نود و دومین سالگرد پرواز «شاعر ملی»؛
به گزارش خبرگزاری شعر ایران-تارنا:یکم بهمنماه، سالروز درگذشت ابوالقاسم عارف قزوینی، حنجره پرخروش انقلاب مشروطه و خالق ماندگارترین نغمههای وطنی است؛ مردی که ۹۲ سال پیش در چنین روزی، پس از سالها مبارزه با استبداد و ریاکاری، در آرامش تلخ کوهپایههای الوند برای همیشه لب از سرودن فرو بست. عارف که از ۱۴ سالگی با جادوی موسیقی و خط آشنا شده بود، بر خلاف خواسته پدرش که او را در کسوت روحانیت میخواست، ردای روضهخوانی را بهدر کرد تا به صدای رسا و عصیانگر ملتی تبدیل شود که در جستجوی آزادی بود.
عارف قزوینی در روزگار پرآشوب تهران، در کنار بزرگانی چون ملکالشعرای بهار و میرزاده عشقی، جبههای فرهنگی علیه خمودی و سستی مردم گشود. او با استفاده از جادوی کنسرت و روزنامه، تصنیف را از محافل بزم به سنگرهای مبارزه برد. اگرچه منتقدان معتقدند او به لحاظ تسلط ادبی در جایگاه ادیبانی چون نیشابوری نبود، اما قدرت نفوذ کلام او چنان بود که تارهای قلوب میهنپرستان را به ارتعاش درآورد؛ چرا که او جهان را نه از دریچه کتابها، بلکه از میان فاجعهها و تپشهای قلب جامعه میدید و به معنای واقعی، «صدای زمانه» خود بود.
او که شخصیتی عبوس، حساس و آشتیناپذیر با ظلم داشت، در سالهای پایانی عمر (از ۱۳۰۳ به بعد) خانهنشینی در همدان را بر تماشای تملقهای درباری ترجیح داد. عارف در پنج سال پایانی زندگی با بیماری سختی دستوپنجه نرم کرد و سرانجام در دوم بهمن ۱۳۱۲، در حالی که زیر نظر دکتر بدیع مراقبت میشد، دیده از جهان فروبست. میراث او، یعنی همان تصنیفهای خونین و پرشور، همچنان پس از یک قرن، نبض تپنده وطندوستی در رگهای هنر ایران است.
یکی از درخشانترین یادگارهای او، تصنیف «خون جوانان وطن» است که به یاد شهدای راه آزادی سروده شده؛ شعری که هنوز هم هر شنوندهای را به احترام ایستادگی برای میهن وا میدارد. متن کامل این تصنیف ماندگار به شرح زیر است:
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
در بار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم، خطه ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یا رب بستان داد فقیران ز امیران
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان، سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتي گره کن بر دهان دهر به زر کن
اتمام خبر/
برچسب ها: عارف قزوینی انقلاب مشروطه