نخستین پایگاه خبری شعر و تـرانه ایـران

1399/1/16 ترانه کدخبر: 1307 خبرنگار: شمیلا شهرابی نظر: 0 چاپ

بسیاری از کارگاه های ترانه مفید نیستند

بسیاری از کارگاه های ترانه مفید نیستند

 

موفقیت زمانی معنا می گیرد که  یک شاعرببیند ، بیاندیشد، یادبگیرد ، تلاش کند و درآخر آموخته هایش را سرلوحه زندگی قرار دهد.

نیما ایمانی شاعروترانه سرا محترم وفعال حوزه ادبیات وموسیقی برای ما از مسیر پرپیج وخم آموزش تا موفقیت می گوید.

 

 

نیما ایمانی از چه زمانی قلم بر دست گرفته است؟

 سال هزارسیصد وهشتاد،دقیقا از روز تاسیس خانه ترانه در آن جلسات شرکت کردم.

آن روزها خانه ترانه در فرهنگسرای قانون( شهرک غرب ) برگزار می شد و به عنوان جوانی بیست ساله و کم تجربه، افتخار یادگیری از استادان نازنینم را داشتم که از هرکدام از آن عزیزان، بسیار آموختم... زنده یاد "افشین یدالهی "، "یغماگلرویی"، "نیلوفر لاری پور"، "عباس سجادی"، " استاد کتابدار " و... نقش پررنگی در یادگیری من داشتند.

از سال ۸۳تا ۸۵ مجری و یکی از برگزار کنندگان کانون ترانه مهر بودم.

بعداز آن سه سال عضو کانون ادبی شعرانه بودم و الان عضو کانون ادبی نفس هستم و حدوداً پانزده سال است که افتخار دارم دبیر ادبی و مجری جلسات شعر چکامه باشم.

 

آثارمنتشر شده شما چیست؟

 

اولین کتاب من "تور خالی"  بود. که دوازده سال پیش منتشر شد. با هشتاد ترانه که تمام آن ها را در خانه ترانه خوانده بودم و با نظر بزرگان جلسه، اصلاح کرده بودم والبته کارهای معدودی از آن بین هم توسط خوانندگان به اجرا رسیده بود.

کتاب دوم ترانه هایم "ساده به مثل باران" نام داشت که با لطف مخاطبین عزیزم به چاپ سوم هم رسید... پس از آن تلاش کردم تا مجموعه ی جدید اشعارم را در کتابی تازه ارایه دهم.

کتاب سوم را با نام "کنارت دلم تنگ می شه برات " در زمستان ۹۸ به چاپ رساندم که در این کتاب، مخاطبین، نوع دیگری از قلم مرا هم می خوانند. البته سه چهارم این مجموعه، ترانه است،اما کتاب، شامل تعدادی اشعار کلاسیک و فرم هم هست که چهارپاره ومثنوی است و در فضایی نزدیک به دنیای ترانه.

 

نام کتاب سوم تان برگرفته از چیست و آیا ترانه های اجرا شده دراین کتاب موجود است؟

 

نام کتاب سوم من، یکی از ترانه های من است که با صدای مازیار فلاحی عزیز منتشر شد  به نام" ای جونم ". بیت  اول این ترانه با "کنارت دلم تنگ می شه برات" آغاز می شود که به لطف خداوند بزرگ، با استقبال بسیار خوب شنوندگان ترانه هم روبه رو شد. این ترانه دو سال پیش، در آلبوم آخر مازیار فلاحی (یادم تورا فراموش)  به بازار موسیقی ایران ارایه شد و خدا را شکر که هنوز هم مورد محبت مردم عزیز ایران قرار دارد.

در کتاب جدیدم، تعدادی از ترانه هایی که به تازگی اجرا شده( با شناسنامه ی اثر ) و آن ها که هنوز به مرحله ی اجرا نرسیده را به مخاطبین عزیزم ارایه کرده ام.

 

رونمایی کتاب سومتان که قرار بود دراسفند ماه برگزار شود...چه اتفاقی افتاد که لغو شد؟

 

بله... با محبت مدیر محترم نشر مایا، تمام کارها و هماهنگی ها انجام شده بود.

پوسترها چاپ شده بود،میهمان ها دعوت شدند، مکان برگزاری انتخاب شده بود که به دلیل شیوع ویروس کرونا و لزوم قرنطینه، مراسم رونمایی را کنسل کردیم که خدای ناکرده به زنجیره ی ابتلا کمک نکرده باشیم. البته جشن رونمایی قطعا در سال جدید برگزار خواهد شد اما احتمالا موکول می شود به روزهای پس از این شرایط سخت.

 

 انگیزه شما از انتشار کتاب چه بود؟

 

پرسش بسیار خوبی است. خب طبیعی است که من دوست دارم همه ترانه هایم با ملودی همراه شود، صدای دلنشینی روی آن بیاید و شنیده شود. اما من هم همانند بسیاری از ترانه سرایان، چندسالی هست که کم کار می کنیم و برای آن هم دلیل داریم.

متاسفانه درسال های اخیر با تمام احترامی که برای خوانندگان و گروه های موسیقی پایبند به اصول شعر، قایل هستم، اما به عنوان یک ترانه سرا گاهی بسیار غمگین می  شوم از شنیدن آهنگ های جدید بعضی از عزیزان خواننده. نمی خواهم بگویم مافیا اما می گویم ضعف تیم سازی درست، مخصوصا در گروه های جدید موسیقی. دلیل آن هم، گاهی ضعف شدید اشعار آن ها است...

 آن متون را گاهی نمی توان ترانه نامید... متونی سطحی که خیلی وقت ها از ابتدا تا انتهای شعر، غرق در اشتباهات ادبی است و از ساده ترین اصول  ادبیات مانند وزن و قافیه هم پیروی نمی کند. اما مجوز می گیرد و پخش می شود. با کمال احترام به همه ی سلیقه های هنری، متاسفانه تعداد مخاطبینی

 که امروز دارند به این آثار گوش می دهند، اقبال نشان می دهند و آن ها را زمزمه می کنند، اصلا کم نیست و این واقعا برای آینده ی شعر فارسی درد آور است. ادبیات امروز ما بسیار مظلوم است.

دراین روزگار، حداقل تلاشی که خوانندگان، ترانه سرایان و آهنگسازان می توانند انجام دهند، این است که در آثار جدید، حداقل شعر سالم را به مردم نشان بدهند و مخاطب بتواند آرام آرام،  سلیقه اش را با ترانه ی سالم منطبق کند. چیزی که این روزها خیلی دیده وشنیده نمی شود.

ازاین رو، من برآن شدم که باز هم ترانه هایم را در قالب کتاب جدید منتشر کنم. هم ترانه های اجرا شده را با نام آهنگساز و خواننده و هم ترانه هایی که جدید است و هنوز، به استودیو نرسیده.

 

دیدگاه شما درخصوص فضای موسیقی پاپ در ایران چیست؟

 

اگر بخواهم راجع به دیدگاه خودم درخصوص شعر وترانه وموسیقی بگویم باید اینگونه عنوان کنم که بسیار معتقدم شاعر باید جلوتر ازمردم خودش و سلیقه ی هنری جامعه اش حرکت کند.

زمانی که ما بیاییم ترانه ی ضعیف وشعر سطح پایین ارائه دهیم واین خوراک مردم

 ما بشود، مسلما سطح سلیقه ی آنها اُفت میکند.

مردم مقصر نیستند.

این ما ترانه سرا ها هستیم،خوانندگان محترم و آهنگسازان عزیز هستند که باید نکته سنج تر باشیم و نگاه عمیق تری نسبت به انتخاب هایمان داشته باشیم وحساس باشیم تا ترانه ها لااقل از استانداردهای لازم برخوردار باشد.

معتقدم مرجع محترمی که در وزارت ارشاد، مجوز ترانه ها را، چه برای اجرا در موسیقی و چه برای چاپ در کتاب امضاء می کند باید دقیق تر و محتاط تر عمل کند. فقط به خاطر اسم خواننده یا برخی رابطه ها نباید مجوزی برای شعر ضعیف یا غلط امضاء شود.

 این ترانه ها خیلی زود به کنسرت ها می رسد و مردم ما ترانه ها را با تمام اشتباهات وضعف های قافیه، وزن، محتوا، ارکان ادبی و تالیف های خارج ازاستانداردهای شعر زمزمه می کنند‌. این کار، آینده ی این ادبیات را به نابودی می رساند.

اگر ما ترانه عالی وقدرتمند ارائه بدهیم قطعا سلیقه مردم، به مرور باسلیقه ما هماهنگ می شود.

بنابراین دلیلی که من و خیلی از دوستان شاعرم به اصطلاح، کم کار شده ایم، این است که سعی می کنیم با خواننده ای کار کنیم که سبک کار را بپسندد و با اهنگساز هم در این زمینه هماهنگ باشد.

 

درهنر دیگری غیراز ترانه سرا یی فعالیت داشته اید؟

 

تا امروز سه قطعه از ترانه هایم را خودم خوانده ام..مهمان، سادگی و نمایش که هرسه کار را "پویاصادقی"  تنظیم واهنگسازی کرد و میکس ومسترینگ هر سه کار توسط "آرا هاشمی" انجام شد. آهنگ نمایش، با استقبال بسیار خوبی از سوی مخاطبین عزیز مواجه شد و بیش از یک میلیون بار دانلود شد.

من از سال۷۶ نوازندگی سه تار را آغاز کردم و تا سال ۸۳ هنرجو بودم و پس از آن به عنوان مدرس هم فعالیت دارم.

 

 

 

 

 نظرشما درمورد فرهنگسرا ها،کانون های شعر وادبیات وخانه ترانه چیست؟

آیا این جلسات، کمکی به روند پیشرفت شاعران نوپا می کنند؟

 

بله همانطور که قبل تر عرض کردم خود من افتخار داشتم که وارد خانه ترانه بشوم وسال های زیادی در آن فعالیت کنم و اصول صحیح ترانه سرایی را از بزرگان شعر سرزمینم بیاموزم.

جلسه شعر، یک مقوله ی انحصاری نیست که ما بگوییم همه باید فقط به یک جلسه شعر بروند. هر جلسه ی شعر خوب، نفسی تازه است در ریه های غبار گرفته ی ادبیات معاصر، اما نکته اینجاست زمانی که ما شروع کردیم، بزرگان شعر و ترانه به جلسات می آمدند و مانند معلم، امثال من را دلسوزانه آموزش دادند.

اما امروز، در هر محله،درهرفرهنگسرا ما پنج جلسه شعر داریم. این به ذات بد نیست. این نشانه اهمیت به ادبیات در این زمانه پرمشغله است و می تواند خیلی هم خوب باشد. ولی باید ببینیم غنا ومحتوای آن جلسه ها چگونه است و در چه سطحی است؟

عزیزانی که به صِرف داشتن یک کار اجرا شده، می آیند وکارگاه شعر و ترانه تاسیس می کنند، باید پرسید چه اتفاقی قرار است در آن کارگاه ها برای هنرآموزان بیفتد؟  اصلا مگر شعر یاددادنی است؟

ما میتوانیم جلسه بگذاریم، کارگاه بگذاریم، درمورد موضوع خاص... همه بنویسند ومقایسه کنیم یا روی ملودی مشترک بنویسیم. اصلاح کنیم... فضاسازی را آموزش دهیم، اهمیت تغییر نگاه در سرایش را بیاموزیم، اما این که بدون برنامه ی مدون، کارگاه ومدرسه شعر راه بیاندازیم خوب نیست. این ظلم به آن جوان هایی است که با هزار آرزو در این کلاس ها ثبت نام می کنند.

درباره ی حضور در جلسات شعر پرسیدید.  توصیه من به دوستان وشاعران تازه کار، این است که یک تحقیق بکنند که چه افرادی در آن جلسه ها حضور ثابت دارند؟ چه بزرگانی در آن نشست ها شعر می خوانند؟ چه نقدهایی می شود؟ سلیقه ای یا ادبی؟ بعد با خیالی آسوده شرکت کنند.

ادبیات، این روزها از نقد های سلیقه ای و گاهی اشتباه در برخی جلسات، لطمه های بزرگی متحمل می شود. چه جوان های عزیزی که با عشق به جلسه های شعر و ترانه رفتند، اما به خاطر یک نقد نادرست شخصی و گاهی توهین به شخصیتشان، همان یک بار به جلسه های شعر و ترانه آمدند، دلزده شدند و شعر را برای همیشه کنار گذاشتند.

خلاصه اینکه جلسات شعر، خون رگ های ادبیات هستند اما با رعایت اصول ادبی و اخلاقی.

 

 فکر میکنید یک شاعر و یا نویسنده می تواند در این روزها و سال سختی که گذراندیم تاثیری بر حال مخاطبینش داشته باشد؟

می بینم این روزها برای هر مسئله ای شعرا قلم بدست می گیرند وشعری می نویسند.آیا تاثیری دارد؟

 

سال 98 سال خیلی سختی بود واتفاقا ترانه ی آخرم را در خصوص همین سال غمگین نوشتم که البته در پایان، فضای ترانه را به بهار رسانیدم و سعی کردم پیام شادی وامید هم در آن باشد.

اما مسئله این است که اگر قرار باشد تمام شعرا بیایند و فقط دردهای جامعه را در شعر بگنجانند، این به نظرم درست نیست.

 مردم، خودشان در بطن آن درد و گرفتاری هستند. حالا ما شعرا بیاییم شعری در خصوص غرق شدن یک نفر در سیل بنویسیم. اصلا ده بیت هم با شور وحرارت بنویسیم.

خب چیزی را عوض نمی کند.

به نظرم شاعر نباید نمک روی زخم مردمش باشد و اگر نمی تواند مثبت بنویسد تا انرژی بخش باشد، بهتر است سکوت کند و چیزی ننویسد.

یا اگر تلخ هم می نویسد، نیمه دوم شعرش را کنار مردمش بنشیند، دست دردست مخاطبش بگذارد و با آن ها صحبت کند، از امید و فردا بگوید.

دراین  روزهای سخت که به دلیل کرونا ما در قرنطینه هم به سر می بریم باید سعی کنیم از فردای بهتر بگوییم.

 

خوب رابطه نیما ایمانی با عشق و انعکاس آن در ترانه چگونه است؟

 

به گواه هرسه کتابم وتقریبا صد کار منتشر شده از خودم می توانم با صراحت بگویم تقریبا 90 درصد اشعار و ترانه هایم عاشقانه است، ولی همیشه سعی کردم عاشقانه هایم شبیه به هم نباشد هرکدام حرف و قصه ای متفاوت داشته باشد.

من معتقدم ترانه های عاشقانه بسیار موفق ترند به شرطی که ما این ترانه را کپی از ترانه اصل نکرده باشیم.

 متاسفانه خیلی از ترانه های عاشقانه، فضا و قصه ای نزدیک به هم دارد. حالا فکر کنید ملودی هم تکراری باشد، صدای خواننده هم تقلیدی باشد...این کارها برای شنیده شدن هیچ اشتیاقی در مخاطب برانگیخته نخواهد کرد.

 

برای ترانه نویسی، زاویه دید ترانه سرا و روابط اجتماعی اش باید گسترده تر از شعرا باشد.

چون یک ترانه سرا مخاطب بیشتری دارد،فکر می کنید طیف ترانه سرا های امروزی، از این گستردگی روابط اجتماعی  و نگاه عمیق در قلم خود بهره می برند؟

 

من معتقدم یک ترانه سرا نباید درخانه بنشیند و از پشت پنجره برای مردم ترانه بنویسد.

شاعری که در بطن جامعه باشد،سوارتاکسی و مترو بشود، با درد مردم، از نزدیک آشنا بشود ،دغدغه هایشان را از نزدیک ببیند، کنارشان نفس بکشد، خیلی بهتر می تواند بنویسد. هم از درد آن ها و هم برای روزهای عاشقی شان.

حرفی به دل می نشیند که از دل براید.

خیلی تفاوت دارد ... شاعری که مردمی می نویسد، انتقاد میکند اما اعمالش با گفته هایش متفاوت است تا شاعری که مردمی زندگی می کند...حتی اگر درحاشیه و سکوت.

 

 نیما ایمانی به غیراز هنرهایی که فعالیت جامع و گسترده در آن دارد، به فکر خلق هنر جدید وفعالیت تازه ای هم هست؟

 

به همه هنرها احترام می گذارم.

خودم در حوزه موسیقی وشعر زندگی کرده ام.

از کودکی به واسطه پدرم که تحصیلاتشان ادبیات بود با شعر وادبیات آشنا بودم.

از کودکی در خانه ما حافظ  و مثنوی مولوی خوانده می شد.پدر عزیزم دایم درحال گردآوری کتاب بود و شعر می خواند. همین شد که اولین شعر محاوره را در یازده سالگی سرودم.

 تقریبا۲۳سال است موسیقی سنتی و پاپ کارمیکنم.

هنرهای دیگر را هم خیلی دوست دارم. گاهی به تاتر می روم. به گالری های نقاشی سر میزنم.

به کوزه گری و معرق کاری علاقه دارم.

اما فکر می کنم و احساس می کنم اگر در همین جایی که امروز هستم، فعالیتم را ادامه دهم، دِین خودم را به هنر وطنم ادا کره ام. برای من همین بس.

 

و حرف آخر

 

باید مطالعه کنیم تا پیشرفت کنیم.

ماهمیشه محتاج مطالعه ایم ،شاعری که فکر بکند الان خیلی شاعر خوبی است و دیگر مطالعه نکند، برگه سقوط سطح واژگان خود را امضاء کرده است.

سعی کنیم همیشه با مطالعه، درسکوت وبدون حاشیه باشیم وبه مخاطبین خود احترام بگذاریم و درهمان هنری که فعالیت داریم پیشرفت کنیم

برچسب ها : ساده به مثل باران نبما ایمانی تور خالی ترانه ترانه سرایی کنارت دلم تنگ می شه برات

اشتراک گذاری :

مطالب مرتبط

نظرات


لطفا نظرات خود را به زبان فارسی بنویسید و از نوشتن آن با الفبای لاتین خودداری کنید.