کانون ادبی بهمن با همکاری پایگاه خبری تارنا برگزار می‌کند: چهارشنبه های بهمن نشستی برای مرور شاعران --------- هایکو چیست؟ ----------- بازنشر یک گفتگو از نزارقبانی: انگلستان یک ساعت و نیم در تصرف من بود ----------------- گزارش تصویری اولین نشست آکادمی ترانه-آواز --------- فیلم شعرخوانی یاسر قنبرلو

این نویسنده، مترجم و فعال فرهنگی که در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان امام خمینی (ره) بستری بود امروز (شنبه، هفتم مردادماه) در سن ۶۱سالگی از دنیا رفت.

به گفته جواد عاطفه، کاشیگر ساعت ۱۲:۳۰ ظهر امروز درگذشت.

مدیا کاشیگر به دلیل مشکل تنفسی در بخش اورژانس بیمارستان امام خمینی (ره) بستری شده بود که بعد به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل شد. او چندی پیش هم به دلیل مشکل حاد تنفسی در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان فیروزگر بستری شده بود.

مدیا کاشیگر متولد سال ۱۳۳۵ بود. «خاطره‌هایی فراموش‌شده از  فردا»، «آخرالزمان»، «مرگ موریانه» و «اتاق تاریک» از جمله کتاب‌های منتشرشده به قلم این شاعر و نویسنده است. او همچنین آثاری از آلبر کامو، آنتوان دو سنت اگزوپری، اوژن یونسکو و پل ریکور و... ترجمه و منتشر کرده است.

کاشیگر راه‌اندازی جایزه‌های ادبی یلدا و روزی روزگاری را هم در کارنامه خود دارد. او از اعضای هیئت‌مدیره بنیاد محمود استادمحمد نیز بود.

 

کد خبر: 588

منتشرشده در گزارش

 

آیین رونمایی از مجموعه غزل گاهی فقط سکوت به فریاد می‌رسد، اثر محسن محمدی امروز در انجمن ادبی ققنوس برگزار می‌شود. به همین بهانه به سراغ دکتر اصغر علی‌کرمی که دوستی دیرینه ای با محسن محمدی دارد رفتیم تا از منظر یک دوست و البته یک منتقد از این مجموعه بگوید:

 

اصغر علی‌کرمی در خصوص قالبی با عنوان غزل و شعر کلاسیک گفت: غزل سرایی در فرهنگ و ادبیات فارسی بیشتر از آنکه یک تجربه عروضی باشد، آیینی است که طی آن شاعر درک و تصوری نو از معشوق ارائه می دهد.  غزل سرایی آیینی است که اقتضا می کند در بیان جوشش عاشقانه کلام و وصف زیبایی های چشم و ابرو و تندی خال و خط معشوق از دیگر شاعران پیشی بگیری و حرف جدیدی برای گفتن داشته باشی. چنین رویکردی همواره پیکره غزل کلاسیک و بعدها غزل نوقدمایی یا نئوکلاسیک را تحت تاثیر قرار داده و از بر همین اساس با غزلی روبرو هستیم که ابیات ضمن اشتراک در وزن و ردیف و قافیه و موضوع عاشقانه، از هم استقلال نسبی دارند و همواره یک یا دو بیت از یک غزل نغزتر و دلنشین تر بوده و به عنوان شاه بیت از آن یاد می کنند. این توصیف از هر نظر با غزل های محسن محمدی در مجموعه «گاهی فقط سکوت به فریاد می رسد» تناسب دارد.

 

این مترجم با نگاهی به مجموعه «گاهی فقط سکوت به فریاد می رسد» معتقد است که این مجموعه دربرگیرنده 40 غزل است که عموما در یک یا دو سال اخیر سروده شده اند و از نظر تجربه محتوایی و ویژگی های زبانی بسیار به نزدیک بوده و می توان گفت از این نظر مجموعه یکدست و منسجمی را رقم زده اند. این مجموعه سال 96 توسط انتشارات «آوای کلار» منتشر شده و نخستین عرضه آن در نمایشگاه کتاب گذشته صورت گرفت.

 

 

کرمی در ادامه به ویژگی های این کتاب اشاره کرد و گفت: ویژگی اصلی غزل های این مجموعه تلاش شاعر برای مضمون پردازی و بیان مسائلی است که از نگاه شاعران معاصر و غزل سرایان پیش از او پنهان مانده اند. البته با نیم نگاهی به تاریخ تغزل در زبان و ادبیات فارسی و صعود غزل از قله های بلند شعر مانند رودکی و حافظ و سعدی و صائب و بیدل و شهریار و دیگران ممکن است این تلاش را پیش از انجام به شکست متهم کند. هرچند محمدی هم چندان دست خالی از این بازار برنگشته و مجموعه غزل های پر از مضامین نو و ابیات دلنشین و شیرینی است که ریشه در صداقت شاعر و عمق تجربه عاشقانه او دارد. بیت های زیر نمونه هایی از این مدعا است:

همیشه و همه جا در کنار من هستی

تو مثل سایه که نه، باوفاتر از آنی

...

این بار می روم که تمامش کنم، رفیق

این تیغ نقشه های زیادی کشیده است

...

چه زود گرم و صمیمی شدم نوشتم «تو»

شبیه من کس دیگر «تو» را صدا نکند

 

و یا رباعی زیبایی که روی جلد بیرونی کتاب چاپ شده است:

 

پایان خوش عشق جنون خواهد شد

چشمان تو دریاچه خون خواهد شد

افسوس به اوج می رسد فواره

با علم به اینکه سرنگون خواهد شد

 

مترجم اشعار نزارقبانی در پایان به مقدمه ای که حمیدرضا شکارسری برای این مجموعه نوشته است می‌گوید: استاد حمیدرضا شکارسری در مقدمه همین کتاب، مضمون گرایی را وجه غالب شعرهای این مجموعه دانسته و مینویسد: «محمدی بیشتر غزل سرایی محتواگرا است تا فرم گرا و این خصوصیت به دلیل مضمون گرایی او است. حاصل کار شعری زودیاب و ساده است که گاه در سطح می ماند و گاه البته در عین سادگی می تواند عمیق تر بنماید:

 

هر شب خودم برای خودم گریه میکنم

تا صبح پا به پای خودم گریه می کنم

با این همه غالبا ملاحت و شیرینی خاصی در بسیاری از ابیات غزل ها می توان یافت که خواندن آثار را با لذت همراه میکند. از این منظر غزل های محمدی گریزگاهی است برای مخاطب خسته ی این زمانه تا تنی به موج شعر بزند و سرحال به سمت دقایق و ساعات پیش رو برود.»

 

کد خبر: 530

منتشرشده در گزارش

اولین کتاب منتشر شده از مترجم و منتقد جوان این روزها برای دومین سال پیاپی دچار ممنوعیت فروش در نمایشگاه کتاب شد.

 

محمد بیگی منتقد، مترجم و موسیقیدان در خصوص فعالیت‌های هنری خود گفت:  من فارغ التحصیل رشته‌ی موسیقی هستم و از سال 92 تا کنون در مجلات فرهنگی به نقد  موسیقی پرداخته‌ام. چند اجرای پژوهشی در حوزه‌ی موسیقی داشته ام‌، چند شعر از من در دو کتاب که در جشنواره‌های شعر شرکت کرده بودم منتشر شده است و دغدغه‌ی اصلی که در زمینه‌ی هنر دارم در جهان موسیقی خلاصه می‌شود. از این روی اولین کتاب خود را در اردیبهشت 95 منتشر کردم که پیرامون ترجمه‌ی ترانه‌های یکی از مهم‌ترین گروه‌های موسیقی است که همراه با نقد و بررسی گروه بلک سبث این مجموعه منتشر شد.

 

وی در پاسخ این پرسش که چرا نخستین کتاب شما در نمایشگاه کتاب ممنوع شد گفت: این دقیقا سوال من هم است و متاسفانه هیچ جوابی از هیچ نهادی دریافت نکرده‌ام. باعث تعجب است که کتاب به وزارت ارشاد رفته، مجوز گرفته و هم اکنون در کتاب فروشی‌ها در دسترس  است اما در نمایشگاه کتاب امسال و سال گذشته اجازه‌ی فروش را نداشته است.

 

بیگی ادامه داد: کتاب «باران به سرخی میگراید» سال گذشته پس از اینکه منتشر شد در همان روزهای نخست به ناشر اعلام کردند که اجازه‌ی فروش در نمایشگاه را ندارد و این اتفاق بار دیگر امسال هم تکرار شد. خوشحال می‌شوم اگر کسی پیدا شود و بگوید کتابی که از وزارت ارشاد مجوز دارد چرا نباید اجازه‌ی فروش در نمایشگاه را داشته باشد.

وی افزود: متاسفانه گاهی اوقات هنرمند مجبور است که خود را سانسور کند و یا از طرف شخصی دیگر سانسور شود اما با این حال هنرمندان در این کشور خواسته یا ناخواسته برای اینکه آثار هنریشان به صورت رسمی عرضه شود زیر بار خیلی از مسائل رفته اند.

 این مترجم به دلایل این ممنوعیت اشاره کرد و گفت: متاسفانه اصلا دلیل و توضیحی وجود ندارد و بحث هم همین است. ببینید ما در مناظرات انتخاباتی شخصی را می‌بینیم که به دوربین نگاه می‌کند و می‌گوید هنرمندان در این چهار سال امیدوار شده‌اند و شعارهایی در مورد فرهنگ و هنر می‌دهد. اما متاسفانه در این چهار سال شاهد جمع‌آوری بسیار زیاد کتاب‌ از نمایشگاه هستیم و من تعجب می‌کنم که چگونه با این کارها می‌خواهند به هنرمندان امید بدهند؛ حال برای من این سوال مطرح می‌شود که این چه مجوزی است که به هنرمند می‌دهند وقتی وی نمی‌تواند در یکی از مهم‌ترین رویدادهای فرهنگی کشور کتاب خود را عرضه کند و این چه دولت و سیستمی است که نمی‌تواند بر پای مجوزی که داده است ایستادگی کند؟ لازم به توضیح است که بنده از هیچ جریان سیاسی دفاع نمی‌کنم چرا که به نظر من هنرمند متعهد از ورود به هر حزبی خودداری می‌کند. چرا که در لحظه ای که می‌خواهد تعهد خود را نسبت به انسان و هنر اجتماعی بیان کند نظرش جهت گیری خاصی پیدا نکند و بتواند به درستی جریان خاصی را به وسیله ی آثار هنریش نقد کند و به روشنگری دست بزند. این جمله‌ی برتاند راسل همواره در ذهن من است که می‌گوید «هرگز به خودمان اجازه ندهیم که چیزی که دوست داریم حقیقت داشته باشد».

 

کد خبر: 475

 

منتشرشده در گزارش
 

سعید سلطانی طارمی از به سرقت رفتن لپ‌تاپش که شامل آثار آماده چاپ و در دست تالیفش بوده خبر داد.

این شاعر و پژوهشگر در تماس با ایسنا اعلام کرد: عصر روز یکشنبه سوم بهمن حد فاصل ساعت ۶:۳۰ تا ۷:۵۰ دزد یا دزدانی وارد منزلم شده و لپ‌تاپ و فلش مموری‌ من و لپ‌تاپ خواهرزاده‌ام را که مهمان من بود سرقت کرده‌اند. در جریان این سرقت کلیه آثار آماده چاپ و در دست تألیفم سرقت شده است.

او فهرست این آثار را به این شرح بیان کرد: استعاره (مجموعه مقالاتی درباره کارکرد استعاره در شعر و زبان معیار)، سفر به نیستان (مجموعه مقالاتی درباره نیما یوشیج)، صدای پای رفتگان (درباره شعر سایه)، پانوشت‌هایی بر شعر فارسی (مجموعه مقاله درباره فروغ فرخزاد و دیگران)، پنج مجموعه شعر آماده چاپ، رمان «پیش از پستچی»، جلدهای اول و دوم رمان «شب و روز شکست‌خورده‌ها»، هفت کتاب داستان برای کودکان، نمایشنامه‌های «مذاکرات محرمانه» و «نوردرمانی» و مجموعه آثاری که به زبان آذری آماده شده‌اند.

سعید سلطانی طارمی متولد سال ۱۳۳۳ در طارم زنجان است. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در طارم و زنجان گذرانده و فارغ‌التحصیل رشته‌ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۷ است. از او تاکنون چند کتاب از جمله چند مجموعه شعر و کتاب‌هایی درباره شعر منتشر شده است.

 

کد خبر: 257

منبع: ایسنا

منتشرشده در گزارش

 

اسماعیل امینی، شاعر، گفت: برای حل مشکل کتاب‌نخوانی در وهله اول باید تمام حمایت‌های دولتی از کتاب و همچنین امتیاز کتاب نوشتن از نظام اداری برداشته شود.

 

اسماعیل امینی، شاعر با اشاره به نحوه پرداخت شاعرانه به مقوله کتاب و کتابخوانی گفت: برای سرودن شعر با این موضوع از چند منظر می‌توان به آن نگاه کرد. از یک منظر می‌توان به این پرداخت که کتاب همدم انسان است و طبیعی است که در این صورت شعر زبان و بیان جدی به خود می‌گیرد. از منظر دیگر با توجه به اینکه گونه‌ای از  کتاب‌ها هستند که ظاهرشان کتاب است ولی در اصل کتاب نیستند؛ کتاب‌های تقلبی و جعلی که برای نقد این آن ها باید شعر طنز گفت. مثل انسان‌ها که ظاهرشان مثل هم است اما در باطن خوب و بد دارند. از منظر دیگر نیز می‌توان درباره حواشی امر کتابخوانی شعر گفت؛ موضوعاتی مانند وضعیت ناشرها و نمایشگاه‌ها و ... .

 

وی با اشاره به اینکه برگزاری کنگره برای شعر کار تشویقی و تبلیغی در راستای جلب توجه مردم به کتاب است، ادامه داد: کار فرهنگی مثل شعر و مسابقه برای جلب توجه مخاطبان است، اما ریشه از جای دیگر خراب است. به نظر من برای حل مشکل کتاب‌نخوانی در وهله اول باید تمام حمایت‌های دولتی از کتاب و هم چنین امتیاز کتاب نوشتن از نظام اداری برداشته شود. از همه این‌ها مهم تر نظام تربیت و تعلیم ما که بر پایه مدرک گرفتن است، درست شود و ارزش‌یابی مدرک دانشگاهی در نظام اداری برداشته شود. اگر مدرک‌گرایی قطع شود، کسانی به دانشگاه می‌روند که دنبال کسب مهارت و دانایی‌اند نه دنبال مدرک و استخدام.

 

امینی گفت: به جای آنکه از مردم بپرسند چند کتاب نوشتید و چه مدرکی دارید، باید بپرسند چند کتاب خواندید و چه مهارتی دارید. به همین دلیل است که تعداد نویسنده‌ها و شاعرها بیش‌تر شده است و کسی بر این کتاب‌ها ارزیابی ندارد. ما شاعران نیز تحت تاثیر فضای فرهنگ عمومی کشور بیش‌تر حرف می‌زنیم و می‌نویسیم به جای آنکه گوش کنیم و بخوانیم.در حالیکه ما نیاز داریم نوشته‌ها و حرف‌های دیگران را بخوانیم و در شعر جوان هم با این مشکل مواجهیم و کسی نمی‌خواهد گوش شنوا داشته باشد. سرریز دانش و عواطف ‌است که تبدیل به شعر می‌شود. یعنی آنقدر ذهن شاعر پر می‌شود که سرریز آن شعر است. بعضی از شاعران جوان حتی در عمرشان شاید صد تا شعر هم نخوانده‌اند و چند مجموعه شعر دارند. بعضی شاعران امروز حتی بزرگان شعر فارسی و حتی اسمشان را نشنیده‌اند.

 

نویسنده کتاب «جلسه شعر» افزود: بهتر است شاعران نه تنها به خود موضوع کتاب بپردازند، بلکه درباره تبعات اجتماعی و روانی و عاطفی مطالعه و مسائل مرتبط با کتاب مثل توزیع و چاپ شرع بگویند. بهتر است در این کنگره به موضوع نمایشگاه کتاب هم پرداخته شود و اینکه نمایشگاه به این شکل آیا شایسته اسم کتاب است. آیا برگزاری نمایشگاه کتاب به صورت کارناوالی درست است. اینکه افتخار کنیم به تعداد میلیونی بازدیدکنندگان چندان مطلوب نیست، بلکه باید ارزیابی شود در این نمایشگاه‌ها چه کتاب‌هایی فروخته می‌شود.

 

کد خبر: 251

منبع: تسنیم

منتشرشده در گزارش

 

همیشه معترض و ناراضی است. همیشه به همه چیز انتقاد دارد. سپید می‌گوید و از شعر کلاسیک می‌گریزد. دغدغه بزرگی به نام شعر دارد و اگر در محفلی به عنوان منتقد حضور داشته باشد بیشترین و تندترین انتقادها را از وی خواهید شنید. در ادامه سیر گفتگوهای اختصاصی تارنا به سراغ میرشکاک رفتیم تا برایمان بگوید:

 

چرا شهرام میرشکاک همیشه ناراضی و معترض است؟!

من اصلا ناراضی نیستم. اما معتقدم شرایط امروز ادبیات ما شرایط بسیار نابسامان و غیر اخلاقی است و سعی می‌کنم از فضا های غیراخلاقی دوری کنم. غیراخلاقی البته نه به معنای مصطلح بلکه به معنی انسانی و فرهنگی کلمه. ناشرین ما امروزه انسان های فرومایه ای هستند که تجارت می‌کنند و این یک امر غیراخلاقی ست که به آن اعتراض می‌کنم. بی شک نیمی از نارضایتی های من از فضای ادبی و فرهنگی موجود است. بخشی زیر نظر رسانه و بخشی به حوزه خصوصی می‌گذرد. ادبیات دادوستد شده. تیراژ صدتایی کتاب نوعی دروغ گفتن است. اگر کتابی با صد شمارگان چاپ شود و به چاپ های چندم برسد، مخاطب گول می‌خورد که حتما این کتاب چیزی در درون خود جای داده که به چاپ چندم رسیده. بنابراین آن را خریداری و با محتوایی خالی مواجه می‌شود و همین چرخه ادامه دارد تا این کتاب به چاپ بعدی هم برسد. چرا شاعر کوتاه نویسی که خودش درگیر و متولی چاپ، کتاب، نشر و ادبیات است، اگر صد نسخه کتاب چاپ کند در شناسنامه کتاب 1000 عدد درج می‌کند؟ آیا حق ندارم به این وضعیت اعتراض کنم؟ در عصری زندگی می‌کنیم که ادبیات امروز بازگشتی به دهه 30 و 40 دارد. در این سیاهی ها باید فریاد کشید.

 

فارغ التحصیل هنرهای دراماتیک با شعر چه کار دارد؟

ما امروزه در عصری زندگی می کنیم که همه هنرها به شدت به هم وابسته هستند. درست مثل زمان عهد باستانی و کهن ادبیات ما. یک شاعر فیلسوف، منجم، ریاضیدان و به تمام علوم روزگار خود مسلط بود. حالا ما هم در دانشگاه تهران که دانشگاه مادر است هنرهای دراماتیک که همان ادبیات دراماتیک است خواندیم و افتخار می‌کنم که شاگرد بهترین های روزگارمان بودم. اتفاقا خیلی به هم نزدیک است. تئاتر و ادبیات نمایشی با شعر رابطه بسیار تنگاتنگی دارد.

 

تعریف شهرام میرشکاک از شعر سپید چیست؟

هیچ تعریفی ندارم. چراکه هرچیزی را که تعریف کنید، تمام می‌شود و از بین می‌رود. می‌توان تعدادی سرفصل برای هر هنری مشخص کرد، اما نمی‌توان آن را تعریف کرد. شعر سپید مثل تمام سبک ها جریانی برای خود دارد. البته باید بگویم امروز دیگر شعر سپید وجود ندارد. در عصر فراسپید زندگی می‌کنیم.

 

چرا از سرایش غزل فاصله گرفتید؟

شعر کلاسیک نمی‌گویم. چراکه احساس می‌کنم زورآزمایی است. ضرورت فهم معماری کلمات در شعر سپید اتفاق می‌افتد. شعر کلاسیک نوعی مشق کردن است. من فکر می‌کنم عصر زورآزمایی من در شعر کلاسیک سرآمده. دغدغه من به شکل عمیقی شعر است اما برخلاف دیگر دوستان از این راه ارتزاق نمی‌کنم. به همین جهت شعر را اسباب بیان دلتنگی های جنون آمیز همیشگی خود قرار می‌دهم نه اسباب شانیت بخشی اجتماعی به خودم. به همین دلیل است که بعد از 22 سال شاعری یک مجموعه شعر منتشر کردم که مسئول شاعرانگی های من از 17 سالگی تا به امروز است. من معتقدم هرجایی که قرار شد شعر زبان حال من باشد، سپید باشد که تسلط بیشتری روی آن دارم. تعداد بیشماری از شعرهای کلاسیک روزگار ما چینش کلمات در یک واحد وزنی است. به همین علت اگر وزن را از اشعارشان بگیریم متوجه می‌شویم که حتی نثر ساده هم نیستند.

 

 

چرا هیولاما توقیف شد؟

خبر ندارم. از افرادی که مسبب توقیف آن شدند باید بپرسید. روز دوم نمایشگاه ناشر با من تماس گرفت و از جمع شدن کتابهایم خبر داد و از من هم خواسته شد که دراین باره سکوت کنم. من نیز سکوت کردم و پس از چهار روز در صفحه اینستاگرام خبر توقیفی کتاب را منتشر کردم. من هیچگاه اهل سفارشی نوشتن نبوده و نیستم و بسیار طبیعی است که ایدئولوژی هایم با تفکرات و آرمان های عده ای یکسو نباشد. هرچند که هیولاما به هیچ وجه کتاب سیاسی نیست، با این وجود شامل ممیزی های بسیاری شد و در آخر هم با توقیف و جمع آوری مواجه شد. در روز آخر نمایشگاه نیز از توقیف خارج شد. از طرفی هم ناشر جرات پخش و توزیع آن را نداشت. با وجود اینکه ناشر معتقد بود در دو روز اول نمایشگاه 400 نسخه از کتاب من به فروش رفته و سایت خانه کتاب هم به پرفروش بودن آن اشاره کرده بود، خود من چند نسخه بیشتر از آن را ندیدم. من تنها شاعر و منتقد ادبی بودم که شاعر محسوب می‌شدم اما شاعری بدون کتاب. از این روی هیولاما را به عنوان اولین اثر خود منتشر کردم که چنین اتفاق هایی برایش افتاد.

 

وضعیت کتاب های شعر سپیدی که هر روز مثل قارچ رشد می‌کنند را چگونه می‌بینید؟

 شعر ارزان ترین راه بیان اجتماعی خود و ورود به جامعه هنری است. برای هر هنری اسباب و وسایل مختلفی وجود دارد که باید برای خرید آن هزینه کنید. تنها به یک وسیله الکترونیک مثل موبایل و چند شبکه اجتماعی نیاز دارید. هرچیزی که به ذهن تان خطور می‌کند را در قالب های مختلف تایپ می‌کنید که به سرعت هم در فضای مجازی توزیع می‌شود و اسم و رسمی پیدا می‌کنید. سپس امر بر شما مشتبه می‌شود که شاعرید. این قارچ ها به این دلیل است که بسیار سهل و ارزان است. اداره ارشاد نیز روی کیفیت آثار نظارت نمی‌کند و تنها به ممیزی می‌پردازد. این کتاب ها که گرچه شمایل گرافیکی و بصری شعر کوتاه را دارا هستند، اما اشعار خنثی و بی مایه ای است که هر روز بیش از پیش پیدا می‌شوند.

 

 

مهمترین نقدی که به سیستم نشر دارید چیست؟

نقدی که دارم یک نقد کاملا روشن است. اگر تنها راه ارتزاق ناشرین ما فقط نشر باشد، باید سرمایه شخصی داشته باشند. تیراژ کتاب و خرید کتاب ها به حدی پایین آمده که ناشرین ما نگران شده اند. چراکه متاسفانه یارانه های دولتی از کاغذ برداشته شد و ناشر ناچار است که همه هزینه ها را خودش پرداخت کند. وقتی سرانه کتابخوانی به حداقل برسد و چیزی به عنوان کتابخوانی دیگر وجود نداشته باشد اولین کسانی که متضرر می‌شوند ناشران هستند. به همین دلیل به سراغ کتاب اولی ها می‌روند و از طریق آن ها جبران مافات می‌کنند. همین کتاب های بی محتوا چرخ نچرخ کار ناشران را می‌گرداند. بر همین اصل، مافیایی در صنعت نشر پدیدار می‌شود.

 به عنوان مثال با سرشناسه یک نشر دیگر که از بین رفته و وجود خارجی ندارد، کار می‌کنند اما در نمایشگاه کتاب حضور پیدا نمی‌کنند و می‌گویند ما نمایشگاه را تحریم کرده ایم. در حالی که اجازه ورود به آنجا را ندارند چون مجوز نشر ندارند. حال در این فضای وهم آلود، دوستان جوان را جذب کرده، پول دریافت می‌کنند، کتاب را چاپ و به تعدادی از کتابفروشی هایی که حق حسابی هم با یکدیگر دارند می‌سپارند و به فروش می‌رسانند. این دسته ناشرانی بودند که با مافیا سهیم شده اند. ناشران دیگری چون نشر ماه باران و یا فصل پنجم را مثال می‌زنم که نجیب و شریف کار می‌کنند و لااقل در تعداد تیراژ دروغ نمی‌گویند.

چرا مولف باید پول چاپ، تهیه و توزیع را بپردازد؟ پس ناشر چه کاره است؟ اگر من مولف به حقوق شهروندی خود اعتراض نکنم ناشر جور او را می‌کشد؟ گاهی من شاعر به نشری اعتبار می‌دهم گاهی ناشر به شاعر اعتبار می‌دهد. از جوانان می‌خواهم کتاب های خود را به نشری شریف بدهند. بهرحال صحبتها و گلایه ها بسیار است و مجال کم. امیدوارم روزی برسد که انتشاراتی ها به وظایف اصلی خود برسند و چرخه ادبیات فضایی سالم و ارزشمند را تجربه کند.

 

کد خبر: 245

 

منتشرشده در گفتگو

 

سی و دومین مراسم شب شاعر ویژه پاسداشت حمیدرضا شکارسری در سازمان هنری رسانه‌ای اوج برگزار شد.

 

شاعران حاضر در مراسم تجلیل از حمیدرضا شکارسری از او به‌عنوان فردی که خود را وقف شعر کرده و به نوعی شهید راه شعر به شمار می‌رود، تجلیل کردند.

این مراسم با حضور حمیدرضا شکارسری، سعید بیابانکی، علیرضا قزوه، مرتضی امیری اسفندقه، محمود اکرامی فر، سید اکبر میرجعفری، علی محمد مودب، پرویز بیگی حبیب آبادی، محمدرضا سلگی، تعدادی از اعضای کانون های ادبی بهمن، خاوران و هنگام، جمعی از شاعران، علاقمندان به ادبیات و خبرنگاران برگزار شد.

 

در این مراسم محمود اکرامی‌فر شاعر و منتقد با اشاره به سابقه آشنایی ۲۰ ساله خود با حمیدرضا شکارسری گفت: در تمام طول این ۲۰ سال او را با همین لبخند شیرین، شفاف، دل مهربان و لهجه تهرانی‌اش می‌شناسم، آدمی که از همان ابتدا در نوک حمله بوده است نه در پست دفاعی و یا هافبک. نه تند و تیز بوده و نه خاموش و نه آنقدر کند که از قافله عقب باشد و نه آنقدر تند که نشود دیدش. او همیشه میداندار ادبیات انقلاب بوده است و در این میدان پاس‌های گل خوبی هم داه است.

 

اکرامی‌فر افزود: شکارسری شاعری دوزیست است. هم شاعری را خوب می‌داند هم نقادی را. به منظور منش او منش اقتصاد ادبیات است یعنی اینکه می‌داند کلمه‌ها را چگونه و کجا به کار ببرد تا بیشترین معنا را داشته باشد.

 

وی ادامه داد: او شاعری است که سرمایه‌اش را هدر نمی‌دهد و به همین خاطر هیچگاه از بازار ادبیات عقب نیست. در عین حال همیشه برای مخاطبش حرمت قائل است، بدون اطلاعات پشت تریبون نمی‌رود و مقدمه موخره صحبت‌هایش را می‌داند در عین حال باید او را شاعری اهل مدارا و تدبیر و احترام دانست.

 

 

در ادامه مراسم سید اکبر میرجعفری از دیگر شاعران حاضر در مراسم نیز به قرائت یادداشتی درباره این شاعر پرداخت.

 

وی در بخشی از این یادداشت بااشاره به آشنایی‌اش با شکارسری در پاتوق حوزه شعر هنری گفت: من در آنجا توسط شکارسری با شاعران جوانی آشنا شدم که بسیاری از آنها هنوز از من شاعرند.

 

میرجعفری ادامه داد: شکارسری این روزها به غزل ارادتی ندارد؛ چون بسیار جوان شده است اما از کجا معلوم وقتی دلش می‌گیرد و آسمان نمی‌بارد که جالب دل او را بگیرد زمزمه نکند که: باز جمعه‌ای گذشت!

 

دیگر سخنران این مراسم علی محمد مودب شاعر و مدیر موسسه فرهنگی شهرستان ادب بود.

 

وی با اشاره به اینکه آموخته‌های بسیارش از شکارسری در این جلسه قصد دارد به ادای دین به او بپردازد، گفت: بسیاری از شاعران امروز برای شروع یا ادامه مسیر کاری‌شان مدیون او هستند و انجمن‌های ادبی پررونقی که اداره کرده است. با این همه من معتقدم شاعر هر چه بگوید برای خودش و دلش است. او همیشه می‌خواهند شنیده شود اما درک او نیاز به یک مخاطب آرمانی دارد.

 

مودب در بخش دیگری از سخنانش گفت: اگر امروز صدای نوگرایانه در شعر فارسی بلند می‌شود به خاطر مجاهدت‌های امثال شکارسری است. شهید شعر است. یادمان باشد با ظهور انقلاب اسلامی قالب‌های سنتی بار دیگر برجسته شدند و طیف وسیعی از مخاطبان را به خود جلب کردند. با این حال برخی از شاعران سرودن در قالب‌های نو را رها نکرده‌اند و شکارسری در این میان در زمره شاعرانی است که مجاهدت در این حوزه را رها نکرد و خودش را وقف شاعری کرد.

 

پرویز بیگی حبیب‌آباد از دیگر شاعران حاضر در این مراسم بود که در سخنان خود به ویژگی مطالعه و دانش عمیق شکارسری اشاره کرد و گفت: حضور مستمر او در جلسات نقد باعث شده جریانی خاص توسط وی در شعر کشور ایجاد شود. من ابایی ندارم که بگویم اگر تشویق‌های او نبود من هم مجموعه شعر «درختی که می‌دود» را چاپ نمی‌کردم.

 

بیگی همچنین گفت: شکارسری همواره دور از جنجال‌های باندبازی‌های رایج با فضای ادبی کشور و دور از همه حباب‌های پیرامونش فعالیت کرده است.  اگر به یک فضا محدود می‌شد خودسانسوری گریبانش را می‌گرفت اما او توانست ناخودآگاه، خود را از بستر حضورش حذف کند.

 

 

در ادامه مراسم محمدرضا سلگی شاعر و عضو هیئت علمی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران نیز در سخنانی با تجلیل از فعالیت توأمان شکارسری در عرصه شعر و نقد گفت: من شعرهای مذهبی آقای شکارسری را بسیار دوست دارم. به باور من او یک شاعر شیعه اصیل است؛ شاعری مانند سیدحسن حسینی، سرکش که رام موقعیت های پیرامون خود نمی‌شود.

 

مرتضی امیری اسفندقه از دیگر شاعران حاضر در این مراسم نیز در نوبت سخنرانی خود عنوان کرد: شکارسری همیشه چراغ راهنمای من بوده و بی‌ادعا. دست‌هایم را گرفته و در کوچه‌های شعر چرخانده است و همیشه به من گفته است که به کجا می‌شود اطمینان کرد و کجا را باید احتیاط کرد. این به باور من ناشی از ویژگی معلمی اوست که در شخصیتش موج می‌زند.

 

وی همچنین با اشاره به شخصیت توأمان شاعری و محققی شکارسری گفت: به روایت دکتر زرین‌کوب تنها فردی که در روزگار ما چنین ویژگی را توأمان با هم داشته است دکتر شفیعی‌کدکنی است. به همین خاطر باید خوشحال باشیم که امروز با شاعری مواجه‌ایم که هم صاحب آثار قلم است و هم شاهد انوار قلم.

 

شاعر و برگزیده کتاب سال نیز در این مراسم در سخنانی گفت: هنر آقای شکارسری در نقد در حکم سنگرسازی برای بزرگان شعر انقلاب بوده است تا معرفی و تحلیل شوند. حضور او در جریان شعر نو و سپید معاصر نیز باعث شده تا چراغ این جریان خاموش نشود.

 

وی همچنین گفت: شاعر به نظر من کسی که موقعیت جامعه و زمانه اش را خوب درک کند و من در شخصیت آقای شکارسری چنین چیزی را دیده ام بویژه وحدت و انسجام و هماهنگی که ایشان در تداوم فعالیت هنری خود داشته است این مسئله را به اثبات رسانده است.

 

 

آخرین سخنران این مراسم نیز علیرضا قزوه مدیر مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری بود.

 

وی با تجلیل از استمرار شاعری توسط حمیدرضا شکارسری گفت: او جزو شاعرانی است که مدت‌های مدید مشق شاعری را درست انجام داده اند و آگاهانه وارد حیطه شعر نیمایی و سپید شده اند. شعر نیمایی هنوز هم در روزگار ما مظلوم است و خیلی‌ها بدون مشق لازم به سراغش رفته‌اند. به نظر من اگر شاعری مانند سهراب سپهری هم توفیقی داشته به خاطر تجربه اش در قصیده و رباعی بوده است.

 

وی در ادامه با اشاره به اینکه شعر سپید در جامعه معاصر ما چندان مورد توجه قرار نگرفته است، گفت: ما با این قالب طوری رفتار کرده‌ایم که انگار تنها متعلق به کافه های روشنفکری است در حالی که این قالب را باید به بدنه جامعه وارد کرد.

 

در پایان این مراسم شکارسری نیز ضمن تشکر از حاضرین دقایقی را برای آنها به شعرخوانی پرداخت.

 

کد خبر: 244

منتشرشده در گزارش
 

مهدی آخرتی گفت: بنا به باور اندیشمندان معاصر تمام جهان از زبان تشکیل شده و منظور از زبان، دنیای نشانه‌هاست .

یک شاعر مشهدی در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد:  مثلا کنار هم قرار گرفتن درختان در یک جنگل نشانه است، چیدمان صندلی‌ها در یک اتاق نشانه است، وقتی تسبیحی پاره می‌شود و دانه‌هایش نامنظم کنار هم قرار می‌گیرند نیز مساله به همین ترتیب است.

وی تصریح کرد: این نشانه‌ها، نشانه‌های زبان این اجسام و پدیدارها هستند، زبان گفتار و نوشتار آدمی هم یکی از این زبان‌هاست که نشانه‌های زیادی دارد. حالا تصور کنیم که در هنرهای دیگر این نشانه‌ها را به زبان گفتار و نوشتار ارتباط دهیم و یا منحصرا نشانه‌شناسی کنیم و با زبان خودمان بیانشان کنیم. اینجا از ادبیات بهره گرفته‌ایم و قبل از آفرینش این هنرها زبان در ذهن ما بوده است.

این منتقد ادبی ادامه داد: لئو تولستوی می‌گوید «زبان همان اندیشه است»، پس با این حساب ما با زبان فکر می‌کنیم  و آفرینش هنر هم با ذهن خودآگاه یا ناخودآگاه سر و کار دارد. این چند خط نوشتار ثابت می‌کند که ادبیات نقش پررنگی در هنرهای دیگر دارد و حتی به نوعی شاید بتوان گفت ادبیات مادر تمام هنرها است.

وی در خصوص شعر به عنوان یکی از عناصر ادبیات، اظهار کرد:  شعر هم جزوی از ادبیات است و باید ببینیم که نقش هنرهای دیگر در شعر چیست. چون اگر قرار باشد نقش شعر را در هنرهای دیگر بررسی کنیم، بسیار طولانی و طاقت فرسا خواهد شد، من به شاعران جوان توصیه می‌کنم، مخاطب تمام هنرها باشند، چون شعر مجموعه‌ای از هنرهای بزرگ است.

آخرتی تصریح کرد: اگر به چند قرن پیش برگردیم، می‌بینیم که در کشورهای مسلمان نشین و اساسا در بین مسلمانان عده‌ای از هنرها مانند پیکرتراشی و نقاشی و موسیقی حرام بوده است، در این شرایط شاعران ایران چون قدمتی دیرینه در هنر و شور داشتند، سعی کرند همه‌ی این هنرها را در شعر خلاصه کنند. به همین علت است که موسیقی در شعر فارسی به حدی غنی می‌شود که جای خالی هنر موسیقی را تا حدودی پر کند.

وی خاطرنشان کرد: همچنین تصویر سازی‌ها در شعر ما توسط آرایه‌های بدیعی به خوبی انجام می‌شد و جای خالی هنر نقاشی را پر می‌کرد، ساختار بیان و لحن حماسی در شعر فارسی، قهرمانان را چونان تندیسی  افتخارآمیز در خود جای داده است. پس بیراه نگفته‌ایم که شعر با اغلب هنرهای بزرگ ارتباط دارد. با داستان و فیلمنامه هم در روایت اشتراک دارد.

این شاعر ادامه داد: پس نگاه کردن فیلم، منجر به یادگیری ساختار روایت برای شاعر می‌شود، دیدن نقاشی، ایده‌های تصویری در ذهن او ایجاد می‌کند، گوش دادن به موسیقی، گوش موسیقیایی او را قوی می‌کند و موسیقی شعرش را به غنا می رساند. پرفورمنس‌هایی یا همان تلفیقات هنری‌ای که ما امروز بین هنرهای مختلف می‌بیبنیم، نشان می‌دهد که تا چه اندازه هنرها می‌توانند در کنار هم یک ساختار مشترک تولید کنند.

آخرتی تصریح کرد: به نظر من ساختار هنرها یکی‌ است، فقط شیوه‌ی آفرینش فرق می‌کند، شاید مردم غیرمتخصص هم به نوعی به این نتیجه رسیده‌اند، وقتی می‌گویند چه نقاشی شاعرانه‌ای یا چه ساختمان شاعرانه‌ای.

وی اظهار کرد: زبان و شعر علاوه بر استفاده از هنرهای دیگر، از «بینامتنیت» یا اشتراک بین متون و علوم دیگر انسانی مانند جامعه شناسی،روانشناسی،فلسفه و غیره نیز سود می‌جویند. 

منتشرشده در گزارش

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار