انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب

سری نشست های نشست نقد و بررسی کتاب در کانون ادبی زمستان، با نقد مجموعه رباعی های احسان افشاری از سر گرفته شد.

 

صدو سومین نشست نقد و بررسی کتاب در کانون ادبی زمستان به مجموعه «دندانه های سین احسانم» که به همت نشر نیماژ منتشر شده، با اجرا و دبیری سجاد عزیزی آرام اختصاص یافت.

 

در این نشست شاعران و منتقدانی چون دکتر اسماعیل امینی، غلامرضا طریقی، فریبا یوسفی، احسان افشاری، لیدا رشیدی به همراه اعضای کانون ادبی زمستان حضور داشتند.

 

دکتر اسماعیل امینی در ابتدا کمی در خصوص فضای مجازی و انتخاب های شاعران در سرایش اثر صحبت کرد و در ادامه به مجموعه «دندانه های سین احسانم» اشاره کرد و گفت: در این کتاب رباعی های خوب و عالی در این مجموعه وجود دارد و مضمون سازی های درست و به جا به وفور به چشم می‌خورد. در مقابل، رباعی قالبی است که امکانات وزنی بسیاری دارد و به نظر من در این کتاب شاعر کمی دست به عصاتر حرکت کرده و همه اوزان در یک سطح و به یک شکل سروده شده است.

امینی ادامه داد: ایرادات نگارشی جزئی که مربوط به ویراستار است نیز در چند مورد جزئی مشاهده می‌شود.

 

 

فریبا یوسفی در کسوت منتقد نیز اشاره هایی به این مجموعه داشت و گفت: به نقل از دکتر زرین کوب، غایت هنر تاثیرگذاری آن است. این جمله در شناسایی شعر خوب و بد بسیار کمک می‌کند. قالب رباعی در عین اینکه سهل دیده می‌شود، به دلیل محدودیت هایی که دارد، بسیار سخت است. برخی از رباعی ها اثرگذاری بیشتری دارند و این به دلیل وجود انسجام و هماهنگی بین مصرع ها و کلمات است.

 

یوسفی افزود: دنیای شاعران دنیای کمال گرایی است. در این کتاب شعرهای بخش اول، عاطفی و اشعار بخش دوم اندیشمندانه است. حال اینکه بخش اول برآمده از حال شاعر است و شعر را از تصنع دور کرده ، اما نیمه دوم کتاب با معانی برجسته ای از انسان و رنج ها، انسان و نامرادی ها و انسان و چرایی هایش روبرو هستیم.

وی در پایان نیز گفت: شاعر در مجموعه «دندانه های سین احسانم» به شعر سالم اهمیت داده و سالم بودن اثر از توجهات ویژه احسان افشاری است.

 

غلامرضا طریقی نیز به احسان افشاری و ویژگی های شعر او نگاهی داشت و گفت: او همیشه نسبت به گذشته خود روبه تکامل بوده و برداشت من این است که دایره واژگانی او از مخاطب گسترده تر عامی پسند، به مخاطب خاص و محدود تبدیل می‌شود.

 

طریقی ادامه داد: برخی از اشعار این کتاب، نگاهی پدربزرگانه دارد. تو گویی به یک کودک نصیحت می‌کنی. من از این منظر نگاه می‌کنم که این اندیشه محوری کمی به شعارزدگی نزدیک می‌شود. به شخصه با رباعی های بخش اول ارتباط بیشتری برقرار کردم.

 

این مولف به صورت جزئی تر به مجموعه اشاره کرد و افزود: مصراع هایی وجود داشت که برای پرکردن آمده بود و این با وجود تراکم رباعی ها خیلی به چشم نمی‌آید. در برخی از اشعار مصراع هایی که کشف عاشقانه دارد بسیار زیاد و این فوق العاده است.

در ضمن ارتباط معنایی که بین ابیات اول و دوم وجود ندارد، در چند مورد معدود به چشم می‌خورد. به طور کلی احسان افشاری در قالب های بلند چون مثنوی موفق تر است اما در رباعی هم خوب می‌نویسد و مجموعه  «دندانه های سین احسانم» از مجموعه رباعی های خوب منتشر شده در چند سال اخیر است.

 

 

طریقی در پایان نیز گفت: این کتاب گواه این است که اگر احسان افشاری به رباعی نوشتن خو بگیرد و در آن تلاش کند، می‌تواند یکی از بهترین رباعی سرایان ایران باشد و جز این، از وی انتظار نمی‌رود.

 

در پایان این نشست احسان افشاری از منتقدان تشکر کرد و از سالهای دور رباعی سرایی خود سخن گفت.

از تاثیر شاعرانی چون بیژن ارژن، جلیل صفربیگی و ایرج زبردست در قالب رباعی سخن گفت و معتقد است که رباعی با هویت موسیقایی یک اثر شناسانده می‌شود.

 

وی در پایان به شعرخوانی پرداخت و این نشست با عکس های یادگاری به پایان رسید.

 

لازم به ذکر است که نشست های نقد و بررسی در کانون ادبی زمستان، سه شنبه های آخر هر ماه در ایوان شمس برگزار می‌شود و نشست نقد آتی به هرمز علی پور و کتاب داغ بی بی اختصاص دارد.

 

عکس: کانون زمستان

 

کد خبر: 822

منتشرشده در گزارش

سعید بیابانکی با بیان این‌که اقبال مردم به شعر خیلی زیاد شده است می‌گوید: گوشی‌های تلفن همراه باعث شده مردم بیشتر شعر بخوانند.

 

این شاعر در یکی از برنامه‌های جانبی در نمایشگاه کتاب ایلام اظهار کرد: دهه اخیر فصل استیلای جهان مجازی است. این‌که شعر به لحاظ کیفی رشد کرده بحث دیگری است، اما اقبال مردم به شعر بیشتر شده و این ماجرای دیگری است. امروز در هر تلفن همراهی می‌شود یکی دو شعر پیدا کرد. پیش از این شعر یا در کتاب بود یا در مطبوعات و همین باعث شده ریز و درشت و بد و خوب در هم آمیخته شود و این‌که چه کسی باید تمیز دهد هم ماجرای دیگری است.

 

او همچنین گفت: شاعران طنز پرداز کار بسیار سخت و دشواری دارند و چه بسا ما داریم روزنامه‌هایی که با یک شعر یا کاریکاتور از ادامه فعالیت محروم شده‌اند و این نشان‌دهنده ظرافت و حساسیت بالای این حوزه است.

 

بیابانکی با تاکید بر این‌که طنز، موثر و در عین تاثیرگذاری خطرناک است، اضافه کرد: از آن‌جاکه سروکار طنزپرداز با خط قرمز است، اساسا شوخی کردن با این‌ها همیشه مخاطب‌پسند بوده و ربطی هم به دوره ما ندارد.

 

این شاعر و طنزپرداز با اشاره به این‌که چهار حوزه یا دستمایه در طنز وجود دارد که مخاطب‌پسند است و همیشه درباره آن‌ها، حتی در قرن چهار هجری شعر گفته شده است، بیان کرد: حوزه اخلاقیات، اقوام، اعتقادات و سیاست از اصلی‌ترین چیزهایی است که شاعران با آن‌ها شوخی می‌کنند. این‌که شاعر چقدر در این حوزه‌ها شعر بگوید که توهین نباشد و عامه‌پسند هم باشد به تجربه و تسلط به کلام وی بستگی دارد. البته معیار و الگوی ما شاعران طنزپرداز باید حافظ و مولانا و سعدی باشد.

 

 

او با تاکید بر این‌که شاعر آزاد است درباره این موضوعات شعر بگوید اما وقتی بحث انتشار آن‌ها باشد، باید چارچوب‌های قانونی را رعایت کند، اضافه کرد: برخی از واژه‌ سانسور برای نشر شعرها استفاده می‌کنند که اعتقاد دارم واژه خشنی است و مناسب فضای شعر نیست. باید بگوییم شعرها باید تحلیل محتوا شوند  و حداقل‌ها را باید رعایت کنیم.

 

 

بیابانکی گفت: شعر طنز باید جوری باشد که در هر جایی بتوان آن را ارائه کرد یا به عبارتی بلاغت داشته باشد. شعر سفر می‌کند و جاهایی می‌رود که نباید برود، پس باید جوری شعر گفت و نوشت که اگر رهبر انقلاب هم شعر ما را خواند به شعر ما علاقه‌مند شود و این سختی کار شاعران طنز را نشان می‌دهد.

 

 

این شاعر و طنزپرداز با تاکید بر این‌که به نظرم دهه اخیر به لحاظ ادبی یک جورهایی دهه طنز است، بیان کرد: ما همه چیز را آزمودیم. بعد از انقلاب طنز آخرین قله‌ای بود که توسط شاعران کشور فتح شد. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که با هر چیز تلخ و شیرین شوخی می‌کنیم و این یک فرصت است. این اتفاق نشان‌دهنده ظرافت زبان و فرهنگ ماست. استقبال از شعر طنز نشان‌دهنده وجود خلا در این زمینه است و لازم است شاعران بزرگ بیایند و در این زمینه بیشتر کار کنند .

 

کد خبر: 821

 

منتشرشده در گزارش

هیئت داوران بخش «درباره شعر» دوازدهمین جشنواره شعر فجر اسامی شش نامزد راه‌یافته به مرحله‌ نهایی این بخش را اعلام کرد.

 

آثار راه‌یافته به مرحله نهایی داوری دوازدهمین جشنواره بین المللی شعر فجر (به ترتیب الفبای نام کتاب‌ها) به شرح زیر است:

 

«پاپ نامه» به قلم سعید کریمی از انتشارات فصل پنجم

 

«در پی آن آشنا» به قلم سیدمحمد راستگو از نشر نی

 

«سیاست در شعر نو» به قلم محمد کمالی‌زاده از انتشارات دانشگاه مفید قم

 

«شاهنامه و شعر زمان فردوسی» به قلم پروفسور خدائی شریف‌زاده، زیر نظر دکتر محمدجعفر یاحقی از انتشارات به‌نشر

 

«صد سال عشق مجازی» به قلم دکتر محمود فتوحی از نشر سخن

 

«فرهنگنامه صور خیال در دیوان خاقانی» به قلم سعید مهدوی‌فر از نشر زوار

 

این شش اثر با داوری «محمدرضا سنگری»، «مریم جلالی» و «عبدالحمید ضیایی» به مرحله‌ نهایی دوازدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر راه پیدا کردند.

 

دکتر محمدرضا سنگری سال ۱۳۳۳ در شوش به دنیا آمده و فارغ‌التحصیل دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است. کتاب «بررسی ادبیات منظوم دفاع مقدس»  اثر این نویسنده که در سه جلد نوشته شده به عنوان برترین کتاب سال دفاع مقدس شناخته شده است. سنگری استاد دانشگاه تهران، پژوهشگر و کربلاپژوه، مؤلف کتاب‌های درسی و نویسنده کتاب «سلام موعود: شرحی بر زیارت ناحیه مقدسه» است.«سوگ سرخ»، «حنجره معصوم»، «کرشمه‌های قلم»، «یادهای سبز» و «پیوند دو فرهنگ عاشورا و دفاع مقدس» از دیگر اوست.

 

دکتر مریم جلالی متولد ۱۳۵۲ و دانش‌آموخته دکترای زبان و ادبیات فارسی است. آثار او را می‌توان در سه دسته کلی تقسیم کرد: مقالات (چاپ‌شده در مجلات علمی – پژوهشی، ارائه شده در همایش ها)، تالیف و تصنیف (شعر، بازآفرینی، داستان، تحقیق و پژوهش در حوزه‌های کودک و نوجوان و کلیات) و در نهایت آثار ترجمه از زبان‌های عربی و انگلیسی. عمده فعالیت جلالی را می‌توان پژوهش در متون کهن همچون شاهنامه دانست.

 

سیدعبدالحمید ضیایی متولد سال ۱۳۵۴ در چهارمحال و بختیاری است. دانش آموخته حقوق قضایی و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران است. وی دکترای خود را در رشته فلسفه غرب از دانشگاه سوربن فرانسه گرفته است. برخی آثار ضیایی در حوزه‌های عرفان تطبیقی، فلسفه تحلیلی و ادبیات فارسی بدین شرح است: در غیاب خداوند (تبارشناسی اندیشه‌های الحادی در فلسفه غرب)، نشر آویژه، جامعه‌شناسی تحریفات عاشورا، نشر هزاره ققنوس، در تناسخ کلمات (گزیده غزل ها و شعرهای سپید)، عاشقانه‌های یک یاغی (بازخوانی زندگی، شعر و اندیشه های سرمد…)، تصحیح ترجمه منظوم رامایانا (کهن ترین حماسه عاشقانه هند)، لیلی‌های لیبرال (مجموعه شعر) و بررسی اندیشه‌های فلسفی در شعر بیدل دهلوی.

 

کد خبر: 820

 

منتشرشده در گزارش
دوشنبه, 23 بهمن 1396 ساعت 19:20

-دایره-

متن دکلمه

 

 

تمرگیده بودم به تنهایی خویش

مرا تو به اغوای بیراهه بردی

به دریاچه خمر خالص کشاندی

و در مستی چشم من غوطه خوردی

 

 

بدون سلامی خزیدی کنارم

ولم کن، کجا من؟ کجا عشق؟

سکوتم رضا نیست پس چشم بردار

میان همه لاعلاجان چرا عشق؟

 

 

کنار تو و لحن بارانی تو اضافه ام

دو خط چتر بی معنی ام من

تو را در بزنگاه دیدن ندیدم

همیشه گرفتار کم بینی ام من

 

 

حقیقی ترین حالت ذوق یک زن

عجیبی شبیه نفس های دریا

دروغی نشستم به کرسی کذبم

به خود بسته ام نام جعلی خود را

 

 

چرا روبرویم دو زانو نشستی

مرا محض چه پیش و پس میکنی عشق؟

به سنگ دلم میخ تو کارگر نیست

ولم کن تلاشی عبس می‌کنی عشق

 

 

نهالی کنار و لب جاده بودم

کسی آمد و ساقه ام را تکان داد

سرنگ هوا در رگ و ریشه ام کرد

و آینده ام را جلوتر نشان داد

 

 

شکست و تکان داد و قلب از تنم کند

چقدر از سرم قمری خسته پر زد

به هر کودک باغ دل بسته بودم

چقدر آمد و بچه ها را تشر زد

 

 

ببین بچه بودم به آنی شکستم

نفهمیدم اصلا چه ها دیده بودم

دوتا قلب تیره کنار دو آوند

کجا ماشه ات را چکانیده بودم

 

 

کنار تو هیچم کنار تو صفرم

کنارت هویت ندارم هلاکم

دماوندی تو مرا خورد و قی کرد

کلوخی پر از حفره در متن خاکم

 

 

در اوج شکوهت در انبوه لبخند

سپردی مرا به زمستان و بوران

نشستی در آرامش کوچه باغت

رها کردی ام در سراشیب تهران

 

 

قفس، حق من آب و نان هق هق من

از این پس به خوابم نیا هرم جاری

که هرکس رسیده ست داغی زده ست

و حالا تو باید که آتش بیاری

 

 

اگر هی نشد حق خود را بگیرم

اگر دست هر حکمت خون اسیرم

اگر دست بردم به تنهایی تو

اگر کندم و تلخم و گوشه گیرم

 

 

اگر انزوایی ترک خورده پوشم

اگر بی نصیبم، به کنجی کنارم

اگر باد وحشی موافق نبوده

اگرباید آخر به شعرم ببارم

 

 

اگر آن سلامم که پاسخ ندارد

اگر سوختم در خودم نخ به نخ ها

اگر سفره ام سهمی از نان ندارد

و خوردند اگر حاصلم را ملخ ها

 

 

سر عهد دلواپسی مانده بودم

من آن عشق پا تا دهان بودم ای ماه

برای گلوبند روز تولد

به فکر شکار جهان بودم ای ماه

 

 

و دلخوش به اینکه میان جماعت

 شکوه نگاه تو دلواپسم بود

بدون تو آدم حسابم نمی‌کرد

دو خط شعر تلخی که کار و کسم بود

 

 

در اعماق ویلی که بودم همیشه

نفس می‌کشیدم تو را با نگاهت

نجاتم شدی بعد عمری به زندان

و بلعیدی ام با نگاه سیاهت

 

 

خودت آمدی و خودت رفتی از کادر

در عکس دوتایی تو را مرده دیدم

در آن عکس تاریخی و تار و تاریک

خودم را کنارت زمین خورده دیدم

 

 

غلط کردم اما، رها کردی ام باز

میان چک و چانه و نیش و دندان

رها کردی ام در قدم های تکرار

زمستان زمستان زمستان، زمستان

 

 

پس از مرگ تو نیمه قصه بد شد

تو دامن کشیدی که از من گریزی

نشستی بنوشی تمام تنم را

و خون مرا پای پایت بریزی

 

 

تو تاریخ در خود فرو رفتنی حیف

به تاریخ در خود شکسته اسیرم

و مغزی که دیگر تحمل ندارد

به بیراهه خورده شکنجه اسیرم

 

 

میان همه زندگان دو عالم

اگر نام کمرنگ من را زدودند

چه غم که رفیقان هم کاسه من

مرا پیش از این قصه ها کشته بودند

 

 

غروب چه روزی تو را منجمد شد

طلوع کدامین سفر از تو پر شد

چقدر از مرا روی دفتر نوشتی

که شعر امتداد هزاران تومور شد

 

 

در این لابلای پر از وهم و وحشت

به یاد جهان من و باورم باش

بیا بیتی از ماندنت باش و برگرد

به فکر خط خالی دفترم باش

 

 

زنیت کن و از سر  نو بسازو

هراس مرا در خودت جستجو کن

سه خط رو به من باش و یک خط عقب رو

مرا سرکشی کن، مرا زیر و رو کن

 

 

آهای آخرین کولی عصر ییلاق

آهای عشق درهم شکسته مرا باش

آهای اسم پس کوچه های پس از من

آهای آخرین درب بسته مرا باش

 

 

از آن روز برفی کنار مزارش

تو را با تب مولوی می‌شناسند

کسانی که با زخم من آشنایند

مرا با همین مثنوی می‌شناسند

 

 

مرا با خودت آشنا کرده ای مرگ

نیفتی زمین حضرت آخرین مرگ

زمین و زمان را عقب برنگردان

تحمل ندارم دوباره به قرآن

 

 

نگاهم کن ای ساحر خوان آخر

و از گور من جوجه تر درآور

به جادوی لحنت مرا زیر و بم کن

و شر مرا از سر مرگ کم کن

 

 

مرا پشت شعرم به پایان بچسبان

از آدم بگیرم به انسان بچسبان

دوخط شعر کولی برایت سرودم

دوباره همانم که در جاده بودم

 

 

دوباره همانم همان عشق عریان

همان فحش بد در شب راهبندان

دوباره همانم که درد تو بودم

که خیر سرم خرده مرد تو بودم

 

 

همانم که در بهت آن مسلخ زرد

تو را لو نداد آخر و کم نیاورد

نگفتم که سیب ازل را تو خوردی

که تو خانه را دست شیطان سپردی

 

 

عروسک نباش، از پس شیشه رد شو

بیا واقعی بودنت را بلد شو

فقط لحظه ای مثل زن ها بفهمم

از این زنده بودن برای تو سهمم

 

 

بتان جام من را پر از زهر کردند

خدایان پس از رفتنت قهر کردند

و ابر سیاهی که قبر مرا دید

قرونی گذشت و قرانی نبارید

 

 

پس از تو فقط نکبت از خانه ام ماند

دو پر چوب خشکیده از لانه ام ماند

 

که کم بودی اما همان کم مرا بس

که من دل به هر آنچه کم بسته بودم

که بسیاری تو زیادی غم داشت

از انبوه اندوه خود خسته بودم

 

 

چگونه به اسمت صدایت کنم هان؟

بمان لیلی در زمستان نشانی

از این قصه رفتم که پایت وسط بود

نماندم که تو، در میانه بمانی

 

 

وگرنه بدون تو معنا کجا بود

شفق بی تو یعنی شبم را ببارم

زمان بی تو یعنی فقط ساعت صفر

جهان و زمان را تمرکز ندارم

 

 

وگرنه بدون تو اصلا ولش کن

به کمرنگی من کسی در جهان نیست

از آن لحظه که سمت رفتن دویدی

کسی بین ما جز غمی ناگهان نیست

 

 

به چشمان من خیره شو سرنگردان

من آیینه ام، من توام حضرت درد

تو آمین من بودی ای عشق واحد

تو قلب منی قبله تحت پیگرد

 

 

ببین لیلی رفته از فصل کهنه

تو اقلیم بارانی کودکانی

طلوع تمام زنان شگفتی

و شرقی ترین مادر کهکشانی

 

 

مرا از تب شهر تلخت خبر کن

بگو لیلی از شهر باران فروشان

بگو با سپیدی باغت چه کردند

چه ها کرده ای با زمستان فروشان

 

 

مگر مرد آن بچگی ها نبودم

بگو جای پاهایمان کو چه کردی؟

بگو این خیابان چه کردت که مردی

مرا حیف و میل دو پس کوچه کردی

 

 

در آن گیرو دار شب و شوکران ها

چه کاری برایت نکردم که می‌شد؟

و یا در شب رفتن و مردن تو

دو بیت مرا می‌شنیدی چه می‌شد؟

 

 

تن جاده را خط کشیدم به دورت

نشستی و طیار از من گرفتت

جهان از خیابان من چرب تر بود

بزرگی سیاره از من گرفتت

 

 

بترس از شبی که مقابل نشینی

که دنیا ره و رسم گردش چنین است

زمینی که من می‌شناسم سر آخر

به هم میرساند، شگردش چنین است

 

 

به فکر توهم هستم ای حضرت دور

به فکر خودم که اگر دیدمت باز

اگر تاس نردم به خوبی نشیند

اگر آخر قصه بلعیدمت باز

 

 

چگونه مرا روبرو می‌گذاری

بگو با چه سحری مرا میکشی باز

چطور آب از جوی رفته دوباره

به جو بازگردد بگو شعبده باز

 

 

ببخشم نبخشم مرا صرف کردی

چطور آن دل داده را پس بگیرم

توهم بچه بودی عزیز دل من

چطور اشک از آن چشم نارس بگیرم

 

 

فدایت شوم دختر عصر طوفان

تو را با خیالت به دنیا سپردم

خودم را به دست خودم چال کردم

پس از تو نبودم اگرچه نمردم

 

 

مرورم کن از خاطرت جا نمانم

زمین مثل من مرد ماندن ندیده

به پای گناهی نکرده نشستم

کسی جز تو آن سیب من را نچیده

 

 

تمرکز ندارم چه باید بگویم

روایت از این مرد راوی گرفتی

از آن بدتر اینکه مرا ساده دیدی

مرا با تمام علی ها مساوی گرفتی

 

 

تو را در بزنگاه دیدن ندیدم

همیشه گرفتار کم بینی ام من

 کنار تو و لحن بارانی تو اضافه ام

 دو خط چتر بی معنی ام من

 

 

سکوتم رضا نیست پس چشم بردار

میان همه لاعلاجان چرا عشق؟

 بدون سلامی خزیدی کنارم

ولم کن، کجا من کجا عشق؟

 

 

 

منتشرشده در همه دکلمه ها

تندیس و نشان ملی نیما به عنوان جایزه برتر نخستین جشنواره سراسری شعر مازندران به سیروس شمیسا محقق و منتقد ادبی تعلق گرفت که به علت غیاب وی به نماینده ای از سوی او اعطا شد.

 

نخستین دوره جشنواره ملی شعر جایزه نیما در سالن همایش های دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرستان نور در استان مازندران آغاز به کار کرده بود ، با اعطای جوایز شاعران برتر به کار خود پایان داد .

 

دبیر این جشنواره درباره اعطای تندیس نیما به عنوان جایزه برتر ، گفت : یکی از کارهایی که در این جشنواره انجام شد اهدای نشان نیما به یک چهره شاخص ادبی است که دارای عملکرد تحقیقی در مورد شعر فارسی بویژه نیما بوده است.

 

احد جاودانی با اظهار این که شمیسا هم دارای آثار تحقیقی زیادی در باره شعر فارسی و هم آثاری در باره نیماست ، افزود : اعطای تندیس نیما با هدف برندسازی جشنواره ملی شعر جایزه نیما و جاودانگی اسم این شاعر پرآوازه مازندران صورت می گیرد.

 

وی با بیان اینکه نشان ملی نیما به صاحب آثار فاخر ادبی تعلق می گیرد ، گفت : امسال در نخستین دوره جشنواره شعر مازندران با بررسی های انجام شده و رای هیات داوران این نشان به سیروس شمیسا به دلیل برخورداری از آثار شاخص تحلیلی و جایگاه فاخر در ادبیات اهدا شد.

 

سیروس شمیسا استاد ادبیات زبان فارسی و نویسنده ، محقق و منتقد ایرانی متولد 29 فروردین 1327 در رشت است.

وی تحصیلات عالی خود را در دانشگاه شیراز آغاز کرد و چند سالی پزشکی خواند، ولی پس از چندی تغییر رشته داد و در همان‌جا مدرک کارشناسی خود را در ادبیات فارسی گرفت. وی پس از آن وارد دوره دکترای ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال 1357 از رساله خود به راهنمایی دکتر خانلری دفاع کرد.

 

او در سال 1380 یکی از چهره‌های ماندگار ایران لقب گرفت . کتاب‌های او در بسیاری از دانشگاههای ایران تدریس می شود.

این نویسنده شهیر ایرانی تاکنون بیش از 40 اثر خلق کرده‌ است که از آثار پرشمار او می‌توان به نقد ادبی، داستان یک روح (تاویل داستان بوف کور صادق هدایت) و سبک‌شناسی نثر اشاره کرد.

شمیسا از معدود پژوهندگانی است که شعر نو معاصر ایران را به دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است و برخلاف بسیاری از اساتید کهنسال ادبیات و اساتید دانشگاهی نه تنها این سبک را پس نمی زند و از تحلیل آن نمی گریزد، بلکه به دنبال تحلیل جدی و دقیق آن برمی آید .

 

در پایان این جشنواره همچنین از صاحبان آثار برگزیده دو بخش شعر کلاسیک و آزاد تجلیل شد.

 

هیات داور جشنواره در بخش شعر کلاسیت اثر علیرضا رجبعلی زاده از کاشان ، محمدعلی رضازاده از فریدونکنار ، علی بی خویش از کلاردشت ، سید محمدرضا طباطبایی از قم و فاطمه حلیمی از مشهد را به عنوان آثار برگزیده معرفی کرد.

 

در بخش شعر آزاد نیز جوایز برترین ها به مهرگان علیدوستی از لاهیجان ، مهدی قلایی از کرج ، مهدی عسکری از کرمانشاه ، آسیه حیدری از تهران و آیت نامداری از ایلام رسید.

به این شاعران از 10 تا 20 میلیون تومان جایزه نقدی پرداخت شد.

 

کتاب جشنواره هم متشکل از آثار برگزیده در 120 صفحه تهیه و در پایان این جشنواره به علاقه مندان اهدا شد.

بر اساس اعلام مسئولان برگزاری این جشنواره ، یکهزار و 753 شاعر از سراسر کشور بیش از پنج هزار اثر برای این جشنواره ارسال کرده بودند که بیشترین آثار متعلق به شاعرانی از استان های خراسان رضوی ، آذربایجان شرقی ، کرمانشاه و بوشهر بود.

شاعران مازندرانی نیز 270 اثر به این جشنواره ارسال کردند.

لازم به ذکر است که این مراسم روز 19 بهمن ماه در مازندران برگزار شد.

 

کد خبر: 819

منتشرشده در گزارش

بهروز ایمانی  به مناسبت بیستم بهمن‌ماه سالگرد تولد مهرداد اوستا یادداشتی نوشته و آن را در اختیار رسانه ها قرار داده است:

 

وی در کتاب «مهر و آتش» مهرداد اوستا درباره این شاعر و پژوهشگر فقید می‌نویسد: 

 

محمدرضا رحمانی یاراحمدی، که به نام شعری خود، «مهرداد اوستا» شهرت یافت، به سال ۱۳۰۸ هجری شمسی در بروجردمتولد شد. در ده‌سالگی، شعری سرود که مورد تشویق قرار گرفت. پس از پایان دوره ابتدایی،  به تهران آمد و در یکی از دبیرستان‌های شبانه به تحصیل پرداخت. پس از آن وارد دانشگاه شد. به علت سابقه طلبگی و اطلاع از ادبیات عرب، به‌ویژه صرف و نحو، در دانشکده به «رضا نحوی» شهرت یافت. در کلاس استاد بدیع‌الزمان فروزانفر، مورد احترام بود. به جز ادبیات فارسی و عربی، از ادبیات جهانی و فرهنگ ادبی و فلسفی هند نیز اطلاع داشت. نوشتن مقاله و کارهای تحقیقی را از همان سنین جوانی آغاز کرد و به تصحیح «دیوان سلمان ساوجی» دست زد و «از کاروان رفته» را منتشر کرد. شعر استاد از همان سال‌ها مورد توجه استادان و صاحب‌نظران قرار گرفت و سیدعبدالحمید خلخالی، مولف «تذکره شعرای معاصر ایران»، که به سال ۱۳۳۷ در تهران انتشار یافت، شرح حال او را درج کرد.

 

 

اوستا در کنار سرودن و نوشتن و تحقیق و تألیف و تدریس از  مسائل اجتماعی و سیاسی و دینی و مردمی غافل نبود، بلکه یکی از امتیازهای او توجه عمیق نسبت به مسائل انسانی و جریان‌های اجتماعی و سیاسی و آگاهی در این‌باره بود و به دلیل همین آگاهی و تعهدی که داشت به کسانی و جریان‌هایی پشت کرد و اصالت خویش را به شهرتی از آن‌گونه سودا نکرد.

 

یکی دیگر از امتیازهای او، مطالعات پردامنه او - به جز فرهنگ اسلامی - در فرهنگ‌ها و معارف مختلف بود، از شرقی و غربی، و حافظه‌ای که به او امکان می‌داد تا از این همه اندوخته سود جوید و آن‌ها را به موقع به کار برد و در شنونده سخن خود یا خواننده آثارش، زمینه آگاهی‌هایی لازم در آن موضوع را پدید آورد. استاد اوستا از عمق پاره‌ای از مسائل «سیاسی-فرهنگی» که به وسیله استعمار و ایادی آن - از داخل و خارج - در ایران رواج داده شد، آگاه بود و به علل بسیاری از آن‌ها و دست‌های خائنی که در کار بودند، پی برده بود. همچنین از رفتار استعمارگران با ملت‌های مظلوم - اسلامی و غیراسلامی - خبر داشت و نسبت به آن‌ها به صورتی عمیق، دردمند و حساس بود، که در آثار منظوم و منثور وی نمایان است. او به‌حق، انسان زمانه خود و شاعر زمانه خود و هنرمند زمانه خود و به مناسبت‌ها، با بیان ویژه خویش، از حقایق سیاسی و تزویرهای فرهنگی، پرده برمی‌داشت، و چون از ارزش‌های پرصلابت اسلامی، آگاه و به آن‌ها معتقد و متکی بود، به بسیاری از دام‌ها درنیفتاد و به شهرت‌ها دل نداد و دست در دست بیگانه‌ای نگذاشت و همواره از آن ارزش‌ها و اصالت آن‌ها دفاع کرد و با واقعیت مردم، هماهنگ بود، چیزی که بسیاری از مدعیان شعر و هنر، فاقد آنند و مدعی آن.

 

 

او در شهریور سال ۱۳۳۲، به جرم طرفداری از نهضت ملی ایران و مخالفت با شاه، به مدت هفت ماه زندانی شد.

 

اوستا - بنا بر سائقه دینی و مردمی بودن - پس از انقلاب نیز در جهت‌گیری‌های جامعه، حضوری چشمگیر داشت و به خصوص نسل جوان را در کار شعر و ادب و جنگ و جهاد تشویق می‌کرد و به جز سرودن اشعار سیاسی دینی و اجتماعی و مردمی و متعهدانه به جبهه‌ها نیز رفت و آمد داشت. مهرداد اوستا انسانی مهربان، شاعری مردمی و متعهد و هنرمندی آگاه و متواضع بود. همواره از درد دردمندان، دردمند بود و در خروش‌های مردمی، خروش برمی‌داشت و به درستی سزاوار عنوان «شاعر زمانه» بود.

 

او در روز ۱۷ شهریور ۱۳۷۰، در تهران، به هنگام اشتغال به تصحیح شعر و تعلیم، در تالار وحدت - شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - از دنیا رفت.

 

همچنین مهرداد اوستا در کتاب «مهر و آتش» (رویارویی آیین میترایی و مزدیسنایی در شاهنامه» می‌نویسد:

 

 

فردوسی، ستاینده زندگی، زیبایی و کرامت‌های انسانی است که در چشم او، زندگی و زیبایی هر دو به یک معنی همانا کرامت انسانی است و این هر سه را مفهومی دیگرست که همان ایمان باشد. و او همچنان  که گفته آمد، هنرمندی است که زیبایی را در همه مفاهیمش می‌ستاید. حماسه بزرگ او، جدال میان زندگی و مرگ است. قهرمانان شریف او در عرصه‌های گوناگون خود، در جلوه اشرافیتی باشکوه، خود، تمثیل زندگی و زیبایی هستند و آزادی‌ای که انسان، جدا از او نمی‌تواند مصداق شریف و گرامی انسان را داشته باشد. از این روی در حماسه جدال رستم با اسفندیار است که رستم، پهلوانِ محبوب فردوسی، در این سرگذشت، مدافع آیین مقدس آزادی است و اسفندیار، شاهزاده مغرور و جوانی است که می‌خواهد به این حریم تجاوز کند و به پاسخ این جوان فریفته جوانی و رویین‌تنی، می‌خواهد وی را، که آگاهی به این حقیقت ندارد، بیدار و آگاه سازد.

 

در مبحث اختلاف دو فرهنگ و دو آیین (میترایی و مزدیسنایی)، رستم تهمتن، نماینده آیین میترایی و اسفندیار، به آیین مزدایی ایمان دارد و جدال این دو، بیان استعماری برخورد این دو فرهنگ است که در جای خود به شرح نگاشته خواهد آمد. لاجرم دو فضای متناقض در شاهنامه فردوسی روشن خواهد شد و هم بیان این معنی که ریشه عرفان ایران در تمثیل‌ها در طریقت‌های متفاوت نیز یافت می‌شود.

 

فردوسی در سرودن شاهنامه و یا بیان روشن‌تر، بازگفتن آن از پهلوی به پارسی دری، همچون یک ترجمان شریف با نگهداشت امانت، در منظومه والای خویش چنین می‌گوید: سخن هرچه گویم، همه گفته‌اند/ بَر باع دانش همه رفته‌اند

 

آنگاه بدین نکته اشاره می‌کند که این اثر، افسانه‌ای به دروغ نیست، بلکه پردگی آن حکمت است و راهنمایی به سوی حقایقی است که جویندگان حقیقت را برخوردار می‌سازد: تو این را دورغ و فسانه مدان/ به یکسان روش در زمانه مدان

 

بلکه برخی، بیان وقایعی است که در تاریخ پیش آمده‌اند، و برخی رمز و استعاراتی که تشنگان  زلال دانش را به کار آید: ازو چند اندر خورد با خرد/ دگر بر ره رمز معنی برد

 

یکی ناهم بُد از گه باستان/ فراوان بدو اندرون داستان / پراکنده در دست هر موبدی/ وزو بهره‌ای برده هر بخردی

 

 بهروز ایمانی/ بهمن ماه 96

منتشرشده در یادداشت هفته

 

کارگاه های آموزشی شعر سپید برگزار می‌شود.

 

کارگاه های آموزشی شعر سپید با عنوان «سطر سپید» به زودی زیر نظر عبدالصابر کاکایی و کیانوش خان محمدی در کافه فراموشی برگزار می‌شود.

 

در این کارگاه ها اصول اولیه شعر سپید، چگونگی سرایش آن، فرم، ساختار، زبان و هرآنچه که به این قالب شعری مربوط است تدریس می شود. تمرین های عملی برای نوشتن، نقد کارگاهی شعر و... نیز از دیگر برنامه های این کارگاه ادبی است.

 

قرار است که این کلاس ها روزهای پنجشنبه هر هفته، در 10 جلسه از ساعت 14  در کافه فراموشی واقع در تهران، خیابان سهروردی جنوبی، خیابان اورامان، نبش کوچه اسلامی برگزار شود.

 

علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام می‌توانند با شماره تلفن  09304328879 تماس بگیرند.

 

لازم به ذکر است که ظرفیت محدود و اولویت با دوستانی است که زودتر اقدام کنند.

 

کد خبر: 818

منتشرشده در گزارش

 

نشست بزرگداشت مرحوم احمد عزیزی عصر روز گذشته با حضور شاعران انقلابی، خانواده احمد عزیزی، شاعران، خبرنگاران و... در خانه شعر برگزار شد.

 

دبیری این نشست برعهده عبدالجبار کاکایی و اجرای آن را حمیدرضا شکارسری عهده دار بود.

 

دکتر اسماعیل امینی، دکتر علیرضا قزوه، دکتر رشید کاکاوند، دکتر مینا آقازاده، مرتضی امیری اسفندقه، محمود اکرامی فر، نادر ختایی، سجاد عزیزی آرام، بانو غزل تاجبخش و... در این نشست حضور داشته و به سخنرانی و شعرخوانی پرداختند.

 

کاکایی در کسوت دبیر این نشست درخصوص احمد عزیزی گفت: عزیزی چهره نامدار شعر انقلاب، آیینی و معاصر ایران بود. هر انقلاب سیاسی و اجتماعی در جهان، ادبیاتی را پدید می‌آورد و انقلاب اسلامی تعابیری متعهد در ادبیات را به وجود آورد. عزیزی یک سهراب سپهری بود که در تندرهای شعر اجتماعی قرار گرفت و همیشه خلاف جهت آب شنا کرد.

کاکایی ادامه داد که افق های نگاه احمد عزیزی برای آن دوران خیلی زود بود. در نهایت می‌توان گفت که اغلب مثنوی های او زبان شوریدگی است.

 

 

دکتر اسماعیل امینی در خصوص طنز موجود در اشعار عزیزی گفت: او مثل همه شاعران بزرگ شعر مشتری پسند کم دارد. او غیرمنتظره است و زبانش آسان، سهل، شفاف و مجموعه ای از آنچه که مرسوم بوده، است. طنز او و نظام اندیشه اش شناخته شده نیست و باید جستجو کنیم و ببینیم نثرهایی که با شتحیات رابطه دارند را چگونه می‌توان شناخت.

 

محمود اکرامی در ادامه به بررسی عرفان موجود در شعر عزیزی پرداخت و گفت: احمد عزیزی برای رسیدن به جامعه موعود، از جامعه موجود می‌گوید. او عارف اجتماعی است. چراکه نقد شیء را سروری می‌کند و از نقد مدرنیسم که دچار فقر است سخن می‌گوید.

اکرامی ادامه داد: او شاعر جامعه است و نقد اجتماعی از تخصص های اوست. جامعه آرمانی احمد عزیزی  با جامعه آرمانی فیلسوفان بزرگ متفاوت است. او حتی وقتی شعر دینی هم می‌سراید شعری است که در ستیز با شرایط موجود است.

 

دکتر رشید کاکاوند در ادامه ضمن خوانش چند بیت از مجموعه «باغ تناسخ» اثر احمد عزیزی، به ویژگی های شعر وی اشاره کرد و گفت: مولفه های جهان شعر او به سهراب سپهری بسیار نزدیک است و جهان را با فرم بهتری در نظم کلامی می‌گنجاند. تخیل در شعر عزیزی مشبه یک امر درونی است و برای توصیف این امر معنوی، دریافت ها و مصداق های متنوعی دارد.

 

کاکاوند افزود: ابهام قشنگ شاعرانه در شعر عزیزی وجود دارد. چارچوب ها و قالب های مشخص در شعر عزیزی نمی‌گنجد و کاملا مستقل است.

 

 

دکتر علیرضا قزوه مدیر حوزه هنری نیز در شرح شعر احمد عزیزی گفت: شعر انقلاب در دهه 60 داوران خوبی نداشت. در دهه 60 ما به سبک رسیدیم و پهلوانان عرصه ادبیات علی معلم و احمد عزیزی هستند. این دو اتفاق های دهه 60 در شعر انقلاب بودند. او به شدت تحت تاثیر سهراب سپهری است.

 

قزوه افزود: ما در دهه های 70، 80 و 90 از حیث زبانی شاعرانی با استحکام معلم و عزیزی نداشته ایم. آن ها شاعرانی هستند که هیچ گاه نمی‌توان جای آن ها را پر کرد.

 

در پایان مراسم ضمن تجلیل از فرزند احمد عزیزی و خانواده وی، محمود صلاحی رئیس سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران نیز به شرح برنامه های خانه شعر و نشست های اجرا شده در این مکان پرداخت.

 

مراسم بزرگداشت مرحوم احمد عزیزی با گرفتن عکس های یادگاری و ضیافت شام به پایان رسید.

 

کد خبر: 817

منتشرشده در گزارش

آیین گشایش انجمن ادبی دانشگاه تهران با نکوداشت یاد و خاطره دکتر قیصر امین‌پور و تقدیر از خانواده این شاعر فقید در باغ‌موزه نگارستان دانشگاه تهران برگزار شد.

 

بر اساس خبر رسیدهف دکتر مجید سرسنگی، معاون فرهنگی دانشگاه تهران، در سخنانی گفت: امیدوارم فرارسیدن ایام مبارک دهه فجر بهانه و فرصتی باشد برای بازنگری در ارزش‌های انقلاب و آرمان‌هایی که مردم بزرگ ایران و رهبر فقید انقلاب حدود 40 سال پیش انقلابی عظیم را در دنیا رقم زدند. باید نسل جوان را با چهره واقعی انقلاب آشنا کنیم و مانع از آن شویم که رفتار غلط برخی افراد به حساب انقلاب و نظام اسلامی گذاشته شود و توجه به مردم، که ولی‌نعمتان ما هستند، به فراموشی سپرده شود.

 

سرسنگی در بخش دیگری از سخنان خود بر لزوم ارتباط هرچه بیشتر دانشگاه‌ها با جامعه تاکید کرد و افزود: امروزه افتخار دانشگاه‌های برتر جهان در میزان تاثیرگذاری آن‌ها بر جامعه و نقشی است که در جامعه ایفا می کنند. متاسفانه هنوز دانشگاه‌های ما به طور کامل این رسالت خود را درک نکرده و انفکاکی بین آن‌ها و نیازهای واقعی جامعه دیده می‌شود.

 

او ادامه داد: باید بحث مسولیت‌پذیری اجتماعی و ارتباط با جامعه را جدی بگیریم و دانشجویان را به گونه‌ای هدایت کنیم که در کنار فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی یاد بگیرند چگونه در جامعه نقش‌آفرینی کنند.

معاون فرهنگی دانشگاه تهران اظهار کرد: یکی از نکاتی که بسیار آزاردهنده است انفکاک فضای فرهنگی و هنری دانشگاه و جامعه از هم است. متاسفانه ارتباط درستی بین فضای دانشگاهی و فضای حرفه‌ای هنر وجود ندارد، به همین خاطر است که تعداد زیادی از فارغ‌التحصیلان رشته‌های هنری ما جذب فضای حرفه‌ای هنری نمی‌شوند.  

 

 

او با طرح این سوال که چرا استادان رشته هنر و ادبیات، نقش کمی در ایجاد جریانات فرهنگی و هنری دارند، بیان کرد: در گذشته کسی که کرسی استادی دانشگاه را داشت اتفاقا در جامعه نیز تاثیرگذار بود. در واقع ما تاثیر کمی بر جامعه می‌گذاریم و از سوی دیگر تاثیر کمی هم از آن می‌گیریم. نگاهی به خیل پایان‌نامه‌های ادبی و هنری نشان می‌دهد که اغلب این پایان‌نامه‌ها بر مبنای نیازهای واقعی فضای فرهنگ و هنر تدوین نمی‌شوند و موضوعات آن‌ها کمتر مورد استفاده جامعه فرهنگی و هنری قرار می‌گیرد.

   
معاون فرهنگی دانشگاه تهران در ادامه ضمن ابراز خرسندی از تشکیل انجمن ادبی دانشگاه تهران، اظهار کرد: انجمن ادبی دانشگاه تهران می‌تواند به عنوان پلی بین فضای ادبی دانشگاهی و فضای بیرون آن نقش‌آفرینی کند. از سوی دیگر در این انجمن دانشجویان می‌توانند در کنار استادان و شاعران برجسته کشور کیفیت کار خود را ارتقا دهند.

سرسنگی در پایان سخنان خود ضمن تشکر از حضور مهمانان یاد و خاطره قیصر امین پور را به عنوان "استاد برجسته و فقید دانشگاه و شاعر ارزنده انقلاب" گرامی داشت.

 

پیش از سخنان سرسنگی، دکتر محمدرضا تقی‌دخت، معاون اجرایی اداره کل ریاست و روابط عمومی دانشگاه در سخنانی گفت: انجمن ادبی دانشگاه تهران که امروز آیین گشایش آن برگزاری می‌شود، ایده‌ای است که حدود شش ماه قبل با همت و نیت بلند و تلاش‌های ویژه جناب آقای دکتر سرسنگی در دانشگاه تهران شکل گرفت. در دوره جدید بدون هرگونه مبالغه‌ای حوزه فرهنگی دانشگاه تحول شایان توجهی پیدا کرده است. تاسیس این انجمن ادبی اقدام ارزنده‌ای بود که قطعا در آینده تاثیر بسزایی در تربیت شاعران جوان کشور و ارتقای کیفیت فعالیت های ادبی در دانشگاه خواهد داشت. 

 
در ادامه این مراسم، سهیل محمودی، ساعد باقری، عبدالجبار کاکایی، بیوک ملکی، حسین آهی، دکتر محمدرضا ترکی و تعدادی از دانشجویان به ایراد سخن و خواندن شعرهای خود پرداختند و سپس از سوی معاونت فرهنگی دانشگاه تهران لوح تقدیر و هدایایی به خانواده مرحوم قیصر امین‌پور اهدا شد.

 

 

کد خبر: 816

 

منتشرشده در گزارش

نشستی با عنوان «ضیافت شعر و هنر» به منظور رونمایی از مجموعه شعر «بارانی‌ام» به قلم "سیامک نوری" در روز شانزدهم بهمن‌ماه در تالار سیروس صابر واقع در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان البرز با اجرای "آتنا باقری" برگزار شد.

 

در این نشست صمیمانه که با همکاری انجمن اتاق آبی البرز و اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان البرز صورت گرفت، میهمانان ویژه‌ای چون علی خیلدار(مشاور معاون پارلمانی وزیر ارشاد و مشاور فرهنگی شورای اسلامی شهر کرج)٬ پروین زنگنه(کارشناس فرهنگی معاونت فرهنگی و مطبوعاتی اداره ارشاد استان البرز)، خانم شیرمحمدی (رئیس اداره کتابخانه‌های شهرستان فردیس)، علیرضا افشار(عضو شورای شهر مشکین دشت)، محسن انصاری(نایب رئیس مجمع ملی جوانان کشور)، خانم همدانی(معاون مقطع متوسطه ناحیه یک کرج)، استاد روحانی(رئیس انجمن خوشنویسان)، آقای فروزنده(شهردار سابق مشکین‌دشت)، شاعران و ادیبانی چون خلیل جوادی، هرمز علی پور، هادی خوانساری، داود سوران، حمید چشم آور، علی حیدری پویا، علیرضا راهب و... حضور داشتند.

 

در ابتدای این مراسم پس از قرائت کلام الله مجید و خواندن سرود ملی ایران، نماهنگی از سروده‌های "سیامک نوری" پخش و سپس ویدیو کلیپی از دانش‌آموزان "سیامک نوری" این معلم مهربان بر روی پرده رفت.

در ادامه آقایان "علی حیدری(پویا)، داوود سوران، خلیل جوادی و حمید چشم‌آور نیز شعرخوانی کردند.

مهراب رجبی با دعوت مجری پشت تریبون رفت و در قسمتی از سخنان خود گفت: «باید از کتاب‌ها پرده‌برداری کنیم و این پرده را روی مواد مخدر بیندازیم.» و سپس یک غزل از سعدی خواند.

 

"آتنا باقری" مجری جلسه از "دکتر رشید کاکاوند" با عناوین پژوهشگر ادبیات، مدرس دانشگاه، شاعر و مجری رادیو و تلویزیون نام برد و از ایشان دعوت کرد که روی صحنه برود.

 

 

"دکتر رشید کاکاوند" گفت: «انسان امروز نمی‌تواند تنها در یک بعد رشد کند، بلکه باید با همه مقولات جهان امروز آشنا باشد. نقاشی که شعر می‌گوید، زبانی علاوه بر واژه‌ها دارد و با زبان رنگ‌ها آشناست. همیشه یه یاد داشته باشید اگر قلم به دست گرفتید و نوشتید شاید لازم باشد قلم‌موی نقاشی هم در دست بگیرید، شاید لازم باشد مضراب موسیقی هم در دست بگیرید.»

 

ایشان در ادامه سخنان خود افزود: «"سیامک نوری" انسانی متعادل، نجیب و دوست‌داشتنی است. او در شعرهایش به تعریف اصلی غزل بازگشته است. نگاه عاشقانه، رمانتیک و احساس‌مدار را در غزل‌هایش حفظ کرده و زبانی نرم دارد.»

 

در بخشی از جلسه "رضا محمد‌زاده" از بوشهر به همراه "صدف فرهنگ"  تئاتری با مفهوم «هنر مثل پیرزنی است که در حال زایل شدن است و کمتر به آن توجه می‌شود، باید بیشتر به آن پرداخته شود» را نمایش دادند.

 

در ادامه این نشست علیرضا راهب، هادی خوانساری، زهرا نادری، مهدی شورگشتی(رئیس انجمن ادبی اتاق آبی البرز) و هرمز علی‌پور" برای حاضرین شعر خواندند.

 

از طرف «انجمن ادبی اتاق آبی البرز» لوح تقدیری به پاس زحمات معنوی و مادی همیشگی "سیامک نوری" به ایشان اهدا شد.

 

 

سیامک نوری که در زمینه شعر و نقاشی فعالیت می‌کند، پشت تریبون رفت و بعد از خواندن یکی از غزل‌های خود گفت: «چرا کسی که شاعر است، بزرگان و اساتید هنر تئاتر شهر خود را نمی‌شناسد؛ چرا کسی که بازیگر تئاتر است، بزرگان و اساتید هنر نقاشی شهر خود را نمی‌شناسد. ما این جلسه را رقم زدیم تا سرآغازی باشد برای آشتی هنرها؛ و امیدوارم که این شروع، ادامه و انجام پیدا کند.» "سیامک نوری" پدر را استاد خود معرفی کرد و با دعوت ایشان روی صحنه، با فروتنی تمام به پای ایشان افتاد و اشک اشتیاق بر صورت تماشاچیان نشاند.

 

در ادامه مهدی اصل زعیم (مشاور استاندار البرز) به روی صحنه رفت و به ایراد سخنرانی پرداخت.

 

در اواخر مراسم به رسم یادبود لوح تقدیری به "سیامک نوری" و تابلوهای فرش به میهمانان ویژه اهدا شد.

در پایان، جشن امضای مجموعه غزل «بارانی‌ام» توسط "سیامک نوری" انجام شد که با استقبال دوستداران شعر و ادب همراه بود.

 

عکاس: احسان امیرسالاری

خبرنگار: شکوفه محمدی منش

 

کد خبر: 815

منتشرشده در گزارش

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد