شوریده شیرازی؛ شاعری که تاریکی را به واژه سپرد
به گزارش خبرگزاری شعر ایران-تارنا:ام محمدتقی شوریده شیرازی در تاریخ شعر فارسی با پشتکار ادبی و پیوند عمیق با سنتهای شعر کلاسیک همراه است. او در روزگاری میزیست که قصیدهسرایی و مدیحهپردازی همچنان جایگاه مهمی در ادبیات داشت و در کنار سرودن شعر، به مطالعه و بازخوانی آثار شاعران پیشین نیز پرداخت.
محمدتقی شوریده شیرازی در حدود سال ۱۲۷۴ هجری قمری در شیراز زاده شد. او در هفتسالگی بر اثر ابتلا به بیماری آبله بینایی خود را از دست داد و پس از درگذشت پدرش، تحت سرپرستی دایی خود قرار گرفت. با وجود دشواریهای زندگی، استعداد ادبی و حافظه نیرومندش زمینه آشنایی او با دانش و ادبیات را فراهم کرد. بعدها ناصرالدینشاه قاجار لقب «فصیحالملک» را به او داد؛ لقبی که در کنار نام شوریده، در منابع ادبی ثبت شده است.
شوریده در قالبهایی چون قصیده و غزل شعر میسرود و در سنت ادبی روزگار خود جایگاهی یافت. او افزون بر شاعری، در تصحیح و بازخوانی آثار شاعران پیشین نیز فعالیت داشت. تصحیح دیوان منوچهری دامغانی، دیوان فرخی سیستانی، خمسه نظامی و کلیات سعدی از جمله کارهای ادبی اوست؛ آثاری که نشان میدهد توجه شوریده تنها به سرودن محدود نبود و حفظ و انتقال میراث شعر فارسی نیز برایش اهمیت داشت.
از دیگر آثار منسوب به شوریده میتوان به «نامه روشندلان»، درباره زندگی دانشمندان، ادیبان و شاعران نابینا، و «کشفالمواد» اشاره کرد. با این حال، بخشی از میراث مکتوب او در زمان حیاتش از میان رفت؛ از جمله نسخهای از دیوان کاملش که بنا بر شرححال منتشرشده در وبسایت رسمی او، حدود بیست هزار بیت داشته است. شوریده شیرازی در سال ۱۳۰۵ خورشیدی درگذشت و در جوار آرامگاه سعدی در شیراز به خاک سپرده شد؛ شهری که نام او را نیز در حافظه ادبی خود جای داده است.
هرچه کنی بکن مکن ترک من ای نگار من
هر چه بری ببر مبر سنگدلی به کار من
هر چه هلی بهل مهل پرده به روی چون قمر
هر چه دری بدر مدر پرده اعتبار من
هر چه کشــی بکش مکش باده به بزم مدعی
هر چه خوری بخور مخور خون من ای نگار من
هر چه دهی بده مده زلف به باد ای صنم
هر چه نهی بنه منه پای به رهگــــذار من
هر چه کشی بکش مکش صید حرم که نیست خوش
هر چه شوی بشو مشو تشنه به خون زار من
هر چه بری ببر مبر رشته الفت مـرا
هر چه کنی بکن مکن خـانه اختیار من
هر چه روی برو مرو راه خلاف دوستی
هر چه زنی بزن مزن طعنه به روزگار من شوریده شیرازی
***
می کند حسن تو هر لحظه تقاضای دگر
هر زمان شور دگر دارد و غوغای دگر
برسر صفحه ی دل منشی دیوان ازل
ننوشته است جز ابروی تو طغرای دگر
دوستان مستم و افتاده زپا ،رفته زدست
مست را دست بگیرید به مینای دگر
من از آن روز چشم خوش ساقی دیدم
هوس جام دگرکردم و مینای دگر
دل گهی طالب وصل است و گهی مایل هجر
دارد این شیفته هر لحظه تمنای دگر
ای خوش آن شب که سر زلف تو در دست آرم
تا بدو شرح دهم قصه ی شبهای دگر
در دوصد قرن دگر،می نبود چون من و تو
شاهد دیگر و شوریده ی شیدای دگر شوریده شیرازی
***
مکن ای دوست مکن اینهمه بیداد مکن
خاطر خصم بر غم دل ما شاد مکن
پاسخ نامه ما می نفرستی ز چه روی
که ترا گفت که از عاشق خود یاد مکن شوریده شیرازی
***
روی بنمایی و دل از من شوریده ربایی
تو چه شوخی که دل از مردم بی دیده ربایی
حسن گویند که چون دیده شود دل برباید
تو بدین حسن دل از دیده ونادیده ربایی
خاطر خلق بدین روی پریوار ستانی
طاقت جمع بدین موی پریشیده ربایی
آن که او را نتوان دل به دو صد شیوه ربودن
تو بدین روی خوش وخوی پسندیده ربایی
با چنین لعل لبان پیش درخت گل سوری
گر بخندی تو دل از غنچۀ خندیده ربایی
دیگر از چهرۀ تابان تو در دست دل من
نیست تابی که بدین گیسوی تابیده ربایی
تو که خود فاش توانی دل یک شهر ربودن
دل “شوریده” روا نیست که دزدیده ربایی شوریده شیرازی
***
آن پریرو از درم روزی فراز آید؟ نیاید
من همیخواهم که عمر رفته بازآید؟ نیاید
بر سر من سایه ای زآن آفتاب افتد نیفتد
در کف من دامن آن سرو ناز آید؟نیاید
پیش از آن کایام در پیچد بهم طومار عمرم
نامهای از کوی یار دلنواز آید؟ نیاید…
عاشق شوریده را در دل نباشد غیر جانان
در دل محمود جز یاد ایاز آید؟نیاید
پایان خبر/
برچسب ها: سعدی حکیم نظامی گنجوی شوریده شیرزای