اصغر علی کرمی:محمدی شاعری است که توقع معشوقه را بالا می برد--------- با تدریس امید چاوشی؛ کارگاه آموزشی شعر و ادبیات برگزار می‌شود ----------------- گزارش تصویری تولد محمدعلی بهمنی --------- فیلم شعرخوانی یاسر قنبرلو

مجموعه شعرهای «لطفاً این کتاب را بکارید» از ریچارد براتیگان، «همین فرش چوب‌خورده» از شهین منصوری آرانی و «این‌ها که در زیر پوست تو ایستاده‌اند» از علی‌رضا فخرکننده به تازگی راهی بازار شده‌اند.

 

مجموعه شعر «لطفاً این کتاب را بکارید» از ریچارد براتیگان با ترجمه مهدی نوید و لیلا صمدی در ۱۹۶ صفحه با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۱۷۰۰۰ تومان در نشر چشمه منتشر شده است. چند سال پیش این ترجمه در نشر رخداد نو منتشر شده بود.

«لطفاً این کتاب را بکارید» با دفترهای «قرص ضدفاجعه‌ معدن اسپرینگ‌هیل»، «لطفا این کتاب را بکارید»، «مفت سوارِ جلیل»، «۳۰ام ژوئن، ۳۰ام ژوئن»، «بار زدنِ جیوه با چنگک»، «عکس دسته‌جمعی بدونِ آدم‌های سرشناس نورموجود»، «موفق‌ باشی، کاپیتان مارتین» و «ورمل تا اعماق مصر به راه خود ادامه می‌دهد» همراه است.

نوشته پشت جلد کتاب:

زمان آن رسیده تا جمله‌ها را با خاک

و آفتاب را با نقطه‌گذاری

و باران را با افعال درآمیزیم،

و کرم‌ها از میان علامت‌های سؤال بگذرند،

و ستاره‌ها بر اسامی شکوفا بدرخشند

و شبنم

بر بندها بنشیند

 

 

 

همچنین مجموعه شعر «همین فرش چوب‌خورده» از شهین منصوری آرانی در ۱۱۳ صفحه با شمارگان ۵۵۰ نسخه و قیمت ۱۰۵۰۰ تومان در نشر مروارید منتشر شده است.

نوشته پشت جلد کتاب:

چرا این‌همه تند می‌رود این قطار؟

اندازه‌ فاصله دستم نمی‌آید

تمام شدن با چه ساعتی تنظیم می‌شود؟

گاهی باور معجزه

خود معجزه‌ای‌ست

 

شهین منصوری آرانی پیش‌تر مجموعه شعرهای «چرا برای تو دلتنگ نشوم؟» و «انتظار گیرافتاده‌ات» را منتشر کرده است.

 

 

 

مجموعه شعر «این‌ها که در زیر پوست‌ تو ایستاده‌اند» از علی‌رضا فخرکننده نیز در ۲۲۲ صفحه با شمارگان ۳۰۰ نسخه و به بهای ۲۰هزار تومان در نشر چشمه عرضه شده است.

نوشته پشت جلد کتاب:

می‌دانم تو تمامِ این راه را برای تمام این راه آمده‌ای

آسمان

حافظه ما را می‌خواست

و پوست تو

از هر زمانی شفاف‌تر بود

اما کسی شهادت نمی‌دهد...

لمس‌های او بینایی مرا می‌خوردند

رشته‌های نور تو را پس می‌زدند

و روزْ دست‌هایش را

با ما

پاک‌ می‌کرد...

 

 

کد خبر: 536

منبع: ایسنا

 

منتشرشده در گزارش

غلامرضا طریقی را شاید کمتر کسی نشناسد. شاعری که شعرهایش همیشگی است و هر بار خوانده شوند، زیبایی و جذابیت بار اول را دارد. در یک روز بهاری و در گیرودار نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، به بهانه چاپ کتاب تازه‌اش «شِلتاق» به گفتگوی کوتاهی با او نشستیم:

 

جناب طریقی دو تبریک به شما بدهکار هستیم، اول به دلیل افتتاح پایگاه نقد شعر، و دیگری انتشار کتاب تازه ی شما. لطفاً برایمان از «شِلتاق» بگویید.

سلام ممنونم. «شِلتاق»  دهمین کتابی است که از من منتشر می شود -البته  این ده کتاب الزاما شعر نبودند و در میانشان ترجمه و کارهای دیگر هم وجود دارد- که امسال نشر چشمه آن‌ را منتشر کرده است. کتاب حاوی چهل غزل است که محور شعرها طبیعتا خود من هستم چرا که من همیشه این تاکید را دارم که خودم را بنویسم به همین دلیل این امکان دارد که در دوره‌ای عاشقانه بنویسم و در دوره‌ای خیر.

 

 چرا «شِلتاق» را به عنوان نام این کتاب انتخاب کردید؟

ما در زبان ترکی به بهانه گیری کردن و نق زدن، شِلتاق می گوییم؛ مثلا وقتی کودکی بهانه گیری می کند و نمی خوابد، می گویند شِلتاق می کند! و در فرهنگ هایی مثل دهخدا که نگاه کنید معنی لغوی آن را نزاع کردن و سر ناسازگاری داشتن آورده اند. محور این مجموعه هم همین است. زمانی که شعرها را برای انتشار جمع آوری می کردم متوجه شدم که یک بهانه گیری از هستی ضمن تسلیم، ضمن پرخاش هایی که ممکن بوده در جوانی داشته باشم، محور همه ی شعرها است و طبیعتاً وقتی این گونه باشد، غزل ها یک مقدار اجتماعی هم هستند. من ابتدای این مجموعه هم این طور نوشته ام که عشق آخرین تلاش بشر پیش از پذیرفتن مرگ است چنان که کودک پیش از خوابیدن شِلتاق می کند. بهرحال من امسال چهل ساله می شوم  و انسان وقتی در آستانه ی این سن  قرار می گیرد، قطعا خود را مرور می کند، روحیات او نسبت به دوران جوانی تغییر می کند و در برزخی است که نه سر ناسازگاری با هستی دارد و نه سر سازگاری! یعنی متوجه می شود خیلی کارها باید انجام می داده که تابحال انجام نداده است، از طرف دیگر می خواهد به خوبی های عشق پناه ببرد. مجموعه ی این ها باعث شده است محتوای این شعرها به گونه ای باشد که فکر کنم «شِلتاق» بهترین نام برای کتاب است.

 

چرا برای انتشار این کتاب سراغ نشر چشمه رفتید؟ و آیا قرار است از این پس کتاب های غلامرضا طریقی را با نشان نشر چشمه ببینیم؟

البته ناشر سراغ بنده آمد .من قبلا هم با انتشاراتی های مختلف کار کرده ام. بیشتر کارهایم با نشر نیماژ است ولی با فصل پنجم هم کار داشته ام. قبل ترها چاپ اول بعضی کتاب هایم در هزاره ی ققنوس و شانی هم بوده که البته چاپ های بعدی را به نیماژ منتقل کرده ام. اما واقعیت این است که من به عنوان شاعر دنبال این هستم که کارم بهتر به دست مخاطب برسد و با وجود این که همان ارتباط کاری و علاقه بین من و ناشران قبلی بویژه نیماژ که پنج اثر از من در دست اوست و همین امسال هم تجدید چاپ شده اند، وجود دارد؛ بهرحال برای این که انسان به مخاطب خود دست پیدا کند طبیعی است که راه های دیگر را نیز امتحان کند چون قطعا نشر چشمه مخاطبانی دارد که ممکن است الزاما مخاطبین نشرهای پیشین من نباشند. اما اتفاق دیگر این بود که وقتی جناب عبدالملکیان کتاب را خواستند، بحثی که وجود داشت این بود که نشر چشمه تا به حال کار کلاسیک منتشر نمی کرد و اولین باری بود که از دو سه تن از دوستان عزیز کتاب خواسته بود. شاید این اتفاق خوبی باشد، بهرحال سهیم بودن در یک اتفاق خوب که این نشر هم به غزل امروز روی آورد، دلیل دیگر این همکاری بود. اما ادامه ی همکاری طبیعتاً به رضایت دو طرف بستگی دارد.  نمی توانم در رابطه با ادامه ی همکاری قضاوتی بکنم. من نشر چشمه را به دلیل سابقه ی خوبی که دارد دوست دارم، منتهی قطعا بعد از انتشار این کار، هم من از نوع پخش و فروش کتاب و دیده شدن آن باید رضایت داشته باشم و هم نشر چشمه از این همکاری راضی باشد.

 

 

از طرح جلد کتاب هم برایمان بگویید.

طرح جلد شاید تنها پاشنه ی آشیل کارهای نشر چشمه به معنای عام آن باشد! اگر دقت کرده باشید کارهای سپید، داستانی و ترجمه ی این نشر پلتفرم ها و طرح های ثابتی دارد که با تغییری جزئی روی کتاب ها پیاده می شود تا کتاب هایی که در یک حوزه هستند، متحدالشکل باشند و این زمینه ی طرح ها است که باهم تفاوت دارد. در ارتباط با کتاب من، فکر می کنم ایده ی طرح روی جلد به ایده ی کلی کتاب نزدیک است و از آن راضی هستم. چند انار با آن طرح قدیمی در زمینه و بُرشی که روی همه ی این زیبایی ها قرار گرفته، شاید نشان دهنده ی محتوایی باشد که من درباره اش در کتاب سخن گفته ام.

 

چه انگیزه ای پشت جمع آوری اشعار این کتاب جهت انتشار در شما وجود داشت؟

پاسخ این سوال به نوعی واضح است چون من کارهایم را تقریبا به صورت دائم منتشر کرده ام، هرچند شاید چون چند سال گذشته در شهرستان زندگی  می کردم و به جایی دسترسی نداشتم اما به واسطه ی  لطف خداوند و محبت دوستان و این که شعرم دیده شده بود، حتی در آن زمان هم شعرهایم را منتشر می کردم. اما در انتشار شعرهای این مجموعه خیلی درنگ کردم. البته. غزل های منتشر نشده ام بیش از این ها است. دلیل ویژه ی آن هم همان طور که عرض کردم، در آستانه ی چهل سالگی بودنم و تلاش برای انتشار حال و هوای امروزم بود. مهم ترین انگیزه من و فکر می کنم همه ی شاعران، این است که حاصل خون دل خوردن، تلاش و زحمت های خواندن و نوشتن شان را  مخاطب خوب ببیند.

 

سی امین دوره نمایشگاه بین المللی کتاب تهران امسال برگزار شد و هنوز هم در حال برگزاری است. استقبال از نمایشگاه و بخصوص استقبال از حوزه ادبیات و شعر را چطور دیدید؟

به عنوان کسی هر سال چند روز در نمایشگاه حضور داشته، برداشت حسی و چشمی من این است که احتمالا امسال استقبال از سال های گذشته کمتر بوده، اما این به معنی استقبال کمتر از حوزه شعر نیست. اگر به نمایشگاه مراجعه کنید متوجه می شوید که شلوغ ترین غرفه هایی که تجمع زیادی در مقابل آن ها وجود دارد غرفه های عرضه ی کتاب های شعر است. یعنی در قیاس با تمام غرفه ها و موضوعات دیگر، غرفه های شعر قطعا پرفروش ترین ها هستند، این را با توجه به چاپ های متعدد کتاب های دوستان و گستردگی عناوین انتشار یافته و انبوه جمعیت مقابل غرفه های عرضه ی کتاب شعر و جشن امضاهای متعددی که برگزار می شود، می توان فهمید که پر استقبال ترین گونه ی کتاب، کتاب های شعر هستند.

 

ممنون که وقت خودتان را در اختیار ما قرار دادید. برای شما و «شِلتاق» آرزوی بهترین ها را داریم. خواهش می کنم یکی از غزل های کتاب جدیدتان را برای مخاطبین «تارنا» به یادگار بگذارید.

زنده باشید و پیروز.

 

من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد 

دعای یک لب مستم که مستجاب نشد 

من آن گلم که در آتش دمید و پرپر شد 

به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد 

 نه گل که خوشه ی انگور گور خود شده ای 

که روی شاخه دلش خون شد و شراب نشد 

 پیمبری که به شوق رسالتی ابدی 

درون غار فنا گشت و انتخاب نشد 

نه من که بال هزاران چو من به خون غلتید 

ولی بنای قفس در جهان خراب نشد 

هزار پرتو نور از هزار سو نیزه 

به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد 

به خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد 

صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد

 

کد خبر: 485

خبرنگار: امید خواجوی نیا

 

منتشرشده در گفتگو
چهارشنبه, 16 فروردين 1396 ساعت 10:27

نویسنده: حسن همایون-آشویتس خصوصی من-

مجموعه شعر «آشویتس خصوصی من» سروده حسن همایون در قالب سپید با ۱۷۵ صفحه و در شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۱۴هزار تومان در نشر چشمه منتشر شده است. این کتاب در سه فصل «شکنجه‌شده‌ها»، «عاشقانه‌هایی ناتمام برای آنا» و «خرده‌روایت‌هایی از هراس و انزوا» تدوین شده است.

منتشرشده در تازه های نشر

محمد پروین در یادداشتی به تازه‌ترین کتاب سیدعلی صالحی «منشور شعر حکمت» پرداخته است.

نزدیک به چهل و پنج سال فعالیت مفید در عرصه شعر و حضور موثر، نشانه­‌ای برای ما است که سیدعلی صالحی در تمام این سال‌­ها حرفی از سر هوا نزده است؛ چه از زمان موج ­ناب تا جریان شعر گفتار و تقطیع مُدرن و حال که کتاب «منشور شعر حکمت» را روانه بازار کرده است. آن هم نه با کلام پرطمطراق، بلکه با مطرح کردن پیشنهادی که قابل فکر و تدبر است. همان­‌طور که در صفحه­ ۱۲ کتاب اشاره دارد " نبود ... یا کمبود سِرالاسرار کلامی، تولید انبوه شبه­ شعر را چنان آسان­‌یاب و سهل­‌الوصول و مُفت کرده است که تعفن بلاهتِ آن، آدمی را از هر پنداری پشیمان می‌­کند. این خودپذیری نرگس­‌ماب، چیزی به نام شعر را از نفس انداخته است." و در صفحه­ ۱۳ ادامه می­‌دهد "همه هم‌قد، هم‌قواره، شبیه هم ...! تا کِی؟ شرایط نمی­‌گذارد نوابغ ببالند و به میدان بیایند. این یعنی مرگ تولید فکر، مرگ کشفِ راه، مرگِ فانوس و فهم." و صحبتی از شعر ناب می­‌کند. اما این شعر ناب تفاوت دارد با شعر نابی که آلن­‌پو، مالارمه و والری از آن صحبت کردند. شعر ناب در شخصیت و حرکت حکمت است. در اخلاق و نگاه شعری آن است. به نوعی شعر حکمت راه و شیوه­ خودش را دارد که صالحی در این کتاب خصوصیات و ویژگی‌هایش را با مثال از شعر کلاسیک و نو بیان کرده است.

 

صالحی به درستی مسئله شعر امروز را آسیب­‌شناسی کرده و برای آن راه­‌حلی پیشنهاد می­‌دهد. حکمتی که صالحی به آن اشاره می­‌کند با حکمت ارسطو و افلاطون تفاوت دارد. این حکمت درونی است. بدون شتاب و با فرصت دادن در طی دوران گوهر و اصل خویش را نمایان کرده است. برای همین من می­‌گویم که شعر حکمت مرام و مسلک مستقل خودش را دارد. بینشی که باید از منظر خودش به آن نگاه کرد. باید از درون درکش کرد که به عمق آن رسید و بتوان تمیزش داد.

 

 

 

جامعه شعری بیمار است. نشانه‌های آن هم تیراژ پایین، نخریدن کتاب شعر، تمایز نداشتن کتاب­‌ها از نظر فضا و جهان­‌بینی و ... است. یک قدم عقب‌تر برویم و سوالی مطرح کنیم که چقدر این شعرها به جهان و جهان­واره ما اضافه کرده است؟ تاثیرپذیری و قیاسی هر چند نادرست در مورد شعرهای کلاسیک و نو کمی این راه را روشن می­‌کند که پشت ماندگاری اشعار مولانا و حافظ چیست (همان­‌طور که در کتاب «منشور شعر حکمت» صالحی به آن اشاره کرده است.) طرح این راه برای برون­‌رفت از این حصر بازگشت به روح حکمت است همان­‌طور که صالحی آن را ظرفیتِ پاسخ می­‌داند نه فلسفه. نه طرح معما و ریخت­‌داری مهندسی‌شده.

 

حکمت دریچه­ چگونه دیدن و چگونه گفتن است. آن هم بر پایه­‌های درک درونی از کلام و هارمونی و روایت و ... . پایه‌های شعر حکمت بر شهود، تخیل به جای خاطره، جایگزینی رویا بر استعاره و ... استوار است. استفاده از رویا و همین‌طور تخیل به­‌خودی خود معنا و احترام دیگری را به شعر می­‌بخشد؛ شعری که طی این سال­‌ها دچار رنجش­‌های زبانی و روایی و شکلی و ... شده است. حکمت در جامه عافیت برای شعر خودش را نشان می­‌دهد و می­‌گوید من سرانجام و منزل نهایی تو هستم. آن‌جایی که حافظ و مولانا ایستادند.

 

 

زمانی که از حکمت فاصله بگیریم در هر نشان و رفتاری، از خودِ زندگی دور شده­‌ایم. معضل شعر امروز ما همین است که بعد از مدتی فراموش می­‌شود. (نه همه، همان­‌طور که در کتاب «منشور شعر حکمت» نشانه­‌هایی از شعرهای ماندگار نیما، شاملو، فروغ و ...  به عنوان مصداق شعر حکمت بیان شد.) از تجربه زیستی مولف دور است. روح شهود در پیکره آن نیست و تا جایی صنعت شده است. شعر حکمت مانند قرص و دارو نیست که بعد از مصرف و حتی خواندن آن به شعر نابی که صالحی گفته است، دست پیدا کنیم. باید از نوع نگاه، نوع زیست، نوع مراقبه (روحی، کلامی، رفتاری و ...) و ... در وجود ما نهادینه شود. زمان به آن بدهیم. تمرین کنیم و بخوانیم تا به آن حکمت که مولود شعر است برسیم. شعر حکمت را به نوعی می­‌توان گفت که شعر توده­‌ها است. "شعر حکمت دو نشانه­ روشن دارد، عامه و عُمی ... ایشان را ناخواسته از بَر می­‌کنند و خواص در برابر آن، به ادامه­ کشف ایمان می­‌آورند" (صفحه ۱۶) پیشنهاد سیدعلی صالحی درست است که به فضا و تنفس بیشتر احتیاج دارد تا به‌صورت پخته و قابل درک نه تنها برای مخاطب بلکه برای اهل فن مشخص شود، ولی طرحی برای رهایی از حصر موجود شعر است.

 

لازم به ذکر است که کتاب «منشور شعر حکمت» به تازگی از سوی نشر چشمه منتشر شده است.

 

کد خبر: 394

منبع: ایسنا

منتشرشده در گزارش

 

پانزدهمین جلسه نقد و بررسی چهارشنبه‌های کتاب نشر چشمه، به مجموعه شعر «تسکین» اثر سید رسول پیره اختصاص یافت.

 

بر اساس گزارش رسیده، جلسه نقد و بررسی مجموعه شعر «تسکین» با حضور سایه اقتصادی‌نیا،  صابر کاکایی و مرتضی کاردر برگزار شد. پیره که اولین اثر خود «کلید» را در سال ۱۳۹۱ منتشر کرد، این‌بار دومین مجموعه‌ی شعر خود به نام «تسکین» را در نشرچشمه به چاپ رساند.

 

ابتدای جلسه سایه اقتصادی‌نیا که به عنوان یکی از منتقدین در جلسه حضور داشت، گفت: «دو دفتر شعر رسول پیره در امتداد هم هستند و قالبی شبیه به هم دارند. پیره در کار خود از شگردهای شاعرانه‌ای مثل تناظر و لف و نشر به کرات استفاده کرده که به نظر من این صنعت به خاطر استفاده‌ درست و به‌موقع از آن بسیار زیباشناسانه است.»

 

او متذکر شد: «نقصی که به کار پیره وارد است، دایره‌ واژگان محدود اوست که شاعر را ملزم می‌کند تا شبکه‌ تداعی محدود بسازد و این‌ کار سقف تداعی خواننده را بسیار پایین می‌آورد و گاهی با توضیحات اضافه مجال کشف و شهود را از خواننده می‌گیرد. اما در کل مجموعه‌ی تسکین در راهِ تکامل است.»

 

در بخش دیگری از جلسه مرتضی کاردر - یکی از منتقدان حاضر در جلسه - درباره مجموعه شعر «تسکین» اظهار کرد: نسبت به اولین شعری که از پیره خوانده‌ام، مجموعه‌ «تسکین» ادامه‌ روند رو به رشد پیره‌ است، این مجموعه یکی از مجموعه شعرهای خوب دو سه سال اخیر است. اغلب دیده می‌شود که شاعران زیادی در مورد موضوع واحدی صحبت می‌کنند و این در شعر پیره وجود ندارد.

 

او با بیان این‌که نقد به شعر کوتاه وارد است گفت: وجود تم‌های تکرارشونده در شعر است که در خیلی از موارد به دلیل پنهان ماندن در شعر باعث پنهان ماندن تسلط شاعر خواهد شد. تعداد محدودی شاعر هستند که با شعر کوتاه شاعرانگی خود را شروع می‌کنند و به شعر بلند می‌رسند که این نشان‌دهنده‌ تسلط شاعر بر سطح زبانی خودش است و ما این اتفاق را در شعر رسول پیره می‌بینیم.

 

کاردر افزود: در دهه‌ ۷۰ ما با شاعرانی بسیار دشوارنویس و پُراطناب مواجه‌ایم که از تکنیک‌های پیچیده استفاده می‌کنند و برعکس، در دهه‌های بعد با شاعران بسیار ساده‌نویس مواجه می‌شویم که گاهی در این میان ساده‌نویسی با گریز از شاعرانگی اشتباه گرفته می‌شود. پیره در این مجموعه حق شاعرانگی را ادا کرده، زبانش مجموعاً زبان ساده‌ای است، شروع و پایان خوبی دارد. شاعر با روایت شعری آشناست و دقیقاً می‌داند که از کجا باید شروع کند و کجا شعر را تمام کند.

 

او در ادامه اظهار کرد: آسیب کلی شعر این سال‌ها که همان ساده‌گویی است به شعرهای این مجموعه هم سرایت کرده. از طرفی قدرتِ تصویرسازی پیره در تسکین خیلی بالاست و این قدرت با شروع شعرها مشخص می‌شود. گاهی در بعضی از شعرها تأثیر تصویرسازی‌های غلام‌رضا بروسان در ذهن پیره کاملاً پیداست. اما نقطه‌ی ضعفی که می‌شود از آن حرف زد، حذف حروف ربط و اضافه در شعر پیره است که گاهی باعث گم شدن ارتباط بین سطرها و درک دشوار تغییر فضای شعر برای مخاطب می‌شود. این نقص به ویژه در شعرهای بلند این مجموعه دیده می‌شود.

 

 

صابر کاکایی، منتقد دیگر جلسه‌ این هفته، گفت: شعر رسول پیره در رِنج سنی خودش شعر خوبی است، شعر پیره متعلق به دهه‌ ۸۰ است که پیره در آن استانداردهای خود را به خوبی حفظ کرده. حرکتی رو به جلو در شعرش دیده نمی‌شود و فقط یک‌سری استانداردها که در آسیب‌شناسی شعر کوتاه هم صدق می‌کند در شعر او دیده می‌شود.

 

او خاطرنشان کرد: در شعر رسول پیره نشانه‌های رمزگان دینی کاملاً بارز است و پیره به هیچ وجه خود را در بیان مسائل دینی سانسور نکرده. او حتا در شعرهای عاشقانه هم مسائل اخلاقی را کاملاً رعایت کرده است. نشانه‌های مذهبی و شعر مذهبی به عنوان متشرع بودن نیست و فقط با فرهنگی که در آن بزرگ شده و عجین شده همراه است. گاهی در شعر تکرار یک دلالت ضمنی است و گاهی تکرار در شعر پیره فرم‌ساز است و اگر تکرار را از شعر بگیریم، ساختار شعر به کلی خراب خواهد شد. استراتژی او در شعرهایش تکرار محتوا و تکرار مفهومی است که در زیرساخت‌های شعر وجود دارد.»

 

کاکایی با اشاره به تکرار بعضی از مضامین در شعرها گفت: «هنر شاعر در این است که محتاطانه سعی می‌کند به دامِ تکرار مبتلا نشود. در دریچه‌ی شعر رسول فضاها محدود می‌شوند و این باعث می‌شود که دایره‌ واژگانی هم محدود شوند. شعر پیره در تسکین شعر صداها و نام‌هاست. به خاطر تکرار این فضاها. شاعر از طریق صداها و گاهی نام‌ها با پیرامونش ارتباط برقرار کرده، آخرین نکته‌ای که در مورد شعرهای پیره باید گفت، شعرهای کوتاه اوست. شعر کوتاه شعرِ تک‌هسته‌ای است و شعر بلند مجموعه‌ای از هسته‌هاست، در نتیجه معیارهای نقد شعر کوتاه از شعر بلند کاملاً متفاوت است. دو ویژگی برجسته‌ پیره در خلق شعر کوتاه اول تشبیه و دوم خلق موقعیت در جهان به وسیله‌ شبیه سازی است. پیره در این مجموعه کشف‌های زیادی دارد، تخیل را جولان می‌دهد و از پیچیدگی‌های فُرمی به دور است.

 

در پایان جلسه رسول پیره درباره‌ ویرایش شعرهای مجموعه گفت: بسیاری از انتقاداتی که در مورد ویرایش کتاب گفته شد مربوط به زبان من است که باید تفصیل پیدا کند. یک جاهایی این زبان ترجیح من بوده و سعی کرده‌ام طبق موسیقی خودم و موسیقی کلامم صحبت کنم و تلاشم این بود که دکوراتیو صحبت نکنم و از طرفی به تصویر و تخیل بپردازم.

 

کد خبر: 282

منبع: ایسنا

منتشرشده در گزارش

 مجموعه شعر «اگر تو بودی امروز شنبه بود» سروده فریبا شادلو در ۱۰۲ صفحه با شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۹۵۰۰ تومان منتشر شده است. این کتاب شعرهای سپید و کوتاه این شاعر را دربرمی‌گیرد.

شعری از کتاب که در پشت جلد آمده است:

باور کنید من هم ادامه زندگی را

بعد از این شعر نمی‌دانم

بعید نیست اگر باز به آشپزخانه بروم

و این بار کارد را که می‌شویم

انگشتانم را فراموش کنم.

منتشرشده در تازه های نشر

 

گزیده‌ای از شعرهای پیر پائولو پازولینی با ترجمه ونداد جلیلی  منتشر شد.

کتاب «خویشاوندی با خورشید و باران» گزیده اشعار پیر پائولو پازولینی  با ترجمه ونداد جلیلی در ۲۲۴ صفحه با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و قیمت ۱۷هزار تومان به چاپ رسیده است.

در بخشی از مقدمه کتاب به قلم مترجم می‌خوانیم: پازولینی را یکی از قله‌های شعر معاصر و گاه نوآورترین شاعر نیمه دوم قرن بیستم می‌شمرند و گذشته از نوآوری‌های بی‌مانندش، شاید مهم‌ترین خصوصیت آثارش این باشد که هرگز در هیچ‌کدام از کفه‌های «هنر» و «اندیشه»‌ ترازوی آثارش کم نگذاشت. اشعارش به صورتی کم‌نظیر به شدت منطقی و در عین حال به شدت پراحساس است و با این ترکیب متناقض‌نما تاثیری نو و عجیب در مخاطبش می‌گذارد. این مجموعه که گزیده‌ای جامع از همه دفترهای شعر او از روزگار جوانی تا روزهای قبل از قتلش است، فرصت مناسبی است تا مخاطب ایرانی با یکی از مهم‌ترین شاعران زمانه‌اش آشنا شود و زمینه ملموسی فراهم آورد تا گذشته از شعرش سایر هنرها و آثار او را نیز بهتر بشناسد و درک کند.

نمونه‌ای از شعر پازولینی که در پشت جلد کتاب آمده است:

اکنون سرانجام برادران بزرگ‌تر رو به تو می‌آورند

دمی از بازی‌های خوفناک‌شان دست می‌کشند

از غفلت پیوسته‌شان برون می‌افتند

و از خود می‌پرسند:

شاید مرلین، مرلین کوچک، راهنمای ما بوده باشد؟

و اکنون تو خواهرک

تو که همیشه بی‌اهمیت بودی

خواهرک فقیر که همیشه لبخند بر لب داشتی

پیش از همگان از آستانه جهانی می‌گذری

که به سرنوشت مرگش را نهاده‌اند

 

کد خبر: 225

منبع: ایسنا

منتشرشده در گزارش

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار