traffic analysis

  1405/7/15   شعرنو   کدخبر: 23478   نظر: 0   بازدید: 3101   خبرنگار: زهره رضوانی چاپ

پراشانت کشاورمورتی استاد مطالعات فارسی دانشگاه مک‌گیل؛

سهراب شاعری است که زیبایی و دشواری را همزمان به شعر فارسی آورد

پراشانت کشاورمورتی

پراشانت کشاورمورتی، استاد مطالعات فارسی و ایرانی دانشگاه مک‌گیل کانادا به مناسبت روز سهراب از جهان سپهری میگوید.

به گزارش خبرگزاری شعر ایران-تارنا: پراشانت کشاورمورتی، استاد مطالعات فارسی و ایرانی دانشگاه مک‌گیل کانادا و از مترجمان «هشت کتاب» سهراب سپهری به زبان انگلیسی، در این گفت‌وگوی اختصاصی با تارنا از دشواری و جذابیت شعر سهراب، نسبت او با مدرنیته، رابطه شعر و نقاشی، طبیعت و جایگاه جهانی او سخن می‌گوید.


اگر بخواهیم سهراب سپهری را به مخاطبی معرفی کنیم که هیچ شناختی از شعر معاصر ایران ندارد، از کجا باید آغاز کنیم؟


پراشانت کشاورمورتی: شاید بهتر باشد از این تصور آغاز نکنیم که سهراب صرفاً یک شاعر ایرانی است که درباره طبیعت شعر گفته است. این تعریف، بخش مهمی از پیچیدگی کار او را پنهان می‌کند. سهراب هم شاعر بود و هم نقاش و این دو فعالیت هنری در آثار او از یکدیگر جدا نیستند. او تلاش می‌کند جهان را نه فقط با واژه‌ها، بلکه با نوعی نگاه کردن دوباره ببیند.


برای من، سهراب سپهری یکی از چهره‌های مهم مدرنیسم ایرانی است؛ شاعری که از سنت شعر فارسی فاصله می‌گیرد، اما آن را کنار نمی‌گذارد. او در عین حال با جریان‌های مختلف مدرنیسم جهانی و هنرهای تجسمی نیز ارتباط برقرار می‌کند. همین ترکیب است که شعر او را هم زیبا و هم دشوار می‌کند.


شما و پونه شابانی‌جدیدی ترجمه انگلیسی کاملی از «هشت کتاب» ارائه کرده‌اید. چرا ترجمه سهراب تا این اندازه دشوار است؟


یکی از مشکلات اصلی این است که سهراب اغلب چیزی را به‌صورت مستقیم توضیح نمی‌دهد. او بیشتر تصویری می‌سازد و خواننده را درون آن تصویر قرار می‌دهد. رابطه میان اشیا در شعر او همیشه رابطه‌ای منطقی و توضیح‌پذیر نیست.


در ترجمه، اگر بخواهیم همه‌چیز را برای خواننده روشن کنیم، ممکن است دقیقاً همان چیزی را از بین ببریم که شعر سهراب را شاعرانه می‌کند. بنابراین مترجم باید بخشی از ابهام، سکوت و حتی شکست‌های نحوی شعر را حفظ کند. ما در ترجمه «هشت کتاب» تلاش کردیم تا حد امکان ریتم، تغییر لحن و ساختارهای غیرمعمول زبان سهراب را نیز منتقل کنیم.


بسیاری از خوانندگان ایرانی سهراب را شاعری بسیار ساده می‌دانند. آیا شما با این برداشت موافقید؟


سادگی سهراب تا حد زیادی ظاهری است. زبان او ممکن است در نگاه نخست ساده به نظر برسد، اما ساختار شعرهایش بسیار پیچیده است. این همان چیزی است که باعث شده شعر او همزمان برای نسل‌های مختلف جذاب و گاهی دشوار باشد.


به گمان من، یکی از ویژگی‌های مدرنیسم سهراب همین است: او به جای آنکه پیچیدگی جهان مدرن را با زبان پیچیده توضیح دهد، آن را به تجربه‌ای شاعرانه تبدیل می‌کند. خواننده احساس می‌کند شعر ساده است، اما وقتی بیشتر در آن مکث می‌کند، متوجه می‌شود روابط میان تصاویر، اشیا و مفاهیم بسیار پیچیده‌تر از چیزی است که ابتدا تصور می‌کرده است.





طبیعت در شعر سهراب جایگاه بسیار مهمی دارد. آیا می‌توان او را یک شاعر محیط‌زیست دانست؟


باید در استفاده از این اصطلاح محتاط باشیم. سهراب پیش از آنکه واژه «اکولوژی» یا گفتمان محیط‌زیست به شکل امروزین آن وارد بسیاری از مباحث ادبی شود، رابطه‌ای عمیق میان انسان و طبیعت را در شعر خود مطرح می‌کرد.


اما طبیعت برای سهراب صرفاً یک موضوع شعری نیست. مسئله مهم‌تر، نوع رابطه انسان با جهان است. او از ما می‌خواهد جهان را دوباره ببینیم؛ نه به‌عنوان مجموعه‌ای از اشیای قابل استفاده، بلکه به‌عنوان جهانی که خود دارای ارزش و حضور است.


در شعر سهراب، آب، درخت، پرنده، باغ و پنجره بارها تکرار می‌شوند. آیا این تصاویر را باید نمادهایی ثابت در نظر گرفت؟


فکر نمی‌کنم بتوانیم برای هر تصویر سهراب یک معنای ثابت تعیین کنیم. اگر بگوییم آب همیشه نماد یک چیز خاص است یا درخت همیشه معنای مشخصی دارد، شعر را بیش از اندازه محدود کرده‌ایم.


قدرت این تصاویر در این است که هر بار در یک موقعیت تازه ظاهر می‌شوند. آب می‌تواند همزمان یک تصویر طبیعی، یک تجربه حسی و بخشی از تفکر شاعر درباره حرکت و زندگی باشد. این چندمعنایی بودن، یکی از ویژگی‌های مهم شعر سهراب است.


 رابطه میان نقاشی و شعر سهراب تا چه اندازه برای فهم آثار او اهمیت دارد؟


بسیار زیاد. به نظرم اگر سهراب را فقط از طریق شعر بخوانیم، بخشی از تجربه هنری او را از دست می‌دهیم. او جهان را مانند یک شاعر می‌نوشت و مانند یک نقاش می‌دید.


در نقاشی‌های او، فضا، سکوت، رنگ و فاصله اهمیت زیادی دارند. در شعر نیز همین عناصر به شکل دیگری حضور پیدا می‌کنند. گاهی احساس می‌کنم سهراب در شعرهایش تلاش می‌کند همان کاری را انجام دهد که نقاش با بوم انجام می‌دهد: حذف چیزهای زائد و ایجاد فضایی که در آن نگاه بتواند مکث کند.


آیا می‌توان گفت نقاشی به زبان شعری سهراب شکل داده است؟

 

بله، اما من این رابطه را یک‌طرفه نمی‌بینم. همان‌طور که نقاشی بر شعر او تأثیر گذاشته، شعر نیز احتمالاً شیوه دیدن او را تغییر داده است.


سهراب در هر دو هنر به دنبال نوعی تمرکز بر تجربه است. او نمی‌خواهد جهان را صرفاً توصیف کند؛ می‌خواهد نحوه مواجهه ما با جهان را تغییر دهد. این مسئله در شعر و نقاشی او مشترک است.


سهراب تحت تأثیر فرهنگ‌ها و سنت‌های مختلف، از عرفان ایرانی تا اندیشه‌های شرقی، قرار داشت. آیا همین مسئله او را به یک شاعر جهانی تبدیل می‌کند؟


تا حدی. اما جهانی بودن سهراب فقط به دلیل تأثیرپذیری او از فرهنگ‌های مختلف نیست. اهمیت واقعی او در این است که توانسته این تأثیرها را به زبان شخصی خودش تبدیل کند.


او نه یک شاعر کاملاً غربی است و نه شاعری که صرفاً در چارچوب سنت کلاسیک فارسی باقی مانده باشد. سهراب در فضای میان این جهان‌ها حرکت می‌کند و همین امر امکان گفت‌وگوی شعر او با مخاطبان خارج از ایران را فراهم می‌کند.


 شما هنگام ترجمه «هشت کتاب» با مخاطب انگلیسی‌زبان مواجه بودید. مهم‌ترین سوءبرداشت احتمالی یک خواننده غربی از سهراب چیست؟


شاید این باشد که او را صرفاً شاعری معنوی، عرفانی یا طبیعت‌گرا ببینیم. این تصویر کاملاً نادرست نیست، اما کافی هم نیست.


سهراب شاعر مدرنیته نیز هست. او درباره تجربه انسان در جهانی سخن می‌گوید که در حال تغییر است؛ درباره پراکندگی، تنهایی، سرعت و نیاز انسان به نوعی تمرکز دوباره. بنابراین اگر فقط «طبیعت» را در شعر او ببینیم، بخش بزرگی از مدرنیسم او را از دست خواهیم داد.


چرا فکر می‌کنید شعر سهراب پس از چند دهه همچنان برای نسل‌های مختلف ایرانی جذاب است؟


شاید یکی از دلایل این باشد که شعر او کمتر به یک لحظه تاریخی خاص محدود شده است. بسیاری از شاعران بزرگ با مسائل زمانه خود وارد گفت‌وگو می‌شوند؛ اما سهراب در عین داشتن زمینه تاریخی مشخص، به پرسش‌هایی می‌پردازد که همچنان باقی مانده‌اند: انسان چگونه باید جهان را ببیند؟ چگونه می‌توان با طبیعت رابطه‌ای متفاوت برقرار کرد؟ چگونه می‌توان در میان شتاب زندگی مدرن لحظه‌ای برای دیدن و تجربه کردن پیدا کرد؟

این پرسش‌ها تاریخ مصرف ندارند.


اگر بخواهید تنها یک ویژگی را به‌عنوان مهم‌ترین ویژگی شعر سهراب انتخاب کنید، چه خواهید گفت؟


 شاید «دیدن».

سهراب به ما یادآوری می‌کند که دیدن یک امر ساده نیست. ممکن است چیزی را هر روز ببینیم، اما واقعاً آن را نبینیم. شعر او تلاش می‌کند این عادت را مختل کند و جهان آشنا را دوباره ناآشنا کند.

شاید به همین دلیل است که در شعر او یک درخت، یک آب، یک پنجره یا یک پرنده می‌تواند ناگهان به تجربه‌ای فلسفی تبدیل شود.


 اگر امروز، پس از دهه‌ها، بخواهیم جایگاه سهراب را در شعر جهان تعریف کنیم؟


فکر می‌کنم هنوز زود است که جایگاه نهایی او را تعیین کنیم. ترجمه ادبیات یک فرآیند طولانی است و سهراب تازه در دهه‌های اخیر بیشتر در دسترس خوانندگان غیرایرانی قرار گرفته است.

اما چیزی که برای من روشن است این است که شعر سهراب ظرفیت گفت‌وگو با ادبیات و هنر مدرن جهان را دارد. او شاعری است که از یک فرهنگ مشخص می‌آید، اما پرسش‌هایش محدود به آن فرهنگ نمی‌ماند.

شاید همین باشد معنای واقعی جهانی شدن یک شاعر: نه اینکه شبیه جهان شود، بلکه اینکه جهان بتواند از خلال زبان و نگاه او، چیز تازه‌ای درباره خودش ببیند.


اتمام گفت و گو/

اخبار پیشنهادی

برچسب ها: سهراب سپهری پراشانت کشاورمورتی

اشتراک گذاری :

اخبار مرتبط

    نظرات


    لطفا نظرات خود را به فارسی بنویسید و از الفبای لاتین خودداری کنید.