کانون ادبی بهمن با همکاری پایگاه خبری تارنا برگزار می‌کند: چهارشنبه های بهمن نشستی برای مرور شاعران --------- هایکو چیست؟ ----------- بازنشر یک گفتگو از نزارقبانی: انگلستان یک ساعت و نیم در تصرف من بود ----------------- گزارش تصویری اولین نشست آکادمی ترانه-آواز --------- فیلم شعرخوانی یاسر قنبرلو

 وکیل "شراگیم یوشیج" از اقدام قضایی علیه برخی از ناشرانی که حق مالکیت آثار نیما یوشیج را نادیده گرفته‌اند، خبر داد.

 

محمدحسین آقاسی، وکیل دادگستری که وکالت "شراگیم یوشیج" را برعهده دارد، گفت: «فرزند استاد نیما از بی‌نتیجه ماندن گفت‌وگوهایش با برخی از ناشران سرخورده و دلگیر شده است. وی معتقد است آثار مرحوم نیما مورد دستبرد قرار گرفته و بعضاً برخی ناشران با کسی که امینِ وی بوده و بخشی از آثار را به شکل امانت در اختیار داشته، هم‌داستان شده و بدون اجازه صاحب اثر، آنها را منتشر کرده‌اند. طبیعی است که اشخاص وقتی از طریق مذاکره به حقوق خود نمی‌رسند، به ناچار به دامان مقامات قضایی دستِ یاری دراز می‌کنند، به امید آنکه بتوانند به حق قانونی خود نائل گردند.»

 

وی در پاسخ به این سوال که آیا شما قرار است علیه اشخاص خاصی طرح شکایت کنید؟ بیان کرد: «آقای شراگیم تنها فرزند نیما با اعطای وکالت به من، خواسته است که علیه برخی ناشران طرح شکایت کنم، مدارکی هم هست که در مواردی و حتی با شخصی که فعلاً نباید نام ببرم، تبانی کرده‌اند تا آثار استاد نیما را که شخص فرزند ایشان (شراگیم) جمع‌آوری کرده و حتی یک‌بار هم به نام ایشان به چاپ رسیده، عیناً با نام شخص ثالث منتشر کنند.»

 

این وکیل در همین زمینه به ناشرانی که همچنان به انتشار بدون اجازه آثار نیما ادامه می‌دهند، توصیه کرد: استدعای من به عنوان وکیلِ تنها وارث نیما این است که از اصرار بر انتشار آثار، بدون موافقت آقای شراگیم یوشیج خودداری کنند و اخلاق را هم علاوه بر قانون موردنظر قرار دهند. البته طرح شکایت اینجانب در دست انجام است.»

 

یکی از مباحثی که طی سالیان بسیار محل مناقشه بوده است، مالکیت حقوقی آثار نیماست که اکنون بار دیگر از سوی فرزند نیما، شراگیم یوشیج، مطرح شده است.

 

کد خبر: 560

منتشرشده در گزارش

مرتضی امیری اسفندقه معتقد است که برخی از سروده‌های اخوان، به مانند معجزه است. او می‌گوید: قالب نیمایی کشف اخوان نیست، او جسم شعر نیمایی را برای ما تشریح نکرد، جان خودش را در این قالب دمید.

 

مهدی اخوان ثالث در زمره شاعران پس از نیما و آنها که در جمع شاعران نیمایی می‌گنجند، نامی درخشان و نقشی بی‌بدیل دارد. اخوان هرچند مبدع شعر نیمایی نبود، اما راهی که او پیمود و مسیری که او هموار کرد، برای شاعران پس از او و ادبیات فارسی از اخوان به عنوان شاعری تأثیرگذار در ادبیات معاصر ایران ساخته است. به قول بهرام پروین گنابادی، اخوان راه شعر را گشود.

 

تاکنون مجموعه‌های متعددی از مهدی اخوان ثالث منتشر شده است، اما هفته گذشته به کوشش زرتشت اخوان ثالث، فرزند او، دیوان کامل سروده‌هایش منتشر شد؛ دیوانی پس از 27 سال که تلاش دارد تا سروده‌های اخوان را به درست‌ترین شکل در دسترس علاقه‌مندان به شعر نیمایی و ادبیات فارسی قرار دهد. امروز که 27 سال از درگذشت اخوان می‌گذرد، مخاطبان شعر او کم نشده‌اند و انتشار دیوان او به بهترین شکل ممکن، کمکی است به مخاطبات پر و پا قرص سروده‌ها و محبان به ادبیات فارسی تا متن او را بی‌کم و کاست در اختیار داشته باشند. خبرگزاری تسنیم، به همین مناسبت با مرتضی امیری اسفندقه، از شاعران و کارشناسان ادب فارسی به گفت‌وگو پرداخت. اسفندقه معتقد است که اخوان جان خود را بر کالبد شعر نیمایی دمید. او، برخی از سروده‌های اخوان را به مانند یک «معجزه» تشبیه کرد.

 

 

 آقای امیری اسفندقه، همانطور که اطلاع دارید، دیوان اخوان ثالث پس از 27 سال از سوی انتشارات زمستان به چاپ رسیده است. انتشار این دیوان چه کمکی به علاقه‌مندان به ادبیات فارسی می‌کند؛ با توجه به اینکه سروده‌های او کم و بیش منتشر شده‌اند و در دسترس قرار داشتند؟

 

در باب و باره کلیات اخوان نکته‌ای که دارم این است که باید و شاید که سپاسگزار بود از زرتشت اخوان ثالث؛ وارث به حق آثار علمی پدر بزرگوارش، امید شعر معاصر ایران، که یاد پدر اندر پدر اندر پدر ما بود و هست و خواهد بود؛ آئینه تاریخ ادبیات معاصر و آئینه تاریخ صحیح و صریح سیاست، هنر و اجتماع  از دهه 40 تا هم‌اینک با شعرهای رازناک و دقیق و رقیق. باید از زرتشت سپاسگزار بود که اجازه نداد که این آثار به فراموشی سپرده و در غبار زمان گم شود(از باب در دسترس بودن آثار او عرض می‌کنم و گرنه شعر اخوان، هیچ‌گاه از یاد نخواهد رفت تا شعر و زندگی هست). او به شیواترین شکل، به زیباترین شیوه و به دقیق‌ترین نمونه، به‌دور از هرگونه تحریف و دستبرد آنها را حفظ کرد تا هرگز شعر اخوان دیگر احتیاج به نسخه بدل و نسخه بغل نداشته باشد. این موردی است که باید سپاسگزار زرتشت بود؛ چرا که شعر اخوان را حفظ کرد. شعری که تاریخ ما را حفظ می‌کند. او حفظ کرد شعر اخوان را، شعری که ادبیات ما را حفظ می‌کند و شعری که در بزنگاه‌های عاطفی و عقلانی مراقب ما بوده و هست و خواهد بود؛ شعری سرشار از هویت و حیثیت. شعر امید ادبیات معاصر ایران، اخوان عزیز.

 

 

 ارزش کار اخوان در حوزه شعر نیمایی کجاست؟ پس از نیما شاعران بسیاری راه او را ادامه دادند و تلاش کردند تا خشتی بر این دیوار بیفزایند، اخوان در این میان برای میراث‌داران نیما چه گذاشت؟

 

اخوان در گستره شعر نیما اولین، بهترین و بزرگترین شاعر مکتب نیماست که توانسته شعر او را بشناسد و براساس آنچه که نیما گفته است، بهترین شعرهای پارسی را ارائه دهد. در کنار اخوان، ما فروغ را داریم. فروغ از یک منظر نیمایی‌تر از همه شاگردان مکتب نیماست. او از همه نیمایی‌تر و نوتر است، اما اخوان توانست یک معرفی کامل، نه فقط با تئوری و نظریه، بلکه با ارائه بهترین شعرهای نو نیمایی از نیما ارائه دهد. «آنگاه پس از تندر»، «نماز»، «ناگه غروب کدامین ستاره»، «کتیبه» و بسیاری شعرهای دیگر از اخوان، سندهای روشن، عزیز و ارجمندی از اوست. اخوان هم نیمایی عالی سرود و هم نیما را روشن معرفی کرد.

 

 

 

 به نظر شما کاری که اخوان در حوزه شعر نیمایی کرد، به مثابه کار کدام شاعر در حوزه شعر کلاسیک است؟ چندباری مقایسه‌هایی درباره شاعر یا شاعرانی در حوزه شعر نیمایی با حافظ صورت گرفته است. اگر بخواهیم کاری را که اخوان در این زمینه انجام داد، با شاعری در حوزه کلاسیک مقایسه کنیم، شما به کدام شاعر اشاره خواهید کرد؟

 

هیچ شاعری را نمی‌توان با حافظ مقایسه کرد. حافظ شاعر همه زمان‌ها در همه دوران‌هاست. هیچ شاعری با حافظ تا این دورانی که ما هستیم، قابل مقایسه نبوده است. ما پاسدار حرمت او هستیم. الان حافظ 800 و چند ساله است و در این مدت، هیچ شاعری را نه در حوزه شعر کلاسیک و نه در حوزه شعر نو، نمی‌توان با حافظ مقایسه کرد. مردمی که به این راحتی شاعران را با حافظ و فردوسی و بیدل و ... مقایسه می‌کنند، مردمی که شاعرانی را که صاحب متن نیستند با شاعرانی مقایسه می‌کنند که صاحب متن هستند، ظلمی است که بر خودشان روا می‌دارند؛ چرا که باید مراقب شاعرانی در زمانه خودشان و غیر آن باشند. فردوسی و حافظ شاعر معاصرند، اما عنصری و فرخی شاعر معاصر نیستند. خیلی از این شاعران، شاعر معاصر نیستند؛ حافظ شاعر معاصر است، حافظ هم نیمای ماست. اخوان نه خودش راضی است که با حافظ مقایسه شود و نه چنین ادعایی دارد که ما این کار را انجام می‌دهیم. انجام دادن این کار، هم اخوان را کوچک می‌کند و هم حافظ را.

 

اما اگر قرار باشد از میان شاعران، به یک شاعر اشاره کرد که اخوان به راستی در مکتب او بالیده، برآمده، امتحانش را به خوبی پس داده و درک و دریافت صحیحی از درک و درایت او داشته، بی‌تردید حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی است؛ از باب چند منظر می‌توان به او نگاه کرد و بهترین منظر روایت ایران توأم با یک صمیمیت، درد، شناخت و اعتقاد است. خیلی‌ها دم از ایران، ایران می‌زنند، اما اگر به ریشه‌شان نگاه کنید، می‌بینید که ایرانی نیستند، اما ایران ایران می‌گویند. شعرشان هم سرانجام ایرانی نیست. خون اخوان ریشه در این خاک و خون شعرش هم ریشه در خاک ادبیات پارسی داشت. شاعری بود با احترام به سنت، نوآور و نوگرا. رو به جلو داشت، جلو را می‌دید، با اینکه به پشت سر هم اگر می‌نگریست هیچ تحقیر و هیچ ترفندی در باب بزرگان ادب پارسی نداشت، برخلاف بعضی‌ها که وقتی می‌خواهند بگویند «نو چیست»، قادر نیستند و نمی‌توانند بگویند، می‌گویند «گذشته و سنت بد است». اگر می‌خواهیم نیما را معرفی کنیم، باید بگوییم که نیما کیست، نه اینکه بگوییم نیما، حافظ نیست.

 

اخوان در غزل، قطعه، رباعی و مستزاد کارهای خودش را انجام داده بود. نبوغ او در قالب نیمایی است. قالب نیمایی کشف اخوان نیست، کشف نیماست، اما اخوان این راه تازه ارائه داده شده را پیکوب و هموار و تابلوهای آن را نصب کرد و بهترین شعرها را در این قالب ارائه داد. او جسم شعر نیمایی را برای ما تشریح نکرد، جان خودش را در این قالب دمید.

 

 

 

یک سؤال ذوقی هم از خدمت شما بپرسم. شما از کدامیک از سروده‌های اخوان بیشترین لذت را برده‌اید؟

 

من از تمام سروده‌های او لذت بردم،‌ اما برخی از شعرهای او به معجزه شبیه است؛ تابلوهای بی‌نظیری است که نه بهترین شعر فارسی که در زمره بهترین شعرهای جهان است(این سخن بزرگان علم و ادب و هنر جهان معاصر است). مثل :

 

«اما نمی‌دانی چه شب‌هایی سحر کردم

بی‌آنکه یک‌دم مهربان باشند با هم پلک‌های من

در خلوت خواب گوارایی

و آن گاهگه شب‌ها که خوابم برد

هرگز نشد کاید بسویم هاله‌ای یا نیم‌تاجی گل

از روشنا گلگشت رؤیایی

در خواب‌های من ...»

 

این واقعاً یک معجزه است، یعنی دیگر شاعران از آوردن و سرودن چنین شعری عاجز هستند. چه کسی می‌تواند این‌چنین شعر بگوید. و همچنین شعر «نماز» او:

 

«باغ بود و دره چشم‌انداز پر مهتاب

ذات‌ها با سایه‌های خود هم اندازه

خیره در آفاق و اسرار عزیز شب

چشم من بیدار و چشم عالمی در خواب...»

 

یا «شهریار شهر سنگستان» او. اخوان شاعر شعر فارسی است. در شعر او اجتماع و سیاست، دو جزو لاینفکی هستند که همواره نقل و نقد می‌شوند. اخوان شاعری نیست که شعر برای خود، برای شخصیات و من خودش گفته و آن را به خدمت خویش گرفته باشد، او سمفونی من ندارد. اگر هم جایی در شعرهای اصیل و اساسی او با «من» برخورد کنید، این «من»، شمایید، آن «من» همه آنهایی هستند که شعر او را می‌خوانند، برخلاف خیلی‌ها که در واقع در شعر دنبال اثبات «من» و خودشان و طایفه و قبیله «من» هستند. اخوان اینگونه نبود، فروغ هم نبود. ضمن اینکه، اخوان پیرو چشم ‌بسته نیما نبود، او از خودش در این حوزه اجتهاد داشت، مانند اجتهادهایی که در حوزه زحاف داشت؛ منظور بحثی است در  زمینه عروض شعر نیمایی. اخوان منطبق با عروض نیمایی نبود، او منطبق با عروض اخوانی بود. زحاف اخوان با زحاف نیما در موسیقی بیرونی یکسان نیست.

 

اخوان اینک 88 ساله است و بسیاری از شعرهای او با توجه به تاریخ سرایش آنها، بیش از 50 سال عمر کرده‌اند و این شعرها و اخوان نخواهند مرد از این پس که زنده‌اند و تخم سخن را پراکنده‌اند و به قول بیدل عزیز: «به عالم نه مرد و زن مانده است/ همه رفته‌اند و سخن مانده است». یعنی همان که پیش از این‌ها شنیده‌ایم، «تنها صداست که می‌ماند». و به قول خود اخوان : «تنها خدا، خداست که می‌ماند».

 

کد خبر: 287

منبع: تسنیم

منتشرشده در گفتگو
دوشنبه, 20 دی 1395 ساعت 00:39

نویسنده: سیمین وحیدی-آدمک بندی-

شخصیت آدمک بندی، خود نمادی از وابستگی‌های انسان خاکی است و آنگاه که بر خود و توانایی‌هایش یقین می‌آورد، بندها را می‌گسلاند و به دورهای باقی می‌شتابد.

سیمین وحیدی، شاعر کتاب، متخصص کلیه و مجاری ادراری و پزشک جراحی است که در سال ۹۲ برنده جایزه بنیاد جهانی پروفسور یلدا شده است.

منتشرشده در تازه های نشر

 

 

یکی از معانی "لغوی" تداعی، یکدیگر را خواندن است. وقتی در شعری در مورد شبکه‌های تداعی صحبت می‌کنیم، یعنی این‌که شبکه‌هایی از کلمات وجود دارند که همدیگر را صدا می‌زنند، همدیگر را پشتیبانی می‌کنند و در کنار همدیگر تشکیل یک ساختار می‌دهند که اجزای این ساختار در ذهن شنونده‌ی شعر با ریسمانی به همدیگر پیوسته شده‌اند. یکی از مشخصه‌های اصلی "فرم" در شعر، همین پیوستگی است؛ پیوستگیِ لفظ، محتوا و موسیقی؛ یعنی اجزای لفظ و محتوا و موسیقی همدیگر را صدا می‌زنند. به عبارت ساده‌تر، موسیقی شعر وقتی متعالی خواهد بود که المان‌های موسیقایی شعر باعث شوند که در ذهنِ ساختارمند شنونده، گوشه‌هایی از لفظ و محتوا کشف شوند.

فرم در شعر اهمیت بسیار ویژه‌ای دارد. در شعر نیمایی به دلیل این که شاعر مختار است که هر بندی را به اندازه دلخواه – البته در بحر مشخص – کوتاه و بلند کند، بیمِ آن‌که فرم در شعر از دست برود، زیاد است؛ لذا  هر عاملی که موجب تقویتِ فرم در شعرِ نیمایی گردد، نقشِ حیاتی در تعالیِ شعرِ نیمایی خواهد داشت. همان‌گونه که گفته شد، شبکه‌های تداعی موجب ساختارمندتر شدن شعر و در نتیجه تقویتِ فرمِ شعر خواهد شد. عواملِ گوناگونی در ساختن و پرداختن شبکه‌های تداعی موثر هستند. در این مقاله کوشش می‌شود که نقش موسیقی به عنوان یکی از ارکان اساسی شعر – و حتی شاید مهم‌ترین رکن شعر – در ساختن شبکه‌های تداعی شرح داده شود.

بی گمان در عصرِ حاضر، بهترین نمونه‌های شعرِ نیمایی را می‌توان در آثارِ مهدی اخوان ثالث جستجو کرد. در هر شعری از اخوان که در حافظه شعردوستان موجود است، سلسله‌ای از این شبکه‌های تداعی را می‌توان یافت. به عنوان مثال از شعرِ بشکوهِ "کتیبه" آغاز کنیم.

 

 

 

فتاده تخته سنگ آنسوی‌تر، انگار کوهی بود ...

این شعر از چند منظر به شدت قابل تامل است. روایت پخته و سنجیده‌ی اخوان ثالث - که از این منظر او را در تاریخ ادبیات فارسی از دیگران متمایز می‌کند – در کنار مضمون‌سازی و  لفظ‌آفرینی و استفاده‌های به‌جا از موسیقی در جهت تعالیِ شعر، این شعر را در زمره‌ی بهترین شعرهای معاصر قرار می‌دهد. داستان این شعر از این قرار است که چند زندانی که زنجیر به پای دارند و زنجیرها به همدیگر پیوسته می‌باشند، شنیده بودند که در کناره‌ای تخته سنگی وجود دارد که یکی از پیرانِ قدیم بر آن رازی نوشته است. اینان با دشواری به سمتِ آن تخته سنگ و کشفِ آن راز روانه شدند. بالاخره یکی از آنان که زنجیرِ رهاتری داشت، توانست به بالای سنگ برود و خواند آن‌چیزی را که بر روی آن نوشته شده بود: "کسی رازِ مرا داند که از این‌رو به آن رویم بِگَردانَد" .

در این‌جا اخوان شرایط را این‌گونه توصیف می‌کند : "و شب، شطّ جلیلی بود پر مهتاب" .

سپس به کمکِ هم و به سختی سنگ را برگرداندند و همان فرد با ناامیدی خواند که همان نوشته است: "کسی رازِ مرا داند که از این‌رو به آن رویم بِگَردانَد" .  در این جا اخوان شرایط را این‌گونه توصیف می‌کند: "و شب، شطّ علیلی بود" . میان این دو بند – یعنی "و شب، شطّ جلیلی بود" و "و شب، شطّ علیلی بود" سی‌ و دو بند فاصله وجود دارد. در آنجا که اسیرانِ زنجیر امیدوار بودند، شب، شطّ جلیلی بود و آنجا که ناامید بودند، شب، شطّ علیلی بود. استفاده‌ی بسیار بجا از قافیه و موسیقیِ قافیه در جلیل و علیل، شرح یک داستان است. یک داستان از امید تا ناامیدی. به محضِ برخورد با لفظ "شطّ علیلی"، سریع ذهنِ شنونده به سمت لفظِ "شطّ جلیلی" برمی‌گردد. سریع آن شبکه‌های تداعی شکل می‌گیرد و سی و دو بندِ فاصل، مسیری را در ذهنِ خواننده و شنونده‌ی شعر ایجاد می‌کنند. مسیری از امید تا ناامیدی. این همان استفاده بجا از موسیقی برای ایجاد شبکه‌های تداعی و بهبود فرم در شعرِ نیمایی است. نیما به درستی اظهار کرد که قافیه زنگِ کلام است و شعرِ بدونِ قافیه مانندِ انسانِ بدونِ لباس است. البته که گروهی پس از نیما و اخوان، این عنصر مهم شعرِ نیمایی – یعنی قافیه – را از شعرِ نیمایی گرفتند و پس از چندین سال ادعا کردند که مرگِ شعرِ نیمایی فرا رسیده است و بعد در سوگِ آن نشستند. سوگواری برای هیچ ! سوگواری برای قالبی که از قالب تهی شد. وگرنه تا زمانی که شعرِ اخوان ثالث و شاگردان و رهروانِ او زنده است، شعرِ نیمایی زنده است.

در نمونه‌های دیگرِ شعرِ اخوان هم می‌توان استفاده‌ از موسیقی در بهبود فرم را به وضوح دید. به عنوان مثال در بند آخر شعرِ "قصه‌ی شهرِ سنگستان" می‌خوانیم که:

غمِ دل با تو گویم غار

بگو آیا مرا دیگر امیدِ رستگاری نیست؟

صدا نالنده پاسخ داد:

آری نیست؟!

به استفاده درخشان اخوان از موسیقی قافیه در لغات "رستگاری" و "آری" دقت کنید. نکته اول این‌که ذهن شنونده بعد از برخورد با جمله "آری نیست؟!" سریع به جمله‌ی "امیدِ رستگاری نیست؟" ارجاع داده می‌شود. اما نکته دوم که بسیار بشکوه است و فرم را ارتقا می‌دهد، همان اجرای موسیقی است و  استفاده از موسیقی در جهت تامین منافع لفظ و محتوا. اخوان پژواکِ ناقصِ غار را با استفاده از موسیقی اجرا می‌کند. رستگاری نیست ... آری نیست، و با این استفاده بی‌نظیر از موسیقی کلام، به سوال "آیا امید رستگاری نیست" پاسخی ناامیدوارانه می‌دهد. این‌جا همان "نقطه حیرت" است که به عقیده فرمالیست‌ها و صاحبنظران شعرِ قدیمِ عرب و ایران مانند جاحظ و جرجانی، اساسِ شعر است. همین جاست که صائب می‌گوید: "چاره خاموشی‌ست شعری را که از تحسین گذشت". در برابر شعرِ اخوان حیرت‌زده می‌شویم و سکوت می‌کنیم.

 

برای این که مطلب کاملا روشن شود، با هم قطعه شعری نیمایی از محمدرضا شفیعی کدکنی بخوانیم:

 

طفلی به نامِ شادی دیری‌ست گم شده‌ست

با چشم‌های روشنِ برّاق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هر کس از او نشانی دارد، ما را کُنَد خبر

این هم نشانِ ما:

یک سو خلیجِ فارس

سوی دگر خزر

شفیعی کدکنی از موسیقی قافیه خبر و خزر برای تعالیِ فرمِ شعر، نهایت استفاده را برده است. کلمه خزر، سریع کلمه خبر را تداعی می‌کند و به هم‌پیوستگیِ شعر را بیشتر می‌کند و بی‌خبری از نشانِ شادی را با محدوده‌ی جغرافیایی گره می‌زند. تا زمانی که شعرِ نیمایی از امکانات موسیقی – به ویژه موسیقی قافیه – برای ایجاد شبکه‌های تداعی بهره بگیرد، از دامِ ابتذال به دور خواهد بود و زنده و پاینده خواهد ماند و سوگوارانِ بی‌مایه باید به جستجوی قالبِ بی‌مایه‌ای برای سوگواری‌شان باشند. بادا که این گونه باشد.

 

 جویا معروفی

آذر 1395

منتشرشده در یادداشت هفته

 

نیما از یک سو جامعه‌ی پوسیده مبتنی بر ستمگری، بهره‌کشی، تزویر و ریا را با هنرمندی و چیره‌دستی کم‌نظیر توصیف می‌کند و از سوی دیگر جنبشی که آن را دگرگون خواهد ساخت و تازه پدید آمده است، شرح می‌دهد و آینده امید بخش را پیش‌بینی می‌کند.

 

شعر نیما از بنیاد مردم دوست و رهایی‌گراست. موضوع بیشتر اشعار او شرح رنج و بینوایی مردمان زحمتکش و مصائب گوناگون آنها مانند فقر، گرسنگی، بیکاری و محرومیت از حقوق طبیعی خویش با انتقاد از ظلم، ستمگری، بیدادگری و بهره‌کشی از کار آنهاست. قهرمانان شعر او یا افرادی کارگر یا رنجبرند و یا هنرمندانی تهیدست و ستمدیده. در هیچیک از اشعار او ستایش از شاهی، امیری، خانی، کارفرمایی، ثروتمندی و سرمایه‌داری دیده نمی‌شود. نیما از شرح زشتی‌ها و بی‌عدالتی‌های جامعه در تمامی اشکال آن فراتر می‌رود و بنیاد این جامعه را با شلاق انتقادی سخت می‌کوبد. در بسیاری از آثار خود آرزوی ویرانی و نابودی آن را می‌کند و حتی در برخی اشعار خود نوید زوال و دگرگونی آنرا می‌دهد و در پشت تمامی نوسانات اندیشه نقاد و روحیه‌ی ستیزه‌جوی او نسبت به این جامعه و بی‌عدالتی‌های آن همواره دوام دارد و این نشانۀ حق‌گرایی نیما و بیزاری او از جامعه‌ ای است که در آن بیدادگری، زور‌گویی، حق‌کشی، فساد و مفتخوری حکم‌فرماست. در شعر «همسایگان آتش»، آتش مظهر نیروی انقلابی و رهایی‌بخش و پیشرونده جامعه است اما دو نیروی ویرانگر و پلید می‌کوشند او را از پیشروی باز دارند؛ یکی مرداب که سمبل عقب‌ماندگی، واپس‌گرایی، رکود و خمودگی است و دیگری باد تندی است که نشانه‌ی دیکتاتوری و خشونت طبقات فرمانروا است. مرداب می‌خواهد با آب گندیده‌ی خود، آتش را خاموش کند و جلوی پیشرفت جامعه را بگیرد. با وجود این نمی‌تواند راه پیشروی آتش را بگیرد، باد تند با تازیانه‌های هردم کشیده خود می‌کوشد آتش را خاموش کند. اما برعکس برگسترش شعله‌های آن می‌افزاید و سرانجام روی فلک از آتش تند تابناک می‌گردد.

 

او باز می‌کند

 

 بالی به رنگ خون و افسرده می‌نشیند

 

 بر سنگ واژگون

 

خاکستر هوا

 

بنشانده جغد را زیر شاخه‌های خشک

 

و آویخته به سقف سیه عنکبوت رنگ

 

شعر «امید پلید» نیز با آوای سحر که مژده آمدن صبح خنده بر لب را می‌دهد، آغاز می‌شود. لیکن با بیان توطئه سودا گر شب که امید زوال صبحگه را به دل می‌پرورد، پایان می‌یابد. با این حال گاهی در همین تمثیل‌ها نیز عنان احتیاط از کف نیما بدر می‌رود و آشکارا اندیشه‌ی خود را می‌گوید:

 

بانگ بلند دلکش ناقوس 

 

در خلوت سحر 

 

بشکافته است خرمن خاکستر هوا

 

در راه هر شکافته با زخمه‌های خود  

 

دیوارهای سرد سحر را  

 

هر لحظه می‌درد

 

 

 

نیما، ناقوس را به عنوان مظهر اندیشه‌ی انقلابی برگزیده است. ناقوس مردم را بیدار می‌کند و به آنان هشدار می‌دهد، اندیشه‌ی انقلابی نیز همین کار را انجام می‌دهد. ناقوس، مردم شهر را از آنچه روی داده آگاه و آنها را به سوی وظیفه‌ ای که دارند راهنمایی می‌کند، اندیشه‌ی انقلابی نیز همینطور طنین ناقوس در هر گوشه و کنار شهر منعکس می‌شود و بازتاب آن و آهنگ نخستین را نیرومندتر می‌سازد، اندیشه انقلابی نیز با منعکس شدن در افکار مردم رشد و نمو می‌کند و قوی‌تر می‌گردد.

 

او با نوای گرمش دارد   

 

حرفی که می‌دهد همه را با همه نشان  

 

تا با هم آورند

 

دلهای خسته را 

 

دل برده است و هوش ز مردم کشاکشان  

 

و اندر نهاد آنان  

 

جان می‌دمد به قوت جان نوای خود تا بی خبر ننمایند

 

بر یاس بی‌ثمر نفزایند

 

بسیاری از اشعار دیگر نیما با آنکه حاکی از آرمان‌ رهایی جویانه‌ی اوست. اما رنگ نومیدی و بدبینی دارد و مانند : ای آدم‌ها، خرمن‌ها، ناروایی به راه، بخوان ای همسفر با من، رفت تمام، که می‌خندد که گریان است ....

 

در چنین وحشت نما پاییز 

 

کارغوان از بیم هرگز گل نیاوردن

 

در فراق رفته‌ی امیدهایش خسته می‌ماند

 

می‌شکافد او بهار خنده‌ی امید را ز امید

 

و اندر او گل می‌دواند

 

 

معلوم است که پاییز وحشت نما نشان اختناق و بهار، مظهر آزادی است. به همین سان وقتی نیما می‌گوید گرم می‌آید اجاق سرد، نوید رهایی از جامعه فرتوت را می‌دهد صبح، آتش  و آوای خروس نیز مانند بهار، خنده، شعله و انفجار سمبل‌های رهایی و آزادی از جامعه‌ی فرتوت‌اند، معانی کلماتی مانند جهانخوار، کارفرما، پاسبان شب دیرین و شب گردان آشکارتر از آن است که نیازی به تفسیر داشته باشد و منظور نیما از جهان افسا مجموع دستگاه تبلیغاتی است که وظیفه آن تخدیر اقشار محروم و فریب دادن و بازداشتن آنها از تلاش برای رهایی است.

 

و آن جهان افسا نهفته در فسون خود  

 

از پی خواب درون تو

 

می‌دهد تحویل از گوش تو خواب تو به چشم تو

 

وز ره چشمان به خون تو

 

پادشاه فتح بر تختش لمیده است

 

پس شب دوشین بر او سنگین و بزم آشوب بگذشته

 

لحظه ای چند استراحت را مست بر جا آرمیده است

 

منظور نیما از پادشاه فتح، نیروهای رهایی‌بخش است که در نهاد جامعه فرتوت وجود دارد و آن نیرویی است که باید سرانجام این جامعه را دگرگون سازد و بر روی ویرانه‌های آن جامعه‌ای آزاد و رها از ستمگری، بهره‌کشی، تنگدستی و محرومیت بنا کند.

 

نیما از یک سو جامعه‌ی پوسیده مبتنی بر ستمگری، بهره‌کشی، تزویر و ریا را با هنرمندی و چیره‌دستی کم‌نظیر توصیف می‌کند و از سوی دیگر جنبشی که آن را دگرگون خواهد ساخت و تازه پدید آمده است، شرح می‌دهد و آینده امید بخش را پیش‌بینی می‌کند. در شعر «شهر خاموش»  منظور شهری است که سال‌ها به خواب رفته و همه چیز در آن خشک و متروک و سنگ شده است. سمبل‌ جامعه‌ی پوسیده استعمار زده و اختناق گرفته است و قافله‌ای که به سوی این شهر نزدیک می‌شود و بانگ حرس او مردم خواب زده شهر را بیدار خواهد ساخت مظهر جنبش رهایی‌بخش است که در حال پیدایش است.

 

 

شهر دیری است که رفته است به خواب

 

شهر خاموش پرورد

 

شهر منکوب‌ بجا

 

و از او نیست که نیست

 

نفسی نیز آوا

 

مانده با مقصد متروکش او

 

مرده را می‌ماند

 

که در او نیست که نیست

 

نه بلایی با جان

 

نه تکانی در تن

 

و به هم ریخته‌ی پیکره‌ی لاغر اوست

 

بر تنش پیراهن

 

 کد خبر: 140

منبع: برنا

 

منتشرشده در گزارش

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار