به مناسبت سالگرد درگذشت شاعر رمانتیک معاصر؛
به گزارش خبرگزاری شعر ایران-تارنا:به مناسبت سالگرد درگذشت فریدون توللی (۹ خرداد ۱۳۶۴)، شاعر برجسته و متفکر ادبی معاصر، به سراغ یکی از مهمترین ویژگیهای شعر او میرویم: فریدون توللی تنها یک نام در تقویم ادبیات ما نیست؛ او صدایِ طنیناندازِ یک گذارِ تاریخی است. در سالهایی که ادبیات فارسی میان دیوارهای بلند سنت و طوفان نوگرایی نیمایی در تلاطم بود، توللی چون معماری زبردست، پلی از کلمات میان گذشته و حال بنا کرد. او با درک عمیق از موسیقی شعر کلاسیک، دریچهای به سوی فردیت و عواطف درونی گشود که تا پیش از آن در شعر فارسی، چنین بیپروا و صریح سابقه نداشت.
نقش کلیدی او در تثبیت «رمانتیسم نو» در ایران غیرقابل انکار است. انتشار مجموعه «رها» در اواخر دهه بیست، نه تنها یک اتفاق ادبی، بلکه یک مانیفست تازه برای نسل جوان آن روزگار بود. توللی با این اثر نشان داد که میتوان از کلیشههای عرفانی و پندآموز فاصله گرفت و به واکاوی لحظات ناب عاشقانه، اندوه شخصی و تصاویر بکر طبیعت پرداخت؛ رویکردی که ادبیات ما را به شدت «انسانیتر» و به تجربیات زیستهی مخاطب نزدیکتر کرد.
زبان توللی، زبانی تراشخورده و باستانگرایانه اما در خدمت مضامین مدرن بود. او کلمات را مثل اشیای عتیقه صیقل میداد و در رگهای شعر نیمایی تزریق میکرد. تصویرسازیهای او، بهویژه در توصیف فضاهای مهآلود، ساحلهای دور افتاده و لحظات استیصال، چنان قدرتمند بود که هنوز هم به عنوان استانداردی در تصویرگری شاعرانه شناخته میشود. بسیاری از شاعران پس از او، ناخودآگاه در اتمسفر کلمات او تنفس کردند و از قدرتِ واژگان او وام گرفتند.
رابطهی او با نیما یوشیج، آمیزهای از همراهیِ نخستین و انتقادهای بعدی بود. توللی اگرچه از پیشگامان جبهه نوگرا به شمار میرفت، اما هرگز نخواست اصالت و فخامت زبان فارسی را فدای ساختارشکنیهای افراطی کند. او مدافع نوعی «شعر میانجی» بود؛ شعری که هم نوآوریهای فرمی را برمیتابد و هم به ریشههای موسیقیایی زبان وفادار میماند. همین تعادل هوشمندانه، او را به نقطهی ثقلی برای طیف وسیعی از خوانندگان تبدیل کرد که هم در پی نوآوری بودند و هم تشنهی زیبایی کلاسیک.
روح باستانشناسِ توللی در کالبد اشعارش نیز جاری بود. او که خاکِ تاریخ را برای یافتنِ ریشهها میکاوید، در شعر نیز به دنبال بازیابی هویت و رنجهای تاریخی انسانِ ایرانی بود. نگاه او به «زمان»، نگاهی فیلسوفانه و در عین حال ملموس بود که از اشیای کهن به احساسات مدرن پل میزد. این تلفیقِ میان تخصص علمی و شهود شاعرانه، به آثار او عمقی تاریخی بخشیده است که باعث میشود شعر او فراتر از یک احساس زودگذر، به مثابهی یک سند فرهنگی جلوه کند.
امروز، بازخوانی فریدون توللی بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. او به ما آموخت که نو شدن به معنای ویران کردنِ گذشته نیست، بلکه بازتعریفِ آن در آینهی نیازهای معاصر است. میراث توللی، تنها چند کتاب شعر نیست، بلکه جسارتِ درک زیبایی در میان رنجها و وفاداری به جادویِ زبان فارسی است. او شاعری است که با گذشت دههها، کلماتش هنوز بویِ نمِ بارانهای شمال و اصالتِ خاکِ جنوب را میدهند و حضورش در حافظهی جمعیِ ادبیات ما، همچنان پر حظ و ماندگار است.
معـرفت نیـست در ایــن معرفت آموختگان
ای خوشـــــا دولت دیــدار دل افـــروختگان
دلم از صحبت ایـن چرب زبانان بگرفت
بعد از این دست من و دامن لب دوختگان
عاقـــبت بر ســـر بازار فـــــریبم بفـــروخت
نـــاجوانــمردی ایـــن عـــاقبت انــدوختگان
شـرمشان باد زهنگــامه رسوایی خویش
این متـــاع شـــرف از وسوسه بفروختگان
یار دیـــرینه چنان خاطرم از کینه بسوخت
که بنــــــــالید به حالـــم دل کین توختگان
خوش بخندیــد رفیقان که درین صبح مراد
کهنـــه شد قصه ما تا به سحر سوختگان
اتمام خبر/
برچسب ها: شعر نو فریدون توللی