اصغر علی کرمی:محمدی شاعری است که توقع معشوقه را بالا می برد--------- با تدریس امید چاوشی؛ کارگاه آموزشی شعر و ادبیات برگزار می‌شود ----------------- گزارش تصویری تولد محمدعلی بهمنی --------- فیلم شعرخوانی یاسر قنبرلو

در شام میلاد کریم اهل‌‌بیت حضرت امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)، جمعی از اهالی فرهنگ، استادان شعر و ادب فارسی و شاعران جوان و پیشکسوت کشور و تعدادی از شاعران از کشورهای هندوستان، افغانستان و ترکیه با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار کردند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این دیدار با ابراز خرسندی از حرکت روبه‌رشد و پیش‌رونده‌ی شعر کشور، شعر را یک «ثروت ملی» خواندند و افزودند: از اول انقلاب، تلاش‌هایی برای جهت دادن به شعر در مسیر اهدافی غیر از اهداف انقلاب وجود داشت و این تلاش‌ها همچنان وجود دارد.

 

رهبر انقلاب اسلامی، جریان غالب شعر در دوره‌ی پیش از انقلاب اسلامی را در خدمت مفاهیمی غیر از «آگاهی و بیداری ملی» دانستند و گفتند: در محیط ادبی آن‌روز، اغلب افرادی که مدعی نوگرایی و نواندیشی بودند، هیچ خدمتی به پیشرفت کشور و تجدد واقعی و صحیح نمی‌کردند.

 

 

ایشان، پیروزی انقلاب اسلامی را آغاز دوران جدیدِ شعری، و ورود جوانان و شاعران با انگیزه به سرودن «شعر بصیرت‌افزا و در خدمت اهداف کشور» دانستند و افزودند: دایره‌ی این نوع شاعران روزبه‌روز گسترده‌تر شد و امروز خوشبختانه، غلبه با اشعار منطبق با اهداف مذهبی و انقلابی، و رو به رشد و پیشرفت است.

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، «توقف و تصور رسیدن به ایستگاه آخر» را همچون سمّی مهلک برای شاعران خواندند و خاطرنشان کردند: درخت شعر کشور، استعداد و ظرفیت بسیار بیشتری برای شکوفایی و بالندگی دارد و باید در «مضمون‌یابی، پیشرفت الفاظ و انتقال مفاهیم روز»، تلاش و دقت بیشتری شود.

 

 

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به ضعف موجود در گزارش حوادث کشور و احوال شخصیت‌های ملی، ایرانی‌ها را در این خصوص دچار تنبلی و کوتاهی دانستند و گفتند: امام بزرگوار ما شخصیتی درجه یک است که دوست و دشمن به عظمت او اعتراف دارند، اما تاکنون چند کتاب درباره‌ی این شخصیت عظیم نوشته شده است؟

 

ایشان، حوادث سوریه و مدافعان حرم و قضایای مهم عراق را درخور سرودن صدها و هزاران شعر دانستند و افزودند: بسیاری از مردم از اینکه آمریکایی‌ها در عراق چه هدفی داشتند و چگونه سرشان به سنگ خورد اطلاع ندارند، اما این قضیه، بسیار مهم و نیازمند تبیین است که چگونه «عراقِ صدّام» به «عراقِ شهید حکیم» تبدیل شد؟

 

 

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، شاعران را به «منظومه‌سازی» از موضوعات و همچنین سرودن در رشته‌ی «هجو» از برخی مسائل عجیب دنیای امروز  توصیه کردند و گفتند: پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به یکی از شاعران از صحابه‌ی خود دستور دادند که مشرکان را هجو کند و امروز نیز مواردی همچون رقص شمشیر «جاهلیت مدرن» در کنار «جاهلیت قبیلگی» یا قرار گرفتن دولتی همچون عربستان سعودی در کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، مسائلی است که به‌جدّ، جای هجو دارند.

 

در این دیدار، ۳۰ نفر از شاعران، اشعار خود را در حضور رهبر انقلاب اسلامی قرائت کردند.

همچنین شاعران، نماز مغرب و عشا را به امامت رهبر انقلاب اسلامی اقامه و روزه‌ی خود را همراه با ایشان افطار کردند.

 

کد خبر: 527

منتشرشده در گزارش

پوستر همایش بین‌المللی شمس تبریزی و مولانا رونمایی شد. این پوستر با حضور مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان غربی و مسئولان شهرستانی در محل فرمانداری خوی رونمایی شد.

 

محمدی ایروانلو سرپرست فرمانداری خوی در این مراسم با اشاره به سرمایه‌گذاری کشورهای جهان در صنعت گردشگری اظهار کرد: وجود مفاخر فرهنگی نظیر مقبره  شمس تبریزی در خوی از پتانسیل‌های بسیار مهم برای جذب گردشگران است.

 

او با بیان اینکه آذربایجان غربی علی‌رغم داشتن جاذبه‌های گردشگری و پتانسیل‌های ارزشمند نتوانسته است استفاده بهینه‌ای بکند تصریح کرد: در طول سال‌های اخیر گام‌های ارزشمندی در خوی برداشته شده که یکی از آن‌ها مسائل مربوط به مقبره شمس تبریزی بوده است.

 

جباری مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان غربی نیز در این مراسم تصریح کرد: احداث بارگاه شمس از مطالبات جدی مردم خوی است که متاسفانه به علت تشدد آرا و اختلاف نظرها که در خوی بود این بارگاه ساخته نشده است.

 

او افزود: یک پلاک پیرامون حریم مقبره شمس تاکنون تملک نشده است که با اقدامات انجام‌گرفته  چند روز آینده کار تملک آن انجام خواهد شد.

 

جباری از عقد قرارداد برای احداث بارگاه شمس خبر داد و گفت: با توجه به اینکه مهندس اردلان در خارج از کشور هستند یک نفر به نام تهرانچی به عنوان نماینده‌ او کارهای اجرایی احداث را بر عهده خواهد گرفت.

 

او از شهرداری خوی برای همکاری با میراث فرهنگی در بخش عمران و بهسازی آثار و ابنیه تاریخی و میراثی تشکر کرد.

کبیری مدیر عامل تولیت شمس تبریزی هم در این مراسم  اظهار کرد: طی تفاهم‌نامه‌ای که با پژوهشگاه علوم انسانی داشتیم مقرر شد دبیرخانه علمی همایش شمس و مولانا توسط این پژوهشگاه و کارهای اجرایی هم توسط تولیت شمس تبریزی انجام شود.

 

در پایان پوستر همایش بین‌المللی شمس تبریزی و مولانا رونمایی شد.

 

کنگره‌ها و همایش‌های بین‌المللی شمس تبریزی در شهرستان خوی از سال ۱۳۸۳ شروع شده که کنگره بین‌المللی شمس تبریزی در مهرماه ۱۳۸۶ با حضور مهمانان داخلی و خارجی برگزار شد. همچنین با  اختصاص ۲۰ میلیارد ریال در سال  ۱۳۸۷ بیش از ۶ هزار مترمربع از پلاک‌های پیرامون مقبره شمس آزادسازی شد.

 

کد خبر: 526

 

منتشرشده در گزارش

دومین جشنواره ادبی دانشگاه صنعتی شریف با عنوان هفته ادبیات و دانشگاه از امروز ۳۱ اردیبهشت تا سه شنبه ۲ خرداد به مدت سه روز برگزار می شود.

 

این رویداد در امتداد جشنواره شعر شریف در سال ۹۵ توسعه یافته و در سه روز با حضور بزرگان عرصه ادبیات و هنر و برگزاری جشنواره  شعر و داستان کوتاه در سطح دانشگاه های استان تهران و البرز برگزار می شود.

 

کارگروه برگزارکننده این جشنواره، ۹۳۳ اثر از ۱۷۸ شاعر در محور های شعر کلاسیک، شعر آزاد و ترانه را شناسایی کرد و پس از بررسی های اولیه این تعداد به ۵۰۰ و پس از آن به ۱۰۰ و در نهایت با داوری اعضای هیات داوران متشکل از محمدعلی بهمنی، گروس عبدالملکیان و روزبه بمانی،  ۳ اثر در حوزه کلاسیک، ۳ اثر در زمینه شعر آزاد و ۳ اثر در بخش ترانه به عنوان منتخبین جشنواره انتخاب شدند.

 

مراسم رونمایی از کتاب شعرهای این جشنواره با عنوان «کتاب شعر شریف» هم فردا با حضور جمعی از دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، شاعران و علاقه مندان به شعر در این دانشگاه برگزار می شود.

 

این مراسم با حضور حسین جنتی، حامد ابراهیم پور، مهدی فرجی و سمانه کهرباییان و شعرخوانی دانشجویان همراه خواهد بود.

 

علاقمندان می‌توانند برای حضور در این برنامه  از ساعت ۱۶ تا ۱۹ در آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه شریف حضور یابند. دوستانی که دانشجوی شریف نیستند و تمایل به حضور در برنامه "هفته ادبیات شریف" شامل یکشنبه ۳۱ اردیبهشت رونمایی از کتاب شعر شریف،دوشنبه ۱ خرداد اختتامیه جشنواره نثر، و سه شنبه ۲ خرداد اختتامیه جشنواره شعر دارند،تنها از طریق تهیه بلیت می توانند در سالن حضور یابند. جهت اطلاع از میهمانان و جزئیات برنامه، به کانال تلگرامی کانون شعر شریف به نشانی https://telegram.me/ksasharif مراجعه کنند.

 

کد خبر: 500

منتشرشده در گزارش

در روز بزرگداشت شاعر بزرگ ایران‌زمین، خیام نیشابوری، طی مراسمی یاد و نام این حکیم بزرگ در ارمنستان گرامی داشته شد.

 

در این مراسم که با همکاری رایزنی فرهنگی کشورمان در ارمنستان و دانشگاه بین‌المللی اسلاوونی و با حضور مجید مشکی رایزن فرهنگی کشورمان، معاونان، استادان و دانشجویان این دانشگاه برگزار شد، ابتدا یکی از دانشجویان در سخنانی به زبان فارسی به معرفی و بیان زندگی‌نامه حکیم نیشابور پرداخت و سپس گروه‌های مختلف دانشجویان به خواندن شعرهای خیام پرداختند. در بخش دیگر این برنامه نیز شعرهای خیام و سایر شاعران ایرانی به زبان‌های فارسی، ارمنی، روسی، انگلیسی و آلمانی توسط دانشجویان این دانشگاه خوانده شد .

 

پایان‌بخش این برنامه سخنرانی معاون ریاست دانشگاه ، سخنان رایزن فرهنگی کشورمان و پرفسور آساطوریان رییس دانشکده شرق‌شناسی این دانشگاه بود.

 

سرکیسیان معاون ریاست دانشگاه ضمن بیان همکاری‌های گذشته این دانشگاه با سفارت جمهوری اسلامی ایران و رایزنی فرهنگی از عزم مسوولان دانشگاه برای جهش این روابط خبر داد و ابراز امیدواری کرد این همکاری‌ها در آینده نزدیک توسعه پیدا کند.

 

همچنین مشکی رایزن فرهنگی کشورمان ضمن ابراز خرسندی از اجرای  برنامه‌ها و خواندن شعرهای شاعران ایرانی توسط دانشجویان به زبان فارسی، دانشگاه اسلاوونی را یکی از دانشگاه‌های موفق در سطح منطقه قفقاز ارزیابی کرد و از آمادگی نمایندگی فرهنگی کشورمان برای توسعه فعالیت‌های فرهنگی، علمی و آموزشی با این دانشگاه خبر داد.

 

او در ادامه سخنان خود با ابراز امیدواری از راه‌اندازی هر چه سریعتر دانشکده شرق‌شناسی و کرسی ایران‌شناسی توسط این دانشگاه، اظهار کرد: بدون شک با راه‌اندازی کرسی ایران‌شناسی سهم دانشگاه اسلاوونی ازفعالیت های فرهنگی رایزنی بیش از پیش خواهد شد و با شروع به کار این کرسی دانشجویان فارسی آموز و ایران شناس این دانشگاه سهم بیشتری از دوره های علمی ـ آموزشی ایران را به خود اختصاص خواهند داد.

 

در بخش پایانی نیز پرفسور آساطوریان از اجرای خوب برنامه توسط دانشجویان ابراز خرسندی و اظهار امیدواری کرد که فعالیت‌ها و همکاری های دانشگاه اسلاوونی و رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران روز به روز گسترش یابد.

لازم به ذکر است که 28 اردیبهشت ماه روز خیام نام گذاری شده است.

 

کد خبر: 497

منبع: ایسنا

منتشرشده در گزارش

رفتارهای مناسبتی!

 به عنوان یک شاعر نمی‌توانم به مسائل اجتماعی کم توجه باشم که البته نیستم، اما برای نوشتن متن پیش رو این کافی نیست. بهتر بود روانشناس اجتماعی، جامعه شناس یا چیز دیگری از این دست باشم تا کلام من بر پایه های علمی استوار شکل بندد.

اما دیدن حضور خورشید در ظهر تابستان بدون تلسکوپ هم میسر است و چه بسا بهتر!

 

شنیده ایم که پیشینیان ما همیشه گوشزد کرده اند:

رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

که البته من حتی با کلمه ی آهسته در مصرع دوم چندان موافق نیستم

اما گویی جامعه امروز ایرانی کاملا معکوس عمل می‌کند

در تمامی عرصه های اقتصادی اجتماعی سیاسی فرهنگی و حتی انسانی عملکرد ما گه تند و بسی خسته است!

ما نه تنها تند و پیوسته نمی‌رویم (مثل کشور آفتاب تابان در آن دهه های آغاز پیشرفتش) بلکه حتی آهسته و پیوسته (مثل گذشتگان خودمان ) هم نمی‌رویم.

در مواردی حتی برای گه تند و بسی خسته رفتنمان نامی زیبا هم دست و پا کرده ایم: عملکرد جهادی !

ما حتی برای پرداختن به دوستی ها وابسته به عملکرد به اصطلاح جهادی! در مناسبت ها هستیم.

حتی یک پیامک ساده به دوستان قدیمی محدود شده به عملکرد جهادی در ایامی چون نوروز!

آیا رفتار مناسبتی رفتار مناسبی است ؟

 

باری نمایشگاه کتاب هم شده مصداق همین معضل در عرصه ی کتاب و کتابخوانی و نشر.

 

جامعه ی ایرانی که تقریبا تهی از مطالعه و باالطبع سواد است، ( به نظر این حقیر مدرک تحصیلی معیار مناسبی برای سواد نیست ! ) در مدتی چند روزه در اردی بهشت ماه طی عملکردی جهادی بار روانی ناشی از این فقر مطالعه  را از دوش خود برمیدارد یا بهتر بگوییم خودش را گول می زند.

هر کس با اندوخته ای از کتابهای خریداری شده به خانه بر می‌گردد تا قفسه ی کتابهای نخوانده اش سنگین تر شود.

در این میان صنعت نشر نیز به فراخور همین رویه، در بسیاری موارد تبدیل به یکی از مشاغل فصلی شده و قابلیت ها و ارزش هایش نیز به طبع سقوط کرده اند.

حتی مولفان عرصه های مختلف (خصوصا جوان ترها) نیز فعالیتی بسیار وابسته به ایام نزدیک به نمایشگاه دارند و در بسیاری موارد حتی به قیمت افت شدید کیفی آثارشان سعی در رساندن کتابی تازه به نمایشگاه دارند.

البته به گمان من رویدادهایی چون نمایشگاه بین المللی کتاب که در تمام دنیا هم مرسوم هستند به عنوان آوردگاهی برای تعامل و ارتقای کیفیت در اصناف مرتبط با کتاب و نیز محلی مناسب برای انتخاب بهتر از میان گزینه های موجود بسیار سودمند هستند و در این نوشته بیش از آنکه به دنبال نقد چنین رویدادی باشم در پی نقد نوع نگاه جامعه به این رویداد و نیز در پی نقد عملکرد مناسبتی جامعه در قبال مقوله ی کتاب و کتاب خوانی هستم.

کلام را اینگونه بسط می‌دهم که مقوله ی کتاب هم برای ما شده چیزی شبیه مقوله ی گور خواب ها چند صباحی  نقل همه ی محافل حقیقی و مجازی می‌شوند و بعد هم به ناگاه از یاد می‌روند و در قفسه ها به سرنوشت همان گورخواب ها دچار می‌شوند که با عملکردی جهادی چند صباحی مورد توجه قرار گرفتند و بعد به دست فراموشی سپرده شدند تا مناسبت بعدی!

 

و السلام علی من اتبع الهدی

کیانوش خان محمدی/ اردیبهشت 96

منتشرشده در یادداشت هفته

هر وقت صحبت از اجراهاي خيريه شما به ميان آمد، ترجيح داديد توضيحي ارائه ندهيد و بيشتر در حوزه عمل، نگاهتان را به نياز اجتماعي جامعه ايراني در سال‌هاي اخير متجلي کنيد. پيش‌تر هم که در‌اين‌باره با هم صحبت کرده بوديم، به‌درستی، شعارزدگي را آسيب جدي جامعه ايراني در سال‌هاي اخير خوانديد و از پاسخ به سؤال مربوط به کنسرت‌هاي خيريه تا حد زيادي سر باز زديد. اين‌بار اما بگذاريد همه آنچه در اين سطور آمد، به‌ عنوان دلايلي براي سخن‌گفتن در نظر بگيريم. چرا فعاليت‌هاي خيريه شما تا اين حد زياد است و تا اين حد درباره آن کم صحبت مي‌کنيد؟

آنکه در اين مسير مي‌کوشد، همان کسي است که سعي کرده به ماهيت حقيقي هنر پي ببرد و اصلا اگر از نگاه حکماي بلند‌آوازه پارسي به ماجرا نگاه کنيد، تأثير هنر علاوه بر رسوخ در لايه‌هاي فکر و انديشگي و ارائه زيبايي و لطافت و ظرافت انساني، خاصيت‌ مبلغ‌گونه و فرهنگ‌سازانه نيز خواهد بود. من به‌عنوان فردي انساني در فرهنگي رشد کردم و باليدم که پيران و حکما معلمانش بودند. آنها نه از جنس مردان پرمدعا بودند و نه به زياده سخن مي‌گفتند. من نيز که برآمده از آن فرهنگ هستم، تمام آنچه در چنته دارم، گذاشتم تا کاري درخور نام ايران ارائه دهم. در آينده هم اگر فرصت و امکاني پيش رويم باشد، بي‌هيچ دريغي در همين مسير همچنان خواهم کوشيد اما بگذاريد به موضوع مطرح‌شده در سؤال شما هم بپردازم و ابراز تأسف کنم از اينکه با غم و اندوه بسيار، بخشي از جامعه ايران ارزش‌هاي اخلاقي و معنوي را به فراموشي سپرده و نه‌تنها درمورد کمک به همنوع بلکه در راستاي درک هم‌ميهن نيز گامي برنداشته و افت فاحشي داشته است. وضع امروز ما، نشأت‌گرفته از همين داشته فرهنگي است. از کوزه همان برون تراود که در اوست. يکي از انتقاداتي که من در حوزه‌هاي مختلف اجتماعي، فرهنگي و هنري آن را وارد مي‌دانم، نبود بسترهاي سيستماتيک براي انجام کارهاي مفيد در جامعه است. درست به‌همين‌خاطر هم هست که در اين جامعه، گاهي اوقات تک‌ستاره‌هايي از راه مي‌رسند و تمام سرمايه‌هاي مادي و معنوي‌شان را در طبق اخلاص مي‌گذارند و تا مي‌توانند، مي‌کوشنند اما بايد بپذيريم که اين افراد در جامعه امروزي خلاف جريان آب شنا مي‌کنند. تعدادشان معدود است و توانايي‌شان محدود.

 

چرا؟

بدون مراجعه به تاريخ معاصر ايران و در دورنگاهي بلند‌تر، بدون تحليل آنچه از روي‌کارآمدن صفويه تا به امروز بر اين ملک رفته است، هر نظري ارائه بدهيم از مقصد و مقصود دور است. من درباره بخش‌هاي ديگر صحبتي نمي‌کنم و دغدغه خودم را درباره موضوعات و معضلات هنري مطرح مي‌کنم. هنرمند عرصه موسيقي علاوه بر آنکه نيازمند به آموزش و تربيت موسيقايي و هنري است، در حوزه اخلاقي هم بايد تربيت شود. اگر اين‌طور نباشد، شما با شخصي مواجه مي‌شويد که او را هنرمند مي‌نامند و در حوزه فني هم مي‌شود به او نمرات فني بسيار بالايي داد اما وقتي صحبت اخلاق به ميان مي‌آيد، حرفي براي گفتن ندارد. چنين فردي که البته در بازه محدودي از زمان مي‌تواند بر سر زبان‌ها بيفتد اما دير يا زود صحنه ذهن آدميان از ياد او خالي مي‌شود.

 

چرا به مولانا در مقايسه با ديگر شاعران پارسي‌گوي تا اين اندازه علاقه‌مند هستيد؟

در سنين کودکي بود که با اين حکيم و عارف بلند‌آوازه آشنا شدم. از نگاه من نمي‌شود مولانا را فقط يک شاعر صرف دانست. او حکيمي جامع‌الاطراف است که نصايح و گفته‌هايش تا آن حد بااهميت بوده که جهان غرب با آن همه پيشرفت علمي و فني براي شناخت و تحليل آنچه او از قرن‌ها پيش از خود بر جاي گذاشته، کرسي دانشگاهي ايجاد کرده است. بدون دانستن تاريخ و فرهنگ عرفاني ايران‌زمين، آدمي فهم چنداني از منظور نظر مولانا نخواهد داشت و از اين اقيانوس پرآب، جز چند قطره‌اي هم برنخواهد گرفت. بگذاريد با مثالي که در دل يک مفهوم مدرن نهفته است، از اهميت او برايتان بگويم. صلح، انسان‌دوستي و تحمل نظر مخالف، از مفاهيمي هستند که در ادبيات مدرن مطرح شده‌اند و در سال‌هاي اخير هم دست‌کم در عرصه رسمي بر صدر نشسته‌اند. براي آنکه حکماي فارسي و اهميت ميراثي را که برايمان به جاي گذاشته‌اند، بيشتر و بهتر بشناسيم، کافي است به اشاراتي که من‌باب مثال مولانا در دو اثر ذي‌قيمتش، «مثنوي معنوي» و «ديوان کبير» از صلح داشته، توجه کنيم. انسان تراز از ديدگاه او اهل مخاصمه نيست، ديگري را مي‌پذيرد، اگر با او در اعتقادات گوناگون هم‌نظر نباشد، دست‌کم آستانه تحمل بالايي دارد. اهل شادي و طرب است. به غم پوچ بي‌معنا التفاتي ندارد. بسياري از انديشمندان ديگرمان هم همين‌گونه‌اند. بوعلي سينا، بايزيد، ابوريحان بيروني و بسياري ديگر از نام‌ها متأسفانه در ميان خودمان هم ناشناخته مانده‌اند و اگر شناختي هم از برخي از آنان داريم، يک‌بعدي است و نمي‌تواند معرف تمام آموزه‌ها و وجوه ارزنده و قابل تأمل شخصيت آنها باشد. انسان و شأنيتي که فرد و جامعه انساني دارند، در آثار برجاي‌مانده از اين بزرگان موج مي‌زند. مولانا به‌عنوان يکي از شاخص‌ترين اين چهره‌ها در «مثنوي معنوي» مدام بر اين مفاهيم تأکيد دارد؛ آن هم با زباني که براي بسياري قابل فهم است. شما به همان داستان موسي و شبان توجه کنيد. ببينيد او که افسار سخن را به زيبايي در دست گرفته، چطور از انسان سخن مي‌گويد؟ او با دقتي کم‌نظير يک سناريو طراحي مي‌کند و خدا، چوپان و موسي را در جاي خودشان قرار مي‌دهد. مکالمه که درمي‌گيرد، مولانا خداوند را به‌عنوان قاضي ميان موسي (سمبل پيامبران) و چوپان (سمبل انسان) قرار مي‌دهد. بعد از سخن‌هاي بسيار، خدا روي به سوي موسي مي‌تاباند و مي‌فرمايد، ‌اي موسي با چوپان بر سبيل درست رفتار نکردي. از همين جا به بعد است که مفاهيم ژرف درباره علت خلقت، هدف و غايت آفرينش و فرجام کار آدميان به ميان مي‌آيد.

آزادي به‌عنوان يک مفهوم مدرن هم در همين قصه موسي و شبان گره‌گشاي ماجراست. مولانا مي‌گويد انسان آزاد است که عقيده‌اش را بيان کند و کسي اجازه ندارد مانع او در بيان اين عقيده شود. مژده مولانا در اين شعر، يک کلمه درخشان و مقدس است: آزادي؛ همان ارزشي که از جانب پروردگار عالميان به وديعه به انسان داده شد. حالا چه مي‌شود که با وجود چنين ميراث قابل‌اعتنايي، تاريخ ايران پر از سختي و مرارت مردمان اين سرزمين است؟ شايد بهتر باشد به دنبال عنصر مفقوده حافظه تاريخي بگرديم.

 

 

اگر بنا باشد از منظر آسيب‌شناسي به هنر و حتي ديگر بخش‌هاي جامعه ايراني نظر کنيد، پاشنه آشيل را بايد کدام قسمت از اين پيکره عجيب و شگفت‌انگيز دانست؟

فقدان نيروي متخصص؛ سر که بچرخانيد و به دورو‌برتان نگاه کنيد، بسياري از افراد را مي‌بينيد که در هيچ زمينه‌اي هيچ تخصصي ندارند. تجملات، زندگي بسياري از ما را دگرگون کرده است. در اين عرصه عده‌اي به دنبال به رخ‌کشيدن داشته‌هايشان براي ديگران هستند و بخشي ديگر از جامعه احساس سرخوردگي را صبح تا شب با خود يدک مي‌کشند و گمان مي‌کنند از گروه اول که فخرفروشي بي‌بنيان را در حق آنان روا کرده‌اند، عقب افتاده‌اند. کار و فعاليت نيروي انساني، تخصص و علم اندوزي، تلاش مجدانه و بسياري از ارزش‌هاي ديگر جوامع انساني، امروز ديگر در جامعه ما ارزش به حساب نمي‌آيند. تجمل در بسياري از موارد، جاي همه حقايق زندگي جمعي را گرفته است. مردماني که تا اين حد درگير ماديات شوند، آيا وقتي براي پرداختن به معنويات و تفکر پيرامون آن خواهند داشت؟ بايد مسير را عوض کرد و نگاهي هم به پشت سر داشت. ميراثي که بزرگان فرهنگي ما بر جاي گذاشته‌اند، بهترين راه و راهنماست. ايران ما از ثروت‌هاي فراوان مادي و معنوي لبريز است. اتحاد و حميت است که کارسازي مي‌کند و کوشش است که پيشرفت و اعتلا مي‌بخشد و افراد و جوامع آنان را در جايگاهي قرار مي‌دهد که مايه مباهات ديگر جوامع انساني است. عقل جمعي اگر جاي فردگرايي مطلق را بگيرد، اتفاقات خوبي را مي‌توانيم شاهد باشم. با تکيه بر آنچه از گذشته برايمان مانده و اميد و باورمندي به موقعيت‌هاي پيش‌رو و البته توانمندي خودمان، حتما مي‌شود کاري کارستان کرد.

 

شما جزء معدود خوانندگان موسيقي ايراني هستيد که آفرينش مفاهيم و شيوه‌هاي نو در بسياري از کارهايتان به چشم مي‌خورد. انگار از همان ابتدا در يک قالب‌ماندن، خواست قلبي شما نبوده است. پيش‌تر برايم گفته بوديد در روزگاري که خواندن شعر مولانا مرسوم نبود و وقتي شهرام ناظري فقط 25 سال داشت، رو سر بنه به بالين خوانده شد. چطور به اين مواجهه متفاوت با شعر رسيديد؟

آدمي نمي‌تواند منکر تأثير حافظه شنيداري‌اش باشد اما از همان موقعي که آموختن رديف موسيقي ايراني از يک‌سو و فراگيري مقام‌هاي مختلف را از‌سوي‌ديگر، آغاز کردم، برداشت حسي‌ام براي من در اولويت بود. اتفاقا به اثر خوبي اشاره کرديد. رو سر بنه به بالين، آوازي را مطرح کرد که خواندنش قبل‌تر چندان مرسوم نبود؛ البته از پيش فکرشده هم نبود و در مفهوم دقيق کلمه در يک آن به وجود آمد. من در موسيقي، نگاهي شهودي دارم. همان موقع هم حرکت در اين مسير را دوست داشتم و سعي مي‌کردم تا حد امکان، محدوديت‌ها را با شناخت و تأمل درباره چيستي وجودي‌شان کنار بزنم. خاصه در مورد مولانا که ابعاد سوررئاليستي موجود در اشعارش هميشه برايم مغتنم بوده، کوشيدم تا شناختم را آن‌قدر بالا ببرم که مفاهيم موجود در غزل کشف‌نشده باقي نماند. درباره بخش اول پرسشتان هم که نکته قابل اعتنايي است و مي‌تواند زمينه‌ساز تنوع در آواز ايراني باشد. به آنچه خودم آزموده‌ام، مي‌پردازم. فرهنگي که از آن برآمده بودم و شناخت اسطوره، حماسه و عرفان در بستري يکپارچه که اول‌بار با خواندن ميراث مکتوب بر جاي مانده از بزرگان کرد در ذهنم جاگير شد، موقعيتي پيش‌رويم قرار داد که بيش و پيش از رديف دستگاهي، موسيقي نواحي را مدنظر خود کنم.

 

البته آن‌طور که مي‌دانيم شما شاگرد اول اولين کنکور موسيقي آوازي بوديد و جايزه معتبر اين کنکور را هم از دو استاد رديف موسيقي دستگاهي زنده‌ياد نورعلي‌خان برومند و روانشاد دکتر داريوش صفوت دريافت کرديد.

در مقام تحصيل، تمام آنچه را داشتم براي آموختن مي‌گذاشتم اما تمرکزم بنا به آنچه پيش‌تر گفتم بر موسيقي قوم‌هاي مختلف ايران بود. از‌سوي‌ديگر، همنشيني با کلام مولانا و فردوسي هم لحن‌هايي را در اختيارم قرار داد که آن شيوه مرسوم تغزلي موجود در رديف موسيقي دستگاهي امکانش را فراهم نمي‌کرد. هميشه بر اين نکته انگشت تأکيد گذاشته‌ام که شما وقتي از موسيقي نواحي و مقامي سخن مي‌گوييد، درواقع به يک منبع وسيع موسيقايي اشاره مي‌کنيد. لحن‌هاي حماسي، باستاني، عرفاني، اسطوره‌اي، مناجات‌گونه، عاشقانه و... در اين موسيقي بسيار است. از‌سوي‌ديگر، برخلاف موسيقي رديفي دستگاهي که به‌عنوان يک الگو، چارچوبي کاملا معين و خط‌کشي‌شده و به نسبت غير‌منعطف دارد، در اين نوع از موسيقي، نفس‌ها و سکوت‌هايي هست که در مقام عنصر ملوديک، تفهيم شعر را تسهيل مي‌کنند. موسيقي رديفي دستگاهي اما موج، دندانه و فضا ندارد، اعجاز نفس در آن اهميت بالايي دارد و در گذر زمان، عناصر صوتي در آن صاف شده‌اند.

 

 

وقتي از موسيقي نواحي صحبت مي‌کنيد، ممکن است ذهن برخي از مخاطبان تنها به سمت موسيقي کردي کشيده شود. حسرت آنجاست که بسياري تجربه موسيقايي‌تان را با دو‌تار خراسان هنوز نشنيده‌اند؛ بنابراين شايد حق داشته باشند که آن‌طور فکر کنند. راهي که پيموده‌ايد تا به امروز شايد کمتر رهرويي را به خود ديده است و تعداد بسيار اندکي تصميم به حرکت در آن گرفته‌اند. دليل تقليد مرسومي را که در اين عرصه شکل گرفته است، نمي‌توان به سنت آموزشي اين نوع موسيقي نسبت دارد؟

البته اين هم بخشي از ماجراست اما خود من هرگاه قصد تدريس به شاگرداني که براي آموزش آواز نزد من مي‌آمدند را داشتم، بر اين نکته انگشت تأکيد مي‌گذاشتم که به منظور پيشبرد کارها، روشي را براي تدريس انتخاب مي‌کنم و لازم است شاگردان هم براي آشنايي با اين شيوه، تمريناتي متناسب انجام بدهند اما درعين‌حال بارها تکرار مي‌کردم که محصول قرارگرفتن در اين فضا نبايد تقليد به صرف باشد چون به راه و روش استادسالارانه علاقه‌مندي نداشتم تا حد امکان از شيوه کارگاهي استفاده کردم. از محدودکردن شاگرد خوشم نمي‌آمد. بعد از آنکه آموزش هنرجويان به پايان مي‌رسيد به آنها پيشنهاد مي‌کردم تا در کلاس ديگر استادان آواز هم حضور پيدا کنند چون باورم اين است که بودن در فضاهاي آموزشي مختلف در حوزه آواز توانايي ذهن را گسترش مي‌دهد و خلاقيت از همنشيني اين داشته‌هاي متنوع برمي‌خيزد و به محصول شگرف و ارزنده انساني مبدل مي‌شود. همين مسير هم هست که به هنرجو اين امکان را مي‌دهد که پس از پايان دوران آموزشي و هنگام پاي نهادن در ميدان تحقيق و تطبيق شيوه‌هاي مختلف آوازي، پس از مدتي بتواند امضاي خودش را پاي اثري که ارائه مي‌دهد، حک کند وگرنه شما با مردمي مواجه مي‌شويد که مخاطبان حرفه‌اي آواز نيستند و نمي‌توانند صداي فلان خواننده را از ديگر همکارش تشخيص دهند.

 

بگذاريد همين‌جا که به موسيقي نواحي و تأثيرش بر موسيقي رديفي دستگاهي اشاره کرديد، نظرتان را درباره کارهايي که اخيرا برخي از چهره‌هاي جوان در‌اين‌زمينه انجام داده‌اند، جويا شويم.  به نظر شما، آنچه امروز شاهدش هستيم با نام ديدگاه نوآورانه شما، همچنان قابليت نام‌گذاري به موسيقي نواحي را دارد؟

يک محقق فرانسوی به نام ژان دورينگ در تاريخ موسيقي ما کاري کرده که براي پاسخ گفتن به هر آنچه نام نوآوري رويش مي‌گذارند و تشخيص ميزان اصالت موجود در چنين تجربه‌هايي بايد از او ياد کرد. او شيفته موسيقي ايراني بود و در طلب آموختن اين موسيقي سال‌ها در ايران به زندگي‌کردن پرداخت. او تار، دو‌تار خراسان و تنبور را با صرف سال‌هايي از عمرش آموخت. روش براي آموختن اين سازها، زندگي در ميان مردماني بود که هر کدام از اين سازها در منطقه‌شان رواج داشت. بعدتر هم که به کشورش بازگشت، مقالات و مطالب بسيار تأثيرگذاري درباره موسيقي ايراني نوشت. همين چند خط از زندگي دورينگ کافي است تا به اهميت مواجهه درست با آموزش موسيقي و ارائه آن پي ببريم. اينکه شمای نوعي بدون داشتن بنيه موسيقايي کافي تنها سوداي انجام دادن کاري را داشته باشيد، بر‌اساس آنچه از زندگي دورينگ مطرح کردم، نوآوري نيست بلکه نام کامل دقيق و حقيقي آن، واردکردن ضربه و تخريب براي موسيقي ايراني است.

اگر برخي از ما امروز حسرت داشته‌هاي سه دهه يا چهار دهه پيش از اين را در موسيقي مي‌خوريم به‌خاطر نبود تنوع رنگي است؛ تنوعي که در آن سال‌ها لذت شنيدن آوازهاي گوناگون را براي مخاطبان عمومي موسيقي و البته براي مخاطبان خاص فراهم مي‌آورد و ما امروز از آن بي‌بهره‌ايم؛ البته در اينجا بايد بگويم که نبايد از ياد ببريم فرهنگ شنيداري سطح بالاي مخاطب اين امکان را پيش روي او قرار مي‌دهد که از پس درک مفاهيم پيچيده‌تر هم بربيايد. باوجوداين وقتي از موسيقي و سطح اثرگذاري‌اش سخن مي‌گوييم چون در حال توضيح هنر به‌عنوان يک رهاورد انساني هستيم، اجازه نداريم امکان برخورداري و تأثيرپذيري را فقط پيش‌روي خواص قرار دهيم و اين فرصت را تنها براي آن گروه اقليت مهيا کنيم. اثري که داراي اصالت و جذابيت قابل اعتناست، بي‌شک بر خواص و عوام تأثير مي‌گذارد و اصلا احتياجي نيست که پيش از خلقش شماي هنرمند، مخاطب را مدنظر قرار دهيد و به علايقش بينديشيد. اگر از آنچه به‌عنوان پيش‌زمينه درباره آن سخن گفتم بهره‌مند باشيد همچون غواصي هستيد که به اعماق اقيانوس مي‌رود و گوهري ذي‌قيمت را صيد مي‌کند، بعد از آن هم گوهر ارزنده را به کساني که بيرون از اقيانوس ايستاده‌اند، عرضه مي‌کند. زيبايي موجود در موسيقي داراي اصالت حتي براي کساني که امکان درک کامل آن را هم ندارند، ايجاد لذت مي‌کند و جذابيت مي‌آفريند.

 

حالا که صحبت از رنگ و طعم‌هاي مختلف موسيقايي در چهار دهه قبل شد، کمي تطبيقي‌تر به مقايسه فضاي حاکم بر آن روزگار در حوزه موسيقي با مجال و فرصتي که امروز براي موسيقي، اهالي و علاقه‌مندان آن وجود دارد، بپردازيد.

آن روزها در خانه هنرمندان به‌روي جوانان هنرجو باز بود. شما به‌عنوان جواني که عشق به موسيقي و فرهنگ در رگ و پي‌اش موج مي‌زند، ممکن نبود در زمان حيات هنرمندي بخواهيد او را ببينيد اما اين امکان براي شما فراهم نشود. همین همنشيني‌ها بود که به آدم‌ها وسعت ديد مي‌داد، راه‌هاي متعددي پيش روي آنها باز مي‌کرد و اين امکان را برايشان فراهم مي‌آورد که ميان گزينه‌هايي که در مقابل خود مي‌ديدند، به انتخاب دست بزنند. تأثير راه يافتن به محضر هنرمندان بزرگي چون تاج اصفهاني، عبادي، بهاري، کسائي، دوامي مغتنم و يگانه بود. در يک بازه زماني کوتاه براي مثال در يک ماه اين امکان وجود داشت که با چند تن از اين بزرگان بنشينيد و بياموزيد.

 

غير از مولانا، فردوسي هم ديگر شاعر پارسي‌گوي ما بود که پيش از شما هيچ خواننده شعر او را به‌صورت آوازي ارائه نداده بود. مواجهه کوتاه‌مدت و سطحي با شعر فردوسي هم همين را به انسان مي‌گويد. اشعاري با وزن و قافيه‌هاي خاص را که لحن حماسي در آنها فراوان است، چطور با اين ظرافت به‌صورت آوازي ارائه داديد؟

من دست‌کم دو دهه قبل از آنکه به‌طور رسمي کاري را از فردوسي بخوانم، سوداي چنين کاري را در سر داشتم و با بسياري از استادانم نيز در‌اين‌زمينه مشورت کردم. تاريخ را تا حدي که مجالش برايم فراهم بود، خوانده بودم و مي‌دانستم حماسه‌اي که بناست فردوسي درباره آن سخن بگويد با حماسه مستتر در اشعار مولانا تفاوت‌هاي زيادي دارد. درعين‌حال هرچه پيش‌تر رفتم ديدم که اين گنجينه جواهرات معنوي لبريز از عرفان است. در اينجا مرادم از کلمه عرفان، مقوله‌اي است بشري که جزء جدايي‌ناپذير اخلاق به حساب مي‌آيد پس نبايد راه را به اشتباه رفت و در همان مفهوم کليشه‌اي که بارها برايمان تکرارش کردند و انسان را به ياد خانقاه مي‌اندازد، گرفتار شد. اتفاقا اين جنس از عرفان دقيقا به منظور فروشکستن کليشه‌هاي رايج و موجود در ذهن آدميان پديدار شده است. در مورد شعر فردوسي بايد فرم روايي‌اش را هم مدنظر قرار داد. طولاني بودن اشعار هم محتاج مواجهه‌اي خاص براي استخراج آوازي منطبق با چنين ظرفي است. به سنت نقلي هم که توجه کنيد، در مي‌یابيد که چنين فرم‌هايي از همان سنت براي ما هنوز به يادگار مانده است. شاهنامه‌خواني هم به‌عنوان يک سنت ديرپا در سراسر ايران متداول بوده و همچنان هستند مناطقي که در آنها اين آيين به جاي آورده مي‌شود. من با چنين پيش‌زمينه‌اي با شعر فردوسي مواجه شدم و هر چه بيشتر او و انديشه‌اش را شناختم، علاقه‌ام به کار کردن روي اشعارش فزوني يافت؛ البته مخالفان بسيار بودند و صبر و حوصله در کنار تلاش و شناخت لازم بود.

 

 

آلبوم‌ها و آثار بسياري با صداي شهرام ناظري در حافظه شنيداري مردم ايران جاي خودشان را پيدا کرده‌ و به کارهايي پرخاطره در ميان مردم سرزمين ايران تبديل شده‌اند. در حوزه اجرايي هم همکاري با گروه چاووش، عارف، شيدا و حضور در کنار هنرمنداني همچون آقايان عليزاده و روانشاد مشکاتيان، به‌عنوان اتفاقات هنري قابل اعتنا در کارنامه شما شناخته مي‌شوند. باوجوداين هنوز پس از گذشت ساليان زياد، بسياری از علاقه‌مندان به موسيقي، ياد دو اجراي گروهي «دل شيدا» و استادان را گرامي مي‌دارند. رمز ماندگاري آن کارها از نظرگاه شهرام ناظري چيست؟

در آن بازه زماني، اين فرصت را داشتم که در گروه ارکستر پايور و گروه استادان با زنده‌ياد استاد فرامرز پايور همکاري داشته باشم. شايد اتفاقاتي که زمينه‌ساز برگزاري آن دو اجرا شد بخشی از ماندگاري آنها را موجب شده باشد. سال‌هاي زيادي از انقلاب نمي‌گذشت اما استادان بسياري بودند که بعد از عمري هنرمندي و هنرپروري و خلق آثار ماندگار در عرصه موسيقي خانه‌نشين شده بودند. حقوق ناچيز ماهانه آنها هم به‌کلي قطع شده بود. يکي از اين بزرگواران، استاد دوامي بود که در باغي در دماوند زندگي مي‌کرد اما به‌لحاظ معيشتي و کيفيت زندگي، واقعا در سختي و مشقت روزگار مي‌گذراند. آن وضع در برهه زماني که برايتان گفتم برای هنرمندان باتجربه و ارزنده دل و دماغي باقي نگذاشته بود تا کار موسيقي را پي بگيرند. باوجوداين انرژي، اصرار و اميد فراوان من و تشويق‌هاي استاد پايور کار خودش را کرد و گروه ما با حضور استاد جليل شهناز، علي‌اصغر بهاري، محمد اسماعيلي و محمد موسوي در کنار من و روانشاد پايور، دو شب کنسرت را به‌روي صحنه برد و بعد از آن دو شب در بسياري از کشورهاي اروپايي و شهرهاي مختلفي در کشور آمريکا، تور کنسرت استادان را برگزار کرديم. «دل شيدا» و «ليلي و مجنون» در امتداد همين همکاري و البته با تلاش و عشق بسيار شکل گرفت. آن اجراها روحي تازه‌اي به استادان داد که سال‌ها گوشه‌نشيني را به اجبار و بعد از آن با خواست شخصي انتخاب کرده بودند. بسياري از استادان بعد از حضور دوباره روي صحنه که از چند سال قبل تا آن روز اتفاق نيفتاده بود و اجراي برنامه براي مردم، با اشتياق و علاقه از اجرا‌ها لذت مي‌بردند و من امروز با يادآوري آن خاطرات از حضور کنار اين بزرگان احساس خوبي دارم؛ نه‌فقط به‌خاطر نفع اقتصادي معين و نه‌چندان زيادي که استادان با حضور در اجراها و تور کنسرت داشتند بلکه به‌دليل شادابي و خون تازه‌اي که در رگ هر کدام از آنها دوباره به جريان افتاده بود.

 

کد خبر: 427

منبع: روزنامه وقایع اتفاقیه

منتشرشده در گفتگو

فروردین ماه هر سال، فرصتی مغتنم برای تقدیر از فعالیت‌های ادیب و فرهنگ پژوه معاصر زمان ماست؛ فرزانه‌ای که حافظ پژوهی را با دین پژوهی درآمیخت و زنده کرد.

او، خود در این باره می‌گوید: «پدرم اولین معلم علم و ادب و شیوه زندگانی ام بود و اگر عربیّتی آموخته باشم که در نهایت به ترجمه قرآن منتهی شد، اولین معلم قرآنی و عربی من او بود. گاهی در ایام تحصیل در دانشگاه، بین من و پدرم، نامه‌های عربی ردّ و بدل می‌شد که ایشان از این کار بسیار به وجد می‌آمدند... فی‌الجمله، اولین عشق من قرآن و به روایتی دومین آن، دیوان حافظ است. من در نُه سالگی با دیوان حافظ و شعر فارسی، توأمان آشنا شدم و تکان شدیدی در درونم احساس کردم و اصلا فکر نمی‌کردم که موسیقی بتواند در کلام هم موج بزند و تا این اندازه بتوان در عرصه کلام، زیبایی آفرینی کرد. »

 

این چهره ماندگار زبان و ادب فارسی، پس از تحصیلات اولیه، ابتدا وارد رشته پزشکی شد؛ اما خیلی زود انصراف داد و به ادبیات فارسی روی آورد و از محضر استادانی مانند آیت‌الله میرزا ابوالحسن شعرانی، دکتر سیدجعفر شهیدی، دکتر ذبیح الله صفا، دکتر مهدی محقق و دکتر پرویز ناتل خانلری، بهره‌ها بُرد.

 

او آنگاه به عشق تنفس در فضای کاغذ و کتاب و فرهنگ، به کتابداری روی آورد و ده سال کتابدار بود و پس از آن به انجمن فلسفه رفت و البته در آن جا هم متوقف نشد و تا امروز، عرصه‌های گوناگون علم و ادب را تجربه کرده که حاصل آن، بیش از یکصد کتاب و بیش از یک هزار و پانصد مقاله است؛ و این تنها گوشه ای از زندگی سراسر فرهنگ و ادب این نویسنده، پژوهشگر، مترجم، شاعر و ادیب معاصر به شمار می‌رود.

 

بدون تردید می‌توان زندگی سراسر علم و تحقیق او را در سه کلیدواژه خلاصه کرد که این سه عبارتست از:

 

یک. حافظ پژوهی

 

دو. فرهنگ پژوهی

 

سه. دین و قرآن پژوهی

 

این استاد بزرگ، در حافظ پژوهی، بیش از چهارده کتاب و یکصد مقاله دارد و از بزرگ ترین حافظ پژوهان تاریخ به شمار می‌رود و باید گفت که این حوزه، حوزه تخصصی او در پژوهش و تحقیق است. کتاب «حافظ نامه»اش که بیش از ۴۰ بار تجدید چاپ شده است، شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی و ابیات دشوار حافظ در دو جلد است که به همت انتشارات علمی‌و فرهنگی به زیور طبع آراسته شده و جانِ مشتاقانِ حضرت لسان الغیب را می‌نوازد و همچنان مورد استقبال حافظ دوستان و خوانندگان اهل نظر قرار دارد.

 

 

در حقیقت، او در این اثر می‌کوشد تا کلیدواژه‌ها و اصطلاحات تکرارشونده در بیان حافظ را، به دوستداران حافظ بشناساند تا آنان بتوانند از کلیّت شعر عرفانی حافظ استفاده کنند و حظّ ببرند.

 

همچنین تصحیح‌های ارزشمندی از او منتشر شده که تصحیح "کلیات سعدی"، تصحیح "دیوان حافظ" و تصحیح "رباعیات خیام" از جمله آن‌هاست.

 

و اما یکی از ماندگارترین آثار استاد، ترجمه قرآن حکیم وی است که به عنوان ترجمه‌ای روان، امروزی و البته ادبی مشهور شناخته می‌شود و بیش از سی بار منتشر شده و به زعم کارشناسان، در زمره برترین ترجمه‌های فارسی از قرآن کریم قرار می‌گیرد؛ البته کتاب «فرهنگ موضوعی قرآن مجید» وی هم در همین راستا خودنمایی می‌کند و مورد ستایش کارشناسان است.

 

همچنین با توجه به تسلط ایشان بر دو حوزه دین پژوهی و البته ادبیات و شعر، کتاب‌هایی مانند "حافظ و قرآن" یا "قرآن و مثنوی" نیز از ایشان متولد گردیده است.

 

او یک ادیب و البته شاعر معاصر است که برخی از اشعارش در کتاب "کتیبه ای در باد" قابل دسترسی است و البته کتب شعری دیگری هم از او منتشر شده است که از آن جمله می‌توان به کتاب «زنده میری» اشاره کرد و برخی از اشعار اندیشه محور و تأمل برانگیز او را مرور کرد و در برابر دیدگان مخاطب نشاند:

 

مُردن از لحظه زادن آغاز می‌شود

چنانکه حکیمان گفته‌اند

تا مرگ زندگی می‌کنیم، یا با مرگ؟

 

...

 

هرچه گیلاس زندگی خوردم

هسته مرگ زیر دندان بود

هرچه با فکر مرگ پیچیدم

قصه مُشت بود و سندان بود

 

آن نازنین چه نیکو گفت:

«زمین را نگه دارید، من می‌خواهم پیاده شوم.»

افسوس که این قطار درازآهنگ

فقط یک ایستگاه دارد

و آنجاست که از خود، پیاده ات می‌کنند

 

سخن از استاد دکتر بهاءالدین خرمشاهی است؛ شخصیتی که بسیاری از ادیبان و شاعران و فرهنگ پژوهان معاصر و از جمله دکتر سید علی موسوی گرمارودی زبان به تقدیر و تحسین از وی گشوده اند.

 

و این روزها به عنوان سالروز میلاد بهاءالدین خرمشاهی، فرصت مغتنمی‌برای پاسداشت و یادکرد خدمات وی به ویژه در عرصه قرآن پژوهی و حافظ پژوهی است؛ خدماتی که هنوز هم ادامه دارد و ان شاء الله ادامه خواهد داشت.

 

 

کد خبر: 415

منبع: مهر

منتشرشده در گزارش

 

یاد احمد شاملو به هر بهانه‌ای که باشد، همیشه فرصتی‌است برای تعمق در همه‌ی جوانب شعر. این روزها که آشوب و بی‌نظمی در همه‌ی جهان بالاگرفته ‌است، شعر او بیش از همیشه آن پرتو نور است که ما را در ظلمات راه‌ می‌برد. به یادمان می‌آورد که کلام شاعرانه نقشی در جامعه دارد که باید به بار بنشیند، به ‌خصوص آن‌گاه که کلام حقیقی در آزمندی فریبنده و تهی خفه شده است. گاندی گفت: شعر مقاومت منفی بی پایانی است. با این سخن، او شعر را یک بار و برای همیشه در متن زندگی اجتماعی جای‌ داد و برخلاف افلاطون (در کتاب جمهور) درها را به روی شاعر باز کرد و با خوش‌رویی به شاعر امکان‌های شرکت در زمینه‌ی سیاسی را نشان داد.

این عبارت گاندی اتفاقی نیست که بر پایه‌ی شهودی است که جوهره‌ی حقیقی شعر است. شهودی که فراتر از منطق، به درستی راه می‌یابد.

اگر شعر می‌تواند به اسلحه‌ای برای نبرد بدل شود نخست به خاطر حقیقت آن است. حقیقتی که حقایق دیگر را در بر می‌گیرد، کسی که آن را به غایت می رساند یا از آن خود می‌کند را وادار می‌کند تا خود به قلعه‌ای برای دفاع از حقیقت بدل گردد که رشوه ‌پذیر نیست. از این رو، گاندی افزود که شعر «فرم پایان ناپذیری است از امتناع، چراکه در جامعه و جهان، همگان خواسته‌اند که اشیا و دروغ را به زور بر ما تحمیل کنند… شعر در برابر جبر تاریخ قد علم می‌کند، علیه استثمار مغزها توسط ایدئولوژی‌ها، علیه جمود مذهبی، و علیه تمامی تعصب‌ها… » این صلابت که مشخصه‌ی‌‌ شعر است پله‌ی نخستین و محکم مبارزه‌ است.

شعر ساده است، دست ودلباز است، گشاده و ژرف است. قلعه‌ی بازی ‌است برای همه‌ آنان که حاضرند راه سخت‌گیرترین وفاداری‌ها را دنبال کنند. جریانی مخفی است از زلال آب‌های نیالوده‌ی نخستین. آن‌که در شعر زندگی می‌کند در حریمی از خلوص شکست‌ناپذیر می‌زید. جایی که همه چیز شفافیتی است با استعدادی برای شناسایی و از این رو برای برادری. آب‌های شعر بیرونی نیستند، چنین‌ است که تکثر آن‌ها را گل‌آلود نمی‌کند. آب‌های شعر در درون شاعر جاری‌اند و آن‌چه بازمی‌تابانند از باطن اشیا سخن می‌گوید و آن‌ها را به آغاز می‌پیوندد.

 

تمامی شاعران می‌دانند که حکایت جز این نیست: ظهور لحظه‌ی نخستین و عمل. و نیز می‌دانند که این واژه کاری متعالی می‌کند، حتی می‌توانم بگویم کاری خدایی که در دفع شیاطین از اخلاق، به کار می‌آید. در برابر نقض عدالت می‌ایستد با خشونت پیکار می‌کند، جان‌پناهی است برای اومانیسم و محملی‌است برای صلح و آشتی و غم‌خوارگی و با تقدیس دوباره‌ی هستی در برابر جدایی از مقدسات می ایستد. عالم شعر از منطق و از هنرمندان عاری است: فضایی است که بیانی چون تعریف نوالیس در آن مجاز است: شعر حقیقت مطلق است.

جایی که آن واژه‌ی مقدس درخشان از کائنات موسیقی بیرون می‌آید: همه چیز هارمونی است. – واژه‌ی یونانی ‌mousike را به هارمونی و تناسب نیز، بر می‌توان گرداند– سال‌ها پیش، نوشتم : حیات آدمی به درج نقطه‌ای در تاریخ محدود نمی‌شود، در آن بردگی که ماتریالیزم از آن سخن می‌گوید، محصور نیست، هنوز ابعاد دیگری نیز مانده‌اند، کثرت سطوح زمان‌ها و فضاها، شناخته و ناشناخته و رابطه‌ی میان آن‌ها که سخت بنیادین است.

 

 

در این دنیای ناشناخته‌ها، هدف شعر و شاید تنها هدفی که می‌تواند به انجامش برساند، بخشیدن ارزشی دیگر از حقیقت به جهان است و مکان‌یابی حقیقت است در آن، منشوری در پیوند با زندگی و اینجاست که اهمیت عملی این هنر نمایان می‌شود. احمد شاملو با شعر و شخصیتش که همیشه در قلب‌های ما زنده است، یادآور مسولیت ما و ‌ تعهد ماست، تعهد و وظیفه‌ی ما برای خوب دیدن و پای‌مردی برای تعالی هرچیز. کلمات او نیایش روزانه‌ی ماست و یاس و نومیدی را از ما دور می‌کند. چراکه هنر، خود، مقصد است و باید هرچه او را از امید دور می‌کند، به دور بریزد. پس باید خود را فرا خوانیم و شعرهای دیگری بخوانیم اشعاری چون «ماهی‌ها»، «آی‌عشق» یا «ترانه‌ی بزرگترین آرزو» را، نه تنها برای بهتر دیدن حقیقت، که حتی چون شاهدی بر اومانیسم‌زدایی این ایام، چراکه هر ویرانه‌، نشانی از غیاب انسانی است که حضور انسان آبادانی است. و می‌خواهیم و باید آباد کنیم، حتی اگر درپیرامونمان فقط ویرانی ببینیم. اگر چندتن در آبادانی استوار و پایدار باشیم دیگران نیز سرانجام به ما می‌پیوندند. و بنای ما، در غایت کلام، بناکردن خود است هم‌چون تمامی انسان‌ها، هم‌چون تمامی آحاد بشر.

 

گاندی، در دنباله‌ی کلام گفت «شاعر نیازی به آزادی ندارد، چون آزاد است.» در آزادی، هارمونی می‌نشیند، در هارمونی، عشق و در عشق، تمامی امکان‌ها. آزادی خود را با هارمونی می‌شناسد و با حقیقت. شعر، پشت و پناه محکمی‌است برای عشق و تمامی امکان‌ها، امکان‌هایی که بر یگانگی بنا می‌شوند و در نهایت به هم می‌رسند. اینک، شعر تجربه‌ای دشوار است. هم‌چون تمامی مقاومت‌های منفی، نیاز به وفاداری خدشه ناپذیری دارد. ایثاری به غایت دشوار و دور. شاملو چنین راهی را برگزید که راه پریستاری از آتش مقدس است و در آن راه استوار ماند و از چیزی فروگذار نکرد . اودیسه‌ئوس الیتیس نوشته بود : هیچ‌کس مجبور نیست که به شعر توجه کند ولی، اگر به شعر علاقه‌مند شد ناچار است بیاموزد که با این موقعیت تازه چگونه خو کند: با قدم برداشتن بر هوا و بر آب. » شاملو بر آسمان و بر آب و بر آتش گام بر می‌داشت و چنین است که نیروی او، هنوز، مقصود هر روزه‌ی ما را چون ذکری مقدس حمل می‌کند، کلمات او را تکرار می کنیم «هزارچشمه‌ی خورشید می‌جوشد از یقین. » و هزاران چشمه می‌جوشند . هزاران چشمه. هزاران چشمه.

 

* این یادداشت در سالگرد هفتاد و نه‌امین تولد احمد شاملو به مدیر سایت شاملو نوشته‌شده است. ترجمه‌ی فارسی آن از آقایان فرهاد آزرمی و محسن عمادی است.

 

منبع: سایت رسمی احمد شاملو

منتشرشده در یادداشت هفته

آدونیس، شاعر سرشناس اهل سوریه جایزه ۵۰ هزار دلاری یک عمر دستاورد انجمن قلم آمریکا را برد.

انجمن قلم آمریکا به عنوان یک نهاد ادبی علاوه بر اعلام خبر اعطای جایزه یک عمر دستاورد هنری به آدونیس، فهرست برندگان جوایز بهترین کتاب سال ۲۰۱۶ و بهترین داستان نخست را نیز منتشر کرد.

 

موضوع مراسمی که دوشنبه هفتم فروردین به این منظور در نیویورک برگزار شد، «کتاب‌ها فرای مرزها»‌ بود. در این مراسم آدونیس شاعر سرشناس اهل سوریه به عنوان برنده جایزه پن/ناباکوف برای دستاورد در ادبیات بین‌المللی معرفی شد.

 

در این میان جایزه ۷۵ هزار دلاری پن/ جین استاین برای بهترین اثر سال از سوی انجمن قلم آمریکا به کتاب خاطرات هاشم مطر با عنوان «بازگشت» رسید.

«شورش‌ها»‌ نام مجموعه داستانی از ریون آمیلکار اسکات است که در این مراسم به عنوان برنده جایزه ۲۵ هزار دلاری پن/رابرت دبلیو.بینگام برای نخستین داستان معرفی شد.

 

آنجلا مورالس در «دخترهای شهر من» درباره رشد و نمو مکزیکی آمریکاییان شهر لس‌آنجلس نوشته است. «دخترهای شهر من» جایزه ۱۰ هزار دلاری پن/دایمونشتاین برای هنر مقاله‌نویسی را نصیب مورالس کرد.

 

کد خبر: 407

منبع: خبر آنلاین

منتشرشده در گزارش

 

با توجه به پخش سری جدید برنامه قندپهلو و حضور بانوان به عنوان شاعران طنزپرداز در این برنامه به سراغ الهه کاشانی یکی از شرکت کنندگان این برنامه رفتیم تا درخصوص شعر، طنز و قندپهلو به گفتگو بنشینیم:

 

خانم کاشانی لطفا جهت شروع بحث و آشنایی بیشتر با مخاطب، خودتان را معرفی کنید؟

الهه کاشانی، متولد ۱۷ دی ماه سال ۱۳۶۰ کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی . فعالیت ادبی خودم را از سال 76 شروع کردم که درهمان سال با غزلی، برگزیده مسابقه جشنواره پاسخ به نامه ریس جمهور شد. در سال ۷۷ در جشنواره خوارزمی در رشته شعر و داستان حائز رتبه شدم و در سال ۷۸ جزو برگزیدگان المپیاد ادبی کشور شد بودم. در سال ۷۹ از دست اندرکاران تأسیس انجمن شاعران جوان کاشان بودم. در دوران دانشجویی همچنان از پا ننشستم و در دوره ای ویراستار و نویسنده ستون ادبی در مجله ی دانشجویی نگاه نو بودم . سال ۸۲ مسئول فرهنگی و سردبیر نشریه تشکل جوانان ایران اسلامی شدم. سال ۸۳ تغییر رشته دادم و از فعالیت های ادبی به کلی دست کشیدم . اما به حول و قوه الهی! اواخر مرداد 94 دوباره به جریان های ادبی پیوسته و تلاش دوباره خود را شروع کردم. حاصل این تلاش چاپ مجموعه اول کتاب "بندهای آزاد" در اردیبهشت ۹۵ و مجموعه دوم آن در فروردین ۹۶ است که البته در حال حاضر مشغول کتاب بندهای آزاد ۳ هستم. دو کتاب از اشعار خودم نیز در قالب سه گانی و آزاد در مرحله ویرایش نهایی می باشد .

 

 

در خصوص شعر طنز، لطفا بفرمایید آیا این نوع شعر داری ویژگی های خاصی است؟

شعر طنز همواره با انتقاد و اعتراض روبرو بوده و شاید بتوان این را جدی ترین خصیصه شعر طنز به شمار آورد. البته فراگیر بودن آن، سهولت لفظ و نزدیک بودن به زبان عامه مردم نیز از ویژگی هایی هستند که در شعر طنز عمومیت دارند.

از ویژگی های این قالب است که با نیشتری تلخ، هم می خنداند، هم می گریاند. شعر طنز با هدف اعتراض و بیان کاستی ها بیشتر به مسائل روز می پردازد. به نظر من ویژگی اصلی این شعر خنداندن آن نیست.

 

 

با توجه به اینکه اخیرا در برنامه قندپهلو شرکت کرده اید، به نظر شما چقدر رسانه های جمعی و به ویژه تلویزیون میتوانند در معرفی ادبیات نقش داشته باشد و اینکه چه فرصت ها و آسیب هایی در این مسیر وجود دارد؟

طبیعی است که تلویزیون پرمخاطب ترین رسانه گروهی و پوشش دهنده وسیع ترین طیف مخاطب است و بی شک یک برنامه پرمخاطب ادبی، می‌تواند نقش تعیین کننده ای در توجه مخاطب به شعر و شاعری داشته باشد.

از سویی ما در رسانه ملی با نوع مصرفی و سطح پایین ادبیات سر و کار داریم و مثلا برنامه هایی مانند مشاعره، بداهه سرایی و ... می‌تواند مورد توجه مخاطبان این رسانه باشد. همین نکته سلیقه جمعی را تنزل داده و می‌تواند موضوعاتی مانند لهجه ی محلی یا نوع خاص اجرای یک شخص را به عنوان مسائل لازم ادبی معرفی کرده و یک شاعر ضعیف که مثلا دارای لهجه محلی شیرین است را به عنوان شاعر درجه یک معرفی کند.

قند پهلو یک برنامه ی ادبی ست که شرکت کنندگان آن از کسانی انتخاب شده اند که شعر طنز را می شناسند، سخنم درباره هم دوره ای های عزیز است، این که در زمان کم بتوانی شعر طنز آن هم سفارشی بنویسی کاریست که صرفا شاید از دور راحت باشد. درباره این برنامه خوشحالم که مجالی برای طنز خانم ها گذاشته شده، هرچند برای خانمها بسیار دشوار است مثل آقایون آزادی انتخاب کلمه و حرکات مرتبط با طنز را داشته باشند.

البته بنده یک نقد و یک پیشنهاد درباره این برنامه دارم؛ با توجه به محدودیت اجرا در صدا و سیما و اینکه نمی توان با هر چیز و کلمه ای شوخی کرد و بالطبع در خنداندن دست بسته ای، در خصوص داوری هرچند هر دو بزرگوار از شخصیت های شناخته شده و صاحب نظر هستند، ولی صراحت لهجه درباره اکثر شعرها، هم کمی از نشاط شرکت کننده کم می کرد و هم توی ذوق مخاطب می زد، حداقل توقع من به شخصه از این بزرگواران  هم سو بودن در جهت خنداندن مخاطب و پُر کردن کاستی ها بود. پیشنهادم این است از دوره های بعدی یک داور خانم هم در بین داوران باشد.

 

 

آیا طنز رادیویی و تلویزیونی، همجنس همان طنز مطبوعاتی است? و آیا اصولا با این گونه دسته بندی ها موافق هستید؟

نمیتوان خیلی به این دسته بندی اعتماد کرد، ولی میتوان گفت طنزهای مکتوب و آنچه توسط جراید و مطبوعات منتشر می‌شود، تفاوتی عمده و محوری با آنچه تلویزیون پخش می‌کند دارند و آن هم تفاوت جوهری و ذاتی طنز است. چراکه طنز مطبوعاتی عموما غایت و رویکردی انتقادی و اعتراضی داشته و طنزهای رادیو و تلویزیونی بیشتر به جنبه تفریح و سرگرمی و شوخی توجه دارند.

 

 

وضعیت شعر طنز را در حال حاضر به طور کلی چگونه توصیف می کنید؟

شعر طنز به نسبت اقسام دیگر شعر از استقبال و اقبال بیشتری برخوردار است. بنده چند جلسه جدی شعر طنز در تهران میشناسم که با جمعیت گسترده و شور و حال جدی برگزار میشوند. از جمله جلسه شکرخند با مجری گری آقای رفیع که علی رغم فروش بلیط، همیشه سالن پر میشود و جلسه قند و نمک که آقای بیابانکی اجرا میکند و آن هم جلسه باشکوه و بزرگی است. قدیم ترها هم جلسه "در حلقه رندان" در حوزه هنری برگزار میشود که آن هم بسیار جلسه تاثیرگزاری بود و میتوان نقش آن در پیشبرد و اعتلای شعر طنز را خیلی پررنگ توصیف کرد.

راه اندازی عموم این جلسات به ابتدای دهه هشتاد برمیگردد و مهمترین خصیصه ی آنها، حضور طنزپردازان مطرح و صاحب نام است و در مجموع میتوان گفت، فضای جلسات شعر طنز از دیگر جلسات ادبی پرشورتر و داغ تر است. هرچند سابقه چند دهه طنز مکتوب از گل آقا و طنز و کاریکاتور گرفته تا سال ها پیش و مجله توفیق، همراستا با این جلسات و در حمایت از آنها، فضای ذهنی جامعه مخاطبین را برای پذیرش این جلسات آماده کرده است. در واقع مردم بیشتر برای دیدن شاعرانی می آیند که با شعرشان در رسانه ها آشنا شده اند. ناگفته پیداست که برنامه ای مانند قندپهلو در میان، بیش از عوامل دیگر تأثیر داشته است.

 

کد خبر: 403

خبرنگار: غزل ناصحی

 

منتشرشده در گفتگو
صفحه1 از3

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار