traffic analysis

  1405/6/30   شعر امروز، علیرضا آذر   کدخبر: 23460   نظر: 0   بازدید: 1093   خبرنگار: محسن باقری اصل چاپ

«نقش بهار» نادر ختایی؛

روایتی شاعرانه از عشق، فاصله و زندگی در کنار یک نام

روایتی شاعرانه از عشق، فاصله و زندگی در کنار یک نام

مجموعه‌شعر «نقش بهار» سروده نادر ختایی، با نگاهی شاعرانه به تجربه عشق، زندگی مشترک، تنهایی و فرسودگی رابطه‌ها، مخاطب را به جهان انسانی می‌برد که در آن آمدن یک نفر می‌تواند معنای اشیا و خاطرات را دگرگون کند؛ کتابی که به روایت محسن باقری اصل، در رفت‌وآمد میان شکوه عشق و واقعیت‌های روزمره، تصویری متفاوت از ماندن و دوست داشتن پیش چشم می‌گذارد.

به گزارش تارنا:محسن باقری اصل - آدمی گاهی تمام عمرش را صرف پیدا کردن کسی می‌کند که بتواند نامش را بر جهان بگذارد. نه از سر تملک، بلکه از آن رو که جهان، با همهٔ وسعتش، بدون حضور دیگری چیزی کم دارد که نمی‌توان نشانش داد. کسی می‌آید و ناگهان اشیا از جای خود تکان می‌خورند. مبل دیگر مبل نیست، پنجره به خیابان باز نمی‌شود، باران از آسمان نمی‌آید. خانه همان خانه است، اما چیزی در مناسبات اشیا تغییر کرده که دیگر نمی‌توان به زندگی پیشین بازگشت. انگار آمدن یک نفر، گذشتهٔ تمام چیزهای دیگر را نیز عوض می‌کند. آدم تازه می‌فهمد که پیش از این در خانه‌اش زندگی نمی‌کرده، فقط در آن اقامت داشته است.

عشق در آغاز، نوعی بی‌احتیاطی در برابر جهان است. عاشق اندازهٔ چیزها را از یاد می‌برد. یک چشم می‌تواند از آسمان بزرگ‌تر باشد و یک آغوش، جغرافیای تمام زمین را در خود جا بدهد. در این بی‌احتیاطی، زبان نیز از انضباط معمولش بیرون می‌زند. کلمات به یکدیگر تنه می‌زنند، معانی از مرزهای خود عبور می‌کنند و چیزهایی که هیچ نسبتی با هم نداشته‌اند، ناگهان خویشاوند می‌شوند. گویی جهان برای آنکه بتواند یک نفر را در خود جای دهد، ناچار است از نو ساخته شود. اما همین زبان سرشار، وقتی به زندگی نزدیک می‌شود، درمی‌یابد که گاهی فاصلهٔ میان دو انسان از فاصلهٔ زمین تا آسمان بیشتر است. 

شگفت آنکه زندگی مشترک، برخلاف عشق، با چیزهای کوچک آغاز می‌شود. با نانی که باید خرید، یخچالی که چیزی در آن نیست، مبل فرسوده، تلفنی که زنگ نمی‌خورد و دو نفری که زیر یک سقف، هرکدام در تنهایی خود زندگی می‌کنند. آن جهان بی‌انتها به اندازهٔ یک اتاق کوچک می‌شود. دیگر نمی‌توان با آفتاب و کهکشان، جای خالی نان را پر کرد. اینجاست که زبان عاشقانه، اگر بخواهد همچنان به زندگی وفادار بماند، باید از شکوه خود پایین بیاید و به اشیای معمولی دست بزند. چه‌بسا حقیقت یک رابطه، بیش از آنکه در لحظهٔ بوسیدن آشکار شود، در لحظه‌ای پیداست که کسی با دست خالی به خانه بازمی‌گردد. 

بااین‌همه، آدمی از دوست داشتن دست نمی‌کشد. حتی وقتی خانه به زندان تبدیل می‌شود، وقتی تن به جای لذت، درد را به خاطر می‌سپارد و وقتی دیگری دیگر آن کسی نیست که روزی از در وارد شده بود. شاید آنچه از عشق باقی می‌ماند، نه خود معشوق، بلکه توانایی دوباره دیدن جهان باشد. کسی که یک‌بار آمدن دیگری را در باران دیده است، دیگر هرگز نمی‌تواند باران را فقط باران ببیند.

این رفت‌وآمد میان شکوه و فرسودگی، میان آغوش و فاصله، میان خانه‌ای که با آمدن کسی جان می‌گیرد و خانه‌ای که زیر بار زندگی از نفس می‌افتد، در مجموعه‌شعر «نقش بهار» نادر ختایی، صورت‌های گوناگون یک تجربهٔ انسانی را پیش چشم می‌گذارد: اینکه دوست داشتن، حتی وقتی نمی‌تواند زندگی را نجات دهد، ممکن است شیوهٔ دیدن آن را برای همیشه تغییر داده باشد.


اتمام یادداشت/

اخبار پیشنهادی

برچسب ها: نادر ختایی

اشتراک گذاری :

اخبار مرتبط

    نظرات


    لطفا نظرات خود را به فارسی بنویسید و از الفبای لاتین خودداری کنید.