انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب

راویان مجموعه ای مشترک از سه مولف است که به همت انتشارات فصل پنجم به چاپ رسیده است.

 

محمد افندیده، محمد نیازی و آریا معصومی که سهم هرکدام به ترتیب ده ، ده و هفت شعر است که در مجموع سی و هفت شعر بلند را در مجموعه می خوانیم. گزینش آثار و گردآوری مجموعه نیز به عهده ی محمد افندیده بوده است.

 

افندیده دلیل انتخاب دو مولف بعدی را نزدیک بودن وضعیت ترسیم ساختار اثر و همچنین نزدیکی جهان ذهنی معطوف به شعر سه مولف با توجه به موتیف های موجود در تمالیته ی آثار بیان می کند.

 

این شاعر می گوید: این وجوه اشتراک می تواند دلایل مختلفی داشته باشد که شماری از آن ها همچون اشتراکات جغرافیای زیست بوم (امتداد مسیر رشته کوه زاگرس) و وضعیت نزدیک فرهنگی محل سکونت در سال های پر اهمیت کودکی و نوجوانی مولفین اثر باشد. این مسائل سبب در هم تنیدگی مستتر و زیر پوستی اندیشه ، مضمون و ابژه های مشترک ، نوع نگاه ، عاطفه و نوستالژیای متن خواهد شد که خود قابل بحث است.اما آنچه برای من بیشتر حائز اهمیت بوده است نوع نگاه مولف به شعر و ترسیم ساختار ذهنی شعر و جهان ذهنی ساخته شده جهت ترسیم فضای شعر بوده است. من شعر خود را دارای ویژگی هایی می دانم و این قسم اشتراک برایم مهم بود نهایتا اشعار باید وجه تسمیه مشترکی را به گرده می کشیدند که جلوتر بیان و لختی تفسیر خواهم کرد.

 

وی ادامه داد: لذا از بین شاعران جوانی که قلم شان و خصوصا نوع نگاه شان به شعر با من مشترک بود نیازی و معصومی را برگزیدم که هر دو شاعران با آتیه و خوبی هستند و همواره مانند برادری بزرگ تر به من رجوع کرده اند و هر دو را از نظر اخلاق هم شایسته می دانم چرا که حوصله ی چندین سال سررفته ی من مجالی برای کشمکش با برخی مولفین پرحاشیه را ندارد. بر این منوال و پس از صرف زمان و انرژی بسیار برای گزینش و ویرایش اشعار نهایتا سی و هفت اثر را کنار هم قرار داده به دفتر انتشارات مربوطه ارسال کردم.

 

افندیده افزود: شاخصه ی اصلی شعر من روایتمندی و استحکام روایت از آغاز تا پایان کار است بدانگونه که خواننده ی اثر خود را با متن همراه دیده و به ادامه ی خوانش تا پایان اثر مجاب کند و این یعنی هم کمک به شعر و هم به مخاطب عجول کم حوصله عصر حاضر جهت صرف زمانی بیشتر در سرزمین هنر که روشن به آن نیاز مبرم دارد.

 

وی اضافه کرد: صد البته تمام این گفتار زمانی قابل بیان خواهد بود که ما اثری ارزشمند با چنین مشخصاتی به دست مخاطب رسانده باشیم نه صرفا اثری روایتمند یا روایت محور‌. امروزه روز دیگر کسی به شما نخواهد گفت که "روایت" برای گونه ی دیگری از متون ادبی است و شعر نباید اینگونه بر استحکام روایی خود مصر باشد.

 

افندیده در ادامه به پیشینه خود در ادبیات اشاره کرد و گفت: من ادبیات را با فعالیت در حوزه ی ادبیات داستانی آغاز کرده ام و اینگونه روایت را از نثر و داستان نویسی به شعرم کشانده ام اما به نحوی که شعریت اثر با کمترین مخاطره یا نقصانی مواجه نشده بلکه این وضعیت تاثیری مثبت در اثر ایجاد کند نه منفی.

روایت در شعرهای من روایتی ست که با بهره گیری از عناصر خویشاوند خویش یعنی عناصر یا المان های داستان نویسی منسجم و مستحکم می شود و از اینرو خرده تفاوت هایی با آنچه به عنوان روایت در شعر سپید پیش تر دیده و شنیده و خوانده می شد خواهد داشت.

 

مولف مجموعه برادرکشی ادامه داد: همچنین آگاهم که این می تواند تنها ادعایی خام یا ناقص باشد. پس به بیان ادله خواهم پرداخت چنانکه در شعر دوم مجموعه که روایتی بلند با مضمون جنگ است اگر شخص برخورد کننده با اثر اطلاعات مکفی از تکنیک های داستان نویسی داشته باشد به راحتی می تواند پروتاگونیست ، آنتاگونیست ، کشمکش ، بحران ، دیالوگ ، جریان سیال ذهنی همچنین در وجه تصویرگری اثر بافت ، زاویه ی دید و ... را مشاهده و در متن نشانه گذاری کند.

خوشبختانه اینگونه ی روایت در شعر سپید امروز …

 

وی به ویژگی های شعر خود نیز اشاره ای کرد و افزود: الزام بعدی برایم تصویرگری شعر است. بر آنچه می گویم بسیار راسخم که شعر سپید باید تصویرگر باشد و کشف ها و ساختارشکنی ها و آشنایی زدایی ها و ... با تصویرگری به متن کشیده شوند.برای من زبان بیشتر به مثابه مواد اولیه ی ساختن شعر است نه ابزاری برای خلق زیبایی.

در روزگار ما مخاطب هیچ نمی پسندد که مدت زیادی در شعر بر بستر عریانِ تک وجهی زبان رها شود.کافی ست خود را در یافتن تصویر در مضیقه و ملزم به پردازش مفاهیمی در مغز بیابد.

او کلافه می شود!

و کار شعر تمام است.

عصر ما عصر تصویر است.

رسانه های تصویری قسمت اعظم فضاها را تحت سلطه ی خویش درآورده اند چراکه مردم با تصویر بسیار ساده تر و بهتر ارتباط برقرار می کنند و پیرو آن می توان گفت هنرهای تصویری نیز بسیار موفق ترند.

انسان معاصر دوست دارد شلیک گلوله و کشته شدن کاراکتر منفی یک فیلم را ببیند اما هرگز دوست ندارد جسدی را تشریح کند تا در خصوص گوارش اطلاعات و آماری محاسبه کند‌.

کنار زدن اعضای داخلی با دست برای محاسبه ی طول روده؟

اصلا حرف اش را نزنید!

من که می روم سراغ هنر.

آنهم تجسمی که بیشترین رجوع مخاطب را دارد مثل سینما ، نقاشی ، عکاسی.

نه هرگز نخواهم توانست!

اعتراف می کنم شعر روح مرا تسخیر کرده است.

 

امّا می کوشم شعری تصویرگر داشته باشم.زمانیکه شعر با تصویر پرداخت شود ماندگاری فزون تر و موثرتری در ذهن مخاطب خواهد داشت و زیبایی خلق شده با تکنیک های تصویری با ترجمه ی اثر به هر زبانی باز به قوت در اثر حضور خواهد داشت آنچه در خصوص بازی های زبانی و خلق زیبایی با تکیه بر بازی های زبانی هرگز مقدور نخواهد بود.

 

من اینگونه می پندارم و چنین می نگارم و دیگر مولفان مجموعه نیز.

برای مثال وقتی می گویم:

"گوزنی که بر دیوار خشک شده

با اندوه زیبایی اش را حفظ کرده است"

مفهوم مرگ و اندوه ناشی از مرگ و نیست انگاری و هیچ پنداری و پوچ گرایی انسان معاصر در برخورد با ابژه ی مرگ با چنین تصویری در ذهن مخاطب میخ می شود.

حالا اگر بگوییم :

"گوزن ها

با اندوه بسیار هنگفتی کشته می شوند"

در واقع کاری نکرده ایم تازه این در حالی ست که خود کاراکتر گوزن تصویر دارد و پدیده ی مرگ آن نیز تصویری دیگر.اما باز هم افاقه نمی کند چراکه این تصویر نمی تواند بدیع و مستحکم باشد.

ما در پرداخت تصویر :

و گوزنی که بر دیوار خشک شده

موارد به نظر جزئی اما بسیار حائز اهمیتی را مد نظر داشته ایم تا به تصویری مطلوب برای شعرمان برسیم.مواردی همچون :

بافت ، زاویه ی دید ، نما ، تصویر کانونی حتی تاثیر روانی تصویر ارائه شده و با اعمال تمام این وضعیت ها به هدف نزدیک شده یا رسیده ایم.

 

 

مسئله ی دیگر که بسیار بغرنج است یک جریان انحرافی باقی مانده از دهه ی هفتاد و از متن جریان شعری "سهل و ممتنع" است که احتمالا بدلیل عدم آگاهی از مفهوم واژه ی (ممتنع) ابتدا نگارش شعر را ساده نویسی و در ادامه سهل نویسی و سهل انگاری پنداشته و نگاشتند.

 

اشعاری تضعیف شده از هرجنبه ی ممکن با بسنده به بازی های کم ارزش در سطح زبان و خرده توجهی به عاطفه چنانکه می بینیم بدترین آفتی ست که در چهار دهه ی اخیر گریبان شعر سپید را گرفته است.

 

به جد شایسته ترین نام برای اینگونه اشعار را "آبدوخیاری" می پندارم.

 

با ریختن مقادیری واژه بی کمترین دقتی در یک ظرف با فرمی پر از فرو رفتگی و برامدگی ناهنجار و تکان دادن و ریختن روی کاغذ چه حاصل مان خواهد شد!؟ حالا ابتدا یا انتهای متن را به یک "دلتنگم" یا "معشوقه ی اجتماعی من" نیز مزیّن کنیم که چه بدتر!!!

 

شعر سپید باید گُرده ای از این وضعیت اسف بار ناروا و سخیف سبک کند.

 

وی هدف از گزینش و انتشار راویان را چنین برشمرد: راویان به گونه ای گزینش و ویرایش و چاپ شد که بتواند حدود شعر سپید منسجم و تایید شده با نگاهی خوش بینانه مورد پسند ادبیات امروز باشد.

 

نکته ی بعدی که با توجه به تیترهای عنوان شده ی آغازین متن لازم به ذکر است وضعیت توانایی و موفقیت متن کتاب در خلق محتواست چنانکه در این مجموعه تلاش شد آثاری با خلق محتوای چشمگیر در متن کتاب موجود باشند و امید که چنین بوده باشد.

این وعده را می دهم که "راویان" سی و هفت مرتبه شعری دغدغه مند به شما ارائه خواهد داد.

 

اگر نیاز به توضیح مضاعف و دیگرگونه ای باشد باید چنین گفت که اندیشه توانایی تجزیه و تحلیل ما در برخورد با پدیده ها خاصه برمبنای تعاریف و تفاسیر فلسفی است.

اندیشه ی بشر همواره در گرو سطح دانستگی فلسفی او بوده است پس شاعر باید سعی کند از نظر مطالعه و دانستگی فلسفی خود را در سطح بالایی حفظ کند.

 

برای مثال من وقتی میخواهم به ابژه ی تنهایی گریزی داشته باشم گاهی مخاطب را در ابتدای متن تنها می گذارم تا او در هیئت انسانی تنها و به جا مانده از اجتماع شلوغ و بی دروپیکرِ عاری از یک صورت آشنا به تماشای وقایع بنشیند و گاه ندایی هادی بشنود.اینجا باستناد آموخته های دیداری و شنیداری و حسی او خود را در سطح دانستگی بالاتری نسبت به سطر ابتدایی می یابد.نهایتا می تواند به تجزیه و تحلیل در محتوای متن ورود کند چراکه حال خود را در سطح دانایی مکفی برای اتخاذ رای بر تنهایی یافته است و از این مسئله استقبال می کند.

 

از پی این به کنش و واکنش واداشتن مخاطب در متن نوعی تفکر منتقل شده است و اگر این تفکر اندیشیده و بالنده باشد اثر نیز در خلق محتوا موفق بوده است و در این زمینه کاری کرده و به کناری ننشسته است.

 

این متن هوشمند است.این متن را در راویان تجربه کنید و من اینجا تنها یک متد را لو داده ام. راویان محتوای ارزشمندی را زیر جلد و در متن خود به هرسو منتقل می کند و از این باب بر مجموعه بسیار غرّه ام.

 

این شاعر در پایان نیز گفت: تمام تلاشی که در مراحل مختلف جهت ارائه ی این مجموعه انجام شد به این دلیل بود که قصد داشتیم مجموعه ای یکپارچه و ارزشمند به بازار شعرِ سپیدِ تضعیف شده ی این روزهای ادبیات کشور اضافه کنیم که شعر دغدغه است ، که شعر معزز است ، که شعر بینواست.

 

البته باز هم معترفم که این شاید سلیقه ی من باشد اما بر این سخن راسخم که "راویان" می تواند معرفی کننده ی جریان شعر سپید جدی زمان خود اش باشد.

 

نه با تکیه بر باد بی مبدا و بی مقصد برخی وضعیت ها و اجتماعات کزایی در متن ادبیات که با تکیه بر متن کتاب و آنچه تا امروز منتقدین و مفسرین و شاعران جدی در خصوص اش اظهار داشته اند بیان می کنم. امیدوارم توانسته باشم جان کلام را صحیح منتقل کرده باشم چراکه این کمترین حق کتاب است.

 

به دلیل ضیق فضا و زمان همه چیز به اختصار و ابتر بیان شد و امید که فرصتی مغتنم تر کلام را تکمیل کنم.

و حرف آخر:

اینکه شاید بتوان این گفتگو و متنِ حاصل از آن را به مثابه مقدمه ای بر کتاب راویان مویه های زاگرس  که به دلایل بسیار ، کم اهمیت و روشن در روزهای چاپ مجموعه نگارش نشد.

 

کد خبر: 943

 

 

منتشرشده در گفتگو

محمد افندیده از شاعران سپیدسرای کشور است که با همکاری دوتن از شاعران دیگر مجموعه شعری را گرداوری و به چاپ رسانده است.

در ادامه یادداشت وی را میخوانید:

 

«از آثار منتشر شده ی امسال مجموعه شعر راویان مویه های زاگرس است.

راویان مجموعه ای مشترک از سه مولف، محمد افندیده، محمد نیازی و آریا معصومی است که شامل سی و هفت شعر به ترتیب ده ؛ ده و هفت اثر از هر مولف در این مجموعه منتشر شده است.

 

ناشر این مجموعه انتشارات فصل پنجم تهران است که از ناشران موفق و خوشنام حوزه ی شعر کشور به حساب می آید.

 

گزینش آثار و گردآوری مجموعه را محمد افندیده عهده دار بوده است که از شاعران و مفسرین یک دهه ی اخیر ادبیات کشور محسوب می شود و پیش تر با مجموعه شعر برادرکشی همکاری دیگری با این انتشارت داشته است.

 

افندیده در خصوص این مجموعه می گوید: در خصوص این مجموعه حرف های زیادی برای گفتن وجود دارد که کوتاه و مختصر خواهم گفت چرا که اطمینان دارم خود مجموعه بهتر و رساتر حرف های خودش را خواهد زد. چرا که به آن غره ام و البته همگان می دانند در خصوص شعر به هیچ عنوان تعارفی ندارم چه بسا شعر خودم باشد و هماره در خصوص دفاع از شعر خود همه چیز را به عهده ی شعر وانهاده ام چرا که شعر خود ناطق است و مکتوب و موثق.

 

 با این همه اطمینان دارم مجموعه ی راویان انتظارات مخاطبین و همچنین منتقدین حوزه ی شعر را برآورده خواهد کرد و در بازار ادبی و به خصوص حوزه ی شعر سپید حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت این را از منظر مولف و گردآورنده ی اثر نه که از منظر یک مفسر ادبی که پیش تر مجموعه را مطالعه کرده است می گویم و چون همیشه بر آنچه در مصاحبه ها و گفتمان ها و حتی کمتر از آن و جمع های خصوصی بر زبان جاری کرده ام راسخ ام.

 

با این حال خرید این مجموعه را در صفحات مجازی خود نیز و به مخاطبین خود نیز توصیه نکرده ام و کتاب و ناشر را به رسم شعر و دوستی تنها معرفی کرده ام چرا که شعر خود ناطق است و یا حق.

 

در این مجموعه آثار برگزیده ی چندین جشنواره و کنگره ی ملی و استانی را خواهیم یافت که عناوین شماری از این جشنواره ها در زیر آمده است.

 

اثر برگزیده ی جشنواره ی ملی شعر جوان

اثر برگزیده ی جشنواره ی شعر نیاوران

اثر برگزیده ی جشنواره ی شعر بهار

اثر برگزیده ی جایزه ی شعر کویر ابرکوه

اثر برگزیده ی جشنواره ی آیینه مهر

اثر برگزیده ی جشنواره ی ملک ملکوت

اثر برگزیده ی کنگره ی دوکوهه ی اندیمشک

اثر برگزیده ی جشنواره ی ملی شعر فجر بخش جوانان»

 

محمد افندیده/ تیرماه 97

منتشرشده در یادداشت هفته

 

سهل و ممتنع جریان شعری بود که نام آن در چند مرحله دچار دگردیسی های غیر موجهی شد آنگونه که به انحرافی مخرب در جریان شعر سپید انجامید!

 

محمد افندیده شاعر سپیدسرای روزگار ما یادداشتی با موضوع ساده نویسی در شعر سپید را در اختیار تارنا قرار داده است. در ادامه شما را به مطالعه آن دعوت می‌کنیم:

 

«سهل و ممتنع جریان شعری بود که نام آن در چند مرحله دچار دگردیسی های غیر موجهی شد آنگونه که به انحرافی مخرب در جریان شعر سپید انجامید! مراحل این دگردیسی شامل سهل و ممتنع سپس ساده نویسی و پس از آن سهل انگاری است. حال به تعریف سهل و ممتنع می‌پردازیم.

 

سهل و ممتنع استفاده از زبانی ساده و سلیس (وجه بیرونی زبان) با توجه به پیچش های درونی یا ذاتی زبان (وجه درونی زبان) جهت چینش و ساخت بدیهیات معنایی است.

 

یک مثال عینی: خودرویی حرکت می کند.این ظاهراً یک اتفاق ساده است.اما با اندکی نگرش به جزئیات متوجه می شویم به واسطه ی استارت میل لنگ شروع به حرکت می کند که به واسطه ی شاتون ها به سوپاپ ها متصل است همچنین میل سوپاپ توسط تسمه ی تایم با حرکت میل لنگ شروع به حرکت می کند و ...

می بینیم که با اندکی دقت و داشتن دانش پیش فرض به چه پیچیدگی هایی خواهیم رسید.

 

رعایت این نوع رویکرد در برخورد با زبان شعر منجر به شعری با مختصات ”سهل و ممتنع“ خواهد شد. آنچه کمتر دیده می شود و بیشتر سهل انگاری و ساده انگاری برداشتی بوده که از نام این جریان یا شبه جریان شعری صورت گرفته است.

 

به دلیل ضیق فضا در یادداشتی دیگر وضعیت شعر سپید در چند دهه ی اخیر و دلالت های چگونگی تغییر آن تا رسیدن به شعر سهل و ممتنع را بررسی خواهم کرد که لازمه ی درک تولد این جریان است.

 

اما می خواهم کوتاه و موجز بپردازم به انحرافی مخرب که در این جریان به راه افتاد.برداشتی غلط از سر بی دانشی و شاید در برخی مغرضانه و با نیّات سوء.تغییر نام یک جریان شعری از سهل و ممتنع به ساده نویسی و در ادامه ساده نویسی را سهل نویسی یا سهل انگاری پنداشتن و تبعات منفی آن که گریبان گیر شعر سپید شد آنگونه که امروز تن جریح و فگار سپید از این تخطی و کوته نظری به ما رسیده و چه باید کرد؟

 

سهل و ممتنع یا ساده نویسی از اواسط دهه ی هفتاد (البته آنچه مورد نظر ماست به عنوان جریان شعری یا وضعیتی مشابه) آغاز و در دهه ی هشتاد قسمت اعظم جریان شعری سپید ایران شد.

نام های بزرگی از ذهن می گذرند که هر کدام مهره های ارزشمند با آثار ارزشمندی هستند.

اما آنچه غرض ما از نگارش این یادداشت است آن دسته از شاعرانی هستند که هرچه دهه ی هشتاد پیش تر می رفت تعدادشان بیشتر می شد.طیفی که وضعیت یکسان بانیان آن معمولاً بر این منوال بود که یک مجموعه ی شعر خوب منتشر و سپس در منجلاب سهل انگاری فرو رفتند.

می خواهم به بیان دلالت هایی بپردازم که شاید کمتر مورد بحث منتقدین و مفسرین بوده اما از دلایل عمده  هستند.چه که نقدهای تئوریک را مکرراً خوانده ایم و آنچه بیشتر اوقات مستتر مانده اینجاست.

در دهه ی هفتاد به دلیل نبود یا کم بود فضا و دسترسی مجازی ، مجلات و نشریات جای ثابتی در سبد خرید خانواده ها داشتند و مردم از این امکان با ادبیات کشور در ارتباط و با آثاری برخورد و مطالعه می کردند.

باید توجه داشت در هر صورت نشریات و مجلات در قیاس با فضای مجازی امروز فضایی بسیار محدود همچنین فیلترهایی برای چاپ آثار موجود بود.

با پیشروی دهه ی هشتاد به سمت هشتاد و رقم های درشت تر دسترسی به اینترنت همگانی تر شد و شبکه های اجتماعی نیز در اختیار همگان و از جمله قشر شاعر قرار گرفت.

 

ناگهان بیشمار کاربر مجازی (عموماً جوان و نوجوان) به این شبکه ها اضافه شده که می توانستند مخاطب شعر و ادبیات باشند.

جوان و نوجوان که خواه ناخواه پر از عواطف و احساسات خواهند بود.به وضعیت ذکر شده ی اخیر اضافه کنید ”افت دانش عمومی جامعه“ را،به دلایلی که در اینجا امکان توضیح نیست!

این مخاطبِ کم دانش و پرشور و پرعاطفه سهواً وضعیت بسیار نامطلوبی را در بازار شعرهای سپید جعلی به راه انداخت.

 مخاطب مذکور به دلیل شرایط و ضوابط اجتماعی و حکومتی برخلاف نسل های گذشته از عشق منع شده و محکوم بود تقوای الهی روز افزون پیشه کند.

هرآینه تقوا در مقام صفت برای آدمی از صفات ”علیاي مستخلف عنة“ شمرده شده ست و به قطع و یقین نافع خواهد بود.

با این حال اگر در خصوص این مخاطب بازبینی و تتبع روانشناختی صورت گیرد رسیدن به نتیجه ی آتی دور از ذهن نخواهد بود.

او تا حدی خالی وقایع و ماجراهای عاطفی و عشقی در زیست خود را تا حدی با همذات پنداری در متن و روایت شعر جایگزین می کرد که با رجوع به نظریه ی جایگزینی زیگموند فروید وضعیتی محتوم و به استناد ادله ی علمی خواهد بود.

پرسش :شعری که مناسب ذائقه ی این مخاطب باشد دارای چه ویژگی هایی خواهد بود؟

شعری عاشقانه، با محتوای سطحی، گزارشی، شخصی و کلیشه زده.

 

مطرح شدن این درخواست از سوی دانش و بینش تضعیف شده ی مخاطب، آنهم نه برپایه ی گفتمان بلکه براساس بازخورد ها شعر سپیدِ اخیراً برقرار و برپا شده ی آن سال ها را محکوم به افولی تلخ و گزنده کرد که بزرگی نیز فرمود : دانشِ کم خطرناک است.

 

تعداد زیادی از مولفین که متآسفانه به دلایل کاملاً روشن از ذکر نام آنها اجتناب خواهم کرد ، شروع به انتشار آثاری انبوه با این خصوصیات در صفحات مجازی و شبکه های اجتماعی خویش کردند.

 

روشن این اشعار خوراک خوبی برای گمراهی و به دام انداختن این مخاطب خواهد بود.کرداری کریه با نیت سوءاستفاده از شرایط و تصاعب درصد و تعدادِ بالاتری از مخاطب و تبعات آن.

 

این عارضه منجر به ظهور غول های مجازیِ پوشالی و طبل های توخالی ادبی با آثار متعدد و بی کیفیت در بازار ادبیات کشور شد.

ناشاعرانی پرده در بی اعتنا به اینکه این نابسامانی چه ضربه ای به شعر سپید وارد خواهد کرد.

اینان تا ندای اعتراض به گوششان می رسید ساده نویسی را دستمایه کرده روی شان را بر می گرداندند.

بی توجه به اینکه با گذشت کمتر از یک دهه آنقدر مولف و اثر چاپ شده با این مشخصات در بازار ادبیات زیاد می شود که آثار با ارزش و معتبر هم زیر بار سنگین تعداد و حجم آثار ضعیف خفه می شوند چه بسا آثار بی اصل و اساسِ خودشان.

اینان با چنان حرص و ولع بی پایانی اقدام به جمع آوری و مکش کثیری مخاطب ناآگاه و جوان با دانش کم ادبی کردند که حاصلی جز فاجعه برای شعر سپید به بار نیامد و بزودی برخوردی به سان کالا با شعر کردند.

برخوردی ناشایست که به هیچ وجه در شأن شعر و شاعر نبود.

 

اغلب به سالی چند مرتبه چنان دلالان سر از دفتر کار ناشران درآورده و اقدام به اخذ قرار داد کتب جدید و چاپ های مجدد و متعدد کتب قبلی می نمودند با صراحت و صداقت باید چنین گفت: ناشران نیز عموماً سودجو و انگشت شماری هنرشناس و هنر دوست بودند لذا با نشر این آثار دانسته به این بازار نامبارک به نام فعالیت فرهنگی اما تنها به قصد تجمع ریال های بیشتر در حساب های بانکی، دامن می زدند.

 

 

پس به زودی اشعاری با حضور مفاهیم سطحی، تکرار مکررِ تعابیر و تصاویر ضعیف، دایره ی واژگانی محدود و فضایی در انحصار سانتی مانتالیست کلیشه ای و چنین شد که این اشعار و کتب چاپ و منتشر شده با این مختصات شعری به زودی بازخوردی نامتعارف و غیر منطقی در فروش و توضیع کم سابقه ی شعر سپید دریافت کردند.

 

مخاطبان مجازی طرفداران پروپاقرصی شده بودند و برای خرید چنین آثاری جلوی غرفه ی برخی از ناشران به انتظار سلبریتی خود صف می کشیدند که گویا در مجازآباد حضورشان را رأس فلان ساعت اطلاع رسانی کرده بودند.

 

فراموش نکنیم تمام علم اقتصاد را می توان در دو واژه خلاصه کرد؛ عرضه و تقاضا.

 

در این نابسامانی درخواست کننده مخاطبی بود ناآگاه و عرضه کننده شاعر و ناشری آگاه.

اتخاذ رای در جهت تبرئه یا اتهام افراد هم به عهده ی خواننده ی عزیزِ متن.

 

بیماری دهشتناکی که هنوز هم گریبان شعر سپید را رها نکرده است.به گونه ای که با شرکت در جلسات و نشست های متعدد شعر از سپید جدی و ارزشمند چندان خبر یا اثری نیست و این در حالی ست که شاعر و شعر سپید خوب هم کم نیستند.

اما پذیرفته و پسندیده ترجیح می دهند در خانه بمانند تا اینکه خود و آثارشان را در جلسات هم تراز و همسطح چنین سروده هایی قرار بدهند.

در اغلب نشست های شعر پایتخت مکرر با متونی چنین برخورد می کنیم که شعرِ سپید معرفی شده اما کیفیت شان از کیفیت نثرهای ساده و ضعیف قرون گذشته نیز بسیار پایینتر است.

آنچه در متن نگارش و بیان شد تنها زخمی از هزار و یک زخمِ تنِ جریحِ شعر سپید بود.

 

حال آیا سپید سرا و در رأس نگارنده بازهم نوع نگاه اغلب منتقدین، کلاسیک سرایان همچنین تعلق و پیگیری مخاطب که آگاهی اش در وضعیت درخورتری قرار دارد را نسبت به شعر سپید غیر منصفانه می بیند؟که مغرضانه و از سر عداوت است؟

 

شعر سپید به غایت ساختارمند تر و دارای اصول و قوائد تئوریک سخت گیرانه و منسجم تری از شعر کلاسیک است.

پس چرا امروزه روز چنان کودک یتیمی ملبس به رختی مندرس و سیمایی پریشان و عارض در بستر و بازار ادبیات مشاهده می شود!؟

 

گناه به گردن کیست؟

شاید آنانی که در آن سال ها داعیه ی جریان سازی داشتند اما حتی بر نامی که برای اشاره ی لفظی به جریان خود معرفی کردند، راسخ نماندند.

 

برای اعاده ی حیثیت شعر و جریان شعری خود پایمردی شایسته و بایسته ای از خود نشان نداده و سوءاستفاده کنندگان از این جریان را معرفی نکردند.

بی گمان گناه کاران اصلی اینانند.

 

متهمان ردیف بعدی نمی توانند تاریخ واضح ادبیات چند دهه ی اخیر را تحریف و در وقوع انبوه جرائم به وقوع پیوسته ، پیوسته خویش را از نظرها و گزارشات و عکس ها و نشریات و...  پنهان کنند.

 

چراکه آنها خود هویت و شناسه ی تاریخی این جرائم و تخطی های عامدانه و سودجویانه خواهند بود که سروده های مورد بحث ایشان در قالب کتب با عناوین کتاب و مولف و ناشر و تاریخ چاپ و شماره ی شابک همچنین قیمت پشت جلد مستند و موجود مُهرِ بطلان هر تزویری خواهند بود.

 

پاینده شعر

پاینده شاعر»

 

محمد افندیده/ آذر ماه 96

 

کد خبر: 746

منتشرشده در گزارش

 

در واقع این مشروطه بود که در آستانه ی انقلاب خود موجبات این دگردیسی را فراهم آوری می کرد و می کوشید همه چیز را به سود خود و برای تقویت خود دستکاری کند تا در هنگامه ی رها کردن توان ارتجاعی خود ، اتفاقی هر چه بزرگتر و اساسی تر در کشور ایجاد کند و شعر هم گزینه ای بود که می توانست و باید به دشنه ای علیه جبهه ی مقابل مشروطه تبدیل می شد.

 

محمد افندیده از شاعران سپید سرای اهل کرمانشاه است. سال های بسیاری است که شعر می‌سراید و در زمیته سرودن شعر دفاع مقدس تبحر دارد. وی در یادداشتی اختصاصی که در اختیار تارنا قرار داده به بررسی چگونگی پیدایش غزل اجتماعی و نمونه های آن در ادبیات امروز پرداخته که در ادامه می‌خوانید:

 

در نگارش متن پیش رو سعی می کنم تا جای ممکن به اختصار و موجز به چگونگی ظهور غزل اجتماعی در ادبیات ایران بپردازم و با این امکان آگاهی و بینش مکفی از منشأ پیدایش اصطلاح "غزل اجتماعی" را به ذهن و نگاه خواننده ی تفسیر و اثر بیفزایم.

تاریخچه ی غزل اجتماعی در ادبیات ما به سال های مشروطه باز می گردد. باید پذیرفت که همواره تحولات مهم تاریخی فراهم آورنده زیر ساخت ها، پیش فرض ها عواملی بوده اند که به اساسی ترین تاثیرات، تغییرات و بوجود آمدن سبک و سیاق های جدید در شعر و ادب انجامیده است. چنانکه حمله ی اعراب به ایران پیامدی همچون بوجود آمدن سبک خراسانی در ادبیات فارسی را به همراه داشت.

با چنین نگرشی به بررسی و اثبات این موضوع خواهم پرداخت که چگونه انقلاب مشروطه با تاثیر بر شاکله ی ادبیات موجبات تغییر و خروج غزل از انحصار درون مایه ها و مضامین کهن و دست نخورده ای همچون عشق و عرفان و پند و مدیحه سرایی و ... و ورود مضامین و درون مایه هایی همچون آزادی، وطن، عدالت، قانون و ... را فراهم آورد که دستاورد آن تولد و تثبیت "غزل اجتماعی" در ادبیات فارسی بود.

 

در آن سال ها چهره ی فرهنگی کشور دچار تحولات کلی و بنیادین شده بود.

این تغییر و تحول به وجود آمده در گستره ی فرهنگی جامعه ایران که مسبب  پیدایش جریانی پویا و نوگرا شد حاصل دگرگونی های فکری و نظری بود که نهایتا در رجوع به شأن سیاسی و اجتماعی آن روزگار دست یافتنی و به وضوح قابل رؤیت است.

پس در واقع این مشروطه بود که در آستانه ی انقلاب خود موجبات این دگردیسی را فراهم آوری می کرد و می کوشید همه چیز را به سود خود و برای تقویت خود دستکاری کند تا در هنگامه ی رها کردن توان ارتجاعی خود ، اتفاقی هر چه بزرگتر و اساسی تر در کشور ایجاد کند و شعر هم گزینه ای بود که می توانست و باید به دشنه ای علیه جبهه ی مقابل مشروطه تبدیل می شد.

توضیحات فوق از جزء به کل معطوف بود به قصد عیان شدن این موضوع که عامل اصلی اعمال تغییر در ذائقه ی غزل آن دوران آنگونه که به تولد و حیات و تثبیت "غزل اجتماعی" انجامید اتفاقی بود که از دستان مشروطه در متن و بطن ادبیات می افتاد.

این بار "غزل اجتماعی" را کل در نظر می گیریم و می پردازیم به بیان و بررسی فاکتورها و موتورهای موثر در پدید آمدن شعری با این مختصات در آن روزگار.

 

افزایش سطح سواد عمومی جامعه تا خروج شعر از انحصار آریستوکراسی و دربار و خواص بر این اساس.

افزایش تعداد و سطح فعالیت نشریات و فراهم شدن بستر رسانه ای جهت انتشار و فراگیری اشعار در سطح جامعه بر این اساس.

رشد سطح دانش و بینش سیاسی و اجتماعی عمومی مردم همراه با فعالیت احزاب و روحانیون و نشریات.و اپیدمی شدن دغدغه های سیاسی و اجتماعی در انظار اقشار مختلف جامعه بر این اساس و ...

آنچه نگاشته شد به اضافه ی آنچه از قلم نگارنده و محدودیت فضای نگارش متن فوق افتاد را می توان به نحوی بیوگرافی از نطفه تا زایش غزل اجتماعی مشروطه محسوب کرد که از گونه های تاثیر گذار و حائز اهمیت در ادبیات و شعر امروزه روز کشور است.

این غزل با گذشت بازه ی زمانی بیش از یک قرن با چالش ها، برخورد ها و تغییراتی مواجه شده و پیش آمده تا امروز چنان که می بینم و می خوانیم.

در انتها نمونه ای از غزل اجتماعی امروز ادبیات را برای خواننده عزیز ذکر کرده و خوانشی از آن را نیز بر این منوال ارائه خواهم داد.

بخوانیم غزلی اجتماعی از غزل سرای خوب این روزها پیمان سلیمانی :

 

بی روزنامه ها خبرم را گرفته اند !

سبابه های ترس اثرم را گرفته اند!

 

هربار می رسند تبر ها به وقت مرگ!

قبلا  ! تگرکها ثمرم را گرفته اند!

 

این روزها شکارچیان  دور نیستند !

از من تمام بال و پرم  را گرفته اند!

 

آن جنگجوی زخمی  بیرون  ِ قلعه ام

دروازه های  پشت سرم را گرفته اند

 

دیگر امید نیست ! به تسلیم قانعم!

آن  کشورم که بیشترم  را گرفته اند!

 

سخت است اینکه کاج بمانم از این به بعد

مشتی کلاغ دور و برم را گرفته اند...!!!

 

در ایستگاه قبل  زبانم اضافه بود

در ایستگاه بعد سرم را گرفته اند!!

 

تزریق اشتباه و شاید تصادف آه!

من خواب دیده ام نظرم را گرفته اند!

 

 

غزل حاضر که در خصوص آن خوانشی خواهیم داشت از نظر ساخت و سبک غزلی ست نئوکلاسیک که مضمونی سیاسی-اجتماعی را از دریچه ی ذهن و نگاه مولف بیان کرده و رخت غزل می پوشاند.

 

یکی از معیارهای ارزش سنجی و ارزش گزاری در تحلیل غزل درگیر کردن و به اصطلاح عامیانه تر گرفتن یقه ی مخاطب در بیت آغازین غزل است که قدما نیز فرموده اند "حسن مطلع"

سلیمانی این بار را از دوش خویش برداشته و به خوبی حق شعر را ادا می کند با آوردن مطلعی شاعرانه و خوب برای غزل اش.

«بی روز نامه ها خبرم را گرفته اند

سبابه های ترس اثرم را گرفته اند»

 

در مصرع نخست ترکیب سازی "بی روزنامه" کشف خوبی در زبان محسوب می شود که محتوای ارزشمند و دلچسبی را نیز تولید می کند.مولف از واژه ی روز به درستی برای اشاره به روشنایی بهره می گیرد که خود روشنایی می تواند اشاره به نور و در ادامه خورشید داشته باشد که در بررسی وضعیت آرکی تایپی ، این پدیده معرف و بیانگوی زندگی و نیروهای کیهانی است.حالا "بی روز" ابتداعا محتوایی با مختصات "تاریکی" یا "شب" به ذهن القاء می کند و در ادامه "مرگ" . خود "تاریکی" نیز در شعر انتقادی یا سیاسی - اجتماعی کارکردهای دیگرگونه ای  دارد.با رویکردی صرفه جویانه اضافه می کنم مولف در مصرع به خوبی وضعیتی مرکب از نابسامانی و نا امیدی ارائه می دهد.

این موارد یعنی مصرع از وضعیت هرمونوتیکی مطلوب و لذت بخشی برخوردار است.در مصرع دوم به نظر می رسد ترکیب "سبابه های ترس" ممکن است از نظر مالکیت و هویت منجر به ایجاد نوعی کج تابی در محتوای مصرع شود که نکند اینان سبابه های مؤلف باشند که با ترس به اثر اشاره می کنند.اما چنین نیست.از منظر نگارنده با توجه به مصرع اول که آنجا به وضوح می توان در خصوص ترکیب بی روزنامه رای اتخاذ کرد و همچنین ضمیر متصل "م" یکسان در هر دو مصرع که اشتراکات نحوی دو مصرع هستند به روشنی کل بیت را از هرگونه ضعف مبرا می کنند.

 

«هر بار می رسند تبرها به وقت مرگ

قبلا تگرگ ها ثمرم را گرفته اند»

بیت دوم نیز همچون مطلع غزل بیتی محکم و پر محتوا و سالم است و امتیاز خوبی به نمره ی کلی غزل اضافه خواهد کرد.تنها به مراعات نظیر مرکب اتفاق افتاده بین دوبیت اشاره می کنم.«بی روزنامه» «تبر» همچنین قوافی «اثرم» «ثمرم»

 

«این روزها شکارچیان دور نیستند

از من تمام بال و پرم را گرفته اند»

 

اگر در شعر خواستیم روایتی ارائه دهیم بايد در ابتدا پيرنگ قابل قبولی در ذهن خود موجود ببینیم همچنين بتوانيم تصوير روشنی از كاراكترهای متن که ايفای نقش می‌كنند را به مخاطب ارائه كنيم.بیت سوم در سير روايت، بلاتكلیف نیست و کاراکترها نقش خود را به درستی در جهت تکمیل روایت و تولید محتوای مد نظر مؤلف ایفا می کنند.

 و خواننده بر این اساس می تواند دريچه‌ای به متن بگشاید و تمام و کمال از متن بهره مند شود.

 

«آن جنگجوی زخمی بیرون قلعه ام

دروازه های پشت سرم را گرفته اند»

 

بیت تمثیل خوبی ست از آنچه مولف می خواهد ارائه دهد.یعنی : ماندن در وضعیتی که مسیرهای بازگشت مسدود باشند.بازگشت به نقطه ای که درمتن "قلعه" ذکر شده است.استعاره از گذشته ای که در نگاه مولف مستحکم تر و قابل اعتماد تر است که می توان در آن آرام گرفت و امن بود.بکارگیری واژه ی "جنگجو" می تواند در خدمت کارکردی استعاری برای اشاره به زندگی باشد که برای آدمی سراسر مبارزه است.حالا دلیل حضور واژه ی "زخمی" را در بیت می توان در پراکندن حس غربت و اندوه به وضوح لمس کرد.از مکان امن دور شده ای راه های بازگشت مسدود است و اینها همه درد است اما درد مضاعف این است که این میان زخمی هم شده ای.این یعنی توانایی مؤلف در بکارگیری بجا و هدفمند از واژه ها در ساختار اثر.

 

خوانش ادامه ی شعر به عهده ی شما عزیزان

برای مولف اثر و خوانندگان این تفسیر و خوانش ، تمام خوبی ها را آرزومندم.

بمانید به مهر.

 

محمد افندیده/ پاییز 96

منتشرشده در یادداشت هفته

محمد افندیده شاعر سپید سرای روزگار ما با سرودن این شعر نظرات بسیاری از صاحب نظران عرصه ادب و منتقدان را به خود جلب کرده است. تا جایی که آنان را بر آن داشت تا یادداشت و سخنی بر آن بنویسند. در ادامه پس از خوانش این شعر به سراغ نظرات شاعران و منتقدان می‌رویم تا با دیدی بهتر به این شعر نظر کنیم:

 

باید نردبانی بیاورم

تا محکوم اعدامی این کتیبه فرار کند

و شاخه ای را کمی کنار بزنم

پرستوها بال شان زود می شکند

که مادر این ها را گفت که باید

و بعدش آمد

بامشت هایی به نجابت مریم

ایمان را میان سینه هامان تقسیم کرد.

 

من بودم که آمدم

روی خاکریز ایستاده

رو به جنگ

فریاد می زدم

تو از خودت چه می دانی؟

و از من؟

که اگر به خانه بازنگردم

از خانواده دو نفره ما

یک سطر باید نقطه چین بگذارم

و در سطر بعد دستم را روی صورتت

چون فقط خانه ای می ماند

که آجرهایش بعد از باران بوی نم خوشی می داد

و دستم را اگر بردارم

می بینی؟

مادرم است که دارد با دانه های تسبیح

میان قلب اش برایم سنگری می چیند

اما تفنگی که تو روبرویم گذاشته ای

مرگ است که از لوله اش

ماری ست که انگار به سمتم خیز بر می دارد

 

تفنگ

آری تفنگ

سرنگی ست

که خون تازه ای

به شریان های متورم جنگ تزریق خواهد کرد

با صورت در خاک فرود می آیم

بی آنکه بتوانم دستی ستون کنم.

 

گرد و خاک بود که می پیچید در هوا

خاک نم خورده با خون بود

که بوی خوشی داشت

و بعد آن

تسبیح بود که پاره شد

و دانه هاش

که متبرک بودند

هرکدام

لب های مادری بود که به درد گزیده می شد

نگاه کن ! مادرم بود

که از درد لب هایش را می گزید

و نامم را میان دعا

به زمزمه ای حزن آلود

چنان رها می کرد

که اسبی یال های سرخ اش را

در دشتی سبز

اما

جنگ قلبی فلزی دارد*

که به مویه های مادران

به حزن پیچیده شده میان دعا

به دانه های تسبیح متبرک

و به آنچه میان سینه هامان تقسیم شده بود

پوزخندی زد

سیگاری به زمین انداخته

و در شمایل مردی سیاه پوش

پشت به تصویر

بی اعتنا

دور شد.

 

مادر ابراهیم

داشت اسپند دود می کرد

و نمی دانست

گلوله ای که از قلبی فلزی روانه شود

در مه غلیظ هم راه اش را گم نخواهد کرد

ابراهیم

بدون آنکه بتواند

دستش را ستون کند

با صورت

در آغوش مادر فرود آمد.

 

هاااای که پشت به تصویر دور می شوی

به مادرانی فکر کن

که میان مه ای غلیظ

انگار بخاری که از دهان مرگ بیرون زده

زمستان

با شیون و مویه

به کردی یا فارسی یا ترکی یا ...

ستون های فرو ریخته خانه هاشان را در پی اند

و هیچ گاه پیدا نخواهند شد

نه دانه ای های تسبیح در تاریکی

نه سربازانی

که میان مه

مادرشان را در آغوش می کشند.

 

این ها را فریاد زدم

ایستاده بودم و فریاد زدم

افتاده بودم و باز فریاد زدم

شما هم فریاد بزنید در قلب هاتان

که ابراهیم گفته بود

با آنچه میان قلب ماست

که مادر بود و ایمان

و گله ای اسب رمیده

که یال های سرخ شان را

در سبزدشتی به وسعت دعای مادرانمان به رقص وامی داشتند

آری با همین ها

و بوی خوش خاک نم خورده با خون ،

روزی قلب های فلزی ذوب خواهند شد.

 

مردی سیاه پوش

پشت به تصویر

میان مه ای غلیظ

پیش رفت

پیش رفت و کم رنگ شد

پیش رفت و تار شد

و چند لحظه بعد

میان مه

میان بخاری که از دهان مرگ بیرون زده بود

میان شیون هزاران مادر

که هر کدام ابراهیمی را به آغوش کشیده بود

محو شد

و پس از آن هیچکس

ابراهیم را ندید

جز در آغوش مادرش

آرام.

 

* یک سطر تضمین از #سید_رسول_پیره

پی نوشت مولف :

برای شهید ابراهیم همت که غرش هزار شیر در حنجره نهفته بود و برای تمام کسانی که جان به عشق مام وطن و ایمان تسلیم کردند و برای مادرانی که داغ مثل سایه همیشه با آنها خواهد ماند و قهرمانان واقعی اینانند که گفتم.

 

 

پرویز بیگی شاعر، منتقد ادبی و مدیر انتشارات فصل پنجم در خصوص این شعر می‌گوید:

یاد کردن و سرودن برای مردانی که آسمانی بودند و آسمانی شدند آنهم در این روزگار قابل تقدیر و سپاس فراوان است و از آن جمله شهید حاج ابراهیم همت که در بیتی برای او سروده ام

رها بود همت زمینی نبود

در اندیشه خوشه چینی نبود

شعر از هارمونی لازم بر خوردار است و شاعر با دایره واژگانی که مخاطب را به روزهای دفاع مقدس می برد سعی می کند حماسه و حس غمگنانه را در هم آمیزد و سپس با اشاره به اقوام مختلف همبستگی و دلبستگی ملتی را نسبت به شهدا نشان  دهد. تصاویر پی در پی مخاطب را برای خواندن شعر به دنبال می کشد و سپس با کلمه مادر و آغوش مادر که نشانه مهر و نستوه بودن مادران این سرزمین است،  تصویری از مام وطن را تداعی می کند تا شعر به آرامی در ضمیر مخاطب بنشیند.

 

 

مرحوم سید احمد حسینی شاعر، منتقد ادبی و سردبیر نشر فراموشی نیز با اعلام دیدگاه خود در خصوص این شعر سپید می‌گوید:

در ابتدا باید گفت: بی شک بعد از انقلاب سال 1357 مهم ترین رخدادی که تمام جنبه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و حتا زندگی فردی تمام اقشار جامعه را در سیطره ی خویش قرار داد، دوران هشت ساله جنگی ست که ناخواسته گریبان سرزمین عزیزمان ایران را گرفت.

مهم ترین شاخصه ی این رخداد در حوزه‌ی فرهنگ پیدایش گفتاری ست که امروزه از آن به عنوان ادبیات دفاع مقدس و ادبیات پایداری نام برده می شود. ادبیاتی که به جنبه های موازی جنگ و جامعه‌ی جنگ‌زده می پردازد.

ژاک دریدا می گوید: هر متن به تعداد فرامتن های خود مؤلف دارد و به تعداد فرامتنها تفسیر و معنی. در شعر پیش رو ابراهیم علاوه بر محمدابراهیم همت (فرمانده لشکر ۲۷ محمدرسول الله) نماد مردمی‌ست که هرگز نخواستند در پیشگاه دشمن سر خم کنند.

این ها را فریاد زدم/ ایستاده بودم و فریاد زدم/ افتاده بودم و باز فریاد زدم/ شما هم فریاد بزنید در قلب هاتان/ که ابراهیم گفته بود/ با آنچه میان قلب ماست/ که مادر بود و ایمان.

ضمیر ناخودآگاه شاعر به واسطه‌ی درگیری ذهنی (که ناشی از سپری کردن دورانی از زندگی در زمان جنگ است) به شکلی خودآگاه وارد شعر می شود. به طوری که با ابراهیم شخصیت اصلی داستان شعرش همزادپنداری می کند.

من بودم که آمدم/ روی خاکریز ایستاده/ رو به جنگ/ فریاد می زدم/ تو از خودت چه می دانی؟/ و از من؟

این من که به درستی گواه من های اجتماعی شاعر است هم می تواند خودش باشد و هم ابراهیم و هم دیگر اعضای جامعه، که با زیرکی خاص شاعر، غیر از به کار گرفتن نام ابراهیم که به مذکر بودن شخصیت شعر دلالت دارد اشاره‌ای دیگر به وجوه جنیست او ندارد. به عبارتی با هوشیاری عامدانه به مخاطب اجازه ی ورود به متن را می دهد.

همان طور که لوسین گلدمن دراین مورد می گوید: «خالق اثر هنری جمع است». در خلق یک اثر، مؤلف می تواند یکی ازعوامل یا فاعلها باشد. این «من» در عین اینکه یک من آرمانگراست اما یک من فردی‌ست. در هم‌تنیده‌گی این کُنش بستری را در متن ایجاد می کند که ما به عنوان یک مخاطب بتوانیم در تمامی سطور متن و از هر کجا که دلمان خواست وارد یا خارج بشویم.

مردی سیاه پوش/ پشت به تصویر/ میان مه ای غلیظ/ پیش رفت/ پیش رفت و کم رنگ شد/ پیش رفت و تار شد/ و چند لحظه بعد/ میان مه/ میان بخاری که از دهان مرگ بیرون زده بود.

و در پایان باید به این نکته اشاره کرد که ژاک دریدا «خواندن متن» را نوعی ساخت شکنی می داند. دریدا به دو نوع خواندن معتقد است. خواندن به شیوه کلاسیک که به درک معنای ظاهری اثر می انجامد و خواندن به شیوه ساخت شکنانه که ما را به معنای پنهان اثر می رساند. و از این دیدگاه خواندن نوعی تأویل هرمنوتیک است. در حوزه هرمنوتیک هر معنایی نسبی است. معنای یگانه و تغییر ناپذیر وجود ندارد. و هر متن برحسب خوانش های متفاوت معانی گوناگون دارد که هیچ کدام معنای نهایی و قطعی نیستند.

محمد افندیده به خوبی توانسته این تکنیک را در شعرش پیاده کند و مخاطب را با شعرش همراه سازد.

میان شیون هزاران مادر/ که هر کدام ابراهیمی را به آغوش کشیده بود/ محو شد/ و پس از آن هیچکس/ ابراهیم را ندید/ جز در آغوش مادرش/ آرام.

 

 

پیمان سلیمانی شاعر و منتقد ادبی  روزگار ما درباره شعر سپید محمد افندیده معتقد است که جنگ همواره با انسان است، او را رها نمی کند بخش بزرگی از زندگی اش را با جنگ گذرانده است این کابوس همواره با اوست  در افغانستان باشی یا لوگزامبورگ، یا سوسنگرد و قصرشیرین یا در پاریس جنگ مثل سایه ای  در کنار انسان است.

و اما شعر "محمدافندیده"

 

در شعر او جنگ پدیده ای مثبت یا منفی نیست جدال حق و باطل نیست جنگ تشخص دارد که در نگاه مستقل افندیده به جنگ دیده می شود

 

چیزی که در زبان این شعردیده می شود  ، خط روایی اثر است که بیشتر مبتنی بر محتواست تا زبان ، او سعی می کند با داستان شعر یا یک روایت به ساختار برسد  ، یعنی برای القاء مفهوم نیاز نیست در شعر به روایت ساختی  پرداخت که یک خط روایی از اول کار تا انتهای کار ، کل مولفه ها و اجزا ر ا بهم  بدوزد افندیده مثل اغلب آثارش به جای  تفکری ساختی به تفکری ساختاری گرایش دارد  به آفرینش کنشهای جدید و مخلوقات جدید روی می آورد که این حاصل نگاه مدرن اون به شعر امروز است

 

در این شعر گاهی او  اسطوره زدایی می کند : وقتی که نجابت مریم را به چالش می کشد یا در جایی تصویری متفاوت از جنگ به مخاطب می دهد. آنجا که تفنگ به سرنگی تشبیه شده که خون تازه ای به جنگ تزریق می کند.

شعر او دیالوگ دارد  و به نوعی چند صدایی ست.

مادر در شعر او نقش ها و ویژگی های  متفاوتی دارد گاهی مادرِشاعر است با ویژگی های زادبومش، گاهی مادر ابراهیم است با لحن خاصش و در پایان شعر مادر همان وطن است که ابراهیم را با خود می برد در واقع مادر نقش کلیدی دارد در این شعر . استفاده از نشانه ها و پدیده ها (کتیبه ، اعدامی ،تفنگ، مردسیاه پوش سرنگ، و...)جهت ایجاد فضای معنایی برای دریافت های متفاوت مخاطب، هرمنوتیکال بودن ساختار  شعر او را می رساند

یکی دیگر از ویژگی های این اثر خلق تصاویر تازه است مثال: دستی که روی چشم قرار می گیرد و برداشته می شود و چند سکانس مختلف را تصویر می کشد

 

اگر چه شخصا شعرهای بلند را مناسب وضعیت امروز شعر نمی بینم اما نوع روایتگری شاعر را مجاب کرده بود تا شعر را اینگونه طولانی کند اگر چه طولانی بودن این شعر را می توان به قدمت و همیشگی بودن جنگ مرتبط دانست که قرنهاست با انسان است

شعر محمد افندیده یک شعر شهودی ست تا مضمون آفرین و یا صرفا تصویرگر که همین ویژگی شعر او را از دیگر هم نسلانش متمایز می کند.

 

 

محمد رضا امیری شاعر و منتقد ادبی این روزها نیز دیدگاه خود را درخصوص این شعر، اینگونه بیان می‌کند:  شعری با قهرمان سنگر و پشت سنگر است. یکی ابراهیم که همت به شکستن بت ها کرده است و دیگری مادر که غمگین ترین امپراطوری عشق و محبت است.

شروع شعر رویکردی مدرن دارد که محکومی با فرار کردن از نردبان وارد شعر شوی و راوی و دو قهرمانش را همراهی کنی .اما همه می دانیم که این جنگ نا مقدس،به قهرمان ما به عنوان سمبل ملت تحمیل شده و کار او فقط دفاعی مقدس است .شاعر در بندهایی تلاش،کرده مثل قهرمانش به جنگ نزدیک شود اما مراقب است که آنرا تایید نکند.هر چند قهرمان داستان مردی اسطوره ای در ذهن تک تک ماست اما شاعر تلاش دارد با پیوند زدن عاطفه مادری با قهرمان خویش او را فرزند میهن پرستی توصیف کند که غیرتش را نه از خدایان اسطوره ای که از مادرش میهن به ارث برده است .مام وطن که همت را پرورانده است .به خاطر روایتی بودن. و طولانی بودن شعر در جاهایی به زبان نثر نزدیک شده است که شاید توصیف قهرمانش را درگیر مسله ی زبانی نکند.استفاده از برخی باور مذهبی در این نمود چشم نوازی دارد و به ما می آموزد که حتی در غم انگیزترین شرایط از آن غافل نیستیم.خوب است که شاعر گرزی را به دست قهرمانش نداده تا همه رو تار و مار کند و طوری او توصیف کرده است که انگار از میان مردمی عادی برخاست است و مادری که می تواند مادر تمام فرزندان این سرزمین باشد.

 

 

اشکان پناهی شاعر و منتقد ادبی معاصر نیز در رابطه با این شعر معتقد است که آنچه بر این شعر حاکم است، نوع سُرایش متفاوت  از شعرهای آئینی چیزی که امروز در جامعه ی ما به نحوی دیگری تعریف شده ، و شاعران فکر میکنند باید قهرمان پرورانه یا یک حکم اساطیری به اول شخص شعر بدهند در حالیکه در این اثر ما با نوع دیگری از این تعریف روبرویم ، شاعر قهرمانش در بطن اتفاقی ساده شکل می‌گیرد.

با مخاطب ساده سخن می گوید و دردل همین تعریف تصویرسازی های شخصی اش شکل می‌گیرد طوری که باعث می‌شود مخاطب در فکر فرو برود و تامل کند. محمد افندیده در این اثر ، روایت متفاوتی را از جنگ تعریف کرده است و لمس واقعی این موضوع شاید یکی از دلایل آن باشد.

 

 

 

محمد صابر شریفی شاعر صاحب نظر و برنده چندین جشنواره شعر کشوری نیز معتقد است که در دهه‌ هفتاد ما با شاعرانی بسیار دشوارنویس و پُراطناب مواجه‌ایم که از تکنیک‌های پیچیده استفاده می‌کنند و برعکس، در دهه‌های بعد با شاعران بسیار ساده‌نویس مواجه می‌شویم که گاهی در این میان ساده‌نویسی با گریز از شاعرانگی اشتباه گرفته می‌شود. افندیده  در این شعرحق شاعرانگی را ادا کرده، زبانش زبان ساده‌ای است، شروع و پایان خوبی دارد. شاعر با روایت شعری آشناست و دقیقاً می‌داند که از کجا باید شروع کند و کجا شعر را تمام کند.   قدرتِ تصویرسازی افندیده  در این شعر خیلی بالاست و این قدرت با شروع شعرمشخص می‌شود.  اما نقطه‌ ضعفی که می‌شود از آن حرف زد حذف حروف ربط و اضافه در شعر  است که گاهی باعث گم شدن ارتباط بین سطرها و درک دشوار تغییر فضای شعر برای مخاطب می‌شود. البته افندیده آنقدر روایت گر خوبی ست که باز هم بر می گردد و مخاطب را رها نمی کند و سطرها را بخوبی در ذهن جا می اندازد .محمد  از طریق نام‌ها با پیرامونش ارتباط برقرار کرده، تکرار در شعر محمد گاهی یک گریز و گاهی برای تاکید بیشتر آن سطرها ست و گاهی برای فریاد و خشم و عصبانیتش از این فضای درونی  جنگ . شعر بلند  مجموعه‌ای از هسته‌هاست، در این شعر کشف‌های زیادی پیداست ، افندیده  تخیل را جولان می‌دهد و از پیچیدگی‌های فُرمی دور می شود.

 

 

 

محمد نیازی شاعر، صاحب نظر و نویسنده مقالات ادبی  می‌گوید: هر وقت انجیل به روایت متا را گوش می‌دهم حس می‌کنم باید چهارپایه ای را از زیر پایم خالی کنم و به سمت عدم بروم ، عدمی که خداوندگار بیدل می‌فرماید : به مکتب هوس از کیف و کم چه فهمیدی

تو فطرت عدمی از عدم چه فهمیدی

عدمی که سینه چاک تیغ شهادت باشد .

در خوانش شعر ابراهیم همت به روایت محمد افندیده نیز چنین حسی به من دست داد. چهارپایه ی شهادتی که ایماژیست آرمانگرای ایدئولوژیک را که بیشتر در انیمیشن های طبیعتگرا میتوان دید از زیر پای مخاطب را خالی ، و او را درگیر شعر می‌کند .

نگاه زیبای شاعر با سوژه ی اول شخص ماورایی که وضعیت را ماضی میبیند که تاثیر گذاری حسی و تصویر های نوستالژیکی را که نسل جدید هم حداقل با فیلم های سینما و تلویزیون با جنگ آشنا شده اند و شاعر هم به زیبایی و با حس برانگیزی خاص خودش مخاطب را با خودش همراه میکند و تمام مسیر را کنارش می جنگد.

 

 

رسول پیره شاعر هم روزگار ما اعتقاد دارد که ورودیه این شعر یعنی بند اول و اعدامی محکوم کتیبه با شعر در ارتباط نیست. خب اصلا بحث اعدام نیست و محکومیتی در کار نیست!!!

در بندهای بعد شاعر شروع می کند به تعریف مفاهیم چند تا مفهوم را تعریف کرده و بعد دوباره مادر که با دانه تسبیح و آغوش مادر و شهادت ابراهیم که گویا شهید محمد ابراهیم همت است و‌ما این را از پانویس شعر می فهمیم. شاعر سعی کرده مادر را در شعر بیاورد و گویی به این کار التزام داشته. البته ‌مادر در این شعر منادی «ایمان» و‌همه جا با «ایمان» آمده. است. نکته دیگر هم این است که مرد سیاهپوش که‌محو می شود هچشهید همت است و اینکه چرا انقدر شاعر توضیح داده نمی دانم.

آن فریادها هم به نظر من لازم نیست. چون فریاد باید جایی داشته باشد. من مطمئنم محمد افندیده اگر این شعر را ویرایش کند نسخه ای بهتر از آن را ارائه خواهد داد کمااینکه او قبلا به زیبایی گفته است:

ﻣﺎ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﯾﻢ

ﻣﺎ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺪﻩ ﺍﯾﻢ

ﺑﻪ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﺗﻬﻤﺖ ﻧﺰﻧﯿﻢ

 ﺟﻨﮓ

ﺷﺎﯾﺪ ﺩﻟﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻧﺎﻡ ﮔﻠﯽ ﺑﺎﺷﺪ.

 

 

اما در پایان تمامی نظرات، نقد ها و گفتگو ها در خصوص این شعر، محمد افندیده شاعر این شعر با سپاس از تمام دوستانی که در خصوص این شعر سپید بلند صحبت کردند، می‌گوید:

در این شعر سعی و تلاشم بر این بود که نگاهی متفاوت تر از جنگ نشان دهم. جنگی که در شعر سپید بسیار به آن پرداخته شده و درون مایه ها ، روایت ها و محتواهای مختلفی را تجربه کرده است.از این رو سعی در وارد کردن عناصر داستانی در شعر کردم ، همچون ، پیش آگاهی (تصاویر ورودی شعر که تنها به نیت انتقال و القای تفکرات ضد جنگ در بطن و اخلاق جامعه ایران بوده است/ که با سطر تاکیدی_ /که مادر(وطن) اینها را گفته بود که باید _ هویتی چند وجهی به تصاویر ورودی شعر می دهد) کشمکش (هااااای که پشت به تصویر دور می شوی) و شخصیت پردازی (رفت و آمد های متعدد جنگ در هیئت مردی سیاهپوش و تاثیرش بر روایت ، تصاویر و محتوای کار) که پس از ورود این عناصر کار تمایل شدیدی به کنش و کشش به نثر از خود نشان می داد که با تقویت ایماژ و پیش برد هرمونوتیکال محتوا و روایت و کمک گیری از زبان گاها و تکنیک های دیگر شعری از این اتفاق جلوگیری کردم.

 

 

در این شعر همانطور که مشخص است دریچه و زاویه نگاه و همچنین یکدستی روایت با تمام پیچیدگی ها (به جز تصاویر ورودی که به منظور پیش آگاهی بکار برده شده اند) مهمترین چالش و دغدغه من بود که خود را پیروز این میدان می دانم.نگاه از دریچه ای که در آن اسطوره ای ذهنی (ایمان) و عینی (مادر/وطن) ظهور می کنند و شخصیت اصلی داستان _که شهید ابراهیم همت مد نظر من بوده است_ با حفظ بزرگی و پایمردی اما این بار تمام تاثیر خود را مانند چاوش خوانی قهار با رسم خط مشی و شعارهایی که در آن نشانه هایی از مذهب و ملیت در هم آمیخته ، می گذارد.و مرگ شخصیت مرکزی درون مایه کاملا ساده همچون سربازی که در سطرهای فوق کشته می شود اتفاق می افتد.اما فریاد ها و بغض هایش با مخاطب همراه است و در نهایت در آغوش مام وطن به آرامش می رسد.ساده و به اختصار و ناقص توضیحی بود جهت تکمیل نقد و نظر اساتید که دست یکایکشان را می بوسم و از آنها بسیار آموخته و خواهم آموخت.

 

با سپاس از تحمل شما

محمد افندیده

 

کد خبر: 585

 

منتشرشده در گزارش
یکشنبه, 03 ارديبهشت 1396 ساعت 08:24

نویسنده: محمد افندیده-برادرکشی-

دومین مجموعه شعر محمد افندیده با نام «برادر کشی» به تازگی و در فروردین ماه سال ۱۳۹۶ با همکاری نشر فصل پنجم منتشر و روانه بازار شده است. مجموعه اخیر شامل ۳۲ شعر سپید است که حاصل فعالیت این شاعر از سال ۱۳۹۱ است. فضای بیشتر آثار با حال و هوای جنگ و در 56 صفحه با قیمت 7000 تومان منتشر شده است.

منتشرشده در تازه های نشر

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد