انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب

انتشارات نزدیک تر با مسئولیت امیرعلی سلیمانی به عنوان ناشر اولی شعر، در نمایشگاه کتاب امسال حضور یافت، به بهانه نمایشگاه و حواشی آن با وی به گفتگو نشستیم. در این گفت و گو ارزیابی سلیمانی از نمایشگاه امسال به عنوان ناشر اولی بیش از حد انتظار بود.

 

مدیر انتشارات نزدیکتر درخصوص سی و یکمین دوره نمایشگاه کتاب تهران گفت: امسال با ۶۴ عنوان کتاب در نمایشگاه حاضر شدیم که شکرخدا با استقبال خیلی خوبی مواجه شد. سه کتاب از نشر ما تجدید چاپ شد. کتاب شایان مصلح به چاپ چهارم رسید. این ها نشانگر استقبال از نمایشگاه کتاب است. یکی از دلایل آن می تواند انتقال محل نمایشگاه از شهر آفتاب به مصلی باشد. سال های قبل در شهر آفتاب به تجربه دیده بودم که کمتر استقبال می شد. نمایشگاه به هر حال امتحانی برای ماست. امیدوارم سال های بعد مجموعه های پرمخاطب تری داشته باشیم و از حیث کمی و کیفی انتشارات خود را ارتقا دهیم.

 

 وی ادامه داد: کتاب توقیفی نداشتیم و از مجموع ۶۴ اثر عرضه شده در این انتشارات حدودا چهل اثر کتاب اولی بودند. ما ناشر اولی بودیم و دوست داشتیم کتب شاعران ساکن شهرستان را چاپ کنیم؛ چرا که چاپ کتاب برای آن ها نسبت به شاعران تهرانی دشوارتر است. خواستم در این زمینه پیشرو و معرف آن ها باشم. خدا را شاکرم که استقبال از کتاب های بسیاری از شاعران کتاب اولی در نمایشگاه خیلی خوب بود و این نشانگر آن است که اگر به آن ها اعتماد و اطمینان شود و آثارشان در پک قابل قبولی ارائه شود مخاطبان خود را خواهند یافت.

 

وی در پاسخ به این پرسش که عده ای در ایام نمایشگاه اذعان نمودند برخی ناشران با انتشار آثار سلبریتی هایی چون شایان مصلح و مژده لواسانی سودجویی نموده اند، شما در این خصوص به عنوان ناشری که با چاپ کتاب مصلح سر و صدا کردید چه دیدگاهی دارید، گفت: من شایان مصلح را شاعر دانسته و می دانم. اگر او در عرصه دیگری مطرح شده، ارزش افزوده ای بر رونق کتاب است. شخصا با چاپ مجموعه ای ضعیف از یک سلبریتی موافق نیستم و منتقد آن هستم چرا که به نگاه مخاطبان نسبت به شعر یا داستان خوب لطمه می زند ولی از طرفی دیگر همه ی شاعرانی که کتاب منتشر کرده اند شغل دیگری هم دارند. یکی کارمند یکی معلم و مدیر است اما چون مدیریت انسان را به سلبریتی تبدیل نمی کند کسی نمی گوید شغل اصلی این شاعر چیز دیگری است. شایان مصلح هم فوتبالیست است و شعر را به عنوان هنر در اولویت کاری اش قرار نداده است. این ها دال بر ضعیف بودن اثر او نیست. برخی کتاب را نخوانده به صرف شهرت وی اثر او را نادیده می گیرند. سابقه ی ذهنی برخی افراد نسبت به آثار سلبریتی ها خوشایند نیست. اعضای شورای کارشناسی ما اشعار وی را بررسی نموده اند. شایان مصلح انصافا شاعر است. او ممکن بود معلم باشد ولی این را که فوتبالیست بودنش به چاپ کتابش کمک کرده است می پذیرم و آن را حسن می دانم. چه ایرادی دارد اگر بتوانیم از کارهای مختلفی که انجام می دهیم تریبونی برای معرفی خود بسازیم.

 

 

سلیمانی افزود: گاهی مثلا آقا یا خانم بازیگر در عرصه ای که هیچ سررشته ای از آن ندارد اثری را منتشر می کند، اگر به آن مجموعه انتقاد شود این انتقاد بجاست. نقد ادبی محل دفاع ندارد. هم ما و هم شایان مصلح علاقه مندیم برای این کتاب جلسه نقد برگزار کنیم و صاحب نظران ادبیات صحبت کنند. ما به عنوان ناشر، این کار را در کیفیتی دیدیم که در نمایشگاه عرضه شود. شاید مسئولیت شعرهای شاعر با ما نباشد یا شاید من مرجع خوبی برای دفاع از آن نباشم ولی من کتاب را در حد انتشار دیدم و معتقدم که استقبال از آثار او محدود به طرفداران نبوده است. در مراسم رونمایی و در نمایشگاه بسیاری از اساتید ادبیات شرکت کرده و کتاب را تهیه کرده اند. این نشانگر مقبولیت اثر مصلح نزد مخاطبان جدی ادبیات است. علاوه بر این از زمانی که به یاد دارم، او را به عنوان شاعر می‌شناختم و فوتبالیست مطرح تا این سطح نبودند. کیفیت اثر برای من مهم است. از این که سیاستمداری کتابش را به نشر ما بسپارد استقبال می کنم مشروط بر این که شاعر باشد.

 

 

این ترانه سرا در ادامه درباره ی تاثیر بسیار شعر و ترانه سرایی خود در جذب شاعران برای انتشار کتابشان در نزدیک تر خاطرنشان کرد: بخشی از کارمان به عنوان ناشر سال اولی از ارتباطات شکل گرفت؛ چون غالبا شاعران را می‌شناختم. بر این باورم که اگر ناشر به حوزه تخصصی اش اشراف نسبی داشته باشد امکان خطایش کمتر است. ترجیحم برای سال آینده حوزه داستان است چرا که تاثیرگذارتر است و این در خصوص شعر با شعرهایی است که طرفدار بیشتری داشته باشند.

 

او در ادامه پرواز ۶۹ از شایان مصلح و میراث از سید سعید صاحب علم را از پرفروش ترین های نزدیک تر اعلام کرد. همچنین از فروش آثار حسین دهلوی، محمدرضا طهماسبی و حامدی نیز احساس رضایتمندی داشت. از بین شاعران سپیدسرا نیز آثار علیپور، شکارسری، سیدعلی شکراللهی و رضا خسروی از فروش خوبی برخوردار بوده اند.

 

خبرنگار: مهدیه رشیدی

کد خبر: 902

منتشرشده در گفتگو

 

در پایان کار سی و یکمین دوره نمایشگاه کتاب تهران به سراغ ناشرانی رفتیم که امسال به جای شهر آفتاب به مصلی تهران نقل مکان کردند و با عناوین بسیاری از کتب چاپ شده در نمایشگاه حاضر شدند. انتشارات شانی یکی از نشرهایی بود که شاعران کتاب اولی بسیاری داشت و مخاطبان زیادی را برای خرید کتاب شعر به غرفه خود کشاند.

 

مدیر انتشارات شانی، ناشر تخصصی شعر درخصوص نمایشگاه کتاب امسال گفت: سی و یکمین دوره نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، با کمی ها و کاستی هایش برگزار شد. مثل همیشه مولفین از آثار خود رونمایی کردند، تجدید چاپ ها انجام شد. تمرکز اصلی شانی بر روی تجدید چاپ ها بود. کتاب های بسیاری داشتیم که چاپ های دوم و سوم آن ها تمام شده بود. در کل این یازده روز نسبت به سال قبل سیر صعودی داشت و راضی بودیم.

 

مجید صالحی از تغییر مکان نمایشگاه کتاب ابراز خرسندی کرد و گفت: شهرآفتاب خوبی ها و بدی های خود را داشت، به لحاظ وسعت خوب بود و فضای بزرگتری در اختیار داشتیم. نکته ای هم که وجود داشت این بود که افرادی که برای خرید کتاب به شهر آفتاب می‌آمدند، واقعا افراد کتابخوان بودند. مصلی تهران با وجود نزدیکتر و در دسترس تر بودن برای عموم مردم جمعیت کاذب زیادی را هم به خود دید.

 

صالحی در ادامه به کتاب هایی که برای ورود به نمایشگاه با مخالفت مواجه شدند نیز نام برد و افزود: کتاب های «دیکتاتوری با چشمان قهوه ای» اثر رویا ابراهیمی و «با دست های من گلوی کسی را بریده اند» اثر حامد ابراهیم پور هردو کتاب هایی هستند که فروش آن ها سه سال در نمایشگاه کتاب تهران ممنوع است، اما در نمایشگاه های شهرستان ها فروش خوبی دارند.

 

وی به پرفروش های امسال نشر شانی نیز اشاره کرد و گفت: «از عشق برگشته» حسین زحمتکش به چاپ ششم رسید. «خانمی که شما باشید» حامد عسکری به چاپ چهاردهم رفت. چاپ چهارم «تن ها» امید صباغ نو هم در نمایشگاه به اتمام رسید. کتاب های پوریا پلیکان، داود سوران و اهورا فروزان نیز به چاپ دوم رسید.

 

وی در پایان نمایشگاه امسال را با کیفیت ارزیابی کرد و گفت: استقبال و فروش خوبی را شاهد بودیم. شانی با 290 عنوان کتاب در نمایشگاه حاضر شد که در این بین 80 عنوان، کتاب اولی بودند.

 

کد خبر: 899

 

منتشرشده در گزارش

 

از جهنم تهران تا برزخ مترو و سپس تا بهشت شهر آفتاب/كتاب  يكي دو ساعتي را بايد هر طور شده بگذراني. به ميله اي يا دستگيره اي آويزان شوي و كتابي را به دست بگيري و تا شعر دوم را شروع نكرده اي در ازدحام ايستگاه بعدي له شوي و شعر دوم را از نو... و ايستگاه بعدي. در ايستگاه آخر روي هم پنج شعر را نيز درست نخوانده اي... بيچاره شعر، بيچاره شاعر!

وقتي دوباره در آفتاب داغ اتوبان تهران– قم محشور مي شوي و ازدحام پاركينگ شهر كتاب را   مي بيني به ياد صحراي محشر مي افتي و پروردگار جهانيان را به خاطر كشش و فشار مترو سپاس مي گويي.

 

اول صف طويل طالبان بستني و ساندويچ فروشي ها و سپس صف طويل تر كتاب دوستان تنبل را مي بيني كه منتظر ماشين هاي هيبريدي و بي صدا و طبيعت دوست و آلوده نساز مانده اند تا به   سالن هاي نمايشگاه كتاب تحويل گردند. مسؤولين مربوطه تو را به پياده روي در سايه بان خنكي دعوت مي كنند كه تا سالن ها كش آمده اند اما تعداد دوست داران سلامتي به تعداد عاشقان كتاب از جمله تو كه براي وصال معشوق صبر از كف داده اند نمي رسد.

 

خوشبختانه تابلوهاي راهنما و هشداردهنده به تعداد كافي نصب شده و سواد اگر داشته باشي به راحتي به محل سالن هاي تو در توي نمايشگاه مي رسي. اگرچه كمي بعد وقتي به راهروهاي كم و بيش شلوغ اما خنك سالن ها مي رسي بيلبوردهاي راهنماي غرفه ها را آن قدر خط خورده و نامنظم مي يابي كه گيج مي شوي. فصل پنجم كنار آواي كلار نشسته و بوتيمار كنار سپيده باوران. چشمه كنار ققنوس جوشيده و هنر رسانه ي ارديبهشت كنار شهرستان ادب.

غرفه ها كوچك و بزرگ كنار هم نشسته اند. برخي در حال مگس پراني و برخي در حال پاروكردن پول حلال و كسب درآمد شيرين فرهنگي.

 

ناشران و كارمندان شان تقريبا بي كارند و فقط نظارت ميكنند. شاعران و نويسندگان در يك جشن امضاء ده روزه پشت گيشه ها ايستاده اند و همزمان كار فروشندگي و تبليغ و بحث ادبي و تاويل متن و توضيح اشعار و داستان ها را انجام مي دهند. در اين بين هر از گاهي افتخار گرفتن عكس را هم به عشاق و دوست داران خود مي دهند و مهربانانه عكس  سه تايي مي اندازند، نفر سوم كتاب است كه خندان جلوي دوربين مي ايستد. حالا فضاهاي مجازي پر مي شود از عكس هاي سلفي پر از خنده با كتابي بي تفاوت.

غرفه هاي تخصصي شعر و داستان از شلوغ ترين و پر رونق ترين غرفه های نمايشگاه اند. مجموعه شعرهاي نو و سنتي ظاهرا و به طور موقت اختلافات خود را كنار گذاشته اند، آتش بس داده اند و كنار هم بر ميز ناشران دراز كشيده اند. البته شعرهاي سنتي هواخواه بيشتري دارند و داستان و رمان از اين هر دو پرطرفدار ترند. راستي چطور وقتي اشعار كوتاه به بهانه ي كم حوصلگي مخاطبان و شتاب روزافزون زندگي مدرن روز به روز جا را براي اشعار بلند و منظومه وار تنگ مي كنند، رمان همچنان مي فروشد و خوب هم مي فروشد؟ چرا ناشران از چاپ و انتشار مجموعه هاي شعر گريزانند و ادبيات داستاني را ترجيح مي دهند؟

 

كتاب ها اساسا نسبت به سطح قيمت كالاها در كشور ارزان محسوب مي شوند اما با اين حال هميشه مي تواني غر و لند خريداران را بشنوي كه از گراني كتاب مي نالند. همان كه لحظاتي پيش يك ساندويچ فلافل را پنج هزارتومان خريده و به خندق بلا فرستاده حالا هنگام خريدن يك كتاب شعر پنجاه و هشت صفحه اي به همان قيمت دچار سوءهاضمه مي شود تازه نوشابه اش را هم حساب نكرده اي.

 

سالن ناشران عمومي پر رفت و آمد است اما سالن هاي ديگر چون سالن ناشران بين المللي خلوت و باكلاس مشغول رتق و فتق امور مراجعان شيك و خوش تيپ اند. سالن هاي كنفرانس كوچك و بزرگ، بي رونق و كساد مشغول برگزاري جلسات شعر و جلسات نقد و سخنراني هاي تخصصي سرد و بي شنونده اند. انگار فقط مي خواهند جلسه اي برگزار كرده باشند و بس. شنوندگان مي آيند و لحظاتي مي نشينند و حوصله شان را مي بازند و بي رودربايستي فلنگ را مي بندد.

 

با كيسه هاي پلاستيكي پر از شعر و فلسفه و نقد و نظريه ي ادبي هن و هن كنان سري هم به سالن ناشران كودك و نوجوان مي زني. قيامتي است. از ميزهاي گريم كودكان گرفته تا ميزهاي بازي هاي حقيقي و مجازي. از فروش اسباب بازي هاي فكري و جسمي گرفته تا بخش قرعه كشي هاي سرگرم كننده كه اشك و لبخند بچه ها را درمي آورد. كتاب هاي كودك و نوجوان غريب ترين و بي كار ترين اجسام اين سالن اند.

 

بي ترديد سالن هاي ناشران آموزشي خوشبخت ترين سالن هاي نمايشگاه هستند اما تو را چه به درس و مشق؟ تو مدت هاست درس و مشق را بوسيده اي و گذاشته اي كنار. هرچند امروزه بازار كلاس هاي دكترا و فوق دكترا از دبستان هاي پايين شهر هم شلوغ تر شده است و از هر دو سه شاعر و نويسنده حتما يكي دكتر است و حذف اين عنوان از اسم شان حساسيت زاست و مشكل آفرين.

 

در انتها هنگام بازگشت وقتي هزاران فرهنگ دوست و كتاب خوان را هنگام سوار شدن به مترو روي كول هم مي بيني و كتاب هاي خريداري شده را لاي ديوارهاي گوشتي و استخواني در حال خفگي مي يابي از آمدنت به نمايشگاه پشيمان مي شوي.

چند قطار را از دست مي دهي و باز هم تا حد شير و شكر در مسافران ديگر حل مي شوي و براي محافظت از كتاب هاي تازه ات خود را مچاله تر هم مي كني و در نهايت اين مار غول آسا تفاله ات را در ايستگاهي در جهنم تهران بالا مي آورد.

وتمام. كتاب جان خداحافظ تا سال بعد!

 

حمیدرضا شکارسری/ اردیبهشت 96

منتشرشده در یادداشت هفته

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد