انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب
یکشنبه, 13 اسفند 1396 ساعت 01:29

حمید چشم آور در یادداشت هفته؛
اختصاصی تارنا

کد خبر: 1108

در پی اتهام بی اساس و دروغ محمدرضا حاج رستم بگلو به شاعران سرشناس معاصر و افرادی چون استاد محمدعلی بهمنی و علیرضا بدیع و... مبنی بر سرقت ادبی این شاعران از اشعار وی، تارنا مقاله علمی حمید چشم آور که 4 سال پیش در آسیب شناسی سرقت در ادبیات و بررسی سرقت های ادبی  محمدرضا حاج رستم‌بگلو از متن شاعران معاصر  در فیسبوک منتشر کرده بود را بازنشر کرده است:

 

اصولن هیچ ادبیات دیگری به اندازه فارسی به موضوع سرقت اهمیت نداده و این همه عبارات برای انواع آن نساخته:
(اقتباس، تقلید، نسخ، انتحال، مسخ، المام، نقل، ترجمه، استقبال، مناظره، مجاوبه، تغییر وضع، تبدیل اصطلاح، نوکردن جامه انشا، شیادی و دغل کاری، اقتراض، اقتفا، استعانت، تضمین، عقد، توارد، حل، تتبع، و...) اصطلاحات دیگری که احتمالن هدف تمامشان توجیه بعضی شعرای کشوری و لشکری! می باشد.


«تی اس الیوت» می گوید: شاعران نابالغ تقلید می کنند، اما شاعران بالغ می دزدند!
خود او نمونه یک شاعر کاملن بالغ است که بخش بزرگی از شعر «سرزمین هرز» خود را از فردی به نام «مدیسون کاوین» دزدیده و این علاوه بر مصراع هایی از همین شعر است که از «ادموند اسپنسر» و حتا از «شکسپیر» عینن یا با تغییر ظاهر دزدیده است.وقتی که تاریخ ادبیات را از نظر سرقت های ادبی بررسی می کنید، نویسنده صحیح و سالم کم پیدا می کنید.

 

«محمدرضا حاج رستمبگلو» امروزه از جمله همان شاعران بالغ است که خوب اقتباس می کند، اما در کل حیات ادبی او را اگر بنگریم می بینیم که هم مقلدی بالغ هست و هم نابالغ، چرا که در کتاب اولش «دختری با کلکسیون کبریت هایش» به شدت تحت تأثیر و تقلید از شاعران همنسل خود است و در کتاب دوم خود «آخرین تانگو در مهتاب» به فردیت ها و خلاقیت های خود توجه کمی می کند و سعی می کند به طور نامحسوس تری از اندیشه ها و ایده ها ی دیگران استفاده کند و کشفیات آنها اعم از (تصویر، ترکیب، تکنیک، عبارات، فکرها، لحن و طرح داستان و ...) اقتباس کند و به طور دلخواه خود با اندک تغییری در فرم ظاهری آنها در شعرهایش به کار گیرد. (در ادامه موارد اقتباس شده توسط جناب رستمبگلو از شعرهای محمد سعید میرزایی، مجید معارف وند، هادی خوانساری، محمدعلی پورشیخ علی، علی کریمی کلایه، علیرضا عاشوری، امیر مرزبان، غلامرضا طریقی، صالح سجادی، سید مهدی موسوی، امیر ارجینی، حسین منزوی، نصرت رحمانی،  بکتاش آبتین، و... را با ذکر شاهد مثال و متون مراجع اصلی و متون مسروقه، مرور خواهیم کرد)

 

بعضی تحقیقات و بررسی ها تا به امروز نشان داده که متقلب ترین نویسنده ای که تاریخ ادبیات سراغ دارد «جک لندن» است. او مانند رستمبگلو اهل آفتابه دزدی های ادبی نبوده که مثلن یک کشف شاعرانه و یا یک تکنیک یا یک تصویر را از هومن عزیزی، سعید میرزایی و یا... بدزدد، بلکه او کل کار را بر می داشت و به نام خود می زد.


به عنوان مثال درگذشته ای نه چندان دور درشهر کرج دوست شاعرنمایی به نام «مهدی شکری» همیشه غزلی با مطلع«انار شو که تمام لب تورا بمکم/ به بغضم این همه سوزن مزن که می ترکم» از محمد سعید میرزایی را به نام خود می خواند و با افتخار می گفت که این شعر من است، در حالی که 10 سال قبل در کتاب «مرد بی مورد»آقای میرزایی این شعر منتشر شده بود، و همچنین غزلی با مطلع «همین که آینه ی چشم آبی ات تر شد/ به هر کویر که کردی نگاه بندر شد» که در انجمن های ادبی شهر کرج این شعر را همه به نام ایشان می شناختند و از قضا پس از 2-3 سال یکی از شاعران گفتند که این غزلی ست از غلامرضا طریقی و در کتاب «هر لبت یک کبوتر سرخ است» به چاپ رسیده .پس از مشاهده آن کتاب توسط بنده و بسیاری از دوستان دیگر و اعتراضمان و در نتیجه رسوا شدنشان دیگر ایشان تا سالها در ادبیات این شهر رویت نشد. البته این نوع سرقت هرگز در جناب «رستمبگلو» سابقه نداشته و همانا ایشان بیشتر به آفتابه دزدی در شعر روی خوش نشان داده اند.
اشاره کردن به داستان خیلی جالب دختری کانادایی به نام «فلورانس دیکس» را نیز در اینجا واجب می دانم که بی ارتباط با بحث مورد نظر نیست:
«دیکس» کتابی را برای چاپ به انتشارات «مک میلان» می دهد، و این انتشارات پس از مدتی اعلام می کند که حاضر به چاپ این کتاب نمی باشد، اما 2سال بعد همین انتشارات کتابی را از «هربرت جورج ولز» را با عنوان «مروری بر تاریخ» چاپ می کند که شباهت بسیاری با داستان کتاب «فلورانس دیکس» دارد. «جورج ولز» که خودش می داند چه کار کرده برای اعتراض «فلورانس دیکس» آماده است، و نه تنها حرفش را به کرسی می نشاند، بلکه از او شکایت می کند و «فلورانس دیکس» را با خسران سنگین آبرویی و پولی لِه می کند و اصل ماجرا سالها پس از مرگ این دو معلوم می شود.

 

حالا حکایت همین حکایت جناب «رستمبگلو»است که خودش می داند چه کرده و از هر که هرچه می توانسته زده و بی ذکر منبع و مرجع و حتا دریغ از گیومه منتشر کرده، وحالا دست پیش گرفته که پس نیفتد و پیش از آنکه با اعتراض صاحبان مال مواجه شود، این جماعت (محمد علی بهمنی، محمد سعید میرزایی و...) را به سرقت از آثار خود متهم کرده است.
این برهمگان واضح و روشن است که جناب «محمدرضا حاج رستمبگلو»در شعر، سالها (10الی12 سال) تحت تأثیر- تقلیدِ بسیاری از شاعران همنسل خود بوده (که به نظر من تاثیرش عیب نمی تواند باشد و تأثیرپذیری و تأثیرگذاری در ادبیات هماره بوده، هست و خواهد بود  اما پس از یک دهه تنفس جناب «رستمبگلو» در اتمسفر ادبیات محمد سعید میرزایی، دعوی مرجعیت و انگ سرقت زدن به صاحب مال، کاری به شدت غیر حرفه ای است.
او قصد دارد که با متهم کردن صاحبان مال، از سرقت هایی که طی این 10-12 سال انجام داده است چشم پوشی کند و با هوچیگری و به خدمت گرفتن چندی از مریدان ناشاعر، بحث علمی سرقت را منحرف کند و در یادداشت هایی کاملن غیر حرفه ای و غیر علمی، با مغلطه و سفسطه های همیشگی شان دیگری را به این امر متهم کند، تا دیگران  را تهدید کرده باشد که رسم عدوت علمی برداشته و در طریق دوستی گام سکوت بردارند.
اما زهی خیال عبث. چرا که ادبیات حرفه ای این حرف ها را بر نمی تابد. گویا در این خرابکده که بازار آفتابه دزدانی داغ است که مرید پروری و نوچه پروری را پیشه کرده اند، قلم ها همه در قلمدان به بند اند، و به موجب احتیاط و حفظ حریم روابط و تحریم ضوابط، دم فرو بسته اند و به لایک های دوستی دل خوش کرده اند، و از قضا «قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند».

 

 در این مقاله (به علت کثرت موارد) نیمی از سرقت های ادبی ایشان را خواهید خواهند و الباقی در یک فصل دیگر، منتشر خواهد شد.
البته پیش از اشاره به موارد مسروقه، ناگزیرم در چند سطر به اجمال انواع شایع شعر دزدی را شرح دهم تا برخورد صحیح و علمی با مقوله ی سرقت و بررسی آن ذکر شود و چیستی و چگونگی علمی آن آشکار شود تا دوستانی که ناگهان خود را بزرگترین زبان شناس فارسی  دریافتند! و حالا محمدعلی بهمنی را متهم می کنند به سرقت شعری از خودشان که کاملن جعلی است و نسخه بدل و سرقت را فریاد می زند و از ب بسم الله اش جزو سرقت های اعجاب انگیز ایشان است تا به ساختار زبانی و بافتارنحوی  و متن روایت و بازی با اعداد و کارکرد های تصویری از حروف الفبا و به یغما بردن اندیشه های دیگران و پس و پیش کردن ابیاتی از دیگران و...(که در مقاله ی بعدی خواهید خواند)، نیز بد نیست بدانند که به چه چیزی در ادبیات سرقت می گویند، و صرف مشترک بودن یک واژه در دو شعر، و همچنین مشترک بودن وزن عروضی در دوشعر نمی توانیم انگ سرقت را به متنی بزنیم و از قضا تازه اگر انصاف داشته باشیم تا تقدم و تأخر متون را مدنظر قرار بدهیم

انواع سرقت ادبی:

1-دزدی کل اثر :

اثر را بی دردسر به نام خود می خوانیم و در صورت وقیحانه تر آن را به نام خود چاپ می کنیم

مثال: در بالا دو نمونه از جناب شکری (سارق کل اثر از سعید میرزایی و غلامرضا طریقی) را ذکر کردیم
------------------------------

2-ایده دزدی:

مثلن «فرانک شاتزینک» ایده رمان علمی-تخیلی اش به نام «شوارم» را از یک سایت علمی  دزدیده. به فرض  شاعر می آید ایده شعرخود را از دیگری می دزدد و در پرداخت آن رنگی  ازخود بر آن می افزاید، حالا این ایده دزدی می تواند مضمون شعر، نوع داستان، شیوه روایت با دست بردن به ساختار بیرونی و درونی اثر باشد.


--------------------------------------

3-سرقت کشفیات و نوع آوری های دیگران
این نوع سرقت ادبی شامل ناخنک زدن به خلاقیت ها و کشف  و شهودهای شاعرانه دیگران اعم از:  تصویر، ترکیب، تکنیک و فردیت های شخصی در ساختار زبانی و بافتار نحوی و...می باشد
(این مورد در متون آقای رستمبگلو شیوع فراوانی دارد و هرکجای متنشان را بنگرید، کافیست که ادبیات دو دهه اخیر را خوب مطالعه کرده باشید و به ادبیات کلاسیک و معاصر کمی اشراف داشته باشید تا از هرکسی چیزی در آن بیابید که در ادامه بخشی از آنها را ذکر خواهیم کرد)

 

----------------------------------------

 

4-پختن آش شله قلم کار ادبی:

مثلن «آناروسا کویینتانا»ی اسپانیایی در کتاب خود به نام «طعم صفرا» برای بهتر شدن طعم کارش قطعاتی از آثار «آنخلس ماسترتا»ی مکزیکی، «دانیل استیل»و «کالین مک کالو» را عینن آورده
در این نوع سرقت ادبی که یکی از روش های جالبی است که می توان با توجیه (ارجاع بیرون متنی) از زیر بار آن گریخت، شاعر همانند گردآورنده ای از اندیشه ها و تفکرات دیگران عمل می کند. و با لفاظی و بازی های زبانی و (همان سفسطه خودمان) سعی دارد که طوری وانمود کند که می خواسته استفاده ای دیگرگون از این سطرها داشته باشد و لذا مخاطب آگاه سر بزنگاه مچ شاعر را می گیرد و می فهمد که اگر سطرهای کولاژ شده از دیگران را از این متن کسر کند دیگر چیزی باقی نمی ماند و از قضا اندیشه شاعر عقیم است و حرفی برای گفتن ندارد و با لفاظی و حرافی قصد دارد مخاطب را بفرستد پی نخود سیاه.
البته اگر این اتفاقات مشاهده شود و شاعر در پاورقی ها به متون اصل اشاره کرده باشد و امانت داری خود را ثابت کرده باشد چندان اشکالی ندارد و دست کم می توانیم بگوییم او شاعری مقلد است که در پاورقی ها اعتراف کرده است.
اما نکته ی جالب متون آقای رستمبگلو اینجاست که هیچ یک از این موارد را اشاره نمی کند و ضمنن با گذشت مدتی آنها را مرجع، و متون اصلی  که متعلق به دیگر شاعران است را سرقتی معرفی می کند.
البته لازم به ذکر است مواردی که از سطرهای «برجسته» شاعران به نام معاصر مثل اخوان، شاملو، منزوی، نیما، سهراب، نصرت و... می باشد در این بخش مورد بررسی قرار نگرفته است و در فصل دوم در بخشی مجزا با عنوان «ادبیات چرخِ گوشتی» مورد بررسی قرار خواهد گرفت (که بسیار هم جالب است!)

 

گویا آقای رستمبگلو آش شله قلم کار را با ارجاع بیرون متنی اشتباه گرفته است. چرا که ارجاعات بیرون متنی و ایجاد ارتباط بینامتنی به منزله ی دستبرد زدن به اندیشه و گفته های دیگران نمی باشد بلکه استفاده (با ذکر پاورقی) از متونی ست  که با دغدغه شاعر و اندیشه وی در آن قطعه همخوانی دارد و لذا آوردن این فکت ها به مخاطب کمک می کند که به لطف ایجاد حس نوستالژی در مواجهه با متون ارجاعی، راحت تر و همچنین با جذابیت و لذت بیشتری به مقصود شاعر برسد. اما متاسفانه بعضی از دوستان از جمله رستمبگلو فکر می کنند ارتباط بینامتنی یعنی اینکه ما هر چیزی را که می خواهیم بنویسیم و چند بیت هم بدون ذکر منبع از دیگر شاعران بیاوریم و تعداد ابیات را بالا ببریم و ادعا کنیم که شعر گفتیم! آن هم شعر مرجع!
مثال:

در این مثال خواهید دید که ارجاعات بیرون متنی و ارتباط بینامتنی بین یک اثر با آثار دیگر یعنی چه، و اصلن چرا این اتفاق گاهی در اشعار بزرگانی همچون « حسین منزوی» حادث می شود (حالا صرف نظر از اینکه این بزرگان هرگز به متن خویش و دیگر هم نوعان خیانت نکرده و پاورقی هایش را نیز درج می کردند)
 بخوانید و قیاس کنید رابطه بینامتنی این غزل از حسین منزوی و منابع مذکور در پاورقی اش را با کولاژ بی هدف و بی مفهوم و بی ذکر منبع و مرجع (در نتیجه سرقت) در اشعاری همچون مونالیزا، هزار، اجی، چه مثل مار، یک، ماه و پلنگ وآهو، آب و هوا شناسی و...

شاعر! تو را زین خیل بی دردان، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت
………

گفتند : این دون است و آن والا، تو را، اما
ای لحظه ی دیدار جسم و جان! کسی نشناخت(1)
با حکم مرگت روی سینه، سال های سال
آن جا تو را در گوشه ی یمگان، کسی نشناخت(2)
فریاد نایت را و بانگ شکوه هایت را
ای طالع و نام تو نا هم خوان، کسی نشناخت (3)
بی شک تو را در روز قتل عام نیشابور
با آن دریده سینه ی عرفان، کسی نشناخت (4)
ای جوهر شعر تو، چون نام تو برّنده
ذات تو را، ای جوهر برّان! کسی نشناخت (5)
روزی که می خواندی: «مخور می محتسب تیز است»
لحن نوایت را در آن سامان، کسی نشناخت (6)
وقتی که می کندند از تن پوستت را نیز
گویا تو را زان پوستین پوشان، کسی نشناخت(7)
چون می شدی مخنوق از آن مستان، تو را، ای تو
خاتون شعر و بانوی ایمان! کسی نشناخت(8)
آن دم که گفتی، «باز گرد ای عید از زندان»
خشم و خروشت را در آن زندان، کسی نشناخت(9)
چون راز دل با غار می گفتی تو را هم نیز
ای «شهریار شهر سنگستان»! کسی نشناخت(10)
حتــّا تو را در پیش روی جوخه ی اعدام
جز صبحگاه خونی میدان، کسی نشناخت (11)

هرکس رسید، از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را، ای عاشق انسان! کسی نشناخت

از شوکران و شکر/ص257-259

توضیحات این غزل در صفحه 261 همان کتاب:

1-بیتی از سنایی غزنوی
مکن در جسم و جان منزل، که این دون است و آن والا
قدم زین هر دو بیرون نه، نه اینجا باش، نه آنجا

2-ناصرخسروقبادیانی/3-مسعود سعدسلمان/4-عطار نیشابوری/5-سیف فرغانی/6-حافظ:
 اگرچه باده فرحبخش و با گلبیز است
به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
7-عمادالدین نسیمی از پیروان نهضن حروفیه که به دستور یکی از اعقاب تیمور ظاهرن پوست از تنش زنده زنده برکندند.
8-طاهره/9-فرخی یزدی:
سوگواران را مجال بازدید و دید نیست

بازگرد ای عید از زندان که ما را عید نیست

10-مهدی اخوان ثالث و قصه ی شهر  سنگستان:

سخن می گقت سر در غار کرده/شهریار شهر سنگستان...

11-خسرو گلسرخی
-------------------------------

5-سرقت مال و مال باخته:

این مورد که شیوع کمتری دارد سرقت توامان مال و مال باخته است که معروفترینش سر «انوری» شاعر آمده. تا آنجایی که در روایات آمده است که روزی «انوری» به شهری می رود و می بیند مردم در میدان جمع شده و به شعری گوش می کنند که عینن مال اوست.
انوری به شاعر می گوید: دروغگو این شعر از انوری ست نه از تو.
شاعر می گوید: بله، بنده انوری هستم دیگر!!
و انوری مات و مبهوت و حیران می گوید شعر دزد دیده بودیم اما شاعر دزد دیگر نوبر است. به هر حال این هم از آن دست بلاهایی است که شاید هر چند قرن یک بار در جهان رخ دهد و چندان بیراه هم نیست این دو بیت از «انوری» که در آسیب شناسی این بلاها سروده:

هر بلایی کز آسمان آید
گرچه بر دیگری قضا باشد
به زمین نارسیده می پرسد
خانه ی انوری کجا باشد

-------------------------

6-استخدام نویسنده پشت پرده:

 استخدام نویسنده هایی که به اسم شما بنویسند مثل کتاب ها و مقالات «هنری هودینی» شعبده باز معروف، یا کتاب خاطرات اکثر رییس جمهورهای امریکا،یا رساله های تالیفی پاپ ها، یا سمفونی نوشتن «موتزارت» به نام بچه پولدارها، یا موسیقی فیلم نوشتن «دیوید راکسین» به اسم «چارلی چاپلین» و در نهایت خرید فکر های نازک با قیمت خوب از ملت، توسط شاعران سبک هندی خودمان.

----------------------

 

اقتباس های ادبی آقای رستمبگلو

با این مقدمه مفصل و شرح چگونگی و چیستی سرقت در شعر، می رویم به سراغ شعرهایی از آقای رستمبگلو که با اشعار بسیاری از شاعران همنسل خود که دارای تقدم هم هستند تواردی احتمالی! دارند که در پاورقی کتاب هایشان نیز فراموش کرده اند که اشاره کنند و از این پس انشاالله جبران مافات خواهند کرد و در چاپ های بعدی در پاورقی ها اشاره خواهند کرد.
اما پیش از ارائه اسناد اقتباس ایشان چند نکته را یادآور می شوم:

 

1-تقدم و تأخر آثار را به عنوان یک اصل در نظر گرفته و سپس سرقت های ادبی را برمی شمارم. و هرگز آثاری راکه احتمالن متقدم هستند را متهم به سرقت نمی کنم، و تمام شعر هایی که به عنوان «متن مرجع» نوشته شده است زمان سرایش آنها متقدم است به شعرهایی که به عنوان «متن مسروقه» نوشته شده است که می توانید با بررسی این کتب و آدرسی که داده شده است (نام کتاب نام مولف صفحه شعر) از صحت آن اطمینان حاصل کنید. مثلن شعر های به یغما رفته ی محمد سعید میرزایی (که بسیار هم تعدادش زیاد است) همه اغلب سروده 1373 الی 1378می باشد که در کتاب های «درها برای بسته شدن آفریده شد» چاپ 1376 و «مرد بی مورد» چاپ1378 منتشر شده است که البته در این مقاله همه ی این فکت ها از کتاب «دیروز می شوم که بیایی» برگزیده شعر میرزایی از دو دفتر مذکور است که همه شعر ها دارای تاریخ می باشد در آن کتاب.

حالا با این مقدمه نسبتن مفصل و تشریح چیسیتی و چگونگی سرقت در ادبیات، فعلن نیمی از اقتباس های بدون ذکر مرجع و پاورقی اشعار آقای رستمبگلو با دیگر شاعران را بر می شماریم.

-------------------------------

متون مرجع و متون مسروقه:

1-متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 220

اتاق من پر گنجشک می شود کافی ست

کنار هم بکشم ریزه ریزه ی نان را

نوع سرقت: مضمون دزدی با تبدیل نان به گندم

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص18

سه چهار دانه ی گندم نوشته ام اینجا

مگر توجه گنجشک های چشمت را

--------------------------------------------

2-متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 144

مصرع به مصرع از پی هم بیت شو  مرا

بیتی که از ازل متبادر دوچشم ناز

و

هی حرف می زنم همه ی جمله ها سکوت

باز آن دوچشم قهوه ای و آن لب و دهن...

نوع سرقت: تشبیه دوچشم معشوقه به دومصرع شعر، همراه با سطری از شعر دیگر بدون درج گیومه

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص17

باز آن دوچشم قهوه ای تو نشسته اند

مثل دومصرع متوالی به جای بیت

----------------------------

3- متن مرجع: سید مهدی موسوی «اینها را فقط به خاطر شما چاپ می کنم» سخن گستر ص74

از شعر مستطیل:

 خانم خفه که شعر فقط تک صدایی است

نوع سرقت: مضمون دزدی با همان محور جانشینی و همنشینی در متن مرجع

کتاب «آخرین تانگو...» ص26

از شعر تراژدی نشر:

آقا گرفتید مارا شعر شما تکصدایی است

----------------------------------

4- متن مرجع: هومن عزیزی 1374

غزل شروع شد و ساعتت به راه افتاد

و ساعتت عدد پنج را نشان می داد

تو پنج و پنج دقیقه به راه افتادی

بدون چتر دویدی به سوی او در باد

قرار ساعت شش بود و ساعتت آرام

تو را به سمت شش و ایستگاه هل می داد...

نوع سرقت: ایده دزدی یا همان تقلید از هومن عزیزی که برای اولین بار در قالب غزل از اعداد کارکردهای تصویری کشیده و با مضمون ساعت قرار... که روایت به همراه نوع پردازش از ایشان تقلید شده

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص23

چار فصل سال من به چهار ساعت قرار

ابتدای فصل ها درست ساعت چهار...

باز ساعت شش است و چشم هات مضطرب

باز ساعت شش است و شاعری که بی قرار

----------------------------------
5-متن مرجع: هادی خوانساری «هاوانا، بیروت، آبادان» ص116

از شعر بیروت:

که نام سرخ تو بیروت نیست باروت است

نوع سرقت: بازی زبانی و تقابل بیروت و باروت که 10 سال پیش از ایشان اقای خوانساری انجام دادند

کتاب «آخرین تانگو...» ص26

 از شعر باروت:

بی روی تو باروتم و با روی تو بیروت

--------------------------------
6-متن مرجع: مهدی شفیعی

مردی که جلالش را حتا جبروتش را

می خواست بسوزاند در شعله ی کبریتش

نوع سرقت: چه بگویم؟؟

کتاب «آخرین تانگو...» ص26

کبریت بکش زیر جلال و جبروتم

شن های روان را بدوان در برهوتم...

-----------------------------------

7-متن مرجع: امیر مرزبان کتاب «سمفونی رنگ ها» ص 24

و چشم های تو را من چگونه وصف کنم؟

چگونه وصف کنم اصفهان زیبا را؟

و محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 244

می-قهوه خانه های سر راه توامان

دوچشم خوش، دوچشم مخدر، دوچشم ناز

نوع سرقت: تشبیه چشم به اصفهان از مرزبان و میخانه در چشم از میرزایی (یه تیر دو نشون)

کتاب «دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص111

هرچشم تو شهری ست پر از میخانه

شیراز کنار اصفهان ساخته ای

----------------------------------
8-متن مرجع: هادی خوانساری «هاوانا،بیروت،آبادان» ص110

کدام کوچه ؟خیابان؟ کدام پنجره؟ در؟

کدام خانه ی ویران؟ اتاق بی بستر؟

کدام ظهر زمستان؟ کدام عصر بهار؟

کدام راه دبستان و کیف پر دفتر-

تورا به خلوت خاموش خود کشانده؟ بگو

کدام خاطره از چشم های یک دفتر...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص78

کدام مرد تو را زیر پر گرفته مگر؟

که دست می کشی از من؟ کدام مرد مگر؟

کدام بیت؟ چه حرفی تو را مردد کرد؟

کدام شاید و اما؟ کدام گرچه اگر؟

-----------------------------------

9-متن مرجع: مهدی کاظمی(بکتاش آبتین) کتاب «و پای من که قلم شد نوشت برگردیم» چاپ اول 1378

به چنگ عکس پلنگ پتو گرفتاری

متن مسروقه: رستمبگلو کتاب «آخرین تانگو...» ص20

از شعر مونالیزا:

که تنها از پلنگ این ماه عکسی بر پتو دارد

----------------------------

10-متن مرجع: صالح سجادی «تشنج کلمات» ص77

یک میز کج دوصندلی کهنه فنجان سرد چای پلاسیده

یک داستان شروع زن و مردی لای کتاب های پلاسیده

وص26 همان کتاب

غروب قهوه ی تلخی بود که فکر کن که خدا می خورد

نشسته بودی و این اوهام دوباره مغز تو را می خورد

دوصندلی پلاستیکی دوچهارپایه ی بی پایه...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص73

دوصندلی قرینه میز هوای شرجی و مه باران

و این نشست غم انگیزی است ...

---------------------------
11-متن مرجع: امیر مرزبان کتاب «سمفونی رنگ ها» ص71-سروده 1373

شبی که دخترک توی قصه پرپر شد

دوتا فرشته پریدند و قصه از سر شد...

و رفت داخل یک سالن بزرگ و خواند

بلند خواند، دوتا گوش آسمان کر شد

نوع سرقت: در پاورقی همین شعر، شاعر (امیر مرزبان)نوشته است که: اولین تجربه روایت داستانی در شعر خودم سال 1373حاصل یک خواب به مضمون همین غزل بود،که البته پس از 5 سال؛ در سال (1378) نه تنها  نوع روایت و ساخت این داستان به سرقت رفت  و در همان وزن و قافیه و ردیف مورد استفاده قرار گرفت، بلکه گویا آقای رستمبگلو از خواب های شاعران همنسل خود نیز به طور «جادویی» تقلید می کنند!!!

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص29

نشست نیمه شب و چشم بسته بر در شد

که خواب جادویی اش ناگهان مصور شد...

کشید نعره و گوش جهان از آن کر شد

----------------------------

12- متن مرجع: نغمه مستشار نظامی

 کبریت می کشم که بسوزانم هر عاشقانه ای که برای تو...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص87

از شعر سیگارها:

این شعر را به عشق تو کبریت می کشم

-----------------------------

13-متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب «دیروز می شوم که بیایی» 256

که چرخ می خورم از خون... که چرخ می خورم از...

که می خورم خون... از چرخ می شود خون رد

که می خورم خون از... چرخ می خورم از چرخ

که می خورم از... «از»...می خورم اضافه ی بد

نوع سرقت: تکنیک دزدی از ساختار زبانی و بافتار نحوی متن و تقلید واضح از محور جانشینی کلمات و تقلب از روی دست میرزایی

کتاب «دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص65

سهم من از تو بی تو...خون...بی تو خون...توبی

از تو فقط بدون تو بی...«از»...عز....یز من

------------------------

14-متن مرجع: سید مهدی موسوی

بیهوده خروس لعنتی می خواند

شب می رود و دوباره شب می آید

کتاب «آخرین تانگو...» ص80

از شعر خوابم نمی برد:

جانم به لب رسید شب رفت و شب رسید

----------------------------------
15-متن مرجع: حسین منزوی

همین نه رقص دو بره به سینه ات حتا

سر بریده ی یحیا به سینی ات زیباست

نوع سرقت:تشبیه سینه های معشوقه به دو بره.گویا این شاعر مقلد بیشتر در پی تقلید از روی دست دیگران است تا به تکیه به خلاقیت های خویش.

کتاب «آخرین تانگو...» ص85

با دکمه های پیرهنت سختگیر باش

وقتی دو بره را به چراگاه می بری

------------------------------

16-متن مرجع: مجید معارف وند

اگر چه رود ولی در خودم فرو ریزم

به چاه سر به گریبان شبیه تر هستم

نوع سرقت:مضمون دزدی

کتاب «آخرین تانگو...» ص19

از شعر مونالیزا:

بترس از کینه ی چاهی که عمری سر به تو دارد

-------------------------------

17-متن مرجع: نصرت رحمانی/ دیوان کامل اشعار/نشر نگاه/ص52

...که او با تو؟

ولی من خوب می دانم

نه او با من

نه من با او

کتاب «آخرین تانگو...» ص36

از شعر ماه و پلنگ:

پلنگ و ماه و آهو پر نه من با تو نه تو با او

--------------------------

18-متن مرجع : علی کریمی کلایه

در خواب هایم

یک نفر مرا تعقیب می کند

یک نفر که وقتی به من می رسد من است

و

پنجره یک فرار بزرگ است من که برخاسته من که تنهام

هر طرف می گریزم من آنجاست بسته با چهار من چهارسویم

نوع سرقت:مضمون دزدی.که البته این نگاه پارانویایی و شیزوفرنی، در داستان ها و شعر های علی کریمی بسامد بسیار بالایی دارد و در اینجا به نقل دو نمونه از او اکتفا کردم و جناب رستمبگلو هم که بارها در جمع های کوچک، معترف بوده اند به متاثر بودن از متن علی کریمی، اما دریغ که در پاورقی ها هرگز نامی از ایشان نمی آورند

کتاب «آخرین تانگو...» ص82

با یک تپانچه به سوی خود تحت تعقیب بودم

من در هوای فرار و من در هوای فراری

--------------------------

19-متن مرجع: مجید معارف وند

و برف برف به ویرانه برف می بارید

و روی برف دوتا رد پا نمایان بود

دو رد آمده از ناکجا رسیده به هیچ

که در مجادله ی آه و برف پنهان بود

نوع سرقت: تصویرسازی پوشاندن جای پا توسط برف

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص71

بگذار بنشینم میان دست های تو...

هی برف می زد پاک می شد رد پای تو

---------------------------

21-متن مرجع: هومن عزیزی 1376

صدای واژه ی تو بین واژه ها گم بود

که سطرهای غزل غرق در تلاطم بود

درست سطر یکم روی واژه ی آخر

زنی به فکر فرار از نگاه مردم بود

تو سطر پنجم خود را نوشته بودی نه؟

صدای سرد....

نوع سرقت: تکنیک دزدی، توجه کنید به اشاره هومن به« سطر پنجم» در مصراع پنجم شعر که در مصراع ششم این شاعر مقلد...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص36

وجفت ماهی قرمز دوتا نر اخمو...

چه می شد آه اگر مصرع ششم قایق

چه می شد آه اگر...

-----------------------------

22- متن مرجع: علیرضا عاشوری

گل میز، صندلی و بخاری، تخت و کتاب و یک چمدان رخت

قوطی قرص و ساعت دیوار تسکین مرگ مسخره آمیز

سیگار می کشی؟

نه عزیزم!

 مشروب؟ غیر الکلی و سرد

 بودش اگر برام بیارید....

نوع سرقت:نوع روایت و دیالوگ بین دو کاراکتر در شعر و تقلید در فضاسازی و...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص74

دوصندلی قرینه میز هوای شرجی و مه باران...

یکی برای خودم از آن نگاه ارمنی ات ودکا

یکی برای شما قهوه چه فرق می کند این با آن

شما از اینکه نمی نوشید؟

نخیر حضرت آقا نه!...

-----------------------------

23- متن مرجع: نصرت رحمانی

بگشای بند موی و بیفشان

شب را میان شب...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص86

از شعر سیگارها:

سیگارهای رنگ شب از موی تو سیاه

------------------

24- متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 100

بانویِ «بی چه اسم»! چرا؟ «بایدم چه کرد»؟

با اشتیاقِ «بی چه کنم» عشقِ «بی چرا»

نوع سرقت: تکنیک دزدی و باز هم تقلب از روی دست میرزایی، با تقلیدی آشکار

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص104

خاتونِ مردِ «نیست، نبوده است هیچ وقت»

خاتونِ قهرمانِ «نمی داندش کجا»

---------------

25- . متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 19 (1373)

هزار تن ز درختی تناور آویزان

هزار سر و بدن های بی سر آویزان

نوع سرقت: تقلید در فضا و ساخت روایت سورئال یا همان غزل سیاه یا وحشت که مرجعش سعید میرزایی است  وهمچنین اقتباس مضمون، گویا این شاعر مقلد برای ایجاد روایت سورئال نتوانسته خلاقیتی به خرج دهد و به ناچار با تشخص به تن بی سر در شعر خواسته است از قافله جا نمانده باشد و در این جریان سهمی داشته باشد

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص30

تن بدون سر از آینه برون آمد

سرش در آینه تکثیر شد مکررشد

تن بدون سر زن به سوی آیینه...

و ضعف های دیگری در شعر دیده می شود مانند استفاده کردن دو شکل ساختاری از یک واژه (آینه/ آیینه) در دو مصراع متوالی به اجبار وزن!

-------------------------
26- متن مرجع: امیر مرزبان کتاب «سمفونی رنگ ها»ص 19

آه دردم گرفت بانوجان لب من زخم شد به جای لبت

حیف شاتوت های قرمز تو خون من می چکد بر این چانه

نوع سرقت:تشبیه سرخی لب به شاه توت

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص91

شاه توتی است پاره ی دهنت

---------------------------
27- متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 144

مصرع به مصرع از پی هم بیت شو  مرا

بیتی که از ازل متبادر دوچشم ناز

نوع سرقت:باز هم تشبیه دوچشم به دو مصراع شعر، گویا ایشان به شدت از این کشف سعید میرزایی خوششان می آید و به یکبار دستبرد زدن اکتفا نکرده اند و اینبار درشت تر از قبل...

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص91

بگذار بنشینم میان دست های تو...

از آن دو مصراع درشت چشم های تو

-----------------------------
28- متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب«دیروز می شوم که بیایی» ص 233

انارشو که تمام لب تو را بمکم

به بغضم این همه سوزن مزن که می ترکم

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص102

یکی دو بوسه کمت بود که آسمان شد زمینم

بمک نمک می مکیدم نمک بمک می مکیدم

-------------------------
29- متن مرجع: هادی خوانساری «هاوانا،بیروت،آبادان» ص19

و بی گمان که در این شهر رفته شاعر تو

که زیر این غزلش را تو کرده ای امضا

نوع سرقت:این هم که نیاز به توضیح ندارد و خود شاعر در مصراع اول بیت اعتراف کرده است به سرقت

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص19

دو چشم با دو نگاه موازی از بالا

مرا به سرقت این بیت متهم کرده

وپای شعر به جای تو می کنند امضا

---------------------
30- متن مرجع: زنده یاد عباس صادقی (پدرام) کتاب «غزل خون» چاپ 1350

از تن رها شدم که تو را پیرهن شوم

می ترسم ای دریغ که خود را کفن شوم

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص107

آیا شما تنی که به پیراهن منید

یا پیرهن منم که درونش تن شماست

البته پس از سالها خوانش و انتشار این شعر به همین شکل توسط ایشان، و اعتراض چند تن از دوستان مبنی بر اقتباس مضمون این غزل از پدرام، و اشاره نکردن به آن، ایشان با تغییر در شکل  ظاهری این غزل خواستند  از زیر بار سرقت این مضمون بگریزند و البته چندان هم موفق نشدند چون هر دو متن توارد و تقلید را فریاد می زند:
آیا شما تنی که به پیراهن منید

یا این منم تنی که به پیراهن شماست

-----------------
31- متن مرجع: غلامرضا طریقی «هر لبت یک کبوتر سرخ است»

یک جفت قلب تپنده یک جفت رنگ پریده

بر گونه هامان ولی اشک یک جفت نه دسته دسته

سهم من از هستی تو...سهم تو از هستی من...

متن مسروقه: رستمبگلو، کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص64

سهم من از تو هستی خود را گریستن...

-----------------
32-30متن مرجع: نصرت رحمانی

نوشتم (5)

گفتم شعری برای تو

...و(5) شعر عددهاست شکل قلب

(55) بیتی ز تک غزل عاشقانه ای است...

و

(غزل55) از هومن عزیزی که در نام شعر هم دو عدد پنج، دو قلب را به تصوير مي كشند

و

هدا قریشی که در مصراعی از شعرش زحمت وارونه کردن عدد 5 را کشیده اند : که پنج برگشته: 5 صفر پشت یکان

نوع سرقت: استفاده تصویری از اعداد که نصرت رحمانی نخستین بار انجام داده است و استفاده تصويري از اعداد در غزل که برای نخستین بار توسط هومن عزیزی در سال 1374 انجام گرفته که البته آقای رستمبگلو  سعي كرده با اشاره به نصرت رحماني لزوم نام بردن از هومن را انكار كند، در حالي كه نصرت اين كار را در قالب نيمايي و هومن در غزل انجام داده -كه حتي در نام شعر هم دو عدد پنج، دو قلب را به تصوير مي كشند و هدا قریشی هم زحمت برگرداندن این 5 را در متن کشیده و ایشان از راه رسیده و امان نداده به هرسه متن

پنجاه و پنجش را از نصرت زده و فرم شعر را و پرداخت را از هومن و برگشته ی هدا قریشی را نیز به واروونه تبدیل کرده:

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص39

(55) یک عدد گرم گرم گرم

حتا از ازدج دو خورشید گرم تر

اما به شرط اینکه تو وارونه اش کنی...

-------------------
33- متن مرجع: مجید معارف وند

چه تابلوی قشنگی کشیده این شاعر

دوتا پرنده دوچشم سیاه با گل سرخ

نوع سرقت: استفاده استعاری از دوپرنده به جای دوچشم که البته خود شاعر به سرقت معترف است در شعر

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص19

دوتا پرنده که دارند دانه می چینند

دو چشم با دونگاه موازی از بالا

مرا به سرقت این شعر متهم کرده

و پای شعر به جای تو می کنند امضا (مصراع آخر هم که از هادی خوانساری ست و بالاتر اشاره شد)

-----------------

34- متن مرجع: محمد سعید میرزایی، کتاب «دیروز می شوم که بیایی» ص37

شبی می آید از شب های ماتم خیز بغض آلود...

فقط زندان پی زندان و دیوار از پی دیوار

 

کتاب «آخرین تانگو...» ص92

شعر اوین:

اوین دیو و اوین دار و اوین دیوار در دیوار

----------------------------
35- متن مرجع: نصرت رحمانی

نصرت چه می کنی لب این پرتگاه ژرف

با پای خویش تن به دل خاک می کشی

گم گشته ای به پهنه ی تاریک زندگی

نصرت شنیده ام که تو تریاک می کشی

هرشب که مست دست به دیوار می کشی

از خواب می جهد پدرت آه می کشد

نجواکنان به ناله سراید که این جوان

گردونه ی امید به بیراه می کشد

 توجه کنید که راوی در شعرمرجع، مادر شاعر (نصرت رحمانی) می باشد و از قضا این شعر سروده 1333است.  گویا پس از قریب به 60سال تواردی در مسایل شخصی زندگی دو شاعر و دیالوگ مادرانشان پیش می آید و بین پدرها نیز گاهی ( توارد است دیگر)

کتاب «آخرین تانگو...» ص82

مادر مرا دید و مثل هربار دیگر تشر زد

یا نشئه پای بساطی یا مست این زهرماری

بابا نگاه مورب با اخمش از جنس هرشب...
----------------------------

36-متن مرجع:رباعی «اهلی شیرازی» که به شدت هم مورد علاقه ایشان بود و همیشه زیر لب زمزمه می کردند و لطف کرده و دینشان به این شعر را ادا نموده و دود تنباکو را به دود تریاک، و قلیان را به وافور تبدیل کرده و جای قمر نیز از ماه استفاده کرده اند و ایده شعر را هوتوتو:
قلیان زلب تو بهره ور می گردد
نی در دهن تو نیشکر می گردد
بر گرد رخ تو دود تنباکو نیست
ابریست که بر گرد قمر می گردد

متن مسروقه:

ماه از دم وافور تو در ابر مکرر

--------------------
37-متن مرجع: ترانه ای معروف از امیر ارجینی، با صدای محسن چاووشی

رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها

همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها

نوع سرقت: سرقت ترکیب (همیشه در هنوزها) که خیلی بی انصافی است شاعری بکوشد و خلاقیت به خرج دهد و ترکیب ادبی بسازد و دیگری بدون ذکر منبع و مرجع و حتا دریغ از گیومه به نام خود بزند.  مثل این می ماند که ترکیب «شیرآهنکوه»شاملو را اخوان به نام خود  منتشر می کرد

کتاب «آخرین تانگو...» ص24

شعر مونالیزا 2:

یا که مثل همیشه های هنوز با لب خشک و تشنه سیراشکی

----------------
38-متن مرجع: شیدای نیشابوری

انبوه زلف او شده بازیچه ی نسیم

تفریح باد با دم سنجاب دیده اید؟

نوع سرقت:  تشبیه موی معشوقه به دم سنجاب و البته این تشبیه چنان تشبیه لب به غنچه نیست که صاحب نداشته باشد، صاحبش مشخص است و آقای رستمبگلو نیز از همه بهتر می شناسند ایشان را و شعرهایش را نیز

کتاب «آخرین تانگو...» ص9

به تو ای آینه از خسته ترین قاب سلام...

پرقوی سر مویت دم سنجاب سلام

---------------
39-متن مرجع: علی کریمی کلایه

و بعد دید تماشاگران دو دسته شدند

به دیدن زن آتش گرفته ای در باد

و شعری سپید از پروانه ایزد یار: چوب کبریت ها با موهایی آتش گرفته...

نوع سرقت: سرقت تصویر زن آتش گرفته از کریمی و موهای آتش گرفته از ایزدیار

متن مسروقه: رستمبگلو، کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص61

در شعر من دختری با گیسوی آتش گرفته...

تا از اتاقش بیاید بانوی آتش گرفته

البته سالها قبل از سرودن این شعر توسط آقای رستمبگلو، شعری معروف از هادی خوانساری هم داریم در توصیف موهای آتش گرفته که البته این غزل را آقای رستمبگلو نیز از بر هستند:

 اسبان وحشی در دل آتش رها عشق

آتش گرفته یالشان در بادهاعشق

--------------------

40- متن مرجع: هومن عزیزی-کتاب پرونده برزخ

غزل عکس:

زن در لباس تور سفيد انگار يك كوه مه گرفته ي پر برف است...

نوع سرقت: تشبیه زن به کوه پر از برف و مه

کتاب«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص49

تو اي پري كه نه در شعرها سراغت را...

نه كوه هاي پر از برف عطر خيست را

----------------------
و بیش از دو برابر مواردی که ذکر شد، از کولاژ کردن سه شعر تقویم میرزایی (باید چه کرد هفته ی بی چهارشنبه را...) در یک غزل به نام تقویم تا به سرقت تکنیک هایی از هومن عزیزی (در روایت دو نفر پشت میز) و هادی خوانساری (سوزاندن بیت آخر و نقظه چین گذاشتن...) استفاده تصویری از حروف الفبا سعید میرزایی (وآب جاری شد «آی با کلاه» آمد) تبدیل کردن (پیراهنندت) مهدی شفیعی به (بگلاویزم) و سکانس بعد محمد علی پورشیخعلی و تا دلتان بخواهد سرقت تصویرسازیها و اکتشافات دیگران و مصادره آنها که دیگر در این مقاله مجال برای ذکر آنها نبود.

...............................................

مشکلات وزنی شعرهای منتشر شده ی رستم بگلو

1-«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص57/  غزلی با مطلع: پری کوچکم ای پاره ی تنم بابا..

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن/ نمایه ی وزن: (U- U-/ U U--/ U- U-/ U U-)

ایراد وزنی:

مرا ببخش اگر از نحوست بخت

به زیر پای تو هم چاله می کنم بابا

در قوانین عروض ما همیشه می توانیم در انتهای مصرع به جای هجای بلند هجایی کشیده بیاوریم (در واقع یک هجای کوتاه اضافی)، نه اینکه هجا از آن کسر کنیم و بگوییم که آخر مصراع یا بیت است!! در مصراع نخست در بیت مذکور شاعر یک هجا کم آورده و از قضا پیشنهاد بنده این است: مرا ببخش اگر از نحوست بختم

--------------------

2- «آخرین تانگو...» غزلی با عنوان «یک» با مطلع: از این هزار و سیصد و هشتاد و چهار عدد...

وزن: مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلُن/ نمایه ی وزن:(--U- U/-/ U U--U- U/-)

متاسفانه در یک بیت از این غزل باز هم از روی ناآگاهی شاعر و به واسطه ی علم نداشته ی عروض، یک ایراد وزنی قابل مشاهده است که البته اینبار فاحش تر از قبلی است چرا که دوهجا کم دارد، و البته علاوه بر منتشر شدن در  چاپ کتابشان این ایراد همچنان دیده می شود ، و از آنجایی که این ایراد وزنی متعلق به شعری ست که ایشان ادعا کرده بودند استاد محمد علی بهمنی از آن سرقت کرده اند

ایراد وزنی:

یاد گذشته های نپوچیده ام بخیر

من هم از این همه اعداد یک عدد
 این مصراع از لحاظ وزنی اینگونه صحیح است به طور مثال:  (من هم میان این همه اعداد یک عدد)

-------------------------

3-«آخرین تانگو...» شعری به نام «اجی» با مطلع: بگو اجی بگو از شانه هایم در بیاید پر...

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن/نمایه ی وزن (U---/ U---/ U---/ U---)

حالا بگذریم که ایده این غزل شاعر مقلد ما، از یک رباعی قدیمی از جلیل صفربیگی (ای عشق بیا اجی مجی لاترجی) اقتباس شده است.

 اضافه بودن چهار هجا در مصراع نخست! که در شاعران مبتدی تازه آغازیده که وزن را نمی شناسند هم به ندرت دیده می شود.

ایراد وزنی:

مونا شاید خیابانی ترین شلوار و ژاکت پوش تر اما

فقط بوی تو صد ها بار جوی مولیانی تر

 باز هم که یک مفاعیلن اضافه آورده، و اما پیشنهاد بنده برای این بیت :

مونا شاید خیابانی ترین شلوار و ژاکت پوش

ولی بوی تو صد ها بار جوی مولیانی تر

----------------

4-«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص 102

غزلی با مطلع: چه بی تفاوت چه بی یاور و چه بی همنشینم...

وزن: مفاعلن فاعلاتن مفاعلن فاعلاتن/ نمایه ی وزن(U- U-/- U--/ U- U-/- U--)

ایراد وزنی:

دریدم از هم تنت را سرین آبستنت را

که ناگهان ناخنت را کشیدی بر جبینم
خب همانطور که می بینید در نیم مصراع پایانی بیت، یک هجا کم است و باید به طور مثال اینگونه باشد: (که ناگهان ناخنت را کشیده ای بر جبینم)

---------------

5-«آخرین تانگو...» شعری با عنوان (ماه و پلنگ و آهو) با مطلع: سرکوه بلند آمد پلنگ از زیر ماه از رو...

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن/نمایه ی وزن (U---/ U---/ U---/ U---)

حالا بگذریم که این شعر کلن کولاژی ست از غزل ماه و پلنگ حسین منزوی، قصیده ای از عطار، شعری از اخوان(سرکوه بلند آمد عقابی/ نه هیچش ناله ای نه پیچ و تابی...) و.... که همگی در یک چرخ گوشت ادبی چرخ خورده اند و در نهایت نامردی و کمال پر رویی  و بی چشم و رویی بدون پاورقی، گیومه، اشاره و... به خورد مردم داده شده اند، که از همه بیشتر خود آقای رستمبگلو به این تقلید ها واقفند  و می دانند که این غزل چیزی نیست جز ادای آپ شده ی چند شاعر دیگر(که در مقاله بعدی می خوانید)

ایراد وزنی:

سر کوه بلند امشب چه ماهی زیر سر دارد
پلنگی تازه سر بر کرده از قنداقه ی نَنو

 واژه نَنو طبق فرهنگ لغات دهخدا به معنی (قسمی از گهواره که از پارچه یا چرم دوزند و از دو طرف آن را با دو طناب و یا دو درخت...) تلفظش اینگونه است: (نَ ن و) و از یک هجای کوتاه و یک هجای بلند تشکیل می شود (U-)
بارها دیده ام و همه دیده اند که شاعر برای اینکه از زیر بار این مشکل وزنی بگریزد هنگام خوانش آن را اینگونه می خوانید: ((پلنگی تازه سر بر کرده از قنداقه ی نعنو)) !!! که البته در آلبوم تهران نیز همینگونه خوانده و منتشر کرده و حرف (ع) به آن اضافه کرده البته به اشتباه

------------------
6-«دختری با کلکسیون کبریت هایش» ص 34/ غزلی با عنوان آکواریوم1/با مطلع:شاید شبیه دریا اما نه آنچنان...

وزن: مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلُن/ نمایه ی وزن:(--U- U/-/ U U--U- U/-)

اکثر ابیات این غزل در یکی از زحافات این بحر (بحر مضارع) می باشد که با اختیار «تسکین» و با تبدیل دو هجای کوتاه به یک هجای بلند پدید می آید. همانند مصراع نخست و یا همان مطلع که در بالا به آن اشاره شد. زحاف وزن: مفعولُ فاعلاتُن مفعولُ فاعلُن (--U-/ U--/ -- U-/ U-)

که این  اختیار شاعری در اشعار بزرگانی همچون استاد حسین منزوی و خیلی از دوستان دیگر بارها قابل مشاهده است و حتا خود بنده هم این کار را کرده ام (بی من چه می کنی تو، حالا که هیچ کس...؟)و جالب اینکه آقای رستمبگلو بسیار زیاد از این اختیار استفاده کرده اند (ازگوش هام حتا، از لای ناخنم/از گونه هام، از ابروم از جیب پیرهن/من برکف خیابان می ریزم و تو نیز...) اما غزل موسوم به آکواریوم از مجموع 16  مصراع، 8 مصراع بر وزن اصلی شعر (مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلُن) می باشد و 8 مصراع در زحاف این وزن (مفعولُ فاعلاتُن مفعولُ فاعلُن) می باشد اما متاسفانه آقای رستمبگلو با ایراد فاحشی که در دو مصراع از این شعر دارند و در هر کدام یک هجا اضافه آورده اند، ثابت کرده اند که این اختیار شاعری که به کار برده اند نیز از روی علم و آگاهی نمی باشد و صرفن یه چیزی شنیده اند و خواسته اند که ادا در بیاورند.

ایراد وزنی:

یک سفره می اندازد در حد وسع خویش

می گوید از این بهتر دیگر نمی توان

 در دو واژه ی مشخص شده یک هجای کوتاه اضافه است. به طور مثال این بیت اینگونه از نظر وزنی درست است:

یک سفره می انازد در حد وسع خویش

 «دال» ساقط است از وزن است

می گوید از که بهتر دیگر نمی توان (هجای بلند «این» باید تبدیل به هجای کوتاه شود) که من به طور مثال حرف اضافه «که» را نوشتم. حال با تبدیل زمان افعال دو مصراع از مضارع استمرای به حال ساده و با اندک تغییری در ساختار جمله می توانست مشکلش را برطرف کند
 پیشنهاد بنده برای این بیت این است:

یک سفره پهن کرده در حد وسع خویش

و گفته بهتر از این دیگر نمی توان

-----------------

وحدودن20 مورد ایراد قافیه و ... که جزء اولین موارد ساختاری ست

 نکته ی بعدی این که (هبوط) صحیح می باشد و(هبوت) اشتباه است،

 از دفتر تانگو...

آواره و مستم که قدح نوشم و شبگرد

پیغمبری از دوره ی ماقبل هبوطم!

همچنین واژه ی (غلتان)، با (ت) دونقطه به معنای: چیزی که می غلتد، غلتنده، در حال غلتیدن، می باشد و بنابراین در کتاب تانگو:

پلنگ از ماه خود با رونما تا روبگیرد ماه

دو مروارید غلطان زیر لفظی می گرفت از او

 
(غَلط) به معنای اشتباه کردن، خطا کردن،نادرست... با (غَلت) به معنای غلتیدن، غلت خوردن...
البته شاید شاعر بگوید که اشتباه تایپی بوده و یحتمل انگشتی به اشتباه مرتکب چنین خطایی شده است. اما متاسفانه باید بگویم نه  چرا که چند برگ آن طرف تر نیز دوباره این اشتباه فاحش رخ داده :

 دوسال و چند جهنم دوسال و چند بهشت

دوسال و چند زمستان به برف غلطیدن

 

 

با سلام _ حمید چشم آور

شهریور ماه 1392/کرج

.............................................

تارنا/ اسفند ماه 96

تماشا 742 دفعه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد