انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب

در پی اتهام بی اساس و دروغ محمدرضا حاج رستم بگلو به شاعران سرشناس معاصر و افرادی چون استاد محمدعلی بهمنی و علیرضا بدیع و... مبنی بر سرقت ادبی این شاعران از اشعار وی، تارنا مقاله علمی حمید چشم آور که 4 سال پیش در آسیب شناسی سرقت در ادبیات و بررسی سرقت های ادبی  محمدرضا حاج رستم‌بگلو از متن شاعران معاصر  در فیسبوک منتشر کرده بود را بازنشر کرده است:

 

اصولن هیچ ادبیات دیگری به اندازه فارسی به موضوع سرقت اهمیت نداده و این همه عبارات برای انواع آن نساخته:
(اقتباس، تقلید، نسخ، انتحال، مسخ، المام، نقل، ترجمه، استقبال، مناظره، مجاوبه، تغییر وضع، تبدیل اصطلاح، نوکردن جامه انشا، شیادی و دغل کاری، اقتراض، اقتفا، استعانت، تضمین، عقد، توارد، حل، تتبع، و...) اصطلاحات دیگری که احتمالن هدف تمامشان توجیه بعضی شعرای کشوری و لشکری! می باشد.


«تی اس الیوت» می گوید: شاعران نابالغ تقلید می کنند، اما شاعران بالغ می دزدند!
خود او نمونه یک شاعر کاملن بالغ است که بخش بزرگی از شعر «سرزمین هرز» خود را از فردی به نام «مدیسون کاوین» دزدیده و این علاوه بر مصراع هایی از همین شعر است که از «ادموند اسپنسر» و حتا از «شکسپیر» عینن یا با تغییر ظاهر دزدیده است.وقتی که تاریخ ادبیات را از نظر سرقت های ادبی بررسی می کنید، نویسنده صحیح و سالم کم پیدا می کنید.

 

«محمدرضا حاج رستمبگلو» امروزه از جمله همان شاعران بالغ است که خوب اقتباس می کند، اما در کل حیات ادبی او را اگر بنگریم می بینیم که هم مقلدی بالغ هست و هم نابالغ، چرا که در کتاب اولش «دختری با کلکسیون کبریت هایش» به شدت تحت تأثیر و تقلید از شاعران همنسل خود است و در کتاب دوم خود «آخرین تانگو در مهتاب» به فردیت ها و خلاقیت های خود توجه کمی می کند و سعی می کند به طور نامحسوس تری از اندیشه ها و ایده ها ی دیگران استفاده کند و کشفیات آنها اعم از (تصویر، ترکیب، تکنیک، عبارات، فکرها، لحن و طرح داستان و ...) اقتباس کند و به طور دلخواه خود با اندک تغییری در فرم ظاهری آنها در شعرهایش به کار گیرد. (در ادامه موارد اقتباس شده توسط جناب رستمبگلو از شعرهای محمد سعید میرزایی، مجید معارف وند، هادی خوانساری، محمدعلی پورشیخ علی، علی کریمی کلایه، علیرضا عاشوری، امیر مرزبان، غلامرضا طریقی، صالح سجادی، سید مهدی موسوی، امیر ارجینی، حسین منزوی، نصرت رحمانی،  بکتاش آبتین، و... را با ذکر شاهد مثال و متون مراجع اصلی و متون مسروقه، مرور خواهیم کرد)

 

بعضی تحقیقات و بررسی ها تا به امروز نشان داده که متقلب ترین نویسنده ای که تاریخ ادبیات سراغ دارد «جک لندن» است. او مانند رستمبگلو اهل آفتابه دزدی های ادبی نبوده که مثلن یک کشف شاعرانه و یا یک تکنیک یا یک تصویر را از هومن عزیزی، سعید میرزایی و یا... بدزدد، بلکه او کل کار را بر می داشت و به نام خود می زد.


به عنوان مثال درگذشته ای نه چندان دور درشهر کرج دوست شاعرنمایی به نام «مهدی شکری» همیشه غزلی با مطلع«انار شو که تمام لب تورا بمکم/ به بغضم این همه سوزن مزن که می ترکم» از محمد سعید میرزایی را به نام خود می خواند و با افتخار می گفت که این شعر من است، در حالی که 10 سال قبل در کتاب «مرد بی مورد»آقای میرزایی این شعر منتشر شده بود، و همچنین غزلی با مطلع «همین که آینه ی چشم آبی ات تر شد/ به هر کویر که کردی نگاه بندر شد» که در انجمن های ادبی شهر کرج این شعر را همه به نام ایشان می شناختند و از قضا پس از 2-3 سال یکی از شاعران گفتند که این غزلی ست از غلامرضا طریقی و در کتاب «هر لبت یک کبوتر سرخ است» به چاپ رسیده .پس از مشاهده آن کتاب توسط بنده و بسیاری از دوستان دیگر و اعتراضمان و در نتیجه رسوا شدنشان دیگر ایشان تا سالها در ادبیات این شهر رویت نشد. البته این نوع سرقت هرگز در جناب «رستمبگلو» سابقه نداشته و همانا ایشان بیشتر به آفتابه دزدی در شعر روی خوش نشان داده اند.
اشاره کردن به داستان خیلی جالب دختری کانادایی به نام «فلورانس دیکس» را نیز در اینجا واجب می دانم که بی ارتباط با بحث مورد نظر نیست:
«دیکس» کتابی را برای چاپ به انتشارات «مک میلان» می دهد، و این انتشارات پس از مدتی اعلام می کند که حاضر به چاپ این کتاب نمی باشد، اما 2سال بعد همین انتشارات کتابی را از «هربرت جورج ولز» را با عنوان «مروری بر تاریخ» چاپ می کند که شباهت بسیاری با داستان کتاب «فلورانس دیکس» دارد. «جورج ولز» که خودش می داند چه کار کرده برای اعتراض «فلورانس دیکس» آماده است، و نه تنها حرفش را به کرسی می نشاند، بلکه از او شکایت می کند و «فلورانس دیکس» را با خسران سنگین آبرویی و پولی لِه می کند و اصل ماجرا سالها پس از مرگ این دو معلوم می شود.

 

حالا حکایت همین حکایت جناب «رستمبگلو»است که خودش می داند چه کرده و از هر که هرچه می توانسته زده و بی ذکر منبع و مرجع و حتا دریغ از گیومه منتشر کرده، وحالا دست پیش گرفته که پس نیفتد و پیش از آنکه با اعتراض صاحبان مال مواجه شود، این جماعت (محمد علی بهمنی، محمد سعید میرزایی و...) را به سرقت از آثار خود متهم کرده است.
این برهمگان واضح و روشن است که جناب «محمدرضا حاج رستمبگلو»در شعر، سالها (10الی12 سال) تحت تأثیر- تقلیدِ بسیاری از شاعران همنسل خود بوده (که به نظر من تاثیرش عیب نمی تواند باشد و تأثیرپذیری و تأثیرگذاری در ادبیات هماره بوده، هست و خواهد بود  اما پس از یک دهه تنفس جناب «رستمبگلو» در اتمسفر ادبیات محمد سعید میرزایی، دعوی مرجعیت و انگ سرقت زدن به صاحب مال، کاری به شدت غیر حرفه ای است.
او قصد دارد که با متهم کردن صاحبان مال، از سرقت هایی که طی این 10-12 سال انجام داده است چشم پوشی کند و با هوچیگری و به خدمت گرفتن چندی از مریدان ناشاعر، بحث علمی سرقت را منحرف کند و در یادداشت هایی کاملن غیر حرفه ای و غیر علمی، با مغلطه و سفسطه های همیشگی شان دیگری را به این امر متهم کند، تا دیگران  را تهدید کرده باشد که رسم عدوت علمی برداشته و در طریق دوستی گام سکوت بردارند.
اما زهی خیال عبث. چرا که ادبیات حرفه ای این حرف ها را بر نمی تابد. گویا در این خرابکده که بازار آفتابه دزدانی داغ است که مرید پروری و نوچه پروری را پیشه کرده اند، قلم ها همه در قلمدان به بند اند، و به موجب احتیاط و حفظ حریم روابط و تحریم ضوابط، دم فرو بسته اند و به لایک های دوستی دل خوش کرده اند، و از قضا «قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند».

 

 در این مقاله (به علت کثرت موارد) نیمی از سرقت های ادبی ایشان را خواهید خواهند و الباقی در یک فصل دیگر، منتشر خواهد شد.
البته پیش از اشاره به موارد مسروقه، ناگزیرم در چند سطر به اجمال انواع شایع شعر دزدی را شرح دهم تا برخورد صحیح و علمی با مقوله ی سرقت و بررسی آن ذکر شود و چیستی و چگونگی علمی آن آشکار شود تا دوستانی که ناگهان خود را بزرگترین زبان شناس فارسی  دریافتند! و حالا محمدعلی بهمنی را متهم می کنند به سرقت شعری از خودشان که کاملن جعلی است و نسخه بدل و سرقت را فریاد می زند و از ب بسم الله اش جزو سرقت های اعجاب انگیز ایشان است تا به ساختار زبانی و بافتارنحوی  و متن روایت و بازی با اعداد و کارکرد های تصویری از حروف الفبا و به یغما بردن اندیشه های دیگران و پس و پیش کردن ابیاتی از دیگران و...(که در مقاله ی بعدی خواهید خواند)، نیز بد نیست بدانند که به چه چیزی در ادبیات سرقت می گویند، و صرف مشترک بودن یک واژه در دو شعر، و همچنین مشترک بودن وزن عروضی در دوشعر نمی توانیم انگ سرقت را به متنی بزنیم و از قضا تازه اگر انصاف داشته باشیم تا تقدم و تأخر متون را مدنظر قرار بدهیم

انواع سرقت ادبی:

1-دزدی کل اثر :

اثر را بی دردسر به نام خود می خوانیم و در صورت وقیحانه تر آن را به نام خود چاپ می کنیم

مثال: در بالا دو نمونه از جناب شکری (سارق کل اثر از سعید میرزایی و غلامرضا طریقی) را ذکر کردیم
------------------------------

2-ایده دزدی:

مثلن «فرانک شاتزینک» ایده رمان علمی-تخیلی اش به نام «شوارم» را از یک سایت علمی  دزدیده. به فرض  شاعر می آید ایده شعرخود را از دیگری می دزدد و در پرداخت آن رنگی  ازخود بر آن می افزاید، حالا این ایده دزدی می تواند مضمون شعر، نوع داستان، شیوه روایت با دست بردن به ساختار بیرونی و درونی اثر باشد.


--------------------------------------

3-سرقت کشفیات و نوع آوری های دیگران
این نوع سرقت ادبی شامل ناخنک زدن به خلاقیت ها و کشف  و شهودهای شاعرانه دیگران اعم از:  تصویر، ترکیب، تکنیک و فردیت های شخصی در ساختار زبانی و بافتار نحوی و...می باشد
(این مورد در متون آقای رستمبگلو شیوع فراوانی دارد و هرکجای متنشان را بنگرید، کافیست که ادبیات دو دهه اخیر را خوب مطالعه کرده باشید و به ادبیات کلاسیک و معاصر کمی اشراف داشته باشید تا از هرکسی چیزی در آن بیابید که در ادامه بخشی از آنها را ذکر خواهیم کرد)

 

----------------------------------------

 

4-پختن آش شله قلم کار ادبی:

مثلن «آناروسا کویینتانا»ی اسپانیایی در کتاب خود به نام «طعم صفرا» برای بهتر شدن طعم کارش قطعاتی از آثار «آنخلس ماسترتا»ی مکزیکی، «دانیل استیل»و «کالین مک کالو» را عینن آورده
در این نوع سرقت ادبی که یکی از روش های جالبی است که می توان با توجیه (ارجاع بیرون متنی) از زیر بار آن گریخت، شاعر همانند گردآورنده ای از اندیشه ها و تفکرات دیگران عمل می کند. و با لفاظی و بازی های زبانی و (همان سفسطه خودمان) سعی دارد که طوری وانمود کند که می خواسته استفاده ای دیگرگون از این سطرها داشته باشد و لذا مخاطب آگاه سر بزنگاه مچ شاعر را می گیرد و می فهمد که اگر سطرهای کولاژ شده از دیگران را از این متن کسر کند دیگر چیزی باقی نمی ماند و از قضا اندیشه شاعر عقیم است و حرفی برای گفتن ندارد و با لفاظی و حرافی قصد دارد مخاطب را بفرستد پی نخود سیاه.
البته اگر این اتفاقات مشاهده شود و شاعر در پاورقی ها به متون اصل اشاره کرده باشد و امانت داری خود را ثابت کرده باشد چندان اشکالی ندارد و دست کم می توانیم بگوییم او شاعری مقلد است که در پاورقی ها اعتراف کرده است.
اما نکته ی جالب متون آقای رستمبگلو اینجاست که هیچ یک از این موارد را اشاره نمی کند و ضمنن با گذشت مدتی آنها را مرجع، و متون اصلی  که متعلق به دیگر شاعران است را سرقتی معرفی می کند.
البته لازم به ذکر است مواردی که از سطرهای «برجسته» شاعران به نام معاصر مثل اخوان، شاملو، منزوی، نیما، سهراب، نصرت و... می باشد در این بخش مورد بررسی قرار نگرفته است و در فصل دوم در بخشی مجزا با عنوان «ادبیات چرخِ گوشتی» مورد بررسی قرار خواهد گرفت (که بسیار هم جالب است!)

 

گویا آقای رستمبگلو آش شله قلم کار را با ارجاع بیرون متنی اشتباه گرفته است. چرا که ارجاعات بیرون متنی و ایجاد ارتباط بینامتنی به منزله ی دستبرد زدن به اندیشه و گفته های دیگران نمی باشد بلکه استفاده (با ذکر پاورقی) از متونی ست  که با دغدغه شاعر و اندیشه وی در آن قطعه همخوانی دارد و لذا آوردن این فکت ها به مخاطب کمک می کند که به لطف ایجاد حس نوستالژی در مواجهه با متون ارجاعی، راحت تر و همچنین با جذابیت و لذت بیشتری به مقصود شاعر برسد. اما متاسفانه بعضی از دوستان از جمله رستمبگلو فکر می کنند ارتباط بینامتنی یعنی اینکه ما هر چیزی را که می خواهیم بنویسیم و چند بیت هم بدون ذکر منبع از دیگر شاعران بیاوریم و تعداد ابیات را بالا ببریم و ادعا کنیم که شعر گفتیم! آن هم شعر مرجع!
مثال:

در این مثال خواهید دید که ارجاعات بیرون متنی و ارتباط بینامتنی بین یک اثر با آثار دیگر یعنی چه، و اصلن چرا این اتفاق گاهی در اشعار بزرگانی همچون « حسین منزوی» حادث می شود (حالا صرف نظر از اینکه این بزرگان هرگز به متن خویش و دیگر هم نوعان خیانت نکرده و پاورقی هایش را نیز درج می کردند)
 بخوانید و قیاس کنید رابطه بینامتنی این غزل از حسین منزوی و منابع مذکور در پاورقی اش را با کولاژ بی هدف و بی مفهوم و بی ذکر منبع و مرجع (در نتیجه سرقت) در اشعاری همچون مونالیزا، هزار، اجی، چه مثل مار، یک، ماه و پلنگ وآهو، آب و هوا شناسی و...

شاعر! تو را زین خیل بی دردان، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت
………

گفتند : این دون است و آن والا، تو را، اما
ای لحظه ی دیدار جسم و جان! کسی نشناخت(1)
با حکم مرگت روی سینه، سال های سال
آن جا تو را در گوشه ی یمگان، کسی نشناخت(2)
فریاد نایت را و بانگ شکوه هایت را
ای طالع و نام تو نا هم خوان، کسی نشناخت (3)
بی شک تو را در روز قتل عام نیشابور
با آن دریده سینه ی عرفان، کسی نشناخت (4)
ای جوهر شعر تو، چون نام تو برّنده
ذات تو را، ای جوهر برّان! کسی نشناخت (5)
روزی که می خواندی: «مخور می محتسب تیز است»
لحن نوایت را در آن سامان، کسی نشناخت (6)
وقتی که می کندند از تن پوستت را نیز
گویا تو را زان پوستین پوشان، کسی نشناخت(7)
چون می شدی مخنوق از آن مستان، تو را، ای تو
خاتون شعر و بانوی ایمان! کسی نشناخت(8)
آن دم که گفتی، «باز گرد ای عید از زندان»
خشم و خروشت را در آن زندان، کسی نشناخت(9)
چون راز دل با غار می گفتی تو را هم نیز
ای «شهریار شهر سنگستان»! کسی نشناخت(10)
حتــّا تو را در پیش روی جوخه ی اعدام
جز صبحگاه خونی میدان، کسی نشناخت (11)

هرکس رسید، از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را، ای عاشق انسان! کسی نشناخت

از شوکران و شکر/ص257-259

توضیحات این غزل در صفحه 261 همان کتاب:

1-بیتی از سنایی غزنوی
مکن در جسم و جان منزل، که این دون است و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه، نه اینجا باش، نه آنجا

2-ناصرخسروقبادیانی/3-مسعود سعدسلمان/4-عطار نیشابوری/5-سیف فرغانی/6-حافظ:
 اگرچه باده فرحبخش و با گلبیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
7-عمادالدین نسیمی از پیروان نهضن حروفیه که به دستور یکی از اعقاب تیمور ظاهرن پوست از تنش زنده زنده برکندند.
8-طاهره/9-فرخی یزدی:
سوگواران را مجال بازدید و دید نیست

بازگرد ای عید از زندان که ما را عید نیست

10-مهدی اخوان ثالث و قصه ی شهر  سنگستان:

سخن می گقت سر در غار کرده/شهریار شهر سنگستان...

11-خسرو گلسرخی
-------------------------------

5-سرقت مال و مال باخته:

این مورد که شیوع کمتری دارد سرقت توامان مال و مال باخته است که معروفترینش سر «انوری» شاعر آمده. تا آنجایی که در روایات آمده است که روزی «انوری» به شهری می رود و می بیند مردم در میدان جمع شده و به شعری گوش می کنند که عینن مال اوست.
انوری به شاعر می گوید: دروغگو این شعر از انوری ست نه از تو.
شاعر می گوید: بله، بنده انوری هستم دیگر!!
و انوری مات و مبهوت و حیران می گوید شعر دزد دیده بودیم اما شاعر دزد دیگر نوبر است. به هر حال این هم از آن دست بلاهایی است که شاید هر چند قرن یک بار در جهان رخ دهد و چندان بیراه هم نیست این دو بیت از «انوری» که در آسیب شناسی این بلاها سروده:

هر بلایی کز آسمان آید
گرچه بر دیگری قضا باشد
به زمین نارسیده می پرسد
خانه ی انوری کجا باشد

-------------------------

6-استخدام نویسنده پشت پرده:

 استخدام نویسنده هایی که به اسم شما بنویسند مثل کتاب ها و مقالات «هنری هودینی» شعبده باز معروف، یا کتاب خاطرات اکثر رییس جمهورهای امریکا،یا رساله های تالیفی پاپ ها، یا سمفونی نوشتن «موتزارت» به نام بچه پولدارها، یا موسیقی فیلم نوشتن «دیوید راکسین» به اسم «چارلی چاپلین» و در نهایت خرید فکر های نازک با قیمت خوب از ملت، توسط شاعران سبک هندی خودمان.

----------------------

 

اقتباس های ادبی آقای رستمبگلو

با این مقدمه مفصل و شرح چگونگی و چیستی سرقت در شعر، می رویم به سراغ شعرهایی از آقای رستمبگلو که با اشعار بسیاری از شاعران همنسل خود که دارای تقدم هم هستند تواردی احتمالی! دارند که در پاورقی کتاب هایشان نیز فراموش کرده اند که اشاره کنند و از این پس انشاالله جبران مافات خواهند کرد و در چاپ های بعدی در پاورقی ها اشاره خواهند کرد.
اما پیش از ارائه اسناد اقتباس ایشان چند نکته را یادآور می شوم:

 

1-تقدم و تأخر آثار را به عنوان یک اصل در نظر گرفته و سپس سرقت های ادبی را برمی شمارم. و هرگز آثاری راکه احتمالن متقدم هستند را متهم به سرقت نمی کنم، و تمام شعر هایی که به عنوان «متن مرجع» نوشته شده است زمان سرایش آنها متقدم است به شعرهایی که به عنوان «متن مسروقه» نوشته شده است که می توانید با بررسی این کتب و آدرسی که داده شده است (نام کتاب نام مولف صفحه شعر) از صحت آن اطمینان حاصل کنید. مثلن شعر های به یغما رفته ی محمد سعید میرزایی (که بسیار هم تعدادش زیاد است) همه اغلب سروده 1373 الی 1378می باشد که در کتاب های «درها برای بسته شدن آفریده شد» چاپ 1376 و «مرد بی مورد» چاپ1378 منتشر شده است که البته در این مقاله همه ی این فکت ها از کتاب «دیروز می شوم که بیایی» برگزیده شعر میرزایی از دو دفتر مذکور است که همه شعر ها دارای تاریخ می باشد در آن کتاب.

حالا با این مقدمه نسبتن مفصل و تشریح چیسیتی و چگونگی سرقت در ادبیات، فعلن نیمی از اقتباس های بدون ذکر مرجع و پاورقی اشعار آقای رستمبگلو با دیگر شاعران را بر می شماریم.

-------------------------------

متون مرجع و متون مسروقه:

1-متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 220

اتاق من پر گنجشک می شود کافی ست

کنار هم بکشم ریزه ریزه ی نان را

نوع سرقت: مضمون دزدی با تبدیل نان به گندم

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص18

سه چهار دانه ی گندم نوشته ام اینجا

مگر توجه گنجشک های چشمت را

--------------------------------------------

2-متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 144

مصرع به مصرع از پی هم بیت شو  مرا

بیتی که از ازل متبادر دوچشم ناز

و

هی حرف می زنم همه ی جمله ها سکوت

باز آن دوچشم قهوه ای و آن لب و دهن...

نوع سرقت: تشبیه دوچشم معشوقه به دومصرع شعر، همراه با سطری از شعر دیگر بدون درج گیومه

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص17

باز آن دوچشم قهوه ای تو نشسته اند

مثل دومصرع متوالی به جای بیت

----------------------------

3- متن مرجع: سید مهدی موسوی «اینها را فقط به خاطر شما چاپ می کنم» سخن گستر ص74

از شعر مستطیل:

 خانم خفه که شعر فقط تک صدایی است

نوع سرقت: مضمون دزدی با همان محور جانشینی و همنشینی در متن مرجع

کتاب «آخرین تانگو...» ص26

از شعر تراژدی نشر:

آقا گرفتید مارا شعر شما تکصدایی است

----------------------------------

4- متن مرجع: هومن عزیزی 1374

غزل شروع شد و ساعتت به راه افتاد

و ساعتت عدد پنج را نشان می داد

تو پنج و پنج دقیقه به راه افتادی

بدون چتر دویدی به سوی او در باد

قرار ساعت شش بود و ساعتت آرام

تو را به سمت شش و ایستگاه هل می داد...

نوع سرقت: ایده دزدی یا همان تقلید از هومن عزیزی که برای اولین بار در قالب غزل از اعداد کارکردهای تصویری کشیده و با مضمون ساعت قرار... که روایت به همراه نوع پردازش از ایشان تقلید شده

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص23

چار فصل سال من به چهار ساعت قرار

ابتدای فصل ها درست ساعت چهار...

باز ساعت شش است و چشم هات مضطرب

باز ساعت شش است و شاعری که بی قرار

----------------------------------
5-متن مرجع: هادی خوانساری «هاوانا، بیروت، آبادان» ص116

از شعر بیروت:

که نام سرخ تو بیروت نیست باروت است

نوع سرقت: بازی زبانی و تقابل بیروت و باروت که 10 سال پیش از ایشان اقای خوانساری انجام دادند

کتاب «آخرین تانگو...» ص26

 از شعر باروت:

بی روی تو باروتم و با روی تو بیروت

--------------------------------
6-متن مرجع: مهدی شفیعی

مردی که جلالش را حتا جبروتش را

می خواست بسوزاند در شعله ی کبریتش

نوع سرقت: چه بگویم؟؟

کتاب «آخرین تانگو...» ص26

کبریت بکش زیر جلال و جبروتم

شن های روان را بدوان در برهوتم...

-----------------------------------

7-متن مرجع: امیر مرزبان کتاب «سمفونی رنگ ها» ص 24

و چشم های تو را من چگونه وصف کنم؟

چگونه وصف کنم اصفهان زیبا را؟

و محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 244

می-قهوه خانه های سر راه توامان

دوچشم خوش، دوچشم مخدر، دوچشم ناز

نوع سرقت: تشبیه چشم به اصفهان از مرزبان و میخانه در چشم از میرزایی (یه تیر دو نشون)

کتاب «دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص111

هرچشم تو شهری ست پر از میخانه

شیراز کنار اصفهان ساخته ای

----------------------------------
8-متن مرجع: هادی خوانساری «هاوانا،بیروت،آبادان» ص110

کدام کوچه ؟خیابان؟ کدام پنجره؟ در؟

کدام خانه ی ویران؟ اتاق بی بستر؟

کدام ظهر زمستان؟ کدام عصر بهار؟

کدام راه دبستان و کیف پر دفتر-

تورا به خلوت خاموش خود کشانده؟ بگو

کدام خاطره از چشم های یک دفتر...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص78

کدام مرد تو را زیر پر گرفته مگر؟

که دست می کشی از من؟ کدام مرد مگر؟

کدام بیت؟ چه حرفی تو را مردد کرد؟

کدام شاید و اما؟ کدام گرچه اگر؟

-----------------------------------

9-متن مرجع: مهدی کاظمی(بکتاش آبتین) کتاب «و پای من که قلم شد نوشت برگردیم» چاپ اول 1378

به چنگ عکس پلنگ پتو گرفتاری

متن مسروقه: رستمبگلو کتاب «آخرین تانگو...» ص20

از شعر مونالیزا:

که تنها از پلنگ این ماه عکسی بر پتو دارد

----------------------------

10-متن مرجع: صالح سجادی «تشنج کلمات» ص77

یک میز کج دوصندلی کهنه فنجان سرد چای پلاسیده

یک داستان شروع زن و مردی لای کتاب های پلاسیده

وص26 همان کتاب

غروب قهوه ی تلخی بود که فکر کن که خدا می خورد

نشسته بودی و این اوهام دوباره مغز تو را می خورد

دوصندلی پلاستیکی دوچهارپایه ی بی پایه...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص73

دوصندلی قرینه میز هوای شرجی و مه باران

و این نشست غم انگیزی است ...

---------------------------
11-متن مرجع: امیر مرزبان کتاب «سمفونی رنگ ها» ص71-سروده 1373

شبی که دخترک توی قصه پرپر شد

دوتا فرشته پریدند و قصه از سر شد...

و رفت داخل یک سالن بزرگ و خواند

بلند خواند، دوتا گوش آسمان کر شد

نوع سرقت: در پاورقی همین شعر، شاعر (امیر مرزبان)نوشته است که: اولین تجربه روایت داستانی در شعر خودم سال 1373حاصل یک خواب به مضمون همین غزل بود،که البته پس از 5 سال؛ در سال (1378) نه تنها  نوع روایت و ساخت این داستان به سرقت رفت  و در همان وزن و قافیه و ردیف مورد استفاده قرار گرفت، بلکه گویا آقای رستمبگلو از خواب های شاعران همنسل خود نیز به طور «جادویی» تقلید می کنند!!!

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص29

نشست نیمه شب و چشم بسته بر در شد

که خواب جادویی اش ناگهان مصور شد...

کشید نعره و گوش جهان از آن کر شد

----------------------------

12- متن مرجع: نغمه مستشار نظامی

 کبریت می کشم که بسوزانم هر عاشقانه ای که برای تو...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص87

از شعر سیگارها:

این شعر را به عشق تو کبریت می کشم

-----------------------------

13-متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب «دیروز می شوم که بیایی» 256

که چرخ می خورم از خون... که چرخ می خورم از...

که می خورم خون... از چرخ می شود خون رد

که می خورم خون از... چرخ می خورم از چرخ

که می خورم از... «از»...می خورم اضافه ی بد

نوع سرقت: تکنیک دزدی از ساختار زبانی و بافتار نحوی متن و تقلید واضح از محور جانشینی کلمات و تقلب از روی دست میرزایی

کتاب «دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص65

سهم من از تو بی تو...خون...بی تو خون...توبی

از تو فقط بدون تو بی...«از»...عز....یز من

------------------------

14-متن مرجع: سید مهدی موسوی

بیهوده خروس لعنتی می خواند

شب می رود و دوباره شب می آید

کتاب «آخرین تانگو...» ص80

از شعر خوابم نمی برد:

جانم به لب رسید شب رفت و شب رسید

----------------------------------
15-متن مرجع: حسین منزوی

همین نه رقص دو بره به سینه ات حتا

سر بریده ی یحیا به سینی ات زیباست

نوع سرقت:تشبیه سینه های معشوقه به دو بره.گویا این شاعر مقلد بیشتر در پی تقلید از روی دست دیگران است تا به تکیه به خلاقیت های خویش.

کتاب «آخرین تانگو...» ص85

با دکمه های پیرهنت سختگیر باش

وقتی دو بره را به چراگاه می بری

------------------------------

16-متن مرجع: مجید معارف وند

اگر چه رود ولی در خودم فرو ریزم

به چاه سر به گریبان شبیه تر هستم

نوع سرقت:مضمون دزدی

کتاب «آخرین تانگو...» ص19

از شعر مونالیزا:

بترس از کینه ی چاهی که عمری سر به تو دارد

-------------------------------

17-متن مرجع: نصرت رحمانی/ دیوان کامل اشعار/نشر نگاه/ص52

...که او با تو؟

ولی من خوب می دانم

نه او با من

نه من با او

کتاب «آخرین تانگو...» ص36

از شعر ماه و پلنگ:

پلنگ و ماه و آهو پر نه من با تو نه تو با او

--------------------------

18-متن مرجع : علی کریمی کلایه

در خواب هایم

یک نفر مرا تعقیب می کند

یک نفر که وقتی به من می رسد من است

و

پنجره یک فرار بزرگ است من که برخاسته من که تنهام

هر طرف می گریزم من آنجاست بسته با چهار من چهارسویم

نوع سرقت:مضمون دزدی.که البته این نگاه پارانویایی و شیزوفرنی، در داستان ها و شعر های علی کریمی بسامد بسیار بالایی دارد و در اینجا به نقل دو نمونه از او اکتفا کردم و جناب رستمبگلو هم که بارها در جمع های کوچک، معترف بوده اند به متاثر بودن از متن علی کریمی، اما دریغ که در پاورقی ها هرگز نامی از ایشان نمی آورند

کتاب «آخرین تانگو...» ص82

با یک تپانچه به سوی خود تحت تعقیب بودم

من در هوای فرار و من در هوای فراری

--------------------------

19-متن مرجع: مجید معارف وند

و برف برف به ویرانه برف می بارید

و روی برف دوتا رد پا نمایان بود

دو رد آمده از ناکجا رسیده به هیچ

که در مجادله ی آه و برف پنهان بود

نوع سرقت: تصویرسازی پوشاندن جای پا توسط برف

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص71

بگذار بنشینم میان دست های تو...

هی برف می زد پاک می شد رد پای تو

---------------------------

21-متن مرجع: هومن عزیزی 1376

صدای واژه ی تو بین واژه ها گم بود

که سطرهای غزل غرق در تلاطم بود

درست سطر یکم روی واژه ی آخر

زنی به فکر فرار از نگاه مردم بود

تو سطر پنجم خود را نوشته بودی نه؟

صدای سرد....

نوع سرقت: تکنیک دزدی، توجه کنید به اشاره هومن به« سطر پنجم» در مصراع پنجم شعر که در مصراع ششم این شاعر مقلد...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص36

وجفت ماهی قرمز دوتا نر اخمو...

چه می شد آه اگر مصرع ششم قایق

چه می شد آه اگر...

-----------------------------

22- متن مرجع: علیرضا عاشوری

گل میز، صندلی و بخاری، تخت و کتاب و یک چمدان رخت

قوطی قرص و ساعت دیوار تسکین مرگ مسخره آمیز

سیگار می کشی؟

نه عزیزم!

 مشروب؟ غیر الکلی و سرد

 بودش اگر برام بیارید....

نوع سرقت:نوع روایت و دیالوگ بین دو کاراکتر در شعر و تقلید در فضاسازی و...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص74

دوصندلی قرینه میز هوای شرجی و مه باران...

یکی برای خودم از آن نگاه ارمنی ات ودکا

یکی برای شما قهوه چه فرق می کند این با آن

شما از اینکه نمی نوشید؟

نخیر حضرت آقا نه!...

-----------------------------

23- متن مرجع: نصرت رحمانی

بگشای بند موی و بیفشان

شب را میان شب...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص86

از شعر سیگارها:

سیگارهای رنگ شب از موی تو سیاه

------------------

24- متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 100

بانویِ «بی چه اسم»! چرا؟ «بایدم چه کرد»؟

با اشتیاقِ «بی چه کنم» عشقِ «بی چرا»

نوع سرقت: تکنیک دزدی و باز هم تقلب از روی دست میرزایی، با تقلیدی آشکار

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص104

خاتونِ مردِ «نیست، نبوده است هیچ وقت»

خاتونِ قهرمانِ «نمی داندش کجا»

---------------

25- . متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 19 (1373)

هزار تن ز درختی تناور آویزان

هزار سر و بدن های بی سر آویزان

نوع سرقت: تقلید در فضا و ساخت روایت سورئال یا همان غزل سیاه یا وحشت که مرجعش سعید میرزایی است  وهمچنین اقتباس مضمون، گویا این شاعر مقلد برای ایجاد روایت سورئال نتوانسته خلاقیتی به خرج دهد و به ناچار با تشخص به تن بی سر در شعر خواسته است از قافله جا نمانده باشد و در این جریان سهمی داشته باشد

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص30

تن بدون سر از آینه برون آمد

سرش در آینه تکثیر شد مکررشد

تن بدون سر زن به سوی آیینه...

و ضعف های دیگری در شعر دیده می شود مانند استفاده کردن دو شکل ساختاری از یک واژه (آینه/ آیینه) در دو مصراع متوالی به اجبار وزن!

-------------------------
26- متن مرجع: امیر مرزبان کتاب «سمفونی رنگ ها»ص 19

آه دردم گرفت بانوجان لب من زخم شد به جای لبت

حیف شاتوت های قرمز تو خون من می چکد بر این چانه

نوع سرقت:تشبیه سرخی لب به شاه توت

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص91

شاه توتی است پاره ی دهنت

---------------------------
27- متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 144

مصرع به مصرع از پی هم بیت شو  مرا

بیتی که از ازل متبادر دوچشم ناز

نوع سرقت:باز هم تشبیه دوچشم به دو مصراع شعر، گویا ایشان به شدت از این کشف سعید میرزایی خوششان می آید و به یکبار دستبرد زدن اکتفا نکرده اند و اینبار درشت تر از قبل...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص91

بگذار بنشینم میان دست های تو...

از آن دو مصراع درشت چشم های تو

-----------------------------
28- متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 233

انارشو که تمام لب تو را بمکم

به بغضم این همه سوزن مزن که می ترکم

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص102

یکی دو بوسه کمت بود که آسمان شد زمینم

بمک نمک می مکیدم نمک بمک می مکیدم

-------------------------
29- متن مرجع: هادی خوانساری «هاوانا،بیروت،آبادان» ص19

و بی گمان که در این شهر رفته شاعر تو

که زیر این غزلش را تو کرده ای امضا

نوع سرقت:این هم که نیاز به توضیح ندارد و خود شاعر در مصراع اول بیت اعتراف کرده است به سرقت

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص19

دو چشم با دو نگاه موازی از بالا

مرا به سرقت این بیت متهم کرده

وپای شعر به جای تو می کنند امضا

---------------------
30- متن مرجع: زنده یاد عباس صادقی (پدرام) کتاب «غزل خون» چاپ 1350

از تن رها شدم که تو را پیرهن شوم

می ترسم ای دریغ که خود را کفن شوم

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص107

آیا شما تنی که به پیراهن منید

یا پیرهن منم که درونش تن شماست

البته پس از سالها خوانش و انتشار این شعر به همین شکل توسط ایشان، و اعتراض چند تن از دوستان مبنی بر اقتباس مضمون این غزل از پدرام، و اشاره نکردن به آن، ایشان با تغییر در شکل  ظاهری این غزل خواستند  از زیر بار سرقت این مضمون بگریزند و البته چندان هم موفق نشدند چون هر دو متن توارد و تقلید را فریاد می زند:
آیا شما تنی که به پیراهن منید

یا این منم تنی که به پیراهن شماست

-----------------
31- متن مرجع: غلامرضا طریقی «هر لبت یک کبوتر سرخ است»

یک جفت قلب تپنده یک جفت رنگ پریده

بر گونه هامان ولی اشک یک جفت نه دسته دسته

سهم من از هستی تو...سهم تو از هستی من...

متن مسروقه: رستمبگلو، کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص64

سهم من از تو هستی خود را گریستن...

-----------------
32-30متن مرجع: نصرت رحمانی

نوشتم (5)

گفتم شعری برای تو

...و(5) شعر عددهاست شکل قلب

(55) بیتی ز تک غزل عاشقانه ای است...

و

(غزل55) از هومن عزیزی که در نام شعر هم دو عدد پنج، دو قلب را به تصوير مي كشند

و

هدا قریشی که در مصراعی از شعرش زحمت وارونه کردن عدد 5 را کشیده اند : که پنج برگشته: 5 صفر پشت یکان

نوع سرقت: استفاده تصویری از اعداد که نصرت رحمانی نخستین بار انجام داده است و استفاده تصويري از اعداد در غزل که برای نخستین بار توسط هومن عزیزی در سال 1374 انجام گرفته که البته آقای رستمبگلو  سعي كرده با اشاره به نصرت رحماني لزوم نام بردن از هومن را انكار كند، در حالي كه نصرت اين كار را در قالب نيمايي و هومن در غزل انجام داده -كه حتي در نام شعر هم دو عدد پنج، دو قلب را به تصوير مي كشند و هدا قریشی هم زحمت برگرداندن این 5 را در متن کشیده و ایشان از راه رسیده و امان نداده به هرسه متن

پنجاه و پنجش را از نصرت زده و فرم شعر را و پرداخت را از هومن و برگشته ی هدا قریشی را نیز به واروونه تبدیل کرده:

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص39

(55) یک عدد گرم گرم گرم

حتا از ازدج دو خورشید گرم تر

اما به شرط اینکه تو وارونه اش کنی...

-------------------
33- متن مرجع: مجید معارف وند

چه تابلوی قشنگی کشیده این شاعر

دوتا پرنده دوچشم سیاه با گل سرخ

نوع سرقت: استفاده استعاری از دوپرنده به جای دوچشم که البته خود شاعر به سرقت معترف است در شعر

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص19

دوتا پرنده که دارند دانه می چینند

دو چشم با دونگاه موازی از بالا

مرا به سرقت این شعر متهم کرده

و پای شعر به جای تو می کنند امضا (مصراع آخر هم که از هادی خوانساری ست و بالاتر اشاره شد)

-----------------

34- متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب «دیروز می شوم که بیایی» ص37

شبی می آید از شب های ماتم خیز بغض آلود...

فقط زندان پی زندان و دیوار از پی دیوار

 

کتاب «آخرین تانگو...» ص92

شعر اوین:

اوین دیو و اوین دار و اوین دیوار در دیوار

----------------------------
35- متن مرجع: نصرت رحمانی

نصرت چه می کنی لب این پرتگاه ژرف

با پای خویش تن به دل خاک می کشی

گم گشته ای به پهنه ی تاریک زندگی

نصرت شنیده ام که تو تریاک می کشی

هرشب که مست دست به دیوار می کشی

از خواب می جهد پدرت آه می کشد

نجواکنان به ناله سراید که این جوان

گردونه ی امید به بیراه می کشد

 توجه کنید که راوی در شعرمرجع، مادر شاعر (نصرت رحمانی) می باشد و از قضا این شعر سروده 1333است.  گویا پس از قریب به 60سال تواردی در مسایل شخصی زندگی دو شاعر و دیالوگ مادرانشان پیش می آید و بین پدرها نیز گاهی ( توارد است دیگر)

کتاب «آخرین تانگو...» ص82

مادر مرا دید و مثل هربار دیگر تشر زد

یا نشئه پای بساطی یا مست این زهرماری

بابا نگاه مورب با اخمش از جنس هرشب...
----------------------------

36-متن مرجع:رباعی «اهلی شیرازی» که به شدت هم مورد علاقه ایشان بود و همیشه زیر لب زمزمه می کردند و لطف کرده و دینشان به این شعر را ادا نموده و دود تنباکو را به دود تریاک، و قلیان را به وافور تبدیل کرده و جای قمر نیز از ماه استفاده کرده اند و ایده شعر را هوتوتو:
قلیان زلب تو بهره ور می گردد
نی در دهن تو نیشکر می گردد
بر گرد رخ تو دود تنباکو نیست
ابریست که بر گرد قمر می گردد

متن مسروقه:

ماه از دم وافور تو در ابر مکرر

--------------------
37-متن مرجع: ترانه ای معروف از امیر ارجینی، با صدای محسن چاووشی

رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها

همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها

نوع سرقت: سرقت ترکیب (همیشه در هنوزها) که خیلی بی انصافی است شاعری بکوشد و خلاقیت به خرج دهد و ترکیب ادبی بسازد و دیگری بدون ذکر منبع و مرجع و حتا دریغ از گیومه به نام خود بزند.  مثل این می ماند که ترکیب «شیرآهنکوه»شاملو را اخوان به نام خود  منتشر می کرد

کتاب «آخرین تانگو...» ص24

شعر مونالیزا 2:

یا که مثل همیشه های هنوز با لب خشک و تشنه سیراشکی

----------------
38-متن مرجع: شیدای نیشابوری

انبوه زلف او شده بازیچه ی نسیم

تفریح باد با دم سنجاب دیده اید؟

نوع سرقت:  تشبیه موی معشوقه به دم سنجاب و البته این تشبیه چنان تشبیه لب به غنچه نیست که صاحب نداشته باشد، صاحبش مشخص است و آقای رستمبگلو نیز از همه بهتر می شناسند ایشان را و شعرهایش را نیز

کتاب «آخرین تانگو...» ص9

به تو ای آینه از خسته ترین قاب سلام...

پرقوی سر مویت دم سنجاب سلام

---------------
39-متن مرجع: علی کریمی کلایه

و بعد دید تماشاگران دو دسته شدند

به دیدن زن آتش گرفته ای در باد

و شعری سپید از پروانه ایزد یار: چوب کبریت ها با موهایی آتش گرفته...

نوع سرقت: سرقت تصویر زن آتش گرفته از کریمی و موهای آتش گرفته از ایزدیار

متن مسروقه: رستمبگلو، کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص61

در شعر من دختری با گیسوی آتش گرفته...

تا از اتاقش بیاید بانوی آتش گرفته

البته سالها قبل از سرودن این شعر توسط آقای رستمبگلو، شعری معروف از هادی خوانساری هم داریم در توصیف موهای آتش گرفته که البته این غزل را آقای رستمبگلو نیز از بر هستند:

 اسبان وحشی در دل آتش رها عشق

آتش گرفته یالشان در بادهاعشق

--------------------

40- متن مرجع: هومن عزیزی-کتاب پرونده برزخ

غزل عکس:

زن در لباس تور سفيد انگار يك كوه مه گرفته ي پر برف است...

نوع سرقت: تشبیه زن به کوه پر از برف و مه

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص49

تو اي پري كه نه در شعرها سراغت را...

نه كوه هاي پر از برف عطر خيست را

----------------------
و بیش از دو برابر مواردی که ذکر شد، از کولاژ کردن سه شعر تقویم میرزایی (باید چه کرد هفته ی بی چهارشنبه را...) در یک غزل به نام تقویم تا به سرقت تکنیک هایی از هومن عزیزی (در روایت دو نفر پشت میز) و هادی خوانساری (سوزاندن بیت آخر و نقظه چین گذاشتن...) استفاده تصویری از حروف الفبا سعید میرزایی (وآب جاری شد «آی با کلاه» آمد) تبدیل کردن (پیراهنندت) مهدی شفیعی به (بگلاویزم) و سکانس بعد محمد علی پورشیخعلی و تا دلتان بخواهد سرقت تصویرسازیها و اکتشافات دیگران و مصادره آنها که دیگر در این مقاله مجال برای ذکر آنها نبود.

...............................................

مشکلات وزنی شعرهای منتشر شده ی رستم بگلو

1-«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص57/  غزلی با مطلع: پری کوچکم ای پاره ی تنم بابا..

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن/ نمایه ی وزن: (U- U-/ U U--/ U- U-/ U U-)

ایراد وزنی:

مرا ببخش اگر از نحوست بخت

به زیر پای تو هم چاله می کنم بابا

در قوانین عروض ما همیشه می توانیم در انتهای مصرع به جای هجای بلند هجایی کشیده بیاوریم (در واقع یک هجای کوتاه اضافی)، نه اینکه هجا از آن کسر کنیم و بگوییم که آخر مصراع یا بیت است!! در مصراع نخست در بیت مذکور شاعر یک هجا کم آورده و از قضا پیشنهاد بنده این است: مرا ببخش اگر از نحوست بختم

--------------------

2- «آخرین تانگو...» غزلی با عنوان «یک» با مطلع: از این هزار و سیصد و هشتاد و چهار عدد...

وزن: مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلُن/ نمایه ی وزن:(--U- U/-/ U U--U- U/-)

متاسفانه در یک بیت از این غزل باز هم از روی ناآگاهی شاعر و به واسطه ی علم نداشته ی عروض، یک ایراد وزنی قابل مشاهده است که البته اینبار فاحش تر از قبلی است چرا که دوهجا کم دارد، و البته علاوه بر منتشر شدن در  چاپ کتابشان این ایراد همچنان دیده می شود ، و از آنجایی که این ایراد وزنی متعلق به شعری ست که ایشان ادعا کرده بودند استاد محمد علی بهمنی از آن سرقت کرده اند

ایراد وزنی:

یاد گذشته های نپوچیده ام بخیر

من هم از این همه اعداد یک عدد
 این مصراع از لحاظ وزنی اینگونه صحیح است به طور مثال:  (من هم میان این همه اعداد یک عدد)

-------------------------

3-«آخرین تانگو...» شعری به نام «اجی» با مطلع: بگو اجی بگو از شانه هایم در بیاید پر...

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن/نمایه ی وزن (U---/ U---/ U---/ U---)

حالا بگذریم که ایده این غزل شاعر مقلد ما، از یک رباعی قدیمی از جلیل صفربیگی (ای عشق بیا اجی مجی لاترجی) اقتباس شده است.

 اضافه بودن چهار هجا در مصراع نخست! که در شاعران مبتدی تازه آغازیده که وزن را نمی شناسند هم به ندرت دیده می شود.

ایراد وزنی:

مونا شاید خیابانی ترین شلوار و ژاکت پوش تر اما

فقط بوی تو صد ها بار جوی مولیانی تر

 باز هم که یک مفاعیلن اضافه آورده، و اما پیشنهاد بنده برای این بیت :

مونا شاید خیابانی ترین شلوار و ژاکت پوش

ولی بوی تو صد ها بار جوی مولیانی تر

----------------

4-«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص 102

غزلی با مطلع: چه بی تفاوت چه بی یاور و چه بی همنشینم...

وزن: مفاعلن فاعلاتن مفاعلن فاعلاتن/ نمایه ی وزن(U- U-/- U--/ U- U-/- U--)

ایراد وزنی:

دریدم از هم تنت را سرین آبستنت را

که ناگهان ناخنت را کشیدی بر جبینم
خب همانطور که می بینید در نیم مصراع پایانی بیت، یک هجا کم است و باید به طور مثال اینگونه باشد: (که ناگهان ناخنت را کشیده ای بر جبینم)

---------------

5-«آخرین تانگو...» شعری با عنوان (ماه و پلنگ و آهو) با مطلع: سرکوه بلند آمد پلنگ از زیر ماه از رو...

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن/نمایه ی وزن (U---/ U---/ U---/ U---)

حالا بگذریم که این شعر کلن کولاژی ست از غزل ماه و پلنگ حسین منزوی، قصیده ای از عطار، شعری از اخوان(سرکوه بلند آمد عقابی/ نه هیچش ناله ای نه پیچ و تابی...) و.... که همگی در یک چرخ گوشت ادبی چرخ خورده اند و در نهایت نامردی و کمال پر رویی  و بی چشم و رویی بدون پاورقی، گیومه، اشاره و... به خورد مردم داده شده اند، که از همه بیشتر خود آقای رستمبگلو به این تقلید ها واقفند  و می دانند که این غزل چیزی نیست جز ادای آپ شده ی چند شاعر دیگر(که در مقاله بعدی می خوانید)

ایراد وزنی:

سر کوه بلند امشب چه ماهی زیر سر دارد
پلنگی تازه سر بر کرده از قنداقه ی نَنو

 واژه نَنو طبق فرهنگ لغات دهخدا به معنی (قسمی از گهواره که از پارچه یا چرم دوزند و از دو طرف آن را با دو طناب و یا دو درخت...) تلفظش اینگونه است: (نَ ن و) و از یک هجای کوتاه و یک هجای بلند تشکیل می شود (U-)
بارها دیده ام و همه دیده اند که شاعر برای اینکه از زیر بار این مشکل وزنی بگریزد هنگام خوانش آن را اینگونه می خوانید: ((پلنگی تازه سر بر کرده از قنداقه ی نعنو)) !!! که البته در آلبوم تهران نیز همینگونه خوانده و منتشر کرده و حرف (ع) به آن اضافه کرده البته به اشتباه

------------------
6-«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص 34/ غزلی با عنوان آکواریوم1/با مطلع:شاید شبیه دریا اما نه آنچنان...

وزن: مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلُن/ نمایه ی وزن:(--U- U/-/ U U--U- U/-)

اکثر ابیات این غزل در یکی از زحافات این بحر (بحر مضارع) می باشد که با اختیار «تسکین» و با تبدیل دو هجای کوتاه به یک هجای بلند پدید می آید. همانند مصراع نخست و یا همان مطلع که در بالا به آن اشاره شد. زحاف وزن: مفعولُ فاعلاتُن مفعولُ فاعلُن (--U-/ U--/ -- U-/ U-)

که این  اختیار شاعری در اشعار بزرگانی همچون استاد حسین منزوی و خیلی از دوستان دیگر بارها قابل مشاهده است و حتا خود بنده هم این کار را کرده ام (بی من چه می کنی تو، حالا که هیچ کس...؟)و جالب اینکه آقای رستمبگلو بسیار زیاد از این اختیار استفاده کرده اند (ازگوش هام حتا، از لای ناخنم/از گونه هام، از ابروم از جیب پیرهن/من برکف خیابان می ریزم و تو نیز...) اما غزل موسوم به آکواریوم از مجموع 16  مصراع، 8 مصراع بر وزن اصلی شعر (مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلُن) می باشد و 8 مصراع در زحاف این وزن (مفعولُ فاعلاتُن مفعولُ فاعلُن) می باشد اما متاسفانه آقای رستمبگلو با ایراد فاحشی که در دو مصراع از این شعر دارند و در هر کدام یک هجا اضافه آورده اند، ثابت کرده اند که این اختیار شاعری که به کار برده اند نیز از روی علم و آگاهی نمی باشد و صرفن یه چیزی شنیده اند و خواسته اند که ادا در بیاورند.

ایراد وزنی:

یک سفره می اندازد در حد وسع خویش

می گوید از این بهتر دیگر نمی توان

 در دو واژه ی مشخص شده یک هجای کوتاه اضافه است. به طور مثال این بیت اینگونه از نظر وزنی درست است:

یک سفره می انازد در حد وسع خویش

 «دال» ساقط است از وزن است

می گوید از که بهتر دیگر نمی توان (هجای بلند «این» باید تبدیل به هجای کوتاه شود) که من به طور مثال حرف اضافه «که» را نوشتم. حال با تبدیل زمان افعال دو مصراع از مضارع استمرای به حال ساده و با اندک تغییری در ساختار جمله می توانست مشکلش را برطرف کند
 پیشنهاد بنده برای این بیت این است:

یک سفره پهن کرده در حد وسع خویش

و گفته بهتر از این دیگر نمی توان

-----------------

وحدودن20 مورد ایراد قافیه و ... که جزء اولین موارد ساختاری ست

 نکته ی بعدی این که (هبوط) صحیح می باشد و(هبوت) اشتباه است،

 از دفتر تانگو...

آواره و مستم که قدح نوشم و شبگرد

پیغمبری از دوره ی ماقبل هبوطم!

همچنین واژه ی (غلتان)، با (ت) دونقطه به معنای: چیزی که می غلتد، غلتنده، در حال غلتیدن، می باشد و بنابراین در کتاب تانگو:

پلنگ از ماه خود با رونما تا روبگیرد ماه

دو مروارید غلطان زیر لفظی می گرفت از او

 
(غَلط) به معنای اشتباه کردن، خطا کردن،نادرست... با (غَلت) به معنای غلتیدن، غلت خوردن...
البته شاید شاعر بگوید که اشتباه تایپی بوده و یحتمل انگشتی به اشتباه مرتکب چنین خطایی شده است. اما متاسفانه باید بگویم نه  چرا که چند برگ آن طرف تر نیز دوباره این اشتباه فاحش رخ داده :

 دوسال و چند جهنم دوسال و چند بهشت

دوسال و چند زمستان به برف غلطیدن

 

 

با سلام _ حمید چشم آور

شهریور ماه 1392/کرج

.............................................

تارنا/ اسفند ماه 96

منتشرشده در یادداشت هفته

عبدالجبار کاکایی می‌گوید تکثر کارگاه‌های ادبی ملاک موفقیت آنها نیست و تنها اگرکارگاه‌های ادبی «علمی» برگزار شود در این صورت بر فضای فرهنگی کشور اثرگذار خواهد بود.

 

عبدالجبار کاکایی شاعر و ترانه سرا در حاشیه محفل ادبی اتفاق ترانه در پاسخ به سوالی درباره تاثیر کارگاه های ادبی در افزایش دانش ادبی و آموزش جوانان و علاقه‌مندان مستعد گفت: به طور معمول کارگاه‌های ادبی اثرگذار است و بسیاری از علاقه‌مندان خواهان برگزاری چنین محافلی هستند اما زمانی اثرگذاری چنین برنامه‌هایی دوچندان می‌شود که اداره کارگاه‌ها علمی باشد و کارشناسانی در آن‌ها حضور داشته باشند که بتوانند راهنمایی‌های دقیق انجام دهند.

 

وی ادامه داد: برگزاری مستمر و سنجش واقعی استعدادها و ذوق جوانان در کارگاه‌ها می‌تواند به خروجی مفید کار بینجامد. اگر کار به این صورت پیش نرود تعداد کارگاه‌ها و تکثر آن‌ها بدون پشتوانه علمی و حرفه‌ای نتیجه‌ای در بر نخواهد داشت. به همین دلیل، مدیریت علمی کارگاه‌های ادبی اصلی‌ترین شرط موفقیت است.

 

این شاعر و کارشناس ادبی در پاسخ به سوالی درباره هم‌نشینی موسیقی‌دانان با شعرا در افزایش کیفیت محصولات و آثار، گفت: از قدیم گفته‌اند بهترین آثار خلق شده حاصل جلسات و ارتباطات آهنگ‌ساز و موزیسین با شاعر است؛ زیرا چنین جلساتی سبب درک متقابل و خلق آثاری با کیفیت می‌شود. در همین نشست‌ها و کارگاه‌ها زمانی که شعرا و موسیقی‌دانان در کنار هم قرار گرفته‌اند آثار بسیار باکیفیتی خلق شده است.

 

محفل اتفاق ترانه شنبه اول هر ماه با اجرای علیرضا بدیع در حوزه هنری برگزار می‌شود.

 

کد خبر: 800

منتشرشده در گزارش

عبدالجبار کاکایی مهمان ویژه بیست و هفتمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» با معرفی چند کتاب گفت: ترانه رسانه بسیار قدرتمندی در دوران کنونی است.

بیست و هفتمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه»  عصر شنبه در سالن مهر حوزه هنری برگزار شد.

 

علیرضا بدیع شاعر و مجری برنامه با دعوت از ماهان بلندبالا اولین نوبت شعرخوانی را آغاز کرد. احسان انصاری نوبت بعدی را به خود اختصاص داد و آیسان نظرمحمدی اولین شعر سپید را در این جلسه خواند.

 

در ادامه علیرضا رمزی شعری را درباره شرایط جانبازان جنگ خواند. محسن صدر در نوبت بعدی به ترانه خوانی پرداخت و در ترانه خود به برخی مشکلات اجتماعی همچون آلودگی هوا اشاره کرد. نوید کلانکی با خواندن یک ترانه و یک غزل مورد تحسین علیرضا بدیعی و عبدالجبار کاکایی قرار گرفت.  

 

علی حکیم هاشمی شعری عاشقانه را در ادامه جلسه خواند و نوبت به بخش معرفی کتاب رسید.

 

 عبدالجبار کاکایی شاعر و ترانه سرای پیشکسوت که مدیریت جلسات شعرخوانی فرهنگسرای ارسباران را هم برعهده دارد، با ارزیابی محافل ماهانه «اتفاق ترانه» بیان کرد: امیدوارم این محفل پاتوق خوبی برای اهالی ترانه باشد.  

 

وی درباره قالب ترانه و مرسوم شدن استفاده از زبان محاوره در آن افزود: قالب ترانه که عمدتا با نیت تلفیق با موسیقی سروده می شود، قابلیت های شاعرانگی زیادی دارد. استفاده از زبان محاوره بعد از دوران مشروطه در ترانه ها مرسوم شده است. آن زمان موضوعات ترانه ها عموما چندان جدی نبوده و این اشعار، غالبا گویندگان گمنامی داشته اند.

 

کاکایی با اشاره به این که ترانه در پیوند با انقلاب شکل و رویکرد جدید به خود گرفته است، ادامه داد: شعر محاوره و تصنیف، در ادامه در خدمت انقلاب ها قرار و شکل جدیدی به خود گرفت. این جدیت در دهه های ۲۰ و ۳۰ در آثار اردلان و جنتی عطایی به اوج خود رسید و عطایی جایزه فروغ را برای استفاده از زبان شاعرانه در ادبیات محاوره به خود اختصاص داد.

 

وی همچنین خاطرنشان کرد: قالب ترانه به عنوان یک قالب ادبی، قدیمی است. اما شعر محاوره متاخر است. امروزه در عین حال که سعی می شود ترانه به وزن عروضی نزدیک باشد، در مواردی به شعر محاوره نزدیک می شود.  

 

این شاعر  در بخش معرفی کتاب نیز گفت: ترانه سرایان متاسفانه یا خوشبختانه باید هر نوع کتابی را بخوانند. چراکه در ترانه مضامین روانشناسی، جامعه شناسی، فلسفه، ادبیات، تاریخ و ... وجود دارد. اساسا مبنای ترانه سرایی اندیشه و حکمت است و شاعران ما در تاریخ غالبا حکیم نیز بوده اند. البته ممکن است ترانه بازتاب احساسات شاعر هم باشد، اما این نوع شعر با تاریخ سیاسی و اجتماعی هم گره می خورد.

 

وی در ادامه جلسه مجموعه کتاب های یرواند آبراهامیان به ویژه دو کتاب «ایران بین دو انقلاب»، «تاریخ مدرن ایران» درباره تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، دو کتاب شرحیه بر اشعار مولانا با نام های «شرح مثنوی شریف» از بدیع الزمان فروزان فر و «مولوی چه می گوید» جلال الدین همایی و «مولوی و تفسیر عرفانی» مریم مشرف، «آسیا در برابر غرب» داریوش شایگان و کتابی از علی کمارجی درباره فرم ترانه های امروزی معرفی کرد.

 

کاکایی در پایان دو غزل خود را که اخیرا سروده است، برای شاعران جوان و حاضران خواند.

 

در ادامه یک نماهنگ پخش شد. امین صدیقی از مشهد که دومین مجموعه غزل را با نام «وطنانه های گیسویت» توسط نشر سپید باوران به چاپ رسانده است، دو شعر، علیرضا تقی پور، حسین زحمتکش، رضا احسان پور، پری پل سکوتی، محمدحسن جمشیدی و افسانه غیاثوند به شعرخوانی پرداختند.

 

علی مقیمی با استقبال از یکی از اشعار فاضل نظری با مطلع «شراب تلخ بیاور...»، شعر خود را تقدیم حاضران کرد و بهروز پورمحمد، فراهانی با خواندن غزلی کوتاه، احسان امیدی، معصومه زائر و رضا زنگنه نوبت های پایانی شعرخوانی این محفل شعر و موسیقی را به خود اختصاص دادند.

 

اجرای سه قطعه موسیقی توسط ماکان شیرازی آخرین بخش این دیدار شاعرانه بود.

 

کد خبر: 756

منتشرشده در گزارش

علیرضا بدیع مجری کارشناس بخش ترانه «چشم شب روشن»، میزبان بیژن ارژن شاعر شناخته شده بود.

ارژن در ابتدای سخنانش درباره انتخاب قالب رباعی گفت: دیواری کوتاه تر از دیوار رباعی پیدا نکردم! باید برای گفتن حرف و اندیشه و تصویری باشد و به فراخوان آن قالبی در ذهن باشد. آن زمان رباعی انتخاب شد.

 

وی با بیان اینکه از دوره راهنمایی شعر را آغاز کردم، درباره مشخصات رباعی خوب اظهار کرد: نگاه شاعر باید متفاوت باشد. بستگی دارد چطور ببینیم. هرکسی به فراخور اندیشه ای که دارد، تصاویر را می بیند و شکارشان می کند.

 

این شاعر ادامه داد: مولفه های رباعی به تعداد تمام رباعی های موجود و نوع نگاه، مضمون و ساختار آنها،   متفاوت است. نمی شود فضای کلی ترسیم کرد و حکم داد. زمانی می گفتند مصرع آخر باید حرف نهایی را بزند اما حالا می توان شعری گفت که در مصرع دوم یا سوم این اتفاق در آن بیفتد.

 

ارژن درباره نحوه ورود به مرکز موسیقی صداو سیما تأکید کرد: من کرمانشاه بودم روزی اسماعیل امینی تماس گرفت و گفت شعری برای عاشورا بنویس. آن شعر بهترین ترانه عاشورایی سال شد. آن زمان، من راننده تاکسی در کرمانشاه بودم و برای شرکت در مراسم به تهران آمدم. اما هزینه سفر را به من ندادند که آن موقع برای من پول زیادی بود.

 

وی ادامه داد: زمانی که در تهران بودم، رفتم تا این پول را بگیرم که در راه مقابل مسجد بلال به من خبر دادند کتابم در انتشارات هزاره ققنوس چاپ شده است. در ادامه مسیر تلفنم زنگ خورد و از کرمانشاه مژده دادند صاحب یک دختر شده ام. وقتی هم که به مرکز موسیقی صداوسیما رسیدم، به من گفتند شما باید از همین امروز کارت را شروع کنی و دیگر نباید کرمانشاه زندگی کنی!

 

از غم نان سراغ ترانه رفتم

 

شاعر «پیراهنی از آه برایت دارم» از آشنایی با اساتید موسیقی در این دوره یاد کرد و گفت: به مرور نوشتن تصنیف برای موسیقی را شروع کردم. غم نان بود. آن زمان من برای کتاب «بی هم شدگان» دستمزدی گرفته بودم که به من بابت یک ترانه می دادند. دیدم دستمزد ترانه نویسی که چند روزی بیشتر وقت نمی گیرد، با کتابی که سه چهار سال روی آن کار کرده ام یکی است. بنابراین مسائل مالی باعث حضورم در این عرصه شد اما اکنون می دانم کارم بیشتر رباعی است و کمتر ترانه می گویم.

 

وی درباره ملودی های زبان کردی تصریح کرد: تنوع ملودی های این زبان در زبان فارسی نیست، برای همین بکر است.

 

این شاعر درباره حضور در مرکز موسیقی صداوسیما به عنوان کارشناس توضیح داد: شعری که در خدمت موسیقی است، یک هنر ترکیبی است و قرار است از رسانه ای با سلایق مختلف از مذهبی ترین افراد تا کسانی که لائیک هستند پخش شود. بنابراین مرکز موسیقی یک فضای بینابینی را در نظر گرفته تا برای مخاطبان ارزشگذاری کند. علاوه بر این وقتی شعر لباسی از موسیقی بر تن می کند، این لباس باید قواره باشد.

 

«چشم شب روشن» به تهیه کنندگی امیر قمیشی و با اجرای محمد صالح علا، شنبه تا چهارشنبه هر شب ساعت ۲۳ از شبکه چهار سیما روی آنتن می رود.

 

کد خبر: 613

منتشرشده در گزارش
شنبه, 04 شهریور 1396 ساعت 12:09

-نا زن-

متن دکلمه

 

 

ازین جا بود که
وارد شدی پیروزمندانه
تو شهبانو شدی، قصر بزرگت: آشپزخانه!
گرفتی نبض گل‌های مرا با هر ده انگشتت
قناری‌هام می‌خوردند از دامان تو دانه

[ طبیعتا هرکس دیگه‌ای هم جای من بود باور میکرد که اومدی تا به گفته‌ی خودت: پرستاری کنی از من، منی که دورم از خانه]

گرفتی رو به رویم چوب سحرآمیز را:
آنک
پنیر ماه و چای زعفران بر میز صبحانه!
برای شام، مشتی لوبیا از خوشه ی پروین
برنج طارم اعلی به قدر چند پیمانه
برایم شمع روشن کردی و تردستی آوردی
تشکر کردم از این بزم رویایی _صمیانه_
شکفتی مثل گل ها در شب تاریکم و دیدم
نشسته واقعا روی صدایت چند پروانه

به‌اَت گفتم: به اغوایم بکوش و زن تر از این شو
به این احساس وقتی پایبندم مرد و مردانه
به خود گفتم: مرا از دور باید دید مثل ماه
مرا چون آرزوها دوست باید داشت دیوانه

نمی دانستم آن شوخی که سر بر شانه‌ام دارد
از آخر می‌کشد روزی برایم شاخ بر شانه
که دارد صاحب آن چشم تا این‌حد نظرتنگی
که باشد صاحب آن بوسه‌ها این‌قدر پرچانه

کسی باور نخواهد کرد این نظم پریشان را
شباهت بیشتر این ماجرا دارد به افسانه
***
تو حالا رفته‌ای این خانه روی خوش نخواهد دید
تو از من دلخوری بیهوده و من با تو بیگانه
گل از نزدیک، شاعرپیشگان از دور زیبایند
مرا چون آرزوها دوست باید داشت دیوانه

منتشرشده در همه دکلمه ها

بیست و یکمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» روز شنبه ششم خردادماه ساعت ۱۷ در تماشاخانه مهر حوزه هنری با شعرخوانی گروس عبدالملکیان و معرفی کتاب توسط میرطاهر مظلومی برگزار می‌شود.

به نقل از روابط عمومی حوزه هنری، در جدیدترین برنامه اتفاق ترانه گروس عبدالملکیان شاعر نام آشنای معاصر کشور به عنوان میهمان ویژه این برنامه جدیدترین اشعار خود را برای حاضرین در جلسه می خواند. گروس عبدالملکیان شاعر سپیدسرا از جمله شاعران این روزهای کشورمان است که در سال‌های اخیر اشعارش مورد توجه بسیاری از مخاطبان داخل و خارج از کشور قرار گرفته است. عبدالملکیان اولین مجموعه شعرش با نام «پرنده پنهان» را در سال ۱۳۸۱ منتشر کرد و چهار مجموعه دیگر را با نام‌های «رنگ‌های رفته دنیا»، «سطرها در تاریکی جا عوض می کنند»، «حفره‌ها» و «پذیرفتن» در سال‌های اخیر به چاپ رسانده است.

وی همچنین در سال ۱۳۹۲ گزیده‌ای از شعرهایش همراه با عکس و با همکاری ۳۶ عکاس ایرانی از جمله عباس کیارستمی، بهمن جلالی، افشین شاهرودی، سیف‌الله صمدیان، مهران مهاجر، کریم ملک‌مدنی، رومین محتشم در کتابی با عنوان «هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست» در نشر چشمه به چاپ رسید.

گفتنی است اشعار گروس عبدالملکیان تا کنون به بسیاری از زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی، عربی، ترکی، کردی ترجمه شده است

یکی دیگر از بخش‌های اصلی برنامه اتفاق ترانه هم اختصاص دارد به معرفی کتاب برای حاضرین جلسه که در هر برنامه یکی از هنرمندان مطرح کشور به معرفی آخرین مطالعات خودش به مخاطبان خواهد پرداخت و در این برنامه «میرطاهر مظلومی» دوبلور و بازیگر سینما میهمان بیست و یکمین محفل اتفاق ترانه خواهد بود.

 

 

میر طاهر مظلومی (متولد ۱۳۵۳ تهران) چهره آشنای هنر دوبله و بازیگر تلویزیون، تئاتر و سینما ایرانی است و از جمله کسانی است که بین دوستداران هنرهای نمایشی شهرت و محبوبیت بسیاری دارد. از مهم‌ترین فیلم های سینمایی که مظلومی در آن به ایفای نقش پرداخته است می توان به «وقتی همه خوابیم»، «روز رستاخیز»، «به‌نام پدر»، «ایران برگر»، «گشت ارشاد» و «اخراجی‌ها» و...اشاره کرد. این هنرمند در مجموعه های تلویزیونی بسیاری از جمله «عمارت فرنگی»، «قهوه تلخ»، «دختری به نام آهو»، «کلانتر»، «سربازان اعدام»، «تاکسی تهران» و... به عنوان بازیگر حضور داشته است. مظلومی همچنین صداپیشگی بسیاری از شخصیت‌های مطرح سینمایی دنیا از جمله «هری پاتر»، «کلید اسرار»، «آرسنیک و تور کهنه»، «جانی یا قاتل زنجیره ای»، «الدورادو»، «جنگجویان آسمانی و زمینی»، «قلب اجاره ای» و «انسان در برابر انسان» را بر ‌عهده داشته است.

بخش پایانی برنامه اتفاق ترانه اختصاص دارد به اجرای موسیقی توسط خوانندگان مطرح کشور که اخبار آن متعاقبا اعلام خواهد شد. علاقه مندان برای اطلاع از سایر بخش‌های برنامه می‌توانند به اخبار تکمیلی در وب‌سایت مرکز موسیقی حوزه هنری به نشانی musicenter.ir مراجعه کنند.
گفتنی‌ست محفل شعر و ترانه «اتفاق ترانه» شنبه‌های اول هر ماه ساعت ۱۷ درتماشاخانه مهر حوزه هنری برگزار می‌شود که اجرای آن به‌عهده علیرضا بدیع شاعر و ترانه‌سرای معاصر است.

بیست و یکمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» به همت مرکز موسیقی و موسسه فرهنگی هنری سپهر سوره هنر (مرکز محافل و جشنواره ها حوزه هنری)، شنبه ششم خردادماه ساعت ۱۷ در تماشاخانه مهر حوزه هنری واقع در خیابان سمیه نرسیده به حافظ برگزار می‌شود.

 

کد خبر: 507

 

منتشرشده در گزارش

 

 علیرضا بدیع را همه ما می‌شناسیم. شاعری که بیش از هرچیز به غزل وفادار بوده و با نام غزلسرا شناخته می‌شود. با وجود جوان بودن،  به لحاظ ادبی بیش از هم دوره ای هایش می‌داند و مجموعه های شعرش زودتر  از شاعران نامدارتر دیگر به چاپ های چندم می‌رسد. چرا که مخاطب شعر، اثر خوب و بد را به درستی می‌شناسد و می‌داند که اگر شعری بر دل نشست قطعا از دل شاعری بیرون آمده که با تمام وجودش شعر می‌گوید. شاعری چون علیرضا بدیع. تارنا این بار به سراغ وی رفته تا از دغدغه هایش بگوید:

 

چرا علیرضا بدیع آانقدر کلاسیک است؟ آیا این کلاسیک بودن به انتقاد همیشگی شما به شعر زرد مربوط می‌شود یا خیر؟

چه سوال سختی. اگر منظور شما از کلاسیک بودن کهنگی شعر است من هرگز نمی‌پذیرم. اما اگر منظور کاربرد و استفاده از کلماتی است که در دنیای سنتی ما استفاده می‌شدند، بله می‌پذیرم. به یاد داشته باشید که به راحتی میتوان با کلمات کلاسیک و سنتی فضای مدرن و آوانگارد ساخت. این کاری است که من انجام می‌دهم. اینکه چقدر در آن توفیق داشتم و موفق بودم چیزی است که صاحب نظران باید به آن پاسخ دهند. به عنوان مثال در مجموعه "از پنجره های بی پرنده" من تلاش مضاعفی داشتم تا باستان گرایی در زبان را نشان دهم. سعی کردم تجربه های زبانی نویی استفاده کنم. بعد از مجموعه اولم که "حبسیه های یک ماهی" بود و در آن فضاهایی مثل انفجار قطار نیشابور، انرژی هسته ای، دختران فراری، دربی پایتخت،  اعتیاد و نکاتی از این قبیل استفاده کردم، در مجموعه بعدی سعی کردم به عمد فضای زبانی را به سمت فضای سنتی و کلاسیک ببرم.

من علیرضا بدیع همیشه به یک رفت و برگشت، به یک قبض و بسط معتقدم که مخاطب یک هنرمند نباید مشت خالق اثر را بازشده ببیند و بفهمد که چه چیزی در کف دارد. به همین دلیل من در هر کتاب سعی می‌کنم جابجایی هایی از نظر زبان، اندیشه و عاطفه داشته باشم.

اما دلیل اینکه معتقدید فضای کلی شعر من کلاسیک است شاید به خاطر مطالعه زیادم در آثار شاعران کلاسیک و علاقه و دلبستگی من به شعر سنتی ما باشد. چرا که معتقدم آن چیزی که از غزل و زیبایی غزل در ذهن دارم از همان آثار شاعران کلاسیک است نه آن چیزی که در روزگار ما به عنوان غزل به خورد مردم می‌دهند. مگر آثار افرادی چون حسین منزوی، محمد حسین بهجت تبریزی و برخی کارهای ابتهاج. بهرحال من تعریفی از سنت،کلاسیک و غزل دارم که در امروزی ها پیدایش نمی‌کنم و خودم هم پایبند آن هستم. گرچه همیشه تلاش من بر این بود که پلی بین شعر سنتی و کلاسیک بزنم با آن سری از مولفه های شعر آوانگارد که قابلیت زیبایی بخشی و قابلیت شعر شدن را دارند.

 

علیرضا بدیع به عنوان کسی که سالهاست شعر می‌گوید و شاعر است، شعر را چگونه تعریف می‌کند؟

به نظر من شعر، خرق عادت با کلمه است و معجزه کردن با کلمات شعر است.  اگر کسی بتواند با کلمات کاری انجام دهد که دیگران از شنیدن آن خشمگین یا احساساتی شوند، آه بر لب بیاورند یا بخندند آنجا شعر اتفاق افتاده است. شعر کلامی ست که باعث برانگیختن حسی در مخاطب می‌شود. حال آنکه آن حس هر حس سخیف و یا متعالی باشد. هر چیزی که حس مخاطب را برانگیزد و حالش را عوض کند شعر است.

 

 

شعر معجزه کردن با کلمات و معشوق حسودی است

 

 

 

 

چگونه می‌توانید برنامه روتین تلویزیونی اجرا کنید وقتی شاعری اساس کار شماست؟

چه منافاتی دارند؟ شاعری شما را از خیلی از کارهای دیگر خلع نمی‌کند. گرچه من معتقدم شعر معشوق حسودی است. وقتی شما را برگزید دوست دارد که تمام و کمال وقت تان را برای آن بگذارید. ولی من به خانم غزل و یا آقای شعر می‌گویم که آیا تو، ماهی 5 میلیون تومان پرداخت می‌کنی تا تمام و کمال در خدمت تو باشم؟ می‌گوید خیر. در توان من نیست که از طریق چاپ کتاب هایت این مبلغ را پرداخت کنم. من هم می‌گویم پس اجازه بده برای اینکه کتابهایم را چاپ کنم و در خدمت تو باشم روزی یک ساعت کارهای خارج از تو انجام بدهم و او نیز قبول خواهد کرد.

 

این غم نان روی شاعرانگی شما تاثیر نمی‌گذارد؟

خیر. اتفاقا تاثیر خوبی می‌گذارد. چون همان یک ساعت هم من در مورد شعر و کلمه و فرهنگ وهنر صحبت میکنم. ولی اگر کار زمخت و خشنی باشد که در راستای هنر گام برندارد قطعا صدمه وارد می‌کند. اما سعی می‌کنم همان یک ساعتی که به امرار معاش می‌گذرد نیز در راستای شعر و ادبیات باشد.

 

جشنواره های شعری که به طور مداوم و مستمر برگزار می‌شود چقدر در ادامه راه شاعران جوان تاثیر دارد و اینکه اساسا تاثیری روی آن ها می‌گذارد یا خیر؟

جشنواره ها از این بابت که نقش تشویقی برای شاعران جوان دارند و نیروی محرکه هستند مفیدند. دومین چیزی که می‌تواند از کنگره ها و فستیوال های ادبی تاثیر گذار باشد شناسایی این شاعران از طریق تریبون هایی که در اختیار دارند است. اجازه بدهید من تعدادی از شاعرانی که با جشنواره های شعر به جامعه ادبی معرفی شدند را نام ببرم. آرش پورعلی زاده که به نوعی در شرکت در جشنواره ها رکورددار است، رضا نیکوکار، فاطمه اختصاری، مرتضی حیدری آل کثیر، سید مهدی موسوی، مهدی رحیمی و بسیاری دیگر که نامشان در برهه ای از زمان به جشنواره ها گره خورده بود. خاطرم هست که دوستان شاعری وجود داشتند که سعی کردند در جریان ادبیات امروز راه‌های نرفته ای را بروند. این قابل ارج است. اما اگر شخصی به هر دلیل  از سویی مخاطبی پیدا کرد، موظف است نسبت به آن مخاطب دین خود را ادا کند. یعنی اگر احساس می‌کنید کار شما نقص یا ایرادی دارد، به احترام مخاطب خودت باید آن را برطرف کنی. اما همین دوستان شاعر این کار راهم برای مخاطب شان نکردند. بهرحال در دهه 80 و اوایل دهه 90جریانی موسوم به شعر پست مدرن به راه افتاد. کسانی که این جریان را رهبری می‌کردند به درستی نتوانستند آن را پیش ببرند. اما سعی کردند پنجره ای را رو به ادبیات باز کنند که موفق نبودند. به هر جهت از جایی به بعد شاعران باید قابلیت این را داشته باشند که راه خود را از مسیر جشنواره ها جدا کنند. اگر این توانایی را دارند و احساس می‌کنند  می‌توانند مسیر دیگری را بپیمایند خیلی خوب است.

 

اما خیلی ها این کار را نمی‌کنند. هستند شاعرانی که تعداد معدودی شعر خوب دارند و مدام آن ها را در جشنواره های گوناگون می‌فرستند و جایزه ها را درو می‌کنند و سالهاست در جای خود درجا می‌زنند.

این بسیار مضر و آفت است. اگر شرکت در جشنواره در بازه زمانی 5 تا 10 سال توانست برایشان کاری انجام دهد، مفید است و باید پس از آن اجازه دهند جوان ترها به روی کار بیایند. همانطور که خود من حدود 200 جشنواره رفتم و رتبه های برتر زیادی دارم. اما دقیقا از سال 90 تاکنون هیچ جشنواره ای شرکت نکرده و نمی‌کنم چراکه راه خود را از جشنواره ها جدا کرده و احساس کردم باید فضا را برای جوان ترها باز کنم. اما نقش مثبت جشنواره ها را روی فضای ادبی کشور نمی‌توان کتمان کرد.

 

 

رنگ نیشابور آبی فیروزه ای است

 

 

 

وضعیت ترانه را چطور می‌بینید؟

من ترانه را از فضای شعر جدا نمی‌دانم. با همان چوبی که ترانه را می‌رانیم باید غزل را برانیم و نگاه مثبتی به هردوی آن ها داشته باشیم. هردوی این فضاها که از هم جدا نیستند، یک جریان نحیف و باریک در کنار دارند که درحال پیمایش راه درست است و همان جریان 4-3 درصدی این جریان را تضمین خواهد کرد و یک بدنه ناسالم و عریض و طویل که در هر دوتا مشترک است. یعنی که 95 درصد بدنه غزل، ترانه و شعر آزاد ما کار مفیدی انجام نمی‌دهد و از بدنه همان 4 درصد تغذیه می‌کنند و میتوان گفت همان درصد اندک هستند که تضمین می‌کنند زیاد جای نگرانی نباشد. چون این فضای آلوده ای که امروز شاهد آن هستیم در دراز مدت نمی‌تواند عرض اندام کند و انشالله به کناری زده خواهد شد و از بین خواهد رفت و من گمان می‌کنم همیشه در همه برهه های زمانی ادبیات ما چنین چیزی وجود داشته است. یعنی جریان بسیار نحیفی از ادبیات درست، شعر سالم، منطقی و اصولی داشتیم که آینده آن جریان را تضمین می‌کرده است. من تنه اصلی ادبیات امروز را فاسد، زرد و خراب میدانم. اما چشم امیدم به همان 4-3 درصدی است که در کناره مسیر خود را می‌پیماید.

 

اما وجود این 4-3 درصد همیشگی  نیست.

فعلا که هست. حتی در منحط ترین دوره ادبی ما، دوران مشروطه نیز میرزاده عشقی و امثالهم بودند که باعث شد به خلق شعر نیمایی و جریان اصولی و درست نیما بینجامد. در خیلی از دوره ها نحیف شده، به مو رسیده اما قطع نشده است. مثل روزگار امروز که به مویی بند است. چیزی که باعث به وجود آمدن این وضعیت شده، اقبال عامه مردم از این هنر است. هرکجا که شما شاهد اقبال عامه مردم باشید، خس و خاشاک هم وجود خواهد داشت. امروزه نسبت به ترانه و موسیقی این نگاه عام وجود دارد که از جهاتی خوب است چراکه باعث می‌شود فروش به حداکثر برسد، گیشه های آلبوم و کنسرت ها پر باشند، هنرمندان از اینکه در روزگاری هستند که به هنرشان توجه می‌شود به خود ببالند. اما چیزی که به وجود می‌آید رفتن عامه مردم به طرف خلق آثار موفقی است که خودشان خواندند. همین باعث می‌شود که صدای آن هسته مرکزی در لایه های هنرهای ضعیف تر گم شده و به عامه مردم نرسد.

 

چرا علیرضا بدیع همیشه به اصالت خود دامن می‌زند؟ در شعرها، در مصاحبه ها و گفتگوها و حتی در طراحی جلد کتابهایش نوعی اصالت و ریشه داربودن علیرضا بدیع احساس می‌شود؟ چیزی که امروزه کمتر بین شاعران دیده می‌شود.

این در ناخودآگاه من است. ما در درجه اول نسبت به خود و در درجه های بعدی به ترتیب نسبت به خانواده، به خانه و کوچه، به شهرمان، به منطقه زندگی مان و به کشورمان عرق داریم. در شعرهای من بیش از هرچیز صحبت از "من" نوعی است. رفتار من، احساسات من و کنش های من است. حتی حافظ و سعدی هم در شعرهایشان از اولویت هایشان می‌گویند. "من" از هر چیزی به من نزدیک تر است. پس هسته مرکزی شعر من است و در درجه های بعدی اولویت های دیگر من در شعرم نمایان می‌شود. محبوب من، معشوق من و در لایه بعدی شهر من، کوچه باغ های نیشابور و دیگر علاقمندی های من قرار می‌گیرد. شاید اگر من در شهری مثل بندر لنگه به دنیا می‌آمدم نام شهر تا این حد در شعرهایم بازتاب نداشت. نیشابور نه تنها در شعر من که در شعرهای بزرگانی چون صائب و دیگران وجود دارد. چراکه نیشابور دارای عقبه ای تاریخی است که آن را نسبت به شهرهای دیگر متمایز می‌کند. از جهتی دیگر خوش نواست و رنگ آبی فیروزه ای دارد. شهری است که ناخودآگاه خیال ما را به بازی می‌گیرد. مثلا با شنیدن نام اصفهان به یاد گنبدهای آبی و فیروزه ای می‌افتیم. یا با شنیدن شیراز به یاد سعدیه و سرو و باغ و چیزهایی از این قبیل. برخی شهرها این هاله معنایی را دارند و از شانس و سعادت من این است که در نیشابور به دنیا آمده ام. این عشوه ها و کرشمه ها همیشه در "نیشابور من" وجود دارد.

 

 

سپید نمی‌گویم چراکه از روسیاه شدن پیش خودم میترسم

 

 

 

 

اما بریم سراغ سوالات مردم. پرسیده بودند که چند درصد از شاعران را مردم شاعر کردند؟

خیلی ها را. اکثر شاعران امروز را مردم شاعر کردند.

 

نام می‌برید؟

نیاز به نام بردن نیست. مردم به راحتی می‌توانند تشخیص دهند که چه کسانی را می‌گویم. ساده ترین و راحت ترین جملات را که شعر هم نیستند روی صفحه خود منتشر می‌کنند و هزاران هزار لایک می‌خورد. اما به عنوان مثال صفحه محمود دولت آبادی هزارتا فالوور هم ندارد. اینها درد جامعه ادبی امروز ماست.

 

پرسیده بودند که نظرتان در مورد شعر سپید چیست و کتابهایی که امروزه در این قالب منتشر می‌شود سیاهه ای بیش نیستند و تصویرهای خیالی شاعرانه ندارند. و اینکه آیا علیرضا بدیع شعر سپید دارد یا خیر؟

 

شعر سپید گفته ام اما هیچ گاه آن را برای کسی نخوانده ام و همیشه با نوعی ترس به سراغ شعر سپید می‌روم. من غزلسرا هستم. اما شعر سپید را بسیار دوست دارم. بیشترین حجم از کتابخانه مرا کتاب های شعر سپید اشغال کرده و معتقدم شعر سپید کاملا شعر امروز است و بیشتر گنجایش جا دادن دغدغه های شعر امروز را دارد. با شعر سپید خوب امروز هم بیگانه نیستم. آثار گروس عبدالملکیان، زنده یاد رضا بروسان، علی عربی و جواد گنجلی از خراسان و برخی از کارهای احمدرضا احمدی، هرمز علی پور و بهزاد خاجات، از جوانترها نیز مهدی اشرفی را می‌خوانم و دوست دارم. تمام جریان های ادبی موجود در شعر سپید را دنبال کرده و بسیار دوست دارم. اما دستم به نوشتن شعر سپید نمی‌رود. چراکه معتقدم سرایش شعر سپید بسیار مشکل تر از قالب های سنتی و کلاسیک ماست. از این روسیاه شدن پیش خودم می‌ترسم که اگر من شعر سپید بنویسم و روسیاه شوم، افسردگی می‌گیرم.

 

 

و اما سوال آخر. در مورد شعر زنان و شاعران زن پرسیده بودند.

به لحاظ کمیت تعداد کمی از شاعران خانم هستند که آثارشان از ادبیات کلاسیک به جا مانده است. رابعه بنت کعب قزداری، جهان خاتون که هم روزگار حافظ و به لحاظ ادبی هم شانه حافظ، سپس به پروین اعتصامی می‌رسیم و در دهه 30 و 40 هم به فروغ فرخزاد می‌رسیم. اما در چند دهه اخیر وضعیت تغییر کرده است. از لحاظ کمیت که پیشرفت زیادی داشتیم. بیشتر فضای انجمن ها و فضای نشر را بانوان شاعر به خود اختصاص داده اند. اما به لحاظ کیفیت این سوال وجود دارد که آیا شعر بانوان می‌تواند با شعری که از قلم آقایان ساطع می‌شود رقابت کند؟ به نظر من در ادبیات امروز سیمین بهبهانی، چند شاعر جوان تر چون کبری موسوی، پانته آ صفایی و چند شاعر در زمینه شعر سپید مثل زنده یاد الهام اسلامی و لیلا کردبچه نام های قابلی برای ادبیات معاصر هستند. اما به نظر من بیش از این ها باید به شعر بانوان پرداخته شود چراکه ظرفیتی که این حوزه دارد، بسیار بیشتر از این‌هاست و نیاز مبرم به شناسایی، کشف و پرورش این استعدادها دارد.

 

ممنون و متشکر جناب بدیع

من هم از شما و پایگاه خبری تخصصی شعر و ترانه تارنا متشکرم.

 

کد خبر:169

 

منتشرشده در گفتگو

عبدالحمید ضیایی در شانزدهمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» گفت: شاعران محتوای آثار خود را بهبود ببخشند و در بند فرم و تکنیک‌های صوری شاعری نمانند.

شانزدهمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» که شنبه‌های اول هر ماه برگزار می‌شود، عصر شنبه ششم آذر 1395 با حضور شاعران و شعردوستان در حوزه هنری برگزار شد.

 

علیرضا بدیع که به عنوان مجری در این برنامه حضور داشت ضمن دعوت از شاعران مختلف در مواردی به نقد اشعار می‌پرداخت و نکاتی را در جهت بهبود کیفیت به شاعران گوشزد می کرد. 

 

در این بخش افرادی همچون آقای بلندبالا و آقای جعفری و خانم غیاثوند و خانم پونه‌ای به شعرخوانی پرداختند.

 

پس از قسمت اول شعرخوانی، ابراهیم اسماعیلی اراضی به سخنرانی در مورد تفاوت‌های شعر و ترانه پرداخت. وی صحبت‌هایش را با یادی از سلیم موذن زاده آغاز کرد که هفته پیش درگذشته بود. 

 

 

اراضی در خصوص شخصیت مرحوم سلیم موذن‌زاده گفت: توانایی‌های آن مرحوم در زمینه موسیقی و نوحه خوانی بسیار گسترده بوده که متاسفانه کمتر به آن پرداخته شده است. 

 

در ادامه وی در تشریح صحبت‌های جلسات گذشته خود درمورد تفاوت شعر و ترانه به خلاء موجود درمورد تبارشناسی ترانه پرداخت و اینکه پیشینه ترانه چه بوده، از کجا آغاز شده و به کجا رسیده است.

 

اسماعیلی چنین ادامه داد: در ایران باستان مبنای سرود، موسیقی بوده است و اساساً چیزی تحت عنوان شعر به صورت مستقل نداشته‌ایم. دکتر شفیعی کدکنی به این نکته اشاره داشته اند و مثال آورده‌اند که در زبان پارسی مصدر شعرگفتن نداشته‌ایم و به جای آن می گفته‌ایم شعرسرودن. در گذر زمان از اهمیت موسیقی کاسته می‌شود و شعر به سمت قرار گرفتن در قالب های عروضی پیش می‌رود. موسیقی اما کمک و یاری خود را متوجه شعر می‌کند؛ به عنوان مثال 97 اصطلاح موسیقیایی عربی وارد زبان و شعر فارسی می‌شود.

 

این شاعر توضیحاتی در مورد واژه «حراره» به عنوان معادل تصنیف و ترانه ارائه داد و با خواندن توصیف لغت‌نامه دهخدا از این واژه به سیر تاریخی و تحول آن در گذر زمان پرداخت.

 

اراضی گفت: «حراره» وجه تسمیه‌های گوناگونی داشته است اما منظور از آن همان تصنیف و ترانه است. دهخدا نمونه های متفاوتی درمورد استفاده از «حراره» را چنین فهرست کرده است:

 

از خواجگان تو پیشی وز شاعران عمادی              بانگ نماز بیشک باشد به از حراره

 

وی ادامه داد: حراره‌ها عموماً توسط مردم ساخته می‌شد، عموماً هجوآمیز بود، عموما اجتماعی بود و به‌خاطر ساخته شدن توسط عوام ارزش ادبی چندانی نداشته است. با توجه به تغییر تاریخی تصنیف خصوصاً در دوران مشروطه باید این‌گونه بیان کرد که هرگاه تناسب در وزن و لفاظ وجود داشته باشد با شعر روبه‌روایم و هرگاه که در نغمات باشد ما با موسیقی مواجه ایم.

 

اسماعیلی در پایان با تعریفی که از حراره ارائه داد بحث خود را تمام کرد و وعده داد در جلسات آینده درمورد انواع تصنیف صحبت خواهد کرد.

 

پس از پایان سخنرانی اسماعیلی شاعران جمع باز هم به خواندن شعرهایشان پرداختند. در این بخش حسین قدمی ترانه ای با مضمون مادران چشم انتظار خواند. سپس آقای جمشیدی و خانم عبدی اشعارشان را در قالب غزل خواندند.

 

بدیع با ذکر خاطره‌ای از محمد سریر خاطرنشان کرد که در دهه 40 و 50 شاعرانی در قالب محاوره ترانه‌هایشان را برای خواندن توسط خوانندگان ارائه می‌کردند. آهنگ‌سازان با معیارهایی از ادبیات کلاسیک به اشعار می‌نگریستند و تنها آثاری شبیه آن ها را برای خواندن توسط خوانندگان می‌پذیرفتند.

 

بخش دوم سخنرانی این برنامه با صحبت‌های عبدالحمید ضیایی در مورد مشکلات محتوایی شعر معاصر پی گرفته شد. وی با تکراری و اسیر بودن اشعار شاعران به فرم به آسیب شناسی و مشکل محتوا در این اشعار پرداخت.

 

وی در ادامه با توصیف واژه «جنون» و «مشتقات» آن در زبان فارسی همچون جنین و جان و جن مفهوم جنون الهی و حضور آن در اشعار شاعران کلاسیک به‌خصوص عطار را مورد توجه قرار داد: جنون الهی گستاخی به خداوند است با زبانی شاعرانه و نقد اعمال خداوند از منظر بنده و معشوقش.

 

به عنوان مثال این قسمت از تذکره الاولیا را خواند:

 

«شیخ ابوالحسن خرقانی شبی به نماز ایستاده بود، ندا آمد که: ای ابوالحسن! خواهی آنچه از تو می‌دانم با خَلق بگویم تا تو را سنگسار کنند؟!

 

 شیخ گفت: پروردگارا خواهی آنچه از رحمت تو می دانم و از کرم تو می بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ‌کس سجودت نکند؟! 

 

 پاسخ آمد: نه از تو؛ نه از من. تو به کار خود مشغول شو و من به کار خود»

 

ضیایی به ذکر مثال‌هایی دیگر در مورد جنون الهی و گستاخی به خداوند در ادبیات کلاسیک پرداخت و به شاعران توصیه کرد با توجه به چنین مضامینی، محتوای آثار خود را بهبود بخشند و در بند فرم و تکنیک‌های صوری شاعری نمانند. در پایان تکه ای از مناجات یحیی ابن معاذ را خواند:

 

الهی! چنان که تو به کس نمانی، کارهای تو به کارِ کس نماند. هر کسی که کسی را دوست دارد، همه راحتِ آن کس جوید، تو چون کسی را دوست داری، بلا بر سرِ او بارانی!»

 

در پایان با درخواست مجری غزلی از خودش با این مطلع را خواند:

 

در دلم مرده آن یقین بزرگ                         کافرم در چهار دین بزرگ

 

خانم نرگس صفری در این برنامه به عنوان آخرین شاعر، قطعه ای با مضمون خشونت علیه زنان را خواند.

 

قسمت پایانی شانزدهمین محفل «اتفاق ترانه» به معرفی کتاب «نفرین زمین» توسط آقای وحید موسائیان اختصاص داده شد. وی با ذکر جزئیاتی از فعالیت کاری و حرفه ای خودش و فیلم‌هایی که در محیط روستایی ساخته بود صحبتش را آغاز کرد و نسبت به برخوردهای نامناسب اهالی سینما درباره فیلم های با مضمون و فضای روستایی گلایه مند بود و اشاره کرد که فیلم بعدی اش را نیز در فضای روستایی خواهد ساخت.

 

موسائیان دلیل خواندن کتاب آل احمد را توصیفی که او از شرایط یک معلم در روستا می‌کند بیان کرد و افزود: شخصیت پردازی، زبان و فضاسازی‌های آل احمد در این کتاب بسیار قوی و تاثیرگذار است. او با انتقاد از سیاست‌های اصلاحات اراضی در آن دوره، متنی تند و انتقادی علیه آن نوشته که به تشریح وضعیت روستاهای دوره پهلوی دوم می پردازد. علیرضا بدیع همچنین به ذکر مثال هایی در مورد استفاده آل احمد از زبان و تعابیر عامیانه و خرده فرهنگ ها در داستان هایش پرداخت و آن را حاصل زندگی او به عنوان یک معلم در روستاهای مختلف دانست.

 

در ادامه موسائیان پیشنهاد داد فیلم «نویسنده بودن» به کارگردانی مصطفی آل احمد که درباره زندگی جلال است در برنامه های بعد «اتفاق ترانه» پخش شود.

 

گفتنی‌است به مناسبت ایام ماه صفر در این برنامه موسیقی اجرا نشد. بدیع برای جلسه بعدی که اولین شنبه دی ماه برگزار خواهد شد به علت نزدیکی به شب یلدا از مراسمی همراه با آیین‌های سنتی ایرانی خبر داد.

 

کد خبر: 146

منبع: فارس

 

منتشرشده در گزارش
شنبه, 29 آبان 1395 ساعت 20:27

-من که در بندم کجا؟-

 

متن دکلمه

 

 

 

 

 

جز پریشانی مرا داغی به پیشانی نبود

من‌که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود

 

همدمی ما بین آدم‌ها اگر می‌یافتم

آه من در سینه‌ام یک عمر زندانی نبود

 

دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر

هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود

 

خار چشم این و آن گردیدن از گردن‌کشی‌ست

دسترنج کاج‌ها غیر از پشیمانی نبود

 

چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار ؟

کاش این محراب را آیات شیطانی نبود

 

من‌که در بندم کجا ؟ میدان آزادی کجا ؟

کاش راه خانه‌ات این‌قدر طولانی نبود

 

 

 

منتشرشده در همه دکلمه ها

پانزدهمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» روز شنبه اول آبان‌ماه ساعت 17 در تماشاخانه مهر حوزه هنری با سخنرانی عبدالحمید ضیایی، ابراهیم اسماعیلی و معرفی کتاب توسط مژده لواسانی برگزار می‌شود.

 

در جدیدترین برنامه «اتفاق ترانه» ابراهیم اسماعیلی اراضی شاعر و ترانه‌سرا طبق روال هفته‌های پیشین این جلسات به بحث پیرامون «تفاوت‌های شعر و ترانه» می پردازد. اسماعیلی در جلسات «اتفاق ترانه» ‌بصورت تخصصی به قالب ترانه پرداخته و در هر جلسه با ذکر دلایل ماندگاری یک اثر موفق در عرصه موسیقی و دعوت از ترانه‌سرایان مطرح کشور، توجه مخاطبان بسیاری را به این قسمت از برنامه جلب کرده است.

 

از دیگر بخش‌های این برنامه سخنرانی دکتر عبدالحمید ضیایی شاعر، نویسنده و پژوهشگر در باب «فلسفه زیباشناسی شعر» و بیان اندیشه بزرگان این عرصه است که از قسمت های مهم برنامه به‌شمار می آید و با استقبال خوب مخاطبان مواجه می شود.

 

 

به گفته بسیاری از شاعران و ترانه‌سرایان شرکت‌کننده در این برنامه؛ در کمتر جلسه شعری می‌توانند مواجهه این‌چنینی با مقوله شعرو ترانه را تجربه کنند و از این حیث برنامه «اتفاق ترانه» در میان جلسات ادبی به معنای واقعی یک «اتفاق ادبی» مهم به شمار می‌آید.

در ادامه بخش پایانی برنامه اتفاق ترانه هم اختصاص دارد به معرفی کتاب برای حاضرین جلسه که در هر برنامه یکی از هنرمندان مطرح کشور به معرفی آخرین مطالعات خودش به مخاطبان خواهد پرداخت و در این برنامه «مژده لواسانی» از مجریان سازمان صدا و سیما میهمان پانزدهمین محفل اتفاق ترانه خواهد بود.

 

مژده لواسانی متولد 1368 درتهران، مجری و گوینده رادیو و تلویزیون و فارغ‌التحصیل رشته حقوق در مقطع کارشناسی است. او در سن 4 سالگی با برنامه «سلام کوچولو»ی رادیو سراسری گویندگی را تجربه کرد. لواسانی با سابقه‌ای طولانی در رادیو و فعالیت در این عرصه، برای اولین بار با برنامه «نیمرخ» به تلویزیون آمد و مدت‌ها بعد با برنامه «به خانه برمی‌گردیم» به عنوان جوان‌ترین مجری برنامه‌های خانوادگی به مخاطبان معرفی شد. وی در سنین کودکی و نوجوانی تجربه بازیگری در سریال‌‌های «پلاک 14» (به کارگردانی مهران مدیری) و «خبرنگار» (به کارگردانی محمد حسن‌‌زاده) را دارد و در عرصه نمایش هم نویسندگی و کارگردانی چندین تئاتر مذهبی نظیر «ظهور خورشید»، «خورشید در پس ابر» و «آفتاب هشتم» را بر عهده داشته است.

پانزدهمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» به همت مرکز موسیقی و مرکز محافل و جشنواره‌های حوزه هنری، شنبه سوم مهرماه ساعت 17 در تماشاخانه مهر حوزه هنری واقع در خیابان سمیه نرسیده به حافظ برگزار می‌شود. ورود برای عموم علاقه‌مندان آزاد است.

 

گفتنی‌ست محفل شعر و ترانه «اتفاق ترانه» شنبه‌های اول هر ماه ساعت 17 در سالن مهر حوزه هنری برگزار می‌شود که اجرای آن به‌عهده علیرضا بدیع شاعر و ترانه‌سرای معاصر است.

 

منبع: فارس

 

کد خبر: 121

منتشرشده در گزارش
صفحه1 از2

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد