traffic analysis

  1405/6/1   شعرنو   کدخبر: 23435   نظر: 0   بازدید: 2010   خبرنگار: کیوان گلزارنیا چاپ

تکبر مدرن یا بیداری انتقادی؛

واکاوی خطای «احمد شاملو» در نقد شاهنامه

شاملو و شاهنامه

بررسی ریشه‌های تفکری احمد شاملو در نقد تند و مصداقی او نسبت به شاهنامه؛ تلاشی برای درک مرز میان «نوگرایی» و «ناشناسی از ریشه‌ها»

به گزارش خبرگزاری شعر ایران-تارنا:احمد شاملو، در حالی که خود را نماد آزادی می‌دانست، در مواجهه با میراث ملی ایران، رویکردی تند و گاه تخریبی داشت. او در دیدگاه‌هایش، شاهنامه را نه به عنوان یک اثر هنری برتر، بلکه در برخی ابعاد، بازمانده‌ای از «تفکرات طبقاتی و حماسیِ منسوخ» می‌دید. او به صراحت در برخی یادداشت‌ها و گفتگوها، مفاهیمی چون «پادشاهی» و «قهرمانی‌های فردوسی» را با معیارهای انسان‌گرایی مدرن می‌سنجید و به دلیل نبود مفاهیم دموکراتیک در حماسه‌های کهن، با لحنی بی‌مهربان، جایگاه فردوسی را در دنیای معاصر به چالش می‌کشید. از نظر شاملو، تکیه بر حماسه‌های ملی، نوعی «خلسه در گذشته» بود که مانع از دیدن واقعیت‌های تلخ حال حاضر می‌شد.


این گسست از سنت، تنها به ادبیات محدود نمی‌شد و به دنیای موسیقی نیز سرایت کرد. شاملو نگاهی بسیار انتقادی و حتی تحقیرآمیز به موسیقی سنتی ایران داشت. او موسیقی کلاسیک ایرانی را «تکراری»، «یکنواخت» و «باصداهای غم‌انگیزِ بی‌هدف» می‌دانست که تنها باعث تخدیر ذهن می‌شود. او معتقد بود که موسیقی باید ساختاری مدرن و جهانی داشته باشد و موسیقی سنتی را در زمره کارهای «عاطفی و غیرعقلانی» قرار می‌داد؛ دیدگاهی که بسیاری از موسیقی‌دانان آن را نوعی «ناآگاهی از پیچیدگی‌های ریاضی و فلسفی موسیقی ایرانی» می‌دانند.


اما برای درک این رفتار، باید به دلیل این رویکرد نگریست. شاملو در دوران گذار ایران به مدرنیته زندگی می‌کرد و بر این باور بود که برای «ساختن انسان جدید»، باید تمام زنجیرهای قدیمی ، حتی زنجیرهای طلای حماسه و موسیقی را گسست.

او می‌ترسید که ملی‌گرایی به ابزاری برای استبداد تبدیل شود و به همین دلیل، برای محافظت از «عقل» و «آزادی»، تصمیم گرفت با هر آنچه بوی سنت می‌داد، به شدت بجنگد. در واقع، بی‌مهربانی او با فردوسی یا موسیقی سنتی، برخاسته از یک «ترس» بود؛ ترس از اینکه مدرنیته در برابر ابهت سنت شکست بخورد.


با این حال، همین رویکرد، شاملو را دچار یک «خطای تفکری» کرد. او به اشتباه تصور کرد که مدرنیته تنها در «تضاد» با سنت معنا می‌یابد، نه در «گفت‌وگو» با آن. منتقدان می‌گویند او نتوانست درک کند که می‌توان هم انسان مدرنی بود و هم از موسیقی سنتی لذت برد، یا می‌توان هم دموکرات بود و هم به حماسه‌های فردوسی احترام گذاشت. او با جایگزینی «عقل غربی» به جای «شهود شرقی»، در واقع بخشی از هویت اصیل خود را انکار کرد و به جای پلی زدن میان نسل‌ها، دیواری از نقد تند بنا کرد.


این نگاه «تک‌بعدی»، او را به سمتی برد که ملی‌گرایی‌اش را بیش از حد انتزاعی کرد. او وطن را در مفاهیمی چون «آدمی-وطن» تعریف کرد، اما در این مسیر، پیوند عاطفی با خاک و ریشه‌ها را نادیده گرفت. این تضاد باعث شد تا او در عینما که صدای رنجبران بود، در برابر صدای آیه‌های عمیق فرهنگ ملی، گویی ناشناخته یا بیگانه باشد.


در نهایت، میراث شاملو در مواجهه با سنت، یک «درس عبرت» است. او به ما آموخت که نقد، اگر با «محبت به ریشه» همراه نباشد، به تخریب تبدیل می‌شود. شاملو شاید در شعرش به اوج رسید، اما در تحلیل‌های فرهنگی‌اش، در تله‌ی «تکبر مدرن» افتاد و نتوانست بفهمد که فردوسی و موسیقی سنتی، نه مانعی در برابر پیشرفت، بلکه سوختِ لازم برای پروازِ هر هویت ملی اصیلی هستند.


اتمام یادداشت/

اخبار پیشنهادی

برچسب ها: احمد شاملو فردوسی

اشتراک گذاری :

اخبار مرتبط

    نظرات


    لطفا نظرات خود را به فارسی بنویسید و از الفبای لاتین خودداری کنید.