انجمن های ادبی شناسنامه دار می‌شوند --------- فراخوان بزرگ جشنواره شعر شاهنامه منتشر شد---------- انتشار دکلمه ای از احسان افشاری ----------------- گزارش تصویری اختتامیه شعر انقلاب
شنبه, 27 آبان 1396 ساعت 09:54

جویا معروفی در یادداشت هفته؛
اختصاصی تارنا

کد خبر: 957

صد و بیست سال از زادروز نیما یوشیج می‌گذرد. شاعری که از فراز قله‌های مه‌آلود مازندران فرود آمد تا نقشی بر ادبیات این کشور بنگارد. کشوری که اگرچه از لحاظ جغرافیایی پر از پستی و بلندی است، اما در ادبیات همیشه سربلند بوده است و حتی در پست‌ترین دوره‌های تاریخی‌اش – چه از لحاظ سیاسی و اقتصادی و چه از لحاظ فرهنگی – شعرش سربلند بود و سربه‌زیر.

 

 

اما اگرچه نزدیک به شصت سال از درگذشت نیما می‌گذرد، هنوز داوری مناسبی در ارتباط با شعر نیما در جامعه ادبی ما صورت نگرفته است. کاریزمایی که نیما برای خود ساخت و پیروانش در آن کاریزما دمیدند و رسانه‌ها شاخ و برگش دادند و ریشه‌های موهومی بر آن ساختند سبب شده است که هنوز داوری در میان نباشد که گفته‌اند "ای کاش قضاوتی در کار می‌بود". جاذبه و دافعه‌ای که نیما و شعر نیما و جریان نیما در ادبیات معاصر ما برپا کرد، قضاوت را از متن به سمت حواشی برد و هنوز کفِ آن حواشی فروننشسته است تا بدانیم آن دریا تا چه میزان عمیق بوده است و در اعماقش چه گوهرهایی می‌توان صید کرد.

 

 

نیما جریانی ساخت که خود سرسلسله آن نبود که پیش از او امثال تقی رفعت و شمس کسمایی و پیش از آنان دیگرانی نیز این راه را قدم زده بودند. نیما بخت‌یاریِ آن را یافت که جریانی که از آنِ او نبود را بسازد و البته این از هوشیاری نیما و فرصت‌شناسی او و تا حدودی شناخت درستی بود که از جامعه فرهنگی روزگارش داشت. اما شعر نیما به عزیزیِ جریانِ نیما نیست. شعرِ او، بافتِ شعرِ او و ساختِ شعرِ او با آن بلندی‌های شعرِ همیشه کشور ما نسبتی نداشت و بیشتر به پستی‌های جغرافیایی کشورِ ما می‌مانست. شعرِ نیما آنی نبود که رسانه‌های روزگارش می‌دانستند. آن رودخانه‌ای نبود که از هرکجایش بتوان بدون سر و صدا آب برداشت. بله، از جریان‌های زلال شعرش می‌توان آب برداشت و حتی ماهی گرفت، اما همه آن رودخانه زلال نیست. اگرچه رودخانه چندان زلال نیست، اما هوای حوالیِ آن رودخانه خنک و فرحبخش است.

 

 

اتفاقا عطای نیما همین هوای خنک و فرحبخشی است که به واسطه او در شعرِ روزگارِ ما دمیده شد. نگفتم نیما این هوا را دمید، چرا که حواشیِ پررنگ اطرافِ جریانِ نیما و جاذبه‌ها و دافعه‌ها باعثِ دمیدن این هوای عزیز شد. در میان این دو گروه، نقش کسانی پر رنگ‌تر از دیگران بود که از آن میان می‌توان به بهار، شهریار، حمیدی، توللی، خانلری و از پسینیان به شاملو، نادرپور و اخوان اشاره کرد. نیما مرکز دایره جاذبه و دافعه‌ای گشت که شاعران بزرگی بر شعاعش نورافشانی کردند و رنگین‌کمان شعر امروز حاصل "همه" آن نورهای عزیز است که اگر نیما نمی‌بود، شاید این رنگین‌کمان به این خوشرنگی و هوای آن رودخانه به این فرحبخشی نبود.

 

 

اگرچه گروهی به دفاع از شعرِ نیما برخاستند و نکته‌های موهوم تراشیدند و اشکالاتِ دستوری و نحویِ شعرِ نیما را عدم آگاهی دیگران از بافتِ مدرن شعر تلقی کردند و خطبه‌ها راندند "که سبک نیما الا که سبک نیما نیست"، اما حرف درست همانی است که محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب با چراغ و آینه بر زبان آورد که: "بسیاری از مشاهیر شعر امروز از قبیل شاملو و نیمایوشیج که از استادانِ مسلم شعر نو تلقی می‌شوند، در شعرهایشان غلط‌های دستوری فراوان می‌توان دید و این مساله‌ای است که به زور ادعا و جنجال روزنامه‌ها قابل حل نیست. زبان فارسی دو موجودیتِ "درزمانی" و "هم‌زمانی" دارد و هرچه بیرونِ این دو ساحَت قرار گیرد، "غلط" است و مرتکب شونده این غلط، هرکه باشد، باید کارش مورد انتقاد قرار گیرد وگرنه هرج و مرج خواهد شد."

 

نیما بلاغتی به بلاغتِ سنتیِ ما، حکمتی به کتابِ قطور ِحکمت‌های ما، سبکی به سبک‌های ادبیِ ما و - با نظر به کار پیشینیان - حتی فرمی به فرم‌های موجود در شعر فارسی نیفزود ، اما هوای دلپذیر و عزیزی را به فرهنگ ما بخشید که آن هوا خوش هوایی است فرحبخش. نیک است که به جای جستجو و کشفِ پیامِ نیما، در هوای نیما تنفس کنیم.

روانش شاد

 

جویا معروفی/ آبان ماه 96 

تماشا 215 دفعه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

تمامی حقوق این وب سایت برای تارنا محفوظ می باشد