مکتب سازی، فرصت سوزی ---------- انتشار دکلمه ای از منوچهر آتشی ----------------- گزارش تصویری اختتامیه سومین دوره جشنواره نیاوران --------- فیلم شعرخوانی محمدعلی بهمنی

 

سومین نشست از سلسله نشست‌های «صد سال ادبیات ایران»  که توسط گروه هنر و ادبیات انجمن اندیشه و قلم با همکاری پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می‌شود، همزمان با سالگرد درگذشت سیمین بهبهانی  به این  شاعر اختصاص دارد. در این جلسه فاطمه راکعی - شاعر و منتقد -، علیرضا طبایی - شاعر و پژوهشگر ادبی - و علیرضا رئیس‌دانا - ناشر آثار سیمین بهبهانی - حضور خواهند داشت.

نشست «سیمین بهبهانی از سه‌تار شکسته تا زمان ما» امروز شنبه (۲۸ مردادماه) ساعت ۱۷:۳۰  در محل پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به نشانی خیابان ولیعصر، نرسیده به میدان ولیعصر، خیابان دمشق، پلاک ۹ برگزار خواهد شد.

سیمین  خلیلی  معروف به سیمین بهبهانی زاده‌ ۲۸ تیرماه سال ۱۳۰۶  تهران، فرزند عباس خلیلی (شاعر، نویسنده و مدیر روزنامه‌ اقدام) بود. او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های تازه به «نیمای غزل» معروف  شده بود. این شاعر روز ۲۸ مردادماه ۱۳۹۳ در سن ۸۷ سالگی بر اثر ایست قلبی و تفسی درگذشت.

از آثار بهبهانی به کتاب‌های «سه‌تار شکسته»، «جای پا»، «چلچراغ»، «مرمر»، «رستاخیز»، «خطی ز سرعت و از آتش»، «دشت ارژن»، « گزینه اشعار»، «آن مرد، مرد همراهم»، «کاغذین‌جامه»، «کولی و نامه و عشق»، «عاشق‌تر از همیشه بخوان»، « شاعران امروز فرانسه»، «با قلب خود چه خریدم؟»، «یک دریچه آزادی»، «مجموعه اشعار» و «یکی مثلا این‌که» می‌توان اشاره کرد.

 

کد خبر: 612

 

منتشرشده در گزارش

 

همشهریان هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه) از خطر تخریب خانه پدری این شاعر غزل‌سرای پیشکسوت نگرانند. این خانه در محله تاریخی استادسرای شهر رشت در نزدیکی خانه گلچین گیلانی - پسرخاله ابتهاج - قرار دارد و به گفته علیرضا پنجه‌ای - شاعر و فعال فرهنگی رشت -، سایه نخستین شعرش را آن‌جا سروده است.

 

پنجه‌ای درباره وضعیت خانه پدری هوشنگ ابتهاج می‌گوید: این خانه توسط یکی از مغازه‌داران محل خریدای شده است و تره‌بارفروش‌ها با اجازه مالک آن را به محل انبار محصولات خود تبدیل کرده‌اند.

 

او می‌افزاید: چند روز قبل از آن‌جا رد می‌شدم که دیدم تره‌بارفروش‌ها در حال خالی کردن ساختمان هستند. پس از پیگیری متوجه شدم مالک قصد تخریب ساختمان را دارد؛ به همین خاطر به این فکر افتاده‌ایم تا نگذاریم این خانه تخریب شود.

 

این شاعر اظهار می‌کند: برای حفظ این خانه دو راهکار داریم؛ یکی این‌که با توجه به این‌که خانه مربوط به ابتهاج به عنوان یک شخصیت ملی و فرهنگی است دولت یا شهرداری از منابع عمومی هزینه خرید این خانه را متقبل شوند تا در آن‌جا موزه ابتهاج دایر شود. خود استاد ابتهاج هم توافق دارند و حاضرند این مکان به موزه تبدیل شود، منتها الان بحث تامین منابع مالی برای خرید خانه مطرح است.

 

او درباره ورود اداره میراث فرهنگی برای ثبت و تملک خانه و در ادامه ثبت ملی آن می‌گوید: با توجه به این‌که قدمت خانه کمتر از ۱۰۰ سال است میراث فرهنگی به صورت قانونی نمی‌تواند این کار را بکند، اما در این‌جا باید توجه داشت که خانه با خانه گلچین گیلانی فقط ۸۰ متر فاصله دارد. ضمن این‌که خانه در محله‌ای تاریخی قرار دارد که بسیاری دیگر از شخصیت‌های تاریخی مثل  میرزا کوچک خان در آن محل سکونت داشته‌اند. از این جهت اداره میراث یا شهرداری می‌توانند منابع خرید این خانه را تهیه کنند. یا این‌که دولت و نهاد ریاست‌جمهوری خود اقدام به خرید این خانه کنند تا از بین نرود.

 

پنجه‌ای با بیان این‌که نباید در این‌باره سکوت کرد، بیان می‌کند: راه دیگر این است که به اهالی فرهنگ و هنر شهر رشت فرصتی داده شود تا به گونه‌های مختلف اقدام به جمع‌آوری پول کنیم و بتوانیم در آینده خانه را بخریم و آن را به صورت یک موسسه فرهنگی دربیاوریم تا اهالی فرهنگ و هنر این شهر در آن کارهای فرهنگی را دنبال کنند و از این طریق مانع تخریب این خانه ارزشمند شویم.

 

او با بیان این‌که بیم آن می‌رود که خانه فروخته یا تخریب شود، می‌افزاید: شهرداری می‌گوید من تا الان از تخریب خانه جلوگیری کرده‌ام، اما طبق قانون، مالک می‌تواند خانه را بفروشد یا خانه‌ای دیگر در آن‌جا بنا کند. بنابراین مالک خانه طبق قانون این حق را دارد، اما در صورت رایزنی و احتمالا تامین منابع می‌توان خانه را نگه داشت. میراث فرهنگی هم که کاری از پیش نبرده و در حال حاضر وضعیت خانه پا در هواست.

 

این شاعر همچنین می‌گوید: سال ۹۵ سردیسی از استاد سایه ساخته شد و قرار بود در این محله نصب شود اما اجازه این کار داده نشد. در صورت تبدیل شدن خانه به موزه یا موسسه فرهنگی می‌توان این سردیس را هم در آن‌جا نصب کرد.

یلدا ابتهاج - دختر هوشنگ ابتهاج - نیز در واکنش به این اتفاق نوشته است: همیشه غافلیم و تأخیر داریم.

 

از طرفی هم مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری استان گیلان گفت: اگر یکی از اعضای خانواده هوشنگ ابتهاج بنای منسوب به خانه پدری او را تایید کند، این اداره کل قدم‌های بعدی را برای ثبت این بنا به سرعت برمی‌دارد، هر چند تا این لحظه مالک کنونی اجازه ورود به خانه را نداده است.

 

 

ظهر دیروز (۲۷ خردادماه) برخی از همشهری‌های هوشنگ ابتهاج (ه.الف. سایه) از خطر تخریب خانه پدری این غزل‌سرای پیشکسوت اظهار نگرانی کردند و گفتند، «این خانه توسط یکی از مغازه‌داران محل خریداری شده است و تره‌بارفروش‌ها با اجازه مالک، آن را به انبار محصولات خود تبدیل کرده‌اند و امروز نیز در حال تخلیه خانه بودند، تا آن را تخریب کنند.»

 

رضا علیزاده با تاکید بر این‌که باید یک روایت، عکس یا اعلام رسمی از سوی خانواده آقای ابتهاج در اختیار میراث فرهنگی استان گیلان قرار گیرد تا بتوانیم اقدامات بعدی را برای ثبت خانه انجام دهیم، اظهار کرد: در نشست اولیه برای این موضوع با شهردار و عضو شورای شهر رشت صحبت و حتی مطرح شد که با تامین اعتبار مورد نیاز، خانه‌ی این شخصیت ادبی کشور را از وضعیت امروز نجات دهیم.

 

او با بیان این‌که باید برای تکمیل پرونده ثبتی بنا، چند رفتار حقوقی، احراز مالکیت و سندیت برای نسبتی که به این خانه داده شده، به میراث فرهنگی ارائه شود، گفت: تا کنون به این اسناد دسترسی پیدا نکرده‌ایم، حتی دورادور گفته‌اند که آقای ابتهاج اعلام آمادگی کرده تا ملک را خودش شخصا به ما نشان دهد، ما از این اتفاق به گرمی استقبال می‌کنیم.

 

وی در ادامه با بیان این‌که براساس پیگیری‌های برخی افراد در منطقه، پلاک‌های دیگری نیز به‌عنوان بنای منسوب به خانه پدری هوشنگ ابتهاج مشخص شده‌اند، اظهار کرد: به همین دلیل، قدری نسبت به خانه مورد نظر تردید داریم. ممکن است، امروز بنای مشخص‌شده را ثبت کنیم و پس از آن، آقای ابتهاج یک بنای دیگر را به‌عنوان خانه پدری‌اش معرفی کند. به همین دلیل، نخست باید این موضوع مستند و براساس نقشه‌ی مشخصات، وضعیت آن مشخص شود.

 

مدیرکل میراث فرهنگی و گردشگری استان گیلان با بیان این‌که مالک خانه‌ای که به این عنوان منسوب شده تا این لحظه به کارشناسان میراث فرهنگی اجازه ورود به ملک و اجازه ثبت این بنا را نداده است، گفت: این موارد، مشکلات پیش روی ماست، با این وجود اعلام آمادگی می‌کنیم که هریک از اعضای خانواده آقای ابتهاج بنای مورد نظر را تایید کنند، میراث فرهنگی به نوبه خود و در اسرع‌ وقت، اقدامات لازم را انجام می‌دهد.

 

علیزاده با تاکید بر این‌که شهرداری و شورای شهر رشت به میراث فرهنگی اعلام کرده‌اند، در صورتی که شرایط مهیا شود تملک یا تهاتر بنا را انجام می‌دهند تا مشکلات مالکیت آن برطرف شود، اظهار کرد: چون مالک در حال حاضر زیر بار کوچکترین رفتار تفاهمی با میراث فرهنگی نمی‌رود، بنابراین مدیریت شهری قول متقاعد کردن مالک را داده است، اما نخست باید وضعیت اعتبار ملک مشخص شود و یک نفر از اعضای خانواده آقای ابتهاج به ما بگوید که این همان ملک است.

 

او با بیان این‌که خانه‌ی یادشده در بافت تاریخی شهر رشت است و بناهای تاریخی و واجد ارزش زیادی از جمله خانه میرزا کوچک‌خان در محدوده این بنا قرار دارند، گفت: هوشنگ ابتهاج افتخار رشت، گیلان و ایران است، قطعا اداره‌ کل میراث‌ فرهنگی، صنایع‌ دستی و گردشگری گیلان به‌دنبال‌ آن است که یک موزه مناسب برای این شاعر ایجاد کند.

 

کد خبر: 539

 

 

منتشرشده در گزارش

انتشارات شهرستان ادب مجموعه شعر «مرز ما عشق است» و رمان «بی‌کتابی» را در نمایشگاه کتاب به چاپ دوم رساند.

چاپ دوم مجموعه شعر «مرز ما عشق است» سروده سیدمحمدمهدی شفیعی که برای نخستین بار  در نمایشگاه سی‌ام عرضه شده بود؛ همزمان با روزهای پایانی نمایشگاه کتاب عرضه شد.

 

انتشارات شهرستان ادب این مجموعه متشکل از ۲۹ غزل و ۱۱ رباعی را نخستین بار در نمایشگاه امسال کتاب تهران عرضه کرده بود.

 

«مرز ما عشق است» شامل اشعار شفیعی از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۵ در دو قالب رباعی و غزل با موضوعات آیینی، اجتماعی و عاشقانه است. حجت‌الاسلام شفیعی سراینده این اشعار، در دیدار سالانه شاعران با مقام معظم رهبری، شعر «مرز ما عشق است» را خواند که با تحسین حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رو به رو شد. رهبر فرزانه انقلاب در تحسین این سروده به نو بودن «لفظ، معنا و مناسبت» اشاره کردند.

 

پس از آن، این شعر در فضای مجازی و بخصوص شبکه‌های اجتماعی با استقبال فراوان مردمی، بارها بازپخش شد. شاعر با اشاره به حوادث اخیر در «شام و عراق»، «عشق» را «بدون مرز» می‌داند و بنابراین معتقد است: «سامرا، غزه، حلب، تهران چه فرقی می‌کند؟» پس از شکست حصرِ حلب، و مشابهت‌سازی آن در فضای رسانه‌ای با آزادی خرمشهر و آبادان، محتوای این سروده بُعدی پیشگویانه نیز یافت، از جمله بیتی که به صورت مستقیم به این وقایع اشاره می‌کند: «قفل باید بشکند باید قفس را بشکنیم / حصر الزهرا و آبادان چه فرقی می‌کند؟» در همان روزها، قطعه آهنگی نیز بر اساس این شعرِ موفق در دفتر موسیقی شهرستان ادب تولید و پخش شد که مخاطبان نیز از آن استقبال کردند. قطعه «مرز ما عشق است» به شهدای مدافع حرم تقدیم شده بود و پیام شعر در حقیقت، زبان حال آنان بود.

 

یادآوری می شود شاعر جوان این مجموعه، حجت‌الاسلام سید محمد مهدی شفیعی متولد ۱۳۷۰ از شاعران شهر اهواز است که علاوه بر اشعار آیینی و عاشقانه در سرایش سروده‌های اعتراضی با نگاه به وقایع روز جامعه نیز دستی دارد.

 

کد خبر: 487

منبع: مهر

منتشرشده در گزارش

کیومرث منشی‌زاده، شاعر پیشکسوت، در سن ۷۹سالگی درگذشت.

به گفته مسئولان بیمارستان فیروزگر، منشی‌زاده دوشنبه ظهر بر اثر سکته مغزی، در این بیمارستان از دنیا رفته است.

خانواده این شاعر پیگیر دفن او در قطعه هنرمندان بهشت زهرا هستند.

کیومرث منشی‌زاده متولد سال ۱۳۱۷ در جیرفت بود. «سفرنامه مرد مالیخولیایی رنگ‌پریده»، «یک شعر بلند»، «قرمزتر از سفید» ، «گزیده اشعار» و کتاب‌ «حافظ حافظ» از آثار اوست.

منشی‌زاده را به‌خاطر به‌کار بردن اعداد و نشانه‌های ریاضی در شعرهایش به «شاعر ریاضی» می‌شناسند.

 

کد خبر: 444

منتشرشده در گزارش

مهدی اخوان لنگرودی با اشاره به اینکه برخی از شاعران امروز ایران با استعدادند و برخی واقعا هیچ چیز برای گفتن ندارند اذعان کرد از دهه پنجاه به بعد اتفاق خاصی در شعر ایران رخ نداده است.

مهدی اخوان لنگرودی به سال ۱۳۲۴ در شهر لنگرود به دنیا آمده است. وی دوران کودکی، تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در لنگرود گذرانید و در سال ۱۳۵۱ از دانشگاه ملی ایران در رشته جامعه‌شناسی فارغ التحصیل و برای اخذ مدرک دکتری راهی وین شد و تاکنون در این کشور ساکن است.

وی نخستین دفتر شعرش با عنوان سپیدار در سال ۱۳۴۵ منتشر کرد. از دیگر آثار شعری وی می‌توان به چوب و عاج، آبنوس بر آتش، خانه و سالیا اشاره کرد. وی همچنین خالق آثار داستانی با عناوین آنوبیس، درمان، پنجشنبه سبز، ارباب پسر، در خم آهن، الا تی تی و توسکا است.

از این شاعر و نویسنده به تازگی کتابی با عنوان «چراغ آفتاب از در سنگی» از سوی نشر ثالث منتشر شده است؛ کتابی که شامل نامه‌های وی به شاعران و نویسندگان هم روزگار خودش است. به این بهانه با وی به گفتگو نشستیم.

 

* کتابی به تازگی از شما در دست انتشار قرار گرفته که مجموعه مکاتبات شما با جمعی از شاعران و ادیبان ایران است.برای من جالب است که بدانم شما به چه دلیل این نامه‌ها را نگاه داشته و آرشیو کرده‌اید؟

 

این سوال مهمی است و می‌شود رویش دست گذاشت. خیلی‌ها بوده و هستند که با هم مکاتبه دارند اما به فکر چنین آرشیوی نیستند ولی برای من این اتفاق اینگونه نیفتاد. روزی متوجه شدم با خیلی از بزرگان ادبیات ایران نامه‌نگاری داشته‌ام وآنها حرف‌ها، شعرها و نکته‌های زیادی را برای من در نامه‌هایشان نوشته‌اند. به ذهنم زد که در روزگار ماشینیسم، دست خط آنها را منتشر کنم و راهی برای رسیدن به بخشی از اندیشه آنها باز کنم.

 

اولین کتابی که با این هدف چند سال قبل منتشر کردم، نامه‌های احمد شاملو به خودم و نامه‌های من به او بود که خیلی خوب در ایران از آنها استقبال شد.

 

* شما با شاملو چطور و از کی آشنا شدید؟

 

من شاملو را در زمان حضورم در ایران یکبار خیلی کوتاه در مجله خوشه دیدم. پس از آن نیز گاهی در برخی شب‌های شعر او را می‌دیدم و البته اشعارش را هم می‌خواندم و دوست داشتم. وقتی من از ایران به اتریش مهاجرت کردم، شاملو ساکن آمریکا بود. برایش تلفن زدم و به منظور شرکت در یک شب شعر او را به اتریش دعوت کردم. نمی‌دانم چه صمیمتی در کلامم بود که پذیرفت. برای او در دانشکده اقتصاد وین دو شب شعر گذاشتیم و دو روز را با هم گذراندیم. پس از آن دوستی بیشتری بین ما شکل گرفت. حتی من یک آلبوم از عکس‌هایش که در زمان حضورش در اتریش گرفته شده بود را برایش فرستادم و او هم برایم این جمله را نوشت که «ما در چه قبله خوشنامی بودیم و نمی‌دانستیم/ دیدار با شما مثل یک آه کوتاه بود.»

 

همین مساله باعث دوستی بیشتر ما و ادامه مکاتباتمان با هم شد. یکسال بعد دوباره شاملو را به اتریش دعوت کردم و اینبار او ۱۰ روز در خانه من مستقر بودم. در این مدت بدون اینکه خودش متوجه شود تمام شعرها و حرف‌هایش را که در خانه‌ام می‌خواند و می‌گفت، یادداشت می‌کردم. خاطرم هست بعد از ۱۰ روز به شوخی به همسرش این مساله را یادآوری کرد و خیلی هم خوشحال بود. حتی به شوخی به همسرش گفت: اینجا هر حرفی را نزند! حاصل این دوستی ها هم کتاب یک هفته با شاملو بود که خودش آن را قبل از انتشار خواند و تایید کرد.

 

 

 

* نامه‌نگاری‌ها با دوستان شاعر و ادیب‌تان حتما بهانه‌ای هم داشته.این بهانه برای شما چه بوده است؟

 

بیشتر این نامه‌ها را از سر دلتنگی نوشتم. یعنی دلیل ادبی خاصی نداشته است. همین دلتنگی باعث شد که برای جمال‌زاده نامه بنویسم و او در ۴۴ سالگی جوابم را بدهد. یا برای سیاووش کسرایی نامه بنویسم. شبی که من در دانشگاه شب شعر داشتم، کسرایی در بیمارستان عمل قلب انجام داده بود و در آن حال جواب نامه‌ من را نوشت که مبدل به یکی از آخرین دست‌خط‌های او نیز شد. نامه ابراهیم گلستان و خیلی‌های دیگر هم به بهانه‌های مشابه نوشته و پاسخ دریافت کرد.

 

* رابطه دوستی شما با همه افرادی که در این کتاب یادی از آنها شده مثل رابطه‌دوستی‌تان با شاملو بود؟ مثلا با جمال‌زاده هم رفاقت صمیمی داشتید؟

 

رفاقت که نه اما مکاتبه داشتم. کتاب شعرم را برایش فرستادم و در عین ناباوری در جواب برایم پاسخ بلندی نوشت و در آن نوشت که امشب به جای حافظ از کتاب تو فال می‌گیرم و از این دست صحبت‌ها. من را هم نصیحت می‌کرد که درد غربت را فراموش کن و به کارت بچسب. نگاهش برایم جالب بود. در عین کهولت مثل شاعران نوپرداز برای من نامه می‌نوشت. مثلا در یک نامه کوه روبروی منزلش را خیلی زیبا به یک تمساح سبز خفته تشبیه کرده بود.

 

* در کتاب، نامه‌های بزرگ علوی هم آمده‌است.با او چطور آشنا بودید؟

 

برایش کتابم را فرستاده بودم و او نیز پاسخ داده‌بود که آثارت را می‌خوانم و با کارهایت آشنا هستم و از برقراری این ارتباط خیلی خوشحال بود. البته همه صحبت‌هایمان پیرامون ادبیات بود و بویی از سیاست در آن به مشام نمی‌رسید.

 

*جناب لنگرودی از تجربه نوشتن و سرودن درجایی غیر از سرزمین مادری بگویید؟

 

از سال ۱۹۷۳. در ۱۷ سال ابتدایی حضورم در اینجا، هیچ چیزی نمی‌نوشتم. کارم شده بود خواندن. حوصله و فضای نوشتن نبود. بعد از ۱۷ سال به توصیه شاملو بود که دوباره نوشتن را شروع کردم و نزدیک به بیست عنوان کتاب از من منتشر شد.

 

* هفده سال سکوت برای یک شاعر و نویسنده زمان زیادی است.سخت نبود بعد از این همه مدت دوباره سرودن و نوشتن؟

 

در این دوران گرچه ننوشتم اما بسیار خواندم. هر کتابی به دستم می‌رسید می‌خواندم و مغزم به اصطلاح خیلی چاق شد. شاید علت اینکه توانستم بعد از آن مدت بنویسم همین بود.

 

 

* حس نکردید دیگر همان آدم سابق نیستید؟

 

البته همه ما با گذر زمان صاحب تجربه بیشتری شده و به اصطلاح پخته‌تر می‌شویم.

 

* کمی هم به شعر امروز ایران بپردازیم.نظرتان درباره تجربه شاعرانه نسل جدید امروز ایران چیست؟

 

من حدود ۲۵ سال است که در حال تدوین دایره المعارف درباره شاعران معاصر بعد از نیما تا هشتاد سال بعدش هستم که در آن از هر شاعری نمونه اثری هم می‌آید. تا الان ۲۲ جلدش نوشته شده و حدود ۶ تا ۷ هزار صفحه در نهایت خواهد بود. به همین خاطر در این سالها با شاعران امروز قدم به قدم جلو رفته‌ام و کارشان را جدی دنبال کرده‌ام.

 

برخی خیلی با استعدادند و برخی واقعا هیچ چیزی برای گفتن ندارند. من البته کاره‌ای نیستم اما به نظر شعر ایران یعنی شعر دهه سی تا پنجاه. از دهه پنجاه به بعد شعر افتاده در آرتیست بازی‌های مدرن و پست مدرن. حتی شعر کلاسیک هم افت کرده است. چهار تا غزل خوب هم دیگر نمی‌شود پیدا کرد و خواند.

 

 

* این مشکل مختص ایران است؟ یعنی فضای ادبی ایران تنها گرفتار این پدیده شده؟

 

آنچه من دیده‌ام این است که شعر اروپا و آمریکای لاتین خیلی خوب در حال پیشرفت است و کتاب‌های خوبی منتشر شده است اما در ایران هر کسی صبح از خواب بیدار شده گفته شاعر است. ما الان گویا نزدیک به ۹ هزار نفر شاعر نوپرداز داریم. آنها کم می‌خوانند و یا نمی‌خوانند. از ادبیات روز دنیا بی‌اطلاعند. من شاعر را کسی می‌دانم که به همه ادبیات دنیا ناخنکی زده باشد و از آن چیزی خوانده باشد. اینها اما در شاعران جوان امروز دیده نمی‌شود.

 

وضعیت در کلاسیک سرایان هم همین طور است. کی تا حالا پنج غزل دلربا سروده است پس از منزوی و سایه؟ من که ندیدم. هر که هر چه می‌گوید را سریع منتشر می‌کند. همه دنبال اسم هستند. خودشان هم پول می‌دهند کتاب چاپ می‌کنند و می‌دهند به خانواده‌شان. با اینها ادبیات جلو نمی‌رود.

 

* با این حساب جایی در دنیا پیدا کرده‌اید که مثل ایران شعر دغدغه مهمی باشد؟

 

بله. شعر در آمریکای لاتین مساله و دغدغه مهمی است. این قاره صاحب شاعرانی مثل خولیو کورتاسار، بورخس، نرودا و... و. است. در تاریخ زندگی نرودا آمده است که در یک شب شعر او، ۱۳۰ هزار نفر حضور داشته‌اند. در ایران شب شعر در بهترین حالت پنجاه نفر استقبال کننده دارد. در اروپا هم مدتی وضع شعر خوب بود اما الان نه. البته نمی‌گویم به شعر علاقه‌ای ندارند. دارند، خوب هم دارند  اما واقعیت این است که ادبیات آنها در جهان حرفی برای زدن ندارد. ادبیات به باور من یعنی آنچه در آمریکای لاتین رخ داده است......

 

* صحبت از آمریکای لاتین شد.شنیده‌ام که شما با کارلوس فوئنتس هم آشنایی داشته‌اید؟

 

بله. برایش در وین شب شعری گذاشته بودند. البته این را هم بگویم که قبل از اینکه فوت کند با من قرار دیداری داشت که متاسفانه میسر نشد.

 

فوئنتس در وین سه شب متوالی شب شعر داشت. در دو شب از آنها او را همراهی کردم. یادم هست که وقتی از تریبون پایین آمد همدیگر را در آغوش کشیدیم. بعد هم کتابهایمان را مبادله کردیم. در میان نامه‌های کتاب نامه‌ای هست با عنوان «با نفس‌های خاکستری در کنار کارلوس فوئنتس» که همه اینها را شرح داده‌ام. در دیدارهایمان از اروپا می‌گفت که مدت زیادی ما را مستعمره کرده بود اما امروز ما برخاسته‌ایم و ادیبانی مثل کورتاسار و مارکز و آستاریاس و بروخس داریم. می‌گفت که امروز دیگر وقت و زمان ماست. در این کتاب همه اینها هست.

 

* یکی از مشهورترین اشعار و یا ترانه‌هایی که از شما در ذهن مخاطبان باقی مانده است، ترانه مشهور گل یخ است.ماجرای سرایش این ترانه چه بود؟

 

من در آن سال‌ها به دانشگاه رفت و آمد داشتم. در یکی از روزها بچه برادرم را هم با خودم برده بودم و او که سه ساله بود بسیار گریه می‌کرد. اشک‌هایش مثل یک ستاره از چشم‌هایش بیرون می‌زد. با او نشستم در گوشه دانشگاه و ترانه گل یخ را همانجا نوشتم. در آن سال‌ها کوروش یغمایی با من در دانشگاه ملی همکلاس بود. شعر را به او دادم و او هم خواندش. فکر می‌کنم سال ۵۱ بود.

 کد خبر: 139

منبع: مهر

 

 

 

منتشرشده در گفتگو

 

 

اعضای گروه شعر معاصر در مراسم یادبود سیروس نیرو شاعر و پژوهشگر ادبیات برای او شعرخوانی کردند.

در این مراسم که با شعرخوانی اعضای این گروه ادبی همراه بود، اسدالله امرایی از دوستان این شاعر در سخنانی گفت: نیرو خوب زندگی کرد و خوب هم از دنیا رفت. در ایام بیماری‌اش نگرانی‌ام این بود که اگر به خانه برگردد و نتواند سرپا بایستد حتما مشکلات زیادی پیدا خواهد کرد. این مساله را خودش هم حس کرده بود و در ایامی که در بیمارستان بود خیلی بی‌قرار بواین مترجم سپس درباره تاخیر مراسم تشییع و خاک‌سپاری سیروس نیرو گفت: برنامه‌ریزی ما این بود که شنبه هفته گذشته مراسم خاک‌سپاری برگزار شود منتها به دلیل مصادف‌شدن با اربعین و تعطیلات ما نتوانستیم مسئولی را پیدا کنیم که بتواند برگه مجوز دفن ایشان در قطعه نام‌آوران را امضا کند چون حق امضا تنها با رییس شورای شهر و یا شهردار بود که هیچ کدام در ایران نبودند. آقای قالیباف در نجف به سر می‌برد و آقای چمران در کربلا حضور داشت.

 

 

امرایی همچنین گفت: طی این مدت آقای صالحی معاون فرهنگی وزیر ارشاد هیاتی را مامور رسیدگی به معالجات و پیگیری کارهای مربوط به خاک‌سپاری ایشان در قطعه نام‌آوران کرده بود.

 

در ادامه فرهاد عابدینی شاعر و از دوستان سیروس نیرو به تاسیس گروه ادبی شعر معاصر با همراهی سیروس نیرو از پاییز سال 74 اشاره کرد و او را یکی از پایه‌گذاران این گروه شعری دانست.

 

او سپس شعری با عنوان «تای کفش پای تو» سروده سیروس نیرو را خواند و به تحلیل آن پرداخت.

 

همچنین هوشنگ اعلم سردبیر مجله آزما در سخنانی گفت: اگر امروز به عنوان سردبیر یک مجله فرهنگی فعالیت می‌کنم مدیون سیروس نیرو و افرادی مثل او هستم و روی شانه افرادی مثل او ایستاده‌ام.

 

وی افزود: از وقتی وارد اجتماع شدم و احساس کردم خودم را می‌شناسم با نام، آثار، شعرها و نقدهای نیرو آشنا شدم. بنابراین بخش عمده‌ای از حیات فکری‌ام را مدیون سیروس نیرو هستم و این دین تا وقتی هستم بر گردن من است.

 

 

او سپس با اشاره به برگزاری مراسم یادبود سیروس نیرو در این جلسه گفت: نباید فراموش کنیم که فرهنگ و هنر و اندیشه در این سرزمین در طول تاریخ در همین جمع های کوچک رشد کرده است. در جایی که فرهنگ کالای ممنوعه و ارزشی مغفوله است تشکیل چنین جلساتی کار خیلی بزرگی است.

در ادامه این مراسم کاوه وکیلی نوه سیروس نیرو در سخنانی از برگزارکنندگان این مراسم یادبود و همچنین کسانی که در طول بیماری سیروس نیرو پیگیر کارهای او بوده‌اند قدردانی کرد.

 

در ادامه مراسم اعضای گروه شعر معاصر با یادکردی از سیروس نیرو به شعرخوانی پرداختند.

 

لازم به ذکر است که این مراسم در روز چهارشنبه سوم آذر ماه در این محل برگزار شد.

 کد خبر: 135

منبع: ایسنا

 

 

منتشرشده در گزارش

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار