلم نیفزایند خود فایده‌ای بزرگ است. هر انسان خردمند و مستقلی خواهان عدم فعالیت ساختاری دولت‌ها در کار هنر است. مطالبه ما پیشروی متولیان مربوطه به سوی حیات و خلاقیت فردی و جمعی صاحبان قلم و هنر نیست بلکه دولت‌ها باید از دخالت در این موارد عقب‌نشینی کنند. مطالبه تاریخی ما وجود واقعی امنیتِ قلم است نه قلمِ امنیت.

 

 

با توجه به این‌که در چند سال اخیر  و در دولت جدید همواره یکی از شعارها رسیدگی به امور هنرمندان، نویسندگان، اهل فکر و اندیشه و حل مشکلات و مصائب این قشر از جمله تسهیل در انتشار آثار آنان بوده است به نظر شما متولیان فرهنگی چقدر در این زمینه به وعده‌های‌شان عمل کرده‌اند؟ آیا رفع ممیزی همچنان در صدر مطالبه اهل قلم قرار دارد؟

طبیعی است که رفع و دفع سانسور، همچنان در صدر خواسته‌های ماست چون حق ماست آزادی بیان بدون حصر، بی‌شرط، بدون استثنا، در همه اشکال آن، و این آمال و آرمانی نیست که فراموش شود. همه این سال‌ها، مسئولان درست دم هر انتخاباتی به شعار پناه می‌برند. بعد هم طی دوران درمان را فراموش می‌کنند. خودِ این مسکن‌ها، تبعات خوفناکی دارد، یکی مرگ اعتماد است.

 

 

مشکلات کتاب و نشر و نویسندگان را چه موضوعاتی می‌دانید؟ متولیان فرهنگی چه اولویت‌هایی را باید دنبال کنند تا شرایط کتاب و کتاب‌خوانی بهبود یابد؟ در عین حال راهکارهای رفع گرفتاری‌های اهل قلم در شرایط حاضر چیست؟

واقعا می‌توان در فرصت کوتاه این نوع بَرنوشت‌های سریع، به چنین سوالی پاسخ داد؟ سخن شما، سوال شما درست! اما من دچار وحشت می‌شوم پا به اقلیم سونامی‌زده این پاسخ بگذارم. مشکلات کتاب و نشر و نویسنده و توزیع اثر و مخاطب، و بی‌اعتمادی چندسویه...! این قانقاریا همه اندام جهان کتاب را له کرده است. جراحتِ عجیبی شده، موفق‌ترین اهل قلم ناامیدند. موفق‌ترین ناشرین هم گله دارند. یک ضدفرهنگی به نام «حالا امروز بگذرد...» جای آن امید ملی را گرفته است. راست و دروغ چنان هم‌آغوش شده‌اند که من یکی راه نجات را در انزوا دیده‌ام. به ندرت جایی می‌روم. این‌که من مقاومت کردم و سانسور دفتر شعر «دختر ویلن‌زن» را نپذیرفتم و دایره ممیزی ارشاد کوتاه آمد، دردی را درمان نمی‌کند. این‌که حتی از سوی رسانه‌ها و ارشاد تبلیغ می‌شود که مخاطبین کتاب کم شده‌اند، خود دردی است بی‌درمان. مخاطب کم نشده، یأس رایگان شده. این هشدار عظیمی است که می‌تواند از درون ریشه‌ها را فلج کند. من گفتم کار را به ناشرین و اهل قلم بسپارید، نه این‌که کار سانسور را به ناشر تحویل دهید. من این تیراژهای نادرست را در شناسنامه کتاب‌ها قبول ندارم. اعتماد ندارم. من این تجدیدچاپ‌ها را قبول ندارم. بیشترش واقعی نیست. من نباید بگویم مسئولین چه کار کنند. راه فقط آزادی بیان است. آزادی کتاب، آزادی رسانه‌ها، فسادشکن است، دزدها را نابود می‌کند، به فرصت‌طلب‌ها امان نمی‌دهد. فرهنگ و هنر را سوار قطار سیاست کرده‌اند، چه عواقبی داشته جز همین بازار آشفته؟! چه کرده‌اند که حتی آش نذری هم جناحی شده است... کتاب که پیشکش!

 

 

با توجه به این‌که هر روز شاهد پایین آمدن شمارگان کتاب‌ها هستیم، آیا سیاست‌های متولیان فرهنگی در طی سالیان گذشته در حوزه کتاب و کتاب‌خوانی رو به بهبودی رفته است؟ آیا این سیاست‌ها باعث شده‌اند جامعه ایرانی به کتاب خواندن ترغیب شود؟

نمی‌شود جلوِ دهان طرف را گرفت، همزمان هم از او بخواهی برایت اُپرا بخواند. من تکرار می‌کنم: ما به سیاست و سیاست‌بازی‌های سپنج روزه نیازی نداریم. ادبیات که پیاز نیست که بنا به شرایط، کاشت و داشت آن کنترل شود. شمارگان آثار ادبی سقوط نکرده. مافیای توزیع کتاب، بعد از ممیزی، دومین عامل ویرانی جهان کتاب است. بیشترین سود کتاب، متوجه بعضی بنگاه‌های پخش کتاب است، همه سرنخ‌ها دست این مراکز است. یک چرخه ناقص در حیات نشر، همین است. همت آن‌ها باعث مطرح شدن یک اثر متوسط می‌شود و خواست آن‌ها موجب انبارماندگی یک تألیف و یا ترجمه درخشان خواهد شد. من تا بُن این حکایت رفته و تحقیق کرده‌ام. ببینید قدرت و توان دخالت‌ بعضی مراکز پخش کتاب تا کجاست که به اکثر ناشرین گفته‌اند ما دیگر کتاب‌های شعر را توزیع نمی‌کنیم، نیاورید. سیاست متولیان چنین خروجی سرکشانه‌ای دارد.

 

 

سال‌هاست در دولت‌های مختلف در نمایشگاه‌ها و طرح‌های گوناگون با این توجیه که ارائه یارانه می‌تواند باعث تشویق مخاطبان برای خرید کتاب شود سیاست ارائه یارانه دنبال شده است. آیا شما دادن یارانه‌های دولتی برای خرید کتاب را به صلاح صنعت نشر، توسعه فرهنگ و ادبیات در ایران می‌دانید؟

گفتی نمایشگاه یادم آمد: نمایشگاه جهانی کتاب را می‌برند پشت کوه قاف (اوایل کویر تهران)، اما نمایشگاه سنگ را در مصلی (محل سابق نمایشگاه کتاب) برگزار می‌کنند. باور نمی‌کنید؟ بروید ببینید. بیلبورد آن آویزان است!

اما حرف آخرم: یارانه، صدقه، گداپروری، هر چه اسمش را بگذاری، آن هم در کار شریف فرهنگ، آن هم در امر انسانی هنر، واویلای غم‌انگیزی است. چه رخ داده که اگر یارانه ۴۵ هزار تومانی قطع شود، واقعا خانواده‌هایی دیگر نان شب ندارند؟ ما باید چقدر از این همه درد... در خلوت خود گریه کنیم!؟ آن صدقه دولت عجیب رعایا کم بود، حالا یارانه کتاب؟ فروش و دلالی بُن کتاب؟ جریان قاچاق به خانه کلمه رسیده است. راه یاری رساندن این نیست.

 

به من زنگ می‌زنند که می‌خواهیم جلو خانه شما کاشی استادی نصب کنیم. گفتم در روزگاری که عده‌ای به سنگ قبر مرده‌ها رحم نمی‌کنند آن وقت به کاشی استادی زنده‌ها رحم خواهند کرد؟ تازه خیلی از اهل قلم ما اجاره‌نشین‌اند، فردا از این محل می‌روند، آن وقت کاشی‌کِشانش چه می‌شود.

بشکن بشکنِ شگفتی‌آوری راه افتاده... ببخشید، سوال‌های شما خوب بودند، اما به درد یک فضای آرام و باثبات می‌خوردند. امیدوارم من اشتباه کرده ‌باشم، و فقط بحران‌های درونی یک شاعر باشند و نه آن تصویری که بیرون...

من چند سال بود سکوت کرده بودم و روزنامه‌ها و رسانه‌ها را نمی‌دیدم (مثل گذشته) و فعال نبودم. الان هم که...

 

کد خبر: 563

منتشرشده در گزارش

کتابفروشی همیشه با همکاری مجله چلچراغ، جشن تولد احمدرضا احمدی را برگزار می‌کند.

 

روز پنجشنبه چهارم خرداد به بهانه زادروز احمد‌‌‌رضا احمدی، مراسمی با حضور جمعی از هنرمندان و علاقه‌مندان او در کتابفروشی همیشه و با همکاری مجله چلچراغ برگزار می‌شود و در آن برای اولین بار مستند زندگی او به نمایش درخواهد آمد.

احمد‌‌‌رضا احمدی زاده ۱۳۱۹ در کرمان، شاعر و نویسنده پیشکسوت ایرانی است. از جوایز ارزنده او می‌توان به جایزه شعر بیژن جلالی در سال ۱۳۸۵ و نامزدی دریافت جایزه هانس کریستین در سال ۱۳۸۸ اشاره کرد.

علاقه‌مندان به حضور در این رویداد می‌توانند روز پنجشنبه چهارم خرداد ساعت ۱۷:۳۰ به کتابفروشی همیشه واقع در شهرک غرب، خیابان ایران زمین، درب شرقی، واحد ۱۱۲ مراجعه کنند.

 

کد خبر: 507

منتشرشده در گزارش

در دورانی زندگی می‌کنیم که بسیاری از مردم از شعر استقبال می‌کنند، اما شعر دغدغه‌ی همه‌ی مردم نیست. در هیاهوی همین دوران، کسانی هم هستند که شعر با وجودشان آمیخته شده و با شعر خو گرفته‌اند و حتی در رویایشان هم شعر می‌بینند. تارنا این‌بار با شاعری به گفتگو می‌نشیند که معلم عشق است.

بهروز آورزمان، متولد ۲۵ شهریور ۱۳۵۰، کارشناس ارشد و دبیر ادبیات است و حدود ۲۵ سال است معلم رسمی آموزش و پرورش و ادبیات تدریس می‌کند و به گفته‌ی او، تقریبا ده سال است که به شکل جدی به معقوله‌ی شعر و سرودن شعر پرداخته است.

 

تا کنون چند مجموعه به چاپ رسانده‌اید و این مجموعه‌های در کدام نشر منتشر شده‌اند؟

من سه مجموعه‌ی شعر منتشر کرده‌ام. اولین مجموعه‌ غزل من به نام «چشم‌هایت دلیل جاذبه‌اند»، در سال ۹۱ توسط نشر هزاره‌ی ققنوس منتشر شد. دو سال بعد با همان نشر یک مجموعه‌ی رباعی کار کردم که «دریا ربایی» نام دارد و مجموعه‌ای از هشتاد رباعی است.  هردو مجموعه به چاپ سوم رسیدند. سال گذشته، جدیدترین مجموعه‌ی غزل من با نام «عشق همیشه‌ی من است» توسط نشر فصل پنجم منتشر شد. این مجموعه در نمایشگاه کتاب سال گذشته، برای اولین بار وارد بازار کتاب شد.  

 

 به جز غزل و رباعی، در کدام قالب‌ها تجربه‌ی سرایش دارید؟

من بیشتر غزل کار می کنم و در کنار آن یک مجموعه رباعی هم تا کنون چاپ کرده‌ام. به جز آن گاهی شعرهای نیمایی هم سروده‌ام اما تا به حال منتشر نشده‌اند. به شعر سپید هم علاقمند هستم و شعر سپید هم دارم و اتفاقا یکی از شعرهای سپیدم در جشنواره‌ی رضوی برگزیده شد.

 

علت گرایش شما به سبک هندی چیست؟

شاید نشود گفت که کاملا به سبک هندی تمایل دارم. سبک کارهای من نئوکلاسیک یا نوقدمایی محسوب می‌شود. سبک نئوکلاسیک همانطور که مستحضرید، ترکیبی از سبک کلاسیک و سبک امروزی است. در واقع غزل نئو کلاسیک در عین حال که به اصول غزل کلاسیک پایبند است، ویژگی‌های شعر امروز را نیز داراست. من در ادبیات کلاسیک به سبک هندی علاقمند هستم و اگر قرار باشد که برای بخش کلاسیک غزل نئو کلاسیکی که می‌سرایم، سبکی از ادبیات کلاسیک را انتخاب کنم، سبک هندی را انتخاب می‌کنم. علت این انتخاب تصاویر و ایماژهای نابی است که در سبک هندی به چشم می‌خورد و من را علاقمند این سبک می‌کند. در واقع می‌توان گفت که رگه‌هایی از سبک هندی در کارهای من وجود دارد. البته تصاویر موجود در غزل من به آن غلظت نیست و اصل سبک هندی بر پایه‌ی تصویرگرایی است و در غزل‌های من به به طور کامل به همان سبک نیست. به هر حال دوره‌ی سبک هندی تمام شده است. اما من به آن نوع تصویر پردازی علاقمندم و سعی می‌کنم در غزل نئوکلاسیک خودم از اینگونه ایماژها استفاده کنم و آن را با زبان و اندیشه‌ی امروز و دغدغه‌های عشق امروزی تلفیق کنم.

 

 تعریف شما از ادبیات کلاسیک و نئو کلاسیک چیست؟

ادبیات ما تا کنون دوره‌هایی را گذرانده است. از حدود قرن چهارم تا قرن ششم دوره‌ی سبک خراسانی یا ترکستانی بوده است. از قرن ششم تا حدود قرن نهم سبک عراقی وجود داشته که بیشتین زمان را در بین این سبک‌ها  به خودش اختصاص داده و بعد از سبک عراقی، حدود دویست سال سبک هندی را داریم و بعد از این دوره سبک جدیدی نداریم و شاعران ما پس از این دوره به سبک‌های کهن بازگشت داشته‌اند. بعضی از شاعران در سرودن قصیده به سبک خراسانی روی آوردند و در غزل هم از سبک عراقی تبعیت کرده‌اند. در واقع در دوره‌ی بازگشت ادبی سبک خاصی وجود نداشته و سبک‌های تکراری دنبال می‌شدند. اگر بخواهیم برای سبک کلاسیک مقطعی را در نظر بگیریم، می‌توانیم بگوییم آنچه از قرن چهارم که با خراسانی شروع می‌شود تا پایان قرن نهم (سبک هندی) در تاریخ ادبیات مشهود است، از آن با عنوان ادبیات کلاسیک یاد می‌شود. بعد از دوره‌ی بازگشت، دوره‌ی راکدی در ادبیات داشتیم هرچند که در همین دوره‌ی بازگشت نیز چهره‌های شاخص فراوانی داشته‌ایم اما انتظاری که از رشد ادبیات داریم، در این دوره به طور کامل برآورده نشد. دوره‌ی بازگشت، مقارن با دوره‌ی قاجار بود و از آن به بعد، یعنی در دوره‌ی مشروطه، زبان به سمت به روز شدن، کارآمد شدن و دغدغه‌های روز را پیدا کردن پیش می‌رود و تا دوره‌ی معاصر ادامه پیدا می‌کند و بزرگ مردی مانند نیما ظهور می‌کند که نه تنها زبان، بلکه اندیشه‌ی شعر را هم متحول می‌کند. در آن دوره فکر می‌کردند که با ظهور نیما و شعر نیمایی و به هم ریختن ارکان عروضی، غزل از بین خواهد رفت اما این اتفاق نیافتاد. نیما زبان و اندیشه را نو کرد و آن‌چه نیما می‌خواست اتفاق افتاد.  تعدادی از غزل سرایان به  مساله‌ی زبان و اندیشه پرداختند، یعنی زبان و اندیشه را نو کردند و در عین حال که اسلوب‌های کهن را حفظ کردند، سعی کردند  زبان و اندیشه به روز باشد؛ به طوری که به عنوان مثال وقتی شاعر امروزی از عشق سخن می‌گوید، این عشق، با عشقی که در سبک خراسانی و عراقی دیده می‌شود متفاوت است. اینگونه بود که شعرای امروز سبک نوقدمایی یا همان نئوکلاسیک را به وجود آوردند که در عین پایبند بودن به آموخته‌های پیشین، اندیشه و زبان امروز را در خود دارد و آن را در شعر جاری می‌کند و در واقع زبانی که به سمت سادگی می‌رود را به کار می‌برد.

 

 

علت علاقه‌ی شما به ادبیات کلاسیک و نئوکلاسیک چیست؟

در ادبیات ما افرادی ظهور کردند که انصافا جای آن‌ها بر تارک ادبیات جهان است. این را من نمی‌گویم که یک ایرانی هستم و ارادت خاصی به فرهنگ و ادبیات کشورم دارم، بلکه این را بزرگانی گفته‌اند که خودشان شخصیت والا و ارجمندی در جهان دارند. مثلا گوته که از بزرگان ادبیات اروپا است و از شاعران بزرگ آلمان است، از حافظ و ادبیات ایران با شوق سخن می‌گوید و مجموعه‌ای دارد که به حافظ و ادبیات ایران می‌پردازد و آنچنان حافظ را بالا می‌برد که منتقدان تعجب می‌کنند. گوته حافظ را به یک کشتی در دریای مواج ادبیات تشبیه می‌کند و خودش را در برابر حافظ مانند یک تخته پاره می‌پندارد که سیلی‌خور امواج است. گوته می‌گوید کسی که خودش را با حافظ مقایسه کند مصداق دیوانگی است و در عین حال به خودش جرات می‌دهد و خودش را از مریدان حافظ می‌شمارد. ما بزرگانی مانند فردوسی، سعدی، حافظ، مولانا و نظامی و بسیاری از بزرگان دیگر را در این عرصه داریم که مایه‌ی افتخار ما هستند. شعری که در جهان جایگاهش اینگونه است، مگر می‌شود که به آن ارادت نداشت؟

 

 آیا در زمینه‌ی ادبیات کار پژوهشی نیز انجام داده‌اید؟

به شکلی که مورد نظر شماست خیر. من معلم هستم و در حوزه‌ی درسی فعالیت‌های بسیاری داشته‌ام و کتاب‌های پژوهشی زیادی برای دانش آموزان دبیرستان نوشته‌ام. کتاب‌های کمک آموزشی بسیاری در تمام زمینه‌های ادبیات و از پایه‌ی اول تا چهارم دبیرستان، تالیف نموده‌ام. اما به شکل تخصصی که مد نظر شماست کار پژوهشی در حوزه‌ی ادبیات انجام نداده‌ام. 

 

مجموعه‌ جدیدی در دست چاپ دارید؟

مجموعه‌ی آخر بنده، تازه چاپ شده‌است و در واقع یک سال هم از انتشار آن نگذشته است و مجموعه‌ی «عشق همیشه‌ی من است» بسیار جوان است. فکر می‌کنم برای سال آینده یک مجموعه‌ی غزل را برای چاپ گردآوری کنم. اما هنوز برای مجموعه اسمی مشخص نکرده‌ام و مشخص نیست که کدام ناشر مجموعه را منتشر خواهد کرد. به احتمال قوی مجموعه‌ی بعدی برای نمایشگاه بین المللی کتاب سال ۹۷ منتشر خواهد شد.

 

 از نشست‌های هفتگی نیاوران و اشراق بگویید.

من در نشست شعر سه‌شنبه‌های نیاوران که از ساعت ۵ الی ۸ و با دبیری محمد سلمانی برگزار می‌شود حضور دارم و در کنار محمد سلمانی اجرا می‌کنم. نشست شعر نیاوران با این که قدمت کمی دارد، بین مردم از جایگاه خاصی برخوردار است. بخشی از جلسات شعر نیاوران را به نقد شعر می‌پردازیم و بعد از آن شعرخوانی انجام می‌شود. فرهنگسرای نیاوران،‌ دوسال پیاپی است که جشنواره‌ای برگزار می‌کند و در هر دو سال استقبال خوبی از جشنواره به عمل آمد. داوران این جشنواره،  در سطح ایران و شعر معاصر، داوران معتبری بودند و از این جشنواره نتیجه‌ی خوبی گرفتیم. من در جلسه‌ی دیگری در فرهنگسرای اشراق هم حضور دارم که در شرق تهران است، اما به شکل متمرکز در فرهنگسرای نیاوران حضور دارم.

 

 بهروز آورزمان، بیشتر معلم است یا شاعر؟

سوال بسیار جالبی است. من حدود ۲۵ سال است که تدریس می‌کنم. شاید تا حدود ۱۰ سال پیش من بیشتر معلم بودم و شاید به شکل خیلی حرفه‌ای و تخصصی به شعر نمی‌پرداختم و در کنار کارهای دیگرم به شعر می‌پرداختم و سعی می‌کردم که در سایر رشته‌های هنری مانند خط و آواز، به شعر هم فکر کنم. اما از حدود ۱۰ سال پیش تا به حال انگار من تماما شاعر هستم تا معلم و شاعر بودن مرا تحت الشعاع خودش قرار داده است. من تمام وقت در خدمت شعر هستم و از این کار لذت می‌برم حتی رویاهای من به شعر مربوط است. من به صورت تمام وقت با شعر زندگی می‌کنم. در این سال‌ها بیشتر شاعر هستم. البته در کنار نامدارانی که اسم بردم نمی‌دانم می‌توانم نام شاعر را روی خودم بگذارم یا خیر. شاید اگر در کشور دیگری بودیم جایگاه من در شعر بهتر از این بود اما در ایران با وجود قله‌هایی که داریم، شعر سرودن کار بسیار دشواری است.

 

از شما ممنون و متشکریم آقای آورزمان.

من هم لازم می‌دانم که به تارنا تبریک بگویم. این حرکتی زیباست که در فضای مجازی شکل گرفته است. با این که تارنا نوپاست، توانسته برای خودش جایی در فضای مجازی باز کند و شهرت به سزایی دست  پیدا کند.

 

در پایان اگر بخواهید دو اثر به مخاطبان هدیه دهید کدام آثار را انتخاب می‌کنید؟

یک غزل و یک رباعی تقدیم می‌کنم:

من خود تجسم جگر پاره‌پاره ام

اما هنوز در پی زخمی دوباره‌ام

 

در سینه ام نباشد اگر حسرت کسی

بی‌درد در قبیله‌ی مردان چه کاره‌ام ؟!

 

هر چند نیست حرفی از او بر زبان من

سر تا به پا نگاه کنیدم اشاره‌ام

 

افتاده است هر که در این ره ز اسب و اصل

تنها منم همیشه‌ی راهم سواره ام

 

اندازه نیستی به تن ناکسان چه باک

ای عشق ناب! پیرهن خوش قواره ام!

 

تقدیم تو تمامت من ترجمان من

این پاره های تن: غزلم دردواره‌ام

 

تنها دو راه مانده مرا:عشق یا که عشق!

این طالع من است و جز این نیست چاره ام

*****

 

 

ای موج ! تو با که می ستیزی؟ دریاست

خونش را هم اگر بریزی ، دریاست

از آغوشش فرار؟ نه ممکن نیست

از هر سویی که می‌گریزی دریاست

 

کد خبر: 453

خبرنگار: زهرا محمدی

 

منتشرشده در گفتگو

کودکی‌هایمان سرشار از خاطراتی است که از شعرهای او داریم. او تمام عمرش را وقف شعر و پژوهش در ادبیات کرد. و «ق»، حرف آخر عشق، آغاز نام کوچک او بود. امروز، دوم اردیبهشت ماه، زادروز قیصر امین‌پور است و تارنا به همین بهانه‌، مروری بر زندگی این شاعر نامدار معاصر خواهد داشت.

 

 قیصر امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در روستای گتوند از توابع شهرستان شوشتر در استان خوزستان به دنیا آمد. قیصر دوران راهنمایی را در مدرسه‌ی دکتر معین و دوران دبیرستان را در دبیرستان آیت‌اله طالقانی دزفول گذراند. در سال ۱۳۵۷ در رشته‌ی دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد اما پس از مدتی از این رشته انصراف داد.

 

قیصر به دلیل علاقه‌ به ادبیات، در سال ۱۳۶۳ در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی مشغول به تحصیل شد و ادبیات را تا مقطع دکتری ادامه داد. او در سال ۱۳۷۶ از پایان‌نامه‌ی دکتری خود با عنوان«سنت نوآوری در شعر معاصر» با راهنمایی محمدرضا شفیعی کدکنی دفاع کرد و پایان‌نامه‌اش در سال ۱۳۸۳ از سوی نشر علمی و فرهنگی منتشر شد.

 

از شاعرانی بود که وجودش بر شکل‌گیری بخش شعر حوزه‌ی هنری بسیار موثر بود. امین‌پور اولین مجموعه‌اش با نام «در کوچه آفتاب» که دفتری از رباعی و دوبیتی بود، در سال ۱۳۶۳ منتشر کرد. او به دنبال مجموعه‌ی اول «تنفس صبح» را منتشر کرد.

 

قیصر امین‌پور،‌ در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان نیز تاثیرگذار بود و از او مجموعه‌هایی مانند «مثل چشمه، مثل رود»، «به قول پرستو» و «ظهر روز دهم» بر جای مانده است. قیصر مدتی نیز به سردبیری سروش نوجوان مشغول بود. مقالات علمی او امروز مورد استناد بسیاری از اهالی قلم است. دکتر قیصر امین‌پور از شاعران برتر دفاع مقدس در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ است.

 

 

دکتر قیصر امین‌پور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و در دانشگاه الزهرا آغاز کرد و سپس در سال ۱۳۶۹ در دانشگاه تهران مشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۱۳۶۸ موفق به کسب جایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امین‌پور در سال ۱۳۸۲ به‌عنوان عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگزیده شد.

 

قیصر در آخرین روزهای سال ۷۷ دچار سانحه تصادف و به شدت مجروح شد. شدت جراحات به حدی بود که او تا مدت‌ها تحت جراحی و معالجه قرار می‌گرفت و حتی برای ادامه‌ی معالجات به انگلستان رفت. در سال ۱۳۸۱ ، قیصر تحت عمل پیوند کلیه قرار گرفت و نسبتا بهبود یافت. آبان‌ماه ۱۳۸۶ بود که دکتر قیصر امین‌پور بر اثر مشکلات قلبی و کلیوی در بیمارستان دی درگذشت و پیکرش در گتوند (زادگاهش) به خاک سپرده شد.

 

برای شناخت هر شاعر، بهترین راه خواندن اشعاری‌است که از وی به جای مانده است. بی‌شک چنین اشعار لطیفی نشان دهنده‌ی روحی بلند و طبعی ظریف است. با هم قطعه شعری از او می‌خوانیم. روحش شاد و یادش گرامی باد.

حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود

 

کد خبر: 449

خبرنگار: زهرا محمدی

منتشرشده در گزارش

 

شاید 72 ساعت هم از چاپ کتاب جدیدش نگذشته باشد. اما به همین بهانه به سراغش رفتیم تا از «تن‌ها» برایمان بگوید. تاکنون غزل‌های بسیاری از او خوانده ایم. شاعری نام آشنا و غزلسرایی بنام. به بهانه چاپ مجموعه غزل جدید امید صباغ نو با او به گفت و گو نشستیم:

 

تبریک برای چاپ مجموعه جدید. از «تن ها» برایمان بگویید.

مجموعه غزل جدیدم به نام تن ها که به تازگی چاپ شده است دوازدهمین کتاب و ششمین مجموعه غزل من است. مجموعه های دیگر شامل  رباعی، سپید و گزیده هایی از دوستان شاعر بود که جمع آوری شده بود. در این مجموعه 48 غزل وجود دارد که بیشتر آنها غزل هایی است که بعد از سال 93 یعنی بعد از مجموعه خودزنی سروده شده اند. کلیت این مجموعه عاشقانه است و چند غزل آیینی و اجتماعی هم در آن وجود دارد. این مجموعه در 100 صفحه چاپ شده است.

 

از کار با نشر شانی برایمان بگویید. چندمین مجموعه است که با این نشر کار می‌کنید؟

این مجموعه پنجمین مجموعه ای است که با نشر شانی همکاری داشتیم. در این پنج مجموعه که از سال 93 تا امروز با هم کار کرده ایم از این نشر راضی بودم. در گذشته مشکلی که  دوستان با این نشر داشتند، مشکل توزیع و پخش آن بود که از سال گذشته با توجه به اینکه در تمام نمایشگاه های استانی شرکت کرده است، تقریبا می‌توان گفت مخاطب تمام استان ها  توانسته اند به نمایشگاه ها بروند و کتاب مورد علاقه شان را تهیه کنند. فکر می‌کنم این نشر در بخش ناشران مستقل می تواند هم مولفان حرفه ای و هم مولفان آماتور را در کنار خود داشته باشد.

 

چقدر تلاش کردید کتاب قبل از نمایشگاه آماده شود؟

همه این اتفاق به همت ناشر بستگی داشت .اگر اشتباه نکنم مهرماه سال گذشته بود که مجموعه را به نشر شانی سپردم. از همان روز نخست که قرارداد بسته شد، کارهای مقدماتی اخذ فیپا و شابک انجام شد و پروسه اخذ مجوز با این که قدری طولانی است، اما آن هم در مدت 2 تا 3 ماه گرفتند و چاپ کتاب هم در همین ایام عید و روزهای تعطیل انجام گرفت تا برای نمایشگاه اردیبهشت 96 برسد که به لطف خدا کار به موقع به انجام رسید. اما هنوز تصمیمی مبنی بر رونمایی یا جشن امضای آن تا قبل از نمایشگاه گرفته نشده است. شاید درصورتی که با ناشر به توافق برسیم، تن‌ها را تا نمایشگاه کتاب تنها نگه‌داریم!

 

استقبال از سه مجموعه قبلی که در نمایشگاه سال گذشته با شانی کار کردید چطور بود؟

من همیشه راضی هستم و هیچ وقت معترض نیستم و معتقدم هر اتفاقی که قرارباشد برای یک مجموعه بیفتد، می‌افتد. با توجه به اینکه نمایشگاه کتاب پارسال مشکلات  زیادی مثل تغییر مکان و انتقال آن به  شهر آفتاب داشت، به آن شکلی که سال های قبل شاهد بودیم استقبال نشد. خیلی از مخاطب ها حتی برای یافتن غرفه های نشر با مشکل جدی روبرو شده بودند. در روزهای نخست خود من هم چندبار این مشکل را داشتم که  امیدوارم امسال از این دست مسائل وجود نداشته باشد. در نمایشگاه پارسال سه مجموعه داشتم. یکی گزیده  «70 حس مشترک» که از غزلهای دوستان جوان غزل سرا گزینش و چاپ شده بود که فکر می‌کنم این روزها چاپ جدیدش را برای نمایشگاه آماده میکنند. مجموعه رباعی«تا آمدن تو عشق بازی تعطیل» بود که در روزهای هفتم یا هشتم نمایشگاه به چاپ دوم رسید و برای نمایشگاه امسال هم چاپ سومش آماده می‌شود. سومین مجموعه هم که من به دید «لحظه نوشت» یا «دلنوشته» به آنها نگاه می کنم و به آن  شعر نمی‌گویم، با عنوان «شعر نیست» استقبال خوبی داشت. امیدوارم امسال امکانات دسترسی به نمایشگاه کتاب بهتر و بیشتر شده باشد و نمایشگاه بهتری داشته باشیم. ضمنا با توجه به اینکه بعد از سه سال مجموعه غزل «تن¬ها» را منتشر کردم، فکر می‌کنم امسال برای این مجموعه اتفاق های خوبی بیفتد.

 

 

ممکن است که برای مجموعه های بعدی نیز شانی انتخاب شما باشد؟

در حال حاضر نمی‌توان درباره این قضیه صحبت کرد. چون هنوز نه مجموعه بعدی وجود دارد و نه از فردای خود باخبرم! ولی  بیشتر ترجیح میدهم کتاب با کیفیت و با قیمت مناسب به دست مخاطب برسد. با توجه به اینکه شانی هم در تمام نمایشگاه های استانی حضور داشته، فکر می‌کنم اتفاق بدی نباشد. چرا که نه. در صورت ممکن است کتاب بعدی را هم با شانی کار ‌کنم .

 

از نام گذاری این مجموعه نیز بگویید. چطور شد که «تن‌ها» را به عنوان اسم آن انتخاب کردید؟

همیشه روی انتخاب نام کتاب هایم حساسیت زیادی دارم و سخت گیر ترم. معمولا سعی می کنم در این موضوع از اسم هایی استفاده کنم که هم چند پهلو باشند. در نام گذاری «تن¬ها» هم دقیقا همین اتفاق افتاد. شاید 15 تا 20  اسم انتخابی داشتم که در نهایت سر این نام با خودم کنار آمدم! با «تن ها» به تنها بودن در جمع تن¬ها رسیدم و صد البته این تنهایی را به بودن خیلی ها ترجیح می دهم! از رضا قربانی عزیز برای طراحی جلد متشکرم که به تمام المان ها و نکات مورد نظرم توجه کرد و بصورت حساب شده، این تنهایی را به مخاطب القا کرد.

 

چه آینده ای را برای تن ها متصور می‌شوید و فکر می‌کنید «تن ها» به چاپ چندم برسد؟

مهم این است که کتاب به دست مخاطب واقعی برسد. بیشتر برایم این مهم است. چاپ چندمش را مخاطب انتخاب می کند. به این چیزها زیاد فکر نمی کنم. همانطور که موقع سرایش هیچ شعری به این فکر نمی‌کنم که قرار است چه اتفاقی برای این شعر بیفتد و شنیده شود. خیلی از شعر ها وجود دارد که برای شخص من و برای تنهایی من بسیار عزیز بوده اما مخاطب با آن ارتباط خاصی برقرار نکرده است. گاهی هم برعکس!

وظیفه منِ شاعر این است که اگر به این نتیجه رسیدم که شعری که سروده ام  ارزش این را دارد که به دست و گوش مخاطب برسد، به چاپ می‌رسانم. در مرحله بعد استقبال عمومی مطرح است که شاید سال دیگر همین موقع بتوانیم درباره‌اش صحبت کنیم که آیا پیش بینی می کردیم که به این تعداد چاپ برسد یا نه. اما در کل با توجه به استقبال عمومی که نسبت به یکسری از شعرهای این کتاب شده مخصوصا شعر هایی که با موسیقی منتشر شده اند، فکر می‌کنم نسبت به مجموعه های قبلی استقبال بهتری از «تن‌ها» شود.

 

در انتهای این گفت و گو اگر بخواهید یکی از غزل های این مجموعه به یادگار بماند کدام را انتخاب می کنید؟

غزلی از این مجموعه که با صدای امیر عظیمی نازنین تحت عنوان «نیم دیگر» منتشر شده است: 

 

چقدر ساده به هم ریختی روان مرا/ بریده غصّه ی دل کندنت امان مرا

قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد/ به هر زبان بنویسند داستان مرا

گذشتی از من و شب های خالی از غزلم/ گرفته حسرت دستان تو جهان مرا

سریع پیر شدم آنچنانکه آینه نیز/ شکسته در دل خود صورت جوان مرا

به فکر معجزه ای تازه بودم و ناگاه/ خدا گرفت به دست تو امتحان مرا

نه تو خلیل خدایی نه من چو اسماعیل/ بگیر خنجر و در دم بگیر جان مرا

تو را به حرمت عشقت قسم بیا برگرد/ بیا و تلخ تر از این مکن دهان مرا

چه روزگار غریبی است بعد رفتن تو/ بغل گرفته غمی کهنه آسمان مرا

تو نیم دیگر من نیستی ؛ تمام منی/ تمام کن غم و اندوه سالیان مرا

 

کد خبر: 419

خبرنگار: غزل ناصحی

منتشرشده در گفتگو

غلامحسن اولاد" به دیار باقی شتافت

حسن اولاد، شاعر و نویسنده نام‌آشنای معاصر، صبح امروز به رحمت ایزدی پیوست.

حسن اولاد، پیش از ظهر امروز 5 فروردین ماه، بر اثر بیماری دار فانی را وداع گفت.

غلامحسن اولاد، شاعر معاصر شیرازی، طی روزهای اخیر بر اثر بیماری در بیمارستان بستری بود و ساعت 11 و 30 دقیقه در پی نتیجه بخش نبودن معالجات، دار فانی را وداع گفت.

 

کد خبر: 401

منتشرشده در گزارش

 نفر از دانشجویان زبان و ادبیات فارسی که برای گذراندن دوره‌ای کوتاه مدت در دانشگاه تبریز، به این شهر سفر کرده‌اند، از «توفان شعر و نفس شهریار» گفتند و نوشتند.

این گزارش ترجمه‌ای است از گزارش سفر ۲۰ نفر از دانشجویان زبان و ادبیات فارسی برای دوره کوتاه مدت آموزش زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تبریز که در روزنامه صدای ملت ترکیه چاپ شده است.

کار ترجمه این گزارش را به فارسی، وابستگی فرهنگی ایران در ارزروم (ترکیه) انجام داده است:

 

روز جمعه با  گروهی بیست نفره بعد از ظهر ساعت ۱۷:۰۰ از شهر ارزروم راه افتادیم. همدیگر را می‌شناختیم اما مسافرت فرق دارد. همانطور که بزرگانمان هم گفته‌اند، «اگر انسانی را می‌خواهی بشناسی با او به سفر برو». با بیست انسان متفاوت، بیست دنیای متفاوت و بیست حالت روحی مختلف سفر خود را آغاز کردیم.

 

در حقیقت شهرها هم مثل انسان‌ها هستنند. حالت روحی و ظاهری خاص خودشان را دارند. بعضی از شهر ‌ها با طبیعتشان، بعضی با دریای‌شان، بعضی با بادهایشان و بعضی از آن‌ها هم با رنگ‌هایشان، انسان را به وجد می‌آورند. همگی زیبایی و خصوصیت‌های خودشان را دارند. بعضی وقت‌ها بدون اینکه انتظار داشته باشی خودت را در میان این شهرها پیدا می‌کنی. یا خیلی شیفته آن شهر می‌شوی و نمی‌خواهی از آن شهر بروی یا از آمدن پشیمان می‌شوی و برای فرار به دنبال راهی می‌گردی.

 

روح هر شهر نیز مانند انسان‌ها از آرزوهای برآورده شده و برآورده نشده تغذیه می‌شود. روح یک شهر از واقعیت‌های مادی ساختمان‌های بتُنی آسمان‌خراش‌ها یا از داستان انسان‌های موفق آن شهر شناخته نمی‌شود، بلکه روح یک شهر را در روح انسان‌هایی که آنجا ساکن هستند می‌توان پیدا کرد. به این دلیل که تمام احساسات ساکنان شهر در طول زندگی به روح شهر نفوذ می‌کند.

 

بدین ترتیب با این احساسات سفر به شهر تبریز را شروع کردیم. کمی هیجان‌ زده، کمی کنجکاو و کمی مضطرب بودیم. با هیجان به سمت شهری که فقط اسمش را شنیده بودیم، می‌رفتیم. در صورتی که به شهری قدم می‌گذاشتیم که بیشتر جمعیت آن ترک زبان بودند و قرار نبود در آنجا احساس غریبی بکنیم. در طول سفر حرف‌های زیبایی در مورد تبریز زدیم و کسی به فکر خوابیدن نبود. همه با اشتیاق منتظر رسیدن به تبریز و دیدن زیبایی‌های آن بودند.

 

حدود ساعت ۰۵:۰۰ به وقت ترکیه به مهمان‌سرای دانشگاه رسیدیم. سفری که حدود ۱۲ ساعت طول کشید و خواه ناخواه ما را خسته کرده بود. بعد از استراحت یکی دو ساعته، به رستوران گلها برای صرف صبحانه رفتیم. شیرینی‌هایی که سر سفره  گذاشته شده بود توجه‌مان را به خودش جلب کرد. با اینکه کمی ما را به تعجب واداشته بود، ولی مثل اینکه خوردن شیرینی در صبحانه در ایران یک عادت است. البته ناگفته نباشد که شیرینی‌ها هم خوشمزه و هم بوی خیلی خوبی داشتند. بدین ترتیب برنامه تبریزمان را بعد از صبحانه شروع کردیم.

 

اولین جایی که رفتیم، کتابخانه دانشگاه بود. کتابخانه ۴ طبقه‌ای که از نظر منابع خیلی غنی بود. مردان وزنان در دو قسمت جدا از هم مشغول به مطالعه بودند. سپس موزه طبیعت و موزه تاریخ که در داخل کتابخانه به زیبایی طراحی شده بود را بازدید کردیم.

 

اولین موزه دانشگاهی که به اسم نورستان نیز شناخته می‌شد، گیاهان، سنگ‌ها و انواع حیواناتی که در آن منطقه زندگی می‌کردند، مومیایی شده در موزه به نمایش گذاشته شده بود. در کنار این اشیایی که قدمت تاریخی ایران را نشان می‌دادند (سکه، سرامیک، سنگ قبر، ‌فرش‌ها و دست نوشته‌ها)، در  یک موزه تاریخی خیلی مورد توجه ما قرار گرفت.

 

بعد دیدن موزه‌ها، مرکز تحقیقاتی آسیای میانه، قفقاز و ترکیه را در داخل کتابخانه بازدید کردیم. در آنجا با مدیر این مرکز تحقیقاتی آشنا شدیم. او از فعالیت‌های این مرکز به ما توضیحاتی داد. دانشجویانی که در مورد مناطق گفته شده تحقیقی داشتند (آسیای میانه، قفقازو ترکیه) می‌توانستند از کتابخانه این بخش استفاد کنند. ولی متاسفانه او گفت که منابع خیلی کمی در اختیار دارند و در تلاش هستند که آن را تکمیل کنند.

 

بعد از ناهار از رصدخانه دانشگاه بازدید کردیم. این رصدخانه که به صورت مجازی درست شده بود، اجسام آسمانی کره مانند با پروژکتور به سقف انداخته شده بود. بازدیدکنندگان به صندلی‌های نرم تکیه داده و در اتاق کاملاً تاریک به دیدن ماجرای اجسام آسمانی می‌پرداختند. اگر زمان بیشتری آنجا بودیم خیلی‌هایمان به خواب می‌رفتیم. به خاطر اینکه از یک طرف خسته راه بودیم و از طرف دیگر، صندلی‌ها خیلی راحت بودند.

 

سپس به پایین رصدخانه، تپه شهیدان رفتیم که شهیدان جنگ ایران و عراق در آنجا دفن شده بودند؛ دانشجویان بی‌گناهی که به وسیله بمب‌هایی که به دانشگاه پرتاب شده بود، فوت کرده بودند.

 

بعد از صرف شام در کنار صرف چای به صحبت درباره موضوعات اخیر و نظراتمان درباره گشت روز اول پرداختیم که بعد از همراه شدن دوستان ایرانی‌مان به بحث مان صحبت‌های زیبایی رد و بدل شد. با اینکه ترکی استانبولی را کامل بلد نبودند ولی همین که در بحث ما شرکت کردند، قابل تقدیر بود.

 

هوای تبریز خیلی سرد بود. به ارزروم خیلی سرد می‌گفتیم اما تبریز هم دست کمی از آن نداشت و سرمای خشک صورتمان را تکه‌تکه می‌کرد. حتی وقتی به راهنمایمان در مورد هوا ناله کردیم، فهمیدیم که چند روز است هوا خیلی سرد شده است. اولین جایی که امروز می‌خواهیم بازدید کنیم، جائی است که برای مردم این شهر مقدس است و طبق گفته‌ها ۴۱۰ شاعر در این جا دفن شده و زیارتگاهی برای آنها ساخته‌اند و به اسم مقبره الشعرا شناخته می‌شود. البته خصوصیت دیگری که این مکان دارد، وجود مقبره شهریار، ‌یکی از بزرگترین شاعران ایران و ترک‌زبان‌ها در مقبره الشعراست. مقبره از سه قسمت تشکیل شده است: ورودی که در آن قبر شهریار وجود دارد. دو قسمت دیگر نیز به فروش آثار شهریار (کتاب و سی‌دی) ‌پرداخته است.

 

این مقبره از محیط وسیع و جاداری برخوردار بود. خیلی تمیز نگهداری می‌شد و تمیزی آن جلب توجه می‌کرد. راهنمای مقبره، ما را در کنار خود جمع کرد و داستان شهریار و عشقش که به آن نرسید یا نخواست برسد را برای ما با تب و تاب انگار که خودش آن را تجربه کرده برای ما تعریف کرد. شهریار در یکی از اشعار اش برای معشوقه‌اش اینچنین گفته است:‌

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا / بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؛ نوش دارویی و بعد مرگ سهراب آمدی / سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا

 

دیدنی‌ترین جایی که تا حالا دیدیم بدون شک این مقبره بود. راهنما وقتی می‌خواست در مورد شهریار صحبت کند کلمه‌هایش را با دقت زیادی انتخاب می‌کرد. زیرا در مورد یکی از شخصیت‌های و شعرای بزرگ ایران حرف می‌زد.

 

یکی دیگر از جاهایی که از دیدن آن خوشحال شدیم، خانه شهریار بود و صحبت زیبایی که با پسر ایشان، هادی بهجت (شهریار) داشتیم. خانه‌ای دوطبقه حیاط دار که بسیار ساده بود. در هرکدام از  اتاق‌ها اثری از شهریار دیده می‌شد. وسایل شاعر همانگونه حفظ شده بود. بازدیدکنندگان، با دقت این اشیاها را بررسی می‌کردند و تلاش می‌کردند نوشته‌های آن را بخوانند. صحبت‌های کوتاه و چشم‌های پرشده پسرش ما را ناراحت کرد. در خانه شاهد یک اتفاق غیر منتظره شدیم. عاشیق محمد قاسمی و عرفان قاسمی با این‌ که سن کمی داشت صدای رسا و مهارت آن در ساز زدن ما را تحت تاثیر قرار داد.

 

می‌توان گفت بچه تقریباً شش ساله که ساز زدن  را از پدرش یاد گرفته، قدم‌های محکمی را در راه مشهور شدن می‌گذارد. عرفان کوچولو با دیدن جمعیت زیاد اول کمی هیجان زده شد ولی بعد به خودش آمد و با موسیقی سنتی ما را به وجد آورد. موسیقی ای که همه ما با صدای بلند و همصدا آن را خواندیم به عنوان بهترین خاطره‌ای آن روز در ذهنمان ماند. از تربیت چنین فرزندانی در جایی مثل تبریز نباید تعجب کرد. به دلیل اینکه تبریز با عاشیق‌هایش معروف است. 

 

همانطور که خود شاعر نیز گفته اشعار و نفس این شاعر همانند دیروز، امروز و فردا نیز در این جغرافیا به طوفان به پا کردن ادامه خواهد داد. بعد از زیارت مقبره و خانه، دومین ایستگاه، موزه آذربایجان بود. این موزه که در سال ۱۹۵۷ ساخته شده، سه طبقه بود. در ورودی موزه داده‌ها و اسکلت‌هایی از مهاجرانی که زمانی در این منطقه بوده‌اند به نمایش گذاشته شده بود. در طبقه سوم نتیجه حفاری‌های انجام شده توسط باستان شناسان به نمایش گذاشته شده بود. خانم‌های مسئول موزه در کارشان خیلی جدی و به موضوعات تاریخی خیلی تسلط داشتند.

 

مسئولان موزه، ‌زبان ترکی استانبولی را روان حرف میزدند که شایسته تقدیر بود. آخرین بازدید از موزه‌ها مربوط به موزه شهر بود که در گذشته ساختمان شهرداری تبریز بوده است. این ساختمان که توسط یک معمار آلمانی در سال ۱۹۴۲ ساخته شده بود، ‌ از بالا به شکل یک عقاب دیده می‌شود. جایی که فرش‌های ایرانی به نمایش گذاشته شده بود جالب ترین قسمت موزه بود. بازدید کنندگان در آن قسمت که فرش‌های بزرگ در آن جای گرفته بود بیشترین عکس‌ها را می‌گرفتند. باز هم از طرف مسئولین موزه اطلاعاتی در مورد این فرش‌ها داده شد. دلیل قیمتی و با ارزش بودن فرش ‌های ایران/تبریز را الآن بهتر فهمیدم. آخرین جایی که رفتیم، بازار سنتی وتاریخی تبریز بود که یکی از بزرگترین بازارهای مسقف دنیاست و با معماری زیبا  طبیعی بودن و زنده بودنش توجه ما را به خودش جلب کرد. بازدید از ده‌ها مغازه  این بازار در یک روز ممکن نبود. به دلیل شلوغی و تنوع مغازه‌ها راه رفتن در بازار راحت نبود. هر نوع کالایی که نیاز مردم بود در آنجا پیدا می‌شد. همین طور قهوه خانه‌های زیادی نیز در آن دیده می‌شد. هر وقت که خسته شدید می‌توانید یک لیوان چایی خورده و به دعوت چای آن‌ها خیلی متشکرم بگویید.

 

روز سوم هم خیلی فشرده و خسته کننده بود. بعد از صبحانه به دیدار رئیس دانشگاه تبریز رفتیم. رئیس دانشگاه  اول خودش را سپس استادان همراهش را معرفی کرد. بعد از آن یک ساعت هم صحبتی زیبایی با آنها داشتیم. رئیس دانشگاه پس از خوش ‌آمد گویی به مهمانانش از سیستم دانشگاه، ‌تعداد دانشجویان، ‌رشته‌های موجود و تحقیقات دانشگاهی توضیحات کوتاه ارائه کرد.

 

بعد از صحبت رئیس دانشگاه نوبت صحبت مهمان‌ها شد. دانشجویان هم نظراتشان را در مورد تبریز اعلام کردند. رئیس دانشگاه تمام سوالات را یادداشت کرده و بعدآ همه را تک به تک جواب دادند و صمیمیت جناب رئیس ما را تحت تاثیر قرار داد. در آخر ملاقات بعد از اهدای هدایا هر دو طرف خوشحالی خود را از این ملاقات ابراز کردند.

 

دومین ایستگاه روز، دیدار با شورای دانشجویی تبریز بود. این شورا که از ۲۵ نفر تشکیل شده بود از ما به گرمی استقبال کردند. دانشجویانی که برای اولین بار دور هم جمع شده بودند خیلی هیجان زده بودند.

 

اول رئیس شورا از فعالیت‌های شورا در دانشگاه صحبت کرد. از انتخابات شورا، ‌ تاثیر آن، ‌ چگونگی حل مشکلات، ‌حوزه‌های فعالیت و کارهای انجام شده برای دانشجویان خارجی و غیره به بحث گذاشته شد. در آخر مژده آمدنشان به ارزروم در ماه مارس را به ما دادند. زمان ناهار کار متفاوتی انجام دادیم و گفتیم حالا که به تبریز آمدیم غذای مشهورش را امتحان کنیم. از در ورودی قدیمی و معروف بودنش مشخص بود. این مکان که قبلآ به عنوان حمام بوده، ‌حالا به یکی از مهمترین رستوران‌های تبریز تبدیل شده بود. یکی از غذاهای مشهور تبریز آبگوشت را در آن‌جا امتحان کردیم. گوشت ونخود بود که همان  غذای «اتلی نخود» ما بود ولی طعم روغن استفاده شده و آب غذا در دهان متفاوت بود. بیشتر گروه از این غذا خوششان آمد و از رستورانی که رفتیم خیلی راضی بودند.

 

بعد از صرف غذا به کنسولگری ترکیه در تبریز رفتیم. هیجان بچه‌ها موقع رفتن به کنسولگری از چشمهایشان فهمیده می‌شد. تقریباً در طول ۴۵ دقیقه‌ای که سرکنسول به سوالات جوان‌ها با جزئیات جواب می‌داد، با هیجان آنها همراه بود. دانشجویان درفضای صمیمی نظراتشان را در مورد این برنامه بیان کردند. و در آخر دیدارمان را با خنده و شوخی تمام کردیم.

 

در آخرین روز گردش تبریز به مراسم یادبود عاشیق صدرالدین آقایی آتف که نزدیک پنجاه سال این رسم را ادامه داده و برای دوام آن تلاش کرده بود رفتیم. این برنامه که توسط انجمن عاشیق‌های تبریز تنظیم شده بود مهمان‌های ترک نیز دعوت شده بودند. وقتی بوارد شدیم انبوه جمعیت توجه‌مان را جلب کرد. سالن هم در طبقه اول و هم در قسمت بالکن کاملا پرشده بود. در ردیف جلو عاشیق‌های معروف تبریز نشسته بودند. وقتی مجری برنامهورود مهمانان ترک را خبر داد صدای دست زدن سالن برای مدتی قطع نشد. ما نیز یک سخنرانی برای تشکر از این همه توجه انجام دادیم.

 

در برنامه یادبود، صحنه‌های جالبی رخ داد. عاشیق‌هایی که به صحنه دعوت می‌شدند بعد از اجرای قطعه‌هایشان دست عاشیق صدر الدین را بوسیده و از صحنه خارج می‌شدند. قطعه‌های اجرا شده توسط عاشیق‌هایی که به صحنه می‌آمدند یکی بهتر از دیگری بود ومورد تشویق گرم مردم قرار می‌گرفتند. در این برنامه دو ساعته‌ فرصت گوش دادن به عاشیق‌های معروف تبریز را پیدا کردیم. باور کنید که هیاهوی موجود در سالن تا آخر برنامه ادامه داشت. آخر برنامه دو نفر از کسانی که مردم آن‌ها را خیلی دوست داشتند و احترام قائل بودند برای سخنرانی به صحنه دعوت شدند. بعد از سخنرانی از طرف مردم به عاشیق صدرالدین هدیه‌ها و گل‌های زیادی تقدیم شد.

 

گردش تبریز و لحظه‌هایی بیاد ماندنی آن به خاطره‌ها پیوست. در طول سفر با انسان‌های با ارزشی آشنا شدیم و فرصت دوستی با آن‌ها را پیدا کردیم. مهم تر آن که ما آنجا خودمان را یک خارجی نه بلکه وطن خودمان حس کردیم. از سرکنسولگری جمهوری اسلامی ایران در ارزروم به خصوص وابسته فرهنگی آن که این لحظات خوش را برای ما رقم می‌زنند. از مدیران و استادان محترم دانشگاه تبریز و تشکر می‌کنیم.

 

کد خبر: 393

منبع: مهر

منتشرشده در گزارش

13 عنوان کتاب با محوریت استاد شهریار (سید محمدحسین بهجت تبریزی) با عنوان مجموعه کتب «شهریار شعر ایران» توسط انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنری چاپ و منتشر شده است.

این آثار شامل تالیف، ترجمه به زبان فارسی و آذری است که در راستای اهداف و محورهای کنگره بین‌المللی بزرگداشت استاد شهریار که در سال 93 توسط حوزه هنری آذربایجان شرقی برگزار شد، تالیف و پژوهش شده است.

 

کتاب سوره مبارکه مائده به قلم استاد سید محمد حسین شهریار، دوری ها و دیری ها( مجموعه ای از اشعار منتشر نشده فارسی)، دنیا ایشی(مجموعه ای از اشعار منتشر نشده ترکی)، سایه دست شاعر( 20 شعر به خط استاد شهریار)، ده نامه به شهریار، آزادی و اتحاد( نخستین شعر چاپ شده استاد سید محمد حسین شهریار در سال 1299 به انضمام مجله ادب) و فصلی از آثار منثور از مجموعه آثاری هستند که با محوریت استاد شهریار به کوشش جمشید علیزاده توسط حوزه هنری آذربایجان شرقی چاپ و منتشر شده است.

 

 

 

کتاب‌های نگاهی به دریا( استاد سید محمد حسین شهریار از نگاه بزرگان)؛ به کوشش محمد قضائی، برگزیده کتابشناسی تحلیلی استاد سید محمد حسین شهریار به کوشش علیرضا نائمی، سرود و آبشار( برگردان چهار شعر از استاد سیدمحمد حسین شهریار به زبان انگلیسی) به کوشش بهروز عزبدفتری، گزیده آثار مکتوب حوزه شهریارشناسی از جمله «نگاهی به دریا»، «10 نامه به شهریار»، «آزاد و اتحاد»، «بخشی از قرآن با محوریت سوره مائده»، «فصلی از آثار منصور»، «دنیا ایشی» مجموعه آثار ترکی منتشر نشده استاد شهریار، «دوری و دیری‌ها» اشعار منتشر نشده استاد شهریار، «برگزیده کتاب شناسی استاد شهریار»،«سروده های آّبشار» ترجمه استاد شهریار از انگلیسی به فارسی،«مجموعه مقالات کنگره»، «نگاهی تحلیلی به شعر ترکی آذربایجان» رونمایی شد.

تمامی کتاب های فوق توسط انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنری منتشر شده است.

 

گفتنی است، با حضور جمعی از شخصیت‌های فرهنگی، شاعران و چهره‌های علمی‌و‌ادبی، مراسم بزرگداشت بیست‌و‌هشتمین سالگرد درگذشت استاد شهریار و روز ملی شعر و ادب، با عنوان دومین جشنواره بین المللی نشان فرهنگی شهریار در محل سالن کنفرانس بین المللی لعل دانشکده برق برگزار شد.

 

کد خبر: 376

منبع: فارس

منتشرشده در گزارش
صفحه1 از2

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد