یادداشت هایی به مناسبت زادروز نیما یوشیج و احمد شاملو ---------- انتشار دکلمه ای از مهدی اخوان ثالث ----------------- گزارش تصویری جشن امضای مجموعه تهران 57 اثر کاوه آفاق --------- فیلم شعرخوانی غلامرضا طریقی

هشدارها برای جلوگیری از تخریب خانه نیما یوشیج، پدر شعر نو ایران، در پی خارج شدن آن از ثبت ملی ادامه دارد.

 

محمد عظیمی، نیماپژوه و فعال میراث فرهنگی، در یادداشت ارسالی‌اش با عنوان «امدادی ای رفیقان با من؛ خانه نیما یوشیج در تهران را از خطر تخریب نجات دهیم» نوشته است:

 

در حالی که یاد نیما یوشیج، پدر شعر نوین ایران، را به مناسبت پنجاه و هشتمین سالگرد خاموشی گرامی داشته‌ایم، دیوان عدالت اداری طی حکمی به‌تاریخ ۱۵ آبان‌ماه سال ۱۳۹۶ خانه شاعر در تهران را از فهرست آثار ملی ایران خارج کرده و خانه هر لحظه در خطر تخریب است. این خانه که در محله تجریش تهران (خیابان دزاشیب، خیابان فردوسی دیروز و خیابان رمضانی امروز، کوچه رهبری) واقع شده است در سال ۱۳۲۷ ساخته شده و دارای زیربنایی به مساحت ۱۸۰ مترمربع و عرصه ۶۸۰ مترمربع بوده و با معماری متداول منطقه شمیران و با سقف شیروانی ساخته شده است. ایوان آن دارای هشت ستون مدور و چهار اتاق تودرتو است و یک اتاق جداگانه، که اتاق شخصی نیما یوشیج بوده و در حیاط آن تعدادی درخت کهنسال وجود دارد.

 

متاسفانه سال‌ها پیش این خانه بدون توجه به ارزش فرهنگی آن توسط شراگیم یوشیج فروخته شده و علی‌رغم ادعای ایشان مبنی بر بخشیدن اموال و آثار این شاعر نوپرداز به ملت ایران، با فروش لوازم زندگی و دست‌نوشته‌های نیما همچنان خود را وارث پدر می‌دانند.

 

در پی سعی به تخریب مالک فعلی این خانه در سال ۱۳۸۰ و پیگیری زنده‌یاد دکتر سیمین دانشور که سال‌ها در نزدیکی خانه نیما زندگی می‌کرد، این مکان با شماره ۴۶۰۳ در فهرست آثار ملی ایران قرار گرفت. مالک خانه نیما برای بهره‌برداری خارج از ضوابط با طرح شکایت در دیوان عدالت اداری، اعلام داشته‌اند که هیچ سند و مدرکی در خصوص این‌که این خانه متعلق به نیما یوشیج است، وجود ندارد و خواستار خروج این خانه از فهرست آثار ملی کشور شده‌اند. دادگاه هم به رغمِ دفاعیات سازمان میراث فرهنگی و موارد مندرج در پرونده ثبتی و دیگر اسنادی که نشان می‌دهد این خانه، عملا خانه نیماست، متاسفانه به درخواستِ مالکان رای مثبت داده است. ده‌ها سند، گزارش تاریخی و عکس از این خانه که نشان دهنده زندگی نیما یوشیج در این مکان است وجود دارد و با تشخیص سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور، براساس شرف‌المکان بالمکین ارزش‌گذاری شده است. نزدیکترین نمونه در مورد ارزش فرهنگی این مکان، خانه زنده‌یاد جلال آل احمد و دکتر سیمین دانشور در کوچه مقابل این اثر است که در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و در حال تبدیل شدن به موزه است.

 

 

 

چگونه دیوان عدالت اداری براساس ده‌ها سند مکتوب و عکس‌های فراوان از آن خانه، با رای خود تعلق نیما به خانه را نادیده گرفته است؟ هرچند این احتمال هم وجود دارد که معاونت حقوقی سازمان میراث فرهنگی بدون مشورت و هماهنگی با کسانی که سال‌ها در حوزه نیماشناسی فعالیت می‌کنند، مدارک معتبری ارائه نکرده باشد. لذا اسناد و مدارکی را که دال بر حضور نیما یوشیج در این خانه باشد تقدیم سازمان میراث فرهنگی و دوستداران شعر و ادبیات نوین ایران می‌کنم تا موجب تجدیدنظر در رای صادره و اقدام سازمان میراث فرهنگی برای آزادسازی و ایجاد موزه شعر نوین ایران باشد.

 

در سالِ ۱۳۲۸ نیما قطعه زمینی را که در اراضیِ انتهای کوچه فردوسیِ تجریش خریده بود، ساخت و تا پایانِ عمر در این خانه کوچک که در اوایل از برق و آب لوله کشی نیز محروم بود، زندگی می‌کرد. در این خانه، نیما علاوه بر همه این محرومیت‌ها، گرفتارِ یک مشکلِ عمده شده بود که اغلب از آن شِکوِه می‌کرد. بدین سان که مالکِ زمین که آن را تفکیک کرده و به او فروخته بود، برای این قطعه، راه خروج نگذاشته بود و هر طرف درِ خانه را می‌گذاشتند، با یکی از قطعات مجاور مواجه می شد نه با یک کوچه یا شارعِ عام. بعدها که زنده‌یاد جلالِ آلِ احمد و خانمِ سیمینِ دانشور نیز در این ناحیه زمینی خریدند و خانه‌ای ساختند، همسایگان کمک و به ترتیبی این مشکل را حل کردند. در این خانه، برخلافِ منازلِ پیشینِ نیما، اتاقِ پذیرایی و کارِ او یک‌جا بود و هرکس پیش او می‌رفت، در همان اتاق او را می‌پذیرفت و در میانِ توده‌ای از کتاب‌های گوناگون و دست‌نوشته‌هایش، با او به گپ زدن می‌پرداخت. (دکتر انور خامه‌ای – کتاب چهار چهره - ص ۵۸)

 

 

 

مفتون امینی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا: «خانه نیما در دزاشیب بود، برف هم باریده بود، ساعت ۱۰ صبح یکی از روزهای دی‌ماه ۱۳۳۳ بود، سگ‌ها پارس می‌کردند. آن مکان هنوز مسکونی نشده بود، به ما گفته بودند اگر در را خانم جهانگیر (همسر نیما) باز کند، ممکن است موفق نشوید نیما را ببینید، خوشبختانه خود نیما در را باز کرد، خانمش به شهر رفته بود و تا چند روز برنمی‌گشت.»

 

۱۶ فروردین ۱۳۳۴- به بهمنِ محصّص نقّاشباشیِ عزیز: «تقریباً در تمامِ این چندین ماه، که از مفارقتِ شما با من می‌گذرد (و شما چندین بار، مِثلِ برگردان‌هایی که شعرا و نوازندگان دارند، در نامه‌تان به آن یادآور شده‌اید)، من همین حالت‌های نازنین را داشته‌ام. در همان شمیران و در همان خانه کوچکِ مُشجَّر که وِرنه، آن را باغ اسم می‌بَرَد. ولی بیش از این نباید بنویسم. تجریش - نیما یوشیج.» (مجموعه کامل نامه‌های نیما یوشیج- طاهباز، سیروس، مجموعه نامه‌های نیما یوشیج، تهران، انتشارات علم، ۱۳۷۶، چاپ سوم. ص ۶۸۱)

 

جلال آل احمد: «بعد انشعاب از آن حزب پیش آمد و «مجله‌ مردم» رها شد و دیگر او را ندیدم تا به خانه شمیران رفتند. شاید در حدودِ سال ۲۹ و ۳۰ که یکی دو بار با زنم، سراغشان رفتیم. همان نزدیکی‌های خانه آن‌ها تکّه زمینی وقفی از وزارت فرهنگ گرفته بودیم و خیال داشتیم لانه‌ای بسازیم. راستش اگر او در آن همسایگی نبود، آن لانه ساخته نمی‌شد و ما خانه فعلی را نداشتیم. این رفت و آمد بود و بود تا خانه ما ساخته شد و معاشرتِ همسایگان پیش آمد. محل هنوز بیابان بود و خانه‌ها درست از سینه خاک درآمده بودند و در چنان بیغوله‌ای، آشنایی غنیمتی بود. آن هم با نیما. ... از این به بعد ـ یعنی از سال ۱۳۳۲ به بعد ـ که همسایه او شده بودیم، پیرمرد را زیاد می‌دیدم. گاهی هر روز. در خانه‌هامان یا در راه. او کیفی بزرگ به دست داشت و به خرید می‌رفت یا برمی‌گشت. سلام و علیکی می‌کردیم و احوالی می‌پرسیدیم و من هیچ در این فکر نبودم که به زودی خواهد رسید روزی که او نباشد و تو باشی و بخواهی بنشینی خاطراتی از او گِرد بیاوری. ... گاهی هم سراغ همدیگر می‌رفتیم. تنها یا با اهل و عیال. گاهی دردِ دلی ـ گاهی مشورتی ـ از خودش یا از زنش. ... یا درباره خانه‌شان که تابستان اجاره بدهند یا نه، یا درباره نوبتِ آب که دیر می‌کرد و میراب که طمع‌کار بود، … و از این نوع دردسرها که در یک محله تازه‌ساز برای همه هست.» (ارزیابی شتابزده، جلال آل احمد، انتشارات رواق، اسفندماه ۱۳۵۷، صفحه ۳۸ تا ۵۲)

 

 

 

«امروز اخوان (امید) پیشِ من آمد. مجله‌های خود را آورد. در راهِ هنر اسم دارد. از من حمایت کرده است. ... او یادداشت‌هایی کرد و رفت. ... در همین روز، من هم گرفتارِ آشپزخانه و بچه‌داری بودم و هم گرفتارِ مهندس شهرداری که آمده بود. یک خانه محقّر ساختم و بالاخره به زنم بخشیدم. در سرِ دیوارِ آن هنوز مرافعه است و می‌خواهند درِ خانه را مسدود کنند. ۴ تیرماه ۱۳۳۴» (برگزیده آثار نیماـ نثر به انضمام یادداشت‌های روزانه- طاهباز، سیروس، یوشیج، برگزیده آثار نیما (نثر)، تهران، انتشارات بزرگمهر، ۱۳۶۹، چاپ اول – ص ۲۴۷)

 

«مرافعه در سرِ دیوار خانه داریم. بنّاییِ حوض هم هست. وقتِ من بسیار عاطل و باطل می‌گذرد. ۵ تیرماه ۱۳۳۴- (برگزیده آثار نیماـ نثر به انضمام یادداشت‌های روزانه- طاهباز، سیروس، یوشیج، برگزیده آثار نیما (نثر)، تهران، انتشارات بزرگمهر، ۱۳۶۹، چاپ اول – ص ۲۴۸)

 

مهدی اخوان ثالث: «... تو کوچه فردوسی که خانه نیما انتهایش بود و آل احمد نیز آن‌جا بود، رفتم خانه‌اش.» (گفت‌وگو با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث - محمد محمدعلی – نشر قطره – ۱۳۷۲ – ص ۱۷۷)

 

یادبود نیما یوشیج در دانشکده هنرهای زیبا - ۱۷ بهمن ۴۷ از طرف کانون نویسندگان ایران - ماحصلِ سخنانی که آل احمد در جوابِ سوالِ حضّار و دانشجویانِ مجلس گفت چنین بود: ... در زندگیِ خصوصی، من همیشه نیما را به صورت گاندی می‌دیدم. به علتِ وجودِ او بود که من و عیالم رفتیم آن بالا، شمیران، و خانه‌دار شدیم. اگر نیما آن‌جا زندگی نمی کرد، شاید ما هم الان آن‌جا نبودیم. (مجله آرش – شماره ۱۹ مهر ۱۳۵۷ )

 

 

 

سیمین دانشور: می‌دانید نیما همسایه ما بود. اساساً ما به خاطرِ نیما و همجواری با او، این خانه را ساختیم (یعنی جلال ساخت). برای عالیه خانم، همسر نیما، سخت بود که هر شب دورِ نیما جمع بشوند و او هم بخواهد پذیرایی کند. به همین جهت نیما به خانه ما می‌آمد. ... من وقتی که خانمِ نیما را با آن همه گرفتاری و درگیری می‌دیدم، دلم خون می‌شد. او ناچار بود سَحَر پا شود، غذا درست کند، برای ظهرِ نیما و خودش و شراگیم (پسرشان). توی برفِ زمستانی، قابلمه غذا در دست، از تجریش بچه را تا مدرسه سَن لویی برساند و بعد برود بانک ملی، کار و تأمینِ معاش کند. عصر خریدِ خانه را بکند و بچه را از مدرسه بیاورد و با وسایلِ نقلیه محدودِ آن وقت‌ها، خود را از شهر به تجریش برساند و تازه شامِ شب فراهم کند.» (هنر و ادبیات امروز (گفت و شنودی با پرویز ناتل خانلری و سیمین دانشور) -  ناصر حریری – کتابسرای بابل – ۱۳۶۶ – ص ۴۸)

 

«امشب، شب جمعه به منزل آل احمد رفتم بعد از مدت‌ها که همسایه بودیم. آل احمد خبر داد عکس رنگین مرا در پشت جلد مجله خوشه که باعث بر افتخارات من است، در میان ملتی که مرا با تنگدستی نگه داشت و من با خرج خودم نمردم. جمعه شب گویا - اول خرداد ۱۳۳۶» (یادداشت‌های روزانه نیما یوشیج – شراگیم یوشیج، تهران، مروارید، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۲۵۶)

 

خانه مسکونی ما در حالی که سالی سه ماه در تهران نباشیم، خانه ییلاقی است. معتضدی امشب می‌گفت سالی سه چهار هزار تومان، چهار اطاق ییلاقی در شمیران کرایه دارد. به دست هم نمی‌آید. در اواخر اردیبهشت هستیم. من که اطلاعی از این امور ندارم. شب ۲۹ اردیبهشت ۱۳۳۵ – (یادداشت‌های روزانه نیما یوشیج – شراگیم یوشیج، تهران، مروارید، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۲۴۷)

 

شهریار می‌گوید: «آن‌قدر با هم اخت شده بودیم که اغلب هر روز همدیگر را می‌دیدیم تا این‌که از تهران به شمیران رفت و آن‌جا ساکن شد. راهمان دور شد، اما باز اغلب یکدیگر را می‌دیدیم. ۱۳۳۷»  (یادداشت‌های روزانه نیما یوشیج – شراگیم یوشیج، تهران، مروارید، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۳۳۶)

 

فریدون مشیری: «من از همان جوانی با نیما که پدرِ شعرِ نو خوانده می‌شد، آشنا بودم. چندین بار به خانه‌اش، انتهای جاده قدیمِ شمیران، کوچه فردوسی رفته بودم. (شعر شفادهنده روان است، و هم بیدار کننده وجدان. گفت‌وگو با فریدون مشیری توسط شاهرخ تویسرکانی - مجله دنیای سخن / شماره ۸۵ / اردیبهشت و خرداد ۱۳۷۸ / ص ۲۲- ۲۸)

 

در زمان مدیریت جناب آقای پازوکی مدیر وقت میراث فرهنگی تهران با شهرداری منطقه یک در این مورد مذاکراتی انجام شده و حتی جناب آقای رسول خادم ، رئیس وقت کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران، پیگیر امور بوده‌اند. اینجانب نیز در مذاکره‌ای که با جناب آقای مسجدجامعی در مورد خانه نیما داشته‌ام پیگیری‌هایی کرده و طی نامه‌های فراوانی که به ریاست جمهوری و مدیران وقت سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور نوشته‌ام، از اهمیت این خانه که می‌تواند خانه – موزه شعر نوین ایران، گفته‌ام و درخواست آزادسازی و اقدام شایسته نسبت به این مکان ارزشمند را کرده‌ام.

 

امروز هم با توجه به مدیریت جناب آقای دکتر نجفی، شهردار تهران و حضور آقایان احمد مسجدجامعی و دکتر حجت و خلیل‌آبادی به عنوان رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران که از اهالی فرهنگ، ادب و متولیان میراث فرهنگی کشور بوده‌اند، شایسته نخواهد بود تا این بنا از فهرست آثار ملی ایران خارج و تخریب شود. طی روزهای اخیر هم با ارسال نامه به مدیران ارشد و مسئولانی که می‌توانند در حفظ و نگهداری این مکان ارزشمند نقش داشته باشند، گزارشی مربوط به این خانه و ضرورت حفظ و نگهداری آن نوشته شد. امیدواریم فرزندان معنوی نیما و دوستداران شعر امروز نسبت به حفظ خانه نیما و ضرورت بازسازی آن در جهت ایجاد خانه-موزه شعر نوین ایران و تبدیل خیابان دزاشیب به قطب فرهنگی شعر و ادبیات نوین ایران همت کنند.

 

کد خبر: 780

منتشرشده در گزارش

کامیار عابدی با تاکید بر اهمیت خانه «نیما یوشیج»، خارج شدن خانه پدر شعر نو ایران از ثبت ملی را اسباب شرمساری و سرافکندگی می‌داند.

 

این پژوهشگر و منتقد ادبی در پی خارج شدن خانه نیما یوشیج از ثبت ملی، در یادداشتی نوشته است: نیما یوشیج که در سال ۱۲۷۶ (به روایت فرزندش: ۱۲۷۴) در یوشِ نورِ مازندران چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۳۸ در تهران درگذشت، بی‌شک جریان‌سازترین شاعر ایران در عصر تجدد است. او از دوره نوجوانی در تهران زیست. البته در سال‌هایی از دو دهه ۱۳۱۰-۱۳۰۰ همراه همسرش، عالیه جهانگیر، در چند شهر شمال ایران، از آستارا تا بابل، به معلمی مشغول بود. اما گزاف نیست اگر گفته شود که بخش اعظم عمر این شاعر اندیشه‌مند در خانه‌اش در دزاشیبِ تهران گذشت.

 

در این خانه بود که جریان اصلی و اساسی شعر نو در ایران در دو دهه ۱۳۳۰-۱۳۲۰ نُضج و هویت یافت.

 

در این خانه بود که بسیاری از شاعران جوان مکتب نیمایی (مانند منوچهر شیبانی، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، اسماعیل شاهرودی، نصرت رحمانی، سهراب سپهری، امیرهوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، محمد زُهَری، حسن هنرمندی، مفتون امینی و دیگران) به دیدار نیما می‌شتافتند و از هم‌اندیشی با او بهره برمی‌گرفتند.

 

این خانه یادگاری است از پُراهمیت‌ترین جریان شعریِ ایران در عصر تجدد. با قاطعیت می‌توان گفت که  جریانی  با این درجه از اهمیت هیچ‌گاه در این عصر تکرار نشده است.

 

بی‌توجهی به این خانه از هنگام درگذشت نیما تا زمان ما در شأن ایران نیست.

 

خانه نیما باید به عنوان خانه شاعران ایران تلقی، شناخته و بازسازی شود.

 

رفتارهای ما ایرانیان، چه ملت چه مسئولان، با نخبگان‌مان همواره اسبابِ مباهات نیست که در مواردی نه چندان اندک اسباب شرمساری و سرافکندگی است. «خارج شدن» خانه نیما از «ثبت ملی» یکی از این مواردِ نه چندان اندک است!

 

کد خبر: 779

منتشرشده در گزارش

آیین رونمایی و نقد و بررسی سه مجموعه ترجمه انتشار یافته از نشر نزدیکتر با نام های از پیکر تا دریا (آدونیس)، همه چیز ممکن است(نزار قبانی) و آن زن جمله اسمیه است (محمود درویش) که به همت اصغر علی کرمی ترجمه شده است، در فرهنگسرای بهمن برگزار شد.

 

در این مراسم شاعران و منتقدانی چون ناصر فیض، لیلا کردبچه، آنا لمسو، سجاد عزیزی آرام، سینا بهمنش، امید بیگدلی، پیمان سلیمانی، امیرعلی سلیمانی، صابر سعدی پور، حسن دایی، کمال حسینیان، محمدحسین ابراهیمی، میثم فلک ناز ، الهه کاشانی و... حضور داشتند و حمیدرضا شکارسری نیز عهده دار اجرای این آیین بود.

 

لیلا کردبچه درخصوص ترجمه های این سه مجموعه گفت از ترجمه های این اشعار مشخص است که مترجم علاوه بر ترجمه قصد موزون کردن و آهنگین کردن اشعار را نیز داشته است.

 

ناصر فیض پیش از صحبت درخصوص این سه کتاب نکاتی را درمورد کار ترجمه در ایران مطرح کرد.

وی گفت: اصلا باید ببینیم که ترجمه کار درستی است یا خیر. مترجم ها با بخشی از نگاه های گوناگون موجود در ترجمه آشنا هستند. مفاهیم اصلی شعر را چگونه می‌توان در زبان های گوناگون ترجمه و منتقل کرد؟ برخی از اشعار ترجمه پذیرتر و برخی اصلا قابل ترجمه نیستند.

 

 

 

فیض ادامه داد: شعرهایی که مبتنی بر عناصر خاص شعر نیست، بیشتر قابل ترجمه است و می‌توان همان مفاهیم را منتقل کرد. مترجم ها گاهی حتی در انتقال تلمیحات هم دچار مشکل می‌شوند.

 

این منتقد افزود: زبان عربی از سخت ترین و گسترده ترین زبان ها به لحاظ وسعت واژگانی است. در این کتابها حتی می‌توان با جابجایی کلمات، ضمایر و پسو پیش کردن آن ها، استفاده از فرصت های زبان فارسی آهنگ اشعار را تغییر داد و یا حتی با جایگزینی کلمات مناسب تر، حذف به قرینه لفظ، معنا و فعل به شعر نزدیکتر شویم.

 

فیض افزود:  من به اصغر علی کرمی پیشنهاد می‌کنم تا به جای مجموعه های جداگانه از شاعران عرب مجموعه ای از اشعار تمامی آن ها را منتشر کند.

 

 امیرعلی سلیمانی، مدیر انتشارات نزدیکتر و از شاعران حاضر در جلسه نیز ضمن بررسی بخشی از مشکلات دنیای نشر تاکید کرد: منش و شیوه ی کار "اصغر علی کرمی" بسیار مورد پسند من است و قصد داریم به زودی آثار دیگر شاعران بزرگ عرب از جمله غاده السمان و عدنان صائغ را به ترجمه وی منتشر کنیم.

 

اصغرعلی کرمی مترجم این مجموعه ها نیز در انتهای نقدها و صحبت های شاعران گفت: من به دنبال نقد سازنده هستم و روند زندگی ام در فضای ترجمه و شعر کاملا جداست.

 

 

علی کرمی همچنین تاکید کرد: شعری که به زبان دیگری ترجمه می‌شود، در زبان مقصد یک شعر است و باید آن را با ابزارهای شعری بررسی کرد. حال بعضی شعرها در ساختار خود دارای پیچیدگی های فکری، زبانی و اتصالات فرهنگی هستند که برگردان آنها چندان راحت نیست و مترجم باید درک شعری داشته و با ظرفیت های شاعرانه زبان مقصد آشنا باشد.

 

در خلال این جلسه، شاعران حاضر به شعرخوانی پرداختند. الهه کاشانی نیز در سمت دبیر این کانون برنامه های آتی این فرهنگسرا را یادآور شد.

لازم به ذکر است که این مراسم روز چهارشنبه در فرهنگسرای بهمن برگزار شد.

 

کد خبر: 777

عکاس: نرگس حسین پور- احسان امیرسالاری

منتشرشده در گزارش

سعید سعیدپور از انتشار مجموعه شعرهای دو زبانه فروغ‌ فرخزاد و تجدیدچاپ شعرهای دو زبانه ضیاء موحد و احمد شاملو خبر داد.

 

سعید سعیدپور (مدرس و مترجم)، درباره آخرین کار‌ها و ترجمه‌هایش گفت: یک مجموعه شعر دوزبانه فارسی و انگلیسی از اشعار فروغ‌ فرخزاد قرار است توسط نشر هرمس منتشر شود. این پروژه یعنی ترجمه شعرهای فروغ پیشتر دست ناشر دیگری بود که ظاهرا برای گرفتن مجوز مشکل داشته و قرارداد انتشار آن لغو شد به همین دلیل نشر هرمس این مجموعه دو زبانه را منتشر خواهد کرد. درواقع این یک شانس دوباره است چراکه ما می‌خواستیم اثر کاملا بدون ممیزی و اصلاحیه و کامل و تمام منتشر شود.

 

این مترجم در توضیح بیشتر اشعار این مجموعه دو زبانه بیان کرد: شعرهای مجموعه از تمام دفترهای فروغ گردآوری شده ولی بیشتر شعر‌ها مربوط به دفتر شعر «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» هستند. از دفترهای اولیه فروغ هم کارهای برجسته و قابل توجهی که در سبک موزون و چارپاره سروده شده، منتخب‌هایی در این کتاب وجود دارد. در مجموع این اثر نزدیک به ۴۰ تا ۵۰ قطعه از اشعار فروغ را به دو زبان فارسی و انگلیسی شامل می‌شود.

 

کار دیگر ویراست جدید از شعرهای دو زبانه ضیاء موحد تحت عنوان «آوازهای آبی» است که باز من ترجمه این شعر‌ها به انگلیسی را به عهده داشته‌ام که آنهم توسط نشر هرمس منتشر شده است. چاپ اول گزیده دو زبانه اشعار شاملو به نام «۷۷ شعر از احمد شاملو» هم شش ماه تا یک سال است که تمام شده منتها هنوز چاپ جدید نشده و امیدواریم چاپ تازه این اثر هم منتشر شود. این کتاب خواهان دارد و تماس‌های زیادی با خود من گرفته می‌شود که درخواست این کتاب را دارند.

 

کد خبر: 776

منتشرشده در گزارش

فائزه عبدی از شاعران و غزلسرایان روزگار ماست که از نوجوانی فعالیت ادبی خود را آغاز کرده است. وی یادداشتی در خصوص گروتسک در شعر و تفاوت آن با کاریکاتور، طنز، مضحکه و... نگاشته و آن را در اختیار تارنا قرار داده است. شما را به خواندن آن دعوت می‌کنیم:

 

گروتسک (Grotesque) از کلمه ی گروت (grote) به معنای حفره، اشاره به حفاری در غارها در زمان رم باستان دارد.

گروتسک یک مکتب نیست،ایجاد فضا و یا شخصیت است.

گزوتسک یا ابزورد؟؟!

گروتسک معمولا در فضای ابزورد (Absurd) اتفاق می افتد.

چون توان آن در ارائه ی تناقضات و کاستی های زندگی آن را به ابزاری قدرتمند برای به تصویر کشیدن جهانی ابزورد تبدیل کرده است. برای مثال شخصیت های لاکی و پوزو ،نمونه ای از این دسته هستند و کل نمایش نامه نیز در کل جهانی خنده اور را به تصویر می کشد اما خنده ای تلخ و سیاه!

به طور کلی می توان گفت ابزورد یک فضا است ولی گروتسک شخصیت پردازی است.

چرا گروتسک؟؟!

در اینجا باید به این نکته اشاره کرد که در باب گروتسک در ادبیات ایران بسیار کم کار شده است و تحقیق بیشتر در این زمینه بی شک درهای جدیدی را در ادبیات بر ما خواهد گشود و همچنین باعث رفع ابهامات در مورد مفهوم گروتسک خواهد شد.

گروتسک در  سینما،نقاشی،عکاسی،ادبیات،تئاتر و نمایشنامه آمیزش و تضادی میان انزجار ،خنده و اضطراب است و با نوعی ترس همراه است و در واقع وضعیتی هست که می تواند هم شخص را بخنداند و هم برانگیزاند و در آن چرایی مشخص نیست.

گروتسک دارای طبع افراطی،اغراق و زیاده روی است.

گروتسک در ادبیات با داستان های فانتزی و خیال انگیز و سورئال تفاوت دارد چرا که در دنیای حقیقی و به صورت خود آگاه و ارادی اتفاق می افتد و همچنین در فضای خیال انگیز ،فضا به گونه ای است که مخاطب از همان ابتدای کار آماده ی پذیرش چیزهای غیر ممکن می شود.

 

مثلا، درفیلم مرد فیل نما(the Elephant man) به کارگردانی دیوید لینچ که در سال ۱۹۸۰ساخته شده،شخصیت مرد فیل نما یک شخصیت گروتسک است.

از جمله مهم ترین داستان های گروتسک در ادبیات جهان،داستان مسخ کافکا و  داستان گوژ پشت نتر دام هستندو همینطور از اشعار رابرت براونینگ و دنیای تلخ چارلز دیکنز تا مسخ کافکا و منطق گریزی دادائیست ها از نمونه های دیگر گروتسک اند.

و شناخته شده ترین نمونه های گروتسک در داستان ایران نیز آثار صادق هدایت همچون "بوف کور" و "سه قطره خون" هستند.

برای درک بهتر گروتسک به بررسی چند نمونه در ادبیات داستانی و شعر انگلیس و ایران می پردازیم.

 

 اشعار رابرت براونینگ که از بهترین نمونه های گروتسک در ادبیات انگلیس هستند به دنبال ایجاد احساسات متناقض و متضاد در مخاطب اند؛ برای مثال در شعر “عاشق پورفیریا” ابتدا گوینده رسیدن معشوق خود و زیبایی او را توصیف می کند

پورفیریا نرم نرمک به درون پرواز و بلافاصله

طوفان و سرما را تبعید کرد،

بر زانوان نشست و آتش بی جان

و کلبه بی روح را برافروخت.

ولی به سرعت تبدیل به وصف قتل او می شود. راوی با موهای طلایی پورفیریا او را خفه می کند.

کاری برای انجام دادن یافتم،

همه موهای طلاییش را همچون طنابی زرد

سه بار دور گردن ظریفش پیچیدم

در این شعر با استفاده از تناقض، اثر گروتسک شده است. ابتدای شعر وعده اثری عاشقانه را می دهد ولی با تبدیل شدن آن به توصیف قتل معشوق، مخاطب با تصویری عجیب و دلهره آور روبرو می شود که قرار گرفتن آن در کنار توصیفات ابتدای کار ویژگی گروتسکی به اثر می بخشد.

 

برای بررسی نمونه دیگری از گروتسک به سراغ شعری از اِیمی لووِل (Amy Lowell) می رویم با عنوان “گروتسک”:

 

چرا سوسن ها زبانشان را برای من در می آورند

وقتی که آنها را می چینم

و بهم می پیچند و می چرخند

و در بین انگشتان من خود را خفه می کنند

تا من به سختی بتوانم تاج گل تو را ببافم؟

چرا نام تو را جیغ می زنند

و وقتی آنها را به هم دسته می کنم

بر من تف می اندازند؟

آیا باید آنها را بکشم

تا که آرام بگیرند

و برای تو تاجی از اجساد سوسن بفرستم

که هنگام رقص

بر پیشانی تو فاسد و متعفن شوند؟

 

همانطور که در این شعر می بینید تاثیر گروتسک بار دیگر از طریق تناقض ایجاد شده است. کاری زیبا همچون درست کردن یک تاج گل به تراژیک ترین حالت توصیف شده است.

 

فرق این شعر با قبلی در این است که در شعر براونینگ گروتسک از کنار هم قرار دادن دو عنصر متناقض تشکیل شده است ولی در این شعر گروتسک در مجاز و استعاره اتفاق افتاده است.

 

 با نگاهی اجمالی می توان دید که حالت اول یعنی رخ دادن گروتسک در یک موقیت یا سلسله حوادث بیشتر در نثر رخ می دهد ولی در دومی یعنی ایجاد گروتسک در مجاز و استعاره بیشتر در شعر زیرا که حالت نثر نیازمند بسط بیشتری است.

* نمونه دیگری از تصاویر گروتسک را می توان در شعر “حالا که آمدی” سروده رویا زرین یافت:

که به دست هر که نگاه می کنی

بمب ساعتی بسته است؟

در این جا نیز با جابجایی در محور جانشینی و قرار دادن بمب ساعتی به جای ساعت مچی، دوباره با تصویری عجیب و دلهره آور روبرو می شویم. یا در شعری از فراز بهزادی از مجموعه “بگو در ماه خاکم کنند” داریم:

وقتی من به دنیا آمدم

مادرم داشت سیب زمینی پاک می کرد

در اینجا این برخلاف دو نمونه قبل، گروتسک در حالت اول رخ می دهد و از کنار هم قرار گرفتن دو اتفاق متنافر (زاییدن و سیب زمینی پوست کندن) تشکیل و سبب ایجاد ایجاد تصویری تکان دهنده و مضحک می شود. * *

"گروتسک"،"طنز"،"کاریکاتور" !

گروتسک با :

۱.ابزورد

۲.فراشگفت

۳.کاریکاتور

۴.طنز

۵.طعنه

۶.مضحکه

تفاوت دارد که در اینجا به طور خلاصه به تفاوت های آن با طنز و کاریکاتور می پردازیم:

 

هرگاه اغراق در کاریکاتور به سر حد افراط برسد تبدیل به گروتسک میشود.

فرض کنیم تصویری از ژنرال دوگل داریم که در آن بینی او بیش از اندازه ی معمولی اش بزرگ ترسیم شده باشد؛ این کاریکاتور است اما اگر این بینی آنقدر بزرگ باشد که بقیه ی صکرت را تحت الشعاع قرار دهد و تابع خود کند این دیگر صرفا کاریکاتور نیست. بلکه "کاریکاتور_گروتسک" است چرا که باعث انزجار و وحشت می شود.

 

و اما طنز!

زمانی که  یک طنز پرداز میخواهد بیشترین حس ریشخند و انزجار را در مخاطب ایجاد نماید ، قربانی خود را به گونۀ گروتسک به نمایش در می آورد . عامل اساسی که گروتسک را از طنز متمایز میسازد ، آمیزش تضادها در عمل و تاثیر است . گروتسک برخلاف طنز ، درست و غلط ، و راست و دروغ را معین نمیکند و درس اخلاق نمیدهد ؛ بلکه میکوشد تفکیک ناپذیری آنها را ارایه دهد . خنده ، عصبانیت یا احساس انزجار ی که طنز در مخاطب خود ایجاد میکند کاملاً تفکیک شده و جدا از هم است حال آنکه گروتسک می کوشد با تلفیق این حس ها ، مخاطب خود را درگیر پاسخها و واکنشهای مختلف کرده و نوعی گیجی و تشتت فکری ایجاد نماید.

 

اهداف گروتسک:

در  پایان می توان گفت که هدف گروتسک خنداندن نیست بلکه وا داشتن به تفکر است.

و در واقع سلاحی برای حمله و پرخاش، گیج کردن خواننده و تغییر جهان بینی او و روبرو کردنش با محیطی کاملا متفاوت و نامانوس است.

و در آخر اینکه عمیق ترین معنای گروتسک را شاید بتوان چنین گفت :

هر  تراژدی به طریقی خنده آور و کمدیک است و تمام کمدی ها به طریقی تراژیک و غمبار هستند .

 

 

فائزه عبدی شاعر و از علاقمندان به شعر کلاسیک است. از نوجوانی به شعر و ادبیات علاقه داشت و در 10 سالگی موفق به دریافت لوح تقدیر از انجمن شاعران جوان هیئت رزمندگان اسلام شد. در برنامه های تلویزیونی و رادیویی مشاعره شرکت کرده و سالهاست به صورت تخصصی به کار ادبی روی آورده است. وی دانشجوی دانشگاه تهران جنوب است و سابقه عضویت در شورای مرکزی فرهنگسرای هنگام و همکاری با کانون ادبی دانشگاه شریف از سوابق ادبی اوست. عبدی هم اکنون مسئولیت روابط عمومی جلسات استاد محمدعلی بهمنی را عهده دار است.

 

 

کد خبر: 776

منتشرشده در گزارش

هیئت داوران بخش داستان نهمین جشنواره کتاب برتر کودکان و نوجوانان، اسامی نامزدهای بخش شعر این دوره از جشنواره را اعلام کرد.

 

بر اساس آرای هیئت داوران در بخش شعر خردسال کتاب‌های زیر به عنوان کاندیدای کتاب برتر این جشنواره معرفی شده‌اند:

 

مجموعه کتاب مثل آب‌نبات نوشته مریم هاشم‌پور از نشر افق

 

مجموعه اسمش چیه؟ (52 شعر از شش شاعر)   گروه شاعران از نشر افق

 

لالایی‌های کودکانه سروده شکوه قاسم‌نیا از نشر بافرزندان

 

مجموعه کی بود، کی بود؟ سروده افسانه شعبان‌نژاد از نشر لوپه تو

 

بارون میاد جر جر سروده افسانه شعبان‌نژاد از نشر هنر آبی

 

مجموعه‌ اسمت چیخ سروده شراره وظیفه‌شناس از انتشارات کانون پرورش فکری

 

دو تا سیب شیرین سروده خاتون حسنی از نشر کانون پرورش فکری

 

جیکان جوجو، لالایی سروده رودابه حمزه‌ای از نشر پیام مشرق

 

من نبودم، قندون بی‌ادب بود سروده رودابه حمزه‌ای از نشر پیام مشرق

 

من نبودم، خودش شکست سروده رودابه حمزه‌ای از نشر پیام مشرق

 

من نبودم، ستاره بود سروده رودابه حمزه‌ای از نشر پیام مشرق

 

مجموعه چه کاره باشی؟ سروده مهری ماهوتی از نشر به‌نشر

 

در بخش شعر کودک نیز هیئت داوران آثار زیر را به عنوان کاندیدا معرفی کرد:

 

غول پرخور سروده سعیده موسوی‌زاده جزایری از نشر فنی ایران

 

دفتر بهار از خدا پر است سروده زهرا ابراهیمی خبیر از نشر طراحان ایماژ

 

داداش بی‌دندان سروده مهری ماهوتی از نشر  به‌نشر

 

می‌رقصم زیر باران سروده سعیده موسوی‌زاده از نشر به‌نشر

 

مشق باران سروده رابعه راد از نشر به‌نشر

 

پروانه و موشک سروده حسین احمدی از نشر به‌نشر

 

هدیه دریا سروده محمود پوروهاب از نشر به‌نشر

 

فرشته‌های مجروح سروده سیداحمد میرزاده از نشر به‌نشر

 

قصه فیل و دندونش سروده محمدحسن حسینی از نشر به‌نشر

 

من جوجه شدم سروده مهری ماهوتی از نشر به‌نشر

 

وقتی شنیدم آن خبر را سروده سیداحمد میرزاده از نشر به‌نشر

 

موهای شش متری سروده ناصر کشاورز از نشر به‌نشر

 

کی بود؟ چی بود؟ سروده افسانه شعبان‌نژاد از نشر به‌نشر

 

باغ سبز شاپرک‌ها سروده مجید ملامحمدی از نشر به‌نشر

 

آدم و پروانه سروده ناصر کشاورز از نشر به‌نشر

 

یک خانه خیلی قشنگ سروده زهرا داوری از نشر به‌نشر

 

یاس نجمه  سروده حمید هنرجو از نشر به‌نشر

 

همچنین در بخش شعر نوجوان کتاب‌های زیر به عنوان کاندیدا انتخاب شده‌اند:

 

درخت‌ها دست‌ها بالا سروده  هدا حدادی از نشر فنی ایران

 

یک راه کوتاه تا ماه سروده شاهین رهنما از نشر  پیدایش

 

بوق سگ سروده بیوک ملکی از نشر پیدایش

 

مرغ همسایه غاز است سروده  سعیده موسوی‌زاده از نشرچرخ فلک

 

از نوک خودکار من گل می‌چکد  سروده سیدسعید هاشمی از نشر  کانون پرورش فکری

 

با فرفره‌ها به شادی باد بگرد سروده بابک نیک‌طلب از نشر کانون پرورش فکری

 

چهارشنبه‌های بستنی سروده انسیه موسویان از نشر کانون پرورش فکری

 

آوازهای سیب‌زمینی  سروده مهدی مرادی از نشر کانون پرورش فکری

 

تلنگر باران سروده حمیدرضا شکارسری از نشر  کانون پرورش فکری

 

هم‌نوازی نسیم و برگ  سروده رودابه حمزه‌ای از نشر کانون پرورش فکری

 

خوش به حال من سروده فاطمه سالاروند از نشر کانون پرورش فکری

 

با کبوترهای گنبد سروده سیداحمد میرزاده از نشر به‌نشر

 

کبوترها و آهوها سروده سیداحمد میرزاده ار نشر به‌نشر

 

مهمان خراسان سروده سعید بیابانکی  از نشر   به‌نشر

 

نهمین جشنواره کتاب برتر کودک و نوجوان که توسط انجمن فرهنگی ناشران کتاب کودک و نوجوان به طور دوسالانه برگزار می‌شود در دی‌ماه سال جاری با همکاری معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین شرکت پنتر برگزار خواهد شد.

 

کد خبر: 775

منتشرشده در گزارش

فراخوان هفتمین دوره آموزشی شعر جوان «آفتابگردان‌ها» منتشر شد. این دوره برای پذیرش اعضای جدید از میان شاعران متولدین ۱۳۶۹ به بعد، دعوت به ثبت‌نام می‌کند.

 

واجدان شرایط باید دست‌کم ۱۰ شعر را به دفتر شعر موسسه فرهنگی هنری «شهرستان ادب» ارسال دارند. هیچ محدودیتی از نظر قالب و موضوع وجود ندارد اما در صورت ارسال اشعار در قالب‌های کوتاه مانند رباعی، لازم است تعداد ۲۰ شعر بفرستند. کارشناسان دفتر شعر از این میان بخشی از شرکت‌کنندگان در فراخوان را گزینش کرده، از آنان برای شرکت در مرحله دوم به صورت مصاحبه تلفنی دعوت می‌کنند و از آنان پرسش‌هایی درباره دانش و سوابق ادبی می‌پرسند.

 

شرکت در این دوره‌ها رایگان است و شرکت‌کنندگان از امتیازاتی برخوردار خواهند شد که از جمله آن‌ها می‌توان به این موارد اشاره کرد: شرکت در اردوهای چندروزه آموزشی با حضور شاعران و استادان مطرح، مشاوره و نقد شعر اعضا توسط شاعران و کارشناسان مطرح به صورت تلفنی و حضوری در طول دوره، نقد مکتوب شعر اعضا توسط منتقدان و شاعران سرشناس، ارائه سیر مطالعاتی و اهدای بیش از بیست عنوان کتاب شاخص، زمینه‌سازی ارتباط با شاعران مطرح امروز و شرکت در محافل ممتاز ادبی.

 

متقاضیان پس از ثبت‌نام تا تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۹۶ فرصت دارند تا آثار خود را بفرستند و این مهلت تمدید نخواهد شد. ۲۰ فروردین ۱۳۹۷ نتایج مرحله اول اعلام خواهد شد و در تاریخ ۱ تیر ماه ۱۳۹۷ دوره آغاز خواهد شد.

 

برنامه‌هایی همچون نقد تلفنی و حضوری آثار، دوره‌های مطالعاتی تخصصی، نقد مکتوب در کارگاه‌ها توسط استادان سرشناس و اردوهای چندروزه آموزشی از جمله برنامه‌های این دوره آموزشی است.

 

علاقمندان به شرکت در این دوره‌ها می‌توانند به نشانی اینترنتی این دوره مراجعه کنند. برای کسب اطلاعات بیشتر نیز می‌توانند با شماره ۰۲۱۷۷۵۱۷۸۳۰ داخلی ۱۳۰ یا ۱۳۳ تماس بگیرند یا با آیدی تلگرامی دفتر شعر https://t.me/office۴poem مکاتبه کنند.

 

گفتنی است دوره‌های آموزشی آفتابگردان‌ها را دفتر شعر مؤسسه فرهنگی هنری «شهرستان ادب» در تابستان ۱۳۹۰ راه‌اندازی کرده است و از آن زمان به صورت سالانه برگزار می‌کند. هدف از برگزاری این دوره‌های آموزشی، کمک به پویایی شعر جوان، کشف و پرورش استعدادها و زمینه‌سازی برای رویش نسل جدید شاعران انقلاب اسلامی است. بدین ترتیب، هر ساله، در قالب این دوره آموزشی، ده‌ها شاعر جوان و مستعد از سراسر کشور و بخصوص شهرستان‌ها، شناسایی شده و به عضویت دوره در می‌آیند.

 

رهبر فرزانه انقلاب در دیدار با شاعران به این دوره‌های آموزشی اشاره کرده و فرموده بودند: «شنیدم شهرستان ادب فعالیت‌های دانش‌آموزی راه انداخته، افراد را جمع می‌کند، دانش‌آموزهای ما، جوان‌های ما، نوجوان‌های ما، دختر ما، پسر ما، شعر می‌گویند آن هم به این خوبی، با این مضامین خوب، با این تخیل قوی، این خیلی خوب است...»

 

کد خبر: 774

منتشرشده در گزارش

یافته‌های یک تحقیق نشان می‌دهد در منظومه «ناز و نیاز»، مضامین و معانی تعلیمی و حکمی بسیاری وجود دارد که شاعر آن‌ها را با توجه‌ به زمینه انفعالی و ذوقی و با استفاده از شگردهایی مانند ترغیب، انذار، استدلال و... به کار می‌برد.

 

 احمدرضا یلمه‌ها در مقاله‌ای به بررسی «شگردها و علل و انگیزه‌های کاربرد مضامین تعلیمی در منظومه‌های غنایی با تکیه بر منظومه نویافته «ناز و نیاز»» پرداخته است.

 

طبق این پژوهش، شعرهای تعلیمی یکی از گسترده‌ترین و رایج‌ترین گونه‌های ادب فارسی است. شعرها و آثار تعلیمی گاهی اثری کاملاً مجزا و مستقل است، همانند منظومه‌ها و آثاری که تنها به تعلیم و پند و حکمت و اخلاق می‌پردازد، گاهی نیز مفاهیم و مضامین اخلاقی، حکمی، مذهبی و پندیات به‌ طور پراکنده در میان آثار دیگر ادبی مانند منظومه‌های غنایی و حماسی و یا قصاید مدحی به کار می‌رود. در این حالت افزون ‌بر نکاستن از جنبه شاعرانه این آثار، با شور و احساس ویژه‌ای، گیرایی این آثار افزایش می‌یابد.



منظومه ناشناخته «ناز و نیاز» یکی از آثاری است که سرشار از آموزه‌های تعلیمی است. این منظومه از آثار ارزشمند سده یازدهم هجری است و در شمار منظومه‌های گرانقدر عاشقانه فارسی قرار دارد. همچنین این منظومه تا کنون به چاپ نرسیده و تنها نسخه باقی‌مانده از آن، نسخه‌ای با شماره ۴۸۳ در کتابخانه U.C.L.A دانشگاه لس‌آنجلس است.

یافته‌های این تحقیق نشان داد در این اثر، مضامین و معانی تعلیمی و حکمی بسیاری وجود دارد که شاعر آن‌ها را با توجه‌ به زمینه انفعالی و ذوقی و با استفاده از شگردهایی مانند ترغیب، انذار، استدلال و... به کار برده است. این موضوع بیانگر حسن توجه شاعر در استوارکردن کلام برپایه منطق عقلی و هنری است.



 نگارنده در این پژوهش می‌کوشد تا افزون ‌بر معرفی کوتاه منظومه «ناز و نیاز»، چرایی بازتاب مضامین تعلیمی را در این منظومه غنایی بررسی کند.

 

این مقاله علمی - پژوهشی در پژوهشنامه ادبیات تعلیمی دانشگاه آزاد اسلامی دهاقان منتشر شده است.

 

کد خبر: 773

منتشرشده در گزارش

در حکمی از سوی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ جواد محقق دبیر علمی دوازدهمین جشنواره بین المللی شعر فجر شد.

سید عباس صالحی-وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی -در حکمی «جواد محقق» را به عنوان دبیر علمی دوازدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر منصوب کرد.

در متن حکم سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خطاب به جواد محقق آمده است:

«نظر به پیشنهاد معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با توجه به سوابق و تجارب ارزنده شما در حوزه شعر و ادبیات فارسی به موجب این حکم به عنوان «دبیرعلمی دوازدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر» منصوب می‌شوید.

مقتضی است براساس وظایف مندرج در آیین‌نامه جشنواره، اقدام لازم را معمول فرمایید. مزید توفیق شما را از خداوند متعال مسألت دارم.»

پیش از این با حکم سیدعباس صالحی، مهدی قزلی مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی به عنوان دبیر اجرایی دوازدهمین دوره جشنواره شعر فجر منصوب شده بود.

 

کد خبر: 772

منتشرشده در گزارش

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار