مکتب سازی، فرصت سوزی ---------- انتشار دکلمه ای از منوچهر آتشی ----------------- گزارش تصویری اختتامیه سومین دوره جشنواره نیاوران --------- فیلم شعرخوانی محمدعلی بهمنی

 

محمدرضا طاهری از شاعران غزلسرای کشور در یادداشتی کوتاه که در اختیار تارنا گذاشته، به بررسی ویژگی های شعر زرد و مقایسه آن با شعر جدی پرداخته است.

مولف مجموعه لوطی کشی در این یادداشت می‌گوید: «بسیار پیش آمده افرادی بر من و دوستان هم داستانم عتاب کرده اند که شمایانی که این همه می گویید "شعر زرد چنین و شعر جدی چنان" چرا هیچ معیاری معرفی نمی کنید تا با آن بشود شعر زرد را از شعر جدی تمیز داد؟!

 

انصافا انتظار به جایی است. ما که این همه در این باره نوشته ایم و سخن گفته ایم هیچ معیار کاربردی و ملموسی برای شناختن شعر زرد ارائه نداده ایم. همواره گفته ایم که معیار ما آثار درخشان تاریخ ادب فارسی است. شکی نیست که این معیار خوب است و دقیق و درست. اما آیا می تواند برای هر کسی با هر میزان از دانش ادبی شاخصی باشد برای شناخت مختصات شعر زرد؟

 

واقعیت آن است که نشان دادن ارزشمندی آثار ارزشمند کار زیاد سختی نیست. زیرا جای جای این آثار مملو از ارزش هایی است که می توان آنها را بر کشید و به مخاطب نشان داد و او را قانع کرد که این یک اثر ارزشمند است. اما نشان دادن بی ارزشی یک اثر بی ارزش به کسی که دوستدار آن اثر است البته کار دشواری است. علت آن است که اساسا در اینگونه آثار چیزی وجود ندارد که بخواهیم درباره آن بحث کنیم و اتفاقا گاهی همین "بی چیزی" است که مخاطب نا آگاه را جذب کرده است!

 

اما اگر از متن ادبی خارج شویم و اندکی جامع تر به موضوع نگاه کنیم شاید بتوانیم معیاری به دست آوریم که در قریب به اتفاق موارد ماهیت آثار زرد را در کنار آثار جدی برای ما روشن کند.

 

با اندکی دقت در چگونگی اثرگذاری آثار هنری بر مخاطبان، در می یابیم که هنر و ادبیات جدی برای آنکه بتواند ارزشمندی خود را به مخاطبانش نشان دهد نیاز به آگاهی و دانش آنها دارد. هر قدر مخاطب یک اثر هنری فاخر، دانش بیشتر و ذوق پرورش یافته تری داشته باشد، آن اثر بهتر می تواند زیبایی و شکوه خود را به رخ او بکشد. چنانکه می توانیم بگوییم: هنر جدی هنری است که از دانش و آگاهی مخاطبش تغذیه می کند و برای ادامه حیات بدان نیازمند است. برای مثال فردی را تصور کنید که هیچ اطلاعاتی درباره تاریخ موسیقی و ظرایف این هنر ندارد و از کودکی هیچگاه عادت به شنیدن موسیقی های جدی نداشته و همواره گوشش تنها به موسیقی های بازاری خو گرفته است. حالا فرض کنید این فرد را مجبور کنند تا یک سمفونی کلاسیک شکوهمند را که برای نوشتن آن هفته ها وقت صرف شده است از ابتدا تا انتها بشنود. چه اتفاقی می افتد؟ بدون شک او که ابزار لذت بردن از این سمفونی را در اختیار ندارد خیلی زود خسته می شود و حوصله اش سر می رود. این ابزار همان دانش و آگاهی و ذوق پرورش یافته ای است که او از آنها بی بهره است. او ترجیح می دهد برایش یک قطعه موسیقی بازاری پخش شود که شاید ساختش یک ساعت هم از آهنگساز وقت نبرده باشد.

 

حالا بیایید وضعیت برعکس را تصور کنیم: فردی را داریم مسلط به تاریخ موسیقی و آشنا با ظرایف و دقایق انواع و اقسام این هنر. او همواره مخاطب آثار جدی بوده است و می تواند ساعت ها درباره زیبایی ها و ظرایف به کار رفته در مثلا فلان اثر از بتهون برای ما سخن بگوید. حالا فرض کنید این فرد مجبور باشد مدتی را با گوش کردن به موسیقی های بازاری سپری کند. بی شک این وضعیت چیزی جز رنج و ملال برای او نخواهد داشت زیرا او که پیش از این توانسته با ابزار دانش و آگاهی خود آن همه زیبایی و شکوه را در آثار جدی موسیقی کشف کند و از آن لذت ببرد نمی تواند طبعش را به شنیدن یک اثر سطحی و بی مایه راضی کند. در واقع او نیز ابزار لازم برای لذت بردن از یک موسیقی سطحی را ندارد! این ابزار همان بی دانشی و نا آگاهی و ذوق پرورش نیافته است که شخص مثال اول به خوبی از آنها بهره مند بود!

 

پس می توانیم بگوییم: که هنر سطحی و زرد هنری است که از کم سوادی و نا آگاهی مخاطبش تغذیه می کند و برای ادامه حیات بدان نیازمند است.

 

درباره شعر هم همین وضعیت صدق می کند. مخاطبی که ظرایف شعر فارسی را می شناسد و ذوقش چنان تربیت یافته که می تواند آن همه زیبایی و شکوه را فی المثل در شعر حافظ درک کند، هیچگاه نمی تواند از شعر فلان شاعر که اقسام اشکالات نحوی و زبانی و مضامین سطحی در شعرش وجود دارد لذت ببرد. زیرا ابزار لذت بردن از این شعر که همان بی دانشی و نا آگاهی است را در اختیار ندارد! گیرم که شاعر زرد شعرش را به زیبایی هرچه تمام تر هم دکلمه کرده باشد...

.

این شاید بتواند یک معیار باشد تا به راحتی شعر زرد را از شعر جدی تشخیص دهیم. هرگاه دیدیم اکثریت مخاطبان گونه ای از شعر، افرادی اند که راه لذت بردن از آثار بزرگان شعر فارسی را بلد نیستند و سواد لازم برای فهمیدن ظرایف آنها را ندارند، می توانیم با قاطعیت نام شعر زرد را بر این گونه بگذاریم. بی تردید هرچه مخاطب شعر زرد، نا آگاه تر و کم سوادتر باشد این شعر در نظرش زیبا تر و خواستنی تر جلوه می کند.»

 

کد خبر: 689

منتشرشده در گزارش
پنج شنبه, 30 شهریور 1396 ساعت 18:31

-دیگر کلاغ ها-

متن دکلمه

 

 

پیش از تو زندگی، با من چه ها نکرد

غم پا پی ام شد و، من را رها نکرد

 

نقش نمایشم، نقشی برآب بود

آدم نمیشدم، حوا خراب بود!

 

باران نمی گرفت، بغضی نمی شکست

برشانه جز کلاغ، چیزی نمی نشست

 

در چشمهای من، باران تگرگ بود

تنها لباس من، آغوش مرگ بود

 

هر چار فصل سال، پاییز بود وبس

من بودم و کلاغ! جالیز بود و بس

 

ناگاه آمدی، دنیا عجیب شد

هر چار فصل سال، لبریز سیب شد

 

شهر پرندگان، آباد میشود

وقتی مترسکی، آزاد میشود

 

تا عاشقم شدی، وقت طلوع شد

تا عاشقت شدم، بازی شروع شد؛

 

با خنده ات مدام، افسار میکشی:

حیف تو نیست؟ نه؟ سیگار میکشی؟

 

شاعر ترم نکن، با این نشانه ها

ما مال هم شدیم، اما بهانه ها…

 

بازی بزرگ بود، با قلب کوچکم

تو یک عروسکی، من یک مترسکم

 

از راه آمدی، تا باورم کنی؟

یا از گذشته ام، تنها ترم کنی؟

 

با من نفس بکش، چیزی عجیب نیست؟

بوی جهنم است، این بوی سیب نیست…

 

مثل تمام شهر، با پنبه سر ببر

من ساده باورم، دیگر قسم نخور

 

شاهانه می روی، من خم نمیشوم

ذاتا مترسکم، آدم نمیشوم

 

بیزارم از خودم، بیزارم از نشد

با شعرهای من، چیزی عوض نشد

 

بی آسمان شدم؟ باشد زمین که هست

تو عاشقم شدی، شاعر همین که هست

 

از چشم چشمهات، افتاده ام… برو!

این خنده گرم نیست… رد داده ام… برو!

 

در عمق چشم من، از این یقین بترس

این خانه امن نیست، از آستین بترس

 

افعی نمیشوم، من مار میخورم

سیگار می کشم؟ سیگار، می خورم!

 

من را رها کنید، با رنج بی حساب

با قلب پاره و، با سینه ای کباب

 

اما به شعر من، ایمان بیاورید

روحم جدا شده، قرآن بیاورید

 

قرآن بیاورید، آرام میشوم

حتی زمان مرگ، من خام میشوم

 

بعد از تو داغ ها، ترکم نمی کنند

دیگر کلاغ ها، درکم نمی کنند

 

این زخمها بدند، باید رفو کنم

باید به مردنم، بعد از تو خو کنم

 

هر قطره از شکست، یک ریز مال من

دنیا نصیب تو، جالیز مال من

 

 

 

منتشرشده در همه دکلمه ها

 

این سال ها که بر شعر فارسی گذشته است خیلی از شاعران ادعای رهبری شیوه ای را مطرح کردند و برای خود قلعه ای ساخنتند و قشونی جمع کردند. متاسفانه برخی که تنها هدفشان شهرت است و احتمالا شهرت مزایایی دارد (و ما بی خبریم!) با سرودن اشعارِ بی مایه و گاه سست و بی مقدار ، تنها با گذشتن از خطوطِ اخلاقی و وارد کردنِ کلمات و الفاظ مستهجن به شعر، مُشتی جوانِ خام و بی تجربه را که گویی در این فضای بسته ، روزنه ی امیدی رو به آزادی های دروغین یافته اند جذب می کنند.

 

حسین جنتی شاعر و غزلسرای نامدار کشور، مولف مجموعه های «ن» و «ی» در یادداشتی به بررسی مکاتب شعری که در دنیای امروزی ادبیات ما سربرآورده پرداخته است. شما را به خواندن آن دعوت می‌کنیم:

 

 

امروز در دانشگاه ها شرطِ  ارائه ی برخی دروس به دانشجویان،گذراندنِ پیش نیاز است، یعنی تا مقدمه ی دانستنِ این علم را فراهم نیاورده باشی از ادامه ی آن بی نصیب خواهی بود و چه کار خوبی ست این کار.

 

ما شاعرانِ مدعی و متوهمی که هنوز نمی توانیم یک غزلِ حافظ را بدون غلط روخوانی کنیم، که هنوز یکبار دواوینِ گذشته را به تحقیق و درستی نخوانده ایم، ما که هنوز هیچ بهره ای از گنجینه ی شعرِ گذشتگان خود نبرده ایم، چگونه است که ادعای نوآوری و پرچمداریِ شیوه ی جدیدی از شعرِ فارسی را تحتِ عناوینِ جعلیِ مضحک مطرح می کنیم؟ حال آنکه پیشینیانِ ما خود اسمی برای شیوه های خویش متصور نبودند و بعدها ، محققان و کاتبان و دانشمندانِ قرونِ بعد برای تفکیک آن ها از یکدیگر نامی رسمی بر کارِ آن ها نهادند. حال آنکه بسیاری از شاعران جوان، تمام سوابقشان خلاصه می شود به چندین سال شرکت در جلساتِ شهرِ خود و چاپ چند کتابِ باریک و احیانا چند جایزه ی ادبی و چند دعوای تاریخی بر سرِ اینکه کدام یک فلان شیوه ی سرودن را اول آغازیده اند!

 

امروز و دقیقا در همین اواخر دعوای مضحکِ صاحب سبک بودن در بینِ شاعران جوان در جریان است و هر یکی بر علیهِ دیگری افشاییه ی قراّیی منتشر می کند و با ذکر تاریخِ تولیدِ خویش ، تاریخِ انقضای دیگران را گوشزد می کند!

هفته ای یک مصاحبه در نشریاتِ مختلف و هر هفته یک ادعای جدید و اعلامِ معرفیِ یک شیوه ی تازه ، از جمله شیرین کاری های شاعرانِ جوان است، تا جایی که برخی مدعی می شوند که تنها با یک غزل شیوه ی تازه ای را به ادبیاتِ فارسی معرفی کرده اند!

 

 

درباره ی جریان های نوظهور ادبی که نگارنده ی این یادداشت ( به سهم خود که حقِّ مسلم او نیز هست) هیچکدام را به رسمیت نمی شناسد، سخن فراوان است و مجال کوتاه، اما چندان که در چراغِِ بر سرِِ چوبدست روغنی باقی ست  ، نکاتی را خواهد نوشت.

 

اساسا نو آوری و دیگرگونه نویسی ، دغدغه ی تمام شاعران جدیِ هر عصری بوده و هست، تنوع سبک ها و مکتب های ادبی ، خود گویای همین سخن است، چه بسیار شاعرانی که در پوست اندازیِ ادبی ، پروانه از پیله بیرون آمدند و چه بیشمارتر کسانی که سر برنیاورده در پیله ی نیمه گشوده ی خویش خفه شدند. در همین نزدیکی ها نیمای بزرگ با کوشش و پشتکارِ مثال زدنی ، همه ی طعنه ها و ناسزا ها را به جان خرید و طرحی نو در قوالبِ سنتیِ شعر فارسی افکند که آثار و برکاتش همچنان و تا همیشه در شعرِ فارسی پس از وی مشهود خواهد بود، اگرچه شال گردنی را که نیما بافتنش را سرانداخت هرگز خود او را گرم نکرد، اما حرکتِ اساسی او تلنگری به جا و به موقع به شاعرانِ خفته و کهنه گوی ایرانی زد و به آنها آموخت که رد شدن از اصالیبِ کهن نه ترس دارد نه گناه کبیره است!

 

شرف و افتخارِ این کار بزرگ ، تا قیامت برای نیما محفوظ است و همه ی کسانی که بعد از وی فضاهای تازه ای را در شعر تجربه می کنند به او مدیونند، اگرچه نیما یوشیج به گمانِ من جز در چند شعرِ معدود شاعری نکرده باشد و ضعف های جدی زبانی و وزنی در کارش مشهود باشد اما این ها هیچ چیزی از ارزشِ کار او کم نخواهد کرد.

 

به هرحال هر کار بزرگی مضراتی هم دارد، مثل ساختنِ خیابان که به قطع درختان و خشکاندنِ نهرِ آب و هجوم موش ها می انجامد! نیما نه تنها در فرمِ شعر فارسی دست برد بلکه اساسا پیشنهاد تغییر محتوای شعر فارسی را هم داد، فضای رعب انگیز و مه آلودِ اغلبِ اشعارِ نیما بر خلافِ نظر برخی مفسرانِ شعر نیما، به عقیده ی من اصلا ایرانی نیست و این فضاهای انتزاعی که غالبا با ذائقه ی شرقیِ ایرانی جور در نمی آید، تحت تاثیر مستقیمِ مطالعه ی نیما از شعر فرنگ می تواند باشد.

 

فکر می کنم اخوان ثالث این نکته را دریافته بود که باید هم در حوزه ی زبان و هم در حوزه ی محتوا تغییراتی را در این شیوه بدهد که انصافا خوب هم از عهده برآمد و کار را تمام کرد، زبانِ فاخرِ خراسانی و محتوایی که من بعنوانِ مخاطب احساس نمی کنم از جایی خارج از ایران دیکته شده است بنظرم از دلایل موفقیت اخوان در مقابلِ نیما بوده است.

 

اشتباه نشود! وارد نقد ِنیما و سبک شناسی و این ها نشده ام که نه توانش را دارم و نه حوصله اش را، این ها پیش نیاز بحث بعدی ست که موضوعِ آن اقبال یا عدمِ اقبال تغییرِ شیوه ی شعر فارسی ست.

 

حالا بعد از این مقدمه چینی سوال من از شما این است: شعرِ نیمایی چقدر در بینِ علاقمندِ عام نفوذ کرده و خواهان دارد؟ پیش از این گفته بودم که برای من اینکه شعر مورد اقبالِ خاص و عام واقع بشود بسیار مهم است، بنا بر این جز معدودی از شعرهای نیما و چند شعر اخوان و همچنین چند شعر نیماییِ سپهری، مردم چیزی از شعر ایشان نمی دانند که آن هم دلایلی دارد.

 

اول اینکه یا همان چند شعر این بزرگان است که به انتخاب نویسندگان کتب درسی وارد مدارس شده و بابِ آشنایی دانش آموزان با این شعرا بوده است و طبعا در ذهن ها جا گرفته، دوم اینکه همان آثار به دلیلِ قابلیت های فراوان موسیقایی بار ها توسط خوانندگان مختلف به صورت آواز یا تصنیف ارائه شده و در یادها مانده است، یا واقعا خود مردم هم بدون این هدایت ها و راهنمایی ها آن شعرها را پسندیده اند و زمزمه کرده اند.گرچه هرگز نمی توان خواست حکومت ها و اراده ی سیاست را در اینکه مردم چه بنویسند و چه بخوانند نادیده گرفت.

 

من اما به چیز دیگری فکر میکنم، هرچند تعریف ذهنیت و عینیت در مکاتب گوناگون و از دیدگاه افراد بسیار متفاوت و گاه متناقض نماست، اما بنظر من آنچه در سلیقه ی ایرانی خوشتر می نشیند شعری ست که عینی تر است و تصاویر آن برای خواننده قابل تجسم و درک بیرونی ست، گرچه دلیلی علمی برای اثبات ندارم اما فکر می کنم یکی از دلایلِِ گستردگی بت پرستی در شرق، همین عینی بودن ما شرقی هاست، یعنی تا نبینیم باور نمی کنیم و بخاطر نمی سپاریم، حد اقل این گفته حُسنِ تعلیلِ خوبی می تواند باشد!

 

شعر مدرنِ فارسی به خاطر فضای ذهنی و فراّری که دارد تنها در میان شاعران رواج دارد و مردمی که شاعر نیستند و اُنسی با شعر دارند، نه آن را زمزمه می کنند و نه سراغش را می گیرند و نه بزرگانش را می شناسند، هر وقت مادربزرگی در حالی که نوه هایش را نصیحت می کند و برای آن ها چای تازه می ریزد، برای اثبات گفته اش شعری سپید را زمزمه کرد :

" چقدر روشنی خوبست

چقدر روشنی خوبست

و من چقدر دلم میخواهد

که یحیی

یک چارچرخه داشته باشد

و یک چراغ زنبوری! "

آن وقت  من حرفم را پس خواهم گرفت!

 

همین حالا از اطرافیان خود بخواهید شعر هایی را که از شاعران مختلف در حافظه دارند برایتان بخوانند، خواهید دانست این ادعا نسبتی با واقعیت دارد، اغلب شعرهایی را که مردم به خاطر می سپارند یا عینی هستند یا عینی تر، البته موارد مستثنایی هم وجود دارد ، و اما در پاسخ به آن ها که می گویند : چه اهمیتی دارد که مردم شعر را از بر کنند و به خاطر بسپارند و زمزمه کنند ؟ می گویم: اگر یک بار دیگر یک مغولِ کتاب سوزِ دیگر حمله کند خواهید دانست! گرچه این مغول که اینبار در لباس تکنولوژی و مدرنیسم به ما حمله ور شده همین الان در کنار شماست و به کتابخانه ی شما زل زده است!

 

این سال ها که بر شعر فارسی گذشته است خیلی از شاعران ادعای رهبری شیوه ای را مطرح کردند و برای خود قلعه ای ساخنتند و قشونی جمع کردند. متاسفانه برخی که تنها هدفشان شهرت است و احتمالا شهرت مزایایی دارد (و ما بی خبریم!) با سرودن اشعارِ بی مایه و گاه سست و بی مقدار ، تنها با گذشتن از خطوطِ اخلاقی و وارد کردنِ کلمات و الفاظ مستهجن به شعر، مُشتی جوانِ خام و بی تجربه را که گویی در این فضای بسته ، روزنه ی امیدی رو به آزادی های دروغین یافته اند جذب می کنند و در یک کار تشکیلاتیِ تقلیدی، می شوند مریدِ این بخت برگشتگان .

 

جذب شدگان که معمولا آدم های کم استعدادی هستند، به شدت مورد تشویق قرار می گیرند و چون می بینند با این میزان توانایی و بدون هیچ مشقتی شاعر شده اند و پشتیبانی هم دارند ، به شدت به رهبرِ گروه پایبند هستند و هر دلسوز و منتقدی را به باد فحش و بد و بیراه می گیرند، چنانکه نگارنده ، خود تجربه ی ارزنده ای در این زمینه دارد و عواقبِ نشرِ این یادداشت را هم  به خوبی می داند!

 

وقتی داشتم این شیوه را توضیح می دادم بی اختیار یادِ " مسعود رجوی" و سازمانِ مجاهدین افتادم که به طرز ِ جالبی هر دوی این ها به هم شبیه هستند! یکی از الطافِ تکنولوژی به این دسته از شاعران، امکانِ رایگانِ عرض اندام است، طوری که در همین لحظه من چند هزار شاعر را می شناسم که برای خود وبلاگ و وبسایت و صفحه ی اجتماعی دارند و در لحظه در حال خلقِ آفرینش های ادبی هستند به صورتِ تولیدِ انبوه! نکته ی جالب اینجاست که هر کدام از ایشان هم برای خود مرتبه ای قائلند و دیگران را به پشیزی نمی خرند. غالبا ادعای نو آوری و متفاوت بودن دارند و دیگران را به کهن بودن متهم می کنند و دائم الحال  برای مرگِ شعر کهنِ فارسی اعلامیه می دهند!

 

اما شعر فارسی خیلی خیلی باهوش است، هم تسلیمِ آنان که می گویند لباسش را به کلی از تن در آورد نمی شود و هم در مقابل آن ها که می گویند: لباس نو می خواهی چکار؟ ایستاده است .

 

در هر دوره ای و به دلایل مختلفی از جمله خواستِ حکومت ها و تغییر فضای سیاسی و اجتماعی و بروز جنگ ها و تحولات داخلی و خارجی، شعر ایران دستخوش حمله هایی شده است و پس از هر نبرد باز هم شعرِ کلاسیکِ فارسی با چهره ای مصمم و با پذیرش برخی تفاهم نامه های فی مابین ،گاه بازخمی و گاه با غنیمتی از میانِ نیزه شکسته ها و شمشیر های افتاده ، قد علم کرده و با چهره ای دیگر پرچم بر افراشته است. اینکه بعد از اینهمه تغییر و تحول در شعر فارسی ، قوالب کهن و بخصوص غزل ، نشان داده اند که همچنان تواناییِ کشیدنِ بارِ مضمونِ امروز را دارند، خود دلیلِ محکمی می تواند باشد برای غزلسرایانِ همروزگار.

 

 

خدا رحمت کند همه ی رفتگان را، اولین استادِ من زنده یاد "علیرضا طالقانی" شاگردِ جلال آل احمد بود و من مقدماتِ شاعری را ( که هنوز در همان مانده ام ) نزد او آموختم.

همیشه می گفت: شاعریِ تنها مُفت نمی ارزد! شاعر باید جامعِ علوم باشد! فکر کردید بیخودی به شعرای قدیم می گفتند حکیم؟ ستاره شناسی می دانستند، ریاضیات  می دانستند، طب بلد بودند، معماری حالی شان بود و...

 

برای همین هر وقت کلمه ی خاصی در شعر استفاده می کردیم ، فورا دلیلش را می پرسید، مثلا می گفت : تو که در شعرت می گویی "لاله" زود باش بگو ببینم لاله در ادبیات ما چکاره است؟ خاصیت این گیاه چیست؟ کجاها بیشتر می روید؟ و خلاصه سختگیر بود، بعضی وقت ها ما را می برد به در و دهات و راجع به گیاهانِ مختلف و معماری و چیزهای دیگر با ما حرف می زد.

 

امروز چیزی که شعر جوان را آزار می دهد به نظرم فقرِ کلمه و متعاقبِ آن ضعفِ مضمون است، شاعران می دانند که اصلِ مضمون هرچه باشد ورودِ کلمات کلیدی باعث توسعه ی آن می شود، ذهن شاعر بنظرم باید یک ساز و کارِ منظم و هوشمند پیدا کند، یکجور مراعاتِ نظیر ِخودکار ، یعنی تا یک کلمه به مضمون اضافه می شود، منظومه ای از کلماتِ مربوط در ذهنِ شاعر  احضار شوند! و این یک نکته است، یک راز است! تا شاعر می گوید "اسب"، ناگهان باید گاری و چرخ و لگام و یال و نعل و گرد و سوار و تبرزین و زین و رکاب و اسطبل و چه و چه جلوی شاعر به صف شوند و منتظرِ فرمان! هر کلمه دوایری از کلماتِ دیگر را به دنبال دارد و هر کلمه ی جدید یادآور مضمونِ تازه ایست که با مضمونِ اصلی بی ربط نیست و کاش این را نگفته بودم!

 

منتشر شده در وب سایت شخصی حسین جنتی

 

 

منتشرشده در یادداشت هفته
دوشنبه, 06 شهریور 1396 ساعت 11:38

فریبا یوسفی:-همه شاعران متعهد هستند-

فریبا یوسفی گفت: به اعتقاد من بهترین شکل و نوع سرودن شعر این است یعنی شعر و موضوع آن، آنقدر برای شاعر مهم باشد که بی‌واسطه از خود جامعه سفارش بگیرد.

فریبا یوسفی در آستانه برگزاری مهرواره «شعر و داستان جوان سوره»  در سخنانی عنوان کرد: من فکر می‌کنم این اتفاقات و رویدادهایی که در سطح جوامع در حال وقوع است، در اشعار جوانان هم بازتاب دارد. برخی شاعران خودشان این سفارش‌ها را به طور مستقیم از اجتماع دریافت می‌کنند و آن ها را در اشعارشان انعکاس می‌دهند و برخی دیگر نیز این سفارش‌ها را با واسطه دریافت می‌کنند. یکی از این واسطه‌ها، می‌تواند برگزاری جشنواره‌های مختلف باشد.

 

 

وی گفت: به هرحال با توجه به حساسیت‌ها و دقت‌هایی که شاعران دارند و با توجه به نگاه پرسشگر و جست‌وجوگر آن ها، جامعه، چه داخل و چه در خارج توجه‌شان را معطوف می‌کند و به خاطر وجود حساسیت‌ها، همیشه تحت تاثیر وقایع قرار می‌گیرند و قطعا نمی‌توانند بی‌تفاوت باشند. برخی از شاعران هم ممکن است توجه‌شان به سمت و سوی دیگری باشد و گاهی از وقایع اجتماعی کمتر الهام بگیرند که در این شرایط می‌توان توجه آن‌ها را با برگزاری جشنواره‌ها، به موضوعات اجتماعی یا مسائلی که کمتر نگاه آن‌ها را به خود معطوف داشته، جلب کرد.

 

 

یوسفی سپس دیدگاهش را درباره اشعار سفارشی و اینکه این گونه از اشعار را چطور می‌توان در این جریان بررسی کرد و آیا اساسا می‌توان شعر سفارشی را نوعی آسیب عنوان کرد، اظهار کرد: به اعتقاد من بهترین شکل و نوع سرودن شعر این است که توجه خود شاعر به موضوع جلب شود و شاعر خود دغدغه‌مند آن مسائل باشد، یعنی شعر و موضوع آن، آنقدر برایش مهم باشد که بی‌واسطه از خود جامعه سفارش بگیرد و به حدی تحت تاثیر امری قرار بگیرد که هیچ گریزی از سرودن نداشته باشد. در مجموع به نظرم اشعار سفارشی را نمی‌توان نوعی آسیب و آفت دانست؛ چراکه ما در میان اشعار سفارشی آثاری هم داشته‌ایم که ارزشمند و ماندگار هستند. معمولا بیشتر شعرهای سفارشی در موضوع‌های اجتماعی هستند و سفارش شعر با موضوع شخصی کمتر دیده می‌شود.

 

 

او در ادامه در پاسخ به اینکه چه پیشنهادی به شاعران جوان برای سرودن شعر و شرکت در جشنواره‌ها دارید، خاطرنشان کرد: پیشنهاد ویژه‌ای به شاعران جوان ندارم؛ چون معتقدم شاعر خودش دقت‌های لازم را دارد. پیشنهادم به کسانی است که مسئولیت‌هایی در ارائه سفارش به شاعران دارند و آن این است که بیشتر در پی فراهم کردن زمینه‌های تجربه‌اندوزی برای شاعران باشند؛ چراکه یک شاعر وقتی دربارۀ اتفاق یا رویدادی مطلبی می‌شنود، اگر با آن موضوع رودررو و مواجه نشود، مسئله برایش آنقدر جاندار و ملموس نخواهد بود و نمی‌تواند راجع به آن به درستی و روشنی صحبت کند و شعری اثرگذار از آن مفهوم خلق کند. به نظرم اگر مسئولین بتوانند زمینه و شرایطی برای درک عمیق و درست از مسائل فراهم کنند، می‌توانند کمک بیشتری به شاعران داشته باشند. شاید در زمینه موضوعات سیاسی مثلا نتوان همه شاعران را به خط مقدم جبهه برد و به شکل مستقیم آن ها را درگیر مسائلی از این دست کرد ـ که البته چندان هم غیرممکن نیست ـ اما می‌توان حداقل شاعران را در معرض تجربه‌اندوزی‌ها قرار داد و ذهن آن‌ها را درگیر کرد تا اشعارشان زنده‌تر باشد و مخاطب راحت‌تر با آثارشان ارتباط برقرار کند. به نظرم فراهم آوردن چنین شرایطی چندان دشوار نیست و گاهی با انجام یک سفر، تماشای یک فیلم و ... اتفاق می‌افتد.

 

 

یوسفی در پایان صحبت‌هایش در پاسخ به اینکه آیا می‌توان شعر جوان امروز را شعری متعهد دانست و این تعهد آیا تفاوتی با شعر ارزشی و متعهد نسل نخست انقلاب اسلامی دارد، تاکید کرد: شخصا به طور عمومی تمام شاعران را متعهد می‌دانم و شاعر غیرمتعهدی نیست، مگر اینکه شاعر نباشد و شاعرنما باشد. به نظرم همه شاعران متعهد هستند و هر شاعری به موضوعی تعهد دارد اگرچه ما نمی‌توانیم تعیین‌کنندۀ نوع تعهد شاعر باشیم؛ چراکه به هرحال جهان‌بینی انسان‌ها و دیدگاه‌ها متفاوت است ولی در هر صورت تعهدی هست که شاعر را به نوشتن و سرودن وا می‌دارد.

 

در پایان عرض می‌کنم که در جشنواره شعر و داستان جوان سوره خوب است که به جوانان توجه بیشتری شود و پس از برگزاری جشنواره‌ها همچنان این استعدادهای ویژه را در نظر داشت و برای حفظ و رشد آن‌ها کار کرد. چراکه به نظرم شعر جوان شعری پویاست و شکی در آن نیست و بازهم تردیدی در این نیست که هر پویایی و آفرینشی ممکن است ایرادها، ناخواسته‌ها و زوائدی داشته باشد و این وظیفه شاعر است که در همه امور کاملا دقت کند و مسئولان هم لازم است برای رشد و ارتقای این توانمندی‌ها تمهیداتی فراهم کنند. به‌خصوص با یاری رساندن به جوانان برای ایجاد زمینه‌های مطالعاتی؛ چراکه مطالعه زیاد بیشترین ابزار را برای شاعران و به خصوص شاعران جوان فراهم می‌کند.

 

کد خبر: 624

منبع: مهر

منتشرشده در گزارش

عصر روز گذشته اولین نشست ادبی عصر شعر چشمه با آیین رونمایی و جشن امضای مجموعه «شلتاق» اثر غلامرضا طریقی افتتاح شد.

 

این مراسم به همت انتشارات چشمه و با حضور شاعران و بزرگانی چون محمدعلی بهمنی، محمد سلمانی، ابراهیم اسماعیلی اراضی، گروس عبدالملکیان، امید صباغ نو، غلامرضا طریقی، حسین جلال پور، سیدعباس سجادی، احسان رضایی، امیر خندان و... با اجرای احمد امیرخلیلی برگزار شد.

 

 

دبیر بخش ادبی نشر چشمه ضمن خوشامدگویی به میهمانان گفت: بخش شعر چشمه در سال 1388 به عنوان جهان تازه ای از شعر راه اندازی شد.

گروس عبدالملکیان در ادامه به بررسی آثار منتشر شده نشر چشمه در زمینه ادبیات کلاسیک پرداخت و اضافه کرد: اگر ناشرین خصوصا در حوزه ادبیات صدا های متنوعی را پوشش دهند پویایی گفت و گو و دیالوگ بین مولف، مخاطب و نشر پررنگ تر می شود.

 

غلامرضا طریقی مولف این کتاب نیز گفت: امروز بعد از 20 یا 25 سال شاعری اولین بار است که درباره شعر صحبت می کنم و شعر می‌خوانم و مادرم نیز حضور دارند.

 

محمدعلی بهمنی با قرارگرفتن پشت تریبون ضمن تبریک به طریقی و مرور خاطراتی از وی به خواندن شعری از حسین منزوی بسنده کرد.

 

 

احسان رضایی روزنامه نگار و شاعر نیز در روحیات و اخلاق غلامرضا طریقی می‌گوید: شاعر با شعر خودش یکی است. طریقی روراست و صادق است و غزل شماره بیستم کتاب شلتاق گواه روح حساس و شاعرانه طریقی است.

وی افزود: طریقی به شدت کتاب خوان و بیشتر صحبتهایش درباره کتاب است و واژگان بسیار قوی و گسترده حتی گاهی اوقات به صورت کهن دارند.

رضایی در پایان به دو ویژگی غلامرضا طریقی اشاره کرد و گفت: اول اینکه او به اصطلاح امروزی به دنبال لایک گرفتن و فالور نیست و واکنش شتاب زده ندارد. دوم اینکه اشعارش، تصویر های داستانی دارد و به غزل پنجم کتاب اشاره کردند که روایی است.

 

 

ابراهیم اسماعیلی دوست و یار دیرینه غلامرضا طریقی نیز از دوستی با وی سخن گفت و افزود: طریقی این مجموعه را به همسرش تقدیم کرده که در لحظات سخت زندگی در کنارش بوده است و در آخر اشاره کرد که غلامرضا طریقی 40 ساله یک غزل سرای بالغ است.

 

شعرخوانی افرادی چون محمدسلمانی، امید صباغ نو، سیدعباس سجادی، حسین جلال پور و اجرای موسیقی زنده از دیگر اتفاقات این مراسم بود.

 

آیین رونمایی از مجموعه «شلتاق» با گرفتن عکس های یادگاری به پایان رسید.

لازم به ذکر است که با توجه به بازسازی کتابفروشی نشر چشمه در خیابان کریمخان، این مراسم در شعبه دیگری از کتابفروشی نشر چشمه در مرکز خرید پریس برگزار شد.

 

کد خبر: 570

 

خبرنگار: پارسا محمد زاده

عکاس: ملیکا معصومی

 

 

منتشرشده در گزارش
یکشنبه, 28 خرداد 1396 ساعت 10:12

معرفی شاعر هفته؛-امیرحسین رجب زاده-

اميرحسين فلاح رجب زاده متولد تهران، تابستان ١٣٦٢، اصالتاً اهل گيلان و شهرستان لنگرود است.

هنر را از سال چهارم ابتدايى و با تئاتر و نمايشنامه شروع و با نمايشنامه نويسى و بازيگرى در تئاتر و نمايشنامه ادامه پيدا داد. در سن ١٣ سالگى همزمان با هنر هفتم، هنر اول را با ساز سنتور نزد مجيد اخشابى آغاز کرد و همچنان نیز گاهی اوقات دستی بر ساز دارد.

اما ورودش به دنیای شعر كه در ابتدا با متن نويسى و نثر نويسى از ١٦ سالگى آغاز شد. اولين استاد، راهنما، مشوق و به نوعى پدر ادبى و معنوى اش" استاد كريم رجب زاده " بوده و هست. سالهاست در انجمن های ادبی گوناگون حضور دارد و در این مدت هم پیشرفت چشمگیری داشته است .وی در ابتداى سال ١٣٩٦ اولين مجموعه شعر سپيد و آزاد كوتاه خود را با نام  " ...طهران پاىِ تخت " به چاپ رساند. در حال حاضر علاوه بر " استاد رجب زاده " افتخار شاگردى عليرضا راهب را دارد.

 

 

منتشرشده در معرفی شاعر هفته

 

آیین رونمایی از مجموعه غزل گاهی فقط سکوت به فریاد می‌رسد، اثر محسن محمدی امروز در انجمن ادبی ققنوس برگزار می‌شود. به همین بهانه به سراغ دکتر اصغر علی‌کرمی که دوستی دیرینه ای با محسن محمدی دارد رفتیم تا از منظر یک دوست و البته یک منتقد از این مجموعه بگوید:

 

اصغر علی‌کرمی در خصوص قالبی با عنوان غزل و شعر کلاسیک گفت: غزل سرایی در فرهنگ و ادبیات فارسی بیشتر از آنکه یک تجربه عروضی باشد، آیینی است که طی آن شاعر درک و تصوری نو از معشوق ارائه می دهد.  غزل سرایی آیینی است که اقتضا می کند در بیان جوشش عاشقانه کلام و وصف زیبایی های چشم و ابرو و تندی خال و خط معشوق از دیگر شاعران پیشی بگیری و حرف جدیدی برای گفتن داشته باشی. چنین رویکردی همواره پیکره غزل کلاسیک و بعدها غزل نوقدمایی یا نئوکلاسیک را تحت تاثیر قرار داده و از بر همین اساس با غزلی روبرو هستیم که ابیات ضمن اشتراک در وزن و ردیف و قافیه و موضوع عاشقانه، از هم استقلال نسبی دارند و همواره یک یا دو بیت از یک غزل نغزتر و دلنشین تر بوده و به عنوان شاه بیت از آن یاد می کنند. این توصیف از هر نظر با غزل های محسن محمدی در مجموعه «گاهی فقط سکوت به فریاد می رسد» تناسب دارد.

 

این مترجم با نگاهی به مجموعه «گاهی فقط سکوت به فریاد می رسد» معتقد است که این مجموعه دربرگیرنده 40 غزل است که عموما در یک یا دو سال اخیر سروده شده اند و از نظر تجربه محتوایی و ویژگی های زبانی بسیار به نزدیک بوده و می توان گفت از این نظر مجموعه یکدست و منسجمی را رقم زده اند. این مجموعه سال 96 توسط انتشارات «آوای کلار» منتشر شده و نخستین عرضه آن در نمایشگاه کتاب گذشته صورت گرفت.

 

 

کرمی در ادامه به ویژگی های این کتاب اشاره کرد و گفت: ویژگی اصلی غزل های این مجموعه تلاش شاعر برای مضمون پردازی و بیان مسائلی است که از نگاه شاعران معاصر و غزل سرایان پیش از او پنهان مانده اند. البته با نیم نگاهی به تاریخ تغزل در زبان و ادبیات فارسی و صعود غزل از قله های بلند شعر مانند رودکی و حافظ و سعدی و صائب و بیدل و شهریار و دیگران ممکن است این تلاش را پیش از انجام به شکست متهم کند. هرچند محمدی هم چندان دست خالی از این بازار برنگشته و مجموعه غزل های پر از مضامین نو و ابیات دلنشین و شیرینی است که ریشه در صداقت شاعر و عمق تجربه عاشقانه او دارد. بیت های زیر نمونه هایی از این مدعا است:

همیشه و همه جا در کنار من هستی

تو مثل سایه که نه، باوفاتر از آنی

...

این بار می روم که تمامش کنم، رفیق

این تیغ نقشه های زیادی کشیده است

...

چه زود گرم و صمیمی شدم نوشتم «تو»

شبیه من کس دیگر «تو» را صدا نکند

 

و یا رباعی زیبایی که روی جلد بیرونی کتاب چاپ شده است:

 

پایان خوش عشق جنون خواهد شد

چشمان تو دریاچه خون خواهد شد

افسوس به اوج می رسد فواره

با علم به اینکه سرنگون خواهد شد

 

مترجم اشعار نزارقبانی در پایان به مقدمه ای که حمیدرضا شکارسری برای این مجموعه نوشته است می‌گوید: استاد حمیدرضا شکارسری در مقدمه همین کتاب، مضمون گرایی را وجه غالب شعرهای این مجموعه دانسته و مینویسد: «محمدی بیشتر غزل سرایی محتواگرا است تا فرم گرا و این خصوصیت به دلیل مضمون گرایی او است. حاصل کار شعری زودیاب و ساده است که گاه در سطح می ماند و گاه البته در عین سادگی می تواند عمیق تر بنماید:

 

هر شب خودم برای خودم گریه میکنم

تا صبح پا به پای خودم گریه می کنم

با این همه غالبا ملاحت و شیرینی خاصی در بسیاری از ابیات غزل ها می توان یافت که خواندن آثار را با لذت همراه میکند. از این منظر غزل های محمدی گریزگاهی است برای مخاطب خسته ی این زمانه تا تنی به موج شعر بزند و سرحال به سمت دقایق و ساعات پیش رو برود.»

 

کد خبر: 530

منتشرشده در گزارش

 دوره‌ی مبانی شعر و ادبیات به همت دانشگاه آکادمی هنر تهران و با تدریس امید چاوشی برگزار می‌شود.

 

امید چاوشی در گفتگو با تارنا هدف از برگزاری این کارگاه آموزشی را ارتقاء سطح علمی شاعران جوان اعلام کرد.

این شاعر درخصوص روش تدریس و برنامه‌ی کاری در این کلاس‌ها گفت: «به دلیل اختلاف نظری که در این حوزه وجود دارد، منابعی که در کلاس مورد بررسی قرار می‌گیرند، منابعی هستند که اکثریت جامعه‌ی شعر آن‌ها را پذیرفته‌اند. کتاب‌هایی مانند «موسیقی شعر» دکتر شفیعی کدکنی، عروض شمیسا و بسیاری منابع دیگر از این دسته هستند. علاوه بر این‌ها منابعی نیز در زمینه‌ی ترانه بررسی خواهد شد. در کل مطالب این منابع عینا در کلاس تدریس خواهند شد. این کارگاه، منحصرا به قالب و زمینه‌ی خاصی اختصاص ندارد و کل قالب‌های شعری مورد بررسی قرار خواهند گرفت».

 

به گفته‌ی چاوشی، سطح کلاس از مبتدی شروع می‌شود و فرض بر این گذاشته شده که هنرجویان پیش زمینه‌ای ندارند. بنابراین تمام مباحث نظری ادبیات به تدریج در این دوره مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

 

وی در پاسخ به سوال خبرنگار تارنا در مورد تفاوت این کارگاه با کارگاه‌ها و جلسات نقد شعر گفت:«در کارگاه‌ها و جلسات نقد شعر هدف نقد جزئی شعر است که در نوع خود موثر است. اما در کارگاه آموزشی جزئیات عمیق‌تری مطرح می‌شود و مباحثی مانند آرایه‌ها و متون ادبی گوناگون نیز مورد بررسی قرار می‌گیرند».

 

دبیر کانون ادبی هنگام ادامه داد: به دلیل کثرت تقاضا، ممکن است بعدازظهرها به موازات این کارگاه، کارگاه دیگری نیز برای علاقمندانی که امکان شرکت در کلاس‌های صبح را ندارند برگزار شود. تدریس مبانی اولیه در این دوره‌ی کارگاهی حدودا یک سال و نیم به طول خواهد انجامید و بعد از آن برای مباحث پیشرفته مانند بررسی ساختارها و سبک‌ها و بسیاری مباحث دیگر برنامه‌ریزی خواهد شد. این دوره به صورت رایگان و در روزهای سه شنبه (۱۰:۳۰-۱۲:۳۰) در دانشکده‌ی موسیقی دانشگاه آکادمی هنر واقع در خیبان سمیه، بعد از تقاطع قرنی، پلاک ۲۱۹ واحد ۴ برگزار می‌شود.

 

علاقمندان می‌توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به صفحات مجازی و کانال‌ تلگرامی دانشگاه آکادمی هنر و کانون ادبی هنگام مراجعه نمایند.

 

 کد خبر: 520

خبرنگار: زهرا محمدی

 

منتشرشده در گزارش

محسن انشایی در خصوص مجموعه غزل خود با عنوان «یک استکان تکان» گفت: اولین چاپ مجموعه غزل من که سال 95 به همت نشر الف منتشر شد، امسال به چاپ دوم رسید و چاپ دوم آن با نشر شانی در نمایشگاه 96 حضور پیدا کرد که خوشبختانه در نمایشگاه هم با استقبال خوبی مواجه شد.

 

وی در خصوص وضعیت نمایشگاه بین المللی کتاب تهران نیز گفت: متاسفانه دسترسی ها بسیار نا مطلوب بود. قرار بود من در سال 95 در نمایشگاه حاضر شوم و از شانس بد یا خوبم نمایشگاه به شهر آفتاب منتقل شد. مسیر دور پارکینگ تا نمایشگاه، غرفه بندی های نامنظم، مشکلاتی که هنگام بارش باران پدیدار می‌شوند، همه مانند سال گذشته بود و این نشان دهنده بی فکری مسئولان برگزاری نمایشگاه است.

 

انشایی در پاسخ به این پرسش که آیا کتاب جدیدی در دست چاپ دارید یا خیر گفت فعلا اثر جدیدی ندارم شاید تا دو یا سه سال آینده اثر جدیدی را منتشر کنم.

 

این شاعر در پایان کتاب هایی را برای علاقمندان به حوزه شعر و ادبیات پیشنهاد داد: در زمینه شعر و ادبیات کلاسیک از عشق برگشته حسین زحمتکش، منجنیق و نرگس حسین صفا، سررسید حسین طاهری، در زمینه شعر سپید آثار استاد شکارسری و کیانوش خان محمدی به شدت توصیه می‌شود. در شعر محاوره اثر آرین داودی و امید روزبه پیشنهادات من به دوستان و مخاطبان است.

 

کد خبر: 496

منتشرشده در گزارش

صنم نافع با حضور در نمایشگاه کتاب و غرفه انتشارات شانی کتاب خود را امضا کرد.

 

صنم نافع با حضور در نمایشگاه کتاب و غرفه انتشارات شانی در خصوص مجموعه های منتشر شده خود گفت: کتاب اولم با عنوان حقوق ماهیانه که غزل بود با نشر نصیرا کار کردم که بعد از فوت مدیر انتشارات امتیاز این نشر به مایا واگذار شد. کتاب دوم «ما اگر انتخاب می کردیم» به همت نشر فصل پنجم منتشر و در نمایشگاه دچار ممنوعیت شد و این روزها به دنبال ناشر جدید برای چاپ های بعدی و حل مشکلات این کتاب هستم. کتاب سوم با عنوان «رفته ام از خویش» به وسیله انتشارات شانی چاپ شده که به زودی به چاپ دوم می‌رسد. یک مجموعه اشعار و ترانه های ترکی استانبولی را نیز ترجمه کردم. کتاب بی بهانه هم مجموعه غزل و چارپاره ای است که قرار بود به نمایشگاه برسد اما نشد. انشالله به زودی منتشر می‌شود.

 

این غزلسرا در خصوص مجموعه ای با عنوان «کشتی خاموش» گفت: میخواهم سال آینده در ترکیه با یک ناشر ترک به گفتگو بنشینم تا اگر امکانش بود تعدادی از آثار شاعران زن ایرانی را به زبان ترکی استانبولی ترجمه کنیم و در بازار نشر ترکیه به فروش برسانیم.

 

وی در ادامه به اسامی این شاعران زن اشاره کرد و گفت: از نیکی فیروزکوهی، لیلا کردبچه، طاهره خانیا، پانته آ صفایی و رویا ابراهیمی اشعاری را برای ترجمه انتخاب کردم که احتمالا به تعداد آن ها افزوده خواهد شد. هدف از این کار هم رساندن صدای شاعران زن ایرانی به مردم جهان است و از این رو شاعرانی انتخاب شدند که ملموس تر و به روز تر می‌نویسند.

 

نافع در رابطه با وضعیت نمایشگاه کتاب امسال و استقبال از مجموعه های خود گفت: استقبال خوب و راضی کننده بود. وضعیت نمایشگاه هم به نسبت سال گذشته خوب بود. پارسال نمایشگاه تازه به شهر آفتاب منتقل شده بود و برای رفت و آمد خیلی سخت بود. اما امسال فکر می‌کنم مردم با این قضیه کنار آمده اند و حتی نسبت به پارسال اسقبال بیشتری از نمایشگاه داشه اند. این نشان دهنده علاقه مردم به فرهنگ و کتاب است.

 

این شاعر در پایان کتاب هایی را برای تهیه پیشنهاد کرد: پیشنهادم برای کتاب های شعر، کتاب آقای هیچکس حامد ابراهیم پور در قالب کلاسیک است. کتاب های نیکی فیروزکوهی هم باتوجه به اینکه خودشان در ایران نیستند اما استقبال خیلی خوبی از آثارشان می‌شود و مخاطب پسند است، می‌تواند پیشنهاد خوبی باشد.

 

کد خبر: 489

خبرنگار: زهرا محمدی

منتشرشده در گفتگو
صفحه1 از3

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار