انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب

 

اکبر کتابدار نوشتن شعر طنز را به مراتب دشوارتر از شعر معمولی دانست و گفت: شاعر طنزپرداز ابتدا باید دانش و شناخت قبلی درباره ادبیات و شعر داشته باشد و سپس با رعایت یک سری نکات و قواعد، شعر طنز بسراید.

 

این طنزپرداز در کارگاه ادبی طنز که با حضور جمعی از شاعران و طنزپردازان در حوزه هنری یزد برگزار شد، با اشاره به تاریخچه طنز و مقاطع تاریخی که طنز در آن رخ داده است، به تشریح مبانی طنز پرداخت و درباره اهمیت و جایگاه آن در ادبیات فارسی و زندگی اجتماعی مطالبی را بیان کرد.

 

 این نویسنده و پژوهشگر به ظرایف، ویژگی‌ها و تأثیرگذاری یک اثر طنز اشاره کرد و با برشمردن برخی نمونه‌های تاریخی قبل و بعد از مشروطیت، از طنز آن دوران و تأثیرش بر روحیه مردم آن روزگار سخن گفت.

 

کتابدار اظهار کرد: در آن دوران با توجه به نبود وسایل ارتباط جمعی و رسانه‌های تصویری و مکتوب، تنها وسیله‌ای که مردم می‌توانستند از آن استفاده کنند زبان شعر بود، هرچند روزنامه‌های اندکی نیز وجود داشت.

 

وی ادامه داد: از این رو خیلی از بزرگان شعر و ادب از جمله مرحوم دهخدا و سیداشرف‌الدین حسینی(نسیم شمال) که جزو پیشقراولان طنز روزگار ما هستند، سعی می‌کردند با شعر بسیاری از موضوعات اجتماعی، مسائل، مشکلات و دغدغه‌های مردم را به گوش مسئولان حکومتی برسانند.

 

این نویسنده و پژوهشگر خواندن و تمرین را از مهمترین عوامل ارتقای توانمندی طنزپردازان جوان دانست و گفت: معتقدم استان یزد ظرفیت‌های بسیار خوبی در عرصه شعر و ادبیات به ویژه طنز دارد که امیدوارم با برگزاری محافل ماهانه طنز در حوزه هنری استان، طنزپردازان نامی از این محفل به حوزه طنز کشور معرفی شوند.

 

وی به لطافت طبع یزدی‌ها و آثار قوی و غنی طنزپردازان این دیار اشاره و اظهار کرد: برپایی محفل طنز استان زمینه مناسبی را برای شناسایی استعدادهای کمتر شناخته‌شده و معرفی و درخشش آنان در جشنواره‌ها و محافل ادبی کشور فراهم می‌کند.

 

این طنزپرداز با اشاره به تأکید پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار (علیهم السلام) مبنی بر شاد کردن دل مؤمن، گفت: این محفل می‌تواند به این جریان نیز کمک و با خلق آثار ارزشمند، شادی و نشاط به جامعه تزریق کند.

 

کد خبر: 320

منبع: ایسنا

منتشرشده در گزارش

 

فرزند زنده‌یاد مشفق کاشانی از انتشار مجموعه‌ای از غزل‌های منتشر نشده وی در سال آینده خبر داد.

 

افسون کی‌منش، فرزند زنده‌یاد مشفق کاشانی، با اشاره به آماده‌سازی دفتری جدید از سروده‌های مشفق کاشانی گفت: سروده‌های این مجموعه تدوین و گردآوری شده است، اما باید برای انتشار چند تن از اساتید فن هم تأیید کنند.

 

وی ادامه داد: قرار است این اثر در سال آینده به چاپ برسد. کار تدوین و گردآوری کتاب جدید را حسین آهی، از پژوهشگران و منتقدان ادبی، برعهده دارد.

 

کی‌منش با بیان اینکه قرار است یکی از اساتید بر این اثر مقدمه بنویسد، یادآور شد: در این مجموعه سروده‌های منتشر نشده استاد گردآوری شده است. عمده اشعار در قالب غزل است. از استاد کارهای منتشر نشده دیگر نیز وجود دارد، اما فعلاً انتشار سروده‌های ایشان در اولویت است.

 

استاد مشفق، به اذعان و شهادت بزرگان ادب امروز، یکی از وارثان امین و بلامنازع گنجینه هزار ساله شعر فاخر و نادر پارسی بود. گنجینه‌ای که با خون دل‌ها و رنج‌ها و ریاضت‌های استخوان‌سوز شاعران عاشق و بلند آوازه‌ای چون فردوسی، مولانا، سعدی، حافظ، خیام و ... از گزند آفات روزگار در امان مانده و به دست ما رسیده است.

 

سروده ذیل نمونه‌ای از اشعار منتشر نشده مشفق کاشانی است:

 

عدل الهی

 

نگذارید که این سلسله در هم شکند

سیلی از صاعقه خیزد، دژ محکم شکند

 

مشعل مهر فرو افتد و خاموش شود

آسمان رنگ ببازد، دل آدم شکند

 

دام تزویر یهودا ره عیسی بندد

تهمت از حیله زند، حرمت مریم شکند

 

خم شود رایت افراشته دین هدی

خاطر عاطر پیغمبر خاتم شکند

 

باز کن چشم جهان‌بین که به ترفند دگر

دست ناپاک ستم آینه جم شکند

 

ما که باشیم که دربند هوس بنشینیم

نخل بالنده باغ از تبر غم شکند

 

گر به نابودی دشمن به غزا تن ندهیم

صف معراجی ارواح مکرم شکند

 

باش کز تیغ دلیران وطن روز دفاع

لشکر خصم فرومایه دمادم شکند

 

تا بود کعبه جان سقف و ستون دل و دین

چه کسی گفت که این کاخ معظم شکند

 

خرم آن لحظه که با غیرت ابراهیمی

بت فرو ریزد و شیطان مجسم شکند

 

رشته عدل الهی است که در دست شماست

نگذارید که این سلسله در هم شکند

 

کد خبر: 319

منبع: تسنیم

منتشرشده در گزارش

نخستین کنگره بین‌المللی محتشم کاشانی در محورهای کاشان، محتشم، زندگی و اندیشه او، هنرهای آیینی و... اسفند ماه امسال در دانشگاه آزاد اسلامی کاشان برگزار خواهد شد.

این کنگره با همکاری برخی از اعضای نهادهای علمی کشور، از جمله فرهنگستان زبان و ادب فارسی، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، دانشگاه های تهران، اصفهان، مشهد، تبریز، سمنان، کاشان و همدان شکل گرفته است.

برنامه ریزی علمی این همایش، به وسیله دو تن از اعضای شورای عالی علمی مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی و از مسئولان بخش ادبیات آن مرکز، دکتر اصغر دادبه و دکتر علی میرانصاری صورت گرفته است و اجرای آن نیز زیر نظر آن ها انجام خواهد شد. سخنرانان همایش، همگی از صاحب‌نظران داخلی و خارجی هستند که در طول دو روز برگزاری مراسم، هر یک پیرامون مباحث مختلف، به بحث خواهند نشست.

 

 

در ادامه به معرفی دکتر اصغر دادبه دبیر افتخاری همایش و  محتشم کاشانی می‌پردازیم:

اصغر دادبه اسفند سال ۱۳۲۵ در شهر یزد به دنیا آمد. وی خرداد سال ۱۳۴۴ پس از اخذ دیپلم، موفق به ادامه تحصیل در دانشگاه تهران در رشته حکمت و فلسفه اسلامی شد.

دادبه پس از دوره لیسانس، در شهریور سال ۱۳۴۸ به ادامه تحصیل در همان حوزه در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری پرداخت و از پایان‌نامه دکترای خود در خرداد ۱۳۵۹ دفاع کرد.

وی از برجسته‌ترین استادان دانشگاه در حوزه‌های مختلف از جمله فلسفه، حکمت، کلام و ادبیات و حافظ‌شناسی محسوب می‌شود.

همچنین در زمینه ادبیات از محضر اساتیدی چون مرحوم امیرحسن یزدگردی بهره‌‌مند شده‌ و در زمینه فلسفه اسلامی از استادانی چون مرحوم جواد مصلح، شهید مطهری و… و در فلسفه غرب از استادانی چون دکتر صدیقی و امیرحسین آریان‌پور بهره برده است.

دادبه یکی از حافظ‌شناسان برجسته کشور به شمار می‌آید و از سال ۱۳۷۸ مدیریت گروه ادبیات دایره المعارف بزرگ اسلامی را به عهده داشته و هم اکنون دبیر افتخاری کنگره بین المللی محتشم کاشانی است.

برخی از فعالیت‌های فرهنگی دکتر دادبه را با هم مرور می‌کنیم:

تالیف، شرح و مقدمه بر آثاری از جمله سرود آزاد (مجموعه شعر دکتر فخرالدین مزارعی)، مفهوم رندی در شعر حافظ از دکتر فخرالدین مزارعی، حواصیل و بوتیمار از دکتر امیرحسین یزدگردی، تصحیح دیوان ظهیر از دکتر امیرحسین یزدگردی، دارای حدود 300 مقاله فلسفی، عرفانی، کلامی، ادبی در دائره‌المعارف‌ها، مجلات دانشگاهی و مجلات غیر‌دانشگاهی، کلیات فلسفه، فخررازی، فرهنگ اصطلاحات کلامی، شرکت در تصحیح و تعلیق دیوان نجیب کاشانی، تصحیح و تعلیق تاریخ کشیک‌خانه از نجیب کاشانی، دارای رساله منطق هنر شهر، شناخت‌شناسی در فلسفه اسلامی و....

 

 

اما مهندس سیف الله امینیان، پژوهشگر تاریخ و فرهنگ معاصر، مدیر اسبق اداره میراث فرهنگی و گردشگری استان اصفهان و دبیر افتخاری کنگره در ۲۰ خرداد سال ۱۳۲۵ در شهر آران و بیدگل دیده به جهان گشود. وی در دانشگاه صنعتی اصفهان موفق به اخذ مدرک مهندسی مکانیک شده و پس از آن در شرکت ذوب آهن اصفهان مشغول به کار شد.

امینیان پس از مدت کوتاهی به عنوان مدیر آموزش فنی و حرفه ای منطقه اصفهان منصوب شد. او پس از خدمت در اداره کار و امور اجتماعی شهرستان کاشان که مصادف با آخرین سالهای دهه ۶۰ بود به اصفهان رفت و در جایگاه مدیر سازمان آموزش فنی و حرفه ای استان تکیه زد.

در روزهای خدمت در اصفهان و پس از آشنایی با روانشاد مهندس باقر آیت اله زاده رییس اداره حفاظت آثار تاریخی اصفهان در صدد آموزش صنایع دستی به کارآموزان سازمان فنی و حرفه ای برآمد و این آشنایی باعث شد تا از امینیان به عنوان مدیر اداره میراث فرهنگی کاشان استفاده شود. پس از مدت کوتاهی و بنا به شایستگی های ایشان، از سوی مهندس کمال کازرونی رییس وقت اداره میراث فرهنگی کشور به عنوان مدیر کل اداره میراث فرهنگی استان اصفهان منصوب شد.

یکی از بزرگترین اقدامات امینیان در تمام سالهای خدمت بی شایبه  می توان به مرمت و بازسازی خانه های تاریخی کاشان در دهه ۷۰ اشاره کرد. این اقدام بزرگ که در پی همراهی شخصیت های برجسته ای همچون آیت اله یثربی امام جمعه فقید کاشان و مهندس حسین محلوجی انجام شد تاثیر بسزایی در رشد و شکوفایی صنعت گردشگری در کاشان داشته است.

مهندس امینیان همواره یکی از بازوهای توانای میراث  فرهنگی کاشان به شمار می رفته است چنانچه در طی سالهای متمادی تلاش های ایشان همواره باعث دلگرمی اهالی فرهنگ و مجامع مردم نهاد فرهنگی کاشان بوده است. امینیان پس از دوران خدمت نیز همواره از مشاوران برجسته سازمان میراث فرهنگی کشور به شمار می آمده است.

مهندس سیف اله امینیان سالهاست به عنوان یکی از چهره های ارزنده بنیاد فرهنگ کاشان در راه شناخت و اعتلای هر چه بیشتر این فرهنگ غنی مجاهدت می نماید.

وی در زمینه خلق آثار نوشتاری و پژوهش های تاریخی و فرهنگی نیز دارای سابقه ای درخشانی است. مقالات فراوانی در زمینه تاریخ و فرهنگ کاشان از ایشان به یادگار مانده است. مقالانی همچون خاندان ابی طاهر کاشانی، نگاهی به تاریخچه عزاداری در محرم در آران و بیدگل، هنرمندان خاندان غفاری و کتاب تذکره خوشنویسان کاشان از جمله آثار امینیان است.

 

لازم به ذکر است که این کنگره بین المللی 13، 14 و 15 اسفندماه با حضور شاعران، اساتید دانشگاه های کشور، مقامات مسئول و علاقمندان به شعر و ادبیات در شهر کاشان برگزار خواهد شد. علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر و اطلاع از دیگر برنامه های این کنگره سه روزه به کانال تلگرام https://t.me/mohtashamkashani95 مراجعه نمایند.

خبرهای تکمیلی متعاقبا اعلام خواهد شد.

 

کد خبر: 318

منتشرشده در گزارش

 

سیدعباس صالحی در محفل شعر جوان جشنواره شعر فجر گفت: وقتی از شعر آیینی صحبت می‌کنیم، در حقیقت از تاریخ، هویت، ادب و افتخار یک ملت، زبان و یک جامعه انسانی سخن می‌گوییم.

 

به نقل از روابط عمومی بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، محفل شعرفاطمی از محافل جشنواره شعر فجر، بعدازظهر امروز، دوشنبه ۲۵ بهمن در خانه اندیشمندان علوم انسانی تهران و با حضور اهالی شعر و ادبیات، سیدعباس صالحی، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، مهدی قزلی، مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، محمدکاظم کاظمی، دبیر علمی یازدهمین جشنواره شعر فجر، محمدعلی مجاهدی، شاعر پیشکسوت آیینی و جمعی از شاعران، غزلسرایان و ترانه‌سرایان جوان برگزار شد.

 

مهدی قزلی، مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و دبیر اجرایی یازدهمین جشنواره شعر فجر، نخستین سخنران این محفل بود که در سخنان آغازینش، جشنواره شعر فجر را فرصتی برای ارائه نظرات شاعران دانست.

 

وی همچنین با تأکید بر اینکه شاید شاعری، پیر و جوان بشناسد؛ اما شعر، پیر و جوان نمی‌شناسد، گفت: شاید در شاعری بتوانیم از کسوت و پیری و جوانی سخن به میان آوریم؛ اما وقتی درباره شعر صحبت می‌کنیم، صحبت از خوب و بد است.

 

قزلی افزود: با نگاهی به گذشته شاعران بزرگ معاصر و قدیمی، متوجه می‌شویم که بیشتر شاعران و نویسندگان در ۳۰ سالگی بارقه‌های بزرگی را از خود نشان داده‌اند و کسی اگر شاعران جوان ما را تنها به خاطر کم‌سن و سال بودنشان تخطئه کند، مسیر کسانی را می‌رود که زمانی در شورای خود، حضرت امیر (ع) را به دلیل کم‌سن و سالی از خلافت کنار گذاشتند.

 

مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان ادامه داد: کنار گذاشتن کسی در هر حیطه‌ای بر اساس استدلال جوانی، استدلالی ضعیف و بی‌برکت است. از این بابت، شعر شاعر ۱۸ ساله و شعر شاعر ۸۸ ساله فرقی ندارد؛ البته سن در پختگی اثر دارد؛ اما کمال، چیزی غیر از پختگی است و امکان دارد شاعران در سنین مختلف به آن برسند.

 

دبیر اجرایی یازدهمین جشنواره شعر فجر ادامه داد: حضرت زهرا (س) در ۱۸ سالگی به تمام کمالات دست پیدا کرد؛ بنابراین چنین امکانی برای همه جوانان وجود دارد که در همان ایام شباب، کمالات را به دست آورند و ما به این موضوع، امیدوار هستیم.

 

مهدی قزلی سخنان خود در این محفل را این‌گونه به پایان رساند: در نگاه معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اعتماد به جوانان وجود دارد. آقای دکتر صالحی، در ۳۲ سالگی من اعتماد کردند و مسئولیت بنیاد شعر و ادبیات داستانی را به اینجانب سپردند.

 

فاطمه راکعی، مدیرعامل انجمن شاعران ایران، دیگر سخنران این محفل نیز با گرامی‌داشت ایام فجر و تسلیت ایام فاطمیه و همچنین تبریک به جوانانی که در این محفل به شعرخوانی پرداختند، گفت: ما شعر خوب و بد و شعر عالی داریم. گونه‌ای از شعر ما که به معنویت و اخلاق و کمالات انسانی و مسایل اجتماعی، انسان‌دوستی و خیرخواهی می‌پردازد، عموماً به عنوان شعر عالی می‌شناسیم.

 

وی در ادامه با تأکید بر اینکه شعر بد، شعر موفق نیست و تأثیری بر جمع مخاطبان شعرشناس ایجاد نمی‌کند، افزود: شعر خوب، شعری است که از نظر ساختار ادبی، کامل و موفق است؛ اما از مضامین مهم بهره نمی‌برد. ولی شعر عالی آن است که هم از نظر خلاقیت و داشتن ماهیت شعری و شاعری موفق است و هم اینکه تأثیرگذار است و مضامین بلندی دارد.

 

راکعی ادامه داد: این مضامین بلند می‌تواند تفکر در مسایل فلسفی و فراماده باشد که مرزها را در می‌نوردد و محدود به مرزهای جغرافیایی و زمانی نیست. شعری است که هر انسان متفکر و دارای فطرت سالم انسانی به آن می‌اندیشد و از مسایلی مانند عشق، مرگ، زندگی، ستم‌ستیزی، دوست داشتن نوع بشر، مهروزری و خیرخواهی و ... استفاده می‌کند.

 

این بانوی شاعره کشورمان در بخش دیگری از سخنانش اظهار کرد: شعرهایی که درست و یا غلط با اصطلاح شعر آیینی از آن یاد می‌شود، شعرهایی هستند که دستمایه شاعر برای پرداختن به مسایل معنوی، اجتماعی و سیاسی و بررسی متعقلانه در زندگی و تاریخچه زندگی بزرگان دین ماست.

 

راکعی همچنین گفت: ائمه (ع) ما نیازی به انواع سوگواری‌ها ندارند؛ تأمل در زندگی آنها و اینکه هدف آنها چه بود و چگونه زندگی کردند و چگونه رفتند، مهم است.

 

وی در بخش دیگری از سخنانش با بیان اینکه شعر به عنوان موهبت به شاعر عطا شده است، افزود: در جهان امروز که پرآشوب است و در آن بهترین و زیباترین دانسته‌ها و مسایل فرهنگی ما یعنی اسلام با بدترین چهره‌ها و الفاظ و نمودها مطرح می‌شود، شاعر جوان باید بداند که چگونه می‌تواند از این موهبت استفاده کند.

 

راکعی ادامه داد: شعر آیینی ما با بررسی جنبه‌های مختلف شخصیتی و انسانی ائمه (ع) مخصوصاً اگر در حوزه زنان فعال هستیم، در بررسی ابعاد زندگی و شخصیت حضرت زهرا (س) و حضرت خدیجه (س)، حضرت زینب (س) و دیگر زنان ایثارگر صدر اسلام، خلق می‌شود. شاعر آیینی می‌تواند با بررسی و درنوردیدن افق‌ها و برداشتن زمان از میان، به این شخصیت‌ها نزدیک شود و آنها را به درستی درک کند و شعرهای عاشقانه و ماندنی بسراید.

 

خالق اشعار آیینی متعدد و فعال ادبی و فرهنگی در ادامه سخنانش با تأکید بر اینکه شعر اگر تأثیرگذار نباشد، نخواهد ماند، گفت: در تعریف شعر گفته شده که «شعر، گونه‌ای از ادبیات است که در کم‌ترین تعداد کلمات، بیشترین حرف را به تأثیرگذارترین وجه بیان کند.» اگر این موهبت را دارید، بکوشید که آن را به یک شعر عالی با مضامین عالی تبدیل کنید.

 

وی همچنین درباره شعرهایی که در مورد حضرت زهرا (س) و ائمه (ع) گفته شده، بیان کرد: از دیرباز اشعار درخشانی در آثار کلاسیک خود داریم. برخی فکر می‌کنند در شعرهای آیینی فقط قالب‌های سنتی پاسخ‌گو هستند؛ ولی در قالب‌های مختلف ادبیات معاصر، شعرهای آیینی درخشانی از جمله در آثار استاد موید و آثار دیگران از جمله مرحوم سیدحسن حسینی، سهیل محمودی و احمد عزیزی داریم.

 

راکعی در پایان خطاب به شاعران جوان شرکت‌کننده در این محفل سفارش کرد: سعی کنید در جهان پرآشوب امروز، به عنوان شاعر، کسی که اندیشه را در قالب شعر می‌پراکند، اثرگذاری اجتماعی و بین‌المللی داشته باشید و اسلام رحمانی را بر اساس آنچه فرهنگ ماست و آموزه‌های دینی را که ائمه (ع) و بزرگان دینی و در عصر حاضر حضرت امام (ره) به ما آموختند، معرفی کنید و آن را به جامعه تشنه معنویت امروز هدیه دهید.

 

سیدعباس صالحی، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هم در سخنرانی خود در این محفل با بیان اینکه شعر، ثروت ملی ایران و جامعه فارسی‌زبانان جهان است، گفت: در این ادعا و این گفته، تردیدی نیست و می‌توان بر این جمله افزود که شعر آیینی، کانون این کان و کانون این گنج است.

 

وی افزود: به جهات مختلف، می‌توان این ادعا را کرد و از پس آن برآمد؛ نخست اینکه در تاریخ هزار ساله شعر فارسی، شعر آیینی شعری است که مستمرترین توالی تاریخی را داشته است، چنین توالی تاریخی‌ای را در مضامین دیگر شعر، کمتر سراغ داریم. نکته دیگر اینکه، شعر آیینی گستره جغرافیایی ایران و فارسی‌زبانان را به نحو وسیع‌تری دربرمی‌گیرد. جای‌ جای ایران و جامعه فارسی‌زبان، شاعر آیینی داشته و دارد.

 

رییس هیات امنای بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان در ادامه سخنان خود اظهار کرد: بنابراین وقتی از شعر آیینی صحبت می‌کنیم، در حقیقت از تاریخ، هویت، ادب و افتخار یک ملت، زبان و یک جامعه انسانی سخن می‌گوییم؛ حتی اگر چندان دینی و مذهبی نباشیم.

 

وی با تأکید بر اینکه شعر آیینی، بخش جداناپذیر هویت ملی ماست، گفت: شعر آیینی هویت فارسی‌زبان است و امروز خرسندیم که در این محفل جوانانه، بالندگی شعر آیینی، همچنان با جوانانی است که این مسیر را پوینده‌تر و متکامل‌تر طی می‌کنند.

 

صالحی در بخش دیگری از سخنانش درباره روند برگزاری جشنواره شعر فجر در سه دوره اخیر آن گفت: جشنواره شعر فجر، فرصتی برای رویش‌های متعددی است که این جشنواره می‌تواند فرصت‌ آن را فراهم کند. در این سه سال با اشراف و هدایت پیشکسوتان شعر و همکارانم در بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان، اتفاقاتی رخ داده که می‌تواند مقدمه‌ای برای مسیر تکاملی‌تر جشنواره شعر فجر باشد.

 

وی ادامه داد: اینکه مسیر جشنواره از قالب‌های تک شعر به کتاب سوق داده شد، داوری‌ها را منسجم‌تر کرد و می‌تواند این انسجام را تداوم بخشد و به تمام کسانی که در شناسنامه جمهوری اسلامی کتاب چاپ می‌کنند، امکان حضور در جشنواره را بدهد، گامی در اتفاقات جشنواره شعر فجر بود.

 

معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی افزود: در حوزه محافل جشنواره‌های شعر فجر، هم از لحاظ تکثر استان‌ها در سه سال گذشته و هم از لحاظ تکثر مضمونی که به نحوی جشنواره شعر فجر را با آن مضامین پیوند بدهد؛ از جمله جشنواره‌های شعر طنز، شعر فاطمی، شعر ترکی و موضوعات متعدد دیگر، شاهد رشد بودیم.

 

وی همچنین گفت: بخش دیگری از افق جشنواره شعر فجر این است که بتواند در افق فارسی‌زبانان جای مناسب‌تری پیدا کند. اتفاقاتی که در سه ساله اخیر جشنواره چه در دوره‌های دبیری آقای دکتر امینی و چه امسال در دوره دبیری آقای کاظمی، رخ داده، همگی با این نگاه است که شعر، به عنوان پل ارتباطی ایران و جهان معرفی شود.

 

صالحی در پایان سخنانش اظهار امیدواری کرد که جشنواره شعر فجر، گام‌هایی را که در حوزه‌های داوری و محافل شعر و دیپلماسی شعر آغاز کرده است، بتواند پرقدرت‌تر و خلاق‌تر و با گستره وسیع‌تر، پیش ببرد.

 

مهدی ابوالقاسمی، احمد امیرخلیلی، کاظم بهمنی، رسول پیره، ساجده جبارپور، سیدسکندر حسینی، حامد خاکی، میثم داوودی، سجاد رشیدی‌پور، محمد رسولی، امید روزبه، سما روشنایی، حسین زحمتکش، سجاد سامانی، امیرعلی سلیمانی، پیمان طالبی، حسین طاهری، مرضیه فرمانی، مریم مایلی زرین، غلامرضا طریقی و ... از جمله شاعرانی بودند که در محفل جوانان (شعر فاطمی) تازه‌ترین سروده‌های خود را با موضوع شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام‌الله علیها، انتظار و عاشورا قرائت کردند.

 

یازدهمین جشنواره بین‌المللی شعر فجر، اسفندماه امسال در مشهد، پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال ۲۰۱۷ به کار خود پایان می‌دهد.

 

 

کد خبر: 317

منبع: مهر

منتشرشده در گزارش

 

 

نویسنده و شاعر کردستانی گفت: جریان مشروطه به صورت مستقیم تاثیر چندانی بر ادبیات کردی به ویژه در استان کردستان نداشته است.

 

نشست بررسی تاثیر انقلاب مشروطه‌ بر ادبیات کردی عصر دوشنبه‌ با حضور سخنرانان و جمع کثیری از دانشجویان و علاقمندان به‌ ادبیات کردی در تالار مولوی دانشگاه‌ کردستان برگزار شد.

 

در ابتدای نشست کامبیز کریمی، شاعر و محقق مطالعات کردی به‌ ارایه‌ دیدگاه‌های خویش پیرامون شعر کردی پرداخت و گفت: مشروطه‌ حاصل ۵۰ سال عقبه‌ای است که‌ از زمان تاسیس دارالفنون در ایران شروع شد، تمام جریاناتی که‌ به‌ تاثیر از غرب خواهان تغییرات جدی در ایران بودند در مشروطه‌ یک جا خود را به‌ نمایش گذاشتند.

 

وی افزود: خود این تغییر و تحولات ۵۰ ساله‌ پیش از مشروطه‌ ادبیاتی نو را در ایران پدید آورده‌ بود، مقاله‌ نویسی رایج شده‌ بود، نمایش نامه‌نویسی انجام می شد و مباحث داستانی و تغییر جدی محتوای شعر پا به‌ میدان گذاشته‌ بود. حال سئوال اصلی ما در این نشست این است، آیا ادبیات کردی از این تغییر و تحولات تهران تاثیر پذیرفت؟

 

کریمی با اشاره‌ به‌ این مطلب که‌ خود مشروطه‌ تنها در سنندج و سقز حضوری در حد حزب و انجمن داشته، افزود: مشروطه‌ در کرمانشاه‌ به‌ نسبت دیگر مناطق کردنشین حضور بسیار بیشتری داشت، اما به‌ معنای دقیق کلمه‌ خود این جریان هیچ تاثیر مستقمی بر ادبیات کردی نداشته است.

 

وی ادامه داد: اساسا تحولات در شعر و ادبیات کردی متاسفانه‌ حاصل نوعی طغیان یا انقلاب ناشی از یک بحران نیست، برای مثال اکثر مکاتب جهان به‌ نوعی گره‌ خورده‌ به‌ تحولات رادیکال و ریشه‌ ای جامعه‌ خویش در اثر بحران ها هستند، اما تحول در ادبیات کردی حاصل نوعی مصلحت اندیشی در بستری کاملا آرام و غیره‌ ملموس است.

 

این شاعر کرد افزود: شما به‌ گوران و سواره‌ ایلخانی زاده‌ که‌ پدر تحول در شعری کردی هستند بنگرید، دیدگاه‌ نواندیشی گوران حاصل نوعی تغییرات در ادبیات عرب در بغداد و تحولات ادبی ترکیه‌ است، سواره‌ هم دقیقا به‌ همین گونه‌ متاثر از نیما و تحولات دهه‌ی ۴۰ ایران است که‌ تغیرات بنیادین در شعر کردی را رقم می زند، یعنی هر دو تحول ادبی هرگز نشات گرفته‌ از تغییری بنیادین و انقلابی در جامعه‌ کردی نیستند، بلکه از سر مصلحت اندیشی و نو اندیشی خود شاعران است که‌ این تحولات به‌ تاثیر از دیگران پا به‌ عرصه‌ شعر کردی گذاشته‌ است.

 

کریمی تاکید کرد: یکی از دلایل عدم انتقال مشروطه‌ و متاسفانه‌ کمبودهای جامعه‌ کردی بحران وجود طبقه‌ متوسط است، ما در دوران مشروطه‌ طبقه‌ متوسطی در کردستان نداشتیم تا حامل آزاداندیشی های تهران و مشروطه‌ خواهان به‌ کردستان باشد، بله‌ شاعر کرد در میان ایران دوران مشروطه‌ بسیار زیاد است، اما وجود طبقه‌ متوسط شرط اصلی انتقال تغییرات ریشه‌ ای است، همین مسئله‌ امروزه‌ هم در میان جامعه‌ ما قابل لمس است، پس به‌ همین دلیل شعر کردی هم مستقیم از جریاناتی چون مشروطه‌ متاثر نبوده‌ و بعدها خود شاعر بر حسب نیاز به‌ انتقال دیدگاه‌های نو بدون وجود بستری به‌ نام طبقه‌ متوسط پرداخته‌ است، یکی از دلایل اصلی عدم خوانش شاعران کرد دقیقا همین نبود طبقه‌ متوسط در کردستان است.

 

کد خبر: 316

منبع: مهر

منتشرشده در گزارش

 

نشر شانی با همکاری موسسه نمایشگاه های فرهنگی ایران‌ و با حمایت اداره کل فرهنگ ‌و‌ارشاد اسلامی استان سیستان و بلوچستان در هجدهمین نمایشگاه سراسری کتاب زاهدان نشست تخصصی شعر سپید و کلاسیک را با حضور‌ شاعر و محقق زاهدانی عباس عارف و شاعران مهمان مجید سعدآبادی و امید صباغ نو برگزار‌می‌کند.

 

کارگاه تخصصی نقد و ‌بررسی شعر سپید در تاریخ ۲۷ بهمن ‌ماه از ساعت ۱۶ الی ۱۸ و کارگاه تخصصی نقد و ‌بررسی شعر ‌کلاسیک از ساعت ۱۸ الی ۲۰ برگزار می‌شود.

 

 

علاقمندان می‌توانند جهت حضور در این کارگاه ها به آدرس زاهدان . بلوار دانشگاه . محل دائمی نمایشگاه های بین المللی . سالن جنبی نمایشگاه سراسری کتاب مراجعه و در این کارگاه‌ها حضور بهم رسانند.

همچنین مراسم جشن‌امضای‌کتاب های غریبه ای به غریبه دیگر و کاخ سعدآبادی ،مجموعه اشعار مجید سعدآبادی و کتاب های تا آمدن تو عشقبازی تعطیل و شعر نیست ،مجموعه اشعار امید صباغ نو بعد از برگزاری کارگاه در غرفه نشر شانی برگزار خواهد شد .

لازم به ذکر است که ورود برای علاقمندان آزاد و رایگان است و کاربران می‌توانند کتاب های مورد نظر خود را با 30 درصد تخفیف از غرفه نشر شانی تهیه کنند. برای دریافت اطلاعات بیشتر به کانال تلگرام نشر شانی به آدرس https://t.me/nashreshani مراجعه نمایید.

 

کد خبر: 315

منتشرشده در گزارش

 

نخستین کنگره بین‌المللی و علمی محتشم کاشانی در محورهای کاشان، محتشم، زندگی و اندیشه او، هنرهای آیینی و... اسفند ماه امسال در کاشان برگزار خواهد شد.

 

این کنگره با همکاری برخی از اعضای نهادهای علمی کشور از جمله فرهنگستان زبان و ادب فارسی، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، روسای دانشگاه های تهران، اصفهان، مشهد، تبریز، سمنان، کاشان و همدان شکل گرفته است و تعداد زیادی از شاعران نام آشنای کشور در این کنگره حضور دارند و به شعرخوانی می‌پردازند.

حمیدرضا شکارسری شاعر، منتقد و معلم روزگار ما یکی از شاعرانی است که در این کنگره ملی حضور خواهد داشت. به همین منظور وی یادداشتی جامع در خصوص محتشم کاشانی و ترکیب بند معروفش را در اختیار تارنا قرار داده است:

 

 

(يك)

شعر یک پدیده زبانی است و نه تنها زبان‌شناسان بلکه هیچ متفکری نمی‌تواند منکر مهم‌ترین رسالت زبان یعنی ایجاد ارتباط با مخاطب باشد. پس شعر هم یک رسانه است. اما به گفته «یاکوبسن»: «در نقش ادبی زبان جهت‌گیری پیام به سمت خود پیام است. در این شرایط پیام فی نفسه کانون توجه قرار می‌گیرد. پژوهش درباره این نقش زبان بدون در نظر گرفتن مسائل کلی زبان به ثمر نخواهد رسید و از سوی دیگر بررسی زبان نیز مستلزم بررسی همه‌جانبه نقش شعری آن است». البته کاربرد اصطلاح «نقش شعری» و استفاده از واژه «شعر» می‌تواند سبب شود تا تنها به بخشی از این نقش زبان توجه شود. به عبارت دیگر نقش شعری زبان را نمی‌توان محدود به شعر دانست و ساختار شعر نیز محدود به نقش شعری زبان نیست.

دیدگاه زبانشناسان مهم‌ترین نقیض تئوری «هنر برای هنر» محسوب می‌شود، چرا که هر پیامی فی نفسه حاوي موضوعی است. پس انتقام پیام، خواه ناخواه انتقال موضوع را به دنبال خواهد داشت.

 

 (دو)

موضوع پیام عاشورا در طول تاریخ با سه چهره انتقال یافته است، به گونه‌ای که تنها خود پیام فی‌نفسه کانون توجه قرار گیرد و وجه هنری شعر زیر سوال نرود و یا حداقل آسیب را متحمل شود:

ـ سوگ

ـ حماسه

ـ عرفان

 

سوگ

تاریخ حادثه‌ای تأثیربرانگیزتر و اندوهناک‌تر از عاشورا را به یاد ندارد. در کربلا 72 گل باغ پیامبر(ص) دربارش تیر و شمشیر و عطش و آتش پرپر شدند. از کودک شش ماهه تا سپیدموی کهنسال در خون خود غوطه خوردند و سرهاشان بر فراز نیزه‌ها به بزم تاریک جلادان فرستاده شد و در همان حال زنان و کودکان سوگوار و بی‌پناه در شام غریبانه‌ای که رونق از آتش خیمه‌ها و آه سینه‌ها و قهقهه تازیانه‌ها گرفته بود، به ناله نشستند. اما این پایان داستان نیست، این کاروان که جز بار رسالتی سنگین و داغی سهمگین بر دوش احساس نمی‌کند، با نوای زنجیرهای اسارت تا غریبستان درد و نیرنگ و خیانت (کوفه) و سپس به مقر ظالمان (شام) نیز می‌رود.

بی‌شک هر قلبی که بویی از عاطفه بر مشام داشته باشد، از تصور این تصاویر می‌شکند و اشک را در پشت پلک‌های ملتهب می‌جوشاند. اشکی که راز ماندگاری این حادثه عظیم در طول تاریخ بوده است، اشکی که بغض مظلومان تاریخ را شعله‌ور و کینه به ظالمان تمام اعصار را افروخته‌تر ساخته است.

«سوگمندی» عاشورا آن چنان سترگ و سنگین است که بیش از تمام دیگر وجوه آن بر شاعران عاشورایی موثر بوده است. شاید بتوان این وجه يا بعد عاطفی شاعران را که از ارکان اصلی شعر محسوب می‌شود، دلیل اين تاثیر دانست. شعر در حقیقت با سرودن اشعار سوگوارانه، مخاطب خود را به اشکی دعوت می‌کنند که ترجمان مظلومیت است و آشکارکننده ظلم و ظالمان در طول تاریخ و در هر مکان، که « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»

 

 

حماسه

کربلا در عین سوگمندی از حماسی‌ترین صحنه‌هایی است که ارواح بشری تاکنون موفق به آفرینش آن شده‌اند. رزمی شکوهمند و دلیرانه از مردانی که علی‌رغم برخورداری از فرصت‌های بی‌شمار برای رفتن و جستن، ماندند و هستند هیچ توجيهی را برای تسلیم و سستی نپذیرفتند و هستی خویش را «در باران متواتر فولاد» گم کردند و باز جستند. کافی است 72 مرد تشنه را در دفاع از کاروانی از زنان و کودکان بی‌دفاع و ستمدیده، در برابر لشکری تا بن دندان مسلح متشکل از سی هزار گرگ گرسنه و یا خطبه‌های شجاعانه شیرزنی داغدیده در محاصره کفتاران پست و خونخوار، آن هم در کنار سربریده برادر را به یاد آوریم تا به عظمت وجه حماسی واقعه عاشورا، هم تر از با عظمت وجه سوگمندانه آن پی ببریم.

«حماسه» اما، در شعر شاعران عاشورایی، خصوصا شعر پیش از انقلاب اسلامی ایران بازتاب و درخششی درخور و شایسته نیافته است. شاید بتوان علت را در عظمت بی‌حد و حصر وجه سوگمندانه حادثه عاشورا جستجو کرد که دیگر وجوه آن را تحت‌الشعاع خود قرار داده است.

 

عرفان

کربلا تجلی‌گاه عشق و محبت است و عاشورا فصل سبز مشتاقی. عشق به پروردگار، محبت به اولیاآلله و اشتیاق شهادت. اباعبدالله(ع) آیینه‌ای است که انوار حضرت حق در آن متجلی گردیده است و اصحاب ایشان آیینه‌هایی که نور مولایشان را به تمامی بازمی‌تابانند. کربلا عرصه رضا و تسلیم است، که «الهی رضا برضائک، تسلیماً لامرک، لامعبود سواک».

این وجه از وجوه عاشورا در شعر شاعران عاشورایی پرسابقه نیست و از نظر کمیت نیز همچون وجه حماسی، قابل قیاس با حجم اشعار سوگمند عاشورایی نیست. جسارتی لطیف و دقیق که این‌گونه نگاه به حادثه کربلا می‌طلبد، نزد کمتر شاعر عاشورایی به تمامی رخنمون شده است، لذا حجم کم این گونه اشعار عاشورایی از این طریق قابل توجیه است.

 

(سه)

اصولاً در تاریخ ادبیات، می‌توان آثاری را سراغ گرفت که به دلایل مختلف موجب ایجاد جریان ادبی شده‌اند. در حقیقت جریان آفرینش آثار ادبی پس از این آثار خاص تحت تأثیر و نفوذ آنها قرار گرفته است. بهره‌گیری از فرم و ساختارهای نوین و از پیش تعیین شده و به خصوص زوایای تازه تماشای هنرمند به جهان و صد البته جسارت نورآوری (در عین نگاه تدقیقی به سنت) می‌تواند اثری را واجد شرایطی کند که خود موجب تأثیر بر روند آفرینش آثار ادبی بعدی و در نتیجه ایجاد یک جریان شود و به تعبیری «مادر-شعر» نام گیرد.

نکته قابل توجه این است که مادر-شعرها لزوماً موفق به ایجاد سبک نمی‌شوند. چرا که سبک تازه در اثر وقوع تغییرات بنیادین در سبک‌های قبلی ایجاد می‌شوند. اما این آثار در عین پذیرش شرایط کلی سبک خود، تنها در انحراف از نرم یا هنجار بیانی هنرمندان دیگر از جمله تازگی فرم و ساختار یا طراوت زاویه نگاه هنرمند به جهان، عینیت می‌یابند و بس. «نیما» شاعری است که سبک تازه‌ای در شعر پایه می‌نهد. اما شعر «اخوان» ایجاد سبک نمی‌کند و تنها جریان ساز است. «شاملو» یک سبک را بنا می‌کند، اما «فروغ» و «سپهري» جریان راه می‌اندازد.

در سیر تاریخی سرایش اشعار عاشورایی نیز به مادر-شعرهایی برمی‌خوریم که بر روند آفرینش عاشورایی پس از خود موثر بوده‌اند و در حقیقت نقاط عطفی به حساب می‌آیند.

در میان خیل عظیم سوگ سروده‌های عاشورایی یافتن مادرـشعرها کار ساده‌ای نیست. اما می‌‌توان اشکارا به اصالت، انسجام و قدرت شگرف ترکیب‌بند معروف «محتشم کاشانی» اشاره نمود.

در بین سوگ سروده‌های عاشورایی در قالب‌های نو نیز بدون شک بسیاری از شعرهای مجموعه شعر «گنجشک و جبرئیل» استاد «حسن حسینی» مادرـشعری شاخص به حساب می‌آید.

مثنوی «خورشید بر نیزه» سروده استاد «علی معلم» در میان شعرهایی که با نظری به وجه حماسی قیام عاشورا آفریده شده‌اند. اثری تأثیرگذار و جریان‌ساز محسوب می‌شود.

و همین شرایط را در بین نو سروده‌ها شعر درخشان «خط خون» استاد «علی موسوی گرمارودی» داراست.

البته لحن حماسی «حسن حسینی» هم در بعضی از شعرهای مجموعه شعر «گنجشک و جبرئیل» قابل تأمل می‌باشد. همانگونه که لحن تغزلی «گرمارودی» در فرازهایی از «خط خون» جلب توجه می‌کند.

و بالاخره بدون هیچ شکی «گنجینه اسرار» مرحوم «عمان سامانی» سردمدار شجاع و بی‌چون و چرای اشعاری به حساب می‌آید که از دریچه‌ای عرفانی به کربلا و عاشورا نگریسته‌اند.

 

 

 

(چهار)

بر چهره بعضی از اشعار هیچگاه رنگ کهنگی نمی‌نشیند. اینکه چه شرایطی باعث ماندگاری بعضی از اشعار می‌گردد، خود جای بحث و گفتگوی فراوان دارد، اما در مورد ترکیب‌بند معروف «محتشم» قطعاً می‌توان به نسبت آن با حادثه‌ای اشاره کرد که داغی کهنه‌نشدنی را بر دل شیعیان نهاده است که هرگز به سردی نمی‌گراید.

این ترکیب‌بند به خاطر بهره‌گیری تازه و بدیع از صنایع شعری متعددی چون تشخیص، مبالغه، تشبیه و استعاره، مجاز و تلمیح که پیش از آن در این حیطه کمتر مورد استفاده قرار گرفته بود. به اثری شاخص و تأثیرگذار تبدیل شده و موجی از شعرهای بعضاً قابل تحسینی را ایجاد کرده است که تا امروز هم سروده می‌شوند و حتی در قوالب نو از شیوه خاص تصویرپردازی و بکارگیری صنایع گوناگون شعری آن تبعیت می‌کنند اگرچه ممکن است در رو ساخت واژه‌ها امروزین جلوه کنند.

فقدان ساختار طولي و وقوع شعر در عرض (ابیات) از مشخصاتی است که در قطعات این ترکیب‌بند و به تبع آن در آثار امواج بعدی رعایت گردیده است . در اين ساختار شاعر مي تواند بنا بر حالات و روحيات و آنات لحظه اي خود خلق تصوير يا مضمون نمايد و چندان در بند ارتباط ساختاري و چهارچوب عمودي ابيات شعر نماند . درست مانند سوگواري كه بدون تمركز تنها نوحه مي خواند و به كليت گفتار خود تقريبا بي توجه است . اين امكان ، شعر «محتشم» را به مجموعه اي گرانسنگ از تصاوير و مضامين عاشورايي بدل ساخته است كه هر كدام مي توانند يك شعر كوتاه مستقل باشند:

باز این چه رستخیز عظیم است كز زمین

بى نفح صور خاسته تا عرش اعظم است

*

گر چشم روزگار برو زار مى‏گریست

خون مى‏گذشت از سر ایوان كربلا

*

كاش آن زمان درآمدى از كوه تا به كوه

سیل سیه كه روى زمین قیر كون شدى

*

آه از دمى كه با كفن خون چكان ز خاك

آل على چو شعله آتش علم زنند

*

آن خیمه‏اى كه گیسوى حورش طناب بود

شد سرنگون زباد مخالف حباب وار

*

این ماهى فتاده به دریاى خون كه هست

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

*

خاموش محتشم كه به سوز تو آفتاب‏

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

در واقع استقلال ابيات موقعيتي را براي شاعر فراهم آورده است كه تا مي تواند شاه بيت بسازد و فراز شاعرانه بيافريند .

استقلال ابيات اما به انسجام و توالي درست قطعات اين تركيب بند آسيبي وارد نساخته است . اتفاقا مي توان نوعي نظم و كرونولوژي درست بيت قطعات تشخيص داد كه نشان دهنده ذهن هوشيار شاعر در اوج مرثيه است .

 

شعر با خبر فرا رسيدن ماه محرم آغاز مي شود و سپس به شرح حادثه مي پردازد . در قطعه چهارم ناگهان هوشمندانه به شرح شاعرانه تاريخ مي پردازد و عاشورا را ريشه يابي مي كند . اين وجه انديشمندانه در اوج نوحه سرايي كاملا حساب شده است . انگار «محتشم» لحظه اي اشك هاي خود و مخاطب را پاك مي كند و با لحني متفاوت از تاريخي مي گويد كه سوگمندانه به عاشورا و كربلا رسيده است :

بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسله انبیا زدند

نوبت با اولیا چو رسید آسمان تپید

زان ضربتى كه بر سر شیر خدا زدند

آن در كه جبرئیل امین بود خادمش‏

اهل ستم به پهلوى خیرالنسا زدند

بس آتشى ز اخگر الماس ریزه‏ها

افروختند و در حسن مجتبى زدند

وانگه سرادقى كه ملك محرمش نبود

كندند از مدینه و در كربلا زدند

در واقع شاعر ، تاريخ شيعه را به زيباترين شكل به نظم و شعر كشيده است .

 

 

«محتشم» سپس باز به نوحه سرايي بر سيدالشهدا (ع) مي نشيند اما بعدتر ، قطعه هاي هشتم تا دهم را به طرزي ماهرانه به هم متصل مي كند و در واقع از نوعي تكنيك موقوف المعاني براي ايجاد ساختاري منسجم بين اين قطعات بهره مي برد .

در ابيات پاياني قطعه هشتم ، حضرت زينب (س) را مشغول سوگواري بر نعش برادر مي يابيم و به بيت پاياني مي رسيم آن جا كه حضرت رو به مدينه مي نمايد و با روح ملكوتي حضرت رسول (ص) به صحبت مي نشيند و در واقع از امت او گلايه مي كند :

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیكر شریف امام زمان فتاد

بى اختیار نعره هذا حسین زو

سر زد چنانكه آتش از و در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعة الرسول

رو در مدینه كرد كه یا ایها الرسول‏

قطعه نهم در واقع متن اين درد دل است :

این كشته فتاده به هامون حسین توست‏

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست‏

این نخل‏ تر كز آتش جان سوز تشنگى‏

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست‏

در بيت آخر اين قطعه حضرت زينب (س) رو به بقيع مي كند و شروع به سوگواري با مادر      گرامي اش مي نمايد :

چون روى در بقیع به زهرا خطاب كرد

وحش زمین و مرغ هوا را كباب كرد

و قطعه بعد شرح اين درد دل و سوگواري است :

كاى مونس شكسته دلان حال ما ببین

ما را غریب و بی‌كس و بى آشنا ببین

اولاد خویش را كه شفیعان محشرند

در ورطه عقوبت اهل جفا ببین

مي بينيم كه در همين ساختار سنتي چه رابطه ارگانيكي بين قطعات برقرار شده است .

در قطعه بعد با نزديك شدن به انتهاي شعر ، محتشم خود را خطاب قرار مي دهد و خبر از پايان شعر مي دهد:

خاموش محتشم كه دل سنگ آب شد

بنیاد صبر و خانه طاقت خراب شد

خاموش محتشم كه ازین حرف سوزناك‏

مرغ هوا و ماهى دریا كباب شد

تكرار تكيه كلام «خاموش محتشم» خواننده را متوجه مي سازد كه دارد به پايان شعر نزديك مي شود . تكنيك فاصله گذاري كه در كل تكنيكي مدرن محسوب مي شود به درستي در اين قطعه به اجرا درآمده است .

و قطعه پاياني نيز به گلايه از چرخ ستمگر و صدور دشنام هايي شاعرانه به عبيدالله بن زياد اختصاص مي يابد . البته همچنان لحن و بيان شعر سوگمندانه است:

اى چرخ غافلى كه چه بیداد كرده‏اى‏

وز كین چه‏ها درین ستم آباد كرده‏اى‏

پر طعنت این بس است كه با عترت رسول‏

بیداد كرده خصم و تو امداد كرده‏اى‏

اى زاده زیاد نكرده است هیچ گه

نمرود این عمل كه تو شداد كرده‏اى‏

مشاهده مي شود كه اين تركيب بند خصوصا در قطعات پاياني به انسجام و ساختار عمودي قابل تحسيني دست يافته است .

از دیگر مشخصات این اشعار تلفیق ساخت یا زیرساخت‌های روایی با بیان توصیفی است که گاه با نگاه رئالیستی یا واقع‌گرایانه اما عاطفی و رمانتیک (به خصوص در اشعار اخیر) همراه شده است:

پرده برمی‌دارد امشب آفتاب از نیزه‌ها

می‌دمد یک آسمان خورشید ناب از نیزه‌ها

می‌شناسی این همه خورشید خون‌آلود را

آه‌ای خورشید زخمی! رخ متاب از نیزه‌ها  «سعید بیابانکی»

در واقع مي توان با خواندن اين تركيب بند بر كليت حادثه عاشورا حتي با يك ريشه يابي تاريخي دقيق اشراف يافت . «محتشم كاشاني» با يافتن جنبه هاي دراماتيك حادثه از كي حادثه واقعي يك روايت شاعرانه آفريده است . شاهكاري كه بر تاريخ شعر عاشورايي پس از خود تاثير گذاشته و در حكم يك مادر-شعر عاشورايي عمل كرده است.

 

حمیدرضا شکارسری/ بهمن 95

 

لازم به ذکر است که این کنگره بین المللی 13، 14 و 15 اسفندماه با حضور شاعران، اساتید دانشگاه های کشور، مقامات مسئول و علاقمندان به شعر و ادبیات در شهر کاشان برگزار خواهد شد. علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر و اطلاع از دیگر برنامه های این کنگره سه روزه به کانال تلگرام https://telegram.me/mohtashamkashani95 مراجعه نمایند.

 

خبرهای تکمیلی متعاقبا اعلام خواهد شد.

 

کد خبر:214

منتشرشده در گزارش

ششمین دوره آموزشی آفتابگردان‌ها با حضور تعدادی از شاعران جوان کشور از سوی مؤسسه شهرستان ادب برگزار شد. هدف از برگزاری این دوره، آموزش به شاعران جوان است.

 

ششمین دوره آموزشی آفتابگردان‌ها به همت مؤسسه شهرستان ادب آغاز شده است. دوره آموزشی شعر جوان انقلاب اسلامی، یک دوره آموزشی یک ساله برای شاعران جوان(در سنین 18 تا 25 سال) است که هر ساله به همت مؤسسه شهرستان ادب برگزار می‌شود. شاعران طی فراخوانی آثارشان را به دبیرخانه جشنواره فرستاده و در صورت برگزیده شدن، عضور دوره آموزشی شعر جوان انقلاب اسلامی، آفتابگردان‌ها می‌شوند.

 

مراسم افتتاحیه دوره ششم آقایان، پنج شنبه 21 بهمن ماه در مجتمع آدینه شهر تهران برگزار شد. در این مراسم، علاوه بر شاعران جوان برگزیده که از تمام شهرهای دور و نزدیک کشورمان ایران حضور داشتند، چندتن از اساتید بنام و شعرای مطرح کشورمان نیز در جمع شاعران جوان انقلاب اسلامی بودند. اسماعیل امینی و سیدمحمدجواد شرافت دو چهره نام‌آشنای شعر کشور از جمله اساتید و شاعران مطرح حاضر در مراسم افتتاحیه بودند.

 

میلاد عرفان‌پور، مدیر دفتر شعر مؤسسه شهرستان ادب آغازگر مراسم افتتاحیه بود. وی ضمن خوش‌آمدگویی به شاعران جوان حاضر در اردو، به توضیحاتی در باره دوره‌های آموزشی شعر جوان انقلاب اسلامی پرداخت. او با اشاره به سال 89-90 که اولین دوره آموزشی شعر جوان انقلاب اسلامی برگزار شد، گفت: بعد از انقلاب اسلامی، برنامه‌های مختلفی در طول سال‌های متمادی در کشورمان برگزار شده است، ولی خلأ بزرگی که در این برنامه‌ها به چشم می‌خورد، بحث آموزش است. معمولاً مسئله آموزش در جشنواره‌ها و کنگره‌ها از مسائل جنبی و کم‌رنگ است و می‌توان گفت شاید 90 درصد از بودجه ادبی کشور صرف رویکرد نمایشی شعر می‌شود و ذات شعر و مسئله آموزش سهم ناچیزی از برنامه‌هاست.

 

وی در ادامه به نیازهای شاعران جوان پرداخت و افزود: برنامه‌های جامع برای پرورش فکری و ادبی شاعران جوان نیاز است و این شاعران نیاز دارند که با اهل شعر و اساتید این حوزه آشنا شوند. مؤسسه شهرستان ادب با هدف پرکردن کمبودهای مسئله آموزش در شعر، دوره‌های آموزشی شعر جوان انقلاب اسلامی را راه‌اندازی کرد.

 

 

شاعر مجموعه «از آخر مجلس» در ادامه به تبیین و تشریح برنامه‌های دوره ششم پرداخت و ادامه داد: در این دوره نیز همانند دوره‌های قبل، سه اردوی آموزشی برای بانوان و آقایان در نظر گرفته شده که هر اردو شامل چندین کارگاه نقد با حضور اساتید مطرح و کارگاه شعر و همچنین کلاس‌های مختلف آموزشی خواهد بود. علاوه بر این اردوها، نقد مکتوب، نقد تلفنی و سیر مطالعاتی هدف داری برای شاعران جوان تدارک دیده شده است و بعد از اتمام این یک سال، 10 الی 15 درصد شاعران جوان، بر اساس پیشرفت و میزان مشارکت در برنامه های مختلف، به عنوان اعضای تکمیلی دوره انتخاب خواهند شد.

 

وی در آخر گفت: با وجود برنامه‌های تفریحی در اردوهای آموزشی، ذات این اردوها آموزشی ست و امید است شاعران جوان، از این فرصت به دست آمده نهایت استفاده را جهت تعالی شعر خود ببرند. از دیگر برکات این دوره ها، دید و بازدید شاعران جوان با شاعران و اساتید مطرح کشورمان است.

 

همچنین اسماعیل امینی، شاعر و منتقد ادبی نیز در ادامه این مراسم به نمایندگی از تمام اساتید دوره پشت تریبون حاضر شد و در ابتدا خاطره‌ای از استاد دوره دانشگاهش گفت: زمان دانشجویی، استادی همیشه به ما می‌گفت، ادب نفس، مقدم بر ادب درس است. اولین چیزی که باید قبل از شعر و شاعری یاد بگیریم، این است که که ما انسانیم و هر چه می‌آموزیم، باید بر این جنبه بیافزاید. شعر به آدمی چیزهایی می‌افزاید. شاعر، نگاه نافذی به جهان پیدا می‌کند، ممکن است در این راه شهرت هم پیدا کند و احترام مردم را در پی داشته باشد، ولی این نکته را نباید فراموش کند که قبل از هر چیزی او یک انسان است.

 

این استاد دانشگاه گفت: بزرگی می‌گفت هر شرایطی که برایتان پیش آمد، یادتان باشد که هویت خود را گم نکنید و مسائل بنیادی خود را در تحولات از یاد نبرید. تجربه ثابت کرده که برخی، در سختی ها و آسانی‌ها خیلی از بدیهیات را زیر پا گذاشته‌اند.

 

نویسنده کتاب «جلسه شعر» در ادامه اظهار داشت: بیشتر شاعران، دچار شلختگی، بی‌نظمی و ... هستند و فکر می‌کنند اینها لوازم شاعری است؛ در صورتی که این مسائل ناهنجار، از عوارض شاعری است. این موضوع هم یادمان نرود که ما در هر مرحله‌ای که از شعر باشیم نیازمند یادگیری هستیم.

 

کد خبر: 213

منبع: تسنیم

منتشرشده در گزارش

 

دومین جلسه شعر شهرکتاب پاسداران با موضوع «یادی از شاعران آزادی» برگزار شد.

 

بر اساس خبر رسیده، این نشست که با اجرای آیدا عمیدی شاعر همراه بود، با خواندن شعری از فروغ فرخزاد به مناسبت تقارن این نشست با پنجاهمین سالمرگ این شاعر آغاز شد و با سخنرانی احمد پوری ادامه یافت.

 

پوری از پیشینه و وجوه ممیز شعر پساجنگ دوم سخن گفت. او مواردی مانند سهم‌خواهی دولت‌مردان آلمان و نیز حمایت پنهان و آشکار سیاستمداران غربی از هیتلر را (که ظاهرا می‌توانست نقش  جنگ‌افروزی را بازی کرده و فضا را به سمت مطلوب این سیاستمداران هدایت کند) مطرح کرد.

 

این نویسنده و مترجم گفت: ظهور فاشیسم، علاوه بر اهداف فوق، می‌توانست نویدبخش نابودی نیروی جدیدی باشد که تحت نام کمونیسم در اروپا قد برافراشته بود و برای نیروهای تمامیت‌خواهی مانند آمریکا و انگلیس دشمنی بنیادین محسوب می‌شد. اما سرانجام این کشمکش، جنگی خانه‌برانداز بود که میلیون‌ها کشته برجای گذاشت. پس از شکست آلمان، نفوذ کمونیست‌ها که با شعارهای آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی به میدان آمده بودند در میان روشنفکران اروپایی بیشتر شد و در همین راستا تاثیر مستقیم و بسزایی بر ادبیات اروپا بر جای گذاشت.

 

پوری برای نمونه شعرهایی از یانیس ریتسوس، ناظم حکمت و پابلو نرودا خواند که به گفته او، تحت تاثیر سنت کمونیستی رشد کرده اما شعرشان را از گزند ایدئولوژی‌زدگی و شعارهای کم‌مایه در امان نگه داشته بودند.

 

سپس سینا کمال آبادی و فرامرز الهی به گفت‌وگو درباره‌ نسبت آزادی و ادبیات پرداختند.

 

الهی ضمن بازشماری جریان‌های آزادی‌خواهی در اروپا (که خود تحت تاثیر نحله‌های فکری نظیر لیبرالیسم، اگزیستانسیالیسم و مارکسیسم بودند) و نیز با نقب به تاریخ انقلاب مشروطه ایران به واکاوی تاثیرپذیری شاعران ایران از یک سو، و شاعران عرب از چنین جریان‌هایی پرداخت. در این واکاوی، صحبت از جغرافیایی مثلث‌گون و نمادینی به میان آمد که یک سر در پاریس (به نمایندگی از اروپا)، یک سر در دمشق (نماینده شعر عرب)  و نهایتا یک سر در تهران داشت.

 

در این میان، کمال‌آبادی نیز نقبی به تاریخ ایران زد و از مفهوم آزادی برای مردم آن روزگار سخن گفت. به باور وی، تاریخ ایران پیش از مشروطه، تصوری از آزادی به معنای مرسوم امروزی نداشته و نه‌تنها حوزه‌های فردی یا اجتماعی را در بر نمی‌گرفت، بلکه صرفا خود را در نسبت با نیروی متخاصم بیرونی معنا می‌کرد، به نحوی که آزادی و آزادگی نه در برابر ارباب و پادشاه، بلکه در برابر سلطه‌ بیگانگان قابل تفسیر می‌نمود.

 

در ادامه در بخش «صدای غایب» شعری از شبنم آذر با صدای خودش برای حاضران پخش شد. همچنین مریم حیدری مترجم آثار محمود درویش در ایران، شعری از او را به زبان عربی همراه با ترجمه فارسی‌اش  برای حاضران خواند. سپس سینا کمال‌آبادی از واسکو پوپا و جواد فرید از لویی آراگون شعر خواندند. در بخش دوم نیز علیرضا آدینه، روزبه سوهانی و ثنا نصاری شعرهای‌شان را برای حاضران خواندند.

 

جلسات شعر شهرکتاب پاسداران آخرین یکشنبه هر ماه برگزار می‌شود.

 

لازم به ذکر است که دومین جلسه شعر شهرکتاب پاسداران با موضوع «یادی از شاعران آزادی» یکشنبه ٢٤ بهمن برگزار شد.

 

کد خبر: 212

منبع: ایسنا

منتشرشده در گزارش

در نشست نقد و بررسی کتاب «چه تنهاست ماه» مطرح شد

«شکارسری» در بین هم‌نسلان ما شبیه‌ترین شاعر به «سلمان هراتی» است

 

 

مجموعه شعرِ «چه تنهاست ماه» اثر حمیدرضا شکارسری است که با حضور منتقدان و شاعران مورد بررسی قرار گرفت.

 

نشست نقد و بررسی مجموعه شعرِ «چه تنهاست ماه» اثر حمیدرضا شکارسری در خبرگزاری تسنیم و با حضور شاعران و منتقدانی چون مصطفی علی‌پور و آرش شفاعی برگزار شد.

 

در ابتدای این نشست، آرش شفاعی، شاعر  و منتقد، مقدمه‌ای در خصوص اهمیت این کتاب در حوزه‌ی شعر نیمایی امروز، بیان کرد و گفت: منتشر شدن این مجموعه‌ شعر نیمایی در فضای کلی شعر و نشر ما، به نوعی یک حادثه محسوب می‌شود. به خصوص که اسم شاعرش هم حمیدرضا شکارسری باشد. با توجه به شناختی که از ایشان داریم و سابقه‌ شعری ایشان و فضای خاص شعری ایشان طی سال‌ها انتشار کتاب، این‌که ایشان یک مجموعه‌ نیمایی منتشر کرده است، برای من اتفاق خوشایندی است. به نظرم علی‌رغم این‌که گفته می‌شود در هر نوشته‌ای اثری از مؤلف هست و ما هم نمی‌توانیم در چنین نقد و نگاهی به مجموعه‌ شکارسری سابقه و کارنامه‌ ایشان، آموزش‌ها و بیان‌هایش در حوزه‌‌ی شعر، پیشنهادهایی که ارائه داده، راهی که رفته و بسیاری جوانب دیگر را در نظر نگیریم. به هر حال شاعر این کتاب کسی است که اسمش هم در فضای شعر و هم در فضای نقد امروز بسیار شنیده می‌شود و به نظر من ایشان از بسیاری از معیارهایی که در نقدهایشان در رابطه با شعر امروز ارائه داده‌اند، عقب نشسته است. از این منظر این مجموعه حداقل در کارنامه‌ شعری آقای شکارسری قابل توجه است.

 

در ادامه شفاعی با ارائه‌ مثالی در خصوص اهمیت فرم در ارائه‌ی محتوا تصریح کرد: نکته‌ای که من می‌خواهم از منظر آن وارد نقد این کتاب شوم، این است که به هر حال هر شاعری در فضایی که کار می‌کند و در مجموعه‌ای که منتشر می‌کند و به مخاطبان ارائه می‌دهد، در محاصره‌ی انتخاب‌های خودش است و این انتخاب‌های اصلی است که ماجرای شاعری او و کتاب خاص‌اش را رقم می‌زند. انتخاب فضای شعر نیمایی برای شکارسری باعث شده است که حرکت کلی شعر ایشان در این مجموعه نسبت به مجموعه‌های دیگر متفاوت باشد و این‌که این انتخاب چه تاثیراتی گذاشته است، شاید بخشی‌اش به همان بحث درازدامنه‌ای برگردد که میان قالب و محتوا و این‌که کدام یک زاینده‌ی دیگری است از دیرباز درگرفته است. این را حتی ما در مباحث رسانه‌ای هم داریم. مک‌لوهان در نظریه‌های رسانه‌ای اشاره می‌کند که شکل رسانه‌ای‌ای که ما انتخاب می‌کنیم و پیشنهادها و امکاناتی که رسانه در اختیار ما قرار می‌دهد، بر مضمون و محتوای رسانه هم تاثیر می‌گذارد. در حقیقت، فرم خاصی را به پیام مجبوریم بدهیم تا از آن رسانه منتشر شود. اگر شعر را یک رسانه بدانیم و شعر نیمایی را هم زیرشاخه‌ای از شعر بدانیم، به هر حال اتمسفری پیرامون شعر نیمایی در این روزگار وجود دارد که ناخودآگاه خودش را به شیوه‌ی شاعری، بیان و محتوایی که شاعر آن را به مخاطب عرضه می‌کند هم تحمیل می‌کند.

 

مهمترین دلیل مغفول ماندن شعر نیمایی سیطره بزرگان شعر معاصر بر این قالب است

 

شاعر کتاب «در حدّ مرگ» در ادامه‌ سخنان خود به اهمیت شعر نیمایی و تاثیر بزرگان این حوزه پرداخت و تصریح کرد: بسیاری از کسانی که راجع به شعر نیمایی صحبت می‌کنند، این سوال برایشان پیش می‌آید که چرا شعر نیمایی در روزگار ما کم گفته می‌شود؟ شاید اولین پاسخ این باشد که خیلی از کسانی که در این فضا کار می‌کنند، توانایی‌های شاعری و توان این‌که شعر نیمایی بگویند –به واسطه‌ی این‌که شعر نیمایی هم پایی در کلاسیک‌سرایی دارد و هم پایی در نوسرایی- ندارند. شاید این بخشی از جواب باشد ولی به نظر من بخش مهم دیگری از جواب این است که ما در فضای شعر نیمایی کشورمان صداهای بلندی داریم که بیرون آمدن از سیطره‌ این صداها مقداری مشکل است و شاید در مورد خیلی از شاعران به قدرت و توان‌مندی شاعر بستگی نداشته باشد. یعنی ما شاعران کلاسیک‌سرایی داریم که وقتی وارد عرصه‌ی شعر نیمایی می‌شوند نمی‌توانند استقلال خودشان را ثابت کنند. به همین دلیل من فکر می‌کنم شعر نیمایی امروز ما تحت سیطره‌ی سه نام است: مهدی اخوان ثالث، دکتر شفیعی کدکنی و به تاثیر از شفیعی کدکنی، قیصر امین‌پور. خیلی از نیمایی‌سرایان جوان امروز ما تحت تاثیر قیصر هستند. به نظر من شعر نیمایی قیصر هم خیلی نزدیک به شفیعی کدکنی است و می‌توانیم این جوانان را تحت تاثیر شفیعی ببینیم. در این مجموعه هم به نظر من یک جاهایی این صداها و تاثیرات حضور دارد. با توجه به این‌که هر سه این بزرگواران افراد بلاغی‌ای بودند و به صورت‌های زبان و بلاغت قدیم تسلط داشتند و آن را در شعر رعایت می‌کردند، می‌بینیم بعضی‌ بخش‌ها این شیوه‌های بلاغی توسط آقای شکارسری هم دیده می‌شود. جناس‌ها، صنعت‌های ادبی و ترکیب‌سازی قدیم مقداری به بلاغت پهلو می‌زند. بلاغتی که آقای شکارسری در شعر به نظر من چندان قبول ندارد. یعنی اگر روند شاعری آقای شکارسری را بخواهیم در شعر بررسی کنیم، ایشان در کل شاعر بلاغت‌گریز است اما در این مجموعه به این وادی وارد می‌شود: «شب قیرگون فراگیر/ شب دست‌وپاگیر» و مثال‌هایی مانند این که همان زبان‌آوری گذشته را دارد و تاثیر ادبیات کلاسیک را برای ما روشن می‌کند. من نمی‌خواهم بگویم این خوب است یا بد؛ می‌خواهم بگویم با کلیت شعر آقای شکارسری در تضاد بوده است. البته از یک جایی این سیطره‌ها، نگاه‌ها و تاثرها در شعر ایشان کم‌تر می‌شود و بیش‌تر وارد فضایی می‌شود که ما در شعر سپید ایشان دیده‌ایم. این شعر، شعر تصویرگرایی است و کاملا بازی‌های زبانی کم‌کم کم‌رنگ می‌شود و در نهایت به جایی می‌رسیم که حضور وزن و قافیه را در شعر ایشان احساس نمی‌کنیم. اگر شعر "مثل هر سال" را بخوانید، این شعر کاملا شعری است که وزن دارد شاعر را اذیت می‌کند. منتها هرچه به سمت پایان کتاب می‌آییم، شعرها شعرتر می‌شود، از سیطره‌ی شعرهای کلاسیک خارج می‌شود، بازی‌های زبانی زیاد نیست و بعد تصویر هست که کارکرد خود را نشان می‌دهد.

 

پس از سخنان شفاعی، محمدامین اکبری مجری-کارشناس جلسه گفت: حتی می‌توان این شعرها و کلا کتاب را به دو بخش تقسیم کرد: نخست بخش اول شاعری شکارسری از دهه شصت تا اوایل دهه هشتاد که در تمام ساحت‌های شعری اثر داشته‌اند هم در قوالب کلاسیک شعر می‌سرودند و هم در حوزه شعر نو و دیگر، بخش دوم شاعری ایشان است که تا پیش از انتشار این کتاب ادامه داشته است و ایشان تقریبا از فضای شعر کلاسیک جدا شدند و کاملا بر سرایش شعر سپید و یا منثور تمرکز کرده‌‌اند. به همین خاطر نیمایی‌های بخش اول که به نوعی برای شاعر تفنن به حساب می‌آمده است و در فضای رایج و کلیشه‌ای شعر نیمایی همان دوران سروده شده است آهنگین‌تر است و از مولفه‌های شخصی شاعر کمتر بهره برده است ولی نیمایی‌های دوره دوم رنگ و بوی دیگری دارد و تاثیر دو دهه سپیدگویی شاعر بر روی آنها کاملاً مشهود است و به نظرم من این اشعار نیمایی شاعر دارای امضای شخصی اوست. به نظر من این مجموعه شعر نیمایی را باید‌ به عنوان مجموعه‌ای در نظر گرفت که یک شاعر سپید بعد از دو دهه جدی شعر سپید سرودن، سروده است. چرا که واجد یک سری مولفه‌هایی ست که در شعر شاعران صاحب سبکی که امروزه به صورت جدی شعر نیمایی می‌سرایند، نمی‌توان سراغ گرفت. عزیزانی چون مصطفی علی‌پور،مرتضی امیری اسفندقه، سیدعلی میرافضلی و ... که یک یا چند مجموعه‌ی مستقل نیمایی دارند. یکی از شاخص‌ترین مولفه‌های شعر نیمایی دوره دوم شاعری آقای شکارسری، قافیه‌گریزی است. و دیگر مولفه مهم که جناب شفاعی هم اشاره کردند موزون بودن در عین بی‌وزنی ست، که این امر مولفه پراهمیتی ست چرا  که بسیاری از شاعران بزرگ شعر نیمایی به همین سمت رفته‌اند. اصلاً نیما اشاره می‌کند که شعر از لحاظ موسیقیای به نحو طبیعی زبان نزدیک بشود و شاعرانی چون  فروغ، قیصر و بسیاری دیگر تلاش می‌کردند که شعر در عین موزون بودن، وزن خودش را به رخ نکشد.

 

«چه تنهاست ماه» مجموعه خاصی در کارنامه شکارسری ست ولی لزوماً مهم نیست

 

شفاعی در واکنش به سخنان مجری جلسه  گفت:من اسم این نگاه را، نگاه تفننی نمی‌گذارم. نگاه تحت تاثیر فضا و گفتمان رایج شعر نیمایی آن دهه است. شعرهای بدی هم نیست ولی تحت تاثیر آن فضاست. یعنی آقای شکارسری تحت تاثیر آن فضای نیمایی یکی از شاعران نیمایی‌سرای روزگار ماست با همان ویژگی‌هایی که در آن روزگار وجود داشته است. از زمانی به بعد این مسیر جدا می‌شود و بعد به جایی می‌رسیم که همان نگاه بلاغت‌گریز، تصویرگرا و دارای درنگ‌های شاعرانه‌ای که در شعرهای سپید شاعر هست، وجود دارد. خیلی از بخش‌ها حتی خواننده احساس می‌کند که اگر وزن هم نبود، نبود و می‌شود به این سوال رسید که چرا این‌ها شعر سپید نشد، شعر نیمایی شد و چرا اصلا نیاز بود کارنامه‌ی شعری آقای شکارسری با مجموعه‌ای نیمایی پر شود؟ ولی به هر حال استقلال‌اش را دارد. نکته‌ای که من می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که ما با شاعر کارنامه‌داری روبه‌رو هستیم. این شاعر مدت‌هاست که در فضای شعری کشور حضور دارد و ویژگی‌هایی برای شعر خود تعریف کرده که مخاطب حرفه‌ای می‌تواند آن‌ها را دریابد. این‌ها ویژگی‌های شعر شکارسری است که ممکن است درصدی از مخاطبان اساسا از آن‌ها خوش‌شان نیاید، درصدی بسیار دوست داشته باشند و درصدی دیگر آن‌ را به عنوان پیشنهادی در شعر بپذیرند و استفاده کنند. منتها مسئله‌ی من این است که متوجه نمی‌شوم که اگر به همان شعرهای سپید وزنی اضافه شد و تبدیل به شعر نیمایی شد، آیا شعر دارای اهمیت می‌شود؟ به نظر من این اهمیت فی‌نفسه مهم نیست. اگر ما مجموعه‌ی یک‌دستی از تجربه‌های شاعرانه‌ای داشتیم که پیشنهاد خیلی تازه‌ای در شعر نیمایی ارائه می‌داد، آن‌وقت من می‌توانستم بگویم که این مجموعه، مجموعه‌ی مهمی است. ولی این را می‌پذیرم که این کتاب، مجموعه‌ی خاص در کارنامه‌ی شعری حمیدرضا شکارسری محسوب می‌شود. ولی در فضای شعر نیمایی، به نظر من هنوز زود است که بگوییم این مجموعه، مجموعه‌ی مهمی است یا خیر. ویژگی‌هایی که شما به آن اشاره کردید، به نظر من هر چقدر در شعر شکارسری پررنگ‌تر می‌شود، شعر به ساحث شعر سپید نزدیک‌تر می‌شود. یعنی شعر ارجاعی به مبدا و خاستگاه اصلی شعرش دارد.

 

شعرگفتن برای شکارسری یک وظیفه محسوب می شود

 

پس از بحثی که در این جلسه شکل گرفت، مصطفی علی‌پور، شاعر و منتقد ادبی، نظر خود را درباره این دفتر شعر بیان داشت: من با وجود اینکه این دفتر شعر را بی نقص‌ نمی‌دانم در عین حال امتیازات بسیار زیادی را برای آن قائلم. بنده با خواندن این کتاب متوجه شدم که شکارسری به لحاظ نظری حرف‌های نیما را خوانده و فهمیده است. یعنی اگر ایشان قافیه استفاده نمی‌کند، به این دلیل است که خود نیما هم در بسیاری از جاها از قافیه استفاده نمی‌کند. یا اگر آقای شکارسری گاهی اوقات از وزن خارج می‌شود نیما هم از وزن خارج می‌شود. بین شعر سپید و شعر نیمایی ایشان شباهت‌هایی وجود دارد، اما فکر نمی‌کنم نیمایی‌های ایشان تحت تاثیر شعر سپید ایشان باشد؛ بلکه تا حد زیادی شعر سپید ایشان است که تحت تاثیر نظریه‌های نیماست. این‌که شعر سپید و منثور ما در دنیای امروز مشکلاتی دارد، ناشی از این است که نظریه‌های نیما به درستی شناخته نشده است. من فکر می‌کنم تاثیری که نظریه‌های نیما بر روی شاعران نیمایی‌سرا گذاشته است، خیلی کم‌تر از تاثیری است که بر روی شاعران سپید گذاشته است. من وقتی به آقای شکارسری فکر می‌کنم، تصویر یک کارگر معدن در معادن "ژرمینال" اثر امیل زولا پیش چشمم می آید که شعر گفتن برای او وظیفه است. به نظر من این نکته‌ای است که شاعران جوان و شاگردان آقای شکارسری باید به آن توجه داشته باشند. روزگاری بود که من خودم اعتقاد داشتم که شعر برای من وظیفه بود. اما زمانی که چندین ماه شعر نمی‌نویسم می‌فهمم که وظیفه‌ی من شعر نوشتن نیست؛ وظیفه‌ی من رفتن در صف نانوایی و شیر و گوشت و غیره است. شکارسری پدیده‌ای است که شاید از این منظر بتوان گفت در نسل ما، شبیه‌ترین شاعر –به لحاظ وظیفه دانستن شعر- به سلمان هراتی است. این‌که ایشان از غزل شروع می‌کند، رباعی می‌نویسد، سراغ نقد راشعار دیگران می‌رود، دوبیتی می‌نویسد، شعر سپید می‌نویسد، شعر منثور می‌نویسد و در نهایت شعر نیمایی تجربه می‌کند. این کار خیلی مهمی است و اتفاقی است که فقط از شاعران بزرگ بیرون می‌آید. اخوان، نیما، شاملو و بسیاری دیگر بسیاری از قوالب شعری را تجربه می‌کنند.

 

 

 

برای شاعری که شعر سپید و حتی شعر منثور می‌نویسد، به نظر من تجربه‌ی شعر نیمایی، غزل، قصیده و سایر قوالب کهن، یک اقتضای واجب است. حالا این‌که این قصیده یا نیمایی آقای شکارسری به شعر بزرگان پهلو می‌زند یا نه، برای من اصلا مهم نیست. این‌که ایشان بداند کجا از قافیه استفاده کند و کجا استفاده نکند، مهم نیست. قافیه باید در جای خودش بیاید؛ خیلی از نیمایی‌های امروز ما نیازی به قافیه ندارند. قافیه زنگ مطلب است و فقط برای موسیقی نیست. زیبایی‌شناسی گوش‌نواز فقط وظیفه‌ی قافیه نیست.وقتی که مطلب تمام شد باید قافیه بیاید. وقتی مطلبی تمام نمی‌شود، هیچ ضرورتی برای کاربرد قافیه وجود ندارد. من وقتی نگاه می‌کنم، می‌بینم که در مقایسه با کتاب‌هایی که در حوزه‌ی نیمایی نوشته شده است، این کتاب با آن‌ها پهلو می‌زند و شاید حتی بالاتر هم می‌ایستد. من وقتی از این منظر به نیمایی‌های آقای شکارسری نگاه می‌کنم، می‌بینم که ایشان الگوی مختص خودشان را بر اساس دستورات نیما به وجود آورده است. همان‌طور که نیما می‌گوید "من رودخانه‌ای هستم که هرکس به فراخور نیاز خود می‌تواند هر مقدار که می‌خواهد از من آب بردارد". ایشان به عنوان شاعر سپید و منثور در جامعه‌ی ما شناخته می‌شود. در حالی که به عقیده‌ی من ایشان شعر سرودن را نوعی وظیفه‌ی خودشان می‌داند که از این منظر شاعر تعیین‌کننده‌ی قالبی که در آن شعر سروده می‌شود نیست، بلکه شعر است که برای شاعر تعیین تکلیف می‌کند چه قالبی را انتخاب کند. گمان من این است که اگر یک روزی شرایطی برای آقای شکارسری به وجود بیاید، او قصیده هم می‌سراید. حرف نیماست که محتوا جزئی از ساختمان و مهندسی شعر است. اگر محتوا تقاضا کند، شکارسری حتما قوالب دیگر را امتحان می‌کند.

 

شعر نیمایی امروز کلاسیک زده است

 

نیمه‌ی دوم این نشست را بار دیگر آرش شفاعی آغاز کرد: آقای علی‌پور معتقد است که نگاه آقای شکارسری به شعر این است که سرودن شعر وظیفه‌ی شعر است. من این نگاه را خیلی پسندیدم و خیلی قبول دارم. از آن بالاتر هم اعتقاد دارم شأن کسی مانند آقای شکارسری که فقط شاعر نبوده است بلکه نقد، آموزش و نشر هم در کارنامه‌ی ایشان می‌توان مشاهده کرد. به نظر من آقای شکارسری از آن‌هایی است که مخاطب شعر خودش را به نسبت باقی شاعران پرتوقع کرده است. یعنی ما از آقای شکارسری به واسطه‌ی روند شاعری و کارنامه‌ی کاری‌اش توقع داریم که وقتی وارد عرصه‌ی جدیدی از شعر می‌شود، پیشنهادهای تازه هم همراه شعرش باشد. یعنی راه‌گشایی‌ها و پیشنهادهای تازه و در حقیقت پاسخ دادن به یک سری معضلاتی که دامن‌گیر شعر است، در شعر ایشان مشاهده شود. من فکر می‌کنم این مجموعه می‌تواند مقدمه‌ای برای پاسخ تازه –حداقل در حوزه‌ی شعر نیمایی- باشد. این‌که چرا شعر نیمایی ما امروزه بلاغت‌زده است؟ چرا شعر نیمایی ما از سرچشمه‌ی اصلی‌اش که آموزه‌ها و صحبت‌های خود نیماست، دور افتاده است؟ یعنی آن‌چه که ما امروز در شعر نیمایی می‌بینیم، بیش‌تر پا در شعر کلاسیک دارد و وقتی شعر نیمایی می‌خوانیم انگار نیم‌چه غزلی می‌خوانیم تا شعری مدرن. پاسخ به بازگشت به‌ آن نگاه مدرنی مربوط میشود که نیما از آن صحبت می‌کند که راهکار و پیشنهادی است که شاعری مانند آقای شکارسری ارائه می‌دهد. به نظرم تا حد و حدودی عناصر و مولفه‌هایی در این مجموعه می‌توانیم ببینیم. سخن من این است که شعر نیمایی امکان و ظرفیتی است که در شعر ما از آن به درستی بهره برده نشده و شاید این مجموعه و تلاش‌هایی مانند این کتاب، بتواند پیشنهادهایی برای بازنگری و رجعت به اصل شعر نیمایی داشته باشد.

 

محمدامین اکبری، در تکمیل سخنان شفاعی اشاره کرد: در این روزگار که واقعا شعر نیمایی کم گفته می‌شود، یک پیشنهاد و یک گونه را این نوع شعر نیمایی که آقای شکارسری تجربه می‌کند، اضافه می‌کند. اگر ما بخواهیم از کسانی که به صورت جدی شعر نیمایی می‌گویند، مانند آقای اسفندقه که قصیده‌سرا هستند و نگاهی خراسانی به شعر نیمایی دارند  و شعر آهنگین‌تری دارند، یا آقای میرافضلی که تجربه­های زیادی در شعر کوتاه‌ نیمایی دارند و یا آقای علی‌پور که به تأسی از نیما سعی در ایجاد نوعی ابهام در شعر نیمایی دارند ، می‌توان آقای شکارسری را هم در کنار آن‌ها آورد. به نظر من با خواندن این مجموعه می‌توان فهمید که شاعرش تجربه‌ی سرودن شعر سپید یا منثور یا شاخه‌ای که امروزه به عنوان شعر ساده مطرح می‌شود را دارد.

 

ابهام شاخصه اصلی شعر نیمایی است

 

در ادامه، علی‌پور اشاره داشت: ابهام موضوع بسیار مهمی است. من برای همه‌ی شعرها قائل به این موضوع هستم و برای نیما که اصلا جزء نظریه‌های بزرگ نیماست. شما می‌توانید قافیه را حذف کنید، دستکاری‌هایی را در حوزه‌ی موسیقی انجام دهید، اما ابهام را اصلا نمی‌شود حذف کرد. خیلی از آثار آقای شکارسری این ابهام را ندارد. البته این در کار خیلی از افراد دیده می‌شود. مثلا قیصر هم این ابهام را در اشعار خودش به کار نمی‌گیرد. موضوع ابهام، همین‌چیزی است که من می‌خواستم به آقای شکارسری پیشنهاد بدهم.

 

آرش شفاعی در پاسخ به سخنان مجری برنامه اشاره داشت:  این کار انجام شده است. منتهی خیلی از شاعران جوان و یا خیلی از کسانی که پیشنهادات آقای شکارسری را دنبال می‌کنند، ممکن است به این سوال برسند وقتی ایشان تجربه‌ی نیمایی می‌کنند تا به شعر سپید برسند، چرا همان تجربه‌ی شعر سپیدشان را ادامه نمی‌دهند؟ مسئله‌ی من این است که به هر حال این شعرهای نیمایی باید به خصایص، ویژگی‌ها و مشخصاتی برسند که اثبات کنند شعری نیمایی هستند. این مشخصات و خصائص به نظر من ورای داشتن وزن است و آن‌وقت می‌تواند خواننده را متقاعد کند که با گونه‌ی تازه‌ای از نیمایی روبه‌روست.

 

مصطفی علی‌پور در صحبتهای خود گفت : بخشی از این تجربه‌ی مفید و موثری که اشاره شد به سادگی زبان در شعر آقای شکارسری برمی‌گردد؛ که همان‌طور که آقای شفاعی اشاره کرده‌اند به خصوص اشعار دهه‌ی 90، شعرهایی هستند که به لحاظ زبان خیلی سپیدگونه‌اند. من البته نمی‌خواهم بگویم که شعر نیما را ملاک قرار می‌دهم و اشعار آقای شکارسری را قضاوت می‌کنم. اما نظریه‌های نیما را می‌توانم ملاک قرار دهم. اصولا شعر نیمایی نباید به این سادگی ترجمه شود. به این دلیل که کار خاصی که نیما آن را انجام می‌دهد، تولید زبان شعر است و زبان شعر زبان هنجار است و نه زبان معیار. کاری که ما اکنون در شعر منثور مشاهده می‌کنیم؛ توجه داشته باشید که مقصود من از شعر منثور، شعر سپید نیست. این دو از دهه‌ی هفتاد از یکدیگر جدا شده‌اند. نیما تمام سرمایه‌اش این است که زبان شعر تولید کند و نه زبان معیار. من سال‌ها پیش مصاحبه‌ی دکتر شفیعی و دکتر خویی را می‌خواندم که در آن‌جا درباره‌ی زبان شعر نیما و شعر خانلری صحبت می‌کنند. زبان خانلری، زبان شعر نیست؛ زبان معیار و دانشگاهی است که وزن گرفته و زیبایی‌هایی در خود دارد. کاری که آقای شکارسری می‌کنند، دارای منطق زبان معیار است. یعنی آن تولید زبان معیار که شاعران نیمایی قاعدتا باید دنبال‌اش باشند، دنبال نکرده‌اند. من وقتی بخواهم نیمایی بنویسم، سعی می‌کنم زبان شعر را در کاری غیر از هنجارگریزی تامین کنم. هرچند من فکر می‌کنم امروز دیگر هنجارگریزی و سنت‌آفرینی در نظام نحوی زبان کار بسیار دشواری است و از افراد بزرگی مانند نیما و اخوان و شاملو ممکن است برآید. اما به هر حال من سعی می‌کنم مخاطب را به نحوی قانع کنم که آن‌چه که من می‌نویسم زبان شعر است، زبان نثر نیست. هرچند همان‌طور که پیش از این اشاره کردم، زبان نثر هیچ اشکالی ندارد. به نظر من خانم طاهره صفارزاده بنیان‌گذار زبان نثر در شعر است و بزرگ‌ترین شاعر دارای زبان منثور خود ایشان است. هیچ اشکالی هم ندارد و شما هم می‌بینید که زیباترین شعرها را هم با این زبان گفته و بزرگ‌ترین تاثیر را بر روی شاعران بعد از خود گذاشته است. در واقع من این را هرگز برای آقای شکارسری ضعف نمی‌دانم؛ چون اساسا ایشان رسالت‌اش این نیست که زبان شعر تولید کند. ایشان حتی اگر غزل هم بگوید به همین سادگی خواهد بود.

 

مهم‌ترین عنصر شعر ابهام است و این ابهام از شهود برمی‌آید

 

 

علیپور در ادامه‌ی سخنان خود، به اهمیت زبان ساده در شعر کلاسیک اشاره داشت: در شعرهای سنتی ما هم همین اتفاق افتاده است. غزل‌های سعدی را با غزل‌های حافظ مقایسه کنید. بخش قابل توجهی از امتیازی که سعدی در شعر دارد این است که زبان‌اش زبان معیار است. شعر همانی است که شما از وزن خارج می‌کنید. اما حافظ این کار را نمی‌کند؛ او بنا به ضرورت وزنی یا حتی تولید زبان شعر، ساختار زبان را به هم می‌ریزد. یا حتی نظامی که نیما این‌قدر از او تاثیر پذیرفته است، دلیل‌اش این است که زبان خاص شعر را تولید کرده است و نیما اساسا شیفته‌ی زبان شعر است. عقیده دارد که شعر باید زبان خاص خودش را داشته باشد. هم‌چنان که موسیقی، نثر و سایر هنرها زبان خاص خودشان را دارند. آقای شکارسری به نوعی زبان معیار را تبدیل به شعر می‌کنند. کما اینکه پیش از ایشان نیز شاعرانی مانند قیصر امین‌پور، بخشی از شعرهای هوشنگ ابتهاج، منوچهر اسماعیلی و خیلی از افراد دیگر، زبان معیار را تبدیل به شعر کرده‌اند. آن‌چه که من در مورد نیمایی‌های آقای شکارسری معتقدم این است که ایشان شاعری حرفی است و در این زمینه هم استاد هستند. مثلا قیصر شاعر حرف است و این حرف را در زیباترین شکل ممکن می‌گوید. اما سیدحسن حسینی شاعر حرف نیست؛ شاعر تولید ابهام و زبان شعری است.

 

 

 

در ادامه، علی‌پور به ضرورت وجود ابهام در شعر پرداخت: آن‌چه که من به آقای شکارسری بحث دارم این است که من قائل به ابهام در شعر هستم. کاری که ابهام می‌کند این است که ظرفیت تاویل و تولید معنا را در شعر به وجود می‌آورد تا هر کسی بر پایه‌ی داشته‌ها و داده‌های ذهنی خودش به یک تاویل برسد. در بخشی از شعرهای آقای شکارسری متوجه شدیم که ایشان با صدایی بسیار بلند منظورش را فریاد می‌زند. من این را چندان قبول ندارم. از این منظر می‌توان گفت که بزرگ‌ترین شاعر ابهام‌سرای معاصر ما هم‌چنان نیماست. البته زمانی که من از ابهام صحبت می‌کنم منظورم ابهام‌هایی که خاقانی در شعر خودش به کار می‌گیرد نیست. این ابهام در سطح زبان و واژگان اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه در ذات زبان است که رخ می‌دهد. این ابهام مغلق‌گویی، پیچیده‌گویی و غامض‌گویی نیست. یک شعر فقط فکر و مکاشفه‌ی درونی نیست. صرف و نحو، زبان و سایر عناصر ادبی هم در شعر اهمیت دارند. این وجه این کتاب است که از نظر من مهم است که آقای شکارسری باید بپذیرند که ابهام یکی از مهم‌ترین عناصر لازم برای این کتاب است.

 

برای نوشتن شعر سپید باید رودکی خواند

 

وی در ادامه در خصوص اهمیت ابهام افزود: خیلی از بزرگان شعر عقیده دارند که خیال جوهره‌ی شعر را تشکیل می‌دهد؛ اما من اعتقاد دارم که مهم‌ترین عنصر شعر ابهام است و این ابهام از شهود برمی‌آید. خود نیما هم خیلی تابع تخیل نبوده است. نیما منظره‌سازی می‌کند و درگیر استعاره‌ی مکنیه و سایر صنایع ادبی نیست. شعرهای او تصویر ندارد، شهود است و ابهام را در شعر به وجود می‌آورد. این کتاب به نظر من، یک اتفاق مهم در حوزه‌ی شعر نیمایی آقای شکارسری است. نه این‌که اتفاقی باشد که باعث توسع حوزه‌ی زیبایی‌شناسانه‌ی شعر نیمایی شده باشد. اما برای مربی و استاد شعری که شهرت‌اش به شعر سپید و منثور است، این اتفاق خیلی بزرگی است و من فکر می‌کنم دستاوردهای بزرگی هم برای نسل جوانی که در کلاس‌های ایشان حضور دارند، به دنبال خواهد داشت. برای نوشتن شعر سپید و منثور شما باید ناگزیر شعر کلاسیک را هم باید تجربه کنید. به این دلیل که بسیاری از ظرفیت‌های شعری را در شعر سنتی و کلاسیک ما می‌توانید پیدا کنید. شعر سنتی موفق ما، شعر ایجاز است و نه اطناب. شعر کلاسیک و سنتی ما تمرین ذهن شاعر است برای این‌که چگونه می‌شود یک دنیا فکر را در سطری کوتاه نوشت. تجربه‌ی شعر نیمایی کمک خواهد کرد که شعر سپید را در شکلی زیباتر و موجزتر بیان کنید. من گمان می‌کنم که از این لحظه آقای شکارسری مسئولیت و ماموریت دیگری دارد که شما برای نوشتن شعر سپید باید رودکی را بخوانید، کسایی را تمرین کند، دوبیتی را بنویسید و سایر قوالب شعری را هم تجربه کرد. این کتاب از این جهت اتفاق بزرگی است که می‌تواند زمینه‌ای را برای نسلی که مشغول آموزش به آن‌ها هستند فراهم کند تا زبان شعر غنی‌تر و کامل‌تر شود.

 

علی‌پور در نهایت ایرادات جزئی‌ای در خصوص وزن، تقطیع و جابه‌جایی کلمات به این کتاب وارد کرد و در نهایت افزود: نکته‌ای که ما نباید در مورد آقای شکارسری فراموش کنیم این است که ایشان شاعر باسوادی هستند. ما شاعران بسیاری داریم که فقط شاعر هستند. ایشان شاعر باسوادی است؛ نقد می‌نویسد، مطالعه دارد و پرکار هم هست.

 

نیمایی نوشتن را ادامه خواهم داد

 

در پایان این جلسه، حمیدرضا شکارسری، نویسنده‌ی این کتاب شعر توضیح داد: این جلسه برای من خیلی مفید بود و نکات زیادی را یاد گرفتم. این‌که چرا این کتاب‌ها را در یک مجموعه جمع کرده‌ام، دلیل‌اش این است که همان‌طور که تاریخ این شعرها نشان می‌دهد، از حوالی 26 سال پیش تا الان مانده بود و با توجه به اینکه خودم طی این چند سال اخیر به این نتیجه رسیده بودم که مجموعه‌ی شعر باید کتاب شعر باشد و از این جهت که یکی از موتیف‌ها قالب شعر است، لذا این قالب شعر را انتخاب کردم که هم قالب اشعار یکسان باشد و هم این شعرها به منصه‌ی ظهور برسد و هم از نظر اساتید استفاده کنیم. اما نکته‌ی مهم‌تر این‌که در این سال‌ها حرکتی وجود دارد که پیشنهادهایی تازه به شعر نیمایی ارائه دهد. این کتاب هم نیت‌اش این بوده که در این راستا حرکت کند؛ این‌که بوده یا نبوده است به مخاطبان این کتاب مربوط است. دو-سه نکته راجع به کار نیما و آن‌چه که بوطیقای نیما خوانده می‌شود هم باید اشاره کنم. خود کارهای نیما نشان می‌دهد که از شعرهای اول‌اش تا شعرهای آخرش خیلی تغییر کرده است و در واقع این تغییرات است که می‌گوید نباید برای بوطیقا یک بوطیقای ثابت نوشت. یعنی این‌که شعر نیمایی این است و لاغیر. اگر چنین بود نیما هم‌چنان در حد ققنوس می‌بود. ولی شما می‌بینید که شعرهای آخر کوتاه‌تر، منسجم‌تر و به قطعه نزدیک‌ترند. به زبان روزمره و نثر نزدیک‌تر بوده و قافیه‌هایش را نیز کاهش داده است. به همین خاطر است که خیلی از افراد می‌گویند که کسانی که شاگردان نیما محسوب می‌شوند، پیرو او نبوده‌اند. چون اگر پیرو او می‌بودند به تدریج باید فراروی می‌کردند. از این منظر من دو شاعر دیگر مانند سهراب سپهری و فروغ فرخ‌زاد را کسانی می‌دانم که به این توسع زبانی کمک کرده‌اند. به همین خاطر است که احساس می‌کنم اگر شاعر از بعضی از آموزه‌های نیما فراروی کند، اتفاقا به توصیه‌ی خود نیما عمل کرده است.

 

 

 

وی افزود: سوال خوبی مطرح شد و آن این بود که اگر قرار است به زبان شعر سپید برسیم، چرا در قالب شعر نیمایی این تجربه را شکل بدهیم؟ اولین نکته این است که ما تلاشی برای نوشتن این شعرها نکرده‌ایم. صادقانه بخواهم عرض کنم بسیاری از این شعرها بدون خط‌خوردگی نوشته شده است. من خودم انتخاب نکرده‌ام. وگرنه اگر چنین بود می‌توانستم مانند مجموعه‌ی "برف" ماهی یک مجموعه نیمایی عرضه کنم. این شعرها ظرف دو-سه دهه جمع شده است و من هیچ تلاشی نداشته‌ام که شعر نیمایی بنویسم. اما پاسخ درست این سوال این است که تلاش من این بوده که ما را به دکلماسیون طبیعی کلام نزدیک کند. این یکی از توصیه‌هایی است که خود نیما داشته است. فاصله گرفتن از آن چیزی که نیما آن را سوبژکتیو می‌نامد به سمت آن چیزی که ابژکتیو است. من این موضوع را در این‌که نیما در سال‌های آخر کارش از ابهام فاصله گرفته است، موثر می‌دانم. لذا فرد احساس می‌کند که فاصله گرفتن از آن فضاها وظیفه‌ی شاعر نیمایی است. این‌که من تا چه حد توانسته‌ام این موضوع را محقق کنم، نمی‌دانم. من سعی می‌کنم اشکالاتی که اساتید فرمودند را برطرف کنم و پیشنهادهایی را که داشته‌اند اجرا کنم. آخرین نکته‌ای که من می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که نیمایی نوشتن را ادامه خواهم داد.

 

در پایان مجری برنامه اشاره داشت: این‌که آقای شکارسری به شعر نیمایی می‌پردازد می‌تواند این معنای ضمنی را هم در خودش داشته باشد که شعر سپید لزوما گذر از شعر نیمایی نیست. یعنی این‌که شاعر خیال کند که از محدوده‌ی شعر نیمایی رد شده و باید در شعر بی‌وزن تلاش کند، باطل است. شعر موزون نو و منثور نو باید به حیات خود ادامه دهد. ما نباید از شبیه شدن به دیگران بترسیم و به نظرم همین ترس‌ها بوده است که باعث شده شعر نیمایی بعد از انقلاب آن جوشش و حرکت قوالب دیگر را نداشته باشد.

 

حسن ختام این جلسه، خوانش چند شعر از این کتاب بود.

 

کد خبر: 211

منبع: تسنیم

منتشرشده در گزارش

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد