یادداشت هایی به مناسبت زادروز نیما یوشیج و احمد شاملو ---------- انتشار دکلمه ای از مهدی اخوان ثالث ----------------- گزارش تصویری جشن امضای مجموعه تهران 57 اثر کاوه آفاق --------- فیلم شعرخوانی غلامرضا طریقی

«دفترهای نیما» (مجموعه آثار منثور نیما یوشیج) به عنوان نخستین مجلد از مجموعه آثار پدر شعر نو ایران منتشر شد.

 

 این اثر که به‌کوشش شراگیم یوشیج، تنها فرزند نیما تهیه و توسط انتشارات رشدیه منتشر شده است، داستان‌ها، نمایشنامه‌ و سفرنامه‌های نیما را گرد آورده است. این کتاب به همراه پرتره‌هایی از نیما به قلم بهمن محصص، هانیبال الخاص، علی گلستانه و منوچهر معتبر در دسترس علاقه‌مندان این شاعر قرار گرفته است.

 

ناشر در مقدمه‌ کتاب آورده است: «برآنیم تا کلیات آثار نیما؛ آن پیشقراول ادبیات و شعر معاصر را در مجموعه‌ای مدون منتشر کنیم، چه این‌که بر پیشتازی نیما در ادبیات صحه می‌گذاریم، چراکه براین باوریم آثار او از داستان و نمایشنامه گرفته تا سفرنامه و مقالات ادبی، چیزی به منزلت و فخامت شعر اوست، واقعیتی که به سبب انتشار مغشوش و پراکنده‌ بازمانده‌های نیما، نسل امروز آن‌ را به‌درستی درنیافته است.»

 

در بخش دیگری از معرفی کتاب عنوان شده است: «کتاب پیش‌ رو، نخستین مجلد از «دفترهای نیما» است که به همت شراگیم یوشیج تقدیم دوستداران ادب و فرهنگ می‌شود. در این میان علاوه بر آن‌که آثار منثور نیما تاکنون در مجموعه‌ای مدون و مستقل به ‌طبع نرسیده است، در این اثر، داستان‌های «خرِ مشهدی احد»، «عروسک پسِ پرده»، «مسافرت دکتر چیلوندی» و همچنین نمایشنامه‌ «خواهش می‌کنم» برای نخستین‌بار است که روی انتشار می‌بینند، آثاری که تا به اکنون گمان برده می‌شد یا نیما خود آنان را سوزانده و یا در گذر سالیان از بین ‌رفته‌اند.»

 

«دفترهای نیما» در ۴۴۴ صفحه و به بهای ۴۵۰۰۰ تومان در دسترس دوستداران ادبیات قرار دارد.

 

کد خبر: 781

منتشرشده در گزارش

هشدارها برای جلوگیری از تخریب خانه نیما یوشیج، پدر شعر نو ایران، در پی خارج شدن آن از ثبت ملی ادامه دارد.

 

محمد عظیمی، نیماپژوه و فعال میراث فرهنگی، در یادداشت ارسالی‌اش با عنوان «امدادی ای رفیقان با من؛ خانه نیما یوشیج در تهران را از خطر تخریب نجات دهیم» نوشته است:

 

در حالی که یاد نیما یوشیج، پدر شعر نوین ایران، را به مناسبت پنجاه و هشتمین سالگرد خاموشی گرامی داشته‌ایم، دیوان عدالت اداری طی حکمی به‌تاریخ ۱۵ آبان‌ماه سال ۱۳۹۶ خانه شاعر در تهران را از فهرست آثار ملی ایران خارج کرده و خانه هر لحظه در خطر تخریب است. این خانه که در محله تجریش تهران (خیابان دزاشیب، خیابان فردوسی دیروز و خیابان رمضانی امروز، کوچه رهبری) واقع شده است در سال ۱۳۲۷ ساخته شده و دارای زیربنایی به مساحت ۱۸۰ مترمربع و عرصه ۶۸۰ مترمربع بوده و با معماری متداول منطقه شمیران و با سقف شیروانی ساخته شده است. ایوان آن دارای هشت ستون مدور و چهار اتاق تودرتو است و یک اتاق جداگانه، که اتاق شخصی نیما یوشیج بوده و در حیاط آن تعدادی درخت کهنسال وجود دارد.

 

متاسفانه سال‌ها پیش این خانه بدون توجه به ارزش فرهنگی آن توسط شراگیم یوشیج فروخته شده و علی‌رغم ادعای ایشان مبنی بر بخشیدن اموال و آثار این شاعر نوپرداز به ملت ایران، با فروش لوازم زندگی و دست‌نوشته‌های نیما همچنان خود را وارث پدر می‌دانند.

 

در پی سعی به تخریب مالک فعلی این خانه در سال ۱۳۸۰ و پیگیری زنده‌یاد دکتر سیمین دانشور که سال‌ها در نزدیکی خانه نیما زندگی می‌کرد، این مکان با شماره ۴۶۰۳ در فهرست آثار ملی ایران قرار گرفت. مالک خانه نیما برای بهره‌برداری خارج از ضوابط با طرح شکایت در دیوان عدالت اداری، اعلام داشته‌اند که هیچ سند و مدرکی در خصوص این‌که این خانه متعلق به نیما یوشیج است، وجود ندارد و خواستار خروج این خانه از فهرست آثار ملی کشور شده‌اند. دادگاه هم به رغمِ دفاعیات سازمان میراث فرهنگی و موارد مندرج در پرونده ثبتی و دیگر اسنادی که نشان می‌دهد این خانه، عملا خانه نیماست، متاسفانه به درخواستِ مالکان رای مثبت داده است. ده‌ها سند، گزارش تاریخی و عکس از این خانه که نشان دهنده زندگی نیما یوشیج در این مکان است وجود دارد و با تشخیص سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور، براساس شرف‌المکان بالمکین ارزش‌گذاری شده است. نزدیکترین نمونه در مورد ارزش فرهنگی این مکان، خانه زنده‌یاد جلال آل احمد و دکتر سیمین دانشور در کوچه مقابل این اثر است که در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و در حال تبدیل شدن به موزه است.

 

 

 

چگونه دیوان عدالت اداری براساس ده‌ها سند مکتوب و عکس‌های فراوان از آن خانه، با رای خود تعلق نیما به خانه را نادیده گرفته است؟ هرچند این احتمال هم وجود دارد که معاونت حقوقی سازمان میراث فرهنگی بدون مشورت و هماهنگی با کسانی که سال‌ها در حوزه نیماشناسی فعالیت می‌کنند، مدارک معتبری ارائه نکرده باشد. لذا اسناد و مدارکی را که دال بر حضور نیما یوشیج در این خانه باشد تقدیم سازمان میراث فرهنگی و دوستداران شعر و ادبیات نوین ایران می‌کنم تا موجب تجدیدنظر در رای صادره و اقدام سازمان میراث فرهنگی برای آزادسازی و ایجاد موزه شعر نوین ایران باشد.

 

در سالِ ۱۳۲۸ نیما قطعه زمینی را که در اراضیِ انتهای کوچه فردوسیِ تجریش خریده بود، ساخت و تا پایانِ عمر در این خانه کوچک که در اوایل از برق و آب لوله کشی نیز محروم بود، زندگی می‌کرد. در این خانه، نیما علاوه بر همه این محرومیت‌ها، گرفتارِ یک مشکلِ عمده شده بود که اغلب از آن شِکوِه می‌کرد. بدین سان که مالکِ زمین که آن را تفکیک کرده و به او فروخته بود، برای این قطعه، راه خروج نگذاشته بود و هر طرف درِ خانه را می‌گذاشتند، با یکی از قطعات مجاور مواجه می شد نه با یک کوچه یا شارعِ عام. بعدها که زنده‌یاد جلالِ آلِ احمد و خانمِ سیمینِ دانشور نیز در این ناحیه زمینی خریدند و خانه‌ای ساختند، همسایگان کمک و به ترتیبی این مشکل را حل کردند. در این خانه، برخلافِ منازلِ پیشینِ نیما، اتاقِ پذیرایی و کارِ او یک‌جا بود و هرکس پیش او می‌رفت، در همان اتاق او را می‌پذیرفت و در میانِ توده‌ای از کتاب‌های گوناگون و دست‌نوشته‌هایش، با او به گپ زدن می‌پرداخت. (دکتر انور خامه‌ای – کتاب چهار چهره - ص ۵۸)

 

 

 

مفتون امینی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا: «خانه نیما در دزاشیب بود، برف هم باریده بود، ساعت ۱۰ صبح یکی از روزهای دی‌ماه ۱۳۳۳ بود، سگ‌ها پارس می‌کردند. آن مکان هنوز مسکونی نشده بود، به ما گفته بودند اگر در را خانم جهانگیر (همسر نیما) باز کند، ممکن است موفق نشوید نیما را ببینید، خوشبختانه خود نیما در را باز کرد، خانمش به شهر رفته بود و تا چند روز برنمی‌گشت.»

 

۱۶ فروردین ۱۳۳۴- به بهمنِ محصّص نقّاشباشیِ عزیز: «تقریباً در تمامِ این چندین ماه، که از مفارقتِ شما با من می‌گذرد (و شما چندین بار، مِثلِ برگردان‌هایی که شعرا و نوازندگان دارند، در نامه‌تان به آن یادآور شده‌اید)، من همین حالت‌های نازنین را داشته‌ام. در همان شمیران و در همان خانه کوچکِ مُشجَّر که وِرنه، آن را باغ اسم می‌بَرَد. ولی بیش از این نباید بنویسم. تجریش - نیما یوشیج.» (مجموعه کامل نامه‌های نیما یوشیج- طاهباز، سیروس، مجموعه نامه‌های نیما یوشیج، تهران، انتشارات علم، ۱۳۷۶، چاپ سوم. ص ۶۸۱)

 

جلال آل احمد: «بعد انشعاب از آن حزب پیش آمد و «مجله‌ مردم» رها شد و دیگر او را ندیدم تا به خانه شمیران رفتند. شاید در حدودِ سال ۲۹ و ۳۰ که یکی دو بار با زنم، سراغشان رفتیم. همان نزدیکی‌های خانه آن‌ها تکّه زمینی وقفی از وزارت فرهنگ گرفته بودیم و خیال داشتیم لانه‌ای بسازیم. راستش اگر او در آن همسایگی نبود، آن لانه ساخته نمی‌شد و ما خانه فعلی را نداشتیم. این رفت و آمد بود و بود تا خانه ما ساخته شد و معاشرتِ همسایگان پیش آمد. محل هنوز بیابان بود و خانه‌ها درست از سینه خاک درآمده بودند و در چنان بیغوله‌ای، آشنایی غنیمتی بود. آن هم با نیما. ... از این به بعد ـ یعنی از سال ۱۳۳۲ به بعد ـ که همسایه او شده بودیم، پیرمرد را زیاد می‌دیدم. گاهی هر روز. در خانه‌هامان یا در راه. او کیفی بزرگ به دست داشت و به خرید می‌رفت یا برمی‌گشت. سلام و علیکی می‌کردیم و احوالی می‌پرسیدیم و من هیچ در این فکر نبودم که به زودی خواهد رسید روزی که او نباشد و تو باشی و بخواهی بنشینی خاطراتی از او گِرد بیاوری. ... گاهی هم سراغ همدیگر می‌رفتیم. تنها یا با اهل و عیال. گاهی دردِ دلی ـ گاهی مشورتی ـ از خودش یا از زنش. ... یا درباره خانه‌شان که تابستان اجاره بدهند یا نه، یا درباره نوبتِ آب که دیر می‌کرد و میراب که طمع‌کار بود، … و از این نوع دردسرها که در یک محله تازه‌ساز برای همه هست.» (ارزیابی شتابزده، جلال آل احمد، انتشارات رواق، اسفندماه ۱۳۵۷، صفحه ۳۸ تا ۵۲)

 

 

 

«امروز اخوان (امید) پیشِ من آمد. مجله‌های خود را آورد. در راهِ هنر اسم دارد. از من حمایت کرده است. ... او یادداشت‌هایی کرد و رفت. ... در همین روز، من هم گرفتارِ آشپزخانه و بچه‌داری بودم و هم گرفتارِ مهندس شهرداری که آمده بود. یک خانه محقّر ساختم و بالاخره به زنم بخشیدم. در سرِ دیوارِ آن هنوز مرافعه است و می‌خواهند درِ خانه را مسدود کنند. ۴ تیرماه ۱۳۳۴» (برگزیده آثار نیماـ نثر به انضمام یادداشت‌های روزانه- طاهباز، سیروس، یوشیج، برگزیده آثار نیما (نثر)، تهران، انتشارات بزرگمهر، ۱۳۶۹، چاپ اول – ص ۲۴۷)

 

«مرافعه در سرِ دیوار خانه داریم. بنّاییِ حوض هم هست. وقتِ من بسیار عاطل و باطل می‌گذرد. ۵ تیرماه ۱۳۳۴- (برگزیده آثار نیماـ نثر به انضمام یادداشت‌های روزانه- طاهباز، سیروس، یوشیج، برگزیده آثار نیما (نثر)، تهران، انتشارات بزرگمهر، ۱۳۶۹، چاپ اول – ص ۲۴۸)

 

مهدی اخوان ثالث: «... تو کوچه فردوسی که خانه نیما انتهایش بود و آل احمد نیز آن‌جا بود، رفتم خانه‌اش.» (گفت‌وگو با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث - محمد محمدعلی – نشر قطره – ۱۳۷۲ – ص ۱۷۷)

 

یادبود نیما یوشیج در دانشکده هنرهای زیبا - ۱۷ بهمن ۴۷ از طرف کانون نویسندگان ایران - ماحصلِ سخنانی که آل احمد در جوابِ سوالِ حضّار و دانشجویانِ مجلس گفت چنین بود: ... در زندگیِ خصوصی، من همیشه نیما را به صورت گاندی می‌دیدم. به علتِ وجودِ او بود که من و عیالم رفتیم آن بالا، شمیران، و خانه‌دار شدیم. اگر نیما آن‌جا زندگی نمی کرد، شاید ما هم الان آن‌جا نبودیم. (مجله آرش – شماره ۱۹ مهر ۱۳۵۷ )

 

 

 

سیمین دانشور: می‌دانید نیما همسایه ما بود. اساساً ما به خاطرِ نیما و همجواری با او، این خانه را ساختیم (یعنی جلال ساخت). برای عالیه خانم، همسر نیما، سخت بود که هر شب دورِ نیما جمع بشوند و او هم بخواهد پذیرایی کند. به همین جهت نیما به خانه ما می‌آمد. ... من وقتی که خانمِ نیما را با آن همه گرفتاری و درگیری می‌دیدم، دلم خون می‌شد. او ناچار بود سَحَر پا شود، غذا درست کند، برای ظهرِ نیما و خودش و شراگیم (پسرشان). توی برفِ زمستانی، قابلمه غذا در دست، از تجریش بچه را تا مدرسه سَن لویی برساند و بعد برود بانک ملی، کار و تأمینِ معاش کند. عصر خریدِ خانه را بکند و بچه را از مدرسه بیاورد و با وسایلِ نقلیه محدودِ آن وقت‌ها، خود را از شهر به تجریش برساند و تازه شامِ شب فراهم کند.» (هنر و ادبیات امروز (گفت و شنودی با پرویز ناتل خانلری و سیمین دانشور) -  ناصر حریری – کتابسرای بابل – ۱۳۶۶ – ص ۴۸)

 

«امشب، شب جمعه به منزل آل احمد رفتم بعد از مدت‌ها که همسایه بودیم. آل احمد خبر داد عکس رنگین مرا در پشت جلد مجله خوشه که باعث بر افتخارات من است، در میان ملتی که مرا با تنگدستی نگه داشت و من با خرج خودم نمردم. جمعه شب گویا - اول خرداد ۱۳۳۶» (یادداشت‌های روزانه نیما یوشیج – شراگیم یوشیج، تهران، مروارید، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۲۵۶)

 

خانه مسکونی ما در حالی که سالی سه ماه در تهران نباشیم، خانه ییلاقی است. معتضدی امشب می‌گفت سالی سه چهار هزار تومان، چهار اطاق ییلاقی در شمیران کرایه دارد. به دست هم نمی‌آید. در اواخر اردیبهشت هستیم. من که اطلاعی از این امور ندارم. شب ۲۹ اردیبهشت ۱۳۳۵ – (یادداشت‌های روزانه نیما یوشیج – شراگیم یوشیج، تهران، مروارید، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۲۴۷)

 

شهریار می‌گوید: «آن‌قدر با هم اخت شده بودیم که اغلب هر روز همدیگر را می‌دیدیم تا این‌که از تهران به شمیران رفت و آن‌جا ساکن شد. راهمان دور شد، اما باز اغلب یکدیگر را می‌دیدیم. ۱۳۳۷»  (یادداشت‌های روزانه نیما یوشیج – شراگیم یوشیج، تهران، مروارید، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۳۳۶)

 

فریدون مشیری: «من از همان جوانی با نیما که پدرِ شعرِ نو خوانده می‌شد، آشنا بودم. چندین بار به خانه‌اش، انتهای جاده قدیمِ شمیران، کوچه فردوسی رفته بودم. (شعر شفادهنده روان است، و هم بیدار کننده وجدان. گفت‌وگو با فریدون مشیری توسط شاهرخ تویسرکانی - مجله دنیای سخن / شماره ۸۵ / اردیبهشت و خرداد ۱۳۷۸ / ص ۲۲- ۲۸)

 

در زمان مدیریت جناب آقای پازوکی مدیر وقت میراث فرهنگی تهران با شهرداری منطقه یک در این مورد مذاکراتی انجام شده و حتی جناب آقای رسول خادم ، رئیس وقت کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران، پیگیر امور بوده‌اند. اینجانب نیز در مذاکره‌ای که با جناب آقای مسجدجامعی در مورد خانه نیما داشته‌ام پیگیری‌هایی کرده و طی نامه‌های فراوانی که به ریاست جمهوری و مدیران وقت سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور نوشته‌ام، از اهمیت این خانه که می‌تواند خانه – موزه شعر نوین ایران، گفته‌ام و درخواست آزادسازی و اقدام شایسته نسبت به این مکان ارزشمند را کرده‌ام.

 

امروز هم با توجه به مدیریت جناب آقای دکتر نجفی، شهردار تهران و حضور آقایان احمد مسجدجامعی و دکتر حجت و خلیل‌آبادی به عنوان رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران که از اهالی فرهنگ، ادب و متولیان میراث فرهنگی کشور بوده‌اند، شایسته نخواهد بود تا این بنا از فهرست آثار ملی ایران خارج و تخریب شود. طی روزهای اخیر هم با ارسال نامه به مدیران ارشد و مسئولانی که می‌توانند در حفظ و نگهداری این مکان ارزشمند نقش داشته باشند، گزارشی مربوط به این خانه و ضرورت حفظ و نگهداری آن نوشته شد. امیدواریم فرزندان معنوی نیما و دوستداران شعر امروز نسبت به حفظ خانه نیما و ضرورت بازسازی آن در جهت ایجاد خانه-موزه شعر نوین ایران و تبدیل خیابان دزاشیب به قطب فرهنگی شعر و ادبیات نوین ایران همت کنند.

 

کد خبر: 780

منتشرشده در گزارش

کامیار عابدی با تاکید بر اهمیت خانه «نیما یوشیج»، خارج شدن خانه پدر شعر نو ایران از ثبت ملی را اسباب شرمساری و سرافکندگی می‌داند.

 

این پژوهشگر و منتقد ادبی در پی خارج شدن خانه نیما یوشیج از ثبت ملی، در یادداشتی نوشته است: نیما یوشیج که در سال ۱۲۷۶ (به روایت فرزندش: ۱۲۷۴) در یوشِ نورِ مازندران چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۳۸ در تهران درگذشت، بی‌شک جریان‌سازترین شاعر ایران در عصر تجدد است. او از دوره نوجوانی در تهران زیست. البته در سال‌هایی از دو دهه ۱۳۱۰-۱۳۰۰ همراه همسرش، عالیه جهانگیر، در چند شهر شمال ایران، از آستارا تا بابل، به معلمی مشغول بود. اما گزاف نیست اگر گفته شود که بخش اعظم عمر این شاعر اندیشه‌مند در خانه‌اش در دزاشیبِ تهران گذشت.

 

در این خانه بود که جریان اصلی و اساسی شعر نو در ایران در دو دهه ۱۳۳۰-۱۳۲۰ نُضج و هویت یافت.

 

در این خانه بود که بسیاری از شاعران جوان مکتب نیمایی (مانند منوچهر شیبانی، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، اسماعیل شاهرودی، نصرت رحمانی، سهراب سپهری، امیرهوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، محمد زُهَری، حسن هنرمندی، مفتون امینی و دیگران) به دیدار نیما می‌شتافتند و از هم‌اندیشی با او بهره برمی‌گرفتند.

 

این خانه یادگاری است از پُراهمیت‌ترین جریان شعریِ ایران در عصر تجدد. با قاطعیت می‌توان گفت که  جریانی  با این درجه از اهمیت هیچ‌گاه در این عصر تکرار نشده است.

 

بی‌توجهی به این خانه از هنگام درگذشت نیما تا زمان ما در شأن ایران نیست.

 

خانه نیما باید به عنوان خانه شاعران ایران تلقی، شناخته و بازسازی شود.

 

رفتارهای ما ایرانیان، چه ملت چه مسئولان، با نخبگان‌مان همواره اسبابِ مباهات نیست که در مواردی نه چندان اندک اسباب شرمساری و سرافکندگی است. «خارج شدن» خانه نیما از «ثبت ملی» یکی از این مواردِ نه چندان اندک است!

 

کد خبر: 779

منتشرشده در گزارش

بابک بوبان سرپرست ترجمه کتاب گزیده اشعار نیما یوشیج به انگلیسی می‌گوید بخشی از لذت خوانش و فهم شعر نیما در زبان انگلیسی در ابهام و نفهمیدن ظاهری زبانش خلاصه شده است.

 

انتشارات شمع و مه چندی است که ترجمه‌ای انگلیسی از گزیده اشعار نیما یوشیج را به زبان انگلیسی مهیا و در حال معرفی آن در نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب است.

 

این کتاب با سرپرستی بابک بوبان به فرجام رسیده و همین موضوع نیز بهانه گفتگو با این مترجم شد که از قضا از موسیقیدانان ایرانی نیز به شمار می‌رود.

 

آقای بوبان چرا اشعار نیما را برای ترجمه به زبان انگلیسی و معرفی به مخاطبان شعر در زبان‌های غیرفارسی انتخاب کردید؟

 

خیلی از شاعران دیگر معاصر که اعتبار و شهرت کمتری از نیما دارند فرآیند ترجمه را طی کرده بودند اما نیما نه. البته از او نیز ترجمه‌هایی شده بود اما کیفیت لازم را نداشت. نیما پلی است میان ادبیات سنتی و مدرن ایران و همین به اهمیت او می‌افزاید. وقتی ما به سراغ او اشعارش برای ترجمه رفتیم به دلیل مختصات خاص شعرش، دوستان زیادی کمی با ابهام و تردید به آن نگاه کردند و فکر می‌کردند که به نتیجه منجر نمی‌شود اما در نهایت گروه ما پس از سه چهار نوبت بازنگری در ترجمه شاهد این اتفاق بود که نمونه‌ای کامل و پاکیزه از اشعار او به انگلیسی ترجمه شود.

 

البته این را هم بگویم که من مترجم اثر نیستم. خانم سمیه طالبی شعرها را ترجمه و خانم لیلا رسولی نقد و نظر و بیوگرافی را که در انتهای کتاب آمده است را به انگلیسی ترجمه کرد و من هم سرپرستی پروژه و ناظر ترجمه و ویراستاری کار را بر عهده داشتم. با این همه انگیزه و ایده کار را من ایجاد کردم و دادم. یادم هست وقتی قرار بر شروع کار شد خانم طالبی مشغول ترجمه اشعار دوره رمانتیک بریتانیا به فارسی بود. علاقه‌ و تسلطش را که دیدم به او پیشنهاد دادم به جای ترجمه این آثار که دیگرانی هم از پس آن بر خواهند آمد، به ترجمه آثاری از ادبیات ایران بپردازند که خدمتی نیز به ادبیات ایرانی بشود.

 

قبل از اینکه از ترجمه شما از نیما بپرسم می‌خواهم بدانم شما شعر را ترجمه‌پذیر می‌دانید؟

 

بله حتما منتهی بسته به عوامل مختلف نمی‌شود مدعی شد که ترجمه آن به معنای دقیق همان خود شعر است. کسی می‌تواند درباره ترجمه یک شعر قضاوت کند که به هر دو زبان مبدا و مقصد در ترجمه مسلط باشد. شاید جالب باشد بدانید که مقایسه و مقابله نشان می‌دهد بسیاری از اشعار شاعران مدرن معاصر ما که ظاهرا ترجمه شده‌اند در عمل ترجمه نشده‌اند. یعنی متن ترجمه و شعر با هم تفاوت دارد و این مساله را در ذهن متبادر می‌کند که شعرشان اصلا ترجمه پذیر نیست.

 

پس به آنچه ترجمه شده چه می‌توان گفت؟

 

ترجمه‌های موجود از اشعار فارسی در واقع خبری هستند که یک شعر می‌خواسته است روایت کند و این خبر در ترجمه به زبان دیگری برگشته است. آن‌ها ابدا خود شعر نیست. خبر شعر مثل خط داستانی است که نویسندگان از آن یاد می‌کنند. ما در رمان از تصاویر و حس و اندیشه‌ای که با متن اثر منتقل می‌شود در فرآیندی لذت می‌برم. درباره شعر هم وضع باید همین باشد اما در اکثر ترجمه‌های موجود انگلیسی از شعر فارسی این اتفاق نمی‌افتد. در بهترین حالت شما به عنوان یک مخاطب انگلیسی زبان در مواجهه با آنها فکر می‌کنید یک ترانه خوانده‌اید نه شعر. به دنبال این اتفاق خواننده‌ای که فارسی نمی‌داند اثر شعر و زبان فارسی را با این ترجمه‌ها در خود حس نمی‌کند.

 

البته من اینها را نمی‌گویم که به این نتیجه برسم که شعر فارسی ترجمه ناپذیر است. بحث من در واقع درباره کار و تلاش مترجمانی است که کارشان با وجود اشتیاقی که دارند نمی‌توانند تاثیرگذار باشد.

 

شما چه تمهیدی را برای ترجمه خودتان به کار بردید؟

 

سعی ما این بود که ترجمه‌ای خلق کنیم که مخاطبش مانند مخاطب فارسی شعر نیما، در عین اینکه گاهی آن را نمی‌فهمد، از آن حس انگیزی خوبی پیدا می‌کند.

 

در ترجمه ما لغات مانند لغات شعر نیما دچار جابجایی شده‌اند و در عین حال ساختار ادبی خود را حفظ کرده‌اند. ما تا حد ممکن و تا جایی که زبان انگلیسی اجازه می‌داد با شکستن زبان و عبارات، ترجمه‌ای مانند متن اصلی شعر به دست آوردیم تا حس انگیزی شعر نیز حفظ شود.

 

جالب است بدانید که ما برای ترجمه شعر نیاز به یک فرهنگ لغات واژگان ادبی انگلیسی داریم که در حال حاضر موجود نیست اما در این پروژه مترجم  فهرستی از واژگان ادبی بر مبنای لغات کشف شده در شعر نیما تهیه کرده و برایشان معادلی لغوی عاری از ایماژ اما همراه با بار معنایی عبارت فارسی پیدا کرده است. در کنارش در انتهای این کتاب برای لغت‌های بومی مازنی که نیما در اشعارش آورده یک لغت نامه کوچک نیز شکل داده‌ایم تا معنی آن را نیز بتواند حس کند.

 

در نهایت ما با ترجمه‌های موجود از اشعار نیما به انگلیسی کار خودمان را مقابله کردیم. باور کنید از تمام آنچه موجود بود این ترجمه را برتر دیدیم.

 

 نیما در ادبیات ایران مورد ویژه‌ای است. از نظر زبان و یا حس شاعرانه و حتی میزان تعلق خاطر او به زیست بومش. او گاه یک شاعر با زبان کاملا بومی است و گاهی جهانی می‌اندیشد. شما برای ترجمه این دیدگاه وسیع در او چه تمهیدی داشتید؟ چطور نیمایی را برای مخاطب انگلیسی زبان معرفی کردید که او بتواند حسش کند؟

 

زبان فارسی نیما و ارتباط‌گیری آن با مخاطبان شعر و ادبیات فارسی موضوع چالش ‌برانگیزی است. به این مساله کاملا واقف بودیم و هستیم. در این کتاب هم مواجهه ما با این مساله قدم اولمان بود. ما سنگی را بر نداشتیم که از عهده پرتابش بر نیاییم. ترجمه دوستان همراهم در این کتاب، ترجمه‌ای است خاص مخاطب انگلیسی زبان که با برداشت یک فارسی زبان با شعر نیما متفاوت است. نیما البته شاعر پرحاشیه‌ای است و موافق و مخالف بیان و زبان او هنوز هم در فضای ادبیات ایران حضور دارند. ما سعی کردیم در این کتاب بخشی را هم برای معرفی او از زبان افراد حاضر در اتمسفر ادبیات فارسی قرار دهیم تا در مجموع برای مخاطب شناختی حاصل کنیم. در نهایت در این ترجمه سعی کردیم مهجوری نیما در زبان مادری‌اش را برای مخاطب غیر فارسی‌زبان تکرار نکنیم.

 

 و از این ترجمه بازخورد خوبی هم گرفته‌اید؟

 

کتاب با پخش درستی همراه نبوده و البته ایران هم جای پخش این کتاب نیست. با این همه بازخورد بدی هم از آن نگرفته‌ایم. برخی با دیدنش هیجان زده شدند و برخی هم گفتند که زبانش را نمی‌فهمند که به نظرم بخشی از لذت خوانش و فهم شعر نیما در همین ابهام و نفهمیدن ظاهری زبانش خلاصه شده است.

 

 

کد خبر: 763

منبع: مهر

منتشرشده در گفتگو

 وکیل "شراگیم یوشیج" از اقدام قضایی علیه برخی از ناشرانی که حق مالکیت آثار نیما یوشیج را نادیده گرفته‌اند، خبر داد.

 

محمدحسین آقاسی، وکیل دادگستری که وکالت "شراگیم یوشیج" را برعهده دارد، گفت: «فرزند استاد نیما از بی‌نتیجه ماندن گفت‌وگوهایش با برخی از ناشران سرخورده و دلگیر شده است. وی معتقد است آثار مرحوم نیما مورد دستبرد قرار گرفته و بعضاً برخی ناشران با کسی که امینِ وی بوده و بخشی از آثار را به شکل امانت در اختیار داشته، هم‌داستان شده و بدون اجازه صاحب اثر، آنها را منتشر کرده‌اند. طبیعی است که اشخاص وقتی از طریق مذاکره به حقوق خود نمی‌رسند، به ناچار به دامان مقامات قضایی دستِ یاری دراز می‌کنند، به امید آنکه بتوانند به حق قانونی خود نائل گردند.»

 

وی در پاسخ به این سوال که آیا شما قرار است علیه اشخاص خاصی طرح شکایت کنید؟ بیان کرد: «آقای شراگیم تنها فرزند نیما با اعطای وکالت به من، خواسته است که علیه برخی ناشران طرح شکایت کنم، مدارکی هم هست که در مواردی و حتی با شخصی که فعلاً نباید نام ببرم، تبانی کرده‌اند تا آثار استاد نیما را که شخص فرزند ایشان (شراگیم) جمع‌آوری کرده و حتی یک‌بار هم به نام ایشان به چاپ رسیده، عیناً با نام شخص ثالث منتشر کنند.»

 

این وکیل در همین زمینه به ناشرانی که همچنان به انتشار بدون اجازه آثار نیما ادامه می‌دهند، توصیه کرد: استدعای من به عنوان وکیلِ تنها وارث نیما این است که از اصرار بر انتشار آثار، بدون موافقت آقای شراگیم یوشیج خودداری کنند و اخلاق را هم علاوه بر قانون موردنظر قرار دهند. البته طرح شکایت اینجانب در دست انجام است.»

 

یکی از مباحثی که طی سالیان بسیار محل مناقشه بوده است، مالکیت حقوقی آثار نیماست که اکنون بار دیگر از سوی فرزند نیما، شراگیم یوشیج، مطرح شده است.

 

کد خبر: 560

منتشرشده در گزارش

هفتمین شب نشان نیما با حضور شماری از پیشکسوتان ، نویسندگان و هنرمندان تئاتر و سینما پنجشنبه شب در بندر نوشهر برگزار شد.

 

محمد شمش لنگرودی شاعر ، پژوهشگر و بازیگر تئاتر و سینما در این آئین گفت : نیما یوشیج شاعری تنها بود و به تنهایی توانست شعرش را تثبیت کند.

وی افزود : اهمیت این شاعر معاصر در آن بود که به تنهایی موفق شد بارسنگین فرهنگی را بردوش بگیرد.

این هنرمند پیشکسوت گفت : نیما اولین شاعری بود که به تنهایی یک کلنگ گرفت تا بتواند قصر کهنه را خراب کند و نه تنها این قصر را خراب کرد ، بلکه قله ای به جای آن ساخت.

شمس لنگرودی افزود : همه شاعران ترانه سرا ، نیمایی بودند که باید تکلیفشان را با نیما روشن می کردند.

فرماندار نوشهر نیز گفت : نیما متعلق به سرزمین بلند مازندران نیست بلکه به جهان تعلق دارد.

علی شادمان افزود : دولت تدبیر و امید امروز مفتخر است که رمز توسعه کشور را در گرو توجه به فرهنگ می داند.

 

 

وی خواستار تداوم این آئین شد و از برگزار کنندگان آن تقدیر کرد.

مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی مازندران نیز گفت : آئین نشان نیما با توجه به آن که کاملا نهادینه شده ، باید سال آینده شکوفاتر برگزار شود.

احد جاودانی افزود : بنا به خواسته وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ، افرادی که بتوانند از تولیدات نیما اثری بسازند ، در هر جای کشور که باشند باید مورد تجلیل قرار گیرند.

محمود دولت آبادی ، حسین علیزاده ، خسرو سینایی ، هادی مرزبان ، محمدشمس لنگرودی از جمله پیشکسوتان تئاتر ، شاعران و پژوهشگران ، نویسندگان و هنرمندان برجسته کشور بودند که در این آئین حضور داشتند.

این آئین با همکاری بنیاد مردم نهاد فرهنگی هنری نیما یوشیج و شهرداری و شورای اسلامی شهر نوشهر برنامه ریزی و برگزار شد.

درپایان از شماری از فعالان عرصه هنر و سینما و خبرنگاران تجلیل به عمل آمد.

علی اسفندیاری متخلص به نیما یوشیج در 21 آبان ماه 1274 خورشیدی در روستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور مازندران دیده به جهان گشود و در 13 دی 1338 در 64 سالگی بر اثر بیماری ذات الریه دار فانی را وداع گفت.

او در 64 سال زندگی خود توانست معیارهای هزارساله شعر فارسی را که تغییر ناپذیر می‌نمود، با شعرها و رای‌های محکم و مستدلش، تحول بخشد .

 

کد خبر: 223

منبع: ایرنا

 

منتشرشده در گزارش

 

از نیما می‌گوییم. نیمایی که آغازگر راهی نو در ادبیات بود و همچنان تاثیرگذار است. نیمایی که به گواه عده ای هنجار شکن بود و به گواه عده ای آغازگر مسیری مستقل و "نو".

نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه، که مانیفست شعر نو فارسی بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیادها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو عنوانی بود که خودِ نیما بر هنر خویش نهاده‌ بود.

تارنا به بهانه سالروز فوت این شاعر پارسی به سراغ دوتن از شاعران سپیدسرای معاصر رفته تا از نیما بگویند.

 

مجید سعدآبادی شاعری که سپید می‌گوید و بیش از هفت مجموعه شعر کوتاه دارد که بدون شک از نیما بسیار می‌داند. چراکه دنباله رو اوست و می‌خواهد از نیما بنویسد. وی در این یادداشت می‌گوید:

بی شک در مواجهه اولیه با این مساله در ابتدایی ترین حالت به شکل ظاهری زبان می پردازیم. سپس به سمت  محتوا، نظریات و نگاه اصلی نیما می رویم. (البته با کمک نامه های نیما)!

اگر این گفتگو تنها در مبحث تغییرات ظاهری و شکلی نیما باشد متوجه آن خواهیم شد که آنچه نیما پایه گذاری کرد شکل جدیدی از همان شعر کلاسیک است و شاید بهتر بود عنوان شعر نو را از شاملو به بعد، یعنی درست از زمان شکل گیری  قالب سپید قرار داد.

احتمالا بسیاری از بزرگان و پیشکسوتان ادبی از این حرف به رنج می آیند و از این قلم خرده خواهند گرفت. اما باور کنید ما امروزه دچار بحران های ادبی بزرگی در ادبیات و خصوصا شعر سپید و نیمایی شده ایم که دلیل آن درست گذر نکردن از قالب نیمایی است.  چرا که به عنوان شعر نو  و غریب حتی مورد توجه اهالی قوالب کلاسیک  هم قرار نگرفت! و سریع از آن گذر کردند و بی توجه از آن گذشتند.

حال که به دنیای جدیدتری وارد شدیم، بزرگان ادبیات و محیط بانان دانشگاهی می خواهند به گذشته برگردند و خلاء های شعر نیمایی را پر کنند.

برای بیان نمونه از این ضعف باید گفت که در سال های اخیر در داوری تقریبا تمام جشنواره های ادبی و مهم کشور قالب شعر نیمایی را در بخش شعر نو به داوران متخصص شعر سپید می سپارند و فراموش می کنند این قالب بیش از آنکه به شعر سپید نزدیک باشد، به شعر کلاسیک نزدیک تر است و همین امر دلیل بزرگی برای عدم داوری خوب و خصوصا دیده شدن قالب نیمایی بوده است.

باید پذیرفت که در سال های اخیر شاعران جوان به ندرت سمت و سوی این قالب رفته اند و به خلق آثار درخور توجه دست پیدا کرده اند.

پیشنهاد صاحب این قلم این است که بیاییم برای مشخص کردن وضع شعر نیمایی در فضای موجود، این قالب محترم را به آغوش شاعران کلاسیک بسپاریم و شعر سپید را آغاز شعر نو نامگذاری کنیم تا حداقل احترامی که برای این فضا قائل شده ایم نیز از بین نرود!

 

 

اما صابر ساده دیگر شاعری که کوتاه می‌نویسد و همیشه سعی کرده به دور از هرگونه نمایش، بهترین و مفیدترین نظرات را ارائه دهد نیز از نیما می‌گوید:

همیشه با خودم فکر می‌کنم اولین شاعر چقدر در زندگی خودش سختی و تنهایی را تحمل کرده است. همیشه اولین نفرها انسان های تنهایی بوده اند و برای رسیدن به هدف خویش واثبات حقانیت حرف و عمل خود چه تلاش ها که انجام نداده اند.

در طول تاریخ انسان هایی که برچسب نفر اول بودن بر آنها خورده کم نبوده و شک ندارم تا انسان وجود دارد بر تعداد آنها نیز افزوده می شود اما وقتی سخن از شعر به میان می آید نمی توان این نکته را در نظر نداشت که اولین نفر ها در این وادی بسیار غمگین تر و تنها تر هستند. از آن جهت که شعر هنر ملی ما ایرانی ها محسوب میشود و به قول آنه ماری شیمل : هیچ ایرانی را ندیدم که در طول زندگی اش شعر نگفته باشد؛ می توان به افرادی اشاره کرد که جان و مال و همه چیز خود را در این راه صرف کرده اند تا این هنر ملی سر پا بماند از طرفی فقط هزینه کردن جان و مال مطرح نیست بلکه باید استعداد٬ هوش٬ دانش و سواد٬ زیرکی و بخت یاری نیز همراه آدمی باشد تا بتواند نفر اول شود.

 همیشه اولین ها هنجار شکن هم بوده اند مثلا فردوسی٬ حافظ، سعدی٬ ... و نیما.‌ ‌‌نیما با آگاهی از هنجاری هزار ساله و با دانش به این موضوع که شکستن این هنجار او را می شکند تن به هنجار شکنی داد. شعر او شعری شریف، روشنگر، تفکر ساز، جریان ساز و انسان مدارانه با هنجاری جدید بود.

 

 

او با شکستن ریخت بیرونی شعر ثابت کرد شعر موجودی است که در ریخت نمی گنجد بلکه از دل و اندیشه می جوشد و زبان فقط در ریخت متولد نمی‌شود.

شاید بشود نیما را بزرگترین هنجار شکن ادبیات فارسی نام نهاد. کسی که شعر را به استخدام شعر در آورد و آن را از قید و بند هایی که بر پیکره شعر خصوصا از سبک هندی به بعد خورده بود رها کرد و گویی شعر با او به یک بیگ بنگ رسید و پس از او شاگردانش در جهت  موازی و گاه متقاطع با رفتار هنجار شکنانه ی وی همراه شدند اما چیزی که غم انگیز است این است که متاسفانه استقبال غلطی از هنجار شکنی وی در این سه چهار دهه اخیر صورت گرفته است تا جایی که علل اصلی این هنجار شکنی فراموش شده است.

هرچند به شخصه معتقدم هنوز ذهن جامعه ی ادبی به درکی درست از رفتار جسورانه ی نیما نرسیده و قطعا روزی به این درجه خواهد رسید تا عمق کار نیما واکاوی و کشف شود.

به امید آن روز...

 

مجید سعدآبادی- صابر ساده/ دی ماه 1395

 

کد خبر:215

منتشرشده در گزارش

 

هفتمین "شب نشان ملی نیما" هم‌زمان با سال‌روز درگذشت این شاعر در نوشهر برگزار می‌شود.

مدیر مؤسسه مردم‌نهاد فرهنگی هنری نیما یوشیج در دیدار با فرماندار نوشهر با اشاره به جایگاه ویژه نیما یوشیج در شعر و ادب فارسی اظهار کرد: در هفتمین شب نشان ملی نیما، هنرمندان تئاتر، موسیقی، شعر، فیلمسازی و هنرهای تجسمی حضور می‌یابند و آثار ممتاز هنرمندان در حوزه‌های مختلف ارائه و از بزرگان و مفاخر بزرگ کشور در رشته‌های موسیقی، هنر، سینما و تئاتر تجلیل می‌شود.

زندی با بیان اینکه  یما یوشیج یکی از مفاخر شعر و ادب مازندران و کشور است، افزود:  پاسداشت یاد و نام نیما یوشیج در قالب همایش ملی شب نشان نیما بسیار حائز اهمیت است که باید مورد توجه علاقه‌مندان شعر و ادب فارسی باشد.

مدیر مؤسسه مردم‌نهاد فرهنگی هنری نیما یوشیج  تصریح کرد: همه سعی و کوشش‌ها برای حفظ و بازشناساندن میراث ادبی و فرهنگی مازندران است که در این بین معرفی هرچه بهتر نگاه و تفکر شعری نیما یوشیج می‌تواند او و آثارش را بیش از پیش به نسل امروزی بشناساند.

او در پایان گفت: هفتمین آئین ملی شب نشان نیما عصر روز پنج‌شنبه 16 دی‌ماه هم‌زمان با سال‌روز وفات این شاعر پرآوازه و نوگرای کشورمان در محل سالن اجتماعات اداره کل بنادر و دریانوردی استان مازندران – نوشهر برگزار می‌شود و علاقه‌مندان می‌توانند از این برنامه بهره کافی را ببرند.

فرماندار نوشهر نیز در دیدار با اعضای ستاد اجرایی هفتمین "شب نشان ملی نیما" که در محل فرمانداری این شهرستان برگزار شد با قدردانی از دست‌اندرکاران برگزاری این همایش که به گفته او چند سال پیاپی تلاش زیادی را برای برگزاری این همایش انجام داده‌اند، اظهار کرد: هر اقدام ادبی، هنری و حتی در زمینه‌های دیگر تا وقتی نوآوری نباشد، تحول و توسعه اتفاق نمی‌افتد و نیما به علت نوآوری‌ای که داشت تحول‌آفرین شد.

علی شادمان از "شب نشان ملی نیما" به عنوان بزرگ‌ترین رویداد فرهنگی مازندران و نوشهر یاد کرد و گفت: نگاه نیما یوشیج به نوآوری  برای ما همیشه یک فرصت است تا همیشه یاد او را زنده نگه داریم و نسل‌های بعدی بتوانند از این ذهن خلاق و فعال نیما در راستای اهداف و برنامه‌های خود استفاده کنند.

فرماندار نوشهر تصریح کرد: همایش "شب نشان ملی نیما" از سوی مؤسسه مردم‌نهاد برگزار می‌شود که شهرداری و شورای شهر نوشهر و سایر دستگاه‌های اداری شهرستان نوشهر نیز به اندازه توان خود در برگزار هر چه با شکوه‌تر همایش کمک می‌کنند و آمادگی لازم وجود دارد.

شادمان خاطرنشان کرد: با هم‌اندیشی اعضای ستاد اجرایی هفتمین همایش "شب نشان ملی نیما" تمهیدات لازم برای برگزاری هر چه بهتر و باکیفیت‌تر این رویداد بزرگ فرهنگی اندیشیده شده و امید است  نوشهر بیش از پیش در حوزه فرهنگی موفق باشد.

 

کد خبر: 182

منبع: ایسنا

منتشرشده در گزارش

 

نیما از یک سو جامعه‌ی پوسیده مبتنی بر ستمگری، بهره‌کشی، تزویر و ریا را با هنرمندی و چیره‌دستی کم‌نظیر توصیف می‌کند و از سوی دیگر جنبشی که آن را دگرگون خواهد ساخت و تازه پدید آمده است، شرح می‌دهد و آینده امید بخش را پیش‌بینی می‌کند.

 

شعر نیما از بنیاد مردم دوست و رهایی‌گراست. موضوع بیشتر اشعار او شرح رنج و بینوایی مردمان زحمتکش و مصائب گوناگون آنها مانند فقر، گرسنگی، بیکاری و محرومیت از حقوق طبیعی خویش با انتقاد از ظلم، ستمگری، بیدادگری و بهره‌کشی از کار آنهاست. قهرمانان شعر او یا افرادی کارگر یا رنجبرند و یا هنرمندانی تهیدست و ستمدیده. در هیچیک از اشعار او ستایش از شاهی، امیری، خانی، کارفرمایی، ثروتمندی و سرمایه‌داری دیده نمی‌شود. نیما از شرح زشتی‌ها و بی‌عدالتی‌های جامعه در تمامی اشکال آن فراتر می‌رود و بنیاد این جامعه را با شلاق انتقادی سخت می‌کوبد. در بسیاری از آثار خود آرزوی ویرانی و نابودی آن را می‌کند و حتی در برخی اشعار خود نوید زوال و دگرگونی آنرا می‌دهد و در پشت تمامی نوسانات اندیشه نقاد و روحیه‌ی ستیزه‌جوی او نسبت به این جامعه و بی‌عدالتی‌های آن همواره دوام دارد و این نشانۀ حق‌گرایی نیما و بیزاری او از جامعه‌ ای است که در آن بیدادگری، زور‌گویی، حق‌کشی، فساد و مفتخوری حکم‌فرماست. در شعر «همسایگان آتش»، آتش مظهر نیروی انقلابی و رهایی‌بخش و پیشرونده جامعه است اما دو نیروی ویرانگر و پلید می‌کوشند او را از پیشروی باز دارند؛ یکی مرداب که سمبل عقب‌ماندگی، واپس‌گرایی، رکود و خمودگی است و دیگری باد تندی است که نشانه‌ی دیکتاتوری و خشونت طبقات فرمانروا است. مرداب می‌خواهد با آب گندیده‌ی خود، آتش را خاموش کند و جلوی پیشرفت جامعه را بگیرد. با وجود این نمی‌تواند راه پیشروی آتش را بگیرد، باد تند با تازیانه‌های هردم کشیده خود می‌کوشد آتش را خاموش کند. اما برعکس برگسترش شعله‌های آن می‌افزاید و سرانجام روی فلک از آتش تند تابناک می‌گردد.

 

او باز می‌کند

 

 بالی به رنگ خون و افسرده می‌نشیند

 

 بر سنگ واژگون

 

خاکستر هوا

 

بنشانده جغد را زیر شاخه‌های خشک

 

و آویخته به سقف سیه عنکبوت رنگ

 

شعر «امید پلید» نیز با آوای سحر که مژده آمدن صبح خنده بر لب را می‌دهد، آغاز می‌شود. لیکن با بیان توطئه سودا گر شب که امید زوال صبحگه را به دل می‌پرورد، پایان می‌یابد. با این حال گاهی در همین تمثیل‌ها نیز عنان احتیاط از کف نیما بدر می‌رود و آشکارا اندیشه‌ی خود را می‌گوید:

 

بانگ بلند دلکش ناقوس 

 

در خلوت سحر 

 

بشکافته است خرمن خاکستر هوا

 

در راه هر شکافته با زخمه‌های خود  

 

دیوارهای سرد سحر را  

 

هر لحظه می‌درد

 

 

 

نیما، ناقوس را به عنوان مظهر اندیشه‌ی انقلابی برگزیده است. ناقوس مردم را بیدار می‌کند و به آنان هشدار می‌دهد، اندیشه‌ی انقلابی نیز همین کار را انجام می‌دهد. ناقوس، مردم شهر را از آنچه روی داده آگاه و آنها را به سوی وظیفه‌ ای که دارند راهنمایی می‌کند، اندیشه‌ی انقلابی نیز همینطور طنین ناقوس در هر گوشه و کنار شهر منعکس می‌شود و بازتاب آن و آهنگ نخستین را نیرومندتر می‌سازد، اندیشه انقلابی نیز با منعکس شدن در افکار مردم رشد و نمو می‌کند و قوی‌تر می‌گردد.

 

او با نوای گرمش دارد   

 

حرفی که می‌دهد همه را با همه نشان  

 

تا با هم آورند

 

دلهای خسته را 

 

دل برده است و هوش ز مردم کشاکشان  

 

و اندر نهاد آنان  

 

جان می‌دمد به قوت جان نوای خود تا بی خبر ننمایند

 

بر یاس بی‌ثمر نفزایند

 

بسیاری از اشعار دیگر نیما با آنکه حاکی از آرمان‌ رهایی جویانه‌ی اوست. اما رنگ نومیدی و بدبینی دارد و مانند : ای آدم‌ها، خرمن‌ها، ناروایی به راه، بخوان ای همسفر با من، رفت تمام، که می‌خندد که گریان است ....

 

در چنین وحشت نما پاییز 

 

کارغوان از بیم هرگز گل نیاوردن

 

در فراق رفته‌ی امیدهایش خسته می‌ماند

 

می‌شکافد او بهار خنده‌ی امید را ز امید

 

و اندر او گل می‌دواند

 

 

معلوم است که پاییز وحشت نما نشان اختناق و بهار، مظهر آزادی است. به همین سان وقتی نیما می‌گوید گرم می‌آید اجاق سرد، نوید رهایی از جامعه فرتوت را می‌دهد صبح، آتش  و آوای خروس نیز مانند بهار، خنده، شعله و انفجار سمبل‌های رهایی و آزادی از جامعه‌ی فرتوت‌اند، معانی کلماتی مانند جهانخوار، کارفرما، پاسبان شب دیرین و شب گردان آشکارتر از آن است که نیازی به تفسیر داشته باشد و منظور نیما از جهان افسا مجموع دستگاه تبلیغاتی است که وظیفه آن تخدیر اقشار محروم و فریب دادن و بازداشتن آنها از تلاش برای رهایی است.

 

و آن جهان افسا نهفته در فسون خود  

 

از پی خواب درون تو

 

می‌دهد تحویل از گوش تو خواب تو به چشم تو

 

وز ره چشمان به خون تو

 

پادشاه فتح بر تختش لمیده است

 

پس شب دوشین بر او سنگین و بزم آشوب بگذشته

 

لحظه ای چند استراحت را مست بر جا آرمیده است

 

منظور نیما از پادشاه فتح، نیروهای رهایی‌بخش است که در نهاد جامعه فرتوت وجود دارد و آن نیرویی است که باید سرانجام این جامعه را دگرگون سازد و بر روی ویرانه‌های آن جامعه‌ای آزاد و رها از ستمگری، بهره‌کشی، تنگدستی و محرومیت بنا کند.

 

نیما از یک سو جامعه‌ی پوسیده مبتنی بر ستمگری، بهره‌کشی، تزویر و ریا را با هنرمندی و چیره‌دستی کم‌نظیر توصیف می‌کند و از سوی دیگر جنبشی که آن را دگرگون خواهد ساخت و تازه پدید آمده است، شرح می‌دهد و آینده امید بخش را پیش‌بینی می‌کند. در شعر «شهر خاموش»  منظور شهری است که سال‌ها به خواب رفته و همه چیز در آن خشک و متروک و سنگ شده است. سمبل‌ جامعه‌ی پوسیده استعمار زده و اختناق گرفته است و قافله‌ای که به سوی این شهر نزدیک می‌شود و بانگ حرس او مردم خواب زده شهر را بیدار خواهد ساخت مظهر جنبش رهایی‌بخش است که در حال پیدایش است.

 

 

شهر دیری است که رفته است به خواب

 

شهر خاموش پرورد

 

شهر منکوب‌ بجا

 

و از او نیست که نیست

 

نفسی نیز آوا

 

مانده با مقصد متروکش او

 

مرده را می‌ماند

 

که در او نیست که نیست

 

نه بلایی با جان

 

نه تکانی در تن

 

و به هم ریخته‌ی پیکره‌ی لاغر اوست

 

بر تنش پیراهن

 

 کد خبر: 140

منبع: برنا

 

منتشرشده در گزارش
پنج شنبه, 04 آذر 1395 ساعت 14:31

-مرغ آمین-

 

متن دکلمه

 

 

مرغ آمین درد آلودی است کاواره

بمانده

رفته تا آنسوی این بیداد خانه

باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه.

نوبت روز گشایش را

در پی چاره بمانده.

 

می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند ما)

جور دیده مردمان را.

با صدای هر دم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد،

می دهد پیوندشان در هم

می کند از یاس خسران بار آنان کم

می نهد نزدیک با هم، آرزوهای نهان را.

 

بسته در راه گلویش او

داستان مردمش را.

رشته در رشته کشیده ( فارغ از عیب کاو را بر زبان گیرند)

بر سر منقار دارد رشته ی سردرگمش را.

 

او نشان از روز بیدار ظفرمندی است.

با نهان تنگنای زندگانی دست دارد.

از عروق زخمدار این غبارآلوده ره تصویر بگرفته.

از درون استغاثه های رنجوران.

در شبانگاهی چنین دلتنگ، می

آید نمایان.

وندر آشوب نگاهش خیره بر این زندگانی

که ندارد لحظه ای از آن رهایی

می دهد پوشیده، خود را بر فراز بام مردم آشنایی.

 

چون نشان از آتشی در دود خاکستر

می دهد از روی فهم رمز درد خلق

با زبان رمز درد خود تکان در سر.

وز پی آنکه بگیرد ناله های ناله

پردازان ره در گوش

از کسان احوال می جوید.

چه گذشته ست و چه نگذشته است

سرگذشته های خود را هر که با آن محرم هشیار می گوید.

 

داستان از درد می رانند مردم.

در خیال استجابتهای روزانی

مرغ آمین را بدان نامی که او را هست می خوانند مردم.

 

زیر باران نواهایی که می

گویند:

« باد رنج ناروای خلق را پایان.»

( و به رنج ناروای خلق هر لحظه می افزاید.)

 

مرغ آمین را زبان با درد مردم می گشاید.

بانگ برمی دارد:

ـــ« آمین!

باد پایان رنجهای خلق را با جانشان در کین

وز جا بگسیخته شالوده های خلق افسای

و به نام رستگاری دست اندر کار

و جهان سر گرم از حرفش در افسوس فریبش.»

 

خلق می گویند:

ـــ« آمین!

در شبی اینگونه با بیداش آیین.

رستگاری بخش ـــ ای مرغ شباهنگام ـــ ما را!

و به ما بنمای راه ما به سوی عافیتگاهی.

هر که را ـــ ای آشناپرورـــ ببخشا بهره از روزی که می جوید.»

 

ـــ« رستگاری روی خواهد کرد

و شب تیره، بدل با صبح روشن گشت خواهد.» مرغ می گوید.

 

خلق می گویند:

ـــ« اما آن جهانخواره

( آدمی را دشمن دیرین) جهان را خورد یکسر.»

مرغ می گوید:

ـــ« در دل او آرزوی او محالش باد.»

خلق می گویند:

ـــ« اما کینه های جنگ ایشان در

پی مقصود

همچنان هر لحظه می کوبد به طبلش.»

 

مرغ می گوید:

ـــ« زوالش باد!

باد با مرگش پسین درمان

نا خوشیّ آدمی خواری.

وز پس روزان عزت بارشان

باد با ننگ همین روزان نگونسازی!»

 

خلق می گویند:

ـــ« اما نادرستی گر گذارد

ایمنی گر جز خیال زندگی

کردن

موجبی از ما نخواهد و دلیلی برندارد.

ور نیاید ریخته های کج دیوارشان

بر سر ما باز زندانی

و اسیری را بود پایان.

و رسد مخلوق بی سامان به سامانی.»

مرغ می گوید:

ـــ« جدا شد نادرستی.»

 

خلق می گویند:

ـــ« باشد تا جدا گردد.»

 

مرغ می گوید:

ـــ« رها شد بندش از هر بند، زنجیری که بر پا بود.»

 

خلق می گویند:

ـــ« باشد تا رها گردد.»

 

مرغ می گوید:

ـــ« به سامان بازآمد خلق بی سامان

و بیابان شب هولی

که خیال روشنی می برد با غارت

و ره مقصود در آن بود گم، آمد سوی پایان

و درون تیرگیها،

تنگنای خانه های ما در آن ویلان،

این زمان با چشمه های روشنایی در گشوده است

و گریزانند گمراهان، کج اندازان،

در رهی کامد خود آنان را کنون پی گیر.

و خراب و جوع، آنان را ز جا برده است

و بلای جوع آنان را جا به جا خورده است

این زمان مانند زندانهایشان ویران

باغشان را در

شکسته.

و چو شمعی در تک گوری

کور موذی چشمشان در کاسه ی سر از پریشانی.

هر تنی زانان

از تحیّر بر سکوی در نشسته.

و سرود مرگ آنان را تکاپوهایشان ( بی سود) اینک می کشد در گوش.»

 

خلق می گویند:

ـــ« بادا

باغشان را، درشکسته تر

هر تنی زانان،جدا از خانمانش، بر سکوی در، نشسته تر.

وز سرود مرگ آنان، باد

بیشتر بر طاق ایوانهایشان قندیلها خاموش.»

ـــ« بادا!» یک صدا از دور می گوید

و صدایی از ره نزدیک،

اندر انبوه صداهای به سوی ره

دویده:

ـــ« این، سزای سازگاراشان

باد، در پایان دورانهای شادی

از پس دوران عشرت بار ایشان.»

 

مرغ می گوید:

ـــ« این چنین ویرانگیشان، باد همخانه

با چنان آبادشان از روی

بیدادی.»

ـــ« بادشان!» ( سر می دهد شوریده خاطر، خلق آوا)

ـــ« باد آمین!

و زبان آنکه با درد کسان پیوند دارد باد گویا!»

ـــ« باد آمین!

و هر آن اندیشه، در ما مردگی آموز، ویران!»

ـــ« آمین! آمین!»

و خراب آید در آوار غریو لعنت بیدار محرومان

هر خیال کج که خلق خسته را با آن

نخواها نیست.

و در زندان و زخم تازیانه های آنان می کشد فریاد:

« اینک در و اینک زخم»

( گرنه محرومی کجیشان را ستاید

ورنه محرومی بخواه از بیم زجر و حبس آنان

آید)

ـــ« آمین!

در حساب دستمزد آن زمانی که بحق گویا

بسته لب بودند

و بدان مقبول

و نکویان در تعب بودند.»

ـــ« آمین!

 

در حساب روزگارانی

کز بر ره، زیرکان و پیشبینان را به لبخند تمسخر دور می کردند

و به پاس خدمت و سودایشان تاریک

چشمه های روشنایی کور

می کردند.»

ـــ« آمین!»

 

ـــ« با کجی آورده های آن بداندیشان

که نه جز خواب جهانگیری از آن می زاد

این به کیفر باد!»

ـــ« آمین!»

 

ـــ« با کجی آورده هاشان شوم

که از آن با مرگ ماشان زندگی آغاز می گردید

و از آن خاموش می آمد چراغ خلق.»

ـــ« آمین!»

 

ـــ« با کجی آورده هاشان زشت

که از آن پرهیزگاری بود مرده

و از آن رحم آوری واخورده.»

ـــ« آمین!»

 

ـــ« این به کیفر باد

با کجی آورده شان ننگ

که از آن ایمان به حق

سوداگران را بود راهی نو، گشاده در پی سودا.

و از آن، چون بر سریر سینه ی مرداب، از ما نقش بر جا.»

ـــ« آمین! آمین!»

*

و به واریز طنین هر دم آمین گفتن مردم

( چون صدای رودی از جا کنده، اندر صفحه ی مرداب آنگه گم)

مرغ آمین گوی

دور می گردد

از فراز بام

در بسیط خطّه ی آرام،

می خواند خروس از دور

می شکافد جرم دیوار سحرگاهان.

وز بر آن سرد دوداندود خاموش

هرچه، با رنگ تجلّی، رنگ در پیکر می افزاید.

می گریزد شب.

صبح می آید.

 

منتشرشده در همه دکلمه ها
صفحه1 از2

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد

طراحی سایت توسط نونگار