انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب

تعدادی از شاعران کشور و مسئولان انجمن های ادبی تهران برای دیدار با نیما یوشیج راهی مازندران شدند.

 

در ساعات آغازین روز جمعه 26 مرداد سال جاری اعضای انجمن غزل و کانون ادبی هنگام و دبیر انجمن ادبی کوچه در مکان معینی جمع و با هدف بازدید از خانه و موزه نیما یوشیج پدر شعر نو ایران راهی مازندران شدند.

 

حوالی ظهر به مقصد مورد نظر رسیده و پس از صرف ناهار وارد خانه نیما شدند.

 

 

 

ساعتی به تماشای موزه نیما یوشیج گذشت. می توان گفت در این موزه تقریبا تمامی وسایل شخصی نیما از جمله کتاب ها، عینک، قباله ازدواج, گاز خوراک پزی، ظروف، عکس ها و... وجود داشت و به همت سازمان میراث فرهنگی استان مازندران به درستی و با احتیاط حفاظت می شد.

 

 

پس از بازدید از موزه، شاعران بر سر مزار نیما حاضر شده و پس از قرائت فاتحه ای ساعتی را به شعرخوانی سپری کردند. کارگاه شعر کوچکی ترتیب داده و دقایقی را به بحث و گفتگو در خصوص نیما، شیوه زندگی اش و در مجموع شعر فارسی گذراندند.

 

 

پس از استراحتی یک ساعته نیز به تهران بازگشتند.

 

کد خبر: 967

 

 

منتشرشده در گزارش

انگار راهش را یاد گرفته‌اند؛ درست مانند وقتی می‌خواهند پایه‌های یک خانه‌ی تاریخی را سست کنند و پای پی‌های خانه آب می‌اندازند، حالا هم با باز گذاشتن در خانه «نیما یوشیج» از چند ماه پیش، بنا را گذاشته‌اند برای تخریب تدریجی خانه‌ی نیما.

 

نقشه را خوب بلدند. به مرور نه تنها تردد معتادان در خانه‌ای بی‌صاحب مردم محله را عاصی می‌کند و از پلیس و شهرداری کمک می‌خواهند، بلکه راه دزدان برای بردن در و چارچوب‌های خانه هم راه را به ثبت ملی باقی ماندن این بنای ارزشمند می‌بندد و به مرور با صدور مجوز ساخت‌وساز - در پی یک مصداق ناهنجاری شدن خانه - لودرها را به جان آن می‌اندازند.

 

بیش از هفت ماه پیش بود که بعد از انتشار خبرهایی مبنی بر درخواست خروج از ثبت خانه نیما، هر روز رسانه‌ها درخواست‌های دوستداران شعر و ادب و تاریخ و فرهنگ و برخی مسئولان فرهنگی را برای نجات خانه منتشر می‌کردند؛ تا شاید کسی به داد خانه‌ی نیما برسد، خانه‌ای که معتقد بودند چیزی کمتر از «خانه - موزه سیمین و جلال» ندارد و اتفاقا در همسایگی آن است.

 

دی ماه سال گذشته بود که تمایل مالک شخصی خانه برای تخریب ونوسازی خانه نیما شکایت کرد و به مرور درخواستِ او به دیوان عدالت اداری رفت و حتی خبر خروج از ثبت خانه هم منتشر شد. اما نخست در ۲۳ دی سال قبل، خلیل‌آبادی - رییس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران - از رایزنی شورای شهر تهران با مالکان خانه نیما یوشیج برای حفظ این خانه خبر داد تا راهکارهایی برای ماندن خانه نیما یوشیج اتخاذ شود.

 

دوم بهمن علی‌اصغر مونسان - معاون رییس‌ جمهور و رییس سازمان میراث‌فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری - خطاب به محمدحسن طالبیان - معاون میراث‌فرهنگی - وظیفه سازمان میراث فرهنگی را به وی متذکر شد و خواست تا برای حفظ این بنای ارزشمند که سال ۱۳۸۰ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده تلاش کند.

 

در این میان نامه‌نگاری‌ها و درخواست‌های دوستداران ادبیات، تاریخ و فرهنگ گاه و بیگاه برای نجات این خانه منتشر شد اما حرف و حدیث‌ها درست وقتی تمام شدند که میراث فرهنگی اصل ۷۹ را رو کرد تا دیوان عدالت اداری با استفاده از آن اصل قانونی، راه را بر خروج از ثبت این بنای تاریخی و ارزشمند ببندد.

 

 

 

همان‌طور که چهارم بهمن که فرهاد نظری - مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی - به ایسنا اعلام کرد: «"خانه نیما یوشیج" واجد ارزش ثبت شناخته شده اما فعلا هیچ شماره ثبتی به این بنای تاریخی تعلق نمی‌گیرد. این صحبت به این دلیل مطرح شده بود چون با استفاده از قانون "۷۹" می‌توان واسطه‌ ماندن این خانه در فهرست آثار ملی شد و درخواست برای خروج از ثبت این خانه، به نتیجه نرسید. حتی در پیگیری‌های دوباره‌ی اداره کل دفتر ثبت آثار تاریخی در همان زمان اعلام شد؛ پرونده «خانه نیما یوشیج» بار دیگر تهیه شد و با برگزاری جلسه چهارشنبه، چهارم بهمن، کمیته ثبت آثار تاریخی  این بنا را واجد ارزش ثبت شناخت.» و سکوت در خانه‌ی نیما برقرار شد.

 

حتی هشتم اردیبهشت امسال هم سرپرست وقت شهرداری تهران - سمیع‌الله مکارم حسینی - در مراسم افتتاحیه خانه - موزه سیمین دانشور و جلال آل احمد اعلام کرد؛ «خرید، مرمت و بازسازی خانه‌ها در تهران یکی از برنامه‌ها و اولویت‌های شهرداری تهران است. در آینده نزدیک خانه نیما یوشیج را خریداری می‌کنیم. بودجه خرید این خانه تامین شده است و به محض خریداری مرحله مرمت، احیا و حفاظت خانه شروع خواهد شد. تهران مشاهیر بسیاری دارد. می‌خواهیم علاوه بر پایتخت اداری کشور به پایتخت ادبی و هنری تبدیل شود.»

 

سکوت به مرور باعث فراموشی وضعیت خانه نیما شد. تا این‌که یک تماس بار دیگر آرامش خانه نیما را به هم زد. «چند وقت است درِ خانه‌ی نیما نیمه باز مانده و هر کس بخواهد، به آن رفت و آمد می‌کند.» راه را به سمت دزاشیب و خانه نیما کج می‌کنیم و به این فکر می‌کنیم که با این حرف‌ها شاید باید ایمان بیاوریم که کنار آمدن ناگهانی مالک یک راه حل ساده بوده برای برقراری سکوتی که راحت‌تر از دست خانه نجات پیدا کنند و در سکوت خانه به یغما برود، آن‌هم وقتی درِ خانه از مدت‌ها قبل باز مانده و به گواه برخی همسایه‌ها مأمن معتادان در شب و استراحتگاه بی‌خانمان‌ها شده است.

 

به سراغ خانه می‌رویم، درِ کوچک خانه بین ماشین‌های پارک شده در کوچه‌ی رهبری استتار شده است.  در نگاه نخست به نظر می‌رسد این در هم مانند دیگر درهای قرار گرفته در این کوچه بسته است، قدری نزدیک تر می‌رویم. درِ خانه آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد محکم نیست، کافی است دست را روی در بگذاریم تا باز شود.

 

هر قدر در را بازتر می‌کنیم، اندوهمان برای رسیدن به این واقعیت بیشتر می‌شود. حالا خانه، ستون‌های آبی، درهای قهوه‌ای و درخت‌های خانه مقابل چشمانمان است. خانه، همان خانه است، بیش از ۵۰ سال پیش که نیما روی پله‌های ورودی‌اش نشسته و با فرزند کوچکش غرق در خواندن مطلبی است. همان خانه است وقتی نیما با دو دوستش نشسته روی پله‌های خانه، لبخند رضایت به لب دارند. همان خانه که دست همسرش عالیه را گرفته و خشنودند از با هم بودنشان.

 

فقط با این تفاوت که امروز دیگر نه نیمایی در خانه است و نه یادش، که اگر بود وضعیت خانه این‌قدرها هم بد نبود. درخت‌ها خشکیده‌اند و حیاط خانه به زباله‌دانی همسایه‌ها تبدیل شده است. ازبین شاخه‌های خشکیده درختان خودمان را به ساختمان می‌رسانیم، درها و پنجره‌ها یک شیشه سالم به تن ندارند. چهارچوب پنجره بزرگ اتاق را از جا کنده‌اند، حوض خانه انگار سال‌هاست رنگ آب به خود ندیده. سقف یکی از اتاق‌های رو به حیاط نیمه مخروبه شده و زیرزمین خانه پر شده از نخاله‌های خانه که دیگر نایی برای ایستادن ندارند. نه نشانی از آشپزخانه باقی مانده و نه سرویس‌های بهداشتی‌اش.

 

 

به سراغ همسایه‌های و کسبه‌های قدیمی را می‌گیریم، قدیمی‌ترین مغازه‌دار منطقه سیدیحیی دشتکی است که از سال ۵۲ در محله دزاشیب زندگی کرده است. وقتی نام خانه «نیما» را از دهانمان می‌شنود، لبخند می‌زند و می‌گوید: «افراد زیادی سراغ خانه را می‌گیرند. از وقتی من به این محله آمدم، آقای نیما اصلا این‌جا نبود، نمی‌دانم کجا بود. اسم خود نیما سرکوچه بود که حالا عوض شده، بعد از چند سال معلمی گویا در این خانه زندگی می‌کرد و بعد از آن کسی را در این خانه ندیدیم. از شهرداری آمدند دیوار خانه را عقب‌نشینی کرده و درست کردند، تا امروز که همان طور هم پابرجاست، اما کسی در خانه نیست. فقط دیوار عقب‌نشینی داشت، اما الان ظاهرا خانه مخروبه شده و درش باز است.

 

کسی به عنوان مالک ندیدیم که به خانه بیاید، گویا برخی افراد شب‌ها می‌آیند و در آن می‌خوابند، دیگر یک خانه متروکه است. دیگر نمی‌توان انتظاری داشت. همسایه‌های قدیمی خانه فوت کرده‌اند.»

 

او با یادآوری خاطراتی که از خانه جلال و سیمین داشته، ادامه می‌دهد: «من خانه جلال رفته‌ام با خانم سیمین هم همنشین بوده‌ام. اما درمورد خانه جلال چیزی بیشتر از این نمی‌دانم، خیلی سال است که کسی اینجا نیست، بعد از این کسی نیامد.»

 

عظیمی یکی دیگر از مغازه‌داران خیابان رمضانی که حدود ۴۰ سال است در منطقه شمیران کاسب است، به خبرنگار ایسنا می‌گوید: «در کوچک خانه زمان زیادی است که باز است، این خرابه است دیگر. یا باید برای خانه نگهبان بگذارند یا برنامه‌ای تهیه کنندتا خانه سالم بماند.

 

شهرداری قرار بود بازسازی کند، اما آن هم این کار را رها کرد و دیگر خبری نشد. حدود یک ماه پیش وقتی اشتباهی به جای خانه بغلی دستم را روی در خانه گذاشتم، در باز شد و به داخل خانه رفتم. یکی باید بیاید این جا رسیدگی کند.»

 

زهره فاضل‌زاده که حدود ۳۴ سال است در این محله زندگی می‌کند هم به خبرنگار ایسنا می‌گوید: «چند وقت پیش دیدم که یک آقا داخل خانه رفت. یکی از همسایه‌ها گله می‌کرد اینجا زباله‌دانی شده و هر کس بخواهد به این خانه رفت‌وآمد دارد. فکر می‌کنم می‌خواهند خانه را بکوبند، اول در اینستاگرام در مورد وضعیت خانه خواندم، الان هم حرف و حدیث در مورد آن زیاد است. این همه معتاد به این خانه می‌آید و می‌رود، خانه دارد خراب می‌شود.»

 

همسایه‌های دیگر که انگار دل خوشی از خانه ندارند، تمایلی برای صحبت کردن برای این خانه ندارند.

 

در همان زمان و وقتی که آن همه خبر و حرف و حدیث برای نجات خانه نیما مطرح شدند، جمعی از اهل قلم و هنر با امضای بیانیه‌ای خواستار حفظ خانه «نیما یوشیج» در تهران شدند، همچنین گروهی تلگرامی با نام «خانه‌ام ابری است» با هدف جلوگیری از تخریب خانه‌ نیما یوشیج در تهران، راه‌اندازی شد و در این بین‌ علاوه بر هشدارهای شورای شهر تهران و برخی از مسئولان میراث‌فرهنگی، همگی بر لزوم حفظ این خانه تاکید کرده بودند.

 

اما مشخص نیست بعد از سکوتی که نصیب خانه شد، سرانجام این گروه‌های فعال برای حفظ خانه نیما چه شد که هیچ‌کدام در طول این مدت متوجه وضعیت این خانه نشدند. یا اصلا دستور معوان رئیس جمهور چه قدر پیگیری شد تا این بنای تاریخی حفظ شود؟ و حتی قول شهردار سه ماه پیش تهران به کجا رسید؟ حالا آن همه قول و قرار کجاست، وقتی درِ خانه نیما همیشه باز است، ... .»

 

کد خبر: 965

منبع: ایسنا

منتشرشده در گزارش

تندیس و نشان ملی نیما به عنوان جایزه برتر نخستین جشنواره سراسری شعر مازندران به سیروس شمیسا محقق و منتقد ادبی تعلق گرفت که به علت غیاب وی به نماینده ای از سوی او اعطا شد.

 

نخستین دوره جشنواره ملی شعر جایزه نیما در سالن همایش های دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرستان نور در استان مازندران آغاز به کار کرده بود ، با اعطای جوایز شاعران برتر به کار خود پایان داد .

 

دبیر این جشنواره درباره اعطای تندیس نیما به عنوان جایزه برتر ، گفت : یکی از کارهایی که در این جشنواره انجام شد اهدای نشان نیما به یک چهره شاخص ادبی است که دارای عملکرد تحقیقی در مورد شعر فارسی بویژه نیما بوده است.

 

احد جاودانی با اظهار این که شمیسا هم دارای آثار تحقیقی زیادی در باره شعر فارسی و هم آثاری در باره نیماست ، افزود : اعطای تندیس نیما با هدف برندسازی جشنواره ملی شعر جایزه نیما و جاودانگی اسم این شاعر پرآوازه مازندران صورت می گیرد.

 

وی با بیان اینکه نشان ملی نیما به صاحب آثار فاخر ادبی تعلق می گیرد ، گفت : امسال در نخستین دوره جشنواره شعر مازندران با بررسی های انجام شده و رای هیات داوران این نشان به سیروس شمیسا به دلیل برخورداری از آثار شاخص تحلیلی و جایگاه فاخر در ادبیات اهدا شد.

 

سیروس شمیسا استاد ادبیات زبان فارسی و نویسنده ، محقق و منتقد ایرانی متولد 29 فروردین 1327 در رشت است.

وی تحصیلات عالی خود را در دانشگاه شیراز آغاز کرد و چند سالی پزشکی خواند، ولی پس از چندی تغییر رشته داد و در همان‌جا مدرک کارشناسی خود را در ادبیات فارسی گرفت. وی پس از آن وارد دوره دکترای ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال 1357 از رساله خود به راهنمایی دکتر خانلری دفاع کرد.

 

او در سال 1380 یکی از چهره‌های ماندگار ایران لقب گرفت . کتاب‌های او در بسیاری از دانشگاههای ایران تدریس می شود.

این نویسنده شهیر ایرانی تاکنون بیش از 40 اثر خلق کرده‌ است که از آثار پرشمار او می‌توان به نقد ادبی، داستان یک روح (تاویل داستان بوف کور صادق هدایت) و سبک‌شناسی نثر اشاره کرد.

شمیسا از معدود پژوهندگانی است که شعر نو معاصر ایران را به دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است و برخلاف بسیاری از اساتید کهنسال ادبیات و اساتید دانشگاهی نه تنها این سبک را پس نمی زند و از تحلیل آن نمی گریزد، بلکه به دنبال تحلیل جدی و دقیق آن برمی آید .

 

در پایان این جشنواره همچنین از صاحبان آثار برگزیده دو بخش شعر کلاسیک و آزاد تجلیل شد.

 

هیات داور جشنواره در بخش شعر کلاسیت اثر علیرضا رجبعلی زاده از کاشان ، محمدعلی رضازاده از فریدونکنار ، علی بی خویش از کلاردشت ، سید محمدرضا طباطبایی از قم و فاطمه حلیمی از مشهد را به عنوان آثار برگزیده معرفی کرد.

 

در بخش شعر آزاد نیز جوایز برترین ها به مهرگان علیدوستی از لاهیجان ، مهدی قلایی از کرج ، مهدی عسکری از کرمانشاه ، آسیه حیدری از تهران و آیت نامداری از ایلام رسید.

به این شاعران از 10 تا 20 میلیون تومان جایزه نقدی پرداخت شد.

 

کتاب جشنواره هم متشکل از آثار برگزیده در 120 صفحه تهیه و در پایان این جشنواره به علاقه مندان اهدا شد.

بر اساس اعلام مسئولان برگزاری این جشنواره ، یکهزار و 753 شاعر از سراسر کشور بیش از پنج هزار اثر برای این جشنواره ارسال کرده بودند که بیشترین آثار متعلق به شاعرانی از استان های خراسان رضوی ، آذربایجان شرقی ، کرمانشاه و بوشهر بود.

شاعران مازندرانی نیز 270 اثر به این جشنواره ارسال کردند.

لازم به ذکر است که این مراسم روز 19 بهمن ماه در مازندران برگزار شد.

 

کد خبر: 819

منتشرشده در گزارش

«تاسف‌آور است که با قدمت چندهزارساله‌ی شعر فارسی در کشورمان، هنوز در پایتخت ایران "موزه‌ی شعر" نداریم و فقط به نامگذاری تقویمی بسنده کرده‌ایم. خرید خانه‌ی نیما و تبدیل آن به موزه‌ی شعر نوین حرمت‌ گذاشتن به شعر فارسی است.»

 

با انتشار خبر خروج از ثبت خانه‌ی تاریخی "نیما یوشیج" (پدر شعر نو فارسی) از حدود یک ماه قبل، درخواست‌ها، هشدارها و اعتراض نهادهای مختلف و دوستداران میراث فرهنگی و هنرمندان و ادیبان برای لزوم حفاظت از خانه‌ی تاریخی این هنرمند مطرح شد، حتی بعد از برخی اعتراض‌ها از سوی  اعضای شورای شهر تهران، دوم بهمن، علی‌اصغر مونسان، معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، در نامه‌ای به محمدحسن طالبیان، معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، دستور رسیدگی به وضعیت خانه‌ی "نیما یوشیج" را داد.

 

سرانجام دو روز بعد یعنی چهارم بهمن، فرهاد نظری، مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی، اعلام کرد: «در جلسه‌ی فنی شورای ثبت آثار تاریخی خانه‌ی نیما یوشیج واجد ارزش ثبت شناخته شد». اما با توجه به درخواست اداره کل میراث فرهنگی استان تهران به دیوان عدالت اداری مبنی بر توجه به قانون "۷۹"، باید دید این خانه همچنان در فهرست آثار ملی می‌ماند و شماره ثبت قبلی برای آن اختصاص می‌یابد یا با توجه به واجد ارزش ثبت شناخته شدن این خانه، بار دیگر این بنا با شماره‌ی ثبتی جدید در فهرست آثار ملی قرار می‌گیرد.

 

 

محمد عظیمی، نیماپژوه و نماینده‌ی انجمن‌های دوستداران میراث فرهنگی مازندران، در گفت‌وگو با ایسنا پیشنهاد ایجاد موزه‌ی "شعر نوین فارسی" را در خانه‌ی نیما یوشیج می‌دهد و می‌گوید: خرید خانه نیما و تبدیل آن به موزه‌ی شعر نوین ایران، حرمت‌ گذاشتن به کسی است که فهم و نگاه جدیدی در ساحت شعر ایجاد کرد و نامش در کنار شاعران بزرگ تاریخ ایران ماندگار خواهد بود.

 

 

این فعال میراث فرهنگی استان مازندران خانه‌ی نیما یوشیج را دارای ظرفیت تبدیل به "قطب گردشگری شعر ایران" می‌داند و ادامه می‌دهد: در زمانی که درآمدهای کشورهای موفق براساس خدمات رفاهی و گسترش گردشگری و معرفی آداب و رسوم و آثار تاریخی، طبیعی و فرهنگی محاسبه می‌شود و سرزمین‌هایی که از منابع نفتی و کانی تهی هستند، مسیر جلب سرمایه را با جلوه‌گری‌های موجود فراهم کرده‌اند، این الگویی روشن برای ماست تا از پتانسیل‌های موجود بهره‌برداری کنیم.

 

او با اشاره به پیشینه‌ی مشخصِ تاریخ کشورمان و آثاری که هرکدام  در نقطه‌ای از کشور می‌تواند قطب تاریخ، فرهنگ و میراث طبیعی باشد، می‌گوید: این تاریخ و تمدن قابلیت آن را دارد تا میزبانِ جهان باشد و شکوه و عظمت خود را در گردش چرخ صنعت گردشگری به نمایش بگذارد.

 

عظیمی اظهار می‌کند: سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری با سه وظیفه‌ی بزرگ به عنوان متولیِ شناخت، مرمت و حفاظت از آثار تاریخی – تمدنی، ثبت، تقویت، تشویق و معرفی دستکارهای هنری و تسهیل حضور گردشگران جهانی ایجاد شده و مسئولیت خطیری را به عهده دارد.

 

وی که مسئول پویش پاسداری از میراث فرهنگی و طبیعی مازندران نیز هست، در ادامه به وجود ضعف‌هایی در این حوزه اشاره می‌کند و می‌گوید: این باعث شده تا چشم اندازهای ابتدایی محقق نشود و هر روز شاهد بی مبالاتی‌ها، عدم مدیریت صحیح و تخریب آثار بی‌بازگشت باشیم.

 

 

تذکر  کتبی ۴۷ نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به وزیر ارشاد و امضای بیش از سه‌هزار نفر از شاعران و هنرمندان کشور برای حفظ و خرید خانه او آثار تاریخی و هویت‌های مادی فرهنگی را از مهمترین ارثیه‌های اجدادی می‌داند و ادامه می‌دهد: هر کدام از این آثار نشانه‌ای از هنر، تفکر، ضرورت و موقعیت‌های دوره‌های مختلف است و می‌تواند نشانه‌ای از قدمت و جایگاه تمدنی مردم کشورمان باشد. همچنین میراث معنوی به عنوان نشانه‌ی اندیشه ورزی، تکامل علمی، نواندیشی و ایجاد تحول علمی و اجتماعی نقش بی‌بدیلی در معرفی سیر تفکر اجتماعی دارد.

 

 

این نیماپژوه با اشاره به وجود آثار بی‌مانندی از نیما مانند کتاب‌ها، شعرها، نظریه‌ها، داستان، نمایشنامه، سفرنامه و یادداشت، این آثار را یک نوع میراث معنوی می‌داند و می‌گوید: دو خانه یکی در یوشِ مازندران و دیگری تهران به عنوان میراث مادی و نشیمنگاه حیاتی این هنرمند و شاعر موجود است که خانه‌ی اجدادی نیما در یوش مازندران به همت سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری مازندران، بازسازی، مرمت و نگهداری می‌شود و بخشی از لوازم و آثار مربوط به نیما به عنوان موزه قابل بازدید عمومی است.

 

 

عظیمی همچنین به وضعیت امروز خانه‌ی نیما در محله‌ی دزاشیب تهران اشاره می‌کند و می‌گوید: این خانه سال‌ها پیش فروخته شده و علی‌رغم ثبت ملی در سال ۱۳۸۰ هیچ اقدامی در 16 سال اخیر برای خرید خانه انجام نشده است. این بی‌توجهی به آثار ثبتی و تسهیل در تبدیل اماکن خصوصی به عمومی و ضرورت استفاده‌ی همگانی از آثار ارزشمند توسط سازمان متولی باعث شده تا در سال‌های گذشته بخشی از هویت فرهنگی و معماری خود را از دست بدهیم.

 

او با اشاره به نامه‌نگاری‌های انجام‌شده برای حفظ خانه‌ی نیما یوشیج می‌گوید: تذکر  کتبی ۴۷ نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی به وزیر ارشاد در ۲۶ دی، نامه‌ی مجمع نمایندگان مجلس شورای اسلامی استان مازندران به رئیس‌جمهور، درخواست و امضای بیش از سه‌هزار نفر از شاعران و هنرمندان کشور، نامه‌ی جمعی از اهالی فرهنگ و هنر کشور و بسیاری از شخصیت‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نشان می‌دهد که حفظ و خرید این خانه مطالبه‌ای ملی بوده و تعلل در آن قابل پذیرش نیست.

 

 

او اضافه می‌کند: واکنش وسیع جامعه‌ی فرهنگی نسبت به خروج خانه‌ی نیما از ثبت ملی و خطر تخریب این بنا باعث شد تا سازمان میراث فرهنگی به ثبت مجدد آن اقدام کند و گام اولیه برای حفظ بنا برداشته شود. خبررسانی، پیگیری، نامه‌نگاری و دیدار حضوری با مسئولان ارشد کشور و همت شهردار و شورای شهر تهران، باعثِ تلاش برای حفظ و خرید این بنا شد و تلاش کردند تا آبروی سازمان میراث فرهنگی را که همیشه از نبود بودجه در بخش‌های مختلف ناله می‌کرد، حفظ کند.

 

عظیمی توجه اعضای شورای اسلامی تهران  و مذاکره با مالک فعلی خانه‌ی نیما را راهی می‌داند که امید به گذراندن مراحل خرید خانه‌ی نیما توسط شهرداری تهران را تقویت می‌کند و ادامه می‌دهد: امیدواریم این بنا در کنار خانه‌ی جلال آل احمد و سیمین دانشور به یک قطب فرهنگی در سطح ملی تبدیل شود.

 

کد خبر: 811

منتشرشده در گزارش

در حالی مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی می‌گوید «خانه نیما یوشیج» واجد ارزش ثبت شناخته شده که فعلا هیچ شماره ثبتی به این بنای تاریخی تعلق نمی‌گیرد.

 

با برگزاری جلسه شورای ثبت آثار تاریخی در سازمان میراث فرهنگی اعلام شد بار دیگر خانه‌ نیما یوشیج در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده، در حالی که با توجه به صحبت‌های سیروس‌نیا، معاون میراث فرهنگی استان تهران، در حال حاضر قانون "۷۹" واسطه‌ ماندن این خانه در فهرست آثار ملی شده است و باید دید مکاتبه‌ میراث فرهنگی استان تهران با دیوان عدالت اداری مبنی بر هویت این خانه و پرونده‌ ثبت ملی آن به کجا می‌رسد.

 

فرهاد نظری، مدیرکل دفتر ثبت آثار تاریخی، نیز در این زمینه می‌گوید: پرونده‌ «خانه نیما یوشیج» طی روزهای گذشته بار دیگر تهیه شد و با برگزاری جلسه کمیته ثبت آثار تاریخی، این بنا واجد ارزش ثبت شناخته شد.

 

او تاکید می‌کند: به دلیل تعلق این خانه به نیما یوشج، این بنا واجد ارزش ثبت شناخته شده است.

او همچنین از بررسی پرونده خانه سردار معتمد در همسایگی «پلاسکو» خبر می‌دهد و می‌افزاید: با واجد ارزش شناخته شدن این بنای تاریخی، این بنا در فهرست آثار ملی به ثبت می‌رسد.

 

نظری همچنین در توضیح روند ثبت و اعلام شماره ثبت بناهای تاریخی بعد از تایید کمیته ثبت می‌گوید: زمانی‌که اثری در فهرست آثار ملی به ثبت می‌رسد، مراتب ثبت توسط رئیس سازمان میراث فرهنگی و لزوم حفظ آن بنا به استانداری و نهادهای ذیربطی که بنا در آن محدوده قرار گرفته است، ابلاغ می‌شود.

 

یک روز قبل نیز سپیده سیروس‌نیا، معاون میراث فرهنگی اداره کل میراث استان تهران، گفت: «در مکاتبه با دیوان عدالت اداری براساس ماده "۷۹" درخواست بازگرداندن رای ثبت ملی خانه نیما را مطرح می‌کنیم.»

 

بنابراین در این شرایط و براساس آن‌چه  سیروس‌نیا اعلام کرده است اگر دیوان عدالت اداری براساس این ماده قانونی درخواست میراث فرهنگی را بپذیرد، خانه نیما با همان شماره ثبت قبلی درنظر گرفته می‌شود و لازم نیست دوباره شماره ثبت بگیرد، اما اگر آن درخواست پذیرفته نشود با رای کمیته ثبت سازمان میراث فرهنگی این خانه برای دومین‌بار در فهرست آثار ملی قرار می‌گیرد.

 

براساس قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری مصوب 25 خرداد 1392، براساس ماده‌ "79" دیوان عدالت اداری «در صورتی که رئیس قوه قضائیه یا رئیس دیوان رأی قطعی شعب دیوان را خلاف بیّن شرع یا قانون تشخیص دهند، رئیس دیوان فقط برای یک‌بار با ذکر دلیل، پرونده را برای رسیدگی ماهوی و صدور رأی به شعبه هم‌عرض ارجاع می‌کند. رأی صادر شده قطعی است.» در تبصره‌ این ماده نیز ذکر شده است: «چنانچه رأی قطعی موضوع این ماده از شعبه بدوی صادر شده باشد، در این صورت پرونده برای صدور رأی به شعبه تجدیدنظر ارجاع می‌شود.»

 

کد خبر: 793

منتشرشده در گزارش

«دفترهای نیما» (مجموعه آثار منثور نیما یوشیج) به عنوان نخستین مجلد از مجموعه آثار پدر شعر نو ایران منتشر شد.

 

 این اثر که به‌کوشش شراگیم یوشیج، تنها فرزند نیما تهیه و توسط انتشارات رشدیه منتشر شده است، داستان‌ها، نمایشنامه‌ و سفرنامه‌های نیما را گرد آورده است. این کتاب به همراه پرتره‌هایی از نیما به قلم بهمن محصص، هانیبال الخاص، علی گلستانه و منوچهر معتبر در دسترس علاقه‌مندان این شاعر قرار گرفته است.

 

ناشر در مقدمه‌ کتاب آورده است: «برآنیم تا کلیات آثار نیما؛ آن پیشقراول ادبیات و شعر معاصر را در مجموعه‌ای مدون منتشر کنیم، چه این‌که بر پیشتازی نیما در ادبیات صحه می‌گذاریم، چراکه براین باوریم آثار او از داستان و نمایشنامه گرفته تا سفرنامه و مقالات ادبی، چیزی به منزلت و فخامت شعر اوست، واقعیتی که به سبب انتشار مغشوش و پراکنده‌ بازمانده‌های نیما، نسل امروز آن‌ را به‌درستی درنیافته است.»

 

در بخش دیگری از معرفی کتاب عنوان شده است: «کتاب پیش‌ رو، نخستین مجلد از «دفترهای نیما» است که به همت شراگیم یوشیج تقدیم دوستداران ادب و فرهنگ می‌شود. در این میان علاوه بر آن‌که آثار منثور نیما تاکنون در مجموعه‌ای مدون و مستقل به ‌طبع نرسیده است، در این اثر، داستان‌های «خرِ مشهدی احد»، «عروسک پسِ پرده»، «مسافرت دکتر چیلوندی» و همچنین نمایشنامه‌ «خواهش می‌کنم» برای نخستین‌بار است که روی انتشار می‌بینند، آثاری که تا به اکنون گمان برده می‌شد یا نیما خود آنان را سوزانده و یا در گذر سالیان از بین ‌رفته‌اند.»

 

«دفترهای نیما» در ۴۴۴ صفحه و به بهای ۴۵۰۰۰ تومان در دسترس دوستداران ادبیات قرار دارد.

 

کد خبر: 781

منتشرشده در گزارش

هشدارها برای جلوگیری از تخریب خانه نیما یوشیج، پدر شعر نو ایران، در پی خارج شدن آن از ثبت ملی ادامه دارد.

 

محمد عظیمی، نیماپژوه و فعال میراث فرهنگی، در یادداشت ارسالی‌اش با عنوان «امدادی ای رفیقان با من؛ خانه نیما یوشیج در تهران را از خطر تخریب نجات دهیم» نوشته است:

 

در حالی که یاد نیما یوشیج، پدر شعر نوین ایران، را به مناسبت پنجاه و هشتمین سالگرد خاموشی گرامی داشته‌ایم، دیوان عدالت اداری طی حکمی به‌تاریخ ۱۵ آبان‌ماه سال ۱۳۹۶ خانه شاعر در تهران را از فهرست آثار ملی ایران خارج کرده و خانه هر لحظه در خطر تخریب است. این خانه که در محله تجریش تهران (خیابان دزاشیب، خیابان فردوسی دیروز و خیابان رمضانی امروز، کوچه رهبری) واقع شده است در سال ۱۳۲۷ ساخته شده و دارای زیربنایی به مساحت ۱۸۰ مترمربع و عرصه ۶۸۰ مترمربع بوده و با معماری متداول منطقه شمیران و با سقف شیروانی ساخته شده است. ایوان آن دارای هشت ستون مدور و چهار اتاق تودرتو است و یک اتاق جداگانه، که اتاق شخصی نیما یوشیج بوده و در حیاط آن تعدادی درخت کهنسال وجود دارد.

 

متاسفانه سال‌ها پیش این خانه بدون توجه به ارزش فرهنگی آن توسط شراگیم یوشیج فروخته شده و علی‌رغم ادعای ایشان مبنی بر بخشیدن اموال و آثار این شاعر نوپرداز به ملت ایران، با فروش لوازم زندگی و دست‌نوشته‌های نیما همچنان خود را وارث پدر می‌دانند.

 

در پی سعی به تخریب مالک فعلی این خانه در سال ۱۳۸۰ و پیگیری زنده‌یاد دکتر سیمین دانشور که سال‌ها در نزدیکی خانه نیما زندگی می‌کرد، این مکان با شماره ۴۶۰۳ در فهرست آثار ملی ایران قرار گرفت. مالک خانه نیما برای بهره‌برداری خارج از ضوابط با طرح شکایت در دیوان عدالت اداری، اعلام داشته‌اند که هیچ سند و مدرکی در خصوص این‌که این خانه متعلق به نیما یوشیج است، وجود ندارد و خواستار خروج این خانه از فهرست آثار ملی کشور شده‌اند. دادگاه هم به رغمِ دفاعیات سازمان میراث فرهنگی و موارد مندرج در پرونده ثبتی و دیگر اسنادی که نشان می‌دهد این خانه، عملا خانه نیماست، متاسفانه به درخواستِ مالکان رای مثبت داده است. ده‌ها سند، گزارش تاریخی و عکس از این خانه که نشان دهنده زندگی نیما یوشیج در این مکان است وجود دارد و با تشخیص سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور، براساس شرف‌المکان بالمکین ارزش‌گذاری شده است. نزدیکترین نمونه در مورد ارزش فرهنگی این مکان، خانه زنده‌یاد جلال آل احمد و دکتر سیمین دانشور در کوچه مقابل این اثر است که در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و در حال تبدیل شدن به موزه است.

 

 

 

چگونه دیوان عدالت اداری براساس ده‌ها سند مکتوب و عکس‌های فراوان از آن خانه، با رای خود تعلق نیما به خانه را نادیده گرفته است؟ هرچند این احتمال هم وجود دارد که معاونت حقوقی سازمان میراث فرهنگی بدون مشورت و هماهنگی با کسانی که سال‌ها در حوزه نیماشناسی فعالیت می‌کنند، مدارک معتبری ارائه نکرده باشد. لذا اسناد و مدارکی را که دال بر حضور نیما یوشیج در این خانه باشد تقدیم سازمان میراث فرهنگی و دوستداران شعر و ادبیات نوین ایران می‌کنم تا موجب تجدیدنظر در رای صادره و اقدام سازمان میراث فرهنگی برای آزادسازی و ایجاد موزه شعر نوین ایران باشد.

 

در سالِ ۱۳۲۸ نیما قطعه زمینی را که در اراضیِ انتهای کوچه فردوسیِ تجریش خریده بود، ساخت و تا پایانِ عمر در این خانه کوچک که در اوایل از برق و آب لوله کشی نیز محروم بود، زندگی می‌کرد. در این خانه، نیما علاوه بر همه این محرومیت‌ها، گرفتارِ یک مشکلِ عمده شده بود که اغلب از آن شِکوِه می‌کرد. بدین سان که مالکِ زمین که آن را تفکیک کرده و به او فروخته بود، برای این قطعه، راه خروج نگذاشته بود و هر طرف درِ خانه را می‌گذاشتند، با یکی از قطعات مجاور مواجه می شد نه با یک کوچه یا شارعِ عام. بعدها که زنده‌یاد جلالِ آلِ احمد و خانمِ سیمینِ دانشور نیز در این ناحیه زمینی خریدند و خانه‌ای ساختند، همسایگان کمک و به ترتیبی این مشکل را حل کردند. در این خانه، برخلافِ منازلِ پیشینِ نیما، اتاقِ پذیرایی و کارِ او یک‌جا بود و هرکس پیش او می‌رفت، در همان اتاق او را می‌پذیرفت و در میانِ توده‌ای از کتاب‌های گوناگون و دست‌نوشته‌هایش، با او به گپ زدن می‌پرداخت. (دکتر انور خامه‌ای – کتاب چهار چهره - ص ۵۸)

 

 

 

مفتون امینی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا: «خانه نیما در دزاشیب بود، برف هم باریده بود، ساعت ۱۰ صبح یکی از روزهای دی‌ماه ۱۳۳۳ بود، سگ‌ها پارس می‌کردند. آن مکان هنوز مسکونی نشده بود، به ما گفته بودند اگر در را خانم جهانگیر (همسر نیما) باز کند، ممکن است موفق نشوید نیما را ببینید، خوشبختانه خود نیما در را باز کرد، خانمش به شهر رفته بود و تا چند روز برنمی‌گشت.»

 

۱۶ فروردین ۱۳۳۴- به بهمنِ محصّص نقّاشباشیِ عزیز: «تقریباً در تمامِ این چندین ماه، که از مفارقتِ شما با من می‌گذرد (و شما چندین بار، مِثلِ برگردان‌هایی که شعرا و نوازندگان دارند، در نامه‌تان به آن یادآور شده‌اید)، من همین حالت‌های نازنین را داشته‌ام. در همان شمیران و در همان خانه کوچکِ مُشجَّر که وِرنه، آن را باغ اسم می‌بَرَد. ولی بیش از این نباید بنویسم. تجریش - نیما یوشیج.» (مجموعه کامل نامه‌های نیما یوشیج- طاهباز، سیروس، مجموعه نامه‌های نیما یوشیج، تهران، انتشارات علم، ۱۳۷۶، چاپ سوم. ص ۶۸۱)

 

جلال آل احمد: «بعد انشعاب از آن حزب پیش آمد و «مجله‌ مردم» رها شد و دیگر او را ندیدم تا به خانه شمیران رفتند. شاید در حدودِ سال ۲۹ و ۳۰ که یکی دو بار با زنم، سراغشان رفتیم. همان نزدیکی‌های خانه آن‌ها تکّه زمینی وقفی از وزارت فرهنگ گرفته بودیم و خیال داشتیم لانه‌ای بسازیم. راستش اگر او در آن همسایگی نبود، آن لانه ساخته نمی‌شد و ما خانه فعلی را نداشتیم. این رفت و آمد بود و بود تا خانه ما ساخته شد و معاشرتِ همسایگان پیش آمد. محل هنوز بیابان بود و خانه‌ها درست از سینه خاک درآمده بودند و در چنان بیغوله‌ای، آشنایی غنیمتی بود. آن هم با نیما. ... از این به بعد ـ یعنی از سال ۱۳۳۲ به بعد ـ که همسایه او شده بودیم، پیرمرد را زیاد می‌دیدم. گاهی هر روز. در خانه‌هامان یا در راه. او کیفی بزرگ به دست داشت و به خرید می‌رفت یا برمی‌گشت. سلام و علیکی می‌کردیم و احوالی می‌پرسیدیم و من هیچ در این فکر نبودم که به زودی خواهد رسید روزی که او نباشد و تو باشی و بخواهی بنشینی خاطراتی از او گِرد بیاوری. ... گاهی هم سراغ همدیگر می‌رفتیم. تنها یا با اهل و عیال. گاهی دردِ دلی ـ گاهی مشورتی ـ از خودش یا از زنش. ... یا درباره خانه‌شان که تابستان اجاره بدهند یا نه، یا درباره نوبتِ آب که دیر می‌کرد و میراب که طمع‌کار بود، … و از این نوع دردسرها که در یک محله تازه‌ساز برای همه هست.» (ارزیابی شتابزده، جلال آل احمد، انتشارات رواق، اسفندماه ۱۳۵۷، صفحه ۳۸ تا ۵۲)

 

 

 

«امروز اخوان (امید) پیشِ من آمد. مجله‌های خود را آورد. در راهِ هنر اسم دارد. از من حمایت کرده است. ... او یادداشت‌هایی کرد و رفت. ... در همین روز، من هم گرفتارِ آشپزخانه و بچه‌داری بودم و هم گرفتارِ مهندس شهرداری که آمده بود. یک خانه محقّر ساختم و بالاخره به زنم بخشیدم. در سرِ دیوارِ آن هنوز مرافعه است و می‌خواهند درِ خانه را مسدود کنند. ۴ تیرماه ۱۳۳۴» (برگزیده آثار نیماـ نثر به انضمام یادداشت‌های روزانه- طاهباز، سیروس، یوشیج، برگزیده آثار نیما (نثر)، تهران، انتشارات بزرگمهر، ۱۳۶۹، چاپ اول – ص ۲۴۷)

 

«مرافعه در سرِ دیوار خانه داریم. بنّاییِ حوض هم هست. وقتِ من بسیار عاطل و باطل می‌گذرد. ۵ تیرماه ۱۳۳۴- (برگزیده آثار نیماـ نثر به انضمام یادداشت‌های روزانه- طاهباز، سیروس، یوشیج، برگزیده آثار نیما (نثر)، تهران، انتشارات بزرگمهر، ۱۳۶۹، چاپ اول – ص ۲۴۸)

 

مهدی اخوان ثالث: «... تو کوچه فردوسی که خانه نیما انتهایش بود و آل احمد نیز آن‌جا بود، رفتم خانه‌اش.» (گفت‌وگو با شاملو، دولت‌آبادی و اخوان ثالث - محمد محمدعلی – نشر قطره – ۱۳۷۲ – ص ۱۷۷)

 

یادبود نیما یوشیج در دانشکده هنرهای زیبا - ۱۷ بهمن ۴۷ از طرف کانون نویسندگان ایران - ماحصلِ سخنانی که آل احمد در جوابِ سوالِ حضّار و دانشجویانِ مجلس گفت چنین بود: ... در زندگیِ خصوصی، من همیشه نیما را به صورت گاندی می‌دیدم. به علتِ وجودِ او بود که من و عیالم رفتیم آن بالا، شمیران، و خانه‌دار شدیم. اگر نیما آن‌جا زندگی نمی کرد، شاید ما هم الان آن‌جا نبودیم. (مجله آرش – شماره ۱۹ مهر ۱۳۵۷ )

 

 

 

سیمین دانشور: می‌دانید نیما همسایه ما بود. اساساً ما به خاطرِ نیما و همجواری با او، این خانه را ساختیم (یعنی جلال ساخت). برای عالیه خانم، همسر نیما، سخت بود که هر شب دورِ نیما جمع بشوند و او هم بخواهد پذیرایی کند. به همین جهت نیما به خانه ما می‌آمد. ... من وقتی که خانمِ نیما را با آن همه گرفتاری و درگیری می‌دیدم، دلم خون می‌شد. او ناچار بود سَحَر پا شود، غذا درست کند، برای ظهرِ نیما و خودش و شراگیم (پسرشان). توی برفِ زمستانی، قابلمه غذا در دست، از تجریش بچه را تا مدرسه سَن لویی برساند و بعد برود بانک ملی، کار و تأمینِ معاش کند. عصر خریدِ خانه را بکند و بچه را از مدرسه بیاورد و با وسایلِ نقلیه محدودِ آن وقت‌ها، خود را از شهر به تجریش برساند و تازه شامِ شب فراهم کند.» (هنر و ادبیات امروز (گفت و شنودی با پرویز ناتل خانلری و سیمین دانشور) -  ناصر حریری – کتابسرای بابل – ۱۳۶۶ – ص ۴۸)

 

«امشب، شب جمعه به منزل آل احمد رفتم بعد از مدت‌ها که همسایه بودیم. آل احمد خبر داد عکس رنگین مرا در پشت جلد مجله خوشه که باعث بر افتخارات من است، در میان ملتی که مرا با تنگدستی نگه داشت و من با خرج خودم نمردم. جمعه شب گویا - اول خرداد ۱۳۳۶» (یادداشت‌های روزانه نیما یوشیج – شراگیم یوشیج، تهران، مروارید، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۲۵۶)

 

خانه مسکونی ما در حالی که سالی سه ماه در تهران نباشیم، خانه ییلاقی است. معتضدی امشب می‌گفت سالی سه چهار هزار تومان، چهار اطاق ییلاقی در شمیران کرایه دارد. به دست هم نمی‌آید. در اواخر اردیبهشت هستیم. من که اطلاعی از این امور ندارم. شب ۲۹ اردیبهشت ۱۳۳۵ – (یادداشت‌های روزانه نیما یوشیج – شراگیم یوشیج، تهران، مروارید، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۲۴۷)

 

شهریار می‌گوید: «آن‌قدر با هم اخت شده بودیم که اغلب هر روز همدیگر را می‌دیدیم تا این‌که از تهران به شمیران رفت و آن‌جا ساکن شد. راهمان دور شد، اما باز اغلب یکدیگر را می‌دیدیم. ۱۳۳۷»  (یادداشت‌های روزانه نیما یوشیج – شراگیم یوشیج، تهران، مروارید، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۳۳۶)

 

فریدون مشیری: «من از همان جوانی با نیما که پدرِ شعرِ نو خوانده می‌شد، آشنا بودم. چندین بار به خانه‌اش، انتهای جاده قدیمِ شمیران، کوچه فردوسی رفته بودم. (شعر شفادهنده روان است، و هم بیدار کننده وجدان. گفت‌وگو با فریدون مشیری توسط شاهرخ تویسرکانی - مجله دنیای سخن / شماره ۸۵ / اردیبهشت و خرداد ۱۳۷۸ / ص ۲۲- ۲۸)

 

در زمان مدیریت جناب آقای پازوکی مدیر وقت میراث فرهنگی تهران با شهرداری منطقه یک در این مورد مذاکراتی انجام شده و حتی جناب آقای رسول خادم ، رئیس وقت کمیسیون فرهنگی شورای اسلامی شهر تهران، پیگیر امور بوده‌اند. اینجانب نیز در مذاکره‌ای که با جناب آقای مسجدجامعی در مورد خانه نیما داشته‌ام پیگیری‌هایی کرده و طی نامه‌های فراوانی که به ریاست جمهوری و مدیران وقت سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور نوشته‌ام، از اهمیت این خانه که می‌تواند خانه – موزه شعر نوین ایران، گفته‌ام و درخواست آزادسازی و اقدام شایسته نسبت به این مکان ارزشمند را کرده‌ام.

 

امروز هم با توجه به مدیریت جناب آقای دکتر نجفی، شهردار تهران و حضور آقایان احمد مسجدجامعی و دکتر حجت و خلیل‌آبادی به عنوان رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران که از اهالی فرهنگ، ادب و متولیان میراث فرهنگی کشور بوده‌اند، شایسته نخواهد بود تا این بنا از فهرست آثار ملی ایران خارج و تخریب شود. طی روزهای اخیر هم با ارسال نامه به مدیران ارشد و مسئولانی که می‌توانند در حفظ و نگهداری این مکان ارزشمند نقش داشته باشند، گزارشی مربوط به این خانه و ضرورت حفظ و نگهداری آن نوشته شد. امیدواریم فرزندان معنوی نیما و دوستداران شعر امروز نسبت به حفظ خانه نیما و ضرورت بازسازی آن در جهت ایجاد خانه-موزه شعر نوین ایران و تبدیل خیابان دزاشیب به قطب فرهنگی شعر و ادبیات نوین ایران همت کنند.

 

کد خبر: 780

منتشرشده در گزارش

کامیار عابدی با تاکید بر اهمیت خانه «نیما یوشیج»، خارج شدن خانه پدر شعر نو ایران از ثبت ملی را اسباب شرمساری و سرافکندگی می‌داند.

 

این پژوهشگر و منتقد ادبی در پی خارج شدن خانه نیما یوشیج از ثبت ملی، در یادداشتی نوشته است: نیما یوشیج که در سال ۱۲۷۶ (به روایت فرزندش: ۱۲۷۴) در یوشِ نورِ مازندران چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۳۸ در تهران درگذشت، بی‌شک جریان‌سازترین شاعر ایران در عصر تجدد است. او از دوره نوجوانی در تهران زیست. البته در سال‌هایی از دو دهه ۱۳۱۰-۱۳۰۰ همراه همسرش، عالیه جهانگیر، در چند شهر شمال ایران، از آستارا تا بابل، به معلمی مشغول بود. اما گزاف نیست اگر گفته شود که بخش اعظم عمر این شاعر اندیشه‌مند در خانه‌اش در دزاشیبِ تهران گذشت.

 

در این خانه بود که جریان اصلی و اساسی شعر نو در ایران در دو دهه ۱۳۳۰-۱۳۲۰ نُضج و هویت یافت.

 

در این خانه بود که بسیاری از شاعران جوان مکتب نیمایی (مانند منوچهر شیبانی، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، اسماعیل شاهرودی، نصرت رحمانی، سهراب سپهری، امیرهوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، محمد زُهَری، حسن هنرمندی، مفتون امینی و دیگران) به دیدار نیما می‌شتافتند و از هم‌اندیشی با او بهره برمی‌گرفتند.

 

این خانه یادگاری است از پُراهمیت‌ترین جریان شعریِ ایران در عصر تجدد. با قاطعیت می‌توان گفت که  جریانی  با این درجه از اهمیت هیچ‌گاه در این عصر تکرار نشده است.

 

بی‌توجهی به این خانه از هنگام درگذشت نیما تا زمان ما در شأن ایران نیست.

 

خانه نیما باید به عنوان خانه شاعران ایران تلقی، شناخته و بازسازی شود.

 

رفتارهای ما ایرانیان، چه ملت چه مسئولان، با نخبگان‌مان همواره اسبابِ مباهات نیست که در مواردی نه چندان اندک اسباب شرمساری و سرافکندگی است. «خارج شدن» خانه نیما از «ثبت ملی» یکی از این مواردِ نه چندان اندک است!

 

کد خبر: 779

منتشرشده در گزارش

بابک بوبان سرپرست ترجمه کتاب گزیده اشعار نیما یوشیج به انگلیسی می‌گوید بخشی از لذت خوانش و فهم شعر نیما در زبان انگلیسی در ابهام و نفهمیدن ظاهری زبانش خلاصه شده است.

 

انتشارات شمع و مه چندی است که ترجمه‌ای انگلیسی از گزیده اشعار نیما یوشیج را به زبان انگلیسی مهیا و در حال معرفی آن در نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب است.

 

این کتاب با سرپرستی بابک بوبان به فرجام رسیده و همین موضوع نیز بهانه گفتگو با این مترجم شد که از قضا از موسیقیدانان ایرانی نیز به شمار می‌رود.

 

آقای بوبان چرا اشعار نیما را برای ترجمه به زبان انگلیسی و معرفی به مخاطبان شعر در زبان‌های غیرفارسی انتخاب کردید؟

 

خیلی از شاعران دیگر معاصر که اعتبار و شهرت کمتری از نیما دارند فرآیند ترجمه را طی کرده بودند اما نیما نه. البته از او نیز ترجمه‌هایی شده بود اما کیفیت لازم را نداشت. نیما پلی است میان ادبیات سنتی و مدرن ایران و همین به اهمیت او می‌افزاید. وقتی ما به سراغ او اشعارش برای ترجمه رفتیم به دلیل مختصات خاص شعرش، دوستان زیادی کمی با ابهام و تردید به آن نگاه کردند و فکر می‌کردند که به نتیجه منجر نمی‌شود اما در نهایت گروه ما پس از سه چهار نوبت بازنگری در ترجمه شاهد این اتفاق بود که نمونه‌ای کامل و پاکیزه از اشعار او به انگلیسی ترجمه شود.

 

البته این را هم بگویم که من مترجم اثر نیستم. خانم سمیه طالبی شعرها را ترجمه و خانم لیلا رسولی نقد و نظر و بیوگرافی را که در انتهای کتاب آمده است را به انگلیسی ترجمه کرد و من هم سرپرستی پروژه و ناظر ترجمه و ویراستاری کار را بر عهده داشتم. با این همه انگیزه و ایده کار را من ایجاد کردم و دادم. یادم هست وقتی قرار بر شروع کار شد خانم طالبی مشغول ترجمه اشعار دوره رمانتیک بریتانیا به فارسی بود. علاقه‌ و تسلطش را که دیدم به او پیشنهاد دادم به جای ترجمه این آثار که دیگرانی هم از پس آن بر خواهند آمد، به ترجمه آثاری از ادبیات ایران بپردازند که خدمتی نیز به ادبیات ایرانی بشود.

 

قبل از اینکه از ترجمه شما از نیما بپرسم می‌خواهم بدانم شما شعر را ترجمه‌پذیر می‌دانید؟

 

بله حتما منتهی بسته به عوامل مختلف نمی‌شود مدعی شد که ترجمه آن به معنای دقیق همان خود شعر است. کسی می‌تواند درباره ترجمه یک شعر قضاوت کند که به هر دو زبان مبدا و مقصد در ترجمه مسلط باشد. شاید جالب باشد بدانید که مقایسه و مقابله نشان می‌دهد بسیاری از اشعار شاعران مدرن معاصر ما که ظاهرا ترجمه شده‌اند در عمل ترجمه نشده‌اند. یعنی متن ترجمه و شعر با هم تفاوت دارد و این مساله را در ذهن متبادر می‌کند که شعرشان اصلا ترجمه پذیر نیست.

 

پس به آنچه ترجمه شده چه می‌توان گفت؟

 

ترجمه‌های موجود از اشعار فارسی در واقع خبری هستند که یک شعر می‌خواسته است روایت کند و این خبر در ترجمه به زبان دیگری برگشته است. آن‌ها ابدا خود شعر نیست. خبر شعر مثل خط داستانی است که نویسندگان از آن یاد می‌کنند. ما در رمان از تصاویر و حس و اندیشه‌ای که با متن اثر منتقل می‌شود در فرآیندی لذت می‌برم. درباره شعر هم وضع باید همین باشد اما در اکثر ترجمه‌های موجود انگلیسی از شعر فارسی این اتفاق نمی‌افتد. در بهترین حالت شما به عنوان یک مخاطب انگلیسی زبان در مواجهه با آنها فکر می‌کنید یک ترانه خوانده‌اید نه شعر. به دنبال این اتفاق خواننده‌ای که فارسی نمی‌داند اثر شعر و زبان فارسی را با این ترجمه‌ها در خود حس نمی‌کند.

 

البته من اینها را نمی‌گویم که به این نتیجه برسم که شعر فارسی ترجمه ناپذیر است. بحث من در واقع درباره کار و تلاش مترجمانی است که کارشان با وجود اشتیاقی که دارند نمی‌توانند تاثیرگذار باشد.

 

شما چه تمهیدی را برای ترجمه خودتان به کار بردید؟

 

سعی ما این بود که ترجمه‌ای خلق کنیم که مخاطبش مانند مخاطب فارسی شعر نیما، در عین اینکه گاهی آن را نمی‌فهمد، از آن حس انگیزی خوبی پیدا می‌کند.

 

در ترجمه ما لغات مانند لغات شعر نیما دچار جابجایی شده‌اند و در عین حال ساختار ادبی خود را حفظ کرده‌اند. ما تا حد ممکن و تا جایی که زبان انگلیسی اجازه می‌داد با شکستن زبان و عبارات، ترجمه‌ای مانند متن اصلی شعر به دست آوردیم تا حس انگیزی شعر نیز حفظ شود.

 

جالب است بدانید که ما برای ترجمه شعر نیاز به یک فرهنگ لغات واژگان ادبی انگلیسی داریم که در حال حاضر موجود نیست اما در این پروژه مترجم  فهرستی از واژگان ادبی بر مبنای لغات کشف شده در شعر نیما تهیه کرده و برایشان معادلی لغوی عاری از ایماژ اما همراه با بار معنایی عبارت فارسی پیدا کرده است. در کنارش در انتهای این کتاب برای لغت‌های بومی مازنی که نیما در اشعارش آورده یک لغت نامه کوچک نیز شکل داده‌ایم تا معنی آن را نیز بتواند حس کند.

 

در نهایت ما با ترجمه‌های موجود از اشعار نیما به انگلیسی کار خودمان را مقابله کردیم. باور کنید از تمام آنچه موجود بود این ترجمه را برتر دیدیم.

 

 نیما در ادبیات ایران مورد ویژه‌ای است. از نظر زبان و یا حس شاعرانه و حتی میزان تعلق خاطر او به زیست بومش. او گاه یک شاعر با زبان کاملا بومی است و گاهی جهانی می‌اندیشد. شما برای ترجمه این دیدگاه وسیع در او چه تمهیدی داشتید؟ چطور نیمایی را برای مخاطب انگلیسی زبان معرفی کردید که او بتواند حسش کند؟

 

زبان فارسی نیما و ارتباط‌گیری آن با مخاطبان شعر و ادبیات فارسی موضوع چالش ‌برانگیزی است. به این مساله کاملا واقف بودیم و هستیم. در این کتاب هم مواجهه ما با این مساله قدم اولمان بود. ما سنگی را بر نداشتیم که از عهده پرتابش بر نیاییم. ترجمه دوستان همراهم در این کتاب، ترجمه‌ای است خاص مخاطب انگلیسی زبان که با برداشت یک فارسی زبان با شعر نیما متفاوت است. نیما البته شاعر پرحاشیه‌ای است و موافق و مخالف بیان و زبان او هنوز هم در فضای ادبیات ایران حضور دارند. ما سعی کردیم در این کتاب بخشی را هم برای معرفی او از زبان افراد حاضر در اتمسفر ادبیات فارسی قرار دهیم تا در مجموع برای مخاطب شناختی حاصل کنیم. در نهایت در این ترجمه سعی کردیم مهجوری نیما در زبان مادری‌اش را برای مخاطب غیر فارسی‌زبان تکرار نکنیم.

 

 و از این ترجمه بازخورد خوبی هم گرفته‌اید؟

 

کتاب با پخش درستی همراه نبوده و البته ایران هم جای پخش این کتاب نیست. با این همه بازخورد بدی هم از آن نگرفته‌ایم. برخی با دیدنش هیجان زده شدند و برخی هم گفتند که زبانش را نمی‌فهمند که به نظرم بخشی از لذت خوانش و فهم شعر نیما در همین ابهام و نفهمیدن ظاهری زبانش خلاصه شده است.

 

 

کد خبر: 763

منبع: مهر

منتشرشده در گفتگو

 وکیل "شراگیم یوشیج" از اقدام قضایی علیه برخی از ناشرانی که حق مالکیت آثار نیما یوشیج را نادیده گرفته‌اند، خبر داد.

 

محمدحسین آقاسی، وکیل دادگستری که وکالت "شراگیم یوشیج" را برعهده دارد، گفت: «فرزند استاد نیما از بی‌نتیجه ماندن گفت‌وگوهایش با برخی از ناشران سرخورده و دلگیر شده است. وی معتقد است آثار مرحوم نیما مورد دستبرد قرار گرفته و بعضاً برخی ناشران با کسی که امینِ وی بوده و بخشی از آثار را به شکل امانت در اختیار داشته، هم‌داستان شده و بدون اجازه صاحب اثر، آنها را منتشر کرده‌اند. طبیعی است که اشخاص وقتی از طریق مذاکره به حقوق خود نمی‌رسند، به ناچار به دامان مقامات قضایی دستِ یاری دراز می‌کنند، به امید آنکه بتوانند به حق قانونی خود نائل گردند.»

 

وی در پاسخ به این سوال که آیا شما قرار است علیه اشخاص خاصی طرح شکایت کنید؟ بیان کرد: «آقای شراگیم تنها فرزند نیما با اعطای وکالت به من، خواسته است که علیه برخی ناشران طرح شکایت کنم، مدارکی هم هست که در مواردی و حتی با شخصی که فعلاً نباید نام ببرم، تبانی کرده‌اند تا آثار استاد نیما را که شخص فرزند ایشان (شراگیم) جمع‌آوری کرده و حتی یک‌بار هم به نام ایشان به چاپ رسیده، عیناً با نام شخص ثالث منتشر کنند.»

 

این وکیل در همین زمینه به ناشرانی که همچنان به انتشار بدون اجازه آثار نیما ادامه می‌دهند، توصیه کرد: استدعای من به عنوان وکیلِ تنها وارث نیما این است که از اصرار بر انتشار آثار، بدون موافقت آقای شراگیم یوشیج خودداری کنند و اخلاق را هم علاوه بر قانون موردنظر قرار دهند. البته طرح شکایت اینجانب در دست انجام است.»

 

یکی از مباحثی که طی سالیان بسیار محل مناقشه بوده است، مالکیت حقوقی آثار نیماست که اکنون بار دیگر از سوی فرزند نیما، شراگیم یوشیج، مطرح شده است.

 

کد خبر: 560

منتشرشده در گزارش
صفحه1 از2

آخرین اخبار

محل تبلیغات

 

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد