traffic analysis

  1404/10/10   ملل   کدخبر: 23386   نظر: 0   بازدید: 4093   خبرنگار: سعیده سیدکابلی چاپ

دبیرکل خانه‌ی شعر فرانسه مطرح کرد؛

ژان لوبوئل: شاعران ایرانی و فرانسوی درد و امید مشترکی دارند

ژان لوبوئل شاعران ایرانی و فرانسوی درد و امید مشترکی دارند

ژان لوبوئل، دبیرکل خانه‌ی شعر فرانسه، در گفت‌وگویی به‌مناسبت جایزه‌گرفتن آنتولوژی دو‌زبانه «در آن نَفَس» تأکید کرد که شعر پلی انسانی میان ایران و فرانسه است و می‌تواند زمانه‌ی سخت را دگرگون کند.

به گزارش خبرگزاری شعر ایران-تارنا:این گفت‌وگوی اختصاصی در ادامه‌ی انتشار آنتولوژی دو‌زبانه‌ی «در آن نَفَس» شکل گرفت؛ مجموعه‌ای از شاعران معاصر ایرانی و فرانسوی که گردآوری و ترجمه‌ی آن بر عهده سعیده سیدکابلی و با همکاری خانه‌ی شعر فرانسه و انتشارات آنری به چاپ رسید. این بوستان شعری در هجدهم نوامبر ۲۰۲۵ در خانه‌ی شعر رونمایی شد؛ شبی که صداهای دو زبان، دو جغرافیا و دو سنت شعری، در یک نفس مشترک به هم رسیدند.

«در آن نَفَس» تلاشی است برای ادامه‌ی گفت‌وگویی دیرپا میان ایران و فرانسه؛ گفت‌وگویی که از قرن‌ها پیش، گاه آشکار و گاه خاموش، در متن ادبیات دو سرزمین جریان داشته است. در این کتاب، شاعران ایرانیِ امروز در کنار شاعران زنده‌ی فرانسه قرار گرفته‌اند؛ نه به‌مثابه‌ی ترجمه‌ای یک‌سویه، بلکه همچون پاسخ‌هایی زنده به یکدیگر، همچون صداهایی که از کرانه‌ای به کرانه‌ی دیگر می‌رسند و هر شعر، پلی می‌شود میان زبان‌ها و زمان‌ها.

در نوزدهم دسامبر ۲۰۲۵، این آنتولوژی موفق به دریافت جایزه‌ی ترجمه‌ی خانه‌ی شعر فرانسه شد؛ افتخاری که آن را نه صرفاً به نام خود، بلکه به نام همه‌ی صداهایی می‌دانم که در این کتاب گرد هم آمده‌اند و به نام امکانِ ترجمه به‌عنوان کنشی انسانی، شاعرانه و پیونددهنده.

مصاحبه‌ی پیشِ رو با ژان لوبوئل، دبیرکل خانه‌ی شعر فرانسه، در همین مسیر انجام شده است: گفت‌وگویی درباره‌ی شعر معاصر ایران و فرانسه، درباره‌ی ترجمه به‌مثابه‌ی عبور، و درباره‌ی «در آن نَفَس» به‌عنوان فضایی برای دیدار؛ جایی که کلمات، فراتر از مرزها، به یکدیگر گوش می‌سپارند.



در سال‌های اخیر، جامعه‌ی فرانسه فراز و فرودهای زیادی تجربه کرده؛ ایران هم همین‌طور.برای شما، شعر در چنین زمانه‌ای چه نقشی دارد؟پناهگاه؟ گفت‌وگو؟ اعتراض آرام؟ یا فقط یک راه برای نفس کشیدن؟

به گمانم شعر می‌تواند همه‌ی این‌ها باشد: پناهی در برابر پوچی، گشودگی به سوی دیگری، وفاداریِ بی‌خشونت به آرمان‌ها، و شیوه‌ای برای زیستن.



اگر بخواهید خودتان را نه با عنوان‌ها، بلکه با یک حس معرفی کنید،می‌گویید ژان لو بوئل بیشتر شبیه چیست؟یک صدا؟ یک نگاه؟ یک راه رفتن آرام؟

این دیگران‌اند که می‌توانند بگویند برایشان شبیه چه هستم. برای خودم، می‌دانم که سن، گام‌هایم را کند کرده، اما هنوز خودم را بیشتر به شکل یک نگاه احساس می‌کنم و شاید یک صدا.



در آنتولوژی در آن نفس، شاعران ایرانی و فرانسوی کنار هم قرار گرفته‌اند.وقتی شعرهای ایرانی را خواندید،آیا احساسی از نزدیکی یا درد مشترک میان دو جامعه پیدا کردید؟


این شاعران با من سخن گفتند؛ شادی‌ها، دردها و امیدهایشان در من نیز زنده‌اند. هرگز نگران دوری نبودم؛ من به برادریِ انسان‌ها باور دارم.





خانه ی شعر همواره فضایی باز برای گفت‌وگو بوده است.در جامعه‌ای مثل فرانسه که میان صداهای مختلف شکاف و تنش دیده می‌شود،خانه ی شعر چطور می‌تواند به یک «گفت‌وگوی واقعی» کمک کند؟

در جوامع مدرن، انسان‌ها زیر بار ناکامی‌های بی‌شماری خم می‌شوند؛ ناکامی‌هایی که بسیاری از آن‌ها ساخته‌وپرداخته‌ی خود ماست: زاده‌ی عطش تملکِ چیزهای غیرضروری، خودمحوری پنهان، و بی‌اعتنایی به دیگری؛ همان دیگری‌ای که به‌سادگی می‌تواند به قربانی بدل شود.خانه‌ی شعر وظیفه دارد نمونه‌ی مکانی باشد که ارزش‌ها و شیوه‌هایش متفاوت‌اند: جست‌وجوی بی‌چشم‌داشت، پذیرش دیگری، جشن گرفتن دستاوردهای روح انسانی، یاری به کم‌بهره‌مندان، و احترام به آزادی. امکاناتش اندک است، اما نیروی هنر عظیم است.




شعر فرانسه امروز چه چیزی از روح زمانه‌اش با خود حمل می‌کند؟ترس‌ها؟ خستگی‌ها؟ امیدهای کوچک؟ یا خشمی آرام؟

سخن گفتن از شعر امروز فرانسه به‌مثابه‌ی کلیتی منسجم دشوار است. اما با وجود تفاوت‌هایشان چه لطیف باشند، چه نگران، چه نومید یا پرشور، و حتی سرکش آنچه برای من اساسی است، فراوانیِ شاعران است.

خانه‌ی شعر قصد تحمیل هیچ معیار و ضابطه‌ای را ندارد؛ می‌کوشد درهایش به روی همگان گشوده باشد، به شرط آن‌که با صداقت قدم بگذارند و دست به تقلب نزنند.



وقتی شعر شما به فارسی ترجمه شد،آیا احساس کردید خواننده ی ایرانی می‌تواند درد، شادی یا سکوت شما را لمس کند؟آیا زبان فارسی چیزی به شعر شما اضافه کرد؟

من به مترجمم اعتماد کردم و چنین اندیشیدم که نوشته‌ام در زبانی تازه، و در سرزمینی که شعر در آن جایگاهی والا دارد، زندگیِ دیگری خواهد یافت و خوانندگان، شعرهایم را با فرهنگ خود غنا خواهند بخشید.



در دنیایی که همه چیز عجله دارد، برای شما «نفس کشیدن» دقیقاً یعنی چه؟خاموش کردن موبایل؟ دیدن یک دوست؟ قدم زدن؟ یا فقط چند دقیقه فراموش کردن همه‌چیز؟

من نمی‌خواهم چیزی را فراموش کنم. اما دیدن دوستانم را دوست دارم، تا جایی که بتوانم راه می‌روم، و می‌کوشم تلفن همراهم صرفاً ابزاری کارآمد باشد، نه صاحب قدرت.



اگر بخواهید شعر فرانسه را برای یک خواننده‌ی ایرانی توضیح دهید، آن را چگونه توصیف می‌کنید؟با چه کلمه‌ای، یا با چه تصویر ساده‌ای؟

توصیف شعر فرانسه بدون ساده‌سازی و در چند کلمه، از توان من فراتر است. شعر، همچون خودِ انسان، متکثر است  در فرانسه، همان‌قدر که در جای دیگر. از برچسب‌ها و تعریف‌ها می‌گریزد. فقط می‌توانم بگویم شعری که من در خدمت آن‌ام در فرم و اندیشه آزاد است، و در عین حال عمیقاً در زبان خود و در متن‌های پیشینیان ریشه دارد. به گمانم در ایران نیز چنین است.




در شعر شاعران ایرانیِ این آنتولوژی، آیا چیزی از زندگی امروز ایران حس کردید؟نوعی تاب‌آوری؟ رنج؟ طنز پنهان؟ یا یک امید سرسخت؟

شاعران، همه‌جا، درد و امید را می‌گویند. طنز اغلب شکلی از حیا و پوشیدگی است. شاعران ایرانی‌ای که خواندم همه‌ی این ویژگی‌ها را دارند و انتظاری عظیم در آن‌ها موج می‌زند.



شما میان کار اداری و کار شاعرانه زندگی می‌کنید. در روزهای سخت یا شلوغ، کدام یک شما را زنده نگه می‌دارد؟ شعر یا جامعه؟ و کدام یک بیشتر خسته‌تان می‌کند؟

من این دو نوع کار را در برابر هم قرار نمی‌دهم. وقتی می‌نویسم، به دیگران می‌اندیشم؛ و وقتی رویدادی برای شاعران تدارک می‌بینم نیز چنین است.باور دارم جوامع ما به شعر نیاز دارند. درست است که اگر کسی بخواهد چون شاعر زندگی کند، ممکن است وسوسه شود جامعه را محکوم کند، در خود فرو رود، یا به نوعی نومیدی تن دهد، زیرا کارِ بهبود جهان بسیار عظیم به نظر می‌رسد.

اما برای کار بر روی روح انسان‌ها، باید فروتنانه آغاز کرد: از همسایه، از خواننده، از مردم کوچه و خیابان.حتی بدترین‌ها بدخواهان، ستمگران، بهره‌کشان نیز به عشق و احترام نیاز دارند؛ و از این راه می‌توان فرصتی برای تعالی به آن‌ها داد.و باید خود را نیز مدام به پرسش کشید. به همین دلیل است که در یک انجمن خیریه نیز داوطلبانه فعالیت می‌کنم.




با وجود همه‌ی فاصله‌ها  زبان، سیاست، تاریخ وقتی کار یک شاعر ایرانی و یک شاعر فرانسوی کنار هم چاپ می‌شوند،به نظرتان چه چیزی میان آن‌ها بیشتر از همه مشترک است؟


تفاوت‌هایی که میان ایران و فرانسه برمی‌شمارید، بی‌تردید وجود دارند و حتی خوشایندند؛ چرا که همین تفاوت‌ها ما را کامل‌تر می‌کنند.اما اگر در سطح انسان‌ها بمانیم در سطح نیازهای بنیادین، میل به دیده شدن و آرزوهای به‌حق و گفت‌وگو را از آن‌جا آغاز کنیم، این فاصله‌ها بسیار کمتر می‌شوند.

برخی نمی‌خواهند به فراموشی سپرده شوند، بی‌آن‌که به یاد آورند خودشان دیگر آن‌جا نخواهند بود تا ببینند فراموش شده‌اند یا نه؛ با این‌همه، این دغدغه برای من نه در میان شاعران ایرانی این مجموعه و نه در میان شاعران فرانسوی آن مسئله‌ای اساسی نبود.



اگر یک جوان ایرانی از شما بپرسد:«در این روزگار سخت، چرا باید شعر بخوانم یا بنویسم؟»شما با صداقت و سادگی چه جوابی به او می‌دهید؟

از لحظه‌ای که کسی شعر می‌خواند یا می‌نویسد، زمانه دیگر همان زمانه نیست؛ و شاید حتی بتوان امید داشت که آن را دگرگون کرد.


اتمام  گفت‌وگو/

اخبار پیشنهادی

برچسب ها: سعیده سیدکابلی فرانسه خانه‌ی شعر فرانسه ژان لوبوئل

اشتراک گذاری :

اخبار مرتبط

    نظرات


    لطفا نظرات خود را به فارسی بنویسید و از الفبای لاتین خودداری کنید.