1403/3/5   شعرنو   کدخبر: 2865   نظر: 0   بازدید: 5139   خبرنگار: سمیه بحرکاظمی چاپ

حنیف خورشیدی: یک شاعر یا حرف می زند یا شعر می گوید

حنیف خورشیدی: یک شاعر یا حرف می زند یا شعر می گوید

گفتگوی ویژه تارنا با حنیف خورشیدی شاعر معاصر که برای دفتر شعر «ندرت ناگوار مرگ» برنده جایزه بخش شعر نو بزرگسال ، از هجدهمین دوره جشنواره بین المللی شعر فجر گشته است.

به گزارش خبرگزاری شعر ایران-تارنا: حنیف خورشیدی از شاعران محجوب که نه تنها در قامت یک شاعر، که به عنوان یک پژوهشگر ادبیات و فیلم ساز در وادی هنر دغدغه های بسیاری دارد و در لابه لای حرف هایش می شنویم که می گوید: یک شاعر یا حرف می زند یا شعر می گوید!! که این جمله را اینگونه تفسیر می کند که آنهایی که حرف می زنند، عموم شاعران را تشکیل می دهند، که حرف زدن هم همان حرف زدن است حتی اگر موزون باشد و اگر بخواهند شعر بگویند طبیعتا باید دارای یک عمق ویژه ای باشند، که هرکسی آن عمق را پیدا نمی کند، و در ادامه برای مثال این حرف خود، یک بیت از مولانا می خواند:

دل من رفت به بالا تن من رفت به پستی 

من بیچاره کجایم که نه بالا و نه پستم

و در ادامه می گوید: من هم تلاش می کنم که من سوم خودم را پیدا کنم و کشف کنم تا بتوانم با آن زندگی کنم.


جناب خورشیدی برای مخاطبان حوزه شعر و ادبیات خودتون رو بیشتر معرفی کنید.

درود بیکران به همه دوستان، من حنیف خورشیدی هستم شاعر و نویسنده و پژوهشگر ادبی، که تعدادی فیلم مستند و داستانی ساختم و بیشتر در حوزه پژوهش کار می کنم.


جناب خورشیدی ذوق هنری شما از کجا نشأت گرفته و فعالیت ادبی خود را از چه زمانی آغاز کردید؟

نشأت را نمی دانم ولی فکر می کنم کار هنری خود را با توجه به آنچه ثبت شده است، اولین فیلم خود را در سال 1376 ساختم، از نوزده سالگی کار روزنامه نگاری انجام دادم، سردبیر چند نشریه بودم، بیست و چهار پنج سال سابقه کار در مطبوعات دارم و سی و هشت کتاب نوشتم و بیست و دو سه فیلم هم تولید کردم.

سوژه های شعری شما بیشتر جنبه بیرونی دارد یا زیست خود شما را شامل می شود؟

من سال هاست که براساس یک زیست اشراقی، با واکاوی درون های مختلف، زیست های مختلفی رو تجربه می کنم. در من یک زندگی اتفاق نیوفتاده، بلکه در من هزاران زندگی وجود دارد. و در من یک نفر نیست بلکه هزاران نفر وجود دارد که با آن ها زندگی می کنم. با هزار نفر مردم و دوباره از نو متولد شدم و با هر نوشتنی تلاش می کنم که یک مسیر جدیدی را طی کنم. سالهاست که با ادبیات شعر حجم آشنا شدم و فکر می کنم این آشنایی باعث شده که مسیر زندگیم به جای طول و عرض، دچار یک عمق دارای فطرت بشه و اگر بخواهم در یک جمله خلاصه کنم باید بگویم: یک شاعر یا حرف می زند یا شعر می گوید،که آنهایی که حرف می زنند، عموم شاعران را تشکیل می دهند، که حرف زدن هم همان حرف زدن است حتی اگر موزون باشد و اگر بخواهند شعر بگویند طبیعتا باید دارای یک عمق ویژه ای باشند، که هرکسی آن عمق را پیدا نمی کند.


تعریف شما از شعر چیست؟ آیا شعر چشمه ای هست که می جوشد یا قابل آموختن است؟

من تعریفی از شعر ندارم، نمی دانم واقعا شعر چیست ، چون هرچه در شعر جلوتر می رویم ابعاد و شکل تازه ای پیدا می کند. و گاهی اوقات با نثر و اتفاقات جدید مثل شعر با شیوه کانکریت که با دود نوشته می شود یا لیزر و به شکل، عدد، رنگ ، طیف یا گرافیک سروده می شود و با ساختار جلو می رود. پس طبیعتا نمی شود تعریف واحدی از شعر ارائه کرد و من هم تلاش می کنم، درباره اش سکوت کنم. اما اینکه چجور اتفاقی هست یا جوششی هست یا کوششی من فکر می کنم سومی درست تر باشد.


از بین شاعران معاصر کدام را موفق تر می دانید؟

اگر معاصرین ما صدسال اخیر باشند، طبیعتا نیما، حضرت شاملو و حضرت فروغ و سهراب، و به نظر من بزرگترین شاعر  عصر ما دکتر یدالله رویایی پدر شعر اسپاسمانتالیسم یا حجم گرایی ایرانی بوده که صدها سال ها از خودش جلوتره و ده ها سال طول می کشه که مای مخاطب ایرانی بتونیم به زبان شعری ایشان نزدیک بشیم. شعر ایشان فرازبان بوده و ایشان شعرشان را با تکیه بر فلسفه و اشراق و عرفان ترکیب کردن و مخاطب جهانی دارند و تنها شاعر ایرانی هستن که بعد از نیما که تقریبا در تمام دنیا و به تمام زبان ها شناخته شدند ولی متأسفانه ما ایرانی کمتر ایشان را شناختیم.


کتاب ندرت ناگوار مرگ شما رو که ورق می زدیم در صفحه 63 به این نوشته برخوردیم :

سلاح عاشقان جهان را در چشم های خود داشت و برای غرق شدن هنوز جوان بود، چرا اینقدر عاشقانه سرودید؟

من فکر می کنم که عشق بزرگترین هدیه الهی است. چیزی که در همین لحظه در بین همه همه ما هست. و اگر عشق نبود، شاید هیچ انگیزه ای برای هیچ اتفاق بزرگتری وجود نداشت. عشق به همه خون تازه، فکر تازه، ایده های خلاقانه و راه های ورود و نفوذ به جهان های دیگر رو پیشنهاد میکنه، عشق به همه ما یاد می دهد که چگونه بتوانیم از دیوارهای بلند بپریم و عبور کنیم و به جاهایی بریم که دیگران نمی روند برسیم. حضرت مولانا می گوید:

باز فرو ریخت عشق از در و دیوار من

باز ببرید بند اشتر کین دار من

من هم در همه عمر عاشق بودم و هیچ وقت هم پنهانش نکردم و همه شعرهایم را با عشق سرودم.


اتمام خبر/

گالری خبر

اخبار پیشنهادی

برچسب ها: خبرگزاری شعر تارنا شعرنو سایت شعر شعر حجم سی و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران حنیف خورشیدی ندرت ناگوار مرگ حنیف خورشیدی شاعر

اشتراک گذاری :

مطالب مرتبط