شاعری که تاوان آزادی قلم را پرداخت؛
به گزارش خبرگزاری شعر ایران-تارنا، محمدتقی بهار، مشهور به ملکالشعرای بهار، از چهرههایی بود که زندگی ادبی و اجتماعی خود را با تحولات سیاسی ایران پیوند زد. او پس از انقلاب مشروطه، در مشهد روزنامه «نوبهار» را منتشر کرد؛ نشریهای که به نقد شرایط سیاسی و اجتماعی و دفاع از آرمانهای مشروطه میپرداخت. مواضع انتقادی این روزنامه، بهویژه در برابر نفوذ روسیه در ایران، با واکنشهایی روبهرو شد و سرانجام انتشار آن با توقیف مواجه شد. بهار پس از آن انتشار روزنامه «تازهبهار» را آغاز کرد، اما این نشریه نیز از محدودیتها در امان نماند.
یکی از روایتهای قابلتوجه زندگی بهار، واکنش او به توقیف روزنامه «نوبهار» است. او بهجای سکوت در برابر بستهشدن نشریهاش، احساس اعتراض و اندوه خود را در قالب قصیدهای با عنوان «بثالشکوی» بیان کرد؛ شعری که از رنج شاعر در برابر محدودیت قلم و خاموشکردن صدای مطبوعات حکایت دارد. در واقع، برای بهار توقیف یک روزنامه صرفاً تعطیلی یک رسانه نبود؛ بلکه محرومشدن جامعه از امکان آگاهی، گفتوگو و بیان دیدگاههای متفاوت به شمار میرفت. همین تجربه، پیوند میان روزنامهنگاری و شعر اعتراضی او را آشکار میکند.

اما فشارهای سیاسی به توقیف روزنامههایش محدود نماند. بهار در جریان فعالیتهای سیاسی خود بازداشت شد و به تهران انتقال یافت. سالها بعد، در دوره رضاشاه نیز بار دیگر طعم زندان و تبعید را چشید؛ در سال ۱۳۰۸ مدتی زندانی شد و در سال ۱۳۱۲ نیز بازداشت و به اصفهان تبعید شد. او در این دورهها، با وجود محدودیتها، به سرودن شعر و فعالیتهای ادبی ادامه داد و تجربه زندان را در آثاری از جمله «کارنامه زندان» بازتاب داد. این تجربهها نشان میدهد که زندان و تبعید برای بهار تنها فصلهایی از زندگی شخصی نبودند، بلکه به بخشی از حافظه ادبی و اجتماعی او تبدیل شدند.
تا بر زبر ری است جولانم
فرسوده و مستمند و نالانم
هزلست مگر سطور اوراقم
یاوه است مگر دلیل و برهانم
یا خود مردی ضعیف تدبیرم
یا خود شخصی نحیف ارکانم
یا همچو گروه سفلگان هر روز
از بهر دونان به کاخ دونانم
پیمانه کش رواق دستورم؟
دریوزه گر سرای سلطانم؟
اینها همه نیست پس چرا در ری
سیلیخور هر سفیه و نادانم
جرمی است مرا قوی که در این ملک
مردم دگرند و من دگرسانم
از کید مخنثان، نیم ایمن
زیراک مخنثی نمیدانم
نه خیل عوام را سپهدارم
نه خوان خواص را نمکدانم
بر سیرت رادمردمان، زینروی
در خانهٔ خویشتن به زندانم
یک روز کند وزیر تبعیدم
یک روز زند سفیه بهتانم
دشنام خورم ز مردم نادان
زیراک هنرور و سخندانم
زیرا به سخن یگانهٔ دهرم
زیرا به هنر فرید دورانم
زیراک به نقشبندی معنی
سیلابهٔ روح بر ورق رانم
زیرا پسچند قرن چون خورشید
بیرون شده از میان اقرانم
زیرا به خطابه و به نظم و نثر
خورشید فروغبخش ایرانم
زیرا به لطایف و شداید نیز
مطبوع رواق و مرد میدانم
اینست گناه من، که در هر گام
ناکام چو پور سعد سلمانم
پنهانم از این گروه، خودگویی
من ناصرم و ری است یمکانم
با دزدان چون زیم، کهنه دزدم
باکشخان چون بوم، نه کشخانم
نه مرد فریب و سخره و زرقم
نه مرد ریا و کید و دستانم
چون آتش، روشن است گفتارم
چون آب، منزه است دامانم
بر فاحشه نیست پایهٔ فضلم
وز مسخره نیست پارهٔ نانم
از مغز سر است توشهٔ جسمم
وز رنج تن است راحت جانم
بس خامهطرازی، ای عجب گشتست
انگشتان چون سطبر سوهانم
بس راهنوردی، ای دریغا هست
دو پاشنه چون دو سخت سندانم
نه دیر غنودهاند افکارم
نه سیر بخفتهاند چشمانم
زینگونه گذشت سالیان بر هفت
کاندر تعب است هفت ارکانم
گه خسرو هند سوده چنگالم
گه قیصر روس کنده دندانم
از نقمت دشمنان آزادی
گه در ری و گاه در خراسانم
و امروز عمید ملک شاهنشاه
بسته است زبان گوهرافشانم
فرخ حسن بن یوسف آنک از قهر
افکنده نگون به جاه کنعانم
تا کام معاندان روا سازد
بسپرده به کام گرگ حرمانم
وین رنج عظیمتر که در صورت
اندر شمر فلان و بهمانم
ناکرده گنه معاقبم، گویی
سبابهٔ مردم پشیمانم
عمری به هوای وصلت قانون
از چرخ برین گذشت افغانم
در عرصهٔ گیر و دار آزادی
فرسود به تن، درشت خفتانم
تیغ حدثان گسست پیوندم
پیکان بلا بسفت ستخوانم
گفتم که مگر به نیروی قانون
آزادی را به تخت بنشانم
و امروز چنان شدم که برکاغذ
آزاد نهاد خامه نتوانم
ای آزادی، خجسته آزادی!
از وصل تو روی برنگردانم
تا آنکه مرا به نزد خود خوانی
یا آنکه ترا به نزد خود خوانم
ملکالشعرای بهار را میتوان از شاعرانی دانست که مرز میان ادبیات و مسئولیت اجتماعی را کمرنگ کردند. او در روزگاری که مطبوعات با توقیف و محدودیت روبهرو بودند، از شعر و روزنامه بهعنوان دو ابزار بیان اندیشه بهره گرفت. شاید مهمترین بخش زندگی او همین باشد: وقتی امکان انتشار نوشتههایش را از او میگرفتند، زبان شعر همچنان راهی برای ثبت اعتراض و روایت روزگارش باقی میماند؛ میراثی که بهار را نهفقط در تاریخ شعر فارسی، بلکه در تاریخ مطبوعات و آزادی بیان ایران نیز ماندگار کرده است.
اتمام خبر/
برچسب ها: ملکالشعرای بهار محمد تقی بهار