دانلود دکلمه گرگ با صدای نیما ایمانی
گفتند نبايد بنويسيم از آخر
شايد عطشِ قصهي من رو به زوال است
حتي اگر اين وسوسه رسوا شد و پژمرد...
زيباييِ كابوسِ تو الحق كه وصال است
من نحسيِ اين جادهي بيآخرِ بد را
از معبدِ بيزائرِ دست تو نديدم
چشمِ تو زلاليِ جهانِ قدغن بود
لعنت به خودم باز به چشمت نرسيدم
صدبار گره خورد به دستت هيجانم
هربار تو را ديدم و دنيام فروريخت
در خواب، پر از حرف شدم تا تو بخندي
باز آمدم از خاطره رويام فروريخت
گيسوي پريشان تو آغاز جهانم
آغاز نگاهت... شب بارانیِ پاييز
قلبم ضرباني كه به روياي تو آويخت
دست از هيجان تپش وسوسه لبريز
دستي كه دخيل است به فردا كه تو باشي
مردي كه جهانش به صداي تو بنا شد
خنديد به خنديدن اين مردم بيرحم
تو رفتي و اين قصه كه انگشتنما شد
دنيا خودِ گرگ است نشستهاست به لبخند
تا آتشِ بيجانِ من آرام بگيرد
ته ماندهي اين عشق، بخُشكد... كه بميرم
تا بر سر نَئشم برود كام بگيرد
اي عشق... ببخش از قلمم، تلخ نوشتم!
هرطور نوشتم كه تو معصوم بماني
از اصل نيفتادهام اي خانهبرانداز
اصلا به جهنم كه تو محكوم بماني
برچسب ها: تارنا دکلمه نیما ایمانی دانلود دکلمه نیما ایمانی گرگ