1402/07/30   شعرنو   کدخبر: 2552   نظر: 0   بازدید: 8630   خبرنگار: شمیلا شهرابی چاپ

مینا آقازاده: شعر نیمایی مهجور مانده است

مینا آقازاده: شعر نیمایی مهجور مانده است

یکی از دلایلی که شاعران پیرو مکتب نیما موفق تر و شاعر تر از وی بودند این است که نیما بیشتر از اینکه یک شاعر توانا باشد یک نظریه پرداز قدرتمند بود که هنرش متفاوت نگاه کردن بود جهان بینی ، زاویه دید و نگرش او به شعر و زندگی ، بسیار متعالی و منسجم بود پس طبیعی است بیشتر از آنکه به زیبایی سروده هایش بپردازد به نظریه پردازی های ماندگار و کاربردی اش مشغول شود و آنچه برایش ارزشمند بود تغییر ، تحول و نواندیشی بود.

به گزارش خبرگزاری شعر ایران- تارنا :دکتر مینا آقازاده متولد سال 1357، شاعر و منتقد، مدرس دانشگاه، دارای دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علوم تحقیقات تهران، مولف ۱۱ کتاب شعر و پژوهشی، دبیر انجمن ادبی ققنوس، و مدیر سایت شعر ایران می باشد.


بعد از ظهور نیما و کار بزرگی که نیما در ادبیات معاصر انجام داد شعر ایران دارای شاعرانی بزرگ در شعر نو شد و در حدود چهار دهه ادبیات ایران را تحت شعاع خود قرار داد

تحلیل شما از نظر تاثیر گذاری اجتماعی این دوره چگونه است؟



در هر دوره ای که نگاه کنیم ادبیات همواره دستخوش تحوّل و تغییر بوده و شاعرانی پیشتاز وجود داشته اند که به واسطه ی نبوغ و نوآوری ، ابداع و خلاقیتی بر شیوه ی شاعری پیشینیان خود افزوده اند نیما نیز که عنوان پدر شعر نو فارسی را از آنِ خود کرده است در دوره ای که کوچک ترین دست بردن به شعر به نوعی تقدس زدایی محسوب می شد حرکتی بسیار تاثیر گذار انجام داد او با رنج درازی که در زندگی برد و کوشش بی امانی که کرد چشم انداز تازه ای از شعر و معنای آن گشود و برای این کار جنگی یک تنه با تمامی سنت های دیرینه ی سر سخت آغاز کرد.

مردم هر دوره ای تشنه ی تغییرات بنیادی در عرصه ی هنر هستند اما اغلب از هنجار شکنی ها سر باز می زنند چرا که می ترسند با شکست، اهانت و گاه دشمنی مواجه شوند در این میان از خود گذشته ی بی باکی چون نیما سر از لاکِ تکرار در آورد و به مقابله با حمله ها و هجمه ها پرداخت بدون شک نیما تاثیر شگرفی در شعر و ادبیات فارسی گذاشته است او نه تنها محدودیت وزن و قافیه را کنار گذاشت بلکه گرایش به سادگی و طرح مسایل روز را که پیش از او آغاز شده بود نیز شدت بخشید و بدینسان شاعر معاصر، خود را از قیدهای صوری کهن آزاد کرد و شعر آزاد به وجود آمد که در آن مصراع ها به خواست شاعر و بنا به منطق بیانی و ساختمان شعر می توانند کوتاه و بلند باشند آوردن قافیه هم ضرورتی ندارد مگر جایی که منطق موسیقیایی طبیعی زبان بطلبد پس بر کسی پوشیده نیست که نیما شاعری تحول گرا است و عرصه ی ادب و فرهنگ ایران را با دگرگونی گسترده ای همراه ساخت و با بهره گیری از سبك نو ساختاری نوین و تازه را در ادبیات كشور پدید آورد .

بنابراین گریزی نیست که شاعران هم عصر نیما تا دهه ها این تغییرِ تاثیر گذار را در اشعار خود مشق و تمرین کنند و قلم خود را در این قالب به حرکت در بیاورند از همه ی اینها گذشته این قالب جدید باعث شده بود بسیاری از قید و بندهای دست و پاگیر شعر کلاسیک کنار زده شود و شاعر با فراغ بال بیشتری به انتقال احساس و اندیشه اش بپردازد . 

در دوره ی جنبش مشروطیت با پدید آمدن فضا و اندیشه های سیاسی و اجتماعیِ تازه ، نیاز به به کار بردن ادبیات به عنوان زبانِ بیانِ این فضا و خواسته های آن پیش آمد و همین باعث دگرگونی مضمون در شعر شد مضمون های کلیشه ای سنتی جای خود را به مضمون های سیاسی و اجتماعی تازه ای داد که در شعر فارسی پیشینه نداشت . 

تاریخ ادبیات ایران از آغاز تا نهضت مشروطیت بیشتر تاریخ خواص و نخبگان جامعه بود چون اکثر مردم بر خواندن و نوشتن توانایی نداشتند مشروطیت اگرچه انقلابی تمام عیار نبود ، ولی در تحول اجتماعی و فرهنگی ایران نقطه‌ی عطفی بود که بر اثر آن نهادهای جدید فرهنگی به میان مردم آورده شد. 

عده‌ای از سرایندگان ایرانی در آن دوران بر عقیم بودن اوزان سنتی آگاه شدند و در پی ساختارشکنی از وزن شعر فارسی برآمدند در واقع آنان معتقد بودند به تعبیر فرخی یزدی که : این شکل زندگی نبود قابل دوام/ خوب است این طریقه‌ی بد را به هم زنیم.

تأثیر آرا و شعر نیما بر شعر معاصر بسیار روشن است زیرا مسیر هزارساله‌ی شعر فارسی را تغییر داد شعر امروز ما ، به رغم بهره‌های فراوانی که از شعر سنتی ایران گرفت و می‌گیرد ، در ادامه‌ی شعر سنتی فارسی نیست شعر امروز فارسی‌زبانان دنیا ادامه‌ی آرای مدرنیتی نیماست . ارزش نیما در این بود که با تحلیلی روشن ، مسیر و آینده‌ی فرهنگی را می‌دید مشخصه‌ی شعر نیما به لحاظ محتوایی ، رویگردانی از تکرار و کلی‌گویی‌های تثبیت‌شده‌ی تقدس‌آمیز و توجه به بیان تجربه‌های شخصی و فردیت ‌یافته‌ی شاعر، و از نظر فرم ، ساختمند کردن شعر بود .

تاریخ ادبیات مدرن ایران رسماً از انقلاب نیما آغاز می‌شود . ویژگی مهم شعر نیما نسبت به همه‌ی آنچه پیش از او اتفاق افتاده است توجه او به فردیت شاعر و تغییر جایگاه عمل شاعری از بیرون به درون شاعر است . نیما به عکس شاعران پیش از خودش معتقد بود که کار شاعر توضیح دادن واقعیت نیست. او باور داشت که هیچ حسنی برای شعر و شاعر بالاتر از این نیست که بهتر بتواند طبیعت را تشریح کند این تشریح فرق داشت با توضیح دادن چیزی ؛ حالا عصر استقلال شاعر از معیارهای پیش‌اندیشیده و حرکت به سمت خلقِ معیارهای شخصی در شعر فرا رسیده بود.



به نظر برخی منتقدین شاعران شعر نو که بعد از نیما پا به عرصه شعر گذاشتند و بیشتر آن ها نیز از شاگردان مکتب نیما بودند از خود نیما در شعر نو پیشرو تر و حتی معتقدند شاعر تر بوده اند ، این تحلیل تا چه اندازه با واقعیت همخوانی دارد؟


راهی که نیما آغازگر و پرچمدار آن بود ، پس از وی توسط شاعرانی چون مهدی اخوان ثالث ، سهراب سپهری ، فروغ فرخزاد و دیگران کم‌کم به تکامل و بالندگی رسید . او آغازگر راهی بود که با وجود مخالفت‌های شدید و مخالفان جدی ، توانست با خلق «افسانه» در سه سطح زبان ، بلاغت و اندیشه بر جریان شعر معاصر اثرگذار باشد . این اثرگذاری تنها محدود به شاعران پیرو نیما نبود ، حتی گاه شاعران سنت‌گرا را نیز به سرودن و تجربه در اوزان شعر نیمایی و این قالب وسوسه کرد.

همانطور که پیش از نیما ، ابوالقاسم لاهوتی در تاجیکستان و روسیه و همچنین تقی رفعت و شمس کسمایی تلاش‌هایی در عرصه شعر نو داشتند ، اما به دلایل مختلف از جمله نبود انسجام در سروده‌ها ، چندان در این راه موفق و تأثیرگذار نبوده‌اند و قرعه ی این نامگذاری به نام نیما افتاد ، بعد از او نیز شاعرانی بودند که از دیدگاه شعری خوش تر از او درخشیدند چون صیقل دادن ، کار نیما بود و شاعران بعد از وی مشکلات اولیه ی او را نداشتند. 

یکی از دلایلی که شاعران پیرو مکتب نیما موفق تر و شاعر تر از وی بودند این است که نیما بیشتر از اینکه یک شاعر توانا باشد یک نظریه پرداز قدرتمند بود که هنرش متفاوت نگاه کردن بود جهان بینی ، زاویه دید و نگرش او به شعر و زندگی ، بسیار متعالی و منسجم بود پس طبیعی است بیشتر از آنکه به زیبایی سروده هایش بپردازد به نظریه پردازی های ماندگار و کاربردی اش مشغول شود و آنچه برایش ارزشمند بود تغییر ، تحول و نواندیشی بود. 

منصور ثروت در کتاب « نیما و نظریه ادبی » می گوید : نیما علاوه بر آنکه می‌سرود بنا بر ضرورتِ معرفیِ نوع شعر خود و اثبات حقانیتِ روش نو و شگفت‌انگیزش ناچار بود در ماهیت کارِ نوظهور و درستی این تصمیم نیز بنویسد توضیح و تبیین اندیشه‌های ادبی وی باعث شد تا آخر عمر نه تنها در محور شعر و برداشتش از آن قلم بزند بلکه آن نوشته‌ها را از حوزه ی محدود شعر نو خارج کرد و حیطه گسترده‌تری را همچون زیبایی‌شناسی هنر ، فلسفه ، شعر و ادب ، نقد ، رمان ، نمایش و موسیقی را در برگرفت و در مجموع چیزی شبیه نظریه ادبی را پدید آورد . 

دلیل دوم این است که نیما با این هنجار شکنی شگرف و شایسته ای که انجام داده بود در مظان اتهام و هجوم و حمله بود تنها به رسالتش که تغییر در سبک و سیاق شعر بود فکر می کرد در واقع مهم سنگ بنایی بود که نهاده بود حالا طبیعی بود که شاعران دیگر که قلم زیباتری از وی دارند بیشتر بدرخشند چون دغدغه های نیما را نداشتند. 

در نتیجه ی مسیری که نیما گشوده بود سبک ها و روش های جدیدی ایجاد شد و شاعرانی که استعداد داشتند در این جایگاه ها بیشتر دیده شدند.



از درون شعر نو نیمایی برخی از شاعران از جمله احمد شاملو به شعر سپید انشعاب کردند و معتقد بودند شعر سپید تلفیقی از قالب کلاسیک و نثر آزاد می باشد و به شعر سپید شاملویی شهرت یافت . آیا به واقع شعر سپید با شاملو آغاز گردید یا دارای پیشینه بوده است؟


نیما اگر چه آغازگر تحول عظیم در فرم و ساختار شعر فارسی شد اما شاگردان نیما به ویژه احمد شاملو در پیروی از شیوه ی او پا را فراتر نهاده و نحله ی شعری جدیدی را بنیان نهادند که شعر سپید نام گرفت شعری که از قید و بند وزن و قافیه و محدودیت های عروضی رها شده و موسیقی درونی و طبیعی در آن جایگزین موسیقی بیرون و عروضی شد. 

در واقع آغاز حضور شعر سپید در ادبیات فارسی را باید حدود دهه ی سی دانست . در اواسط دهه ی سی تقریباً همه پیشروان شعر نو شعر منثور را به عنوان شعر پذیرفته بودند و مجلّات در سطح وسیعی محل طبع آزمایی شاعران مختلف برای سرودن شعر سپید شده بود . هر چند به گفته ی دکتر کدکنی این قالب در حقیقت احیایِ مجددِ یک سنّت دیرینه ی نثر فارسی قدیم است و ادامه ی راه شاعران عظیمی از نوع بایزید بسطامی و ابوالحسن خَرَقانی!

اما سکه ی این نام گذاری به اسم شاملو خورد و ایشان را بانی شعر سپید نامیدند هر چند قبل از او شاعران بسیاری در این قالب طبع آزمایی کرده بودند اما به موفقیت چندانی دست پیدا نکردند. 

هوشنگ ایرانی از جمله اولین شاعرانی است که شعر منثور را آزمود و همینطور محمد مقدم ، تندر کیا ، شین پرتو ، محمدعلی جواهری ، غلامحسین غریب ، پرویز داریوش و...که در این قالب قلم زده بودند اما چون جدیت ، استمرار و پافشاری در ادامه ی راه نداشتند حضور و تاثیرشان کم رنگ و گذرا بود و به همین دلیل احمد شاملو به عنوان پدر شعر سپید نامش جاودانه شد .



برخی از منتقدین بزرگ ادبی و شاعران بزرگ معاصر بین شعر سپید شاملویی و شعر آزاد از لحاظ فرم و ساختار و زبان تفاوت قائلند این تفاوت ها عموما به کدام عناصر و مولفه های شعر غیر کلاسیک مربوط است؟

شعر از نظر ادبی تا قبل از پیدایش سبک آزاد به کلامی اطلاق میشد که خیال انگیز ، موزون و قافیه دار است اما تعریف شعر ، بعد از این که نیما یوشیج ، سبک آزاد را به وجود آورد دچار تحولاتی شد این روش در ادبیات  تقسیم بندی جدیدی را به وجود آورد که به آن سبک آزاد می گویند . سبک آزاد یا همان شعر نو متشکل از دو دسته شعر آزاد نیمایی و شعر سپید( منثور) می باشد.

و طبیعی ست که بین شعر نیمایی و شعر سپید تفاوت های بسیاری در فرم ، محتوا ، زبان و ساختار وجود دارد بعد از عنصر وزن که در شعر نیمایی هست و در شعر سپید نیست ، چگونگی کاربرد زبان در هر دو بسیار مهم است. 

مثلا زبان در قالب آزاد نیمایی در بعضی اشعار با توجه به ورود الفاظ کوچه بازاری به شعر ، ساده و عامیانه به نظر می رسد و در بعضی شعرها هم زبانی پیچیده و مبهم وجود دارد که در برخی موارد از نظر صرفی و نحوی از زبان هنجار و معیار فاصله می گیرد و همین امر ، فهم برخی اشعار نیمایی را دچار مشکل کرده است. 

در شعر نیما و برخی شاعران این قالب نوعی منطق نثری در اشعار نیز دیده می شود اما به سبب حفظ وزن ، این جمله های نثر گونه پس و پیش شده است و گاه گاه با بعضی تعبیرات عامیانه درآمیخته است. 

در شعر سپید « زبان » یکی از شاخص هایی است که به این قالب تشخص و تمایز می بخشد زبانِ شعر سپید به لحاظِ گریز از موسیقی عروضی ، نیازمند هنرمندی بزرگ شاعرانه ای در خلق موسیقی درونی است ؛ یک غزلسرا یا نیمایی سرا تکلیفی قانونمند با موسیقی دارد اما یک شاعر سپید سرا باید بتواند با خلق دگرگونی در زبان به چیزی دست پیدا کند بسیار فراتر از موسیقی بیرونی و این مهم حاصل نمی شود جز با تجربه و حرکت در زمان! 

زبان ، لحن و بیان شعر باید با مضمون مطرح شده در شعر متناسب و در یک جهت باشد . شاعر باید صادقانه و بدون تصنع زبان لحن خود را با هر آنچه می خواهد بگوید تنظیم کند . به عنوان مثال اگر مردم مورد خطاب شعر است باید لحن و زبان به دور از تکلف و پیچیدگی باشد و کلمات مورد استفاده تا حد امکان ساده و عامیانه و فولکلریک باشد و اگر مضمونی اساطیری را بیان می کند باید از واژگان تاریخی و زبانی غیر امروزی و به اصطلاح آرکائیک استفاده کند . بحث دیگر عدم یکنواختی آهنگ در طول فراز و نشیب های شعر است. آهنگ شعر سپید همانند موسیقی پیش زمینه ی یک فیلم باید در حالات مختلف نمایش متناسب با آن تغییر کند تا بیانگر بهتر و طبیعی تر مفهوم باشد در حالیکه در اشعار آزاد نیمایی این مقوله به اندازه ی شعر سپید اهمیت ندارد . 

موسیقی درونی شعر سپید گاهی مرهون زبان شعری مناسبی است که شاعر از آن استفاده می کند همانطور که می دانیم زبان دارای سه لایه است : 

۱ – لایه ی بیرونی زبان ( محل ظهور صنایع لفظی بدیع )

۲- لایه میانی زبان (محل ظهور صنایع معنوی و ایماژها 

۳- هسته زبان ( محل ظهور معنا )

مهارت شاعر در این سه لایه ی زبانی منجر به آفرینش شعری زیبا خواهد بود . 

و اما از نظر موسیقی نیز تفاوت های بیشماری بین شعر نیمایی و سپید وجود دارد گریزی نیست که شعری که آهنگین است و دارای موسیقی ست برای مخاطب جداب تر و لذت بخش تر است.

موسیقی شعر یعنی نظام خاصی که در محور افقی و عمودی شعر وجود دارد حالا این موسیقی در شعر سپید بر خلاف شعر نیمایی بدون استعانت از وزن عروضی باید ساخته شود شاعر در شعر سپید با تسلط و احاطه ی کامل بر واژگان بی شمار و نحوه ی چیدمان کلمات در کنار هم باعث ایجاد آهنگ در شعر می شود.

واژه ها در این نوع شعر به تنهایی از موسیقی سرشار نهفته ای برخوردار هستند و با هم نشینی متناسب در کنار هم می توانند موسیقی درونی شعر را ایجاد کنند هر کلمه خود به تنهایی در این قالب نقش ایفا کرده و تک نوازی می کند در واقع شعر سپید قدرت کلام و اصالت واژگان را نشان می دهد و نشان دهنده ی ظرفیت بالای زبان فارسی است. در شعر سپید نوعی جاذبه بین واژگان وجود دارد که همان منجر به ایجاد موسیقی و آهنگ حسی و کیفی در شعر می شود مشروط بر آن که شاعر رازِ چگونگیِ هم نشینی واژگان را بداند.

هركلمه ای نزد شاعر یک چهره ای دارد ، درست مانند چهره ی آدم ها ، يكی سرد و خشك و يكی گيرنده و دلنشين ، اين يكی نرم و دلاويز ، آن يكی تند و خشم انگيز . پس در شعر كلمات بی زبان نيستند ، جان دارند و با هم مهر و كين دارند در کنار هم نشستن بعضی باعث لطف و آرامش است و اجتماع بعضی ديگر سراسر ستيز و پرخاش!



نظر و تحلیلی وجود دارد که معتقد است شعر آزاد و سپید از لحاظ سرایش از قالب کلاسیک دشوار تر است و شاعران نو پرداز قالب آزاد از لحاظ مضامین و محتوا و فرم و زبان مدرن تر و آوانگارد تر هستند نظر شما در این خصوص چیست؟



مهدی اخوان ثالث در مصاحبه ای در باب شعر سپید گفته است اتفاقا مشکل ترین شیوه و دشوار ترین نحوه ی شعر سرایی همین گونه شعر است آشکار ترین علت آن این است که شعر سپید از بسیاری مواهب شعر عروضی مانند وزن و آذین های قافیه و ردیف و غیره بی بهره است در این صورت آن چه شعر لطیف و زیبایی باید باشد که بتواند در این شیوه ی آزاد خواننده ای را تسخیر کند و سیراب سازد توفیق در این گونه شعر از جهات بسیاری خیلی دشوار تر از شعر عروضی و حتی شعر آزاد نیمایی است . » 

محمود فلکی نیز در کتاب نگاهی به شعر شاملو می گوید : 

دشواری کار در شعر سپید این است که خشت و مصالح این شعر باید به گونه ای در جای مناسب خود بنشیند که بدون ملاط وزن و قافیه هم فرو نریزد همانگونه که بسیاری از اشعار که تنها وزن و قافیه قالب آنها را حفظ کرده است هنگامی که این ملاط را حذف کنیم تمام ساختمان شعر فرو خواهد ریخت . 

متاسفانه بسیاری از شاعران تازه کار برای گریز از یادگیری وزن عروضی به سرودن شعر سپید روی می آورند آنها فکر می کنند صرفا با نوشتن جمله هایی زیر هم موفق به سرودن شعر شده اند در حالیکه اگر نیک بنگریم سرایش شعری که تکیه گاهی چون وزن و قافیه ندارد و حتما باید کشف ، تصویر بکر ، بازی های زبانی و... داشته باشد به مراتب سخت تر از سرایش اشعار کلاسیک است . 

شاعران تازه کار که می خواهند در قالب شعر سپید قلم فرسایی کنند باید در ابتدای کار مشق کنند تمرین کنند مثل فردی که خوشنویسی یاد می گیرد زمان می برد تا به پختگی نسبی برسد به طور یقین همان تمرین های ابتدایی خود را منتشر نمی کند یا قاب نمی گیرد و به دیوار نمی زند بلکه ماه ها و گاه سالها به دست استاد نگاه می کند و از دم مسیحایی اش بهره می برد یک نقاش هم همینطور . در موسیقی هم همینطور است فردی که از استاد ، آواز یاد می گیرد تحریر های خام اولیه اش را ضبط و پخش نمی کند همه ی اینها هنر هستند و وجوه مشترکی با هم دارند شاید حالا گفته شود شعر متمایز تر از هنرهای دیگر است نیاز به زمان زیادی ندارد و گاهی از الهام نشات می گیرد و... اما همه ی اینها دلیل بر شتاب نمی شود که شاعر به محض نوشتن متنی ، خودش را در جرگه ی شاعران ببیند و شروع به نشر و پخش نوشته هاش بکند و از آموختن باز بماند اما اگر مطالعه و ممارست باشد اگر پشتوانه ی فکری شاعری قوی باشد به طور قطع شعری هم که از قلمش تراوش می شود غنی تر خواهد بود که البته شعر هم مثل هنرهای دیگر با تمرین و تقویت قلم شاعر محکم تر و با فخامت و ماندگار می شود.


بدون شک شاعران سراینده ی این دو قالب نسبت به قالب های کلاسیک از نظر فرم ، محتوا ، ساختار و... آوانگارد تر هستند چرا که فضای متفاوتی را در شعر خلق کرده اند که بسته نیست و همچنان دارای ظرفیت های بسیار بالایی برای تغییر و دگرگونی است .


البته آوانگارد بودن تنها به عدم رعایت اصول عروضی و عدم توجه به قالب شعر سنتی نیست این موضوع به تعهد ، تفکر و جهانبینی شاعر ارتباط دارد.





چرا دوره ی عصر طلایی نیمایی که شاعران بزرگی را به شعر ایران اضافه کرد طلوعی کوتاه مدت داشت و با ظهور و گسترش شعر سپید کنار رفت و دیگر شاهد شاعران بزرگ در این سبک نیستیم؟


هنوز جامعه ادبی ایران درگیر و دار تحول عظیمی بود که نیما با ایجاد آن همه را شگفت زده کرده بود که ناگهان غولی به نام  شاملو در ادبیات ایران نمایان شد درست است که نیما تساوی مصراع ها را برداشت و حضور قافیه را منوط به نیاز طبیعی شعر کرد اما شاملو بسیار پیشرو تر بود پا را فراتر گذاشت و به طور کلی شعر را قید و بند وزن و قافیه رها کرد. 

شاملو در یکی از مصاحبه های خود شعر خام را به سیلابی تشبیه می کند و اذعان می دارد وقتی ما وزنی را برای شعر در نظر می گیریم مثل آن است که برای این سیلاب که باید تشکیل رودی بدهد  پیشاپیش بستری حفر می کنیم و این را منحرف کردن جریان طبیعی سیلاب و جلوگیری از حرکت خلاقانه ی آن می داند و می گوید  سیلاب باید تمامی دامنه را فرا بگیرد تا بتواند در شکل نهایی خود که همان رود است سفرش را آغاز کند در نگاه وی وزن سبب انحراف ذهن شاعر و انحراف جریان خود به خودی شعر یعنی زایش طبیعی آن است. 

به این ترتیب راه برای شاعران هموارتر شد چون همانطور که گفتیم شاعران هم تشنه ی تغییرند و هم اینکه ترجیح می دهند برای بیان احسای و افکار خود با مانعی به نام وزن رو به رو نشوند .



شاملو و هم نسلان او و نسل های  بعد از آنها چگونه و با استفاده از چه فاکتورهایی موفق شدند شعر سپید و آزاد را به عنوان قالب رایج و اول شعر معاصر جانمایی کنند؟


نخست آنکه شاملو شاعر زبان آفرین است و شعر معاصر ایران تحت تاثیر الگوی پیشنهادی شاملو قرار گرفت شعر سپید شاملو فاعلیت جدیدی به شعر و شاعر بخشید کاری که شاملو با شعر و زبان ابداعی اش انجام داد پس از نیما می توان گفت همه ی کهنگی را از روی شعر فارسی کهن بر می دارد و از مرزهای گاه دست و پاگیر عروض نیمایی گذشته است و در کنار زبان محاوره از ترکیب های واژگان کهن بهره برده است او جانی تازه به کلمات بخشیده است و یک نگاه کاملا رها اما کاربردی به شعر داشته است شاملو می خواست هر کس به جهان خودش برسد به قول براهنی در طلا در مس شاملو بزرگ ترین تاثیر را بعد از نیما روی نحوه ی تفکر شاعرانه گذاشته است شعر شاملو بیوگرافی اجتماعی ماست که طرحی نو در شعر فارسی در انداخته است. 

نیما اگر چه تنها به بر هم ریختن نظم اوزان پرداخت اما شاملو به طور اساسی موسیقی شعر را در مقوله ای خارج از وزن تعریف کرد و با برچیدن اوزان عروضی گشایشی تازه در حیطه ی امکانات شعر فارسی فراهم ساخت تحول در شعر فارسی از نیمایی به سپید بیانگر این واقعیت است که ظرفیت زبان فارسی بسیار بالا بوده و فقط عواملی چون وزن و قافیه و...آفریننده ی شعر نیستند 

دلیل استقبال و ماندگاری شعر سپید بلافاصله بعد از نیما ، نیاز شاعر به رها شدن بی قید و شرط از حصار وزن و قافیه ی اجباری بود چرا که شاعر نمی توانست احساس خود را محدود کند تا از ابتدا تا انتهای شعر را با یک وزن و موسیقی بسراید او نمی توانست غم و شادی اش را در یک وزن عروضی خاص بگنجاند. مثلا در شاهنامه لحظه های شادی و اندوه یا بزم و رزم، عشق، تولد، مرگ و... همه با یک وزن و اهنگ بیان شده است. 

شاعران سپید سرا که سهل و ممتنع­ نویس هم هستند تلاش دارند وجوه صوری زبان شعر را تا حد ممکن ساده کنند هرچند لایه­ های زیرین پیچیده باشد ولی سادگی لایه­ های صوری مخاطب را برای درک لایه­ های زیرین زبان شعر آماده می­ کنند و از همین راه سادگی سعی دارند از رمیدگی مخاطب از شعر بکاهند. «غریب بودن وجوه صوری (لایه­ های فوقانی) زبان شعر برای مخاطب و حتی خود شاعر، به پس­زدگی شعر و در مواقعی خوانده نشدن آن منجر می­ شود ما نیاز داریم که جانمایی اتفاقات را از سطح زبانی شعر به لایه­ های زیرین زبان و در نهایت جوهره معنایی متن، منتقل کنیم و این می­تواند به ایجاد کشف و در نتیجه لذت بینجامد. اینها امکاناتی بود که شاملو بعد از نیما به تغییرات شعر افزود و با استقبال شاعران و مخاطبان مواجه شد.



کدام شاعران نیمایی بیشترین تاثیر را بر شعر آزاد دارند و اصولاً شاعران نسل حاضر تا چه اندازه از شعر نیمایی وام میگیرند؟


اگر تعریف شعر آزاد را دو شاخه ی نیمایی و سپید و شاخه های های منشعب از آن دو بدانیم باید به تاثیر گذاری بسیار زیاد فروغ فرخ زاد، اخوان ثالث، سهراب سپهری، فریدون مشیری، هوشنگ ابتهاج ، احمد شاملو و...اشاره کنیم.

البته لازم به گفتن است که امروزه شعر نیمایی مهجور مانده است و شاعران بسیار کمی دارد چرا که هنوز عده ای از فراگیری وزن فراری هستند و آن را سد بزرگی در راه سرودن شعر می دانند و همانطور که واضح است سرودن شعر در قالب نیمایی به مراتب جسورانه تر و سخت تر از شعر کلاسیک است اغلب کسانی که می خواهند شعر نیمایی بگوید به دلیل عدم درک این تغییر و تحول اساسی ترجیح می دهند اگر قرار است موزون بسرایند همان غزل و مثنوی و... بگویند.

بعد از ابتکار و معماری نیما در شعر ، شاعران زیادی مشتاق و کنجکاو بودند که در این قالب هم طبع آزمایی کنند برخی ناکام ماندند اما برخی دیگر از خود نیما هم پیشی گرفتند.



به نظر می رسد شاعران زمان و نسل کنونی که به طور جدی و حرفه ای به شعر می پردازند دوره ای بسیار دشوار و پر التهابی را سپری می کنند چالش ها و‌ مشکلات شاعران آزاد نویس چه چیزهایی هستند؟

مهمترین چالش این است که این قالب هم شاعران بسیار زیادی دارد هم مخاطبان بسیاری ! مهم ترین و بزرگ ترین مشکل این است که بسیاری به گمان اینکه سرایش شعر سپید به خاطر نداشتن وزن عروضی ساده است شروع به شاعر شدن می کنند و هر کسی که کمی دلش از روزگار پر است قلم در دست می گیرد و خودش را شاعر خطاب می کند غافل از اینکه اگر شعر سپید اصولی و استخوان دار سروده شود بسیار سخت تر است. 

همچنین چون منابع و ماخذ تخصصی و تثبیت شده ی این قالب کم است یا کافی نیست اغلب شاعران اصول ، مولفه ها و مانیفستِ شخصی خود را ارائه می دهند و این از آسیب های جدی این قالب است. نا شاعرانی که ادعای شاعری و حتی گاه استادی می کنند از آسیب ها و آفت های جدی شعر امروز هستند. 

شایسته است بزرگان این قالب شعری چه آنان که به لحاظ تجربی سرآمد هستند چه آنان که مسیر آکادمیک را به صورت حرفه ای پیموده اند یا کسانی که در هر دو بخش خوش درخشیده اند منابع علمی این قالب را غنی تر کنند و با برگزاری کارگاه های تخصصی و علمی این بیراهه رفتن های شاعران را متوقف کنند هر چند که متون غیر شعری ماندگار نخواهد بود و از صافی زمان عبور خواهد کرد اما به هر حال فضا را اشغال و مخاطبان شعر را بی اعتماد کرده اند


در چند دهه ی گذشته ما شاهد شکل‌گیری انواع نحله های شعری و ادبی هستیم مانند شعر حجم ، شعر ناب ، شعر گفتار و...بسیاری از منتقدین اعتقاد دارند این نحله ها تا کنون نتوانستند مطابق با اداها و مانیفست های خود عمل کنند و تاثیرات موثر و شایان توجهی بر شعر معاصر بگذارند دلیل این موضوع چیست؟


مهم اتفاق شعر است که باید در یک متن بیفتد خواه غزل ، نیمایی ، سپید و... در واقع قالب ها و نحله های ادبی بهانه ایست که متنی به زبان و منطق شعری برسد . 

مقصود از جريان شعری مجموعه ای از انديشه های فکری و اصول مشترک گروهی از شاعران است که بر اساس عوامل مختلف گرد هم می آیند و می خواهند با ارائه ی بیانیه يا مانیفست خاص خودشان و بزعم خود ، با عصیان علیه ستون های شعری گذشته ، بنیان های نوينی بگذارند که فکر می کنند اصول پیشنهادی آنها مرتفع کننده ی تمام کهنگی ها ی شعری خواهد بود جريان شعری علیرغم تشابهات معنايی که با اصطلاحات ادبی مشابه يعنی سبک ادبی و مکتب ادبی دارد ولی با هر دوی اينها متفاوت است .

از آغاز شکل گیری جريان های ادبی در دوره مشروطه تاکنون بیش از بیست جريان شعری نوظهور شکل گرفته است اما اغلب ناکام بوده و نتوانستند حتی منطبق با اصول و مانیفست خود پیش بروند زیرا یک جریان یا قالب شعری وقتی تداوم دارد که تغییری اساسی در فرم و محتوا داشته باشد و گرنه صرف نام گذاری و گردآوریِ پیروان و یاران ، آن نه تنها جریان نیست بلکه موج است و به قول شاملو موج هم اسمش رویش است چیزی است که می آید و می گذرد آنچه ادامه پیدا می کند جریان است که بر حسب شرایط ناگزیر است پوست بیندازد تا برای رشد کمی و کیفی خودش ایجاد فضا کند که بتواند با حال و زمانه هم قدم و هم نفس باقی بماند . در غیر این صورت چون حبابی محو خواهد شد و دوام و ثبات و قرار نخواهد داشت.

.

از آنجایی که قالب شعر آزاد در ایران تنها قالبی ست که این شانس را دارد در فستیوال های بین المللی و از همه مهم تر مخاطبین سایر ملل را پوشش دهد شعر ایران در حال حاضر چه جایگاهی در شعر و ادبیات خاورمیانه و جهان دارد و شاعران مطرح و مستعد تا چه میزان شانس دیده شدن در سطح جهانی را دارا می باشند؟


شعر سپید ترجمه پذیر است و این یعنی بخت بلندی دارد تا از مرزها عبور کند و اندیشه و احساس ایرانی را به گوش جهانیان برساند به ویژه که فرهنگ و شعر ایرانی از دیرباز تا کنون جایگاه برجسته و محبوبی بر پیشانی هنر جهان داشته است.


اما لازم است بگوییم برای زودتر دیده شدن علاوه بر استعداد ذاتی و پشتکار دائم ، داشتن تریبون و همچنین داشتن تعاملات و ارتباطات خاص که از آن دریچه ، شعر شاعر به دنیای بیرون بتابد ، بسیار تاثیر گذار است اما متاسفانه گاه می بینیم این هنر نیز در انحصار گروهی خاص با تریبونی خاص قرار می گیرد که فقط باعث دیده شدن عده ای خاص می شود. 


اما لازم است از این مهم غافل نشویم شاعری که ریشه دار است و حرفی برای گفتن دارد بدون شک شاید دور و دیر اما حتما دیده و شنیده می شود . پس ضروری ست شاعران قلم خود را تقویت کنند و با خواندن و نوشتن متوالی ، شانس حضور خود را در جوامع بین المللی افزایش دهند.  


صنعت ترجمه و ارتباط با مترجمین مطرح و توانمند نیز پلی ست که شعر شاعران را به آن سوی مرزها متصل می کند.شعر ایران در حال حاضر به لطف صنعت ترجمه جایگاه خوبی در شعر و ادبیات جهان به ویژه خاورمیانه دارد اما شعر همه ی شاعران عادلانه و بدون حب و بغض ترجمه و معرفی نمی شود و کسانی بیشتر و زودتر دیده می شوند که ارتباط های مادی و معنوی محکم تری دارند . هر چند اگر شاعری بالاترین رابطه ها را هم برای دیده شدن داشته باشد اما شعر درخوری نداشته باشد چون کفِ روی آب محو خواهد شد.حتما باید آنی ، چیز یا چیزهایی در یک اثر نهفته باشد که آن را تا سطح سنجه های جهانی بالا بیاورد. لازم به گفتن این موضوع نیز هست که با وجود اینکه شعر بسیاری از شاعران مطرح و غیر مطرح معاصر به زبان های دیگر ترجمه شده ولی هیچکدام بازتاب مناسبی در پهنه ی ادبیات در غرب پیدا نکردند البته گاهی شایعه یا تبلیغ سطحی در مورد جهانی شدن یا دیده شدن این یا آن شاعر و نویسنده در برخی از مطبوعات داخلی به چاپ می رسد یا در فضای مجازی منتشر می شود ولی کسی که در غرب به طور جدی با ادبیات سر و کار داشته باشد می داند که اینها بیشتر برای دلخوشی یا نا آگاهی و یا ناشی از برخوردی کاذب با واقعیت است. 


به قول فلکی دو عامل اصلی در جهانی نشدن ادبیات ما عمل می کند :  نخست اینکه آنچه که در پهنه ی شعر و داستان در نزد ما نو و بزرگ جلوه می کند چیزی است که سالها غرب آن را پشت سر نهاده است پس این آثار جلوه ی تازه یا برجسته ای برای آنها ندارد زیرا نمونه هایش حتی بهتر فراوان در غرب وجود داشته و دارد و دوم اینکه بسیاری از شعرهای معاصر ما به جای اینکه شعر باشند بیشتر زبان آوری یا زبان پردازی ادیبانه اند و طبیعی است که از اینگونه شعرها در زبان دیگر تنها مفهوم می ماند و چون این مفاهیم به طور عمده در سطح نازلی قرار دارند و یا چیزی را مطرح می کنند که دیگر به کار جهانیان نمی آید و یا اینکه آن را پشت سر نهاده اند پس نمی توانند بُرد لازم را داشته باشند.


پس از دوره بازگشت ، از اواسط دهه ی هفتاد جنبش شعر مدرنیته در ایران به ویژه شعر آزاد سرعت گرفت و به شعر به اصطلاح پست مدرن رسید و باعث چالش های بسیاری شد مخالفان و موافقان بسیاری در این خصوص اظهار نظرهایی داشتند به نظر شما شعر کنونی ایران از بین سنت ، مدرنیته و پسا مدرن در کدام وضعیت است؟


شعر امروز ما از این منظر به سه دسته تقسیم می شود : دسته ی اول شاعرانی هستند که هنوز دل و قلم در گروی سنّت دارند و نمی خواهند و گاه نمی توانند از حصار امن سنت گرایی خارج شوند طبیعی ست آنها از قافله ی شعر امروز جا می مانند و مخاطبان بسیاری را از دست می دهند گروه دوم آن دسته از شاعرانی هستند که بین سنت و مدرنیته معلّق هستند و همچنان بین این تضاد قلم فرسایی می کنتد گاه به نعل سنت و گاه به میخ مدرن می زنند و در نهایت وزنه ی مدرنیته سنگینی می کند و به مدرن سرایی متمایل می شوند و عده ای که در دسته ی سوم قرار دارند دوست دارند متفاوت بینیشند و متفاوت بنویسند اما در عمل نمی توانند آنها ناگهان شیفته ی پست مدرن می شوند در حالیکه هنوز مدرن را نشناخته اند و از آن عبور نکرده اند لاجرم آن چه به نام شعر پست مدرن به خورد مخاطب می دهند نوشته ی پراکنده و آشفته ای است که اغلب هویت و شناسنامه ندارد. 


جریان شعری پست مدرن که از دهه هفتاد در ایران مطرح شده است بیش از آنکه در طول و ادامه ی تحولات ادبی داخلی باشد از طریق الگوبرداری از اشعار و نظریه های ادبی غربی به وجود آمده است . اصطلاح پست مدرن در غرب با تمام ابهامات مفهومی و مصداقی خود ، ابتدا در رشته هایی مانند معماری ، فلسفه ، جامعه شناسی و علوم سیاسی مطرح شد و پس از آن در عالم هنر ، به ویژه ادبیات داستانی و شعر نیز مورد توجه قرار گرفت.

اگر شعر و هنر پست مدرنیستی در غرب به دلیل ریشه داشتن در تحولات فلسفی ، سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و صنعتیِ آن از اصالتی نسبی برخوردار باشد ، اصل وجود آن در جوامع شرقی مانند جامعه ی ایران که هنوز دوران مدرنیته را آن چنان که در غرب تحقق یافته تجربه نکرده است ، کمی نا به هنگام به نظر می رسد جامعه ی ما که تنها عوارض محدودی از مدرنیته را به خود دیده ، هنوز درگیر سنت و مؤلفه های سخت و انکارناپذیر آن است ؛ به طوری که تلاش برای کنار آمدن با عناصر نامتجانس و کاستن از آفت های ناموزون فرهنگی و اجتماعی وضعیت فعلی جامعه ما را رقم زده است بنابراین در این وضعیت از پست مدرنیسم سخن گفتن و خلق آثاری که کمترین سنخیتی با جامعه ی کنونی ندارند ، کمی عجولانه و سطحی نگرانه است شاعری که خود به عنوان پاره ای از پیکره ی عظیم اجتماع در حال توسعه ، نه تنها در ذهنیت ، بلکه حتی در شیوه های معیشت ، هنوز پابست سنت های دیر پاست ، چگونه می تواند انگاره های در هم پیچیده و پیشرو تفکر پست مدرن را در عالم ذهن خود هضم نماید ؟ از این گذشته اگر شاعرانی از طریق مطالعات عمیق و یا زیستن در جوامع غربی ، این اندیشه ها را درون خویش نهادینه کرده باشند آیا مخاطبان آنها توان جذب و بهره گیری از آثارشان را دارند؟ اگر این نظریه عمومی را بپذیریم که هنرمندان و شاعران به منزله ی زبان گویای مردم زمانه شان هستند ناهمزبانی شاعران پست مدرن با مخاطبان عصر خود ، توجیه پذیر نخواهد بود. 

همچنین به نظر میرسد نظریه های ادبی وارداتی هنوز چنانکه باید در جامعه ما هضم نشده است و شاعران در برخورد با آنها در مرحله شیفتگی به سر می برند و آثاری که با اتکا به این نظریه ها تولید می شود ، سطحی ، خام و زمخت به نظر می رسند.

تا پیش از ورود به عرصه‌ی مدرنیته که انسان‌ها از هیچ‌گونه فردیت برخوردار نبودند و لذا مسائل و دغدغه‌های خصوصی‌شان امکان و قابلیت ورود به شعر شاعر را نداشت موضوعات قابل طرح ، کلیاتی تغییرناپذیر، مقدس، تثبیت و تأئید شده بودند با جنبش مشروطه که قرار شد مردم ارزشی پیدا کنند و شناسنامه داشته باشند و سرنوشت‌شان را خودشان تعیین کنند ، شاعران به بیان فردیت خویش در شعر همت گماردند بسیاری از واژه‌ها، تعابیر، تصاویر، استعاره‌ها دیگر در آن چهارچوب بسته نمی‌گنجید اشکالی هم نداشت که نگنجد چون هرگز در هیچ دوره‌ای چهارچوب و قالب، جزء ذات و جوهر شعر نبود لذا آن چهارچوب توسط نیما و یارانش شکسته شد و ما با اوزان شکسته مواجه شدیم وزن از حالت امری و عرضی و زینتی خارج شد و به همراه شعر خلق گردید شاعر دیگر به آسمان و دیگر فرآورده‌های متافیزیکی آن نظر نداشت بلکه سر در آستان واقعیات عینی و رخدادهای اجتماعی نهاد. 

به گفته ی شهریار پیروزرام بزرگترین تفاوت میان سنت و مدرنیته که در هنر و زیبایی نیز تجلی یافته خدامحور بودن سنت و انسان‌محور بودن مدرنیته است منشأ هنر در مدرنیته انسان یا فرد به شمار می‌رود زیرا درباره همه چیز تصمیم‌ می‌گیرد، در حالی که منشأ هنر در سنت وحی و الهام است. شاعران امروز هم گاه دلبسته ی سنت و گاه در حال گذار از سنت به مدرنیته هستند.



از آنجا که شعر آزاد کشف و استخراج شعر از درون یک نثر ادبی است و پرداخت و به شعریت رسیدن آن مستلزم یک ساختار و فرم مشخص با زبان و موسیقی و وزن درونی قابل پذیرش است به اعتقاد شما چگونه می توان بین یک نثر یا یک دلنوشته و یک شعر آزاد تمیز قائل شد؟


مهم اتفاق شعر است که باید در متن رخ بدهد اتفاق شعر چیست؟ سخنی خیال انگیز و عاطفی که مخاطب را دچار تحسین و شگفتی می کند و او  را به لحظه ی مکث و توقف می کشاند.وجه تمایز دیگر شعر با متن معمولی شناخت واژه ها و استفاده بهینه ی آن در چینش و کنار هم نشاندن آنهاست که شعر با اینکه وزن درونی ندارد اما به نوعی آهنگین است و از موسیقی کیفی برخوردار است . شاعر باید به تجربه بلد باشد از صنایع ادبی ای چون واج آرایی ، سجع ، ایهام ، تشبیه و ...استفاده کند طبیعی است که هر چقدر یک متن از آرایه های ادبی درست تر و به جا تر بهره برده باشد به شعریت آن کمک شایانی کرده است. 

شعر چنان که سارتر می گوید بر خلاف نثر متوجه غایتی بیرون از خویشتن نیست غایت شعر حرکت است نه رسیدن به مقصد و زبان برای آن هدف است نه وسیله . این سخن یادآور سخن پل والری است که شعر را به رقص و نثر را به راه رفتن تشبیه کرده است.

چگونگی نوشتن و سطر بندی و سطر سازی و تقطیع صحیح در شعر سپید از اهمیت خاصی برخوردار است هنری که می تواند شعر را از دچار شدن شعر به نثر برهاند یافتن ِ محل مناسب گسست ها و پیوست ها و چگونگی همنویسی یا جدا نویسی در شعر سپید و به کاربردن ردیف برای ایجاد موسیقی کناری یکی از عوامل مهم در سهل خوانی و آهنگین کردن شعر است کما اینکه در نثر غرض ، فقط انتقال معانی از ذهنی به ذهن دیگر است اما شعر هنریست که هدف آن رفع احتیاج های نخستین و آنی نیست بلکه حاجات عالی تر، لطیف تر و ثانوی در کار است. 

در تشخیص شعر از نثر یه شاخصه‌ی خیلی مهم وجود دارد که فقط و فقط در اثر تجربه‌ی ادبی به دست می‌آید: 

نوع لذّتی که ما از شعر می‌بریم با نوع لذتی که از نثر می‌بریم تفاوت دارد و این مهم به مدد عنصر عاطفه ، خیال و کشف میسر می شود. 

در برخی شعرها منطق زبانی شاعر، منطق نثر است. شاعر نتوانسته است به زبان شعری خود تشخص و ادبیتی ببخشد که ما را قانع کند که خوانندۀ شعر هستیم هر چند گاهی شاعر سعی می کند با استفاده از کلمات هم قافیه به نوعی موسیقی در شعر دست پیدا کند ولی این قافیه پردازی ها هم آنقدر رو و ساده انگارانه اجرا می شود که دست شاعر را رو کرده و به خواننده حس پنهان موسیقی را القا نمی کند. 

امروزه این امر ثابت شده است که شعر را چه به نظم درآورید چه نیاورید شعر است و متنی که شعر نباشد را به هر صورتی که عرضه کنی ممکن است همه چیز ازش درآید جز شعر.به قول شاملو امروز بخش عمده ای از مشتاقان شعر می دانند که وجه اختلاف شعر و ادبیات تنها و تنها منطق شاعرانه است نه لزوما عروض و قافیه و صنعت های کلامی.

گاهی شاعران در شعرِ سپید برای رسیدن به شاعرانگیِ متن و متهم نشدن به نثر نویسی ، به اشتباه ، دچار پراکنده گویی می شوند و دست به جابه جاییِ نا به جای ارکانِ جمله می زنند و با پس و پیش کردن فعل و فاعل و ابهام گویی ها و گره های کور ، مخاطب را دچار سردرگمی می کنند.


آینده ی شعر ایران از منظر محتوا و روایت و کارکردهای اجتماعی چگونه است و شاعران موفق که جایگزین شاعران بزرگ کنونی خواهند شد دارای چه مولفه های مختصاتی هستند؟ 


ما از ذائقه ی مخاطب آینده بی خبریم و گفته ها و نوشته هایمان تنها حدس و گمان های گاه کورکورانه ایست که بیان می شود ؛ محتوای شعر ناگزیر است برای ماندگاری بیشتر به مسائل اجتماعی و سیاسی بپردازد و بازتاب دردها و دغدغه های مردم باشد از منِ فردی که تقریبا سراسر شعر معاصر را احاطه کرده فاصله بگیرد و از زبان مردم سخن بگوید. همچنین شاعر باید در وهله ی اول برای بیان احساس و افکارش آزاد باشد وقتی شاعر دارای بینش شاعرانه باشد آن وقت همه چیز می تواند به صورت شعر در بیاید. 

یکی از امتیاز های شاعران امروز نسبت به شاعران دیروز این است که به شعر شاعران جهان دسترسی دارند و این امر از نظر فرم و محتوا شعر آنها را غنی تر خواهد کرد. موفقیت از آن شاعرانی است که در گرداب تکرار نیفتند و لحظه ای از آموختن غافل نشوند با سرودن چند شعر خوب که مورد تحسین و تایید قرار می گیرد غرّه و فریفته نشده و دست از یادگیری برندارند. 

شاعرانی موفق و جایگزین شاعران بزرگ خواهند شد که از نقد نهراسند ، از تغییر نترسند و جسورانه در پی تحول ، مکاشفه و نوگرایی در زبان ، فرم و ساختار شعر باشند. علاوه بر جوشش های درونی ، شعر را باید آموخت همچنان که نقاشی و موسیقی را. 

اشراف داشتن به زبان فارسی نیز از واجبات شاعران است بسیاری قبول نمی کنند که زبان فارسی را نمی دانند فکر می کنند چون زبان محیطشان فارسی است و با این زبان اختلاط می کنند پس گرفتار مشکلی نیستند اما آنها تصور درستی از شعر ندارند و برای تسلط کامل به این زبان باید آیین درست نویسی ، نگارش دستور و... را کامل آموخت. 

همه ی ما می دانیم که از تیغ تیز قضاوت تاریخ در امان نخواهیم بود و صافی زمان سره را از ناسره جدا خواهد کرد اما بحث، بحث سلیقه و ذائقه ی مخاطب است که در ادوار مختلف نشان داده که چگونه شاعران را دچار شگفتی می کند پس صاحبان قلم باید ضمن بالا بردن دانش و آگاهی و خلاقیت های شاعرانه فرزند زمان خود باشند و مخاطبان روزگار خود را اقناع کنند حالا اگر قلمشان خوشایند نسل های بعد هم شد که چه بهتر! 


اتمام خبر/


گالری خبر

اخبار پیشنهادی

برچسب ها: خبرگزاری شعر تارنا شعر نیما یوشیج مینا آقازاده شعر دال انجمن ققنوس

اشتراک گذاری :

مطالب مرتبط

    نظرات


    لطفا نظرات خود را به زبان فارسی بنویسید و از نوشتن آن با الفبای لاتین خودداری کنید.