مولانا از دریچه نگاه یک پژوهشگر آمریکایی؛
به گزارش خبرگزاری شعر ایران-تارنا: ویلیام سی. چیتیک، پژوهشگر آمریکایی حوزه اسلام، تصوف و ادبیات عرفانی، بخش مهمی از زندگی علمی خود را به مطالعه مولانا و شمس تبریزی اختصاص داده است. او که در دوره تحصیل خود در دانشگاه تهران با بدیعالزمان فروزانفر، از برجستهترین مولاناپژوهان ایرانی، آشنا شد، بعدها آثاری چون «راه عشق صوفیانه؛ آموزههای معنوی مولانا» و «من و مولانا؛ زندگینامه شمس تبریزی» را منتشر کرد. چیتیک در نوشتهها و گفتوگوهای خود بارها بر این نکته تأکید کرده است که برای فهم مولانا نمیتوان زمینه اسلامی و عرفانی اندیشه او را کنار گذاشت. آنچه در ادامه میخوانید، گفتوگویی اختصاصی با دکتر ویلیام چیتیک با خبرنگار بین الملل تارنا است.
نخستین مواجهه شما با مولانا چگونه شکل گرفت؟ چه چیزی در آثار او یک پژوهشگر آمریکایی را تا این اندازه درگیر میکند؟
ویلیام چیتیک: آشنایی من با مولانا به سالهای تحصیل در حوزه ادبیات فارسی بازمیگردد. زمانی که دانشجوی تحصیلات تکمیلی در دانشگاه تهران بودم، در درس مثنوی مولانا نزد بدیعالزمان فروزانفر شرکت میکردم. فروزانفر از مهمترین پژوهشگران مدرن درباره مولانا بود و ارتباط با او تأثیر زیادی بر مسیر فکری من گذاشت. در همان دوران، به تدریج متوجه شدم که برای فهم مولانا تنها خواندن ترجمههای انگلیسی کافی نیست و باید به زبان، سنت فکری و فضای فرهنگیای که مولانا در آن میزیسته بازگشت.
یکی از اتفاقهای مهم این دوران، آشنایی من با «مقالات شمس» بود. همین آشنایی بعدها مسیر پژوهشی مرا به سمت شمس و رابطه او با مولانا برد.
چرا شمس تبریزی تا این اندازه برای فهم مولانا اهمیت دارد؟
چیتیک: شمس برای شناخت تحول روحی و فکری مولانا اهمیت اساسی دارد. مولانا پیش از دیدار با شمس عالمی برجسته، فقیه و مدرس دینی بود؛ اما دیدار با شمس مسیر زندگی او را به شکل بنیادینی تغییر داد. در نتیجه این تحول، زبان شعر، موسیقی، سماع و تجربه عشق در زندگی مولانا جایگاهی تازه پیدا کرد.
برای شناخت این رابطه نباید تنها به روایتهای افسانهای تکیه کنیم. «مقالات شمس» اهمیت بسیار زیادی دارد، زیرا به ما اجازه میدهد با سخنان و اندیشههای خود شمس مواجه شویم. من در کتاب Me and Rumi (من و مولانا) بخش بزرگی از این گفتارها را به انگلیسی ترجمه و تنظیم کردم تا خواننده غربی بتواند با صدای شمس نیز آشنا شود.
آیا میتوان گفت مولانای شاعر، محصول دیدار با شمس است؟
چیتیک: این مسئله را باید با دقت بیان کرد. مولانا پیش از شمس نیز شخصیتی بسیار مهم و دانشمند بود؛ بنابراین شمس چیزی را از «هیچ» ایجاد نکرد. اما این دیدار ظرفیتهایی را در مولانا آشکار کرد که بعدها در شعر و اندیشه او جلوهای بیسابقه یافت.
من بارها بر اهمیت شمس در این تحول تأکید کردهام. شمس برای مولانا صرفاً یک دوست یا آموزگار معمولی نبود؛ رابطه آنان بخشی از یک تحول روحانی عمیق بود. برای همین، اگر بخواهیم مولانا را بفهمیم، باید شمس را نیز جدی بگیریم.

در غرب، مولانا بیشتر با واژه «عشق» شناخته میشود. آیا این تصویر کامل است؟
چیتیک: نه. عشق قطعاً یکی از مهمترین مفاهیم در اندیشه مولاناست، اما مسئله این است که معنای عشق نزد مولانا با برداشت رایج امروزی از عشق تفاوت دارد.
در جهانبینی مولانا، عشق در نهایت به خداوند بازمیگردد. عشق صرفاً یک احساس انسانی یا تجربه عاشقانه میان دو فرد نیست؛ بلکه مفهومی الهی و بخشی از ساختار هستی است. به همین دلیل، وقتی شعر مولانا را تنها به عنوان شعر عاشقانه بخوانیم، بخش مهمی از معنای آن را از دست میدهیم.
پس چرا مولانا در فرهنگ عمومی آمریکا و غرب چنین محبوبیتی پیدا کرده است؟
چیتیک: بخشی از این محبوبیت به زبان عشق در شعر مولانا بازمیگردد. انسانها در هر فرهنگی با عشق ارتباط برقرار میکنند و همین موضوع باعث شده شعر مولانا برای مخاطبی که هیچ شناختی از زمینه تاریخی و دینی او ندارد نیز جذاب باشد.
اما مسئله اینجاست که وقتی این شعر از زمینه اصلی خود جدا میشود، بخشی از معنای آن نیز از دست میرود.محبوبیت مولانا در غرب یک واقعیت مهم فرهنگی است، اما باید میان «محبوبیت» و «شناخت دقیق» تفاوت قائل شد.
شما درباره ترجمههای مولانا به زبان انگلیسی نیز نقدهایی داشتهاید. مهمترین مشکل ترجمه مولانا چیست؟
چیتیک: یکی از بزرگترین دشواریها این است که مولانا در جهانی فکری زندگی میکرد که نگاهش به واقعیت با جهان مدرن بسیار متفاوت بود. بنابراین مسئله فقط انتقال واژهها از فارسی به انگلیسی نیست؛ مسئله انتقال یک جهانبینی است.
در نگاه مولانا، واژهها و صورتهای ظاهری به معناهایی عمیقتر اشاره میکنند. اگر مترجم فقط معنای لغت را منتقل کند اما جهان فکری پشت آن را نشناسد، ممکن است خواننده تصور کند مولانا چیزی بسیار متفاوت از آنچه واقعاً میگوید بیان کرده است.
به نظر شما آیا محبوبیت مولانا در غرب باعث شده چهرهای سکولار و جدا از اسلام از او ساخته شود؟
چیتیک: این یکی از مسائل مهم در مطالعه مولانا در غرب است. مولانا را نمیتوان بدون زمینه اسلامی او فهمید. او درون سنت اسلامی میاندیشد و بسیاری از مفاهیم اصلی شعرش از قرآن، حدیث، کلام و سنت عرفانی اسلام سرچشمه میگیرند.
من در نوشتههایم تأکید کردهام که مولانا شاعر بزرگی «با وجود اسلام» نیست؛ بلکه بخش مهمی از عظمت شعر او دقیقاً از جهانبینی اسلامی او سرچشمه میگیرد. جدا کردن مولانا از این زمینه، تصویری ناقص از او به دست میدهد.
رابطه مولانا و شمس گاهی در فرهنگ معاصر غرب با تفسیرهای کاملاً متفاوتی مطرح شده است. نگاه شما به این مسئله چیست؟
چیتیک: درباره رابطه مولانا و شمس روایتها و تفسیرهای مختلفی وجود دارد و بخشی از آنها در دورههای جدید شکل گرفتهاند. برای شناخت این رابطه بهتر است به متون تاریخی و بهخصوص سخنان خود شمس مراجعه کنیم.
من در بررسی «مقالات شمس» تلاش کردم خواننده را تا حد امکان به متن نزدیک کنم. شمس شخصیتی بسیار پیچیده و غیرمعمول است و بهتر است او را با زبان و جهان فکری خودش بشناسیم، نه اینکه مفاهیم و تعاریف معاصر را بدون توجه به زمینه تاریخی بر رابطه او با مولانا تحمیل کنیم.
شما سالها درباره شمس مطالعه کردهاید. مهمترین چیزی که «مقالات شمس» درباره مولانا به ما میآموزد چیست؟
چیتیک: یکی از مهمترین نکات این است که شمس را باید یک شخصیت مستقل و صاحب اندیشه دانست، نه صرفاً کسی که در داستان زندگی مولانا ظاهر میشود.
«مقالات شمس» تصویری بسیار زنده از شخصیت او ارائه میکند و به ما کمک میکند بفهمیم چه نوع اندیشهای میتوانسته چنین تأثیری بر مولانا بگذارد. همین متن برای درک بهتر فضای فکری پشت شعر مولانا اهمیت فراوان دارد.
شاید این یکی از جالبترین مسائل فرهنگی روزگار ما باشد. هر فرهنگ و هر دورهای مولانا را از زاویه خودش میخواند.در آمریکا، بخشی از مخاطبان از طریق ترجمهها و بازآفرینیهای شاعرانه با مولانا آشنا شدهاند. این روند به گسترش نام و شعر او کمک زیادی کرده، اما همزمان میتواند باعث شود برخی از عناصر اصلی اندیشه او، بهویژه زمینه اسلامی و عرفانی شعرش، کمرنگ شوند. بنابراین محبوبیت مولانا اتفاق مهمی است، اما این محبوبیت باید با مطالعه عمیقتر همراه شود.
آیا میتوان گفت ترجمههای آزاد آمریکایی از مولانا به شهرت او کمک کردهاند؟
چیتیک: قطعاً در گسترش مخاطبان مولانا در آمریکا نقش داشتهاند. شاعران و مترجمان آمریکایی توانستند زبان مولانا را برای مخاطبان معاصر قابل دسترستر کنند و همین موضوع باعث شد افراد بسیاری که هیچ پیشزمینهای درباره فارسی یا تصوف نداشتند، به شعر او علاقهمند شوند.
اما مسئله دیگری هم وجود دارد: وقتی متن بیش از اندازه آزاد بازآفرینی شود، ممکن است فاصله میان آنچه مولانا گفته و آنچه خواننده امروز میخواند افزایش پیدا کند. بنابراین بهتر است میان «الهام گرفتن از مولانا» و «ترجمه مولانا» تفاوت بگذاریم.
اگر بخواهیم تنها یک مفهوم را به عنوان کلید ورود به جهان مولانا انتخاب کنیم، آن مفهوم چیست؟
چیتیک: عشق؛ اما عشقی که باید درست فهمیده شود.
مولانا عشق را نیرویی میبیند که انسان را از خود محدودش فراتر میبرد. این عشق صرفاً احساس نیست؛ مسیری برای شناخت حقیقت است. اگر خواننده بتواند معنای عشق را در چارچوب جهانبینی مولانا درک کند، بسیاری از مفاهیم دیگر شعر او نیز روشنتر خواهند شد.
و اگر بخواهید به خواننده غربی که تازه میخواهد مولانا را بخواند یک توصیه کنید، چه میگویید؟
چیتیک: نخست باید صبور باشد و تصور نکند که چند جمله زیبا درباره عشق، تمام مولاناست.
مولانا شاعری است که باید در جهان خودش خوانده شود. باید با اسلام، تصوف، قرآن، زبان فارسی و سنت عرفانیای که او در آن پرورش یافت آشنا شد. ترجمه میتواند دروازه ورود باشد، اما برای شناخت عمیقتر باید به خود آثار و زمینه فکری آنها نزدیک شد.
مولانا به دلیل همین عمق است که پس از قرنها هنوز میتواند با انسان معاصر سخن بگوید. اما برای شنیدن صدای واقعی او، باید اجازه داد خودش سخن بگوید، نه اینکه تنها آنچه را که دوست داریم از زبان او بشنویم، به او نسبت دهیم.
اتمام گفت و گو/
برچسب ها: مولانا ویلیام سی چیتیک شمس تبریزی