traffic analysis

  1404/11/23   شعرنو   کدخبر: 23412   نظر: 0   بازدید: 4100   خبرنگار: فهیمه علمداری چاپ

زنی در آستانه فصلی ابدی؛

بازخوانی انهدام سنت و بنای عمارت مدرنیته در شعر فروغ

زنی در آستانه فصلی ابدی

فروغ فرخزاد با بازتعریف هویت زنانه و پیوند زدن زبان روزمره به فلسفه وجودی، انقلابی بی‌بدیل در ساختار و معنای شعر معاصر ایران پدید آورد.

به گزارش خبرگزاری شعر ایران-تارنا: به قلم کیوان گلزارنیا- فروغ فرخزاد زمانی لب به سخن گشود که ادبیات فارسی، قرن‌ها معشوق را در قامت «سرو» و «ماه» و موجودی دست‌نیافتنی و انتزاعی ستایش کرده بود. او با جسارتی بی‌نظیر، این پرده را درید و برای نخستین بار، «زن» را نه به عنوان ابژه‌ی میلِ دیگری، بلکه به عنوان «سوژه‌ای صاحبِ میل و کلام» معرفی کرد. این گامِ نخست، لرزه‌ای بر پیکره‌ی صلبِ سنت بود که تا پیش از او کسی جرئت رویارویی با آن را نداشت.


در مجموعه‌های اولیه او، ما با زنی مواجهیم که با صداقتی بی‌رحمانه، از گناه، خواهش و پشیمانی سخن می‌گوید. او با کلماتش، دیوارهای ضخیمِ شرمِ تحمیلی را فروریخت و به زنِ ایرانی این حق را داد که در متنِ ادبی، دارایِ «جسم» و «عاطفه» باشد. این شکل‌گیری هویت، یک حرکت غریزی نبود، بلکه آگاهی شاعری بود که می‌دانست برای رسیدن به حقیقت، باید از پوسته تظاهر خارج شد.


اهمیت این دوران در آن است که فروغ، زبان شعر را از کلیشه‌های عفیف ساختگی پاک کرد. او نشان داد که زن بودن در شعر، به معنای استفاده از واژگانِ نازک و لطیف نیست، بلکه به معنای بازتاب دادنِ صادقانه تمام تضادهای درونی، از خشم و انزجار تا عشق و تمناست. این‌گونه بود که حنجره‌ی شعر فارسی، طنین گم‌شده‌ی نیمی از جامعه را بازیافت.


تأثیر فروغ فرخزاد بر ادبیات زنان، فراتر از یک سبک شعری، در واقع یک «مجوز روانی» برای نوشتن بود. او راه را برای نسل‌های بعدی نویسندگان و شاعران زن هموار کرد تا بدون ترس از قضاوت‌های اخلاقی، به لایه‌های پنهان روان خود نفوذ کنند. اگر امروز شاهد حضور پررنگ و بی‌پرده‌ی زنان در رمان و شعر معاصر هستیم، ریشه‌های آن را باید در جسارتِ «منِ» شعری فروغ جستجو کرد.


او به زنان آموخت که می‌توانند «زبانِ خاص خود» را داشته باشند؛ زبانی که از آشپزخانه، خیابان، ملحفه‌های تخت و دردهای زایمان سخن می‌گوید، اما همچنان در اوجِ فخامت ادبی است. او ثابت کرد که تجربیاتِ زیسته‌ی یک زن، به همان اندازه که جنگ‌ها و سیاست‌ها اهمیت دارند، شایسته‌ی تبدیل شدن به ماندگارترین آثار هنری هستند.


این تأثیر لزوماً به معنایِ تقلید از فروغ نبود، بلکه او «افقِ دید» زنان را گسترش داد. نویسندگانی که پس از او آمدند، آموختند که برای جدی گرفته شدن در دنیای ادبیاتِ مردسالار، نباید «مردانه» بنویسند. میراث فروغ، «خودباوری در عینِ زنانگی» بود؛ چیزی که ادبیات ما را از یک‌جانبه‌گرایی نجات داد و به تعادلی انسانی رساند.


 تکامل شعر آزاد؛ پیوند وزن و واژه با نبض زندگی


فروغ در برخورد با «شعر نو»، از شاگردیِ نیما فراتر رفت و به سبکی دست یافت که می‌توان آن را «وزن گفتاری» نامید. او با درک عمیق از موسیقیِ درونی زبان، توانست اوزانِ نیمایی را چنان منعطف کند که خواننده احساس نکند با نظمی تحمیلی روبروست. در شعرهای متأخر او، مرز میان نثر فصیح و شعر آهنگین به باریک‌ترین حد ممکن می‌رسد.

نوآوری او در شعر آزاد، تنها در شکستن تساوی مصراع‌ها نبود، بلکه او «زمان» و «مکان» را به داخلِ کلمات کشید. واژگانِ او (مثل چرخ‌خیاطی، واکسن، اعدام و سینما) به راحتی در بافت شعر می‌نشینند، بدون آنکه از شکوه شاعرانه اثر بکاهند. این توانایی در «دموکراتیک کردن واژگان»، بزرگترین خدمت او به تکنیکِ شعر آزاد فارسی بود.


او همچنین از ساختارهای سینمایی در شعرش بهره برد. تدوینِ تصاویر در شعرهایی مانند «ایمان بیاوریم...» به گونه‌ای است که گویی خواننده در حال تماشای یک فیلمِ مستندِ درونی است. این پیوند میان هنرهای بصری و کلامِ منثورِ موزون، شعر آزاد ایران را از رکود انتزاعی خارج کرد و به آن «عینیت» و «حرکت» بخشید.





 ژرفای فلسفی و نگاه اجتماعی؛ از فردیت به جهان


فروغ در آثار متأخر خود، از «تنهاییِ فردی» پلی به سوی «تجربه جمعی» زد. او دیگر تنها از دردهای یک زن سخن نمی‌گفت، بلکه زوالِ یک تمدن و مسخِ انسانیت در چرخ‌دنده‌های مدرنیته‌ی بی‌روح را نشانه می‌رفت. در شعرهایی نظیر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»، او فیلسوفی است که پوچی و انجمادِ عاطفیِ عصرِ خود را پیش‌گویی می‌کند. او به خوبی درک کرده بود که انسان معاصر، در میان انبوه اشیاء و پیشرفت‌های مادی، دچارِ نوعی «بی‌گانگی» عمیق شده است.


او در نقد اجتماعی، زبانی بُرنده و بی‌رحم داشت؛ اما این نقد هرگز به بیانیه‌های سیاسیِ سطحی تبدیل نشد. برای نمونه، در شعر «دلم برای باغچه می‌سوزد»، او فروپاشیِ نهادِ خانواده و بی‌تفاوتیِ نسل‌ها را در نمادِ یک باغچه‌ی در حال مرگ به تصویر می‌کشد. هر یک از اعضای خانواده در این شعر، نمادی از یک طبقه یا تفکر اجتماعی هستند که در برابرِ نابودیِ «حیات» سکوت کرده‌اند. این توانایی در تبدیل مفاهیمِ کلان جامعه‌شناختی به تصاویرِ ملموسِ خانگی، نبوغ فیلسوفانه‌ی او را نشان می‌دهد.


نهایتاً، نگاه فلسفی فروغ با مفهومِ «زمان» و «مرگ» گره می‌خورد. او برخلاف بسیاری که از مرگ می‌هراسند، در شعرهایش با مرگ به گفتگو می‌نشیند. او مرگ را نه پایان، بلکه بخشی از تداومِ طبیعت و «تولدی دیگر» می‌بیند. این نگاهِ هستی‌شناسانه، شعر او را از سطحِ یک شاعر رمانتیک به سطح یک متفکر اگزیستانسیالیست برمی‌کشد که در میان تماشای تپش‌های تند زندگی، همواره سنگینی سایه ابدیت را حس می‌کند.


 واکاوی نمونه آثار؛ کالبدشکافی نبوغ در کلمه

اگر بخواهیم تأثیر تکنیکی و محتوایی او را در یک اثر خلاصه کنیم، باید به شعر «تولدی دیگر» اشاره کرد. او در این شعر، مفهوم عشق را از ابتذالِ رایج زمانه نجات می‌دهد و آن را به یک «ایمانِ مذهبی» به زندگی پیوند می‌زند. به کاربردن عباراتی مثل «سفری حجمِ وقت را معطر کرد» نشان‌دهنده دست‌یافتن او به زبانی است که در آن فضا، زمان و احساس در هم ذوب شده‌اند. او در اینجا شاعری است که جهان را دوباره خلق می‌کند.


در شاهکار دیگرش، «کسی که مثل هیچ‌کس نیست»، ما با یک «شعر نبوی» روبرو هستیم. فروغ در این شعر با زبانی ساده، عامیانه و در عین حال به شدت استعاری، در انتظارِ مصلحی است که عدالت را تقسیم کند. استفاده از واژگانی مثل «شربتِ سیاه‌سرفه» و «نفت» در کنارِ «ستاره» و «نور»، نشان‌دهنده همان قدرتِ شگفت‌انگیزی است که پیش‌تر ذکر شد؛ یعنی ریختنِ خونِ زندگیِ روزمره در رگ‌های شعر بلند کلاسیک. او ثابت کرد که برایِ گفتن از آرمان‌های بزرگ، نیازی به کلماتِ مطنطن قدیمی نیست.


در نهایت، فروغ فرخزاد با شعر «پرنده مردنی‌ست، پرواز را به خاطر بسپار»، مانیفستِ نهایی خود را صادر کرد. او اصالت را نه به «شاعر» که به «شعر» و نه به «موجود» که به «حرکت» داد. میراثِ او برای ادبیات فارسی، همین «پرواز» است؛ یعنی آموختنِ این حقیقت که زبان، موجودی زنده و در حال تغییر است و شاعر باید شجاعت آن را داشته باشد که با هر تپشِ قلب زمانه، پوست بیندازد و دوباره متولد شود.


اتمام خبر/

اخبار پیشنهادی

برچسب ها: فروغ فرخزاد

اشتراک گذاری :

اخبار مرتبط

    نظرات


    لطفا نظرات خود را به فارسی بنویسید و از الفبای لاتین خودداری کنید.