سیلوستر کلانسیه رنگی در شب جهان؛
به گزارش اختصاصی خبرگزاری شعر ایران-تارنا:در این جستار ادبی، سعیده سادات سیدکابلی، شاعر و مترجم ادبی، به بررسی زندگی، اندیشه و کارنامه سیلوستر کلانسیه، شاعر، منتقد و چهره تأثیرگذار ادبیات فرانسه میپردازد؛ چهرهای که با فعالیتهای ادبی، ترجمه و بنیانگذاری پیوندهای فرهنگی میان ملتها، شعر را به پلی میان زبانها و فرهنگهای جهان تبدیل کرده است.
در فرانسهی امروز کسانی هستند که شعر را تنها بر کاغذ نمینویسند؛ برایش سقف و ستون برمیافرازند، چراغش را در روزگارِ تنگدستیِ معنا روشن نگه میدارند و در این خانه را با گشادهدستی بر روی نسلهای تازه و زبانهای گوناگون میگشایند. سیلوستر کلانسیه یکی از برجستهترین چهرههای این گروه است. او را بیشتر با عنوانهایش میشناسند: شاعر، منتقد ادبی، جستارنویس، ناشر، رئیس «خانهی شعر پاریس» و رئیس «آکادمی مالارمه» . اما اگر شعر را فراتر از نهادها بخوانیم، کلانسیه پیش از هر چیز کشتیبانِ شعرهاست؛ مردی که واژهها را از کرانهای به کرانهی دیگر میبرد و میان زبانها پل میافکند.
وقتی از میان نام کتابها و سطرهای او میگذرم، گویی نه صفحههای یک کارنامهی رسمی، که اتاقهای خانهای کهن و رازآلود را یکییکی میگشایم؛ خانهای که حافظه، شب و کودکی در آن همنفساند. در نگاه من، سیرِ شعر و زندگیِ او گرد سه سو میچرخد: حافظه، شب، و برادریِ آدمیان. این نوشته میکوشد با تکیه بر گفتوگوی گستردهی او با نشریهی «سوفل ایندی» و بر نشانیهای کتابشناختیِ مستند، چهرهی این شاعر را ترسیم کند.
سیلوستر کلانسیه در سال ۱۹۴۶ در لیموژ چشم به جهان گشود، در سرزمین لیموزن ؛ سرزمینی که به روایت خودش روزگاری زبانِ تروبادورها در آن جاری بود؛ زبانی چنان آهنگین که در کودکیِ او هنوز در بازارهای لیموژ و در شهرکها و روستاها بر زبان مردم میرفت. او میگوید ناپدیدشدنِ تدریجیِ آن زبان، زود به او آموخت که فرانسوی نیز اگر دیگر زبانِ مشترکِ فرهیختگان اروپا نباشد، با همان خطر روبهروست. به گمان من، دلبستگیِ او به زبان فرانسه و به فرانسهزبانیِ جهانی از همینجا سرچشمه میگیرد.
خانهی او خانهی واژه بود. پدرش، ژرژ-امانوئل کلانسیه ، شاعر و رماننویس، پس از ۱۰۴ سال زندگی در چهارم ژوئیهی ۲۰۱۸ در پاریس درگذشت؛ و مادرش، آن کلانسیه ، روانکاو بود و در دسامبر ۲۰۱۴، در ۱۰۱ سالگی، چشم از جهان فروبست. در خانهای که یک سویش ادبیات بود و سوی دیگرش کاوش در ناخودآگاه، آدم میتواند خیال و ژرفاندیشی را با هم بیاموزد. خود او میگوید سالهای درازِ کودکی را در خانهی خانوادگیِ کلانسیهها در لیموژ، در دامانِ پدربزرگ و مادربزرگ گذرانده است؛ جایی که مادر بزرگش، لوئیز، هنوز زنده بود، و پدرش او را با نام کاترین، و با لقب «کَتی»، قهرمانِ چرخهی چهارجلدیِ «نانِ سیاه» ساخته بود.
سالها بعد، دفتر «نگاهی بیپایان» را در خلوتِ روستا، خودانگیخته و در یک شب نوشت؛ اندکی پس از مرگِ پدر، در حالی که هنوز پژواکِ گفتوگوهای هر روزهشان در سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ ــ پس از آنکه پدر بیوه شد ــ در جانش بود. این کتاب، سوگنامهای ادبی برای پدر است، و گویی خانهی کودکی در آن یک بار دیگر چراغ میافروزد.
بسیار جوان بود که نخستین شعرهایش در مجلههایی در سه کشور راه یافت: «دفترهای فصلها» در فرانسه، «کافه» در ایتالیا و «آزادی» در کبک. با نویسندهی رومانیایی، ایون کارایون ، که در سوئیس پناهنده شده بود پیوند داشت، و در گذرگاهِ دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ در گروههای پیشرو «تکستروکسیون»، «ژنراسیون» و «تیایکستی» کار کرد؛ با اوژن یونسکو دیدار کرد و به نویسندگان رومانیاییِ فرانسوینویس دل بست.
در سوربن فلسفه و زیباییشناسی خواند و شیفتهی جهانِ شارل کرو، آلفرد ژاری، ریمون روسل، آنری میشو، خورخه لوئیس بورخس و روژه کایوا شد؛ همچنین شیفتهی سوررئالیستها و بنیانگذارانِ «بازیِ بزرگ» . در دانشکدهی هنرهای زیبای پاریس نیز در کارگاهِ نقاشِ فرانسویکاتالان، مارسل ژیلی ، کار کرد. شعرِ او از همین پیوندِ اندیشه و تصویر برمیخیزد.
در جوانی به مجلههای شعر دل بسته بود. در مجلهی «دگردیسیها» که بر ماشینهای چاپِ یکی از ناشران شعر در لیموزن منتشر میشد، شعرها و نوشتههایش را با نام «پیر سیلوستر کلانسیه» چاپ میکرد و در سالهای دانشجویی نمایندگیِ آن را نزد کتابفروشیهای پاریس، بهویژه در محلهی لاتین، برعهده داشت؛ تا آنجا که خود را یکی از آشناترین کسان با مجلههای شعر فرانسه میداند. میان ۱۹۷۶ و ۱۹۹۰ انتشاراتِ «کلانسیه-گنو» را پشتیبانی و سپس اداره کرد و در آن شاعرانی چون ژان لسکور ، از بنیانگذاران «اولیپو»، را منتشر ساخت؛ و ژرژ پرک را، که ده سال از او بزرگتر بود و میستودش، از نزدیک شناخت.
کارنامهی او بیش از چهل کتاب را در بر میگیرد: روایتها، داستانها، مجموعههای شعر، جستارها و گزیدههای شعر؛ و نیز حدود پنجاه «کتابِ هنرمند»، یعنی کتابهای نفیس با شمارگانِ اندک، و همکاری در ساختِ دو فیلم. اینها نشان میدهد که شعر برای او در حصارِ کلمه نمیماند. سرودههایش در سه مجلدِ «آثار شعری» ، که روی هم بیش از ۱۶۰۰ صفحه است، گرد آمده است.
اگر بخواهم دلِ این جهان را در یک تصویر بگویم، به تعریفی بازمیگردم که خودش از شعر میدهد: شعر برای او «رنگی در شب» است؛ شبْ به معنای تیرگیِ جهان. در کتابِ تازهاش، «آهنربای شعر» ، که به خواهشِ دوستی شاعر و ناشر، ژان لو بوئل ، نوشته شد، خواننده را به اندیشیدن در کیمیای واژهها فرامیخواند؛ واژههایی که میآیند تا امیدِ پنهانِ ما را بگویند که زندگی ارزشِ زیستن دارد، و اینکه «انسان» روزی پدید خواهد آمد اگر بپذیرد دیگری خودِ اوست، هر تفاوتی که میانشان ببیند. ما برادریم، میگوید، و باید این را بشناسیم، وگرنه بشریت از میان خواهد رفت. در همان کتاب راههای زندگی و نوشتنِ خود را نیز بازمیگوید.
پیشتر، در «راه شاعران» (۲۰۰۲)، از شاعرانی نوشته بود که توانستهاند چون شاعر زندگی کنند: آرتو، میشو، میرون و سوپو. و در «یک سال در گارابانیِ کوچک» ــ که بازتابِ «سفر به گارابانیِ بزرگ»ِ میشو در ۱۹۳۶ است ــ روایتهایی بهشیوهی یادداشتِ سفر آورده که خواننده را از آیینها و رسمِ قومهایی خیالی به این پرسش میرساند که «دیگری» کیست و «ما» چه هستیم؛ و با تلخی میافزاید که افسوس، ما غالباً درندگانی وحشیایم.
در آغاز دههی ۱۹۷۰ در کبک میزیست و وابستهی فرهنگیِ «ادارهی زبان فرانسه» بود؛ روزگاری که کبک برای استقلال میکوشید. همین تجربه او را به اهمیتِ پشتوانهی سیاسی برای آزادیِ زبانی و فرهنگی آگاه کرد. دوستیِ ژرفش با گاستون میرون نیز بر باورش به «دفاع و پرورشِ» زبان فرانسه افزود؛ تا آنجا که در ۱۹۹۷، اندکی پس از مرگ میرون، به ابتکار او انجمنِ «دوستداران گاستون میرون» در دو قاره پدید آمد. او در سال ۲۰۰۶، در جایگاه رئیس این انجمن، چاپِ تازهی شعرهای میرون را در مجموعهی «شعر/گالیمار» به رئیسجمهور وقتِ فرانسه، ژاک شیراک، تقدیم کرد.
در ۲۰۰۵ «بیانیهی پلیادِ نو» را نوشت و با شماری از شاعران ــ از جمله شیخموس داغتکین ــ امضا کرد، و همزمان «جایزهی بزرگِ بینالمللیِ شعر به زبان فرانسه، لئوپولد سدار سنگور» را بنیاد نهاد؛ با سرپرستیِ شاعرانی چون امه سزر و ژرژ-امانوئل کلانسیه. نخستین بار، در ۲۰۰۶، این جایزه به ژان متلوس، شاعر هائیتی، رسید. در ۲۰۰۸ نیز گزیدهای از ۱۴۴ شاعرِ فرانسویزبانِ جهان را در انتشارات سگرس منتشر کرد: «شعرهای فرانسهزبان» . این کتاب، با پشتیبانیِ سازمان بینالمللیِ فرانسهزبانی، به همهی شرکتکنندگان در نشستِ سران فرانسهزبان در کبک هدیه شد و ــ به تعبیر خودِ او ــ شصت سال پس از گزیدهی معروفِ سنگور در ۱۹۴۸، از راهی دیگر به همان آرمان ادای دِین کرد. در این گزیده شاعرانی هم بودند که فرانسوی زبانِ مادریشان نبود و به شیفتگیِ زیباییاش در این زبان شعر سرودند؛ از جمله مارلنا براستر، فرانسوا چنگ، شیخموس داغتکین، ونوس خوریغاطه و رنه دپستر .
پیوندش با رومانی جای ویژهای دارد. او میگوید از دیرباز دیده است که نویسندگان رومانیایی دلبستگیِ شدیدی به فرانسه داشتهاند، و در سال ۲۰۱۳ در دانشگاه بوسان در کرهی جنوبی دربارهی همین موضوع سخنرانی کرده است. دو بار مهمانِ پنکلوب رومانی در بخارست بود، و در ۲۰۱۷ از اتحادیهی نویسندگانِ رومانی پذیرایی دید و جایزهای را که به نام تودور آرگزی است گرفت. شعرهایش را کنستانتین آبالوتا به رومانیایی برگرداند؛ و والریو استانکو در ۲۰۲۰ گزیدهای دوزبانه از آنها را منتشر کرد، و «نگاهی بیپایان» را نیز در ۲۰۲۳ به رومانیایی درآورد. در این رفتوآمدها از دوستانی چون آنا بلاندیانا، ماگدا کارنِچی و دینو فلامند یاد میکند. چنین است که «کشتیبان» در او تنها استعاره نیست؛ سفرها و دوستیها و ترجمههاست.
کلانسیه ریاستِ پنکلوبِ فرانسه را بر عهده داشته و اکنون رئیس افتخاریِ آن است؛ در کمیتهی اجراییِ پن بینالمللی ــ از ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷ و دوباره از ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ ــ نشسته، و در انجمن اهل قلم فرانسه کمیسیونهای شعر و امور بینالمللی و اروپایی و فرانسهزبانی را سروسامان داده است؛ و نیز معاون فدراسیون اروپاییِ انجمنهای نویسندگان بوده است . او عضو هیئت داوران جایزهی روژه کایوا و جایزهی بزرگ نقد ادبی نیز هست .
در آکادمی مالارمه حدود بیست سال عضو بوده، دبیرکل آن بوده و از ۲۰۱۶ ریاست آن را بر عهده دارد. به گفتهی او، این آکادمی، افزون بر سی عضو دائمی، شاعرانِ همنگاری از کشورهای بیگانه را نیز در خود جای داده است، و همواره نه فقط شاعرانِ فرانسوی، بلکه شاعرانی از بلژیک و سوئیس و لوکزامبورگ و کبک و آفریقا و کسانی که زبانِ مادریشان فرانسوی نبوده را در میان خود دیده است. «خانهی شعر پاریس» نیز، به گفتهی او، با همکاریِ لیندا ماریا باروس به سوی افقهای تازه میرود؛ باروس را کلانسیه خود به پنکلوب پیشنهاد کرد و او اکنون معاون ریاستِ آن است و در آکادمی مالارمه گزارشگر کل بوده است. این نهادها در دست او، موزهی گذشته نیستند؛ خانههاییاند با درهای گشوده.
در گفتوگوی «سوفل ایندی» از او میپرسند آیا ترجمه حقِ شعر را ادا میکند. پاسخش، برای مترجمی چون من، نوید است: به باورِ او، شاعرانمترجمانِ بااستعداد غالباً حقِ شعرِ نخست را کامل ادا میکنند، و گاه بیآنکه به آن خیانت کنند، بر آن میافزایند؛ بهویژه آنان که چند زبان میدانند و خود از ترجمهی شاعرانِ دیگر توانگر شدهاند. او از ژاک آنسه، گیوم متایه، ژان پونسه، مارلنا براستر، ژان پورتانت، دینو فلامند و ماریا ژوائو کانتینیو نام میبرد.
من که میان فارسی و فرانسوی رفتوآمد میکنم، این سخن را چون گواهی بر تجربهی خود میخوانم: ترجمهی شعر، میهمانداریِ دو زبان است؛ و آنکه میزبانِ شعری بیگانه میشود، باید هم صاحبخانه باشد و هم میهمان.
کلانسیه در گفتوگو فهرستی از زبانهایی میدهد که شعرش به آنها برگردانده شده است: آلبانیایی، انگلیسی، عربی، کرواتی، اسپانیایی، یونانی، عبری، ایتالیایی، مقدونی، هلندی، پرتغالی، رومانیایی، اسلواکی، اسلوونیایی، ترکی و جز اینها. در این فهرست، نامی از فارسی نیست. من، که در پیوند با انجمن آوستا همواره میان دو جهانِ زبانی و فرهنگیِ فارسی و فرانسوی در رفتوآمدم، این جای خالی را کاستی نمیشمارم، که «دعوتی شاعرانه» میدانم. باور دارم که شعر جغرافیا نمیشناسد؛ هم خانه است و هم پل. کتابهایی چون «نگاهی بیپایان» شایستهاند که روزی در زبان و شعرِ فارسی نیز پنجرهای بگشایند و طنینانداز شوند.
از او پرسیدهاند به جوانانی که میخواهند بنویسند و شعرشان را به دیگران بشناسانند چه میگوید. پاسخش ساده و استوار است: پیش از هر چیز بسیار بخوانند، از دورهها و کشورهای گوناگون؛ مجلههای شعر را، چاپی و برخط، بخوانند و شعرهایشان را به مجلههایی بفرستند که با آنها نزدیکی احساس میکنند؛ از این راه با شاعران آشنا شوند و گفتوگو کنند، و سرانجام نخستین مجموعهشان را برای ناشرانی بفرستند که آن شاعران با آنها پیوند دارند. اینجا نیز کلانسیه همان کشتیبان است: راهی نشان میدهد که از کرانهای به کرانهی دیگر میرود.
پایان خبر/
برچسب ها: سعیده سیدکابلی فرانسه سیلوستر کلانسیه