کمپین بزرگ آهای خبردار کارساز می‌شود --------- هایکو چیست؟ ----------- انتشار دکلمه ای از حسین منزوی ----------------- گزارش تصویری اختتامیه جشنواره شعر نیاوران --------- فیلم شعرخوانی محمدعلی بهمنی

علیرضا بدیع مجری کارشناس بخش ترانه «چشم شب روشن»، میزبان بیژن ارژن شاعر شناخته شده بود.

ارژن در ابتدای سخنانش درباره انتخاب قالب رباعی گفت: دیواری کوتاه تر از دیوار رباعی پیدا نکردم! باید برای گفتن حرف و اندیشه و تصویری باشد و به فراخوان آن قالبی در ذهن باشد. آن زمان رباعی انتخاب شد.

 

وی با بیان اینکه از دوره راهنمایی شعر را آغاز کردم، درباره مشخصات رباعی خوب اظهار کرد: نگاه شاعر باید متفاوت باشد. بستگی دارد چطور ببینیم. هرکسی به فراخور اندیشه ای که دارد، تصاویر را می بیند و شکارشان می کند.

 

این شاعر ادامه داد: مولفه های رباعی به تعداد تمام رباعی های موجود و نوع نگاه، مضمون و ساختار آنها،   متفاوت است. نمی شود فضای کلی ترسیم کرد و حکم داد. زمانی می گفتند مصرع آخر باید حرف نهایی را بزند اما حالا می توان شعری گفت که در مصرع دوم یا سوم این اتفاق در آن بیفتد.

 

ارژن درباره نحوه ورود به مرکز موسیقی صداو سیما تأکید کرد: من کرمانشاه بودم روزی اسماعیل امینی تماس گرفت و گفت شعری برای عاشورا بنویس. آن شعر بهترین ترانه عاشورایی سال شد. آن زمان، من راننده تاکسی در کرمانشاه بودم و برای شرکت در مراسم به تهران آمدم. اما هزینه سفر را به من ندادند که آن موقع برای من پول زیادی بود.

 

وی ادامه داد: زمانی که در تهران بودم، رفتم تا این پول را بگیرم که در راه مقابل مسجد بلال به من خبر دادند کتابم در انتشارات هزاره ققنوس چاپ شده است. در ادامه مسیر تلفنم زنگ خورد و از کرمانشاه مژده دادند صاحب یک دختر شده ام. وقتی هم که به مرکز موسیقی صداوسیما رسیدم، به من گفتند شما باید از همین امروز کارت را شروع کنی و دیگر نباید کرمانشاه زندگی کنی!

 

از غم نان سراغ ترانه رفتم

 

شاعر «پیراهنی از آه برایت دارم» از آشنایی با اساتید موسیقی در این دوره یاد کرد و گفت: به مرور نوشتن تصنیف برای موسیقی را شروع کردم. غم نان بود. آن زمان من برای کتاب «بی هم شدگان» دستمزدی گرفته بودم که به من بابت یک ترانه می دادند. دیدم دستمزد ترانه نویسی که چند روزی بیشتر وقت نمی گیرد، با کتابی که سه چهار سال روی آن کار کرده ام یکی است. بنابراین مسائل مالی باعث حضورم در این عرصه شد اما اکنون می دانم کارم بیشتر رباعی است و کمتر ترانه می گویم.

 

وی درباره ملودی های زبان کردی تصریح کرد: تنوع ملودی های این زبان در زبان فارسی نیست، برای همین بکر است.

 

این شاعر درباره حضور در مرکز موسیقی صداوسیما به عنوان کارشناس توضیح داد: شعری که در خدمت موسیقی است، یک هنر ترکیبی است و قرار است از رسانه ای با سلایق مختلف از مذهبی ترین افراد تا کسانی که لائیک هستند پخش شود. بنابراین مرکز موسیقی یک فضای بینابینی را در نظر گرفته تا برای مخاطبان ارزشگذاری کند. علاوه بر این وقتی شعر لباسی از موسیقی بر تن می کند، این لباس باید قواره باشد.

 

«چشم شب روشن» به تهیه کنندگی امیر قمیشی و با اجرای محمد صالح علا، شنبه تا چهارشنبه هر شب ساعت ۲۳ از شبکه چهار سیما روی آنتن می رود.

 

کد خبر: 613

منتشرشده در گزارش
شنبه, 04 شهریور 1396 ساعت 12:09

-نا زن-

متن دکلمه

 

 

ازین جا بود که
وارد شدی پیروزمندانه
تو شهبانو شدی، قصر بزرگت: آشپزخانه!
گرفتی نبض گل‌های مرا با هر ده انگشتت
قناری‌هام می‌خوردند از دامان تو دانه

[ طبیعتا هرکس دیگه‌ای هم جای من بود باور میکرد که اومدی تا به گفته‌ی خودت: پرستاری کنی از من، منی که دورم از خانه]

گرفتی رو به رویم چوب سحرآمیز را:
آنک
پنیر ماه و چای زعفران بر میز صبحانه!
برای شام، مشتی لوبیا از خوشه ی پروین
برنج طارم اعلی به قدر چند پیمانه
برایم شمع روشن کردی و تردستی آوردی
تشکر کردم از این بزم رویایی _صمیانه_
شکفتی مثل گل ها در شب تاریکم و دیدم
نشسته واقعا روی صدایت چند پروانه

به‌اَت گفتم: به اغوایم بکوش و زن تر از این شو
به این احساس وقتی پایبندم مرد و مردانه
به خود گفتم: مرا از دور باید دید مثل ماه
مرا چون آرزوها دوست باید داشت دیوانه

نمی دانستم آن شوخی که سر بر شانه‌ام دارد
از آخر می‌کشد روزی برایم شاخ بر شانه
که دارد صاحب آن چشم تا این‌حد نظرتنگی
که باشد صاحب آن بوسه‌ها این‌قدر پرچانه

کسی باور نخواهد کرد این نظم پریشان را
شباهت بیشتر این ماجرا دارد به افسانه
***
تو حالا رفته‌ای این خانه روی خوش نخواهد دید
تو از من دلخوری بیهوده و من با تو بیگانه
گل از نزدیک، شاعرپیشگان از دور زیبایند
مرا چون آرزوها دوست باید داشت دیوانه

منتشرشده در همه دکلمه ها

بیست و یکمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» روز شنبه ششم خردادماه ساعت ۱۷ در تماشاخانه مهر حوزه هنری با شعرخوانی گروس عبدالملکیان و معرفی کتاب توسط میرطاهر مظلومی برگزار می‌شود.

به نقل از روابط عمومی حوزه هنری، در جدیدترین برنامه اتفاق ترانه گروس عبدالملکیان شاعر نام آشنای معاصر کشور به عنوان میهمان ویژه این برنامه جدیدترین اشعار خود را برای حاضرین در جلسه می خواند. گروس عبدالملکیان شاعر سپیدسرا از جمله شاعران این روزهای کشورمان است که در سال‌های اخیر اشعارش مورد توجه بسیاری از مخاطبان داخل و خارج از کشور قرار گرفته است. عبدالملکیان اولین مجموعه شعرش با نام «پرنده پنهان» را در سال ۱۳۸۱ منتشر کرد و چهار مجموعه دیگر را با نام‌های «رنگ‌های رفته دنیا»، «سطرها در تاریکی جا عوض می کنند»، «حفره‌ها» و «پذیرفتن» در سال‌های اخیر به چاپ رسانده است.

وی همچنین در سال ۱۳۹۲ گزیده‌ای از شعرهایش همراه با عکس و با همکاری ۳۶ عکاس ایرانی از جمله عباس کیارستمی، بهمن جلالی، افشین شاهرودی، سیف‌الله صمدیان، مهران مهاجر، کریم ملک‌مدنی، رومین محتشم در کتابی با عنوان «هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست» در نشر چشمه به چاپ رسید.

گفتنی است اشعار گروس عبدالملکیان تا کنون به بسیاری از زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی، عربی، ترکی، کردی ترجمه شده است

یکی دیگر از بخش‌های اصلی برنامه اتفاق ترانه هم اختصاص دارد به معرفی کتاب برای حاضرین جلسه که در هر برنامه یکی از هنرمندان مطرح کشور به معرفی آخرین مطالعات خودش به مخاطبان خواهد پرداخت و در این برنامه «میرطاهر مظلومی» دوبلور و بازیگر سینما میهمان بیست و یکمین محفل اتفاق ترانه خواهد بود.

 

 

میر طاهر مظلومی (متولد ۱۳۵۳ تهران) چهره آشنای هنر دوبله و بازیگر تلویزیون، تئاتر و سینما ایرانی است و از جمله کسانی است که بین دوستداران هنرهای نمایشی شهرت و محبوبیت بسیاری دارد. از مهم‌ترین فیلم های سینمایی که مظلومی در آن به ایفای نقش پرداخته است می توان به «وقتی همه خوابیم»، «روز رستاخیز»، «به‌نام پدر»، «ایران برگر»، «گشت ارشاد» و «اخراجی‌ها» و...اشاره کرد. این هنرمند در مجموعه های تلویزیونی بسیاری از جمله «عمارت فرنگی»، «قهوه تلخ»، «دختری به نام آهو»، «کلانتر»، «سربازان اعدام»، «تاکسی تهران» و... به عنوان بازیگر حضور داشته است. مظلومی همچنین صداپیشگی بسیاری از شخصیت‌های مطرح سینمایی دنیا از جمله «هری پاتر»، «کلید اسرار»، «آرسنیک و تور کهنه»، «جانی یا قاتل زنجیره ای»، «الدورادو»، «جنگجویان آسمانی و زمینی»، «قلب اجاره ای» و «انسان در برابر انسان» را بر ‌عهده داشته است.

بخش پایانی برنامه اتفاق ترانه اختصاص دارد به اجرای موسیقی توسط خوانندگان مطرح کشور که اخبار آن متعاقبا اعلام خواهد شد. علاقه مندان برای اطلاع از سایر بخش‌های برنامه می‌توانند به اخبار تکمیلی در وب‌سایت مرکز موسیقی حوزه هنری به نشانی musicenter.ir مراجعه کنند.
گفتنی‌ست محفل شعر و ترانه «اتفاق ترانه» شنبه‌های اول هر ماه ساعت ۱۷ درتماشاخانه مهر حوزه هنری برگزار می‌شود که اجرای آن به‌عهده علیرضا بدیع شاعر و ترانه‌سرای معاصر است.

بیست و یکمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» به همت مرکز موسیقی و موسسه فرهنگی هنری سپهر سوره هنر (مرکز محافل و جشنواره ها حوزه هنری)، شنبه ششم خردادماه ساعت ۱۷ در تماشاخانه مهر حوزه هنری واقع در خیابان سمیه نرسیده به حافظ برگزار می‌شود.

 

کد خبر: 507

 

منتشرشده در گزارش

 

 علیرضا بدیع را همه ما می‌شناسیم. شاعری که بیش از هرچیز به غزل وفادار بوده و با نام غزلسرا شناخته می‌شود. با وجود جوان بودن،  به لحاظ ادبی بیش از هم دوره ای هایش می‌داند و مجموعه های شعرش زودتر  از شاعران نامدارتر دیگر به چاپ های چندم می‌رسد. چرا که مخاطب شعر، اثر خوب و بد را به درستی می‌شناسد و می‌داند که اگر شعری بر دل نشست قطعا از دل شاعری بیرون آمده که با تمام وجودش شعر می‌گوید. شاعری چون علیرضا بدیع. تارنا این بار به سراغ وی رفته تا از دغدغه هایش بگوید:

 

چرا علیرضا بدیع آانقدر کلاسیک است؟ آیا این کلاسیک بودن به انتقاد همیشگی شما به شعر زرد مربوط می‌شود یا خیر؟

چه سوال سختی. اگر منظور شما از کلاسیک بودن کهنگی شعر است من هرگز نمی‌پذیرم. اما اگر منظور کاربرد و استفاده از کلماتی است که در دنیای سنتی ما استفاده می‌شدند، بله می‌پذیرم. به یاد داشته باشید که به راحتی میتوان با کلمات کلاسیک و سنتی فضای مدرن و آوانگارد ساخت. این کاری است که من انجام می‌دهم. اینکه چقدر در آن توفیق داشتم و موفق بودم چیزی است که صاحب نظران باید به آن پاسخ دهند. به عنوان مثال در مجموعه "از پنجره های بی پرنده" من تلاش مضاعفی داشتم تا باستان گرایی در زبان را نشان دهم. سعی کردم تجربه های زبانی نویی استفاده کنم. بعد از مجموعه اولم که "حبسیه های یک ماهی" بود و در آن فضاهایی مثل انفجار قطار نیشابور، انرژی هسته ای، دختران فراری، دربی پایتخت،  اعتیاد و نکاتی از این قبیل استفاده کردم، در مجموعه بعدی سعی کردم به عمد فضای زبانی را به سمت فضای سنتی و کلاسیک ببرم.

من علیرضا بدیع همیشه به یک رفت و برگشت، به یک قبض و بسط معتقدم که مخاطب یک هنرمند نباید مشت خالق اثر را بازشده ببیند و بفهمد که چه چیزی در کف دارد. به همین دلیل من در هر کتاب سعی می‌کنم جابجایی هایی از نظر زبان، اندیشه و عاطفه داشته باشم.

اما دلیل اینکه معتقدید فضای کلی شعر من کلاسیک است شاید به خاطر مطالعه زیادم در آثار شاعران کلاسیک و علاقه و دلبستگی من به شعر سنتی ما باشد. چرا که معتقدم آن چیزی که از غزل و زیبایی غزل در ذهن دارم از همان آثار شاعران کلاسیک است نه آن چیزی که در روزگار ما به عنوان غزل به خورد مردم می‌دهند. مگر آثار افرادی چون حسین منزوی، محمد حسین بهجت تبریزی و برخی کارهای ابتهاج. بهرحال من تعریفی از سنت،کلاسیک و غزل دارم که در امروزی ها پیدایش نمی‌کنم و خودم هم پایبند آن هستم. گرچه همیشه تلاش من بر این بود که پلی بین شعر سنتی و کلاسیک بزنم با آن سری از مولفه های شعر آوانگارد که قابلیت زیبایی بخشی و قابلیت شعر شدن را دارند.

 

علیرضا بدیع به عنوان کسی که سالهاست شعر می‌گوید و شاعر است، شعر را چگونه تعریف می‌کند؟

به نظر من شعر، خرق عادت با کلمه است و معجزه کردن با کلمات شعر است.  اگر کسی بتواند با کلمات کاری انجام دهد که دیگران از شنیدن آن خشمگین یا احساساتی شوند، آه بر لب بیاورند یا بخندند آنجا شعر اتفاق افتاده است. شعر کلامی ست که باعث برانگیختن حسی در مخاطب می‌شود. حال آنکه آن حس هر حس سخیف و یا متعالی باشد. هر چیزی که حس مخاطب را برانگیزد و حالش را عوض کند شعر است.

 

 

شعر معجزه کردن با کلمات و معشوق حسودی است

 

 

 

 

چگونه می‌توانید برنامه روتین تلویزیونی اجرا کنید وقتی شاعری اساس کار شماست؟

چه منافاتی دارند؟ شاعری شما را از خیلی از کارهای دیگر خلع نمی‌کند. گرچه من معتقدم شعر معشوق حسودی است. وقتی شما را برگزید دوست دارد که تمام و کمال وقت تان را برای آن بگذارید. ولی من به خانم غزل و یا آقای شعر می‌گویم که آیا تو، ماهی 5 میلیون تومان پرداخت می‌کنی تا تمام و کمال در خدمت تو باشم؟ می‌گوید خیر. در توان من نیست که از طریق چاپ کتاب هایت این مبلغ را پرداخت کنم. من هم می‌گویم پس اجازه بده برای اینکه کتابهایم را چاپ کنم و در خدمت تو باشم روزی یک ساعت کارهای خارج از تو انجام بدهم و او نیز قبول خواهد کرد.

 

این غم نان روی شاعرانگی شما تاثیر نمی‌گذارد؟

خیر. اتفاقا تاثیر خوبی می‌گذارد. چون همان یک ساعت هم من در مورد شعر و کلمه و فرهنگ وهنر صحبت میکنم. ولی اگر کار زمخت و خشنی باشد که در راستای هنر گام برندارد قطعا صدمه وارد می‌کند. اما سعی می‌کنم همان یک ساعتی که به امرار معاش می‌گذرد نیز در راستای شعر و ادبیات باشد.

 

جشنواره های شعری که به طور مداوم و مستمر برگزار می‌شود چقدر در ادامه راه شاعران جوان تاثیر دارد و اینکه اساسا تاثیری روی آن ها می‌گذارد یا خیر؟

جشنواره ها از این بابت که نقش تشویقی برای شاعران جوان دارند و نیروی محرکه هستند مفیدند. دومین چیزی که می‌تواند از کنگره ها و فستیوال های ادبی تاثیر گذار باشد شناسایی این شاعران از طریق تریبون هایی که در اختیار دارند است. اجازه بدهید من تعدادی از شاعرانی که با جشنواره های شعر به جامعه ادبی معرفی شدند را نام ببرم. آرش پورعلی زاده که به نوعی در شرکت در جشنواره ها رکورددار است، رضا نیکوکار، فاطمه اختصاری، مرتضی حیدری آل کثیر، سید مهدی موسوی، مهدی رحیمی و بسیاری دیگر که نامشان در برهه ای از زمان به جشنواره ها گره خورده بود. خاطرم هست که دوستان شاعری وجود داشتند که سعی کردند در جریان ادبیات امروز راه‌های نرفته ای را بروند. این قابل ارج است. اما اگر شخصی به هر دلیل  از سویی مخاطبی پیدا کرد، موظف است نسبت به آن مخاطب دین خود را ادا کند. یعنی اگر احساس می‌کنید کار شما نقص یا ایرادی دارد، به احترام مخاطب خودت باید آن را برطرف کنی. اما همین دوستان شاعر این کار راهم برای مخاطب شان نکردند. بهرحال در دهه 80 و اوایل دهه 90جریانی موسوم به شعر پست مدرن به راه افتاد. کسانی که این جریان را رهبری می‌کردند به درستی نتوانستند آن را پیش ببرند. اما سعی کردند پنجره ای را رو به ادبیات باز کنند که موفق نبودند. به هر جهت از جایی به بعد شاعران باید قابلیت این را داشته باشند که راه خود را از مسیر جشنواره ها جدا کنند. اگر این توانایی را دارند و احساس می‌کنند  می‌توانند مسیر دیگری را بپیمایند خیلی خوب است.

 

اما خیلی ها این کار را نمی‌کنند. هستند شاعرانی که تعداد معدودی شعر خوب دارند و مدام آن ها را در جشنواره های گوناگون می‌فرستند و جایزه ها را درو می‌کنند و سالهاست در جای خود درجا می‌زنند.

این بسیار مضر و آفت است. اگر شرکت در جشنواره در بازه زمانی 5 تا 10 سال توانست برایشان کاری انجام دهد، مفید است و باید پس از آن اجازه دهند جوان ترها به روی کار بیایند. همانطور که خود من حدود 200 جشنواره رفتم و رتبه های برتر زیادی دارم. اما دقیقا از سال 90 تاکنون هیچ جشنواره ای شرکت نکرده و نمی‌کنم چراکه راه خود را از جشنواره ها جدا کرده و احساس کردم باید فضا را برای جوان ترها باز کنم. اما نقش مثبت جشنواره ها را روی فضای ادبی کشور نمی‌توان کتمان کرد.

 

 

رنگ نیشابور آبی فیروزه ای است

 

 

 

وضعیت ترانه را چطور می‌بینید؟

من ترانه را از فضای شعر جدا نمی‌دانم. با همان چوبی که ترانه را می‌رانیم باید غزل را برانیم و نگاه مثبتی به هردوی آن ها داشته باشیم. هردوی این فضاها که از هم جدا نیستند، یک جریان نحیف و باریک در کنار دارند که درحال پیمایش راه درست است و همان جریان 4-3 درصدی این جریان را تضمین خواهد کرد و یک بدنه ناسالم و عریض و طویل که در هر دوتا مشترک است. یعنی که 95 درصد بدنه غزل، ترانه و شعر آزاد ما کار مفیدی انجام نمی‌دهد و از بدنه همان 4 درصد تغذیه می‌کنند و میتوان گفت همان درصد اندک هستند که تضمین می‌کنند زیاد جای نگرانی نباشد. چون این فضای آلوده ای که امروز شاهد آن هستیم در دراز مدت نمی‌تواند عرض اندام کند و انشالله به کناری زده خواهد شد و از بین خواهد رفت و من گمان می‌کنم همیشه در همه برهه های زمانی ادبیات ما چنین چیزی وجود داشته است. یعنی جریان بسیار نحیفی از ادبیات درست، شعر سالم، منطقی و اصولی داشتیم که آینده آن جریان را تضمین می‌کرده است. من تنه اصلی ادبیات امروز را فاسد، زرد و خراب میدانم. اما چشم امیدم به همان 4-3 درصدی است که در کناره مسیر خود را می‌پیماید.

 

اما وجود این 4-3 درصد همیشگی  نیست.

فعلا که هست. حتی در منحط ترین دوره ادبی ما، دوران مشروطه نیز میرزاده عشقی و امثالهم بودند که باعث شد به خلق شعر نیمایی و جریان اصولی و درست نیما بینجامد. در خیلی از دوره ها نحیف شده، به مو رسیده اما قطع نشده است. مثل روزگار امروز که به مویی بند است. چیزی که باعث به وجود آمدن این وضعیت شده، اقبال عامه مردم از این هنر است. هرکجا که شما شاهد اقبال عامه مردم باشید، خس و خاشاک هم وجود خواهد داشت. امروزه نسبت به ترانه و موسیقی این نگاه عام وجود دارد که از جهاتی خوب است چراکه باعث می‌شود فروش به حداکثر برسد، گیشه های آلبوم و کنسرت ها پر باشند، هنرمندان از اینکه در روزگاری هستند که به هنرشان توجه می‌شود به خود ببالند. اما چیزی که به وجود می‌آید رفتن عامه مردم به طرف خلق آثار موفقی است که خودشان خواندند. همین باعث می‌شود که صدای آن هسته مرکزی در لایه های هنرهای ضعیف تر گم شده و به عامه مردم نرسد.

 

چرا علیرضا بدیع همیشه به اصالت خود دامن می‌زند؟ در شعرها، در مصاحبه ها و گفتگوها و حتی در طراحی جلد کتابهایش نوعی اصالت و ریشه داربودن علیرضا بدیع احساس می‌شود؟ چیزی که امروزه کمتر بین شاعران دیده می‌شود.

این در ناخودآگاه من است. ما در درجه اول نسبت به خود و در درجه های بعدی به ترتیب نسبت به خانواده، به خانه و کوچه، به شهرمان، به منطقه زندگی مان و به کشورمان عرق داریم. در شعرهای من بیش از هرچیز صحبت از "من" نوعی است. رفتار من، احساسات من و کنش های من است. حتی حافظ و سعدی هم در شعرهایشان از اولویت هایشان می‌گویند. "من" از هر چیزی به من نزدیک تر است. پس هسته مرکزی شعر من است و در درجه های بعدی اولویت های دیگر من در شعرم نمایان می‌شود. محبوب من، معشوق من و در لایه بعدی شهر من، کوچه باغ های نیشابور و دیگر علاقمندی های من قرار می‌گیرد. شاید اگر من در شهری مثل بندر لنگه به دنیا می‌آمدم نام شهر تا این حد در شعرهایم بازتاب نداشت. نیشابور نه تنها در شعر من که در شعرهای بزرگانی چون صائب و دیگران وجود دارد. چراکه نیشابور دارای عقبه ای تاریخی است که آن را نسبت به شهرهای دیگر متمایز می‌کند. از جهتی دیگر خوش نواست و رنگ آبی فیروزه ای دارد. شهری است که ناخودآگاه خیال ما را به بازی می‌گیرد. مثلا با شنیدن نام اصفهان به یاد گنبدهای آبی و فیروزه ای می‌افتیم. یا با شنیدن شیراز به یاد سعدیه و سرو و باغ و چیزهایی از این قبیل. برخی شهرها این هاله معنایی را دارند و از شانس و سعادت من این است که در نیشابور به دنیا آمده ام. این عشوه ها و کرشمه ها همیشه در "نیشابور من" وجود دارد.

 

 

سپید نمی‌گویم چراکه از روسیاه شدن پیش خودم میترسم

 

 

 

 

اما بریم سراغ سوالات مردم. پرسیده بودند که چند درصد از شاعران را مردم شاعر کردند؟

خیلی ها را. اکثر شاعران امروز را مردم شاعر کردند.

 

نام می‌برید؟

نیاز به نام بردن نیست. مردم به راحتی می‌توانند تشخیص دهند که چه کسانی را می‌گویم. ساده ترین و راحت ترین جملات را که شعر هم نیستند روی صفحه خود منتشر می‌کنند و هزاران هزار لایک می‌خورد. اما به عنوان مثال صفحه محمود دولت آبادی هزارتا فالوور هم ندارد. اینها درد جامعه ادبی امروز ماست.

 

پرسیده بودند که نظرتان در مورد شعر سپید چیست و کتابهایی که امروزه در این قالب منتشر می‌شود سیاهه ای بیش نیستند و تصویرهای خیالی شاعرانه ندارند. و اینکه آیا علیرضا بدیع شعر سپید دارد یا خیر؟

 

شعر سپید گفته ام اما هیچ گاه آن را برای کسی نخوانده ام و همیشه با نوعی ترس به سراغ شعر سپید می‌روم. من غزلسرا هستم. اما شعر سپید را بسیار دوست دارم. بیشترین حجم از کتابخانه مرا کتاب های شعر سپید اشغال کرده و معتقدم شعر سپید کاملا شعر امروز است و بیشتر گنجایش جا دادن دغدغه های شعر امروز را دارد. با شعر سپید خوب امروز هم بیگانه نیستم. آثار گروس عبدالملکیان، زنده یاد رضا بروسان، علی عربی و جواد گنجلی از خراسان و برخی از کارهای احمدرضا احمدی، هرمز علی پور و بهزاد خاجات، از جوانترها نیز مهدی اشرفی را می‌خوانم و دوست دارم. تمام جریان های ادبی موجود در شعر سپید را دنبال کرده و بسیار دوست دارم. اما دستم به نوشتن شعر سپید نمی‌رود. چراکه معتقدم سرایش شعر سپید بسیار مشکل تر از قالب های سنتی و کلاسیک ماست. از این روسیاه شدن پیش خودم می‌ترسم که اگر من شعر سپید بنویسم و روسیاه شوم، افسردگی می‌گیرم.

 

 

و اما سوال آخر. در مورد شعر زنان و شاعران زن پرسیده بودند.

به لحاظ کمیت تعداد کمی از شاعران خانم هستند که آثارشان از ادبیات کلاسیک به جا مانده است. رابعه بنت کعب قزداری، جهان خاتون که هم روزگار حافظ و به لحاظ ادبی هم شانه حافظ، سپس به پروین اعتصامی می‌رسیم و در دهه 30 و 40 هم به فروغ فرخزاد می‌رسیم. اما در چند دهه اخیر وضعیت تغییر کرده است. از لحاظ کمیت که پیشرفت زیادی داشتیم. بیشتر فضای انجمن ها و فضای نشر را بانوان شاعر به خود اختصاص داده اند. اما به لحاظ کیفیت این سوال وجود دارد که آیا شعر بانوان می‌تواند با شعری که از قلم آقایان ساطع می‌شود رقابت کند؟ به نظر من در ادبیات امروز سیمین بهبهانی، چند شاعر جوان تر چون کبری موسوی، پانته آ صفایی و چند شاعر در زمینه شعر سپید مثل زنده یاد الهام اسلامی و لیلا کردبچه نام های قابلی برای ادبیات معاصر هستند. اما به نظر من بیش از این ها باید به شعر بانوان پرداخته شود چراکه ظرفیتی که این حوزه دارد، بسیار بیشتر از این‌هاست و نیاز مبرم به شناسایی، کشف و پرورش این استعدادها دارد.

 

ممنون و متشکر جناب بدیع

من هم از شما و پایگاه خبری تخصصی شعر و ترانه تارنا متشکرم.

 

کد خبر:169

 

منتشرشده در گفتگو

عبدالحمید ضیایی در شانزدهمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» گفت: شاعران محتوای آثار خود را بهبود ببخشند و در بند فرم و تکنیک‌های صوری شاعری نمانند.

شانزدهمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» که شنبه‌های اول هر ماه برگزار می‌شود، عصر شنبه ششم آذر 1395 با حضور شاعران و شعردوستان در حوزه هنری برگزار شد.

 

علیرضا بدیع که به عنوان مجری در این برنامه حضور داشت ضمن دعوت از شاعران مختلف در مواردی به نقد اشعار می‌پرداخت و نکاتی را در جهت بهبود کیفیت به شاعران گوشزد می کرد. 

 

در این بخش افرادی همچون آقای بلندبالا و آقای جعفری و خانم غیاثوند و خانم پونه‌ای به شعرخوانی پرداختند.

 

پس از قسمت اول شعرخوانی، ابراهیم اسماعیلی اراضی به سخنرانی در مورد تفاوت‌های شعر و ترانه پرداخت. وی صحبت‌هایش را با یادی از سلیم موذن زاده آغاز کرد که هفته پیش درگذشته بود. 

 

 

اراضی در خصوص شخصیت مرحوم سلیم موذن‌زاده گفت: توانایی‌های آن مرحوم در زمینه موسیقی و نوحه خوانی بسیار گسترده بوده که متاسفانه کمتر به آن پرداخته شده است. 

 

در ادامه وی در تشریح صحبت‌های جلسات گذشته خود درمورد تفاوت شعر و ترانه به خلاء موجود درمورد تبارشناسی ترانه پرداخت و اینکه پیشینه ترانه چه بوده، از کجا آغاز شده و به کجا رسیده است.

 

اسماعیلی چنین ادامه داد: در ایران باستان مبنای سرود، موسیقی بوده است و اساساً چیزی تحت عنوان شعر به صورت مستقل نداشته‌ایم. دکتر شفیعی کدکنی به این نکته اشاره داشته اند و مثال آورده‌اند که در زبان پارسی مصدر شعرگفتن نداشته‌ایم و به جای آن می گفته‌ایم شعرسرودن. در گذر زمان از اهمیت موسیقی کاسته می‌شود و شعر به سمت قرار گرفتن در قالب های عروضی پیش می‌رود. موسیقی اما کمک و یاری خود را متوجه شعر می‌کند؛ به عنوان مثال 97 اصطلاح موسیقیایی عربی وارد زبان و شعر فارسی می‌شود.

 

این شاعر توضیحاتی در مورد واژه «حراره» به عنوان معادل تصنیف و ترانه ارائه داد و با خواندن توصیف لغت‌نامه دهخدا از این واژه به سیر تاریخی و تحول آن در گذر زمان پرداخت.

 

اراضی گفت: «حراره» وجه تسمیه‌های گوناگونی داشته است اما منظور از آن همان تصنیف و ترانه است. دهخدا نمونه های متفاوتی درمورد استفاده از «حراره» را چنین فهرست کرده است:

 

از خواجگان تو پیشی وز شاعران عمادی              بانگ نماز بیشک باشد به از حراره

 

وی ادامه داد: حراره‌ها عموماً توسط مردم ساخته می‌شد، عموماً هجوآمیز بود، عموما اجتماعی بود و به‌خاطر ساخته شدن توسط عوام ارزش ادبی چندانی نداشته است. با توجه به تغییر تاریخی تصنیف خصوصاً در دوران مشروطه باید این‌گونه بیان کرد که هرگاه تناسب در وزن و لفاظ وجود داشته باشد با شعر روبه‌روایم و هرگاه که در نغمات باشد ما با موسیقی مواجه ایم.

 

اسماعیلی در پایان با تعریفی که از حراره ارائه داد بحث خود را تمام کرد و وعده داد در جلسات آینده درمورد انواع تصنیف صحبت خواهد کرد.

 

پس از پایان سخنرانی اسماعیلی شاعران جمع باز هم به خواندن شعرهایشان پرداختند. در این بخش حسین قدمی ترانه ای با مضمون مادران چشم انتظار خواند. سپس آقای جمشیدی و خانم عبدی اشعارشان را در قالب غزل خواندند.

 

بدیع با ذکر خاطره‌ای از محمد سریر خاطرنشان کرد که در دهه 40 و 50 شاعرانی در قالب محاوره ترانه‌هایشان را برای خواندن توسط خوانندگان ارائه می‌کردند. آهنگ‌سازان با معیارهایی از ادبیات کلاسیک به اشعار می‌نگریستند و تنها آثاری شبیه آن ها را برای خواندن توسط خوانندگان می‌پذیرفتند.

 

بخش دوم سخنرانی این برنامه با صحبت‌های عبدالحمید ضیایی در مورد مشکلات محتوایی شعر معاصر پی گرفته شد. وی با تکراری و اسیر بودن اشعار شاعران به فرم به آسیب شناسی و مشکل محتوا در این اشعار پرداخت.

 

وی در ادامه با توصیف واژه «جنون» و «مشتقات» آن در زبان فارسی همچون جنین و جان و جن مفهوم جنون الهی و حضور آن در اشعار شاعران کلاسیک به‌خصوص عطار را مورد توجه قرار داد: جنون الهی گستاخی به خداوند است با زبانی شاعرانه و نقد اعمال خداوند از منظر بنده و معشوقش.

 

به عنوان مثال این قسمت از تذکره الاولیا را خواند:

 

«شیخ ابوالحسن خرقانی شبی به نماز ایستاده بود، ندا آمد که: ای ابوالحسن! خواهی آنچه از تو می‌دانم با خَلق بگویم تا تو را سنگسار کنند؟!

 

 شیخ گفت: پروردگارا خواهی آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ‌کس سجودت نکند؟! 

 

 پاسخ آمد: نه از تو؛ نه از من. تو به کار خود مشغول شو و من به کار خود»

 

ضیایی به ذکر مثال‌هایی دیگر در مورد جنون الهی و گستاخی به خداوند در ادبیات کلاسیک پرداخت و به شاعران توصیه کرد با توجه به چنین مضامینی، محتوای آثار خود را بهبود بخشند و در بند فرم و تکنیک‌های صوری شاعری نمانند. در پایان تکه ای از مناجات یحیی ابن معاذ را خواند:

 

الهی! چنان که تو به کس نمانی، کارهای تو به کارِ کس نماند. هر کسی که کسی را دوست دارد، همه راحتِ آن کس جوید، تو چون کسی را دوست داری، بلا بر سرِ او بارانی!»

 

در پایان با درخواست مجری غزلی از خودش با این مطلع را خواند:

 

در دلم مرده آن یقین بزرگ                         کافرم در چهار دین بزرگ

 

خانم نرگس صفری در این برنامه به عنوان آخرین شاعر، قطعه ای با مضمون خشونت علیه زنان را خواند.

 

قسمت پایانی شانزدهمین محفل «اتفاق ترانه» به معرفی کتاب «نفرین زمین» توسط آقای وحید موسائیان اختصاص داده شد. وی با ذکر جزئیاتی از فعالیت کاری و حرفه ای خودش و فیلم‌هایی که در محیط روستایی ساخته بود صحبتش را آغاز کرد و نسبت به برخوردهای نامناسب اهالی سینما درباره فیلم های با مضمون و فضای روستایی گلایه مند بود و اشاره کرد که فیلم بعدی اش را نیز در فضای روستایی خواهد ساخت.

 

موسائیان دلیل خواندن کتاب آل احمد را توصیفی که او از شرایط یک معلم در روستا می‌کند بیان کرد و افزود: شخصیت پردازی، زبان و فضاسازی‌های آل احمد در این کتاب بسیار قوی و تاثیرگذار است. او با انتقاد از سیاست‌های اصلاحات اراضی در آن دوره، متنی تند و انتقادی علیه آن نوشته که به تشریح وضعیت روستاهای دوره پهلوی دوم می پردازد. علیرضا بدیع همچنین به ذکر مثال هایی در مورد استفاده آل احمد از زبان و تعابیر عامیانه و خرده فرهنگ ها در داستان هایش پرداخت و آن را حاصل زندگی او به عنوان یک معلم در روستاهای مختلف دانست.

 

در ادامه موسائیان پیشنهاد داد فیلم «نویسنده بودن» به کارگردانی مصطفی آل احمد که درباره زندگی جلال است در برنامه های بعد «اتفاق ترانه» پخش شود.

 

گفتنی‌است به مناسبت ایام ماه صفر در این برنامه موسیقی اجرا نشد. بدیع برای جلسه بعدی که اولین شنبه دی ماه برگزار خواهد شد به علت نزدیکی به شب یلدا از مراسمی همراه با آیین‌های سنتی ایرانی خبر داد.

 

کد خبر: 146

منبع: فارس

 

منتشرشده در گزارش
شنبه, 29 آبان 1395 ساعت 20:27

-من که در بندم کجا؟-

 

متن دکلمه

 

 

 

 

 

جز پریشانی مرا داغی به پیشانی نبود

من‌که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود

 

همدمی ما بین آدم‌ها اگر می‌یافتم

آه من در سینه‌ام یک عمر زندانی نبود

 

دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر

هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود

 

خار چشم این و آن گردیدن از گردن‌کشی‌ست

دسترنج کاج‌ها غیر از پشیمانی نبود

 

چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار ؟

کاش این محراب را آیات شیطانی نبود

 

من‌که در بندم کجا ؟ میدان آزادی کجا ؟

کاش راه خانه‌ات این‌قدر طولانی نبود

 

 

 

منتشرشده در همه دکلمه ها

پانزدهمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» روز شنبه اول آبان‌ماه ساعت 17 در تماشاخانه مهر حوزه هنری با سخنرانی عبدالحمید ضیایی، ابراهیم اسماعیلی و معرفی کتاب توسط مژده لواسانی برگزار می‌شود.

 

در جدیدترین برنامه «اتفاق ترانه» ابراهیم اسماعیلی اراضی شاعر و ترانه‌سرا طبق روال هفته‌های پیشین این جلسات به بحث پیرامون «تفاوت‌های شعر و ترانه» می پردازد. اسماعیلی در جلسات «اتفاق ترانه» ‌بصورت تخصصی به قالب ترانه پرداخته و در هر جلسه با ذکر دلایل ماندگاری یک اثر موفق در عرصه موسیقی و دعوت از ترانه‌سرایان مطرح کشور، توجه مخاطبان بسیاری را به این قسمت از برنامه جلب کرده است.

 

از دیگر بخش‌های این برنامه سخنرانی دکتر عبدالحمید ضیایی شاعر، نویسنده و پژوهشگر در باب «فلسفه زیباشناسی شعر» و بیان اندیشه بزرگان این عرصه است که از قسمت های مهم برنامه به‌شمار می آید و با استقبال خوب مخاطبان مواجه می شود.

 

 

به گفته بسیاری از شاعران و ترانه‌سرایان شرکت‌کننده در این برنامه؛ در کمتر جلسه شعری می‌توانند مواجهه این‌چنینی با مقوله شعرو ترانه را تجربه کنند و از این حیث برنامه «اتفاق ترانه» در میان جلسات ادبی به معنای واقعی یک «اتفاق ادبی» مهم به شمار می‌آید.

در ادامه بخش پایانی برنامه اتفاق ترانه هم اختصاص دارد به معرفی کتاب برای حاضرین جلسه که در هر برنامه یکی از هنرمندان مطرح کشور به معرفی آخرین مطالعات خودش به مخاطبان خواهد پرداخت و در این برنامه «مژده لواسانی» از مجریان سازمان صدا و سیما میهمان پانزدهمین محفل اتفاق ترانه خواهد بود.

 

مژده لواسانی متولد 1368 درتهران، مجری و گوینده رادیو و تلویزیون و فارغ‌التحصیل رشته حقوق در مقطع کارشناسی است. او در سن 4 سالگی با برنامه «سلام کوچولو»ی رادیو سراسری گویندگی را تجربه کرد. لواسانی با سابقه‌ای طولانی در رادیو و فعالیت در این عرصه، برای اولین بار با برنامه «نیمرخ» به تلویزیون آمد و مدت‌ها بعد با برنامه «به خانه برمی‌گردیم» به عنوان جوان‌ترین مجری برنامه‌های خانوادگی به مخاطبان معرفی شد. وی در سنین کودکی و نوجوانی تجربه بازیگری در سریال‌‌های «پلاک 14» (به کارگردانی مهران مدیری) و «خبرنگار» (به کارگردانی محمد حسن‌‌زاده) را دارد و در عرصه نمایش هم نویسندگی و کارگردانی چندین تئاتر مذهبی نظیر «ظهور خورشید»، «خورشید در پس ابر» و «آفتاب هشتم» را بر عهده داشته است.

پانزدهمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» به همت مرکز موسیقی و مرکز محافل و جشنواره‌های حوزه هنری، شنبه سوم مهرماه ساعت 17 در تماشاخانه مهر حوزه هنری واقع در خیابان سمیه نرسیده به حافظ برگزار می‌شود. ورود برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.

 

گفتنی‌ست محفل شعر و ترانه «اتفاق ترانه» شنبه‌های اول هر ماه ساعت 17 در سالن مهر حوزه هنری برگزار می‌شود که اجرای آن به‌عهده علیرضا بدیع شاعر و ترانه‌سرای معاصر است.

 

منبع: فارس

 

کد خبر: 121

منتشرشده در گزارش

 

علیرضا بدیع یکی از غزلسرایان روزگار ماست که از شهرت و محبوبیت بسیاری بین اهالی شعر و ادب بهره مند است. با توجه به موجی موسوم به شعر زرد که مدتی است بین اهل شعر رواج پیدا کرده، تارنا از علیرضا بدیع خواست تا نظر خود را در این باره در یادداشتی موسوم به شعر زرد بیان کند. در ادامه یادداشت وی را از نظر می‌گذرانید:

 

«استفاده از دم دستی ترین تصاویر و کاربرد نازل ترین لحن و زبان و بهره مندی از مبتذل ترین ایماژها همه و همه نشانه های این نوع شعرند.

 طبیبی بر میدانگاه ولایتی داد سخن می داد که برای جلوگیری از فساد دندان چنین کنید و چنان کنید و اگر نه دندان تان باید از ریشه تخلیه شود. ابلهی که از کشیدن دندان خاطره هولناکی داشت ایستاد به ناسزا و سنگ پرانی!

از آن جایی که طی این سال ها جای خیلی از مهره ها درین مملکت عوض شده است طبیعی ست که همه کس به خود اجازه ی شاعری بدهد ولی اگر کسی قصد نقادی داشته باشد، همه ی آن کسانی که در توهمات شان خود را شاعر پنداشته اند، کاخ پوشالی شان را در معرض ریزش ببینند و در نتیجه قد علم کنند که: شما حق انتقاد ندارید! و یا: چه کسی گفته است شما منتقدید؟ و تو با خود می گویی که ای دریغا! همان کسی که به شما گفته شاعرید...

 

به خاطر علاقه ام به ادبیات و دلبستگی ام به دوستان شاعر که می توانند وقت شان را صرف نوشتن شعر خوب کنند این مطالب را می نویسم. و الا می توانم سکوت کنم و زیرزیرکانه شعرم را بنویسم و خوشحال باشم که دیگران دارند به بیراهه می روند. نوشتن این مطالب هم ابدا به این معنا نیست که شعر بنده قابل نقد نیست. اتفاقا بنده این مطلب را می نویسم تا باب نقد بر روی شعر بنده نیز گشوده شود و بتوانم از مزایای آن بهره مند شوم. من در این مطلب در جایگاه منتقد هستم و نه شاعر! پس ممکن است آن چه را که درین مقال می نویسم در شعر خودم بدان مقید نبوده باشم. در واقع یک منتقد قرار نیست خودش شاعر موفقی باشد. همان طور که یک داور فوتبال قرار نیست خودش آقای گل بوده باشد.

بیت: من و معشوق شهد حسن یوسف بر زبان داریم

مداوا گشته هرکس خورده در این عهد نیش از ما

 

 

 

در همین ابتدا این را داشته باشیم که: هنر مساله ای ست ذوقی و هر کس می تواند به فراخور پسند و بینش و آگاهی اش از هر هنر و یا شبه هنری ملتذذ شود. نقد نیز به عنوان ابزاری برای متمایز کردن درست از نادرست به همان میزان می تواند ذوقی باشد. به طور مثال علامه شفیعی کدکنی به دلیل برداشت های ذوقی با شعر سبک هندی و در ادامه با شعر سهراب سپهری ارتباط برقرار نمی کند و این ابدا به این معنا نیست که آن ها شعر نیستند. بلکه شفیعی کدکنی به عنوان منتقد طراز اول، دست ما را می گیرد و با خود به آزمایشگاه شعر سهراب می برد و نشان می دهد که: این شعر که شما را مرعوب کرده است با این فرمول به دست می آید و کار چندان پیچیده ای هم نیست! و تو تازه دوزاری ات جا می خورد که ای داد بیداد! که این طور! و از آن پس است که با نگاه دیگری می روی سراغ هشت کتاب و الخ...

با تمام این تفاسیر، در نقد و اصول زیبایی شناسانه نیز هستند نکاتی که از جنس ذوق نیستند بلکه کاملا علمی اند و منطقی. مثل: عروض و قافیه، املا و نگارش کلمات، دستور و قواعد صرف و نحوی و... به بیان دیگر حساب این موارد حساب دو دو تا چهارتاست. کسی نمی تواند ملاحظه را ملاحضه بنویسد و برای شانه تهی کردن از بار نقد بگوید: پسند من چنین است. استثناهایی نیز در این موارد هست. مثلا کسی متفاوت را برای برجسته کردن معنایش به شکل مطفاوت بنویسد که قابل توجیه است. این نکته را هم داشته باشید تا بعد به اش رجوع کنیم.

حدود یک دهه از همه گیر شدن جریانی به نام ساده نویسی در شعر سپید می گذرد. در این سال ها عبارت ساده نویسی همواره پتکی بوده است به دست منتقدین شعر سپید برای برکوفتن جناح مقابل. غافل ازین که ساده نویسی به خودی خود نمی تواند مذموم باشد. آن چه که ناپسند است ساده انگاری و ابله پنداری مخاطب است. دو سه سالی نیز هست که به مدد فیس بوک شاهد مطرح شدن برخی نام های سطح پایین به نام شاعر هستیم. همین جا تکلیف را برای خواننده ی عام مشخص کنم که مقصودم از سطح پایین چیست: از نظر من هر شاعری که در اثرش ابتدایی ترین مبانی

ادبیت مثل املا و نکات دستوری و نگارشی را رعایت نکند سطح پایین است. مثلا شاعری که مرهم را مرحم می نویسد سطح پایین است. و یا از همین منظر شاعری که هنوز این قدر اشراف ندارد که بداند "براشان" به جای "برای شان" کلمه ای ست من در آوردی و از دهه ی هشتاد توسط عده ای شاعر سطح پایین تر دهان به دهان به این ها رسیده سطح پایین است. در ضمن حساب "برای شان" جداست از کلماتی مثل "چشم های شان" که می توانند با حذف "ی" تبدیل به " چشم هاشان" شوند. پر واضح است که "ی" در کلمه ی "برای" جزو اصلی کلمه ست و غیر قابل حذف.

من این مطلب را با یک نگاه کلی به شعر امروز نوشته ام و در آن نوک خامه را به سمت هیچ فرد خاصی نگرفته ام. بلکه آن را واکاوی اجمالی جریان های نادرست شعر امروز می دانم. هیچ غرضی در کار نیست و معتقدم ضمن رعایت دوستی ها و عدم عدول از محدوده ی ادب باید دست به نقد همدیگر بزنیم اگر به فکر ارتقای همدیگریم.

از آن جا که یک سیب زرد می تواند سبدی را ضایع کند، غزل نیز به دلیل مجاورت با سپیدهای زرد از آفت ساده انگاری در امان نمانده و مدتی ست شاهد مبتذل شدن ذهن و زبان و تصویر در اثر برخی شاعرانی هستیم که می شد پیش ازین امید داشت به پیشرفت شان. استفاده از دم دستی ترین تصاویر و کاربرد نازل ترین لحن و زبان و بهره مندی از مبتذل ترین ایماژها همه و همه نشانه های این نوع شعرند. دلایل آن ها مشخص اند: در گذشته آبشخورهای فکری شاعران گلستان و خاقانی و بیهقی و فیه ما فیه و شاهنامه بوده است. آبشخور شاعران این نسل اما این ها نیست. آبشخور فکری او شعر شاعران همین نسل است به علاوه ی متن ها و خبرها و استاتوس هایی که بر روی هوم پیج فیس بوکش منعکس می شود. در واقع درین چرخه، این دسته از شاعران مدام از فیس بوک خوراک برمیگیرند و فضولات ذهنی شان را جا به جا در همان صفحات منعکس می کنند. این فضولات خوراک شاعری دیگر از سلک خودشان می شود و این چرخه

ی کثیف مدام ادامه می یابد تا به جایی که رد پای گذراترین اتفاق ها، چیپ ترین استاتوس ها و خلاصه حاجی ارزونی ترین ها را در این به اصطلاح شعرها می بینی.

به باور من این ابتذال نیز نتیجه ی تفریط شعر دهه ی هفتاد است که بحثی ست دراز دامن و مجالی فراخ می طلبد.

از دیگر مشخصه های شعر زرد عدم ارتباط منطقی بین مصراع ها و جملات است. عدم انسجام، از این آثار، پارچه ای مندرس ساخته که اگر یک نخش را فراچنگ آوری تمامش از هم شکافته خواهد شد. فرم درین آثار هیچ جایگاهی ندارد. یعنی برای شاعرش تفاوتی نمی کند که این مضمون و درون مایه در چند بیت و با چه طرحی بیان شود. او فقط به فکر این است که شعرش از 5 بیت بیشتر شود تا بتواند دو صفحه از کتابی را که قرار است منتشر کند بدان اختصاص دهد و بتواند نامش را غزل بگذارد! فرم شعر است که به شاعر دستور می دهد هر محتوا با کدام موسیقی موانست دارد. این شعرهای بی مایه

اما اکثرا در یک وزن نوشته می شوند. سوال من این است که آیا شما به تلفیق فرم و محتوا اعتقاد دارید؟؟ آیا می دانید هر وزن مناسب یک محتواست؟ آیا می دانید برخی مضامین را باید در یک بیت موجز کرد؟ آیا می دانید برخی شعرها هستند که باید به حکم فرم، اطناب داشته باشند؟! اگر مثلا وزن "فاعلاتن مفاعلن فعلن" را از شما بگیرند می توانید یک شعر از خودتان تراوش دهید؟

 

 

از دیگر مشخصه های این شبه اشعار، قطع ارتباط آن ها با دنیای کلاسیک است. هیچ کلمه ای در آن عقبه ندارد. کلمات به تمامی بی هویت اند. کلمه در شعر ایشان مثل ترمه نیست که حاصل رنج نسل ها باشد. مثل وی چت و دیگر اپلیکیشن های تلفن های هوشمند است که در وهله ی اول جذاب است اما یکی دو سالی بیشتر دوام نمی آورد  و با شیوع اپلیکیشنی خوشگل تر، به دست فراموشی سپرده می شوند. طبیعی ست شاعری که مطالعه و پژوهش نداشته باشد نمی تواند کلامش را به درخت شکوهمند شعر کلاسیک پیوند بزند.

و اما آن چه که بیش از همه در شعر اینان آزاردهنده است این است که شعر در قالب کلاسیک مثل غزل و چهارپاره و مثنوی می نویسند اما هیچ آرایه ای در آن به چشم نمی خورد! هیچ صنعت لفظی و معنوی در آن وجود ندارد. تنها هنر اینان استفاده از تشبیه است! آن ها تشبیه های نازل و دم دستی که توی سر هر دانش آموز علوم انسانی بزنی چند تا بکرترش را نثارت می کند. از علم بیان، تنها تشبیه را می شناسند و مجازه و کنایه و استعاره و ایماژ در شعر اینان وجود خارجی ندارد. از صنایع معنوی بدیع نه مراعات النظیر را می یابی، نه ارسال المثل را. تضاد و طباق و موازنه و ترصیع و دیگر آرایه های دوست داشتنی را هم که نگو و نپرس. از صنایع لفظی بدیع نه جناس به چشم می خورد و نه واج آرایی به گوش می آید! خوب عزیز من! مگر ممکن است تو داعیه ی سرایش شعر کلاسیک داشته باشی ولی از انواع و اقسام تکنیک ها و صنایع و آرایه ها تهی باشی؟؟!

دیگر مشخصه ی این آثار کم مایه، فقر موسیقایی آن هاست. از خواندن و دکلمه ی این دست آثار هیچ لذت موسیقایی به شما دست نخواهد داد. چرا که شاعر کلمه را به درستی درک نکرده است و پی به جادوی کلمات نبرده است. شاعر بی تجربه است و نمی داند کدام کلمه کجا بنشیند ماه مجلس می شود! اینان نمی دانند که هر کلمه رنگ و بو و حرارتی دارد و موجودی ست کاملا زنده. نفس می کشد و در هر موقعیت از خود رنگی ساطع می کند. ممکن است دو کلمه در مجاورت هم خوش بنشینند ولی اگر آن ها را در متنی دیگر کنار هم قرار دهیم، دچار افسردگی شوند. این عبارات را شاید فقط همان خواصی درک کنند که دستی هم بر آتش سرایش دارند.

این دست آثار به شدت فانتزی و سانتی مانتال هستند. شعر عروسکی نام مناسبی ست برای شان. فانتزی اند و زود از کار می افتند. نمی توان به آن ها دست زد. نمی توان با آن ها زندگی کرد. فقط باید از پشت شیشه یک بار تماشا شوند و خلاص!

از دیگر عوامل این ابتذال که نام آن را ازین پس شعر زرد می گذاریم، دل نهادن به پسند مخاطبان گذرای دنیای مجاز است. در واقع اینان حکم شهرنو نشینانی را دارند که در میدانگاهی به طمع پول و توجه اطوار می ریزند و کمر می چرخانند. هرکس هم که بیشتر به شان توجه کند، قر و غمزه شان بیشتر خواهد شد. شهر نو ادبیات نام مناسبی ست برای این باز

ار مکاره که مخاطب و مولف هر دو به فرو رفتن یکدیگر درین منجلاب یاری می رسانند. مولف بر اساس لایک های مخاطب شعر نازل ارائه می دهد. مخاطب هم که دل و دماغ مطالعه ی آثار فاخری مثل منزوی و اخوان را ندارد به خواندن همین نوشته ها وقت می گذراند. درست مثل راسته ی بازار کویتی ها. این مشتری پول کم آورده است و باید به خرید جنس دست دوم یا بنجل رضایت بدهد، این فروشنده هم چون طی این سال ها مشتریش را شناخته، مدام در حال تولید انبوه جنس نازل با دوخت و پارچه ی نخ نماست. پر واضح است که این لباس برازنده ی قامت کسی که مارک پوش است

نیست! در مثال مناقشه نیست. باز این مثال ها طعنه دست زردطلبان ندهد که آی چرا شعر را با لباس یکی دانستی!

پس آن چه که تا بدین جای کار در باب این شعرهای زرد نوشتیم این است که این دست آثار باید به چه  لوازمی مجهز باشند اما نیستند! در واقع عمده شهرت این ها به دلیل عاری بودن شان از همین مسایل زیربنایی و زیبایی شناسانه ست که باب دندان مخاطبان فست فودی امروز است.

بیت:  خیانت داستان عشق ما را بر زبان انداخت

و الا بوده اند عاشق تر از ما نیز پیش از ما

 

 

به باور من راهکار اصلی برای برون رفت ازین وضعیت اسفبار بی توجهی عامه ی مخاطبان و مخاطبان عام به آثاری ست که دارای ویژگی های شعر زردند. حیات این شعرواره ها با هورا کشیدن مخاطب است. همین که چند روزی به آن بی توجهی بشود دراز می کشد و می میرد. این شعرواره ها به مدد فیس بوک و ایستاگرام و هورا کشیدن مخاطب جان گرفته اند و حالا با هورا نکشیدن مخاطب خرقه تهی خواهند کرد. شما چند روز برای آن هورا نکشید خواهید دید که به دست و پای تان می افتند. مطالعه شان را بیشتر می کنند و سعی در جهت ارتقای آثارشان خواهند کرد. و الا تا مادامی که برای این متون عجیب الخلقه کف بزنید، به ریش تان خواهد خندید. نمونه ی بارز آن جریان انحرافی شعر طی 5 سال گذشته است. حدود یک سال است که دیگر خبری ازین شعرهای پوشالی نیست. چرا که متولیان آن یک سال است در فیس بوک فعالیت ندارند و جنجالی درست نکرده اند. مقایسه شود با شعر ناب و فاخر از جنس غزل های حسین منزوی که خودش در بین ما نیست اما روز به روز نزد مخاطب خاص و عام بزرگ تر جلوه می کند. راهکار دیگری که از جانب مخاطبان خاص و شاعران و منتقدان باید در دستور کار قرار گیرد، نوشتن نقدهای اصولی و گوشزد کردن نکات نقص و انحطاط این متون کم مایه است. بحث خاص و عام شد؛ این را هم عرض کنم که برای این که بتوان بر وزانت یک اثر هنری صحه گذاشت مهر تایید هر دو گروه خاص و عام واجب است. این که تنها مخاطبان عام به تشویق این متون کم مایه می پردازند نشان از ویرانی پای بست دارد. یک اثر مقبول را خواص تایید می کنند و عوام نیز می پسندند. ممکن است کسی بپرسد خواص که اند و چه معیاری برای شناسایی ایشان هست؟ عارضم که خواص کسانی اند که وقتی در محضرشان می نشینی چهارتا حرف حسابی از دهان شان می شنوی و هر جمله شان آموزنده است. رمان خوانده اند. می توانند متون کلاسیک را بدون وقفه برایت بخوانند و به تفسیر شعر بیدل بنشینند. تحصیل کرده اند. مقاله نوشته اند. و این که تعدادشان نیز در این برهه ی ناخوشایند محدود و معدود است. چنان چه خود را صاحب نظر می پندارید در خلوت، به تصادف، تاریخ بیهقی را بگشایید و بخوانید. چنان چه لکنت نگرفتید و به شرح ماوقع پرداختید می توانید خود را ادبیات شناس بدانید. یک قصیده ی انوری را بگشایید و بلند دکلمه کنید. چنان چه مطالعه ی آن، برای شما سهل بود آن وقت می توانید خود را ادبیات دان معرفی کنید.

در غیر این صورت شما مخاطب خاص محسوب نمی شوید. با این حساب خواهش من به عنوان یک درس خوانده ی ادبیات پارسی این است که اجازه بدهند در گذرگاه های حساس خواص راه بلدتان باشند. همان طور که برای مداوا خودمان صلاحیت نسخه پیچی نداریم و اگر با هر عطسه، استامینوفن تجویز کنیم ممکن است بعدها عوارضی متوجه ما شود.

بیت: زلیخا هرچه باشد در طریق عشق ورزیدن

دریده چند تا پیراهن معصوم بیش از ما

 

این مطلب فعلا در همین جا بسنده است. به زودی به مطلبی دیگر که در بردارنده ی شاهد مثال از آثار نازل و آثار موفق این سال هاست باز میگردم.»

 

علیرضا بدیع

 

منتشرشده در یادداشت هفته

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار