نقاشی با کلمات؛
به گزارش خبرگزاری شعر ایران-تارنا:«جواد مجابی در دنیای شعر، یک "نقاش کلمات" بود. اشعار او نه تنها بازتابی از اندوههای انسانی، بلکه تلاشی برای تبدیل شعر به یک ایماژ یا تصویر بصری است. او با پیوند زدن زبان روزمره به لطافت شعر، فرمی نو را به آثارش بخشید که در آن، معنا پیش از وزن، جاری است. در این بخش، نگاهی میاندازیم به ساختار و فرم اشعاری که میراثی ماندگار از این ادیب چندوجهی است.»
درون بیشه ی پاییز
من جوان شده ام
بهار در بن انگشتانم
موسیقی تنت را می خواند
مرا زگیسویت آزاد کن!
*************************************
در یکی بوسه
می بوسی مرا
بی تاب می شوم
می بو سی ام
از شرم آب می شوم
می بوسمت
در رویایت به خواب می شوم.
**********************************
حادثه
تماشا را
ایستاده ای
بر لبه ی پرتگاه دنیا
و دنیا
میل رقص دارد
**************************************
منظر
وه که چه دوست دارمت
بیا
گذار کن
ببین
که شهر بی تو
منظری است
بی عبور
بی نگار
تیره در غبار انتظار.
*******************************
از روزن بام
وقتی از سرودن باز ایستم
وقتی که سیاهی
از روزن بام
بر جان روشن چیره شود
برای آنچه زندگی ام بود
تنها
فریادی خواهم شد.
***********************************
لب محبوب
شب لب محبوب من کلامی شد در عشق
بر لب محبوب من چراغی روشن بود
با لب محبوب او سحر را خواندم
در شب چشمانش
آفتاب
برآمد
شب همه شب آفتاب در بر من بود
(جواد مجابی)
اتمام اشعار
برچسب ها: شعر نو شعر جواد مجابی